سواد اندک ما، ناشی از نامحرمی است...
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
دو شب پیش، در مراسم افطاری خانه یکی از رفرمیستهای درس خوانده در لندن، ذکر خیری از بنده به عمل آمده است که باعث خوشحالی است که دوستان قدیم، بنده را از یاد نبردهاند. طبیعتا بحث آن شب دوستان دخالت حقیر در مباحث سیاسی بوده است. با عنایت به اینکه بنده سواد سیاسی لازم را ندارم، طبیعتا حق سوال را هم از منظر این دوستان از دست دادهام. ضمن آرزوی قبولی روزه و طاعات و عبادات این دوستان اهل غیبت، ذکر چند نکته را واجب میشمارم؛
۱- اکثر دوستان جوان روزهدار آن مجلس که پریروز «رای اولی» بودند و دیروز «پویشی» و امروز سبز، انقلاب را از دریچه ذهن کسانی درک کردهاند که بخش بزرگی از مردم و جامعه را نامحرم شمردهاند. به عبارتی، بخشی از جوانان روزهدار آن مجلس، چیزی از سوابق دوستان انقلابی آن زمان در مناطق کردنشین در سال ۱۳۵۸ نمیدانند. میتوانند برای دانستن، قدم رنجه کرده و به کردستان و مناطق کردنشین آذربایجان غربی بروند و اندکی تحقیق کنند...شاید رفتن به برخی قبرستانهای مناطق مرزی و بردن دسته گلی بر سر مزار اعدامیهای سال ۵۸ کمک زیادی بکند. همه حرف من و امثال من این است که دوستان بزرگوار صاحب مجلس واقعیتهای آن سالها را عیان کنند، نه بر اساس آنچه دوست دارند، بلکه بر اساس آنچه واقع شده.
۲- بسیاری از سوالهای مطرح شده ناشی از وجود تناقضهایی در گفتههای فعلی و عملکرد گذشته رهبران است. برخوی دوستان «پویشی» گمان میکنند که تغییر منش سیاسی پاسخگوی همان سوالها است. من گمان نمیکنم. سواد اندک بسیاری از ما که شاهد وقایع بیشماری در تاریخ انقلاب بودهایم چیز دیگری را ثابت میکند. من خانوادهای را میشناسم که پدرشان در روابط عمومی ساواک یکی از شهرستانها کار کرده بود و بازنشسته شده بود. فرزندان این خانواده بعد از انقلاب از حق ادامه تحصیل منع شدند و زمینهای خانواده ضبط شد. از آن سو میشنوم که وقتی آیتالله منتظری در دوران شاه در زندان بوده، فرزندانش از هیچ حقی محروم نشده بودند. این نقض حقوق شهروندان از سال ۵۸ شروع شد و کماکان ادامه دارد. در طول ۳۱ سال گذشته، ۸ سال از اداره دولت که دست میرحسین موسوی بوده، ۸ سالش دست هاشمی رفسنجانی، حامی جنبش و ۸ سالش هم دست سید محمد خاتمی. توضیح دوستان صاحب سواد و کمالات در باب روند ادامه دار نقض حقوق شهروندان و سکوت در برابر باطل کردن حق مردم را باید شنید و خواند.
۳- اگر منشور جنبش سبز را بخوانید، با این بند شروع میشود:
«بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته در مسیر تحقق اهداف و آرمان هایی چون عدالت، استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی که مردم به خاطر آنها انقلاب شکوهمند اسلامی را به پا کردند، ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق و معنویت برای قدرت عواملی است که به نضج گیری نگرش های اعتراضی در میان دلسوختگان، دردمندان و قاطبه مردم ایران در سال های اخیر انجامید که بروز بارز و نیرومند آن در جنبش سبز مردم ایران پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال ۱۳۸۸ جلوه کرد»
آیا به اعتقاد دوستان باسواد «پویشی» که دانششان طبیعتا از بسیاری از ما بیشتر است، «بروز انحرافات گوناگون و موانع بتدریج سازمان یافته» و «ظهور گرایشات تمامیت خواهانه در میان برخی از مسوولین حکومتی، نقض حقوق بنیادین شهروندان، بی حرمتی به کرامت انسانی، سوءمدیریت دولتی، افزایش فاصله طبقاتی و محرومیت های اقتصادی و اجتماعی، قانون گریزی بل قانون ستیزی برخی مجریان قانون، نادیده گرفتن منافع ملی و ماجراجویی های عوامفریبانه در تعاملات بین المللی، فراموشی تدریجی و دردناک اخلاق» مربوط به همین چند سال اخیر است؟ یعنی دوستان عزیز اینقدر بیاطلاعند که نقض گسترده و سازمانیافته حقوق بشر در طول ۳۱ سال گذشته را ندیدهاند و درک نکردهاند؟
اگر جناب موسوی با نوشتن بیانیه شماره ۱۸ و منشور جنبش، خواسته باشد حق طلبی رهبران را نشان دهد، طبیعتا میتواند با نگاهی انتقادی به گذشتهای که خود بخشی از آن بوده به پیدا شدن راهکاری برای جلوگیری از نقض بیشتر حقوق شهروندان و مراقبت از کرامت انسانی ارائه دهد. گمانم نمیکنم در این زمینه با هم مخالفتی داشته باشیم. تنها نکته اختلاف احتمالا این است که شما عملا معتقدید که نسل جوان را باید از دانستن آنچه در این ۳۱ سال بر کشور رفته محروم کرد.
البته آقای موسوی در بند دوم میگوید که:
«جنبش سبز با پایبندی به اصول و ارزشهای بنیادین انسانی، اخلاقی و دینی و ایرانی، خود را پالایشگر و اصلاحگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سالهای پس از انقلاب میداند و بر این اساس حرکت در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رای مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.»
این مساله جای قدردانی دارد. پس برای پالایش روند بایستی قدمی رو به جلو نهاد و به دور از «محذورات» در باره آنچه اتفاق افتاده حرف زد. گمانم نمیکنم با سکوت و ندیدن بتوان به جایی رسید. سکوت در برابر جنایتهای سالهای اول انقلاب، آدمکشیها در خارج از کشور، تهدید، آدمربایی، قتلهای زنجیرهای در دورههای مختلف، قتل و اعدام اقلیتهای دینی، کشتن دراویش و بزرگان اهل سنت و ...باعث میشود که من و امثال من که سواد لازم را برای بررسی نداریم دست به دامن پرسشگری شویم که مایه ناراحتی دوستان شده است.
۴- جناب موسوی مینویسند: جنبش سبز با پذیرش تکثر درون جنبش بر استمرار حضور دین رحمانی سرشار از رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان تاکید دارد و راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران میداند.
طبیعتا من و امثال من که سواد روشنفکران دینی طرفدار دخالت اسلام رحمانی در زندگی روزمره هستند را نداریم، چیزی از این حرفها نمیفهمیم. تنها فهمیدهایم که گروهی اندک، دوام خود و امکان بازگشت به قدرت و مناسبهای مالی گذشته را در بقای ساختارت غیر سکولار میبینند. من که البته به دلیل فقدان سواد سیاسی نمیدانم سکولاریسم چیست، اما گمانم چیزی توی مایههای «دمت گرم» باشد، بدون درد اضافه. دوست محترمی میگفت اسلام رحمانی دوستان همان اسلام خودمان است که با استفاده از تسهیل کننده ( Lubricant) تحمیل میشود.
۵- سوال بزرگی که باعث ناراحتی بسیاری از دوستان سابق بنده شده است، همانا بررسی سکوت رهبران جنبش در قبال جنایتهای دهه ۶۰ است. جنایتهایی که حتی معتقدم دستی در آنها نداشتهاند، اما هم در برابرشان سکوت کردهاند و هم با اطلاع از خطاهای انجام شده از «امام» نخواستهاند جنایتها را پایان بخشند. اگر «امام» و آرمانهایش باعث پدید آمدن «دوران طلایی» ویژهای شده که هنوز در بارهاش میگویند و به یاد آن روزگاران ماندهاند، و اگر «امام» همان کسی است که هر مشکلی پیش میآمد، از نخست وزیر خودش حمایت میکرد، پس قاعدتا میشد از «امام راحل» خواست تا راهی برای نکشتن بیگناهان پیدا کند. میشد از «امام» خواست تا حقوق انسانها را پاس بدارد...البته این در صورتی است که اعتراضی به فرامین و دستورهای «امام راحل» داشتهاند، که با عنایت به سخنان مختلف ایشان، بعید مینماید. البته اینکه پذیرفتهاند انقلاب از مسیر خود منحرف شده و امام هم معصوم نبودهاند، جای تقدیر دارد. لازم است اما به هیچ عنوان کافی نیست. ممکن است برای «پویشی»ها کافی باشد، اما برای کسانی که تابع ایدئولوژی نیستند و احتمالا سواد لازم برای توجیح خود را ندارند، نیست.
۶- به نظر من بخش بزرگی از دوستان باسواد ما، اعلامیه جهانی حقوق بشر را سندی با ارزش نیافتهاند و دوست ندارند آنرا هر از گاهی بخوانند. بر پایه این سند مهم بررسی کنند که مقامها محترم نزدیک به جنبش که در ۲۴ سال از ۳۱ سال گذشته، حرف اول را زدهاند، تا چه حد این سند معتبر را جدی گرفتهاند. طبیعتا فضای کشور در دورههای مختلف متفاوت بوده گاهی هم به حقوق بشر توجه بیشتری شده است، اما نگاه تبعیض آمیز به اقلیتها و غیرخودیها را آیا میتوان ندیده گرفت؟ من و امثال من به دلیل بی اطلاعی سوال میکنیم. دوستان جوان باسواد «پویشی» که میتوانند مصادیق نقض همه بندهای اعلامیه جهانی حقوق بشر در ۳۱ ساله گذشته را کشف و منعکس کنند چرا علاقهای به انجام این کار ندارند؟
۷- به نظرم، «منافع سیاسی» با «سواد» ارتباطی ویژه دارد. طبیعتا بنده به دلیل فقدان منافع، دچار فقدان سواد هم شدهام. از این بابت عذر میخواهم، تنها میتوانم برای دانستن بیشتر، بپرسم و بپرسم و بپرسم، اما اشکال کار اینجاست که وقتی در سال ۸۴ دکتر معین قول داد سوالهای مرا جواب دهد، بعد از دیدن سوالها عقب نشینی کرد و قرار شد تاجزاده جوابگو باشد که آقا مصطفی هم چون حدس میزد باید سالها بعد عذرخواهی کند، جواب نداد.
ادامه دارد
Subscribe to comments feed نظرات (15 نوشته شد):
به باور نگارنده اصلاح طلبان بر دو گونه هستند .
۱.گونه پیشرو از اصل افتادگان .
۲.گونه عقب مانده،از اسب افتادگان .
بدون شک من و امسال من دست گرم دوستان اصلاح گر از اصل افتاده را به گرمی و با آغوش باز میپذیریم .ولی با ان بخش ،که به همت مقام رهبری از اسب پرت شدهاند ،کاری نیست ،بگذار که هر کاری ،که پیش از این نکردهاند ،به پایان رسانند ،شتر سواری دولا دولا در فلات قاره ایران ،به اتمام رسیده ،منشور جهانی حقوق بشر نه تنها به آنها تفهیم خواهیم کرد ،بلکه اگر شیر فهم نشدن ،بهترین جای آنها ،با توبه و ندامت ،در بارگاه ولی فقیه است .
گروهی دیگر می گویند این اصلاح طلبان فیلم بازی می کنند و بخشیدن معنی ندارد.
اما این وسط، سران اصلاح طلب و کسانی که در گذشته خود نکات مبهم زیادی دارند به جای انتقاد از عملکرد تیم خودشان، با سرپوش گذاشتن بر گذشته از مردم انتظار دارند که فراموش کنند!
از اصل افتاده که دیگر اصلی ندارد تا بخواهد اصلاحش کند پس اصلاح طلب نیست.
همه گونه های اصلاح طلبی بر یک پایه استوارند و آن هم حفظ نظامه.
(تا مادامی که به حقوق اجتماعی دیگر شهروندان تجاوز نکرده اند ) ، آزادی بیان، انتقاد و خیلی امورات دیگر متاثر از همین الگوی رحمت، شفقت، معنویت، اخلاق و تکریم انسان بوده اند, بدون اینکه مسلمان باشند یا اصلا دیندار باشند. مداخله دین نه تنها برای ایجاد کرامات انسانی لازم نیست، بلکه به نوبه خود منطق را نابود میکند و قدرت تفکر مستقل را حذف.
جناب موسوی در همین جمله در حالیکه سخن از تکثر میگوید همزمان راه تقویت ارزش های دینی در جامعه را تحکیم وجه اخلاقی و رحمانی دین مبین اسلام و نظام جمهوری اسلامی ایران میداند و توجه نمیکند که این دو قسمت جمله با هم تناقض آشکار دارد. تکثر یعنی اینکه ما قبول کنیم که داشتن کرامات انسانی نیازی به مسلمان بودن ندارد. اگر از من محقق سوال شود من میگویم کرامات انسانی را در محققان و متفکران صرفنظر از مکتب و دینشان بیشتر از سایرین دیده ام . آقای موسوی در دینداران آنهم از نوع مسلمانش دیده است. همین که من بخواهم باور خودم را به همه تحمیل کنم یا ایشان بخواهد تحمیل کند یعنی""" نفی تکثر""""
ممنون
ممنون از این مقاله خوب و درست. خسته نباشید. من فقط یک نکته را که بنظرم بی لطفی فرموده اید ذکر میکنم. نوشته اید:
"سوال بزرگی که باعث ناراحتی بسیاری از دوستان سابق بنده شده است، همانا بررسی سکوت رهبران جنبش در قبال جنایتهای دهه ۶۰ است. جنایتهایی که حتی معتقدم دستی در آنها نداشتهاند."
آیا از این امر اطمینان دارید؟ من شخصا اطلاع دارم که وزارت اطلاعات تا مدتها در کنترل خط امامی ها بود و دوستان سعید حجاریان و برادران مجاهدین انقلاب اسلامی از شکنجه و جنایت در حق زندانیان و مشارکت مستقیم در کشتار آنان بخصوص در اوائل دهه شصت کوتاهی نفرموده اند. حتی خودشان نیز گفته اند. یکی از رهبران مجاهدین انقلاب اسلامی برادر خودش را شکنجه کرده بود. بنابراین فکر میکنم که شما بیهوده به این دوستان امتیاز داده اید.
در مورد کشتار سال 67 باید بگویم که متاسفانه دید آنان همانی است که با یک نگاه کوتاه به جرس و دیگر سایت های مشابه در معرض دید قرار دارد. که همان طلبکاری از کسانی است که خواهان پاسخگوئی آقای موسوی و دوستان هستند.
در مورد جنگ که یکی از بزرگترین جنایات در حق مردم و نسل های آینده است چطور؟ بازهم آقای موسوی و دوستان نقشی نداشته اند؟
گروگان گیری سفارت آمریکا توسط برادران خط امامی چی؟
انقلاب فرهنگی چطور؟
من هم دانشگاهی و همدوره محسن میردامادی و شرکا بودم. از نزدیک شاهد جنایات آنان در نابود کردن دانشگاهها و سپس راه اندازی تحکیم وحدت بودم که بمدت یکدهه دمار از روزگار دانشجویان آزاده این مملکت در آورند.
مگر میشود برای 7 سال آزگار در یک مملکت کشت و جنایت کرد ولی اولین مقام اجرائی و دولت وقت نقشی نداشته اند؟
اجازه بدهید همینجا لیست بلند بالای جنایات آنان را متوقف کنم.
با عرض احترام به رک گوئی و آزاد اندیشی شما
حسن داعی
نمی دانم چراباخواندن این نوشته ات،بی اختیاربه یادعکس العمل «ده نمکی» درجشنواره فجرافتادم.زمانی که جناب هنرمندتازه ازراه رسیده گله مندبودکه چراشاهکارهنریش جوایزجشنواره رادرونکرده است!
مدتهاست می گویی روزنامه گاری ایران چنین است وچنان است.دربسیاری ازمواردهم حق باتوست.این را حتی منی که روزنامه نگارنیستم هم می فهمم.ولی لحن و روشی که درپیش گرفتی به «گلن بک »بیشترشباهت داردتامثلا«امانپور».به نظرت مابایداز«رسالت»به «فاکس نیوز»برسیم؟! -کیهان وفارس ورجانیوزراننوشتم چون آنهارااصولابولتن می دانم نه روزنامه-
درآن روزنامه های «حرفه ای» غربی،چندتاژورنالیست سراغ داری که به مخالفان سیاسی برچسب بزنند،اصلادراین راه پیشقدم شوند،کاری راکه مختص یک فعال سیاسی اپوزوسیون است انجام دهندوبازهم ادعاکنندکه فقط روزنامه نگارند؟!چندنفررسوایی جنسی دردفتریک روزنامه رادربوق می کنندطوریکه انگارنیمی ازروزنامه نگاران-تأکیدا اصلاح طلب-به این امورمشغول بودند؟درشرکتی که کارمی کردم مشابه آن رسوایی راداشتیم.متأسفانه این فجایع درمحیطهای کاری کشورمان کم نیست.اصلا این موضوع مختص ماهم نیست.دوسال پیش آبروریزی درناساهم رخ داد.خاطرت نیست؟تیتراخباربود!فقط فرقش اینست که درمملکت ما زن فلک زده است که ازهستی ساقط می شود.
کجای دنیایک سایتی که ازابتدااعلام می کندسایت شهروندخبرنگاریست-یعنی حرفه نیست-ازابتدای تأسیس شروع می کندبه هجمه علیه سایت تازه تأسیسی که گفته «داردسعی می کندحرفه ای شود»؟یک روزمنبع مالیشان راکشف می کنی،یک روزپرداخت پول به نویسندگانش را............«حسین بازجو» آسوده بخواب که مابیداریم!
بامزه اینجاست که هرکس به ماانقلاب ندیده هامی رسدشروع می کندبه سخنرانی درمورددهه اول انقلاب_البته ازدیدخودش_واینکه کوچولوهای عزیز!تاریخ بخوانید.....به خدالازم نیست برویم کردستان قبرببینیم وقتی خودمان سی دی خاوران رابین دوستان واقوام پخش می کنیم.باورت می شودبسیاری ازهمین پدران ومادران گرامی اسم کشتار٦٧به گوششان نخورده؟کجای کاری؟!
علت ترجیح امثال موسوی وبرخی اصلاح طلبان صرفابه خاطرقحط الرجال است.بگوالان بین شخصیتهای سیاسی چه کسی توانایی اداره یک دولت راداردتامملکت راازاین فلاکت -بویژه بحران اقتصادی- نجات دهد؟.........جناب ابوالفسیل بنی صدرباجامعه بی طبقه توحیدی؟روانیهای ساکن اردوگاه اشرف؟چپهای لوچ دلسوخته کاسترو؟شاااااااهزاده رضاپهلوی؟حزب هپروت مشروطه؟مرحوم مغفورجبهه ملی؟
یابازهم مثل ٣٠سال پیش مملکت رابدهیم دست یک مشت جوجه دانشجوی خیالباف که همه جارابه گندبکشندبعدکه بزرگ شدندبگویند«غلط کردیم»؟تاریخ راچندبارتکرارکنیم؟
٤سال پیش دریکی ازجلسات دفترتحکیم،شنونده سخنان تاجزاده بودم.بعدازجلسه گفتگویی داشتیم درموردمزایای لیبرال دموکراسی.باتصوری که ازسازمان مجاهدین انقلاب-تروریستان سابق ،رفورمیستهای فعلی-داشتم ازفرط تعجب چشمانم ازحدقه درآمده بودند.گفتم:شما٢٠سال پیش ازاین حرفها نمی زدید!پااسخ داد:«ناراحتی؟می خواهی برگردیم به همان حرفهای ٢٠سال پیش؟»باخنده گفتم:نه.....خدابه دور!
آنهاهم بچه دارند.بانسل جوان درارتباط هستند.می دانندنه امامشان برای بسیاری ازماحرمت داردونه حتی انقلابشان.
باورکن اگربگویی عضوفلان حزب هستی یااصلا رهبریک حزب سیاسی جدیدهستی،هیچ کدام ازایرادهایی که گرفتم برتوواردنیست.گلایه نداشته باش ازاینکه به بازیت نمی گیرندوقتی راهنمای چپ می زنی ولی به راست می پیچی.
--------------
فاطمه عزیز. ممنونم از نقدت. چند نکته بسیار کالب وجود دارد که ذکرشان واجب است.
البته من احتمالا مشکل دهنمکی را ندارم و الان جوایزم دارند بیخودی خاک میخورند :)
قاعده نهم روزنامهنگاری چنین میگوید: . کسانی که به کار روزنامهنگاری میپردازند بايد اجازه داشته باشند به وجدانِ شخصیشان نيز مراجعه کنند. به عبارت بهتر هر روزنامهنگاری بر اساس قطبنمای خودش مسائل را دنبال میکند. اگر در محیطهای دیگر، رئیسان از مرئوسین سو استفاده غیر اخلاقی میکنند، شاید دسترسی به رسانه نداشتهاند که کسی نفهمیده. آن زمان که از ایران آمده بودم با دیدن فضای این جا شوکه شده بودم. طبیعتا آن سو استفاده ها را اینجا به عینه نمیدیدم و وقتی جویا میشدم و میدیدم که چقدر تکرار وضع ایران در اینجا غیر ممکن است دردم گرفت. در ضمن شاید اشکال کار من این باشد که به عنوان کارتونیست، اغراق جزئی از تکنیک من است و به خاطر حذف حواشی، همان موارد به خوبی عیان میشود و باعث ناراحتی بقیه میشود. هدف ناراحت کردن نبوده است. اتفاقا معتقدم اگر در سال ۱۳۶۱ وزیر ارشاد وقت به خاطر عملیات مربوطه لو رفته بود، سالها بعد بقیه حساب کار خودشان را کرده بودند. اگرسو استفادههای سالهای ۷۲-۷۳-۷۴ همشهری لو رفته بود، بچهها دیگر اینقدر فضا را مکدر نمیکردند که مثلا مدیر تحریریه فلان روزنامه رفرمیست چند نفر از دختران را سرکیسه کند و بعد بفهمی نوعی حق السکوت بوده تا لو ندهند از ایشان سو استفاده شده، یا اینکه سردبیر فلان روزنامه برای گرفتن آگهی بیشتر دختران تحریریه را در هر گونه گرفتن آگهی آزاد گذاشته بود و خبرنگاران آگهی بگیر شدند و [...]. نه، اینها را شما نمیبینید. نباید هم ببینید.
من سیاستی ندارم که مخالف سیاسی داشته باشم. اما نگاه میکنم ببینم طرفی که دشنام میگوید و همراهانش را میشود جمع بست یا نه؟ نقاط مشترکشان چیست، و اینکه آیا میشود آنها را در یک تقسیمبندی گنجاند؟ مثلا "سبزاللهی" که ظاهرا استاد خورسندی هم استفاده کرده بود. با آنکه قول دادم استفادهاش نکنم اما بشدت برای گروهی متعصب مناسب از آب در آمد. به عنوان یک کارتونیست و طنزپرداز یکی از کارهای من درست کردن عنوان و برچسب است.
در باره عدم اطلاع بسیاری از مردم، راست میگویی. البته کسانی که من میشناسم آن ماجراها را به یاد دارند.
من موافق ایده چسبیدن به آدم بد به خاطر اینکه از بقیه بدتر نیست، نیستم. برای من روش مهمتر است تا فرد.
من بر عکس خیالت، نمیخواهم بازیچه کسی باشم که میگویی ناراحتی به بازیات نمیگیرند. اگر میخواستم که آواره نشده بودم. مگر از من دعوت نکردند که همراهشان باشم؟ چه کسی گفت نه؟ دعوت کننده؟
اگر بخواهم مرا به بازی بگیرند، باید قاعده بازیشان را بپذیرم. برای چه بپذیرم؟
سایت خودنویس حرفهای نیست، اما چرا کسانی که جلوی حرف زدنشان را جاهای دیگر گرفتهاند مطلبشان را اینجا میدهند؟ خب باید به این فکر کرد. ما برنامهریزی نداریم. من به عنوان یک عضو اگر مطلبی بنویسم و بعد چند نفر پشت بندش نگاه خودشان را منتشر کنند، اسمش توطئه علیه یک سایت نوپا است؟ این توهم را هم دوست همکار دیگری داشت، به او گفتم خیال میکنی من به کسی سفارش مطلب دادهام؟ من یک بار از جیب خود خواستم به یک محقق ۲۰۰ دلار بدهم برای یک تحقیق، که دو نفر از همکارانم مانع شدند که نباید خلاف روند سایت کار کنم و سفارش مطلب بدهم. اگر کسی خواست بنویسد، داوطلبانه است.
اینکه گروهی از دوستان اینجا را محلی یافتهاند برای انعکاس نوشتهها و حرفهایشان که جاهای دیگر سرکوب میشده، جای خوشحالی است.
اما چرا برای چنین دعواهایی، سبک امانپور را کافی نمیدانم؟ شاید برای "پرو-ووک" کردن، بهترین کار سیخ زدن باشد. شاید. احساس میکنم برای خفتهها سیخونک بهتر از حرف ممتد است.
البته این به این معنا نیست که حق با من است یا نیست، احساس میکنم این روش یک جاهایی جواب میدهد. اتفاقا من نمیگویم رسالت یا فاکس باشیم، مگر بیل مار در اچ-بی-او تابع آن قوانین است؟ مگر جان استوارت در کمدی سنترال تابع آن قوانین است؟ چرا باید اینقدر کلیشهای فکر کنیم؟
در ضمن انگلیس هوا چطور است فاطمه عزیز؟
اولا ۳۰ درصد مردم ایران مشکل آزادی سیاسی ندارند. بلکه ۱۰۰ درصد دارند ,از آنجاییکه تمام مشکلات اقتصادی و فرهنگی جامعه به عدم آزادی سیاسی و دخالت دین در تمام امورات زندگی شهروندان برمیگردد. پس آزادی سیاسی فقط فانتزی و تفنن یک گروه روشنفکر آزادیخواه نبوده نه صد سال پیش زمان انقلاب مشروطه، نه سی سال پیش و نه حالا.
-دوما وقتی میگویید که "درمملکتی که یک دختربخت برگشته کاملاغیرسیاسی چون جلوی دوربین جان داده می شود«سمبل آزادیخواهی»ولی کمترکسی حتی اسم «بهروزجاویدتهرانی»راشنیده است،رییس دولتش هم می شوددلقک سیرک" قضاوت تان کمی نا عادلانه است چون در مهد دموکراسی سیاسی دنیا هم که راه بر دانستن کسی بسته نیست، لیدی گاگا و مایلی سیروس یک میلیون برابر یک منتقد , یا جامعه شناس یا اقتصاد دان یا کاشف درمان یک بیماری لاعلاج، معروفیت دارند، رییس جمهورشان هم دلقک سیرک نیست.
-سوما، شما دیوی که میشناسید بر فرشته ناشناخته ترجیح میدهید.دلیلی ندارد که خودنویس تلاشش را نکند که خوی فرشتگی دیوها را در آنها بیدار کند یا اگر اصرار به دیو ماندن دارند، لااقل افکار پنهانشان را برای عموم آشکار سازد. دلیلی هم ندارد که مردم فرشته ها را نشناسند. در عمل هم باور کنید لزومی ندارد که زیاد نگران عملکرد فرشته های جدید باشیم ، تا زمانیکه آن فرشته را به عرش کبریایی نرسانده ایم . هیچ فرشته یا دیوی هم قرار نیست که رهبر مادام العمر ما باشد تا زمانی که قوانین را بر اساس منشور حقوق بشر و نه منشورهای من در آوردی مشکوک تنظیم نماییم و تا زمانی که تابع قوانین بی المللی باشیم. به عبارتی به جای اینکه به قول آقای کروبی "شورای نگهبان تمام اسلامی ناظر" بخواهیم ، خودمان بر خودمان نظارت کنیم یا به جای اینکه به قول آقای موسوی کرامت انسانی را در دینداری اسلامی بجوییم، تلاش کنیم که آنها را در انسانیت خود بجوییم.
-چهارم گفتید که " علت ترجیح امثال موسوی وبرخی اصلاح طلبان صرفابه خاطرقحط الرجال است.بگوالان بین شخصیتهای سیاسی چه کسی توانایی اداره یک دولت راداردتامملکت راازاین فلاکت -بویژه بحران اقتصادی- نجات دهد؟.........جناب ابوالفسیل بنی صدرباجامعه بی طبقه توحیدی؟روانیهای ساکن اردوگاه اشرف؟چپهای لوچ دلسوخته کاسترو؟شاااااااهزاده رضاپهلوی؟حزب هپروت مشروطه؟مرحوم مغفورجبهه ملی؟"
موافقم که بر اساس سابقه باید انتخاب کرد. شما اگر نیت و سابقه بنی صدر ، دکتر مصدق یا آقای بازرگان را تاریکتر از اصلاح طلبان میدانید، فکر نکنم این نظر عموم باشد. تاجاییکه تاریخ من بیسواد اجازه میدهد، شعار "حرف فقط یکی مذهب فقط یکی، امام فقط یکی، عقیده فقط یکی، حزب فقط یکی " در پرونده اصلاح طلبان بیشتر به چشم میخورد تا پرونده بنی صدر یا مصدق. اصلاح طلبان در وطن پرستی خیلی راه دارند تا ناخن کوچک مصدقی بشوند که وقتی بهش گفتند شاه اجازه داده که بری سویس دختر بیمارت را ببینی ، جوابش این بود که "در وطنم میمیرم". شما در زندانیان اوین مصدق دیگری ندیدید ؟ به جرات میگویم در اصلاح طلبها ندیدم، چون هنوز هم اسلام و جانماز آب کشی برایشان مهمتر از ایران است. این شخصیت های سیاسی اصلاح طلب مد نظر شما در چه چیزی از میلیونها ایرانی با استعداد خارج و داخل سر تر هستند. میگویید قحطالرجال داریم ؟؟ در چی ؟ از نظر هوش که با اطمینان صد در صد نداریم ، تحصیلات و اطلاعات فکر نکنم . منظورتان شجاعت است، زندانیان اوین و کهریزک اگر شجاع نبودند ، پس چه بودند ؟ تجربه سیاسی منظورتان است ؟ اوباما تجربه سیاسی داشت? پس باید رقبای با تجربه حذفش میکردند.
-پنجم ، اصلا مهم نیست که خودنویس یک سایت روزنامه نگاری حرفه ی هست یا غیر حرفه ی یا اصلا روزنامه نگاری هست یا نیست.
١.کاملاحق باشماست.آزادی مشکل ١٠٠%ماست.یعنی حتی آن اقلیت چماقدارولایی هم بزرگترین دردشان اینست که چرا«آقا»اجازه نمی دهدما«برخوردقاطع»داشته باشیم!منظوردقیق من اینست که حداکثر ٣٠%حاضرندبرای آزادی «هزینه» بدهند.شماهم بهترازمن می دانیدکه آزادی باهزینه بدست می آید.الان اکثرمردم ایران مخالف رژیمندوبسیاری ازآنهافحشهایی به خامنه ای می دهندکه به صدام نمی دادند.خب چه فایده؟همین الان هم اگرمشکلات اقتصادی کاملاحل شودوپاسپورت ایرانی وریال ارزش گذشته اش رابازیابد،حداکثرعکس العمل همین ٦٠-٧٠%برای یک زندانی سیاسی تنهایک آه خواهدبود.تازه می شویم مثل دوران هویدا !
دوست عزیز،ماایرانیهاتوهمی درموردخودمان داریم که درضرب المثلهایمان هم مشخص است:«ایرانی راگرسنه نگه داروعرب راسیر».منصفانه فکرکن اگرما الان رفاه مردم قطریا امارات راداشتیم،چقدرفعال سیاسی داشتیم؟همین الان که جنازه اینهمه شهیدروی دستمان مانده،ترکیه وتایلندومالزی خبرازافزایش توریستهای ایرانی می دهد.کدام خانواده فقیریاحتی متوسط ایرانی توان مالی چنین تفریحاتی دارد؟خواهشا نگوییدکه همه آنهاعمال حکومتی وسپاهیند!
٢.لیدی گاگا ومایکل جکسون وسایرعزیزان (!)محبوب دل جوانان ونوجوانان ماهم هستند.ازانصاف نگذریم،این بندگان خوشحال خدانقش مؤثری درتبدیل جوانان ما ازدون کیشوتهای هفت تیربه دست دهه ٥٠ و٦٠به آدمهای نرمال داشتند.بدون اینهااحتما الان ٥تا از١٩تروریست ١١سپتامبر،ایرانی بودندودرراستای وحدت جهان اسلام ونابودی امپریالیسم جهانی(!)،ایران الان شعبه دوم افغنستان بود(مراجعه کنیدبه افکارمشعشع سیدقطب،مرشدسیدعلی خامنه ای )منظورمن ازآوردن آن دواسم درکنارهم این بودکه:آخرکجای دنیایک دخترساده ومعمولی به خاطرمرگ دردناکش،چهره جهانی می شودولی زندانیان وفعالان سیاسی -فارغ ازمرامشان -اینقدرگمنام می مانند؟!همین الان خیلیها اسم «امیرانتظام» هم به گوششان نخورده!
٤.اصلاکارمطبوعات ورسانه هاهمینی است که شمافرمودید.اماچه کنیم که ملت همیشه درصحنه ایران تمام رذایل اخلاقی نظیربخل وحسدوتنبلی وجوگیری راهم بایددرروزنامه نگاری،کپی پیست کند.یک رسانه نوپاکه ازاول گفته می خواهد«حرفه ای »عمل کند،باافتخارتیترمی زند:نویسنده متهتک درگذشت !.........فیلم برهم زدن کنسرت موسیقی دولتی توسط توسط اوباش کمونیست کارگری رادرسایتش می گذاردوتیترمیزند:برهم زدن کنسرت توسط سبزها ! حالاخوب است که فیلم حمله آن اوباش به رأی دهنده هارا بی بی سی نشان داده بود.
حالاسردبیریک سایت نوپای دیگرهم که ازاول گفته حرفه ای نیست یکدفعه شروع می کندبه برچسب زدن به یک عده وکاربه آنجامی کشدکه درعنوان یکی ازبامزه ترین وبامسمی ترین کارتونهایش -کارتون سوته دلان -می نویسداین گروه نبیند!بعدهم بازارکشف روابط مالی وسیاسی داغ می شود.بالاخره ما ایرانیهاهمه چیزمان بایدبه همه چیزمان بیاید!
٤.البته ازفرم ومحتوای نوشته شمابرمی آیدکه خیلی هم اهل مطالعه باشید. فقط اینرامتذکرمی شوم که انتخاب یک سیاستمدارازنظرخیلیها(مثل من)به معنی تأییدکامل اونیست.فقط به این معنیست که من رأی دهنده تشخیص می دهم فلانی دراین بازه زمانی توان انجام وظایف فلان پست سیاسی رادارد. خدامصدق رابیامرزد.نوربه قبرفروهروبازرگان وسحابی وطالقانی ببارد.البته من نمی دانم اگرگذرمصدق به مهمانی سربازان گمنام امام زمان می افتادچیزی ازآن ابهت وشهامت برایش باقی می ماندیانه(مراجعه شودبه آثاربه جامانده ازکیانوری،احسان طبری،عزت الله سحابی،همسرسعیدامامی،احمدباطبی،هوشنگ اسدی،وغیره).متأسفانه ماواقعادچارقحط الرجال سیاسی هستیم.یعنی کسیکه هم سابقه کارسیاسی داشته باشد(اباما سناتوربوده)هم مردم اورابشناسد.هم -بویژه درایران-به فسادمالی متهم نباشد.دیدیدکه احمدی نژادازبدبختی وبیچارگی فقط درموردرفسنجانی حرف زد.آن هوچیگری درموردمدرک زهرارهنورد هم بااطلاعیه دانشگاه آزادوانتشارمدرک ورتبه کنکور(یک سال ردشده بود)گندش درآمد.من شخصا نقدرابه جای نسیه ترجیه می دهم .به نظرمن انتقادازاصلاح طلبان بسیارهم واجب است.صدالبته که گذشته آنهابسیارشرم آورترازگذشته امثال ملی مذهبیهاست.همین موسوی ٣٠سال پیش طرفدار«جامعه بی طبقه توحیدی» بود .
درموردبنی صدر:فقط یک نمونه ازکرامات این سیاستمداربزرگ رااینجا می آورم .ایشان درمصاحبه ای با نبوی -لینکش دریوتیوب موجوداست-فرمایشاتی بس شنیدنی دارد.گفته(نقل به مضمون) من پیش بینی کرده بودم شوروی نابودشودوشد.آمریکاهم ازهم می پاشد!......من به خط امامیهاگفتم که از رجوی می شوددرمسائل اطلاعاتی استفاده کرد-چه سعادتی ازدستمان رفت!به جای لاجوردی وری شهری،مریم ومسعودداشتیم-من به آقای خمینی گفتم فلان....من گفتم بهمان.........این بنده خدافقط یک جوک سیاسی است. سلطنت طلبان ومجاهدین ورژیم ازاومتنفرندوبه اوتهمت هم می زنند.
لکن اینطور نباشدهرکه مخالف رژیم شد،محبوب ماشودمثل ٣١سال پیش!
٥.خودنویس به نظرمن یکی ازمهمترین اتفاقات تاریخ روزنامه نگاری ایران است.آینه ایست که خودواقعی مارابه مانشان می دهد.وقتی که کاملا آزادانه وبدون سانسورمی توانیم بنویسیم. حتمامی دانیدکارکردجگردربدن انسان چیست.من هربارکه دچارتوهم می شوم که«هنرنزدایرانیان است وبس»به بخش کامنتهای خودنویس مراجعه می کنم.-چندروزاخیراین توهم من زیادشده بودکه داردخوب می شود-نیک آهنگ کار بزرگی کرده که چنین آینه ای مقابل مابگذاردکه ازهرنقطه ای ازدنیاقابل دسترس باشد.
امثال مراکسی به مرگ تهدیدنمی کندچون اگرجنازه مرا راهم مثله کنندوآتش بزنندهیچ کس خبردارنمی شود.اگربشودهم بازفرقی نمی کند.کی بود؟چی شد؟چرارفت؟کجارفت؟چشمش کورنمی رفت!برای من کسی بیانیه صادرنمی کند.درمملکتی که یک دختربخت برگشته کاملاغیرسیاسی چون جلوی دوربین جان داده می شود«سمبل آزادیخواهی»ولی کمترکسی حتی اسم «بهروزجاویدتهرانی»راشنیده است،رییس دولتش هم می شوددلقک سیرک.سخنرانی جدی سیاستمدارانش هم می شوداستندآب کمدی.خداناصرالدین شاه رابیامرزدکه بزرگترین ایرانشناس روزگاربود.
اینجانب متأسفانه ازباتوم ولگدوگازاشک آورخوردنم هم مدرکی ندارم که به عنوان سندآزادیخواهی(!)روکنم وحتی پناهندگی بگیرم.لاقل کابوس ویزاوسفارت وهزارزهرماردیگررانداشته باشم.آنقدرایرانی بدبخت ترودربدرترازخودم هم دیده ام که یادبگیرم کسی اینجاجای مراتنگ نمی کند.حساب بچه هاازپدرومادرشان جداست.حساب بریده هااز«ملازمین همیشگی رکاب ولایت»جداست.همین «نوریزاد»درحق امثال شماچه کرد؟سریال«پروانه هامی نویسند»رافراموش کرده ای؟
نیک آهنگ عزیز
دوجعبه داریم که محتوای یکی_خوب یابد_ تقریبا معلوم است.دومی رانمی گویم خالیست.ولی هرکسی درموردمحتویاتش ازظن خودسخن می گوید.من اولی راانتخاب کردم.چون معتقدم «دیو»ی که می شناسم بهتراست از«فرشته» ای که نمی شناسم.من به این می گویم واقع گرایی.یعنی باورکنم که نهایتا٣٠%مردم ایران مشکل آزادی سیاسی دارند.درست مثل ٣١سال پیش.بقیه می خواهندمثل همه مردم دنیابدورازجنجال ودرشرایط متعادل اقتصادی زندگی کنند.اگرآزادی سیاسی مطلوب نهایی من است،زندگی ٧٠%دیگررابه خاطرآن به بادفناندهم.درست مثل کاری که پدران ماانجام دادنددر٣١سال پیش!
آن سال ٧٩ بودکه «روزنامه نگاران» و«فعالین سیاسی ایرانی»برایم قهرمانان راه آزادی بودند. با٥دقیقه صحبت باتاجزاده گل ازگلم می شکفت.نوشته های نبوی وکاریکاتورهای کوثرلذتبخش ترین زنگ تفریحم بودند.جنبش دانشجویی نامی بودسراسراحترام.رییس جمهورهم کسی بودکه بایدپاسخگومی بود،دندش نرم.
الان ٨٩است.بزرگ شدم به سلامتی.
-------------
من آخرش احوالپرسی کردم که حال و هوای انگلیس چطور است، اینقدر داغ کردید؟ حتی نخواستم امتحان کرده باشم منطق و میزان صبوری شما را! اگر خواسته بودم نیش بزنم که خیلی راحتتر این کار را کرده بودم. همینکه باعث شدید لبخندی بزنم به خاطر سو تفاهم ایجاد شده، از شما ممنونم!
تقبل الله ، نماز و روزه تون قبول خصوصا صواب غیبتی که در آن مراسم نصیب شما و دیگر دوستانتان شد .
به قول مولوی:
مه فشانـَــد نور و...کند
هرکسی بر طینــت خود میتنــد
من شخصا دغدغه های شما و جمعتان را درک می کنم، آخه قرار نبود این جوری شه ، نمی دونم چطوری شد؟ قرار بود شماها پس از فراغت از تحصیل، عَـلـَـم پدران و اجدادتان را که تا پایان صدارت خاتمی همه کاره ی این مملکت بودند را بدست بگیرید و وزیر و وکیل و سفرای آینده باشید که یهو همه چی به هم ریخت و .....
یادش بخیر آن روزی گه در سالن سخنرانی دانشگاه پلی تکنیک فریاد زدید: "همه ی انقلابیون یک مشت تروریست بودند" و حسابی تشویق شدی و برخی هم رگ گردنهایشان از شدت عصبانیت سرخ شد و حدود دومتری بیرون زد! راستی اون موقع از کدام جریان بودی؟ دانشجویان پیرو خط امام یا دفتر تحکیم که از دل همان خط بیرون آمد؟
آری هوای انگلیس همیشه ابری است ولی برای شما غربت نیست، آخه هیچ جا وطن آدم نمی شه. هم من می دانم و هم شما که بریتانیای کبری و کبیر همیشه وطن دومی بوده برای بعضی از ما بهتران در ایران و آنان با هیچ مشکلی برای ویزا،اقامت،تحصیل، پاسپورت و .....مواجه نبودند ، پس ننه من غریبم در نیارید که آدم از این همه تزویر و ریاکاری بالا میاره.
و امــــا در خاتمه، وقتی نوشته ها و کامنت های شما را می خوانم، شخصا تردید دارم که این لجن پراکنی ها متعلق به یک زن و شما هم نام واقعی تان "فاطــــــــمـــه" باشد ولی به هر حال تازم متوجه میشم که منظور شریعتی چیست!!!!
" فاطـــــــــمــه، فاطـــــــــــــــــــــمــــه است "
صد رحمت به فاطمه رجبی(فاطی کماندو).
من نه نمازمی خوانم ونه روزه می گیرم،ولی نمازگزاران وروزه داران رادوست دارم.به دکترسروش هم ارادت دارم. البته چندچیزرامتوجه نشدم:چراعجیب است که من زن باشم؟یک مهمانی افطاری درلندن به اضافه حرفهای خاله زنکی میهمانان که سنت ماایرانیان است چه ربطی به این توهم توطئه داردکه انگاریک عده دارندبرای بازگشت به قدرت نقشه می کشند؟حسین بازجوهم که همین رامی گوید.حالااصلامن آنجاچه می کردم؟! «جمع ما»چیست؟!لابد«حلقه ماسونی لندن»! این وسط ارباب حلقه هاکیست؟حالا اصلاکی گفته من انگلیس هستم؟وطن دوم؟اگراینطوربشودکه من ازخوشحالی سکته می کنم!مثلامن نمی توانم آمستردام باشم؟یا تهران ؟بریتانیای کبیرکه خیلی بداست.آنقدربدکه هم شریعتی سرازآنجادرمی آوردوهم سروش.بسوزدپدرمسکو وهاوانا وکاراکاس وبرلین(شرقی).
حالامن اصلادرمقابل چه کسانی تزویروریاکاری دارم؟یک مشت اسم مستعاربالای کامنتهای یک سایت؟!حالتان خوب است؟
شماقاعدتاآنروزاصلادرسالن سخنرانی امیرکبیرنبودی وگرنه می دانستی کسی مراتشویق نکردوکلااین قضیه بعدازتمام شدن مراسمی بودومن اتفاقا داشتم باچندتن ازاعضای انجمن اسلامی بحث می کردم.هرگزهم عضوهیچ نهادوانجمن وحزبی نبودم. لابداین جریان رادرکامنتی نوشتم.من توهم توطئه ندارم که بگویم یک نفر حتمابایدعضووزارت اطلاعات یا ارتش سایبری باشدکه کامنتهای یک شخص به خصوص رادنبال کندوبه خاطرداشته باشد.احتمالاخیلی بی کارتشریف دارید.خوش به سعادتتان!
راستی چرابیت مولاناراناقص نوشتید؟ این بیتیست که همیشه وردزبان من است.نمی دانم بایدازاین تفاهم تصادفی خوشحال باشم یانه!
چیه کارت شناسایی شما را اینجا گرفتند ؟؟؟ هیچوقت نماز نخواندید ؟؟؟؟ اهل روزه نیستی ؟؟؟ برای روز مبادا هم که شده یک پاتو گذاشتی این ور ؟؟؟ به تته پته افتادی که چرا چرندیاتی که قبلا نوشتی را مثل دهه ۶۰ نمیشه فرموش کرد ؟؟؟ به غلط کردم افتادی که در جایی عضویت نداشتی فقط یک کامنت نوشتی ؟؟؟ با این کارت شناسی که ازت گرفتن چه میکنی ؟؟؟ ^تزویر کاری با یک مشت اسم مستعار ؟؟ کامنتهای یک سایت ؟؟؟ حالت خوبه ؟؟؟ انگار خیلی بیکاری که اینجا به در و دیوار میزانی و ۳۰ تا ۳۰ تا کامنت میگذاری ؟ اگر اینقدر برات کمه اینجا چیکار میکنی ؟؟؟
ندا هم همانست که شما از بغل شهادتش نون خوردی و صفحات جرس را پر کردی و اگر بخاطر دروغ گویی از مادر ندا تو سری نخورده بودی الان هم داشتی کاسبی میکردی،
کسی هم به خارج بودن و رفتن کسی عقده نداره، این حرف را خوب میدانی برای چه بهت میگند، شناختن شما نه از روی نام شماست بلکه شما را از روی فرهنگ فاطمه اره و جیغ جیغو و روده درازی که در همه نوشتهای شما هست با هر نامی که بنویسی میشود شناخت ، تکلیف شما را هم آینده روشن خواهد کرد . فلان انگار با لبو فروش محلتان قرداد بستید و کاغذ برای پیچیده لبو را شما قرار است تامین کنید .
فعلاکه شماراجوگرفته وول نمی کند.دلخوش باش به همین کسانیکه بااسم مستعاربرایت کف می زنند-مثل همین فریده پای این کامنت-مبارزه سیاسی اینهاهم لودگی دراینترنت است آنهم بالحن چاقوکشهاوتسبیه گردانهای خزانه.فیلم اصلی کنفرانس برلین رابایددیده باشی.بااینهاقراراست به آزادی برسیم؟
بایک بیانیه ٥تاآدم بی ربط چنان بساط «اتاق فکری»راه انداختیدکه انگارحضرات دبیرکل احزاب اپوزوسیون هستند.بایک سخنرانی مزورانه ازیک گاوپیشانی سفیدپنتاگون که ماراگوسفندانی می داندکه بایدبابمب آزادشوند،غش می کنید.آخرشماراچه به «جان استوارت»؟!باسبک وسیاق روزنامه نگاری که من دراین سایت می بینم،«گلن بک»هم ازسرتان زیاداست.
یاد٣سال پیش حسین درخشان افتادم.صدالبته کسی که درخانواده مردفرهیخته ای مثل «آهنگ کوثر»پرورش یافته ودروانفسای کولی بازی سیاست زده سدسیوندبه یادهمه آورده که این شاهکارهامال همان دولت اصلاحات است،ربطی به شارلاتانهایی نداردکه پااندازی سیاسی حرفه شریفشان است.منظورمن فقط اینست که خیلیهاوقتی اینگونه اطرافیانت رامی بینند،درمی روند.چون مواجهه بااین افرادرااصلادرشأن خودنمی دانند.
شمافقط احوالپرسی کردید.الان که نصف مملکت درکوچه علی چپ به سرمی برند،ازاحوالپرسیت ممنون.خداشکرکه سوءتفاهمات من حداقل لبخندی به لب می آورد.
انشاءالله این رسانه شمازودترراه بیفتدبلکه ژورنالیسم اصیل رابه مانشان دهد.من یکی ناکام ازدنیانروم.ازتیم خوبی که تشکیل دادیداینطوربرمی آیدکه رسانه تان مثل «رسا»کسل کننده نباشد.
آخه ... فاطی خانم چی باشه که بسیجی محافظ هم داره؟؟؟
یک ، اگر منظور شما از این دار و دسته مجاهدین باشند که باید بگم شما و رژیمتان با آنها برای من فرقی ندارید هر دو ریشه در ارتجاع و استبداد دارید آنها برادران دینی مذهبی و مسلکی شما هستند و با شما فقط سر قدرت اختلاف دارند ،
دوم اینکه همان جور که تو بغل احمدی نژاد هستی ازش پناه هم بخواه پیوندتان مبارک به پای هم پیر شید انشاالله.
بعد با خودم فکر کردم چرا جواب های من تو و فاطی رو اینقدر چزونده به این نتیجه رسیدن که من هیچ وقت با لومپنهایی مثل شما ( که شاید هم یکی باشید این فاطی استاد جاعل اسمه ) اصلان حاضر نیستم بحث کنم با شما باید با زبانی حرف زد که میفهمید که انگار خوب فهمیدید ، زبان منطق کجا و شما کجا حاجی .
با فاطمه رجوی هم اینقدر نامهربان نباش همنطور که دیدی با احمدی نژاد سر از یک بالین در آوردید دنیا را چه دیدی شاید بافاطمه رجوی هم نسبتی پیدا کردی و جایی بغل ایشون هم نصیب شما شد، لایق که هستی پس امید خود را از دست نده .
http://www.youtube.com/watch?v=sKbjgnqqqR8
” بامزه اینجاست که هرکس به ماانقلاب ندیده هامی رسد شروع می کندبه سخنرانی درمورددهه اول انقلاب_البته ازدیدخودش_واینکه کوچولوهای عزیز!تاریخ بخوانید.....به خدالازم نیست برویم کردستان قبرببینیم وقتی خودمان سی دی خاوران رابین دوستان واقوام پخش می کنیم.باورت می شودبسیاری ازهمین پدران ومادران گرامی اسم کشتار٦٧به گوششان نخورده؟کجای کاری؟!"
این دقیقا متلک پرانی و مسخره کردن یک بحث جدی در مورد بزرگترین کشتار زندانیان در تاریخ معاصر ایران و یکی از سیاه ترین دهه های تاریخ ایران است. یادم میآید که مسئول نشریه کیان که از هم محلی های سابق و دوستان قدیم بود یکبار سفر دسته جمعی دوستان خط امامی سابق و اصلاح طلبان کنونی به آمریکا و سخنرانی شان را تعریف میکرد و با خنده و تمسخر مثل خانم فاطمه میگفت که یکی از حضار در جلسه سوال کرده بود که داستان کشتار سال 67 چی بود و سخنران محترم که همه روی تخم چشمشان میگذاشتند با خنده و شوخی و تمسخر جواب داده بود:
"بزن بزن بود و شما باختید. میخواستید حکومت را بگیرید و زدید و کشتید ولی شکست خوردید حالا دارید جر زنی میکنید."
این طرز تلقی آنروز دوستان بود و این طرز تلقی امروز امثال ابراهیم نبوی و مسیح علی نژاد و بقیه است که اصلا میگویند چرا راجع به این دوره هی بحث میکنید. ببخشید، از این پس در این مورد خفه میشویم. انگار اینرا میگوییم که فاطمه خانم باخبر شود که ایشان پاسخ میدهد که بله میدانیم احتیاجی به گفتن نیست.
خیر، وقتی آقای موسوی شب و روز از خمینی جلاد با احترام اسم میبرد و به مغز شوئی نسل جوانی می پردازد که نمیداند آنروزها چه گذشت بنابراین وظیفه ملی است که باید گفت و نوشت. چطور باید برای امام حسین گریست و به جنایتی که 14 قرن پیش در حق ایشان به وقوع پیوست گریست اما در مورد نسل خودمان ساکت شد؟
ولی مهمتر از همه این است که من اصولا اعتقاد ندارم که یکشبه همه دموکرات میشوند و فردای انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری ناگهان تمامی خط امام سابق در داخل و دوستانشان در خارج (اکثریت و توده) همه معتقد به دموکراسی شدند. اگر این معجزه واقعی است پس چرا از اولین اصل دموکراسی یعنی ترانسپرنسی یا شفافیت فرار میکنید و بهانه میگیرید؟
آقای بهزاد نبوی نوشته بود که تا چند هقته قبل از انتخابات سال 76 ما و میرحسین میگفتیم که باید برای انتخاب آقای خاتمی روی شعارهای اقتصادی تکیه کرد ولی خاتمی گفت به سراغ شعارهای سیاسی برویم. نبوی میگوید که اینکار را کردیم و گرفت. بعد هم همه یکشبه دموکرات دو آتشه شدند. مبارک است.
نتیجه آن میشود که وقتی بوی ایران رفتن و گرفتن قدرت در سال گذشته به مشام رسید دیدید که چگونه با عجله اتاق فکری براه افتاد که مبادا دیگران جلو بزنند و در همین آمریکا فضای تنفس برخی از رهبران جنبش سبز را مسدود کردند که مبادا آنها از ما جلو بیفتند. بعد هم دیدید که خودشان همدیگر را به دیکتاتوری متهم کردند. دلیل آن نیز همان یکشبه دموکرات شدن است.
در پایان به خانم فاطمه باید گفت که شما جای افراد را عوضی نگیرید. آقای موسوی و دوستان، علیرغم گامهای بسیار مثبتی که در یکسال گذشته برداشته اند اما هنوز بدهکار این مردمند. در حق این نسل و نسل های آینده جنایت کرده اند و باید در مورد آن صحبت کنند. ما نیز که دستمان به قلم میرود وظیفه داریم بگوییم تا دوباره گرفتار نشویم. این معنای واقعی دموکراسی است.
فاطمه خانم، کجای جهان به قربانیان یک جنایت هولناک توصیه شده که حتی در مورد آن سوال نیز نکنند؟ چه کسی به شما حق میدهد تا با لودگی به مسخره کردن این مسئله مهم بپردازید؟ شما نیز باید از آقای موسوی بخواهید که از پیشگاه مردم ایران پوزش بطلبد. ولی بجای آن، یقه قربانیان آقای موسوی را چسبیده اید؟
این بحث کنکاش در گذشته نیست بلکه ساختن آینده این مملکت و جلوگیری از تکرار آن دهه طلائی است که امام خمینی رهبر آن بود و آقای موسوی بالاترین مسئول اجرائی کشور.
با احترام، حسن داعی
دختری نوجوان بودم که قدیسان وقهرمانان زندگیم حسن ومحبوبه بودندوفاطمه امینی.البته خیلی زودسرعقل آمدم.خوشبختانه آنقدرکتاب وجزوه ازآن قهرمانان پوشالی درآرشیومخفی عموجان موجودبوده تا باافکاردرخشان آنهاآشناشوم:جامعه بی طبقه توحیدی....توده های خلق....پرولتاریای جهان!ازپای بساط منقل ومیخانه هابه پاخیزید....کاری خواهم کردکارستان..... خودم رامنفجرمی کنم.....دشمنان خلق می میرند،من شهیدمی شوم!.....مردم نام مراخواهندگفت!.....به قلب امپریالیسم شلیک می کنیم!..................دون کیشوتهای قرن بیستم!
دشمنان ودوستان خمینی-به استثنای تشکلهایی نظیرکانون نویسندگان وملی مذهبیها-همه ازیک جنس بودند:تشنگان قدرت وخون!جنگ شما جنگ قدرت بود.خمینی وهمراهانش بردندوبابلدوزرازروی بقیه ردشدند.هرطرفی پیروزمی شداوضاع همین می بود.
علت تنفرامثال شماازنبوی هم روشن است.ازمعدودانقلابیونی بودکه زودترازبقیه اعتراف کرد :فرزندان عزیز!ماحماقت کردیم.مایک مشت تروریست جوگیربودیم وانقلابمان هم انفجارزوربود.ماراببخشید!
مسلماازآینه ای که جلوتان گرفته اندبیزارید.نسل شماتمام زندگی وآینده نسل من وچندین نسل بعدازمرابه لجن کشید.ازامثال من نه توقع همدردی داشته باشیدنه همگامی.نتیجه همراهی امثال من فقط جنازه ای مثله شده درگوری بی نشان خواهدبودوبرای امثال شمالابدیک سندجدید(!)برای رسوایی رژیم!به همین خیال باشید.
[...}
نیک اهنگ عزیز، شما که فحش خورت خوب شده و از چپ و راست می خوری، اگر دلت خواست یک مقدار ناموسی هم نوش جان کنی یک کاریکاتور برای رجواللهی ها بکش.
من چند وقتی یک بار می بینم توی فیس بوک چیزی به اشتراک گذاشتی، یک سری به اینجا می زنم. کارت را دوست دارم چون احساس می کنم صادقانه می کشی. موفق باشی
آنهایی هم که سال ٦٧سوارتانک شکسته صدام آمدندتهران رافتح کنندهم درهپروت خودمردم رادراستقبال خودمی دیدند.اصولا هرکس ازظن خودیاراین «مردم»شده.مردمی که زیرفشاراقتصادی وچکمه نظامیان درحال له شدندوهرروزشان بدترازدیروزشان است.حالایک عده خواب نماشده اند.بعداز٣٠سال دوباره جمعیت دیدندوفیلشان یادمسکووپاریس وهاواناافتاد.
خجالت راکسانی بایدبکشندکه بازمی خواهندجوانان این مملکت رابه قتلگاه بفرستند.هرچند،نسل امروزعاقل تراین حرفهاست.خودرابرای تفریح آخرهفته یک عده-سیاست پارتی-قربانی نمی کند.
اولا که نیکآهنگ خودش زبون داره و لازم نیست شما به ما بگویید که چی دوست داره یا از چی بیزار هست. من هم نه در کار کاسه و آش هستم نه مثل شما شغلم انشا نوشتن در قسمت نظرات هست. شما هم این انشا هاتون را برای حکومت بفرستید شاید بهتون جایزه هم دادن .
من نمیدانم کسانی که در سال ۶۷ سوار تانک شدند چه فکری میکردند . شما هم بهتر است بروید از خودشان بپرسید .اما این را میدانم که کسانی که دسته دسته به زیر چوبه های دار برده شدند به دستور خمینی ، هیچ کدام سوار تانک نشده بودند و سالها بود که به لطف جمهوری اسلام، به جز قیافه بازجو و شکنجه گر و زندانبان چیز دیگری را ندیده بودند و منتظر استقبال کسی هم نبودند .
دوباره بهتان میگم ، خجالت بکشید از این حرف زدنتان
ضرب المثلیست که می گوید:«هرگزباخوک کشتی نگیر.چون هم کثیف می شوی وهم اولذت می برد!»
پاسخ اینگونه افرادفقط سکوت است وبی اعتنایی.موقع پاسخگویی شأن خودرادرنظربگیریدوبس.نیک آهنگ کارخوبی کرده که یک فضای مجازی بدون سانسورفراهم کرده.ازاین بابت بایدازاوسپاسگزارباشیم.خودنویس به مانشان می دهدیک جامعه آماری ازشهروندان باسوادوتحصیلکرده ایرانی که ازاینترنت استفاده می کنند،درشرایط بدون سانسورچگونه می نویسند.این باعث می شوددرک واقعگرایانه تری ازاین جامعه داشته باشیم.درشرایط خفقان وسانسوردرایران که هرکسی ناچاراست نقاب برچهره داشته باشد،چنین امری هرگزمقدورنیست.بهترازاین چه می خواهی؟
شأن؟؟؟ یک زحمت بکش به جوابها یک نگاهی بکن ببین شأن تو کجاست که بغیر از این مهرداد فلک زده دوست عزیزت همه شأن شما را تشخیص دادند که برای کثیف بودن لازم نیست با خوک کشتی بگیرید.
نیک آهنگ لزومی به سپاس شما ندارد که نسل سوخته هستید، نسلی که سپاسگزار نیکآهنگ خواهد بود در راهه از آان بترسید.
به جامعه آماری که مدیون رژیم عزیزتان هستید اعتماد کنید، من را هم بیسواد و از طبقه عام که تحصیلاتی نداره، دانشگاهی نرفته، روشن فکر نیست، حرفه روزنامه نگاری و نویسندگی نداره قبول کنید، که من فقط زنی هستم از تبار ایران کاری دارم شرفتمندانه که از آان نان میخورم، افتخارم ایرانی بودن است، داغدار و مصیبت کشیده از دست شما و رژیم شما فریاد میزنم و با آان زبانی که یاد گرفتم زبان مادری با آان قلبی که در سینهام میتپد و با آان خونی که در رگهایم است با تمام وجود فریاد میزنم.... نه....، دشمن کشورم را رها کن، کشتید، ویران کردید، سوزاندید تباه کردید، من به شما نه میگویم نه به رژیم تان نه به روشنفکر نمای این رژیم، نه به لیبرال و اصلاح طلب این رژیم....... من نه فراموش میکنم نه میبخشم وعده ما آینده نزدیک.
من از خودم متاسفم که به گفتگو با لومپنی مانند شما نشستم که نه جرات آوردن اسم خود را دارید و نه بجز لجن پراکنی به دیگران حرفی برای گفتن.
شب تان بخیر
ارزش کار شما عزیزان سوا از جهتهای سیاسی شخصی شماست و برای هر ایرانی باسواد معلوم و مکشوف است. سربلند باشید.
"بنا بر فرهنگ بت پرستی و قهرمان پروری به ساحت «قهرمانان ملی» جز برای هورا کشیدن و تأیید نمی توان نزدیک شد" (الاهه بقراط)
جالب اینجا است که در محدوده عملکرد که نیاز به تخصص ضروری است همان افراد دخول می کنند ولی در محدوده بیان و عقیده و نقد و سوال که نیازی به تخصص وجود ندارد دیگران را منع می کنند.
من تا جایی که در توان خودم بوده اطرافیانم رو از وقایع اون زمان مطلع کردم ... چهره های بهت زده بعضی ها وقتی که میفهمند واقعا این اتفاقات در کم تر از ۳۰ سال قبل در کشورشون افتاده، درد آوره ... اما به هر حال من به قلم امثال شما برای آگاه کردن مردم ایمان دارم
موفق باشید
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید