باز هم سطحینگری
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
مطلب قبلی اینجانب زیرِ عنوانِ «ما آدمهایی سطحی شدهایم» واکنشهایی قلمی برانگیخت که میتوان نویسندگان آنها را در سه گروه دستهبندی کرد: گروه اول با تمام یا بخشی از آنچه در آن نوشته آمده بود موافق بودند. گروه دوم دعوت نویسنده به تعمق را، به دیدگاهِ کمونیستی مرتبط کردند و چون به زعم ایشان از این دیدگاه نتیجهی خوبی در مبارزاتِ سیاسیِ پیشین گرفته نشده پس تعمق نه تنها حُسن به شمار نمیرود بلکه مضر هم هست. گروه سوم بر این عقیده بودند که جوانانِ امروز به رویدادهای سیاسی و اجتماعی عمیقتر از جوانان دیروز نگاه میکنند و اصولا بحث سطحی بودن و سطحی شدن به جوانان امروز ما مربوط نمیشود. آقایان دارا ایرانی و جواد متقی نیز زحمت کشیدند و طی یادداشتهایی جداگانه نظر خود را مرقوم داشتند. در مورد گروه دوم باید گفت که نفرت این گروه از کمونیستها باعث شده تا بر هر آنچه با عقل و منطق سازگار است قلم بُطلان بکشند. چون کمونیستها اهل مباحثِ ریشهای بودهاند، پس مباحثِ ریشهای عیب به شمار میرود؛ چون کمونیستها اهل مطالعه بودهاند، پس مطالعه عیب به شمار میرود؛ چون کمونیستها با نگاه بنیادین به رویدادها مینگریستهاند، پس نگاهِ بنیادین به رویدادها عیب به شمار میرود. عیب به شمار میرود چون مباحثِ ریشهای و مطالعه و نگاه بنیادین باعث شده، روزگار بسیاری از مردم جهان سیاه شود. پاسخ به این گروه مشخص است: اگر سیاهروزی نصیب مردم کشورهای کمونیست شده علت آن ممنوعیت مطالعه و تعمق در مسائل و رویدادها بوده است. اگر گروههای چپ ایرانی هم در برنامهها و مبارزات خود ناموفق بودهاند علت آن چشم بستن بر نتایج مطالعه و تعمق بوده است. عدهای هم که فقط ژست مطالعه و تعمق میگرفته اند و واقعاً اهل مطالعه و تعمق نبودهاند. به جرئت میتوان گفت بخش اعظم مارکسیستهای ایرانی، نه آثار مارکس را خواندهاند و نه از تفاسیری که بر آثار او نوشته شده با خبرند. زمانی مارکسیست بودن ژستی بود که به شخص هویت و اعتبار میداد، از همینرو عدهای بدون اینکه مارکسیسم را بشناسند خود را مارکسیست مینامیدند. جالب اینجاست که طرفداران یک فلسفه خاص، خود را از مطالعهی آثار سایر فلاسفه بینیاز میدیدند و تلاشی برای شناختِ فلسفههای دیگر انجام نمیدادند.
پس علت سیهروزی ما، نه مطالعه و تعمق، که فقدان مطالعه و تعمق بوده و هست.
در مورد گروه سوم باید گفت که یکی از علل در جا زدنِ ما ایرانیان، غرور بیش از حد و ادعای دانستن چیزهاییست که نمیدانیم. این را باید بدون پردهپوشی گفت و سکوت در این مورد خیانت به نسل جوانیست که گمان میکند کائنات حول محور او میگردد. پدرانِ ما در زمان مشروطیت در نخستین دورهی آشنایی با مظاهر و پدیدههای مثبت غرب شگفتزده شدند و بدون این که خیالِ بدی در سر داشته باشند از محاسن غرب و فواید غربی شدن نوشتند. آنها هر چه در غرب میدیدند حُسن بود و هر چه در کشور خودشان میدیدند عیب، پس راهِ اصلاح را غربی شدن میدانستند و در بیان این عقیده نه خجالت میکشیدند و نه احساس خواری و خفّت میکردند. ولی به مرور زمان ورق برگشت و غرور کاذب در دل و جان ما ریشه دواند و "منِ ایرانیِ صاحبِ فرهنگِ هفت هزار ساله و مذهبِ شیعه" در مقابل غرب و غربزدگی قرار گرفت. به عبارتی از آن سوی بام افتادیم. غرب و مظاهر آن پلید خوانده شد و غربزدگی عیبِ بزرگِ روشنفکران. فرهنگ و نحوهی زیست ایرانیان، برترین و بهترین و زیباترین نامیده شد. کار به جایی رسید که گویی در غرب هیچ حُسن و نیکی وجود ندارد و هر چه هست عیب است و شرّ.
امروز نیز بسیاری از ما با خودمان صادق نیستیم. خود را تافتهی جدا بافته و یگانه و محور همه چیز میدانیم. خود را از نظر فلاسفه و اندیشمندان جهان بینیاز میدانیم. فکرِ خود را برتر از فکر دیگران میپنداریم. نتیجه این شده است که نه میخوانیم و نه یاد میگیریم. وقتی فکر برتر از آنِ ماست چه نیاز به خواندن و آموختن. این غرور کاذب را در نوشتههای خودمان به خوبی مشاهده میکنیم. غروری که مانع رشد و شکوفایی فکر و اندیشه است.
دنیا در تمام عرصههای فرهنگی و هنری و فلسفی چهار نعل به پیش میتازد. آنچه ما از آن خبر داریم پیشرفت در برخی زمینههای علمیست که با آن مستقیماً سر و کار داریم. مثلا از تکامل کامپیوترهای شخصی و اینترنت با خبریم چون ابزاریست که دائم از آن استفاده میکنیم. اما اگر بگویند که دو نفر جامعهشناسِ معاصر را نام ببریم و نظر و اندیشهشان را مثلا در بارهی تکامل اجتماعی بیان کنیم بسیاری از ما وا میمانیم. باید با جِدّ و جهد فراوان اطلاعاتمان را در زمینههای اجتماعی و سیاسی و فکری به روز کنیم. به روز شدن باعث خواهد شد تا از تجربهی دیگران بهره گیریم و راههای خطا را دوباره نپیمائیم. نباید تجربه و علم دیگران را به هیچ بگیریم و هر کاری را چه در زمینهی علمی و چه در زمینهی فکری از نو شروع کنیم.
خودنویس جایگاهیست برای ابراز نظر و اندیشه؛ نظر و اندیشهای که میتواند درجهت تکمیل نظر و اندیشهی اندیشمندانِ دیگر باشد یا نظر و اندیشهای بیفایده و فاقد ریشه و امکان رشد.
Subscribe to comments feed نظرات (16 نوشته شد):
در ماه ژوئن 1918 به دستور رهبر شوروی ( لنین ) نیکلای دوم ( آخرین تزار روسیه )، همسر، فرزندان و خدمتکار خانواده تزار در زیر زمین یک خانه مسکونی در شهر ‘Jekaterinburg’ به قتل رسیدند. نام این شهر بعد به ’Swerdlow’ که دستور قتل خانواده تزار را امضاء کرده بود به Swerdlowsk’ تغییر داده شد. تروتسکی این جنایت را چنین توجیه کرد:
“انعطاف ناپذیری در محاکمه سریع تزار و حکم اعدام به دنیا نشان می دهد که ما جنگ حود را بدون رحم و ترحم ادامه می دهیم و از هیچ چیز وحشت نداریم. اعدام خانواده تزار واجب بود : نه فقط برای اینکه دشمن را بترسانیم و او را از دل و جرات بی اندازیم، بلکه همچنین افراد خودمان را تکان دهیم و بیدار کنیم. با اعدام خانواده تزار ما به پیروان خود این پیام را فرستادیم که دیگر راه برگشت وجود ندارد، یا پیروزی مطلق (بلشویک ها )، یا نابودی به طور کامل ( نابودی بلشویک ها – نویسنده). لنین به روشنی این مسئله ( فرمان قتل سریع حانواده تزار ) را تشخیص داده بود. “
یک ماه بعد از قتل خانواده تزار خواهر همسر نیکلای دوم و دیگر اعضای خاندان تزار را به راهرو زیرزمینی یک معدن انتقال می دهند و با نارنجک معدن را منفجر می کنند. اما تمام اعضای خاندان تزار در معدن فوری کشته نشدند. یک دهقان خبر می دهد که ساعت ها بعد از انفجار نارنجک صدای آواز های کلیسا از معدن بگوش می رسید. در سال 1940 تروتسکی در تبعید بدست جاسوسان انعطاف ناپذیر استالین به قتل رسید و کامنف در سال 1936 اعدام شد.
“انعطاف ناپذیری در محاکمه سریع تزار و حکم اعدام به دنیا نشان می دهد که ما جنگ حود را بدون رحم و ترحم ادامه می دهیم و از هیچ چیز وحشت نداریم. اعدام خانواده تزار واجب بود : نه فقط برای اینکه دشمن را بترسانیم و او را از دل و جرات بی اندازیم، بلکه همچنین افراد خودمان را تکان دهیم و بیدار کنیم. با اعدام خانواده تزار ما به پیروان خود این پیام را فرستادیم که دیگر راه برگشت وجود ندارد، یا پیروزی مطلق (بلشویک ها )، یا نابودی به طور کامل ( نابودی بلشویک ها – نویسنده). لنین به روشنی این مسئله ( فرمان قتل سریع حانواده تزار ) را تشخیص داده بود. “
یک ماه بعد از قتل خانواده تزار خواهر همسر نیکلای دوم و دیگر اعضای خاندان تزار را به راهرو زیرزمینی یک معدن انتقال می دهند و با نارنجک معدن را منفجر می کنند. اما تمام اعضای خاندان تزار در معدن فوری کشته نشدند. یک دهقان خبر می دهد که ساعت ها بعد از انفجار نارنجک صدای آواز های کلیسا از معدن بگوش می رسید. در سال 1940 تروتسکی در تبعید بدست جاسوسان انعطاف ناپذیر استالین به قتل رسید و کامنف در سال 1936 اعدام شد.
این نوشته باید در جواب کامنتهای قبلی می امد تا اینکه به صورت مقاله نوشته شود .
هرچند که اشتباه است سطحی نگری این مقاله را بررسی شود ولی چون سطحی نوشته شده است باید هم سطحی بررسی شود و در یک کلام
ایم مقاله سطحی نوشته شده است و از هیچ سند علمی و تاریخی استفاده نشده است .
در هر حال نظرات شخصی .ف.م.سخن . را نسبت به کامنتهای مقاله قبلی می رساند و کاملا مشخص است از جوابهای خوانندگان گلایه کرده است که این چنین براشفته شده است .
کسی با استفاده از نام من این مطلب را نوشته
نمی داننم چاره چیست؟
شما چه کار می توانید بکنید تا مانع شوید؟
-----------
هنوز هیچ، مگر آنکه فقط اعضا اجازه کامنت گذاری داشته باشند
لطفا زود تر یک فکری بکنید!
--------
اگر هنگام کامنت گذاشتن لاگین کنید، امضایتان ثابت خواهد ماند، و میتوان بقیه را حذف کرد، یعنی هر کسی آی پی شما را نداشته باشد، معلوم خواهد شد.
شاید قبلا باید اینطوری می دیدیمش. شما خودتان چه گلی به سر خودنویس زده اید؟؟؟ چرا اینقدر حق به جانب می نویسید؟؟؟؟ فکر نمی کنید شاید بیش از دیگران تو خودت نیاز به مطالعه داشته باشی؟؟؟.......
اینطور که شما با نیک آهنگ عزیز دوستی می کنید دیگر دشمن نمی خواد!!!
دارا خانم عزیز هر چه نوشته ند نظر شخصیش بوده چتور شما می توانید نظر خودت را بنویسد اما دیگران این حق را نداشته باشند؟؟؟ شما نباید خود را بالادست بگیری این خودنویس که رسما اعلام کرد هر مطلبی را منتشر میکند و مدرک تحصیلی هم نخواسته یعنی اگر یک بچه مدرسه ای هم بخواهد خودنویس انشا یش را منتشر میکند و در صفحه اول هم میگذارد.......
زمینه سازی برای سانسور در خودنویس خطرناک است. خودنویس قرار است رسانه همه با هر سطح سواد و سن و سال نیز باشد.
یعنی یک رسانه کاملن آزاد که هیچ نظر و مطلب سانسور نکند
(اینطور است که از دیگر رسانه ها دلبریده ایم و در خودنویس با دوستان جمع شده ایم.........
فریده شاکی مفتش انشا نویس!!!
البته همچنان قیم نیک آهنگ!
یعنی مجوز خواستی انشا های مدرسه را اینجا منتشر کنی؟
فریده
---------------
اگر ایمیل خودتان را بگذارید، میتوانیم بفهمیم کی به کی است!
شاید قبلا باید اینطوری می دیدیمش. شما خودتان چه گلی به سر خودنویس زده اید؟؟؟ چرا اینقدر حق به جانب می نویسید؟؟؟؟ فکر نمی کنید شاید بیش از دیگران تو خودت نیاز به مطالعه داشته باشی؟؟؟.......
اینطور که شما با نیک آهنگ عزیز دوستی می کنید دیگر دشمن نمی خواد!!!
دارا ... هر چه نوشته ا ند نظر شخصیش بوده چتور شما می توانید نظر خودت را بنویسد اما دیگران این حق را نداشته باشند؟؟؟ شما نباید خود را بالادست بگیری این خودنویس که رسما اعلام کرد هر مطلبی را منتشر میکند و مدرک تحصیلی هم نخواسته یعنی اگر یک بچه مدرسه ای هم بخواهد خودنویس انشا یش را منتشر میکند و در صفحه اول هم میگذارد.......
زمینه سازی برای سانسور در خودنویس خطرناک است. خودنویس قرار است رسانه همه با هر سطح سواد و سن و سال نیز باشد.
یعنی یک رسانه کاملن آزاد که هیچ نظر و مطلب سانسور نکند
(اینطور است که از دیگر رسانه ها دلبریده ایم و در خودنویس با دوستان جمع شده ایم.........
خودنویس نیز چندی است این رویه را پیش گرفته با این معیار با سواد و بی سواد .
دوست ندیده ام فریده گرامی نیز گفت که اگر یک بی سواد فقط خواندن و نوشتن بلد باشد باید اجازه منتشر شدن انشا هایش را داشته باشد. استدلال یک چیز شخصی است
هر کس هم دغدغه شخصی خود را دارد
من هم دنبال مسائلی هستم که بنظرم شخصی است
آقای سخن هم دنبال مسائل شخصی خود هستند
رسانه هم اگر مدعی آزادی است نباید شاخص گذاشته و ارزشگذاری باشد
مطمئن باشید ما هم آدم هستیم
اگر ادبیاتمان را نمی پسندید بگویید اما لطفا نگویید که چون سوادتان کم است حق اضهار نظر ندارید
خمینی هم در فرانسه وعده هایی داد و بعد گفت خدعه بوده
شما دیگر چنین نکنید
اجازه دهید که از شما بیاموزیم
------------
خودنویس فضایی است برای همه نه برای خودیها و اینکه بخواهیم گروهی را غیر خودی بنامیم.
کوبا و کره شمالی و ویتنام و ....بر طبق کدام اصل مارکسیستی با امریکا رهبر جهان سرمایه داری معامله و خوش و بش میکنند انهم اینجوری ! اما در همان حال شما مارکسیست های ایران از روسی تا غیر روسی ، کتاب خوان تا احساساتی ، بنیاد گرا تا سوسیال لیبرال ، توده ای تا کمونیست کارگری نمیگذارید در ایران رژیمی با امریکا رابطه داشته باشد ( چه شاهنشاهی چه لیبرال چه ملی چه آخوندی )؟
رادیو فردا خبر مخالفت کاسترو با نظرات احمدی نژاد را هم چنان در نقاط مختلف صفحه تیتر کرده و از زبان کمونیست های فسیل شده ایرانی برای او هورا میکشد اما سخن او در مورد ناکار آمد بودن اقتصاد کمونیستی را سریعا برداشت و امکان نظر دهی هم زیر ان نگذاشت ( یک دلیل دیگر برای نفوز فراماسونری چپ روسی در رادیو فردا ).
به رادیو فردا :
چرا اون یکی نظرش را که بعد از ۵۰ سال دیکتاتوری کمونیستی تک حزبی قائم به یک فرد میگوید اقتصاد ما ناکار آمد است (اقتصاد کمونیستی ) درشت نمیگذارید اینجا تا مردم نظر بدهند ۴ تا کمونیست خوش خیال هم ببینند این آقا چه گندی زده به کشور در حالیکه ده برابر احمدی نژاد حکومت کرده با قدرت کامل و همه مخالفین را خفه کرده ؟ دختران کوبایی برای امرار معاش با مردان هوسران توریست میخوابند برای ۲۰ دلار . حالا هم داره به امریکا چراغ میده مثل بقیه کمونیست ها تا یک مقدار پول بریزن جلوش . مثل روسیه و چین و ویتنام . خاک بر سر ج ا که خودش را وسیله عیش و نوش و فاحشه گری سیاسی اعراب و کمونیست ها کرده . اگر با امریکا کنار بیاید از کره جنوبی و ترکیه جلو می افتد. والی دریغ از یک ذره شعور. عوامل این کمونیست ها در ایران همه جا نفوز کرده اند از آنطرف ج ا را تشویق میکنند به عدم مذاکره با امریکا از اینطرف اربابانشان با امریکا حال میکنند با سوه استفاده از بلاهت ج ا .
من برای شما و ف . م و سخن خیلی احترام می گزارم و آن چه به نام من نوشته شده نظر من نیست
فریده
اگه اون یارو را مجرم و قاضی کردی حکم خودت بوده
و البته قبل از هر چیز هم گفتی که آنارشیسته
عجب دادگاه عادلانه ای
عجب فریده واقعی هستی
عجب شاکی پر زوری
عجب کامنت گزار مهمی
عجب موجود گنده ای که می شود پشتش رفت و دیده نشد!
هر کی کامنت می ذاره بعد یه نفر دیگه پیدا میشه میگه من نبودم!!!
اما به هر حال یه سوال واضح از سردبیر
آیا واقعا چه چیزی نوشتن مهم نیست و هر نوشته ای با هر سطحی منتشر می شود حتی انشا های بچه های مدرسه ای؟
سوسن سیروسی که منکر می شود
فریده هم گفته که آن کامنت مال او نیست
و بدانید که شهرامی که کامنت گذاشته آن شهرام همیشه یعنی من بعنوان دوست و متحد فریده نبوده ام. چون عضو نیستم ادعایی هم ندارم به هر حال.
در باره این مطلب هم بگویم که من هیچوقت میانه ای با ف . م . سخن نداشته ام و حاضر هم نیستم در باره مطالبش که به نظر من بی محتوا هستند کامنتی بگذارم هر چند می پذیرم ایشان هم حق سخن گفتن دارند و اگر کسی حق سخن گفتن نداشته باشد حامیان آخوندها که پنهان شده تحت نام اصلاح طلبی مطالب مخرب ذهن می نویسند نباید اجازه داشته باشند که علاوه بر رسانه های بسیاری که در اختیار دارند خودنویس را هم قبظه کنند.
این به معنی حذف آنها نیست اما از خودنویس خواهش داریم که فریب خدعه های آنان را نخورند چون خون از چنگ این اسلامیست ها می چکد.
خمینی و خامنه ای مرشد همین موسوی و کروبی اند و موسوی و کروبی هم چون در تقیه و خدعه اند هر چه سرشان بیاید منرا خوشحال می کند.
من معتقد به حذف اینان و حامیانشان از جامعه ایرانی هستم چون این نتیجه و کیفر عادلانه خیانت هاست.
آشتی ملی فریبی بیش نیست
مردم باید تکلیفشان را با ایشان معلوم کنند و به هوش باشند تا بار دیگر فریب اسلامیست ها را نخورند
ببخشید که اینطور رک نوشته ام
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید