بازتاب طرز تفکر و فرهنگ در نوشتههای ما
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
نوشتههای ما منطقاً باید محل بازتاب طرز تفکر و فرهنگ ما باشد، اما در بسیاری موارد مشاهده شده است که چنین نیست و نوشتهها، طرز تفکر و فرهنگ دیگری غیر از طرز تفکر و فرهنگ ما را منعکس کردهاند. فرض میگیریم که نویسندهای مطلبی مینویسد در ستایش آزادی، و در آن با آبوتاب از محاسنِ آزادی سخن میگوید، اما وقتی همین نویسنده را از نزدیک ملاقات میکنیم و شناختمان نسبت به او زیاد میشود میبینیم نه تنها از آزادیخواهی بویی نبُرده بلکه استبداد جزئی از فرهنگِ اجتماعی اوست و آنچه نوشته ربطی به افکار و باورهایش ندارد. به همین ترتیب دیدهایم کسانی که سنگِ زنان را در نوشتههایشان به سینه زدهاند ولی در زندگی واقعی حقوق زنان را زیر پا گذاشتهاند یا کسانی در مذمّت تعصب و جزمیّت سخن راندهاند اما خود متعصبترینِ متعصبها بودهاند. اینگونه نویسندگان در واقع خود و خوانندگانشان را فریب میدهند و چهرهی واقعیشان با چهرهی پشتِ مقالاتشان زمین تا آسمان تفاوت دارد. اگر همین نویسندگان مدتی طولانی در زمینهای خاص بنویسند و خود را در معرض انتقاد مخاطبانشان قرار دهند، در آثار و عکسالعملها، افکار واقعیشان قابل مشاهده خواهد بود. شاید بتوان با یکی دو مقاله خواننده را فریب داد ولی اگر نوشتن ادامه یابد، در خلال واکنش، باورهای نویسنده نمایان خواهد شد.در دورهی حاضر که بچههای سبز وارد عرصهی سیاست شدهاند، مسئلهی اختلافِ میانِ اندیشه با نوشته در آثارشان هویدا شده است. سبزِ آزادیخواه و دمکراتْمسلک و تکثرگرایی که در نوشتههایش ایران را برای تمام ایرانیان میخواهد و مُبَلِّغ تساهل و تسامح مذهبیست، در برخوردِ شخصی و اجتماعی با چنان بیاعتنایی و حتی خشونتی با مخالفانِ فکری و منتقداناش برخورد میکند که در مواردی غیرقابل باور است. در صورتی که نویسنده، پیوستهنویس باشد و نسبت به واکنشِ مخالفان و منتقدان عکسالعمل نشان دهد، پرده از تفکر مستبدانهی او دیر یا زود خواهد افتاد.
این که چنین است به خودیِ خود ایراد نیست چرا که ما رشد یافته در جامعهای با فرهنگِ استبدادی هستیم که اثراتِ مخرباش حتی اگر خود را آزادیخواه بدانیم یا بخواهیم، مدتها با ما خواهد بود؛ درست مثل لهجهی زبانِ مادری که بعد از آموختنِ زبانِ دیگر با آن همراه میشود و از میان رفتنی نیست، لهجهی استبدادی، خود را هنگام صحبت با زبانِ تازهآموختهی دمکراتیک نشان می دهد. این لهجه از میان خواهد رفت، زمانی که نسل عوض شود و زبان نسل جدید کلاً تغییر یابد.
پس به چنین رفتاری که بخشی از ماهیّت ما را تشکیل میدهد ایرادی نیست. ایراد در این است که ما اولّاً به وجود این رفتارِ نهادینه شده باور نداشته باشیم و خود را واقعاً و ذاتاً آزادیخواه و ضداستبداد بدانیم، ثانیاً به خاطرِ باورِ غلطی که داریم نیازی به تصحیحِ تفکرات عقبماندهی خود نبینیم، ثالثاً به کسانی که بر ضعفهای ما انگشت میگذارند بتازیم که چنینوچنان نیستیم و با تجاهل، خود را از مزایای آگاهی محروم کنیم.
برای ما باید مشخص باشد که طرز تفکر و فرهنگ ما به هر حال در نوشتهها و واکنشهای قلمیمان نمود پیدا خواهد کرد و ضعفهایمان در مسیرِ آزادیخواهی آشکار خواهد شد. چه بهتر آنچه را که خواهان آن نیستیم ولی با وجود ما گره خورده با کار مستمر و تمرین به تدریج از خود دور کنیم.
خودنویس رسانهایست برای انعکاسِ خودِ واقعی، یا اگر واقعگرا باشیم رسانهای برای نزدیک کردنِ خودِ واقعی به خودِ ایده آلی که در ذهن و نوشتههایمان ساختهایم. با نوشتن در این رسانه میتوانیم افکارمان را در معرض قضاوت عمومی قرار دهیم و با بحثهایی که پیرامون نوشتههای ما در میگیرد در جهت تکامل فکری و فرهنگیمان گام برداریم.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
جواب در متن هست:
یعنی اگر بپذیریم که این سردار آنچه در مورد خوئینی ها و تاج زاده میگوید درست باشد پس خود انتشار این مطالب و جهتی که در جمع بندی روشن است باید تره خوئینی ها و تاج زاده باشد !
چرا ؟
۱)خوئینی ها عامل اشغال سفارت امریکا بود . این یک حقیقت تاریخی است که هیچ کس منکر ان نیست حتا خود او . خودش میگوید آیت الله خمینی در جریان نبود چون اگر بود مخالفت میکرد . خیلی از اصول گرایان و اصلاح طلبان و حتا عباس عبدی هم بعدا از اینکه یک اعتراض ساده تبدیل شد به یک ماجرای سیاسی که از دل این سرنوشت تاریخ ایران تغییر پیدا کرد متعجب هستند .
۲)بازرگان و لیبرال ها و بنی صدر و امیر انتظام قربانیان اصلی این گروگان گیری بودند . ج ا به شکل فعلی در اثر ان گروگان گیری شکل گرفت و جنگ و حمله نظامی و بحران های سیاسی بعدی تماما نتیجه این گروگانگیری بودند . نگاه به شرق و رفتن به سوی شوروی و بعد روسیه و چین نطفه اش در اثر همین اشغال سفارت بود .
چرا این سردار یکی به نعل و یکی به میخ میزند ؟
میگوید خوئینیها که در تمام ایران به عامل حزب توده و شوروی مشهور است و دشمن خونی بنی صدر و بازرگان و لیبرال ها بود عامل آمریکاست ؟
آیا این به این دلیل است که سردار نمیتواند او را متهم به وابستگی به روس ها کند در شرایط فعلی که کل حکومت هنوز متأثر از همان جو خصومت کور ضد آمریکایی متمایل به روس هست ؟
یا این سردار خود عامل و یا بازی خورده اطلاعا تی خوئینی ها -تاجزاده است و با این ترتیب این پدر خاکستری چپ و خط امام روسی و موسوی شرق گرا را میخواهد تطهیر کند .
آیا اینکه خوئینیها حتا یک روز زندان نرفت و همیشه در سایه به توطعه علیه لیبرال ها و ملیون و دموکراسی خواهان غرب گرا مشغول بوده و بارها جناح های دیگر همین نظام را به چالش کشیده ولی امثال نوری و کرباسچی و حتا پسر بهشتی به زندان افتادند امری اتفاقی است ؟
خوئینی ها بعد از ماجرای روزنامه سلام در دادگاه گفت اینها همه نماینده رهبر هستند من چه بگویم و به سایه رفت .
او ساعت ۵ بعد از ظهر روز انتخابات با رفسنجانی به حضور خامنه ای رفتند . هیچ گزارشی از این جلسه که علت اصلی تغییر نظر خامنه ای از موسوی به احمدی شد در دست نیست اما روزانه ده ها گزارش و نظر و روایت از تمامی جلسات خصوصی این و ان پخش میشود .
چرا موسوی قبل از خواندن آرا خودش را برنده اعلام کرد ؟ چرا لاریجانی به او تبریک گفت ؟ چرا همه اصول گرا و ارزشی و چپ گرا و خط امامی معتقدند آرای کروبی که بهترین راه حل ها را برای کشور ، زنان ، دانشجویان ، و اقوام ایرانی داشت ناچیز بوده ؟ در حالیکه او هم کاندید دانشجویان بود هم به لحاظ روحانی بودن مردم عامی روستایی باید به او رای میدادند مثل دور گذشته ؟
دلیل دوم من برای اثبات مدعای فوق این است :
۱)سردار در لفافه سعی کرده موسوی را عدالت گرا و اصول گرا و ارزشی و مخالف باند خوئینی ها و تاج زاده و خاتمی نشان دهد .
۲)همینطور در لفافه سعی کرده بهزاد نبوی را جدا از خوئینی ها و موسوی و اصلاح طلبان نشان دهد
چه طور میشود بنیصدر و بازرگان و لیبرال ها و حتا خاتمی و کروبی آمریکایی باشند و خوئینی ها هم آمریکایی باشد ؟
چه طور میشود موسوی و بهزاد نبوی دو چهره مشهور خط امام (که ساخته و پرداخته خوئینی ها و اشغال سفارت آمریکاست) و عامل اصلی کشاندن کشور به اشغال کامل شوروی و روسیه و نهایتا بحران فعلی هستند و از ۶۰ تا ۶۸ تمام سیاست خارجی و جنگی و داخلی کشور و حتا قطعنامه ۵۹۸ و الجزایر و مک فارلین و آزادی گروگانها به نفع ریگان به ضرر کارتر زیر بینی آنها صورت گرفته اینطور راحت از هم جدا فرض شوند و فشار سنگین روی خاتمی وارد شود ؟
نقش محتشمی پور که پدر خوانده حزب الله است و مصونیت آهنین دارد و بیش از تمام جناح های جمهوری اسلامی مصر است که نهضت آزادی (لیبرال مذهبی ) نباید اجازه فعالیت داشته باشد و همان کسی است که به جای شمارش آرا روز بعد از انتخابات از طرف موسوی تقاضای ابطال داد ! (یعنی ابطال همان انتخابات که ۸ ساعت قبل موسوی خودش را برنده قطعی ان اعلام کرده بود) بسیار کم رنگ توضیح داده شده .
تمامی این گزارش با زیرکی طوری تنظیم شده که از مسولیت افرادی که صد در صد در پیدایش بحران فعلی هماهنگ عمل کرده بکاهد .
در عوض افراد درجه دو را که خواهان پیدایش چنین وضعی نبودند مقصر اصلی معرفی کند .
حقیقت ماجرا این است که آمدن موسوی و بیرون انداختن خاتمی و ممانعت از پیروزی کروبی یا کاندیداتوری نوری و حمله به زید آبادی شرف اهل قلم و سروش فیلسوف و بنیان گذار اسلام پروتستانزه و دانشجویان دفتر تحکیم توسط عوامل نفوذی حزب توده ( عبدلله شهبازی ) و عوامل آشکار آنها (خوئینی ها - تاجزاده - نبوی ) صورت گرفت .
همینها اشغال سفارت امریکا را بعد از حمله فدائیان به آنجا در چند روز قبل با دست اندر کاری ک گ ب طراحی و اجرا کردند .
قتل مشکوک بهشتی و با هنر که نسبت به دیگران لیبرال تر بودند کار سرویس های امنیتی روسی است و توسط عوامل داخلی آنها در قدرت اجرا شده .
همه دعوای چپ ها و خط امامی ها و دیگر عوامل روسیه با احمدی نژاد نه به خاطر حقوق بشر است نه دموکراسی !
۱)چون در زمان موسوی نه حقوق بشر بود نه دموکراسی
۲) چون هیچ سزگاری بین دیکتاتوری پرولتاریا و دموکراسی و حقوق بشر نبوده و نیست
تمام دعواها سر این است که اینها از اینکه احمدی نژاد از روی جاه طلبی یا تحت تاثیر رقابت های سیاسی و رویکرد کاسبکارانه روسها برود با امریکا مذاکره کند
وگرنه احمدی نژاد در حاکمیت زورش و مسولیت اش از موسوی ۶۰ تا ۶۸ بیشتر نیست .
۱)او حتا نتوانست معاون خودش را برگزیند .
۲)روحانیت حاکم هم میبینید که دارد قلمش را میشکند تا در حد آبدارچی باقی بماند
۳) حمایت خامنه ای از او به مراتب کمتر است از حمایت آیت الله خمینی از موسوی
مردم ایران باید بدانند مشکل اصلی کشور ناشی از خصومت کور با امریکا و دخالت ناروا در مسائل اعراب و اسرائیل است
اگر کشور از این دو منبع تنش خارج شود چون ترکیه و مالزی و تایوان و کره جنوبی و برزیل و .... به مسیر پیشرفت میافتد. دموکراسی و حقوق بشر تمرینی است با فرهنگ و تمدن شکل میگیرد . تحولش تدریجی است . با جیمز باند بازی به سبک خوئینی ها و چه گوارا و کاسترو و کم جنگ ایل و ... جز فقر و نکبت حاصلی به بر نمی اید. موسوی با احمدی فرقی ندارد ادبیاتشان متفاوت است .
اکنون پس از ۵۰ سال در کوبا دارند شرکت های خصوصی را آزاد میکنند برای حل مشکل بیکاری ! این یعنی پایان سوسیالیسم . یعنی موسوی جزوه مسلمان زیستی اش را بذاره دم کوزه .
مگر ما موش آزمایشگاهی خوئینی ها و موسوی هستیم ؟ دنیا یک استاندارد شناخته شده دارد که تا کنون اکثر کشور ها ان را اجرا کرده و موفق شده اند . انهم دموکراسی لیبرال است . حالا دولت مردانش مثل ترکیه مسلمان باشند یا مثل کره جنوبی و تایوان بی دین .
میگوید جنگ مشایی با شریعتمداری و فیروز آبادی و مصباح جنگ زرگری است !
خوب اصلا بعید نیست چون ما جنگ زرگری از شهریور ۱۳۲۰ تا کنون زیاد دیده ایم
جنگ زرگری توده ای و فدایی
جنگ زرگری موسوی و خامنه ای
جنگ زرگری توده ای ها و کاشانی
جنگ زرگری هاشمی و خامنه ای
جنگ زرگری ناطق نوری و هاشمی
جنگ زرگری دکتر خزعلی و پدرشان
جنگ زرگری توده ایها و شریعتمداری
جنگ زرگری فدائیان اکثریت و اقلیت
جنگ زرگری اسماعیل نوری علا و مارکسیست ها
.........
مشکل این است که ما به اصل موضوع هیچ وقت نگاه نمیکنیم و فقط درگیر حاشیه هستیم .
مشکل کشور ایران از زمان قاجار تا کنون ناشی از رقابت روس و انگلیس ، شوروی و انگلیس ، امریکا و شوروی ، و روس و امریکا بوده و هست .
مشروطه را روس ها شکستند . مصدق را شورویها و آمریکائیها خورد کردند . بازرگان و بنیصدر را شورویها با اشغال سفارت و بهشتی و با هنر را شورویها با انفجار توسط عوامل داخلی در قدرت زمین زدند .
حالا هم دعوا ها بر سر چرخیدن از سرسپردگی به روسها به مدار آمریکاست
۱)مارکسیست های روسی و متحدین خط امامشان نمیخواهند این چرخش انجام شود
۲)احمدی نژاد و مشایی نه از روی عقلانیت بلکه از روی ناچاری خواهان این چرخش هستند
۳)رفسنجانی و اصول گرایان و لاریجانی و مطهری و توکلی نمی خواهند این چرخش به دست احمدی نژاد انجام شود همانطور که نمیخواستند توسط خاتمی انجام شود
حقوق بشر و دموکراسی پیراهن عثمان مارکسیست ها و موسوی چی هاست .
چون نه در زمان موسوی و نه تحت حاکمیت هیچ مارکسیستی حقوق بشر و دموکراسی اصلا مطرح نبوده بلکه زیر پا له شده .
آنکه با تقلب از انتخابات تقلبی بیرون انداخته شد اول نوری و خاتمی بود دوم کروبی . هم موسوی چی ها هم مارکسیست ها هم حاکمیت در این تقلب هم صدا بودند و هم دست .
موسوی رایش همان بود که خواندند . حد اکثر !
همه اینها در بیرون انداختن خاتمی و جلوگیری از کاندید شدن لیبرال تر ها مثل نوری متحد بودند .
هیچ تفاوتی بین مارکسیست ها و خط امامی ها و اصول گرایان و ولایاتی های ارزشی وجود ندارد وقتی :
۱) صحبت از خصومت کور با امریکا و نگاه به شرق است
۲)صحبت از دشمنی با اسرائیل و ماجراجویی در عراق و افغانستان و دوستی خاله خرسه با سوریه و کوبا و کره شمالی است
بقیه اش همش جنگ زرگری است . برادر رفیق دکتر خزعلی کشف جدید حزب توده .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید