دانستن حق مردم نیست! به جز وقتی که می‌خواهند حال رقبای سیاسی را بگیرند | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (18)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

دانستن حق مردم نیست! به جز وقتی که می‌خواهند حال رقبای سیاسی را بگیرند

۰۴ مرداد ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

راستش خواندن گفته‌های میرحسین موسوی در پاسخ به منتقدان دولتش در قبال نحوه اداره جنگ، مرا در ابتدا بسیار خوشحال کرد. موسوی بعد از ۲۲ سال سکوت اینک رازهای مگو را فاش می‌کند. اما بعدش به‌شدت غمگین شدم. چرا در طول ۲۲ سال گذشته از دانستن این رازها بی‌بهره بوده‌ایم؟ مگر دانستن حق مردم نبوده است؟

ذهن من البته اندکی پرسش‌گر است و این پرسش‌گری وقتی به غر زدن و ایراد گرفتن منتهی می‌شود، از سوی دوست‌داران یک جناح سیاسی، «شبه انتقاد» یا «تمسخر» یا «اهانت» قلمداد می‌شود، که بشود هم البته بد نیست، اما من بیشتر آن را نشانه بی‌تحملی و باز نبودن نظر جانب‌داران می‌بینم تا چیز دیگری.

حالا این ذهن پرسش‌گر از خودش می‌پرسد چرا هر وقت موقع حال‌گیری است مسوولان سابق دهان باز می‌کنند؟ یعنی باید کسی مثل محسن رفقی‌دوست بیاید و حرف نامربوطی بزند تا دانستن که یکی از حقوق حقه مردم است به آنها برسد؟

۲۲ سال سکوت یعنی محروم کردن مردم از دانستن واقعیت‌ها به همین مدت است. یعنی مردم در طی این ۲۲ سال به خاطر سکوت «مسوولانه» بعضی از سران جنبش، ندانسته‌اند که به چه کسانی اعتماد کرده‌اند. یعنی اگر می‌دانسته‌اند، می‌توانسته‌اند تصمیمی از روی شناخت بیشتر بگیرند.

فکر نکنید از باز شدن صندوق رازهای نظام توسط موسوی خوشحال نیستم! نه! بر عکس! بسیار شادمانم که بسیاری از سوال‌ها که به سردخانه رفته بودند اینک زنده می‌شوند.

سوال‌های نسل من فراوان است. شمایی که در سال‌های جنگ از ترس سربازی درس‌خوان نشده‌ای تا به هر بدبختی به دانشگاه بروی منظور من را متوجه نخواهی شد. دانش آموز سال چهارم دبیرستان که با پارتی‌بازی خودش را پشت جبهه رسانده تا در آشپزخانه کار کند و سهمیه رزمندگان بگیرد تا شانس بیشتری برای ورود به دانشگاه پیدا کند و مجبور نشود به جنگ برود حتما می‌داند من چه می‌گویم...پسر بزرگ خانواده که «تک اولاد ذکور» بود اما ناگهان پدر و مادرش شیطنت کرده و او را صاحب برادری کرده‌اند، می‌دانند ترس از رفتن به جبهه یعنی چه!

خب برای من سوال‌های زیادی وجود دارد! اما وقتی سوال‌ها را مطرح می‌کنم و یادم می‌آید که این پرسش‌ها مروبط به «دوران طلایی امام» است، یک کمی دردم می‌گیرد. البته من از نظر متولدین دهه ۶۰ حق ندارم سکوت نخست وزیر وقت را در قبال بسیاری از مسائل زیر سوال ببرم. من حق ندارم بپرسم که چرا جنگ بعد از سال ۱۳۶۱ ادامه یافت؟ من شاید حق نداشته باشم به بعضی از دوستان نوجوان و حتی کسانی که به خاطر منافع و علایق سیاسی دچار فراموشی شده‌اند بپرسم که وقتی آیت‌الله خمینی جنگ را «نعمت» می‌خواند، منظورش را درک کرده‌اند یا نه؟

به گمان من، جنگ برای سرکوب نیروهای مخالف آیت‌الله، موقعیت مناسبی بود. اما گروه‌های چپ هم بودند که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ خود را متحد استراتژیک جمهوری اسلامی می‌دانستند اما در سال ۶۱ از چشم‌ها افتادند و تعداد بسیاری از ایشان را گرفتند و بعدها هم اعدام کردند. یادتان هست؟ نه احتمالا فراموش کرده‌اید که گروهی از نیروهای سیاسی بعد از تیرماه سال ۱۳۶۰ نسبت به اعدام‌ها و دستگیری‌ها سکوت کرده بودند. همان‌ها بعدا ضدانقلاب خوانده شدند و بعضی رهبران‌شان فرار کردند و نیروهای عضو گرفتار آمدند. حتما شنیده‌اید که در تابستان سال ۶۷، تعدادی از دستگیر شدگان گروه‌هایی که در سال ۶۰ سکوت کرده بودند، اعدام شدند. یعنی بعد از امضای قطع‌نامه ۵۹۸.

خب طبیعتا اگر وابستگی گروهی نداشته باشی، راحت‌تر می‌توانی از میرحسین موسوی بپرسی که علل تداوم جنگ چه بوده؟ می‌توانی راحت‌تر بپرسی که چرا در سال ۶۷ استعفا داده است؟ اما آیا نمی‌شود از نخست وزیر آن زمان پرسید که نظر خودش چه بوده؟ یعنی در سال ۱۳۶۱ بعد از آزادسازی خرمشهر چه نگاهی داشته؟

-----

سوال فراوان است. اما مشکل اینجاست که تا وقتی به مسوولانی که باید پاسخ‌گو می‌بوده‌اند فشاری وارد نیاید، دانستن را از جمله «حقوق مردم» بر نمی‌شمارند. متولدین دهه ۶۰ که شاید در سال ۱۳۷۶ اجازه رای دادن نداشته‌اند، یادشان نیست که خاتمی قول داد که تمام مشکلات را با مردم درمیان گذارد و مردم را مطلع نگه دارد. دوستان ایسان که قول داده بودند مسائل پشت پرده را بازگویند...

اصولا اگر شفافیتی در کار باشد، آیا چیزی پشت پرده خواهد ماند؟

-----

 

مشکل بزرگی که بسیاری از مسوولان جمهوری اسلامی داشته‌اند و دارند، این است که سوال‌هایی را که خودشان تنظیم کرده‌اند را دوست دارند جواب بدهند. یعنی اگر از ایشان در باره مسائلی ویژه بپرسی، یکهو ساکت می‌شوند. مثالش را می‌توان در موضع‌گیری اخیر آقای عطالله مهاجرانی نسبت به ماجرای باغ لواسان در جرس مشاهده کرد. به گمان من سوال‌های بیشتری بوده که بی‌پاسخ گذاشته‌اند...و احتمالا این سوال‌ها بی‌پاسخ باقی خواهند ماند.

البته همه ما این‌چنین هستیم و از سوال سخت خوشمان نمی‌آید، اما فرق مسوول و غیر مسوول آن است که یک مسوول موظف به پاسخ‌گویی است، حتی بعد از پایان دوران مسوولیتش. اگر بسیاری از دوستان از طرح سوال‌های سخت از مسوولان سابق می‌هراسند، سفسطه و مغلطه را می‌توانند کنار بگذارند و بگویند می‌ترسند. چون دوست دارند چهره‌ای که از رهبران در تخیل خود ساخته‌اند آسیب نبیند. سوال‌اهی سخت و گیر انداختن مسوولین غیر پاسخ‌گو و حتی تمسخر ایشان از طریق طنز و کارتون، تخریب نیست. واقعی کردن آدم‌هایی که هاله‌ای از ابهام دورشان را گرفته به نفع مردم است. یک جنبش تنها با پیرایش کاذب و جذاب به نتیجه نمی‌رسد. دوستان هنوز مبارزات درون حزبی غربی را ندیده‌اند و لمس نکرده‌اند تا ببینند تخریب چیست.

ارزیابی این خبر:

4.12

Subscribe to comments feed نظرات (12 نوشته شد):

پاپتی در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
موسوی فقط در مقابل گنده‌تر از خودش پاسخگوست. روزی در مورد قتل عام زندانیان سیاسی حرف خواهد زد که رژیم مدرکی علیهش رو کند، آنوقت مثل بلبل آواز خواهد خواند و همه این بادنجان دور قاب چین های سبز خواهند گفت: دیدی گفتم گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی!
ایشان دون شاَن خود میبینند که به یك کارتونیست نَشُسته خارج نشین پاسخ بدهند (بلانسبت شما!)
کفش آدیداس در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
-8
شما چرا کفش پات نیست؟
ف. در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
نجات یافتن ثمره آگاهی و دانستن است.اگر مردم ۲۲ سال پیش آنچه را که امروز قرار است بدانند میدانستند امروز شاید سرنوشت دیگری داشتیم.
در ضمن با این منطق شما که موسوی تنها در مقابل گنده تر از خودش پاسخگوست میشه بفرمایید امروز چرا خامنه ای باید بخاطر جنایت هایش پاسخگوی مردم باشد!؟
آدم یه دونه حامی مثل شما داشته باشه دیگه احتیاج به دشمن نداره!
در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
خوب خانوم یا آقای ف ،داستان از همین قرار است ،اگر آدمی خودش به حق مردم به دانستن و پاسخگوی اعتقاد عمیق داشته باشه ،احتیاجی به یکی گنده تر از خودش نیست .این که خامنه ای و موسوی در مقابل گنده تر از خودشون پاسخگو میشوند دلیلش را در عدم اعتقاد به حق مردم میتوان دانست !
در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
میخواد بگه ،میخواد نگه ؟خودتون را حرص ندهید ،مردم خیلی چیزها را میدونند ،از این بگم بگم های این رییس جمهور و پسران رفسنجانی و موسوی و ...خسته شدند ،بازی بگم بگم خیلی لوس و خنک تر از این است که مرغ پخته را هم تهییج کند .راستی نیکی جان یک کاریکاتور با حال الان واجب کافی است .خیلی میطلبه!!
navid در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
12
حالا این میگم میگم آقایون یک ۱۰-۲۰ سالی طول میکشد ! ما هستیم که باید فکری برای جیب خالی ،آب آلوده آشامیدنی ،کتک ،بیکاری ،بی خانمانی و...باشیم نه این آقایون .این آقایون عکس امام را میزارند بالای سرشون و رساله امام را روزی ۲ بار دوره میکنند دلشون هم خوش است که دارند مبازرزه میکنند .
azad در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
ناگزیر بشوند میگویند ! حالا این ناگزیری چی است ما حتما نباید بدونیم بگذار از ما بهتران اجازه بگیرند بعدا میگویند . ولی میتونم حدس بزنم آقای میر حسین چه هنگام ناگزیر میشوند ..من هم میگذارم بعدا به شما میگم !!!
ف. در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
موسوی آنچنان در وجود پیشوای کبیرش ذوب شده که خصوصیات اخلاقی امام از جمله ولایت برمردم در او نیز به عینیت رسیده.
ایشان ۲۲ سال پیش به این نتیجه رسیده که مردم لازم نیست چیزی از حقایق هشت سال جنگی که پای آن جان و مال خود را فدا کردند بدانند.یعنی عملا با صغیر انگاشتن مردم آنچه را کرده که خود صلاح دانسته .
امروز هم نمیخواهد از این حقایق سخن بگوید چون "دانستن" را "حق مردم" میداند، بلکه میخواهد سخن بگوید تا از حق عده ای خاص دفاع کند. فقط معلوم نیست چرا این وسط میگوید " خطاب به مردم"! احتمالا جهت تزیینات.
tala در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
چیز جدیدی نخواهیم شنید ، جز اینکه موسوی هم گناه را به گردان دیگران بیاندازد ، و بازی کی بود کی بود من نبودم ، راه بیاندازد
در هر صورت ترکمونی بود که همشان با هم زدند
در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
در پاسخ به عزیزانی که از میرحسین انتظار افشاگری دارند:
خودتان را بگذارید جای پدر و مادر یک شهید که فکر میکنند پسرشان به خاطر وطنش یا ایمانش شهید شده، پدر و مادری که به پسرشان افتخار می کنند، وقتی یکباره بعد از بیست و چند سال متوجه می شوید که او به خاطر ایران و ايمان که نه، بلکه به خاطر زیاده خواهی ها و جاه طلبی های سیاسی چند فرمانده سپاه کشته شده چه حالی پیدا می کنید؟
یا حسن حرف نزن در ۰۵ مرداد ۱۳۸۹
یعنی در اصل همان تقیه دیگه برادر عزیز و گرامی! میرحسین دلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاور دهانش را باز کرد و بند را آب داد، چون آبروی شخص خودش را در خطر دید، بی خیال شهدای جنگ و شهدای قتل عامهای ولایت.
بهروز در ۰۵ مرداد ۱۳۸۹
بدبختانه در غیر مسئولین هم داستان همین است. ابراهیم نبوی گوشه کوچکی از سوابق مهدی کوچک زاده ، نماینده فالانژ مجلس را بالا زد و تهدید کرد اگر ساکت نشوی بقیه اش را می گویم!؟ همه سر و ته یک کرباسند.
در ۰۵ مرداد ۱۳۸۹
-1
نیک آهنگ عزیز ، به نظر من این جمله شما در دنیای واقعی کاملا مصداق دارد ، اینکه "همه ما اینچنین هستیم و از سوال سخت و مچ گیرانه خوشمان نمیآید" با این جمله شما هم موافقم که "فرق مسوول و غیر مسوول آن است که یک مسوول موظف به پاسخگویی است، حتی بعد از پایان دوران مسوولیتش" ولی به نظرم این جمله دوم در یک دنیای ایده ال بیشتر مصداق دارد تا دنیای واقعی . دلیلم هم این است که در دنیای واقعی یک مسوول فقط زمانی مجبور است که پاسخگو باشد که رسانه ها آزاد باشند, قضاوت و جریان علم و آگاهی مستقل و رقابت بین گروهها سالم، لازمه اش هم جدایی دین از سیاست است.
ادعا نمیکنم که کشورهای دموکرات یا پیشرفته این شرایط را به طور کامل دارند، ولی اولا در یک کشور آزاد، همین عوامل را حذف کنید و ببینید رییس جمهور تمام مردمی چه روندی را در پیش میگیرد آیا خود و اطرافیان را موظف به پاسخگویی میداند ، چه قبل و چه بعد از پایان دوران مسوولیتش. دوما ایران بعد از انقلاب حتی صدم درصدی از این شرایط لازم دنیای نیمه ایده ال را هم نداشت , و سوما آن مسوول های افسانه یی که در اوج قدرت و با وجود شرایط خفقانی که کسی نیاز به پاسخگویی آنهم به مردم صغیر را ندارند ، بلند شوند و سکوت را بشکنند و عواقب آن را هم تحمل کنند ، اگر از تعداد انگشتان کمتر نباشند، بیشتر نیستند. انتظارتان کاملا به جاست، ولی شخصش نایاب است. چهارما بسیاری از سکوتها، حکایت توجیه وسیله به خاطر هدف است. کسی که از نظر خودش هدف مقدسی حالا چه ملی, چه مذهبی و چه اخلاقی دارد و سکوتش آن هدف را توجیه میکند، را به راحتی نمیتوان اقناع کرد. اینکه انتظار داشته باشیم هر مسوولی درایتش در حدی باشد که تشخیص دهد که هیچ هدفی هر چه قدر والا نمیتواند راستی و یک رنگی و شفافیت را تحت الشائع قرار دهد، به نظر من انتظار بالایی است. جمله شما را میتوان اینطور هم عنوان کرد؛
دانستن معمولا وقتی حق مردم میشود که افراد و گروه ها از رقیب خود حساب ببرند .
مینا در ۰۶ مرداد ۱۳۸۹
باهاتون موافقم
سکوت در ۰۶ مرداد ۱۳۸۹
-1
من به موسوی رای دادم . نه اینکه فکر میکردم موسوی گزینه مناسب است بلکه فکر می کردم در این شرایط باید اشتباه قبل رو انجام ندم . همون اشتباهی که بین رفسنجانی و احمدی نژاد هیچ کدوم رو انتخاب نکردم.و البته دلیل دیگری داشتم با اینکه در زمان جنگ بچه بودم ولی همه چیز خوب به یادم مونده . برای همین تحلیل می کردم که موسوی در ان دوران جنگ کشور رو خیلی بهتر از کشورهای جنگ دیده دنیا کنترل کرد . این مساله رو چند روز قبل از رای دادنم توی فیس بوکم منتشر کردم. نوشتم که بهت رای میدم چون دوست دوران دبستان من بودی . همه چیز صفی بود ف ولی بود . کلاسها شلوغ بود ولی تحصیل بود. و ...نیاز نبود که رفیق دوست دهنش رو باز کنه تا ما بفهیم که موسوی در زمان جنگ محکوم نیست بلکه تبرئه هست چون می فهمید که مردم حق زندگی دارن و نون شب مردم براش مهمتر بود. من موسوی رو گزینه ایده آلم نمی دونستم چون از نظر اعتقادی باهاش یکی نیستم ولی در مقابل نون شب مردم ، اعتقاد خودم رو نادیده گرفتم. اینها زیاده گویی بود برای معرفی موضع خودم اما...
زمان رای گیری من ایران نبودم و نیستم . مناظره ها رو از یوتیوب پی گیری می کردم . و البته دوستان دیگرم هم همینطور . باورتون نمی شه که چند تن از دوستان من که دارای تحصیلات عالیه هستن و سالها در خارج از کشور امکان دسترسی به همه رسانه ها و تحلیلهای سیاسی رو دارن چقدر از رفتار احمدی نژاد کیف کردن. البته اونها هم به موسوی رای دادن ولی لذت میبردن وقتی احمدی نژاد رفسنجانی رو تحقیر و سرکوب می کرد. بهشون گفتم این حرفها الان جاش نیست . شماها دارین اشتباه می کنید. ولی اونها می گفتن نه خیلی خوب شد . باید بگه . بذار بگه پته خیانت همه شون رو بریزه رو آب . از ما گفتن و از اونها نشنیدن!
دوست عزیز هر کلام جایی و هر نکته مکانی دارد. فرض کنیم ۱۰ سال پیش آقای موسوی شروع میکرد به بیان ناگفته ها . فکر می کنید چی می شد؟ الان همین موسوی رو هم نداشتیم که برای ما ، یا نظامش ، یا خط امامش حالا هر اسمی که بهش می دین ، کفن بپوشه. من نمی دونم که دقیقا خواست قلبی ایشون چیه . گو اینکه به دلیل خاطرات جنگ و درک اینکه می تونستیم تو جنگ بدبخت و گرسنه و اواره باشیم ولی نشدیم به این فرد اعتماد بیشتری دارم. ولی خواست قلبی ایشون هر چه که باشه ، نباید تنهاش بذاریم . نباید او رو به چالش بکشیم . اتحاد فقط نباید بین افراد کاملا یکسان و مشابه اتفاق بیفته . چون اینجوری هرگز اتحاد اتفاق نمی افته . کشورهای غربی با کلی تفاوت در صرفه ها و منافع ، با هم متحد می شن تا پیروز شت که اصولن می شن . ولی ما؟ به نظر من نحوه انتقاد می تونه دلسرد کننده یا بازدارنده باشه . انتقاد درست هست ولی انتقاد باید در کلیات باشه . گیر دادن به جزئیات یعنی به حاشیه کشوندن مسائل . ما در جزئیات گفتمان می کنیم نه انتقاد! مثلا به جای به توپ و تانک بستن می تونیم بگیم که ما دوست داریم بدونیم .حقایق رو بگو تا از حمایت بیشتر مردم برخوردار باشی . و اگر فرد اظهار کرد که در این شرایط و موقعیت نمی تونه لب به شخن باز کنه و شاید بیان بعضی مسائل علارغم روشن سازی ، پراکنده سازی رو هم به دنبال خواهد داشت ، پس او را رها می کنیم . اعتراف گیری از افراد هم با شکنجه خلافه هم با بازی های روانی . برای دوران ما ، دوران سال 57 نیست که من هیچ اعتقادی به مردمی بودن انقلابش ندارم . که فقط با چند تا حرف عوامفریبانه و شعار مزخرف شاه یک مملکت بذاره بره . دوران ما ، سیاست بازی می طلبه . اکثر سیاستها بعد از به نتیجه رسیدن رو می شن . چند سال بعد از هر دوران و اتفاق سیاسی جهانی پرونده ها رو می شه . پس باید ما هم سیاست رو در پیش بگیریم و بسیجی وار به میدون نزنیم! نارنجک به خود ببندیم که دیگر کسی نمی مونه برای ادامه مبارزه .
این خیلی خوبه که من و شما وارد وادی سیاست نشدیم و برای همین مجبور نیستیم بین بد و بدتر هر روز و در هر تصمیم گیری انتخاب کنیم . ولی در وادی سیاست مجبوری . مجبوری بین کشته شدن ۱۰۰ نفر و ۱۰ نفر ، کمتر رو انتخاب کنی . تلخه . خیلی تلخ . ولی واقعیت دنیا با ایده آل های بشری متفاوته.
در ۰۷ مرداد ۱۳۸۹
۱- "من به موسوی رای دادم . نه اینکه فکر میکردم موسوی گزینه مناسب است بلکه فکر می کردم در این شرایط باید اشتباه قبل رو انجام ندم . همون اشتباهی که بین رفسنجانی و احمدی نژاد هیچ کدوم رو انتخاب نکردم...."

جای تعجب است که بعد از ۳۰ سال که از عمر جمهوری اسلامی میگذره و در تمام مدت عمرش، از هیچ تقلبی، از جمله تقلب در آرا و نتایج انتخابات کوتاهی نکرده و اساسا در سیستم ولایت فقیه، رای مردم بحساب نمیاد، باز هم عده ای پیدا میشن که فکر میکنن که اگر مثلا به فلان خیمه شب بازی انتخاباتی، بی تفاوت نبودند مثلا وضعیت امروزشان فرق داشت. حتی نمیبینند که در روز روشن، جمهوری اسلامی چنین تقلب بزرگ و همه کس فهمی را مرتکب میشود. این انتخابات از روز اول نه دموکراتیک بوده نه عادلانه.

۲- "برای همین تحلیل می کردم که موسوی در ان دوران جنگ کشور رو خیلی بهتر از کشورهای جنگ دیده دنیا کنترل کرد ."

من نمیدانم کدام کشور جنگ دیده ای بوده که موسوی ایران را با آنهمه ذخایر نفت و گاز و آنهمه ذخایر ارزی، از ان کشور بهتر اداره کرده. تا آنجا که من میدانم عراق صدام حسین بمراتب بهتر اداره میشد. نه کسی جرات احتکار داشت و گرانفروشی و نه بازار سیاهی وجود داشت. در ایران، چه بسیار کسبه جز در دوران جنگ، یا همان "عصر طلایی !!! خمینی" بودند که با زد و بند و احتکار، ثروتهای نجومی بهم زدند و این البته از معجزات نظام مافیایی مالی بازاری- دولتی و رانت خواری اسلامی است که طراحی دولت موسوی میباشد. رانت خوارانی که آقای موسوی دائم از آنان مینالند، برای اولین بار در دوره ایشان پیدا شدند. ضمنا وقتی هم که جنگ صدام با ایران تمام شد و قبل از جنگ صدام با آمریکا، صدام بصره را در مدت کمتر از یکسال ساخت. آیا خرمشهر ما تا بحال ساخته شده است؟ حتی در طول جنگ و محاصره ۱۲ ساله عراق توسط آمریکاییها، قیمت مواد غذایی در عراق بمراتب ارزانتر از مواد غذایی در ایران بدون محاصره و بدون جنگ در همان زمان بود.

۳- "دوست عزیز هر کلام جایی و هر نکته مکانی دارد. فرض کنیم ۱۰ سال پیش آقای موسوی شروع میکرد به بیان ناگفته ها . فکر می کنید چی می شد؟ الان همین موسوی رو هم نداشتیم که برای ما ، یا نظامش ، یا خط امامش حالا هر اسمی که بهش می دین ، کفن بپوشه. "

خوب نتیجه این کفن پوشیدن چی شده و بکجا رسیده؟ بکجا قرار است برسه؟ به "عصر طلایی !!!! امام خمینی"؟ کدام مشکل از هزاران مشکل مردم را، برنامه آقای موسوی میتواند حل کند؟ جز شعارهای پوپولیستی دادن و حرفهای بیمایه زدن، درست مثل مشابه حکومتی خودش یعنی احمدی نژاد، چه کار کرده؟ جز سینه زدن برای برگرداندن اصلاح طلبان (خط امام سابق) بقدرت، چه کار کرده؟ این آقا اگر هنری داشت چرا در زمان زمامداریش ان هنر و حرفه و فن را بروز نداد؟

۴- "من نمی دونم که دقیقا خواست قلبی ایشون چیه "

تمام مشکل هم همینه. تو تنها کسی نیستی که نمیدانی خواسته قلبی این آقا چیه، بخصوص بخاطر اینکه از دید ایشان، مردم نامحرمند. اگر هم احیانا زبان ایشان به بیان فجایع دوران زمامداری اش باز شد، خدای نکرده یکوقت فکر نکنید که در پاسخ به خیل تقاضا هایی است که از طرف مردم برای روشنگری در مورد دهه سیاه ۶۰ از ایشان به عنوان یک زمامدار ان دوران میشود، نخیر. این افشاگری صرفا وسیله ای است برای گروکشی و ساکت کردن حریف قدر.
البته ایشان هدف خود را "بازگشت به دوران طلایی !!!! امام خمینی" تعریف کرده است، که راستش چندان چنگی بدل نمیزند و صرفا کشاندن مردم است از زیر بار ارتجاع حجتیه به زیر سیطره ارتجاع و سرکوب خط امامیها. قانون اساسی را هم با ان اصل "ولایت مطلقه فقیه" میخواهند بدون تنازل اجرا کنند. بنا بر این تا آنجا که به مردم و حق حاکمیت مردم ایران بر میگردد، در ایران تحت زمامداری ایشان، تغییری در زندگی مردم ایجاد نخواهد شد.


۵- "گو اینکه به دلیل خاطرات جنگ و درک اینکه می تونستیم تو جنگ بدبخت و گرسنه و اواره باشیم ولی نشدیم به این فرد اعتماد بیشتری دارم."

هیچ کشور در حال جنگی، پشت جبهه خود را گرسنه و ناراضی نگه نمیدارد. اگر چنین کند جنگ را در همان وهله اول باخته است. یادت باشه که باید به ازای هر یکنفر که به جبهه میرود و میجنگد، حد اقل ۹ نفر در پشت جبهه کار کنند تا جنگ بطور موقیت آمیز پیش برود. همانطور که گفتم، صدام اینکار را بمراتب بهتر از موسوی انجام داد، چه در دوران جنگ با ایران و چه حتی در دوران جنگ با آمریکا. ضمنا اگر خاطرات بنی صدر را بخوانید، میبینید که آقای رجایی، که وی هم لقب" نخست وزیر امام" را درست مثل موسوی یدک میکشید، و از همان جناح آقای موسوی است، به آقای بنی صدر میگوید که "مردم ما هنوز صد یک زجرهای دوران پیامبر را نکشیده اند. مردم باید روزه بگیرند"/نقل به مضمون/. بنی صدر هم به وی میگوید که "چه کسی شما را مسئول کرده که به مردم زجر بدهید؟" بنا بر این میخواهم بگویم که این سیر نگاه داشتن مردم در دوران جنگ، نه از سر مردم دوستی آقایان، که از سر نیاز بوده است.

۶- "ولی خواست قلبی ایشون هر چه که باشه ، نباید تنهاش بذاریم . نباید او رو به چالش بکشیم ....."

کاملا بر عکس، اگر قصد فریبکاری داشته باشد، نه تنها حق ما، که وظیفه ماست که ایشان را به چالش بکشیم و نگذاریم که عده ای شیاد، درست مثل خمینی، عکس این آقا را در ماه بیاندازند و عده ای نادان هم فریب جذبه کاذب وی را بخورند. ای کاش در زمان خمینی هم کسانی بودند که اینطور اطلاع رسانی میکردند و خمینی را به چالش میکشیدند که در اینصورت وضع امروز ما قطعا متفاوت با آنچیزی که هست، میبود.

۷- "کشورهای غربی با کلی تفاوت در صرفه ها و منافع ، با هم متحد می شن تا پیروز شت که اصولن می شن . ولی ما؟ ........ انتقاد درست هست ولی انتقاد باید در کلیات باشه ."

بستگی داره که اتحاد هول چه محور و اصولی انجام میشه.اگر مردم سالاری و حاکمیت ملی هدف باشد که "بازگشت به عصر طلایی !!! خمینی و "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" که شعارهای محوری آقای موسوی هستند، نقض غرض است. جزئیات هم نیستند و کلیات هستند.

۸- "....و اگر فرد اظهار کرد که در این شرایط و موقعیت نمی تونه لب به شخن باز کنه و شاید بیان بعضی مسائل علارغم روشن سازی ، پراکنده سازی رو هم به دنبال خواهد داشت ، پس او را رها می کنیم ......."

کسی که نمیتواند و یا نمیخواهد در مورد دوران زمامداری اش زبان باز کند، نمیتواند یا نمیخواهد پس از ۲۰ سال استراحت در مورد فجایع دوران زمامداریش لب به سخن باز کند و اساسا خود را پاسخگو به مردم نمیداند، لیاقت نمایندگی مردم و گرفتن رای مردم را ندارد.

۹- "....برای دوران ما ، دوران سال 57 نیست که من هیچ اعتقادی به مردمی بودن انقلابش ندارم . که فقط با چند تا حرف عوامفریبانه و شعار مزخرف شاه یک مملکت بذاره بره . دوران ما ، سیاست بازی می طلبه ......"

همین طرفداری شعارگونه و احساساتی شما از آقای موسوی، بدون آوردن حتی یک دلیل موجه، نشاندهنده بطلان سخنان شماست و بهترین نشانگر این مطلب که اتفاقا با چند تا حرف عوامفریبانه میتوان جماعتی مثل خود شما را بدنبال خود انداخت.

۱۰- "...اکثر سیاستها بعد از به نتیجه رسیدن رو می شن . چند سال بعد از هر دوران و اتفاق سیاسی جهانی پرونده ها رو می شه ...."

و در ادامه، بعد از رو شدن پرونده ها، کسانی که مجرم یا حتی دست اندر کار بودند به افکار عمومی پاسخ میدهند و یا به زندان میروند و یا بازنشسته میشوند و هرگز دوباره پستهای دولتی، انهم به عنوان "نماینده مردم" نمیگیرند.


۱۱- "......این خیلی خوبه که من و شما وارد وادی سیاست نشدیم و برای همین مجبور نیستیم بین بد و بدتر هر روز و در هر تصمیم گیری انتخاب کنیم . ولی در وادی سیاست مجبوری . مجبوری بین کشته شدن ۱۰۰ نفر و ۱۰ نفر ، کمتر رو انتخاب کنی . تلخه . خیلی تلخ . ولی واقعیت دنیا با ایده آل های بشری متفاوته. ........"

من و شما خوبه که وارد خیلی از حرفه ها نشدیم. مثلا خوب شد من وارد جراحی نشدم. ورود به سیاست هم مثل ورود به جراحی یا هر حرفه دیگر نیاز به خبرگی دارد. ضمنا سیاستمدار چه مجبور به انتخاب شود یا نه، چه کشته شدن ۱۰ نفر را انتخاب کند و چه کشته شدن ۱۰۰ نفر را، باید پاسخگوی اعمال و تصمیماتش باشد.
ضمنا من این نحوه استدلال شما را مساله سازی میدانم. مساله آقای موسوی این نبوده که مجبوربوده بین کشته شدن ۱۰۰ نفر یا ده نفر تصمیم بگیرد. به عنوان مثال، در مورد خاوران با افشاگری و دخالت به موقع، میشد جان همگی را نجات داد. مساله اینست که این آقا با علم به قصد قتل عام، هیچ کاری که نکرده که هیچ، حتی از قتل عام، دفاع هم کرده. توجه شما را به مصاحبه کانال تلویزیونی اتریش با موسوی در همان سال قتل عام ۶۷ جلب میکنم که در ان، موسوی از کشتارها دفاع همکرده است.
سکوت در ۰۷ مرداد ۱۳۸۹
-1
پیش از هر چیز از توجه شما متشکرم . میدونم که طولانی حرف میزنمو کلی وقت گرفتم . این ایراد من هست که موجز گو نیستم! یادم نیست کدوم اهل تفکری گفت موجز گویی حق مردم هست ! متاسفانه در این کار مهارتی ندارم و شرمنده ام .
1- برای رسیدن به یک جامعه مدنی باید رای داد. حتی اگر رای ات رو نشمرن! زمزمه های تقلب در رای گیری بین احمدی نژاد و رفسنجانی بود اما خیلی ها باور نمی کردن و یا توجهی بهش نمی کردن . چون مثل من رای نداده بودن که براشون مهم باشه! اما دفاع از رای دادن ! فکر می کنم در حال حاضر واضح و بدیهی باشه و نیاز به سخن نداشته باشه . تا رای نمیدادیم اینقدر ابعاد تقلب بصورت گسترده و زجر دهنده روشن نمی شد و نقطه عطفی رو در تاریخ ۳۱ ساله معاصر ایران مشخص نمی کرد .
۲- در مسائل اقتصادی عوامل زیادی دخیل هستن . فکر نمی کنم که صرف یک مقایسه ظاهری بشه گفت که ما بدتر از عراق عمل کردیم . باید شرایط زیادی بررسی بشه . عراق حمایت جامعه عرب رو داشت . عراق توی فروش نفتش قدر ما مشکل نداشت . البته در رانت خواری و خیانت خیلی از افراد شکی نیست . نیک اهنک عزیز ، این خاص فرهنگ ما ایرانی هاست . سرپرسی سایکس در کتاب " هشت یال در ایران " می گه : تباهی اخلاقی و بی صفتی ایرانی بدبختانه ضرب المثل است. از تمام صفاتی که سیرت ایرانی را تشکیل می دهند بعد از خودخواهی بی حد ، حرص پایدار در کسب مال و جمع ثروت از راه حلال و غیر حلال است.
من نگفتم که به نظر من موسوی کاملا و صد درصد درست عمل کرد . من خوشحالم که در اون زمان وظیفه ای که بر عهده موسوی بود برعهده محسن رضایی و یا رفیق دوست نبود!
فرمایش شما می تواند درست یا غلط باشد . درستی اش وقتی ثابت می شود که اقتصاد دانها با شاخصهای اقتصادی مختلف شرایط رو تشریح و تفسیر کنن .
در اتفاقات اجتماعی و سیاسی ، فقط یک نفر مسوول نیست و البته فقط همان یک نفر هم نباید پاسخگو باشد . ما ایرانیها خودمان تقصیرات وحشتناکی توی این زمینه ها داریم که ای کاش اول خود و جامعه مون رو نقد کنیم تا بفهمیم که چرا سیاست ما مریض و اقتصاد ما فاسد هست . چرا در جامعه ما بتی درست می شود که اگر کسی جرات کند از ان بت انتقاد کند ، خود بت ببخشد مردم منتقد را تیکه تیکه خواهند کرد! البته در اینجا هم منظورم انتقاد اصولی است . موسوی که از انها بود ! موسوی که از ما نبود ! موسوی که خودش مقصر و گناهکار بود . چرا مردم ما هرگز لب به اعتراض و انتقاد نگشودند ؟! من قصد حمایت از موسوی رو ندارم قصد نقد از جامعه مون رو دارم . که من و شما و موسوی از اون جامعه هستیم.
۳- چرا همیشه منتظریم که کسی بیاد ما رو نجات بده؟! این نتیجه همون تفکری نیست که از بچه گی خواسته و ناخواسته تو ذهنمون فرو کردن؟! چرا فکر می کنیم نتیجه کفن پوشیدن باید یکشبه مشخص بشه ؟ چرا فکر می کنیم که موسوی باید یه کاری بکنه . چرا فکر می کنیم که اگه موسوی پیروز بشه همون دوران بر می گرده؟! گو اینکه با توجه به جامعه بیمار ما ، شاید این اتفاق بیفته که به نظرم فقط خود مردم مقصر هستن! همون مردمی که جامعه این ۳۱ سال رو تشکیل دادن .
در ضمن ، اینجا احساس می کنم کمی بیراهه رفتید . من منظورم این نبود که کفن پوشیدن ایشون به داد ما رسید یا می رسد منظوم این بود که مردنش هرگز به دادمون نمی رسید ولی زنده اش لااقل مسائلی رو روشن کرد! فکر کنید که ایشون روش رضایی رو در پیش می گرفت؟! چرا باید اون موقع خودش رو برای کسانی به خطر می انداخت که بعد از مرگ امامشون ۹۰ درصد به سر کوبیدن و خاک بر سر کردن خودشون! آیا موسوی جدا از این مردم بود که باید برای حمایت از امامش پاسخ بده؟!
در ضمن فکر کنم هنر خود شما از ۲۰ سال پیش به اینور خیلی پیشرفت کرده باشه! روش شما نقد نیست . روش شما جبهه گیری هست و این همون سمی است که در جامعه ماست . یا موافق یا مخالف . یا بت یا بت شکن!
۴- از اینکه در جایی هستی که خواست و حرف قلبت رو به راحتی می تونی به زبون بیاری ، خیلی ها بهت حسادت می کنن . بله مردم ما نامحرم هستم چون همه شون پخته نیستن . مردم ما هنوز همونهایی هستن که برای مصدق هورا کشیدن و بعد مصدق رو تنها گذاشتن . افتخارم این هست که هرگز برای هیچ کسی هورا نکشیدم! میدونید چیه ، به نظر من روشن شدن و افشاگری های اون زمان ، تاثیری به حال امروز ما نداره . ولی خوبه که در یک شرایط مناسب در تاریخ حقایق نوشته بشه تا درس عبرتی باشه . هر چند که ایرانیان ثابت کردن که علاقه ای به تاریخ و عبرت گیری از اون ندارن. ما نمی خواهیم که موسوی پیروز بشه . ما می خواهیم که انتخابات آزاد داشته باشیم . یعنی هم در تایید کاندیداها و هم در رای مردم امنیت و امانت رعایت شه . این حرف مشترک امروز ما با آقای موشوی هست . اینکه اگر ایشون انتخاب شه ، چه اتفاقی می افته و ایشون چه عملکردی خواهد داشت ، واقعا به خود ما بستگی داره . اینکه هوشیار باشیم . هر نماینده نادان و بی سواد و خائنی رو به مجلس نفرستیم . اینکه توی شهرستانها با قبیله بازی رای نماینده مجلس جمع نکنیم!
چون ما از خود و پتانسیل اجتماع خودمون باخبریم و ناامید . می خواهیم یک فرد بلا نقص رو پیدا کنیم و بفرستیم بالا که خیالمون راحت باشه و نگران هیچ چیزی نباشیم و اون هم همه کار برای ما بکنه . راحت طلبی ایرانی ها مثال زدنیه! شاردن می گه : ایرانیان بیش از هز چیز دلشان می خواهد زندگی کنند و خوش باشند. بسیار مخفی کار و متقلب و بزرگترین متملقین هستند. به غایت دروغگو...
5- در اینمورد در بند ۲ نظرم رو دادم . باز هم نهصرف دفاع از موسوی که در اینمورد اطلاعی ندارم که ایشون با رجائی هم عقیده بوده یا نه . ولی میدونم که گناه پدر و به حساب پسر نمی نویسن چه رسد به دو همکار! فقط منظورم اینه که نحوه اتهام صحیح نیست!
6- روباه مکار و گربه نره ، فقط پینوکیو رو فریب میدادن چون پینوکیو پتانسیل فریب رو داشت . پس اگر فکر می کنید که ۷۰ میلیون نفر هنوز پتانسیل فریب دارن و یا عده بیشترشون! پس هرگز به اصلاح این مملکت امیدوار نباشید . چون اگر فریب موسوی رو نخورن که کلی براش سوژه دارن ، فریب کسی می خورن که ازش بی خبرن! یعنی این همه اطلاعات ازش ندارن!تنها نذاشتن یک فرد نه بخاطر تایید همه جانبه او نیست بلکه دفاع از انسانیت هست . اگر هر یک از زندانیان سیاسی و غیر سیاسی رو تنها بذاریم چی می شه؟ما در مقابل دولت فعلی موسوی رو نباید تنها بذاریم. همین! من خیلی از گروههای سیاسی رو نمی پسندم و در دلم فکر می کنم که ایده هاشون خطرناک هست . ولی با کشتارشون توی زندانها مخالفم
۷- اتحاد در زمینه رسیدن به حقوق مردم هست . اینکه بعد از اتحاد چه اتفاقی بفته به خود ما بستگی داره . اگر اجازه بدیم که کسی دوباره سلیقه شخصی اش رو به ما اعمال کنه ، دوست عزیز این نقص از اون فرد نیست نقص از ماست. من یادم نمی یاد که مردم زیادی گفته باشن که دنبال تکرار دوران طلائی هستن . ما تا رسیدن به هدف اصلی اتحاد خواهیم داشت و تا رسیدن به آرزوهای بعد از هدف اصلی نیز باید اتخاد داشته باشیم.
8-دلایل شما محترم . ولی یادتون باشه به هر دلیلی مردم به این فرد رای دادن . شما کمی دیکتاتورانه صحبت می کنید و برای همه تصمیم می گیرید و حکم صادر می کنید
9-.نتیجه گیری شما از من و حکمی که راجع به من بدون شناخت کامل از من و با خوندن چند خط از من ، زیاد جالب نیست . من رو یاد دیگر محاکمه گران دیگر انداخت . من این جور اتهام زدن شما رو توهین می دونم . چون همیشه از اطاعت بی چون و چرا متنفر بودم . من هرگز برای موسوی و یا هیچ احدالناس دیگری شعار ندادم . من از موسوی دفاع نکردم و هرگز اون رو مبرا از اشتباه و خطا نمیدونم . من نحوه محاکمه رو زیر سوال بردم. چقدر راحت راجع به همگان اظهار نظر می کنید؟! نمیدونم کجای بحث من طرفداری متعصابه و کورکورانه بود ؟! احساس کردم که یه طرفه به قاضی رفتن درست نیست . و یک فرد رو مسوول همه چیز دونستن در شان ما نیست . اگر یک فرد رو مسوول همه چیز بدونیم یعنی پذیرفتیم که ما خودمون لیاقت اداره خودمون و آینده مون رو نداریم و باید کسی که همیشه و همه جا اون باید تصمیم بگیره و درست رفتار کنه بر ما حکومت کنه.
10- من هم امیدوارم چنین روزی در جامعه من پیش بیاد .
11- باز هم امیدوارم که روزی در کشورم اونکه لیاقت و توانایی سیاست رو داره ، وارد سیاست بشه . من قبلا هم گفتم و باز هم می گم . من نه موسوی از موسوی دفاع می کنم و نه او را محاکمه . محاکمه کردن افرا د استانداردهای خودش رو داره . من نحوه انتقاد رو و یکجانبه بودن رو ، خوب خوب دیدن و بد بد دیدن رو ، محاکمه می کنم .آقای بنی صدر چقدر خوب و راحت حرف میزنن . چقدر آزادانه . خوش به حالشون که طعم آزادی رو چشیدن!!!!! با اعلام اینکه من دوران فقط از دستونوشته ها و عکسها و امارها ، دوران بنی صدر در جنگ رو بهترین دوران جنگ می دونم و در فتح خرمشهر ، حضور و عملکرد موثر ایشون رو قبول دارم ، ولی هرگز کلام یکطرفه ایشون رو نمی تونم بپذیرم . چرا بنی صدر ، صد در صد درست می گه ؟ برای اون چیزی که مدرک داره ، هر انسانی که قبول نکنه ، مشکل داره . ولی برای نقل قولها ، اونهایی که قبول می کنن به همون مشکلی گرفتارن که سایرین! به همون مشکلی گرفتارن که شما من رو بهش متهم کردی!
در ۰۷ مرداد ۱۳۸۹
جناب یا خانم سکوت
من نفهمیدم که جوابتان به من بود یا نه، چرا که پاسختان در ذیل کامنت من و در محلی که برای پاسخ در نظر گرفته شده، نوشته نشده است. شاید در پاسخ به نیکان نوشته اید. با اینحال چون بنظر میرسد که نکات مرا یک بیک پاسخ داده اید، فرض را بر این میگیرم که روی سخنتان به من بوده است. امیدوارم که فرضم درست باشد و اگر نبود امیدوارم که مرا ببخشید، که قصد پاسخ گویی بجای کس دیگری را نداشتم.

۱-"- برای رسیدن به یک جامعه مدنی باید رای داد. حتی اگر رای ات رو نشمرن! زمزمه های تقلب در رای گیری بین احمدی نژاد و رفسنجانی بود اما خیلی ها باور نمی کردن و یا توجهی بهش نمی کردن . چون مثل من رای نداده بودن که براشون مهم باشه......"

من این گزاره شما را قبول ندارم. مردم برای اعمال حق حاکمیت خود رای میدهند نه برای اینکه صرفا رای داده باشند، ولو آنکه رای را نشمرند. بنا براین جایی که رای انسان بحساب نمی اید و یا حتی بدتر از ان وسیله ایجاد مشروعیت کاذب و فریبکاری در افکار عمومی داخلی و خارجی است، این اصلا وظیفه هر انسان مسئول و متعهدی است که در چنین رای گیری فریبکارانه ای شرکت نکند. این رای گیری چیزی جز یک خیمه شب بازی مسخره نیست که فقط وسیله خرید مشروعیت برای یک رژیم نامشروع است. چنین کاری قطعا از نظر اخلاقی خیانت به نسلهای آینده بحساب میاید و بسیار غیر مسولانه است. تنها سیاست مسولانه در چنین شرایطی بایکوت انتخابات قلابی است.


۲- "اما دفاع از رای دادن ! فکر می کنم در حال حاضر واضح و بدیهی باشه و نیاز به سخن نداشته باشه . تا رای نمیدادیم اینقدر ابعاد تقلب بصورت گسترده و زجر دهنده روشن نمی شد و نقطه عطفی رو در تاریخ ۳۱ ساله معاصر ایران مشخص نمی کرد ."

شما بعد از ۳۱ سال تقلب تازه منتظر بودید که چنین چیزی پیش بیاید که متوجه شوید که در حکومت ولایت فقیه رای مردم زینت المجالس است وگر نه حکومت ولایی اساسا به حق حاکمیت مردم اعتقادی ندارد؟، اینکه خمینی گفت "۳۵ میلیون بگویند بله من میگویم نه" برای شما دلیل بشمار نمی آمد؟ پس شما ۳۱ سال دیگر وقت لازم دارید و با این سرعت لاکپشتی جنابعالی، شاید ما روز قیامت به دموکراسی برسیم، تازه شاید!!!

۳- "در مسائل اقتصادی عوامل زیادی دخیل هستن . فکر نمی کنم که صرف یک مقایسه ظاهری بشه گفت که ما بدتر از عراق عمل کردیم . باید شرایط زیادی بررسی بشه . عراق حمایت جامعه عرب رو داشت . عراق توی فروش نفتش قدر ما مشکل نداشت ....."

حرف بسیار درستی است. عوامل بسیاری دخیل هستند و کار دولتها هم از جمله این است که با امکاناتی که دارند این عوامل را برای مردم فراهم کنند. اشاره به انزوای ایران کردید. چرا از خود نمیپرسید که دلیل این انزوا چیست؟ چرا عراق با وجود اینکه متجاوز هم بوده از حمایت برخوردار میشده؟ آیا اشغال سفارت آمریکا را در این مساله دخیل نمیدانید؟ آیا اتخاذ سیاست صدور ترور و بحران را از سوی خط امامی ها برای از میدان بدر کردن و سرکوب رقیبان، از لیبرالها گرفته تا کمونیستها، را دلیل این انزوا نمیدانید؟ حکومتی که بجای اتکا به مردم، در داخل با مشت آهنین با مردمش روبرو میشود و در خارج از کشور با سیاست صدور ترور، سوار شدن بر بحرانهای منطقه ای مثل اختلاف اعراب و اسرائیل میخواهد کشور را در بحران نگاه دارد و مردم را مجبور به اطاعت کند، الزاما انزوا را برای کشور میخرد. بنا بر این حتی اگر سر نخ همین انزوای ایران را که شما گفتید بگیریم، میرسیم به سرکوبگری رژیم جمهوری اسلامی و سیاست صدور ترور که صد البته توسط خط امامی هایی مثل موسوی طراحی و پیاده شد. در همین راستاست که جنگ برکت و رحمت شد و ۶ سال بر خلاف منافع ایرانیان استمرار یافت.


۴- "در اتفاقات اجتماعی و سیاسی ، فقط یک نفر مسوول نیست و البته فقط همان یک نفر هم نباید پاسخگو باشد....."

ولی هر کسی در مورد مجموعه تحت مدیریتش باید مسئول و پاسخگو باشد و اصل فوق الذکر، بهیچ عنوان مسولیت آقای موسوی را به عنوان مدیری که هشت سال بر پست نخست وزیری تکیه زده بود را لوث نمیکند.


۵- " ما ایرانیها خودمان تقصیرات وحشتناکی توی این زمینه ها داریم که ای کاش اول خود و جامعه مون رو نقد کنیم تا بفهمیم که چرا سیاست ما مریض و اقتصاد ما فاسد هست . چرا در جامعه ما بتی درست می شود که اگر کسی جرات کند از ان بت انتقاد کند ، خود بت ببخشد مردم منتقد را تیکه تیکه خواهند کرد! البته در اینجا هم منظورم انتقاد اصولی است . موسوی که از انها بود ! موسوی که از ما نبود ! موسوی که خودش مقصر و گناهکار بود . چرا مردم ما هرگز لب به اعتراض و انتقاد نگشودند ؟! من قصد حمایت از موسوی رو ندارم قصد نقد از جامعه مون رو دارم . که من و شما و موسوی از اون جامعه هستیم."

تمام اینها درست است و ما همه مسولیتی و سهمی در برپایی این دیکتاتوری داشتیم، اما مسولیت و سهم قربانی با مسولیت و سهم متجاوز متفاوت است. اینهم بهیچ عنوان نه ذره ای از مسولیت آقای موسوی کم میکند و نه وی را اندکی کمتر مسئول فجایع و پاسخگو به مردم میکند. بر عکس این حق را به ما میدهد که بابت سالهای سکوتمان هم از ایشان مسولیت خواهی کنیم و خواهان پاسخ گویی اش در ان دوران سنگین و سیاه سکوت باشیم. در اینجا این سوال برای من پیش میاید که اگر شما مساله مسولیت قربانی را برای فراری دادن موسوی از پاسخگویی مطرح نمیکنید، چرا حالا که صداها و نداهای اعتراض از همه طرف بلند شده، شما به تمام این دلایل متشبث میشوید که منتقدین و معترضین را از پاسخ خواهی باز دارید؟ اتفاقا شما با چنین منطقی باید صدای اعتراضتان از بقیه بلندتر باشد.

۶- "چرا همیشه منتظریم که کسی بیاد ما رو نجات بده؟! این نتیجه همون تفکری نیست که از بچه گی خواسته و ناخواسته تو ذهنمون فرو کردن؟! چرا فکر می کنیم نتیجه کفن پوشیدن باید یکشبه مشخص بشه ؟ ......"

چه کسی منتظر نجاتبخش و کفن پوش است؟ شما خودتان در کامنت قبلی گفتید که اگرموسوی این چیز ها را میگفت الان موسوی را هم نداشتیم. خوب اگر آقای موسوی آنچنان دست و پا بسته است که نه تنها در زمان قدرت بلکه حتی پس از برکناری هم نمیتواند با مردم از ان سالها صحبت کند، که کاملا بر خلاف چیزی است که ما از روسای جمهور دیگر مانند رفسنجانی دیدیم که چطور حتی از پشت پرده هم در خاطراتش صحبت کرده، که پس چطور شما امیدوارید که با بریاست جمهوری رسیدن این شخص اصولا ایشان بتواند کاری برای مردم انجام دهد؟ برای چه اصلا چنین کسی باید رییس جمهور شود؟ اگر شد چه کاری از دستش ساخته است؟ چطور میتواند به مردم پاسخگو باشد؟
کسی خواهان مرگ آقای موسوی نیست، اما پست نخست وزیری و ریاست جمهوری هم مثل هر پست دیگری با مسولیتهای خاص خودش می اید. کسی که پستی را قبول میکند تا آخر مسئول انجام تعهدش در مقابل موکلینش میباشد، چه موکلینش بفهمند و چه نفهمند، چه از مرگ امامشان توی سرشان بزنند و چه نزنند. کسی هم انتظار ندارد که موسوی پاسخگوی خمینی باشد، ایشان پاسخگوی خودش باشد کافی است.اتفاقا این آقای موسوی است که دائم اصرار دارد که خود را به امامش سنجاق کند، دوستانش هم ایشان را نخست وزیر امام میخوانند و خودش هم خواهان بازگشت به "دوران طلایی!!! امام خمینی" میباشد.

۷- "در ضمن فکر کنم هنر خود شما از ۲۰ سال پیش به اینور خیلی پیشرفت کرده باشه!....."

این را واقعا برای من نوشتید؟ شما ۲۰ سال پیش من را از کجا میشناختید؟ منظورتان از جبهه گیری چیست؟ من طرفدار حاکمیت مردم هستم و ولایت فقیه و حامیانش را از جمله موسوی دشمن جامعه و مردمانی آزاد میدانم.



۸- "از اینکه در جایی هستی که خواست و حرف قلبت رو به راحتی می تونی به زبون بیاری ، خیلی ها بهت حسادت می کنن . بله مردم ما نامحرم هستم چون همه شون پخته نیستن . مردم ما هنوز همونهایی هستن که برای مصدق هورا کشیدن و بعد مصدق رو تنها گذاشتن . افتخارم این هست که هرگز برای هیچ کسی هورا نکشیدم! میدونید چیه ، به نظر من روشن شدن و افشاگری های اون زمان ، تاثیری به حال امروز ما نداره . ولی خوبه که در یک شرایط مناسب در تاریخ حقایق نوشته بشه تا درس عبرتی باشه ..."

گذشته از اینکه من نمیدانم شما از کجا میدانید که من کجا هستم، این منطق شما را توجیه استبداد میدانم. اگر طرز فکر آقای موسوی چنین است که مردم را پخته میداند و قصدش هم سوء استفاده از مردم نیست، قاعدتا نباید در پستی کار کند که به چنین مردم "نپخته و نامحرمی " جواب پس دهد. این جواب نیست. ضمنا بر عکس شما من فکر میکنم که ان افشاگری ها و عبرتها برای جلوگیری از قدرت یابی شارلاتانهایی مثل موسوی بسیار لازم و مفید است. حد اقل دیگر عکسش را در ماه نمیتوانند بیاندازند و امامزاده جدیدی درست کنند.

۹- "هر چند که ایرانیان ثابت کردن که علاقه ای به تاریخ و عبرت گیری از اون ندارن. ما نمی خواهیم که موسوی پیروز بشه . ما می خواهیم که انتخابات آزاد داشته باشیم . یعنی هم در تایید کاندیداها و هم در رای مردم امنیت و امانت رعایت شه . این حرف مشترک امروز ما با آقای موشوی هست ......"

کاملا در مورد درس نگرفتن ایرانیان از تاریخ با شما هم عقیده هستم. همین ارر جناب عالی بر حمایت از یکی از نقش آفرینان "دوران طلایی !!! امام خمینی" شاهد خوبی بر این مدعاست. ضمنا گر چه ظاهر حرف موسوی قشنگ است و بنظر میرسد که بدنبال انتخابات آزاد است، ولی منظور ایشان از انتخابات آزاد با منظور آزادی خواهان تفاوت دارد. آقای موسوی نه مشکلی با شورای نگهبان دارد نه مساله ای با ولایت فقیه. آزادیخواهان اساسا ولایت را نمیخواهند با تمام دسته بندیهایش از اصلاح طلب گرفته تا حجتیه.

۱۰-" اینکه اگر ایشون انتخاب شه ، چه اتفاقی می افته و ایشون چه عملکردی خواهد داشت ، واقعا به خود ما بستگی داره . اینکه هوشیار باشیم . هر نماینده نادان و بی سواد و خائنی رو به مجلس نفرستیم . اینکه توی شهرستانها با قبیله بازی رای نماینده مجلس جمع نکنیم!...."

اگر ایشان انتخاب بشه فکر نمیکنم که شما انتخابها و اختیارات زیادی داشته باشید. ایشان با تشکیلات اصلاح طلبی خود حاصل کار همه خودیها و نخودی هاای را که به نفع تشکیلاتش کار میکردند را به نفع خود و جناحش مصادره خواهد کرد، همانطور که خمینی هم پس از روی کار آمدن، حاصل کار مردمی را که با همین فکر در تشکیلات وی، یعنی مسجد و تکایا، کار میکردند، به نفع خود و آخوندها مصادره کرد، وگر نه که در ان زمان هم، تا سال ۶۰، اعتراض کم نبود که با سرکوب خشن و وحشیانه مواجه شد و یکی از نقش آفرینان ان سرکوب خونین هم همین آقای موسوی بود. شما فکر میکنید که انقدر زرنگ تشریف دارید که میروید در تشکیلات یکی دیگر کار میکنید و بعد از تشکیلات را به نفع خود مصادره میکنید؟ فکر میکنید اصلاح طلبان (خط امامی ها) که در واقع، تا همین چندی پیش از اطلاعاتی های رژیم بودند، اینقدر احمقند؟

۱۱- "در اینمورد در بند ۲ نظرم رو دادم . باز هم نهصرف دفاع از موسوی که در اینمورد اطلاعی ندارم که ایشون با رجائی هم عقیده بوده یا نه . ولی میدونم که گناه پدر و به حساب پسر نمی نویسن چه رسد به دو همکار! فقط منظورم اینه که نحوه اتهام صحیح نیست!......"

این صرفا خط فکری فردی یکنفر نبوده. خمینی در همان موقع در یکی از صحبتهایش عنوان کرد که ما برای اسلام هنوز به اندازه پیغمبر و مسلمانان صدر اسلام زجر و گرسنگی نکشیده ایم. بنا بر این این خط سازمانی خط امامی ها بوده، منتها همانطور گفتم، نمیتوان با گرسنگی دادن به مردم، جنگی هشت ساله را بر خلاف میل مردم پیش برد و در همان حال سرکوب را هم پیش برد. همانطور که گفتم صدام حسین هم جنگ خارجی را همزمان با سیر نگاه داشتن مردم انجام میداد و این چیز تازه ای نیست. اینگونه افکار جنون آمیز در برخورد با سد سدید واقعیت بسرعت شکست میخورند و آقای خمینی هم علیرغم ظاهر ایدولوژیک و سرسختش، بسیار عملگرا بود و برای حفظ رژیمش از خوردن جام ظاهر هم ابایی نداشت. مطمئن باشید که از این بابت تشکری به آقای موسوی بدهکار نیستید.

۱۲- "- روباه مکار و گربه نره ، فقط پینوکیو رو فریب میدادن چون پینوکیو پتانسیل فریب رو داشت . پس اگر فکر می کنید که ۷۰ میلیون نفر هنوز پتانسیل فریب دارن و یا عده بیشترشون! پس هرگز به اصلاح این مملکت امیدوار نباشید . چون اگر فریب موسوی رو نخورن که کلی براش سوژه دارن ، فریب کسی می خورن که ازش بی خبرن! یعنی این همه اطلاعات ازش ندارن!تنها نذاشتن یک فرد نه بخاطر تایید همه جانبه او نیست بلکه دفاع از انسانیت هست . "

همه مردم دنیا، حتی مردم سوئد و سویس و آمریکا ظرفیت فریب خوردن را دارند. مگر در جریان همین ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ما فریب خوردن مردم آمریکا و حمایتشان را از جنگی نامشروع ندیدیم. بقول آبراهام لینکلن، همه مردم را میتوان تا مدتی فریب داد، بعضی از مردم را همیشه میتوان فریب داد ولی نمیتوان همه را برای همیشه فریب داد. این یک واقعیت است. اینجاست که افراد مسئول باید برای آگاهی دهی به مردم وارد عامل شوند.
ولی حمایت از حق و حقوق انسانی موسوی را، که حق و حقوق همگان نیز هست را قبول دارم که این با حمایت از نقطه نظر ها و یا کاندیداتوری ایشان فرق دارد.

۱۳- "اتحاد در زمینه رسیدن به حقوق مردم هست . اینکه بعد از اتحاد چه اتفاقی بفته به خود ما بستگی داره . اگر اجازه بدیم که کسی دوباره سلیقه شخصی اش رو به ما اعمال کنه ، دوست عزیز این نقص از اون فرد نیست نقص از ماست. من یادم نمی یاد که مردم زیادی گفته باشن که دنبال تکرار دوران طلائی هستن . ما تا رسیدن به هدف اصلی اتحاد خواهیم داشت و تا رسیدن به آرزوهای بعد از هدف اصلی نیز باید اتخاد داشته باشیم."

آیا با "بازگشت به دوران طلایی !!!امام خمینی " میتوان به حقوق مردم دست یافت؟ آیا اساسا با وجود نهادی به نام ولایت فقیه میتوان به آزادی رسید؟ خیر. بهمین دلیل هم هست که بهر دستی نباید داد دست. هدف موسوی و اصلاح طلبان را سعید حجاریان، تئوریسین اصلاحات به این صورت فرموله کرد: فشار از پایین و چانه زنی در بالا. به این ترتیب مردم قرار است رل پله های نردبان ترقی را برای صعود این اراذل خط امامی به قدرت و رل برگ برنده را در تقسیم قدرت با حریف قدر بازی کنند. از آنجا که نهاد ولایت بر سر جای خود میمانند چیزی برای مردم تغییر نخواهد کرد.

۱۴- "دلایل شما محترم . ولی یادتون باشه به هر دلیلی مردم به این فرد رای دادن . شما کمی دیکتاتورانه صحبت می کنید و برای همه تصمیم می گیرید و حکم صادر می کنید"

شما طوری حرف میزنید که گویا نمیدانید که مردم نا از حب علی که از بغض معاویه به آقای موسوی رای دادند. ضمنا رای مردم آدم نالایق را لایق نمیکند، با کمال تاسف.


۱۴- "اگر یک فرد رو مسوول همه چیز بدونیم یعنی پذیرفتیم که ما خودمون لیاقت اداره خودمون و آینده مون رو نداریم و باید کسی که همیشه و همه جا اون باید تصمیم بگیره و درست رفتار کنه بر ما حکومت کنه."

یک شخص مسئول همه چیز نیست ولی باز هم تکرار میکنم که یک مدیر مسئول عملکرد مجموعه تحت مدیریتش هست.


۱۵- "من از موسوی دفاع نکردم و هرگز اون رو مبرا از اشتباه و خطا نمیدونم . من نحوه محاکمه رو زیر سوال بردم. چقدر راحت راجع به همگان اظهار نظر می کنید؟! "

شما براحتی قلم عفو و اغماض بر اعمال موسوی میکشید و بهیچ عنوان ایشان را مسئول و پاسخگو نمیدانید حتی کار غرض ورزی را به آنجا میکشانید که مسولیت قربانی و متجاوز را همسنگ هم قرار میدهید. اگر این نامش حمایت بی چون و چرا و شیفتگی نیست پس چیست؟ امیدوارم انتظار نداشته باشید که بخاطر شیفتگی شما، جماعتی از حق پرسشگری از موسوی دست بکشند.


۱۶- "باز هم امیدوارم که روزی در کشورم اونکه لیاقت و توانایی سیاست رو داره ، وارد سیاست بشه . من قبلا هم گفتم و باز هم می گم . من نه موسوی از موسوی دفاع می کنم و نه او را محاکمه . محاکمه کردن افرا د استانداردهای خودش رو داره . من نحوه انتقاد رو و یکجانبه بودن رو ، خوب خوب دیدن و بد بد دیدن رو ، محاکمه می کنم "

بسیار متاسفم که شما یک پرسشگری ساده از آقای موسوی در مورد عملکرد زمامداریش را "محاکمه " میدانید. من در موقعیتی نیستم که کسی را محاکمه کنم، چه قاضی نیستم و صلاحیت آنرا ندارم، اما پرسشگری و مسولیت خواهی را حق خود میدانم و کاری هم ندارم که شما چه اسمی رویش میگذارید. متاسفم که شما از پرسشگری از آقای موسوی خوشتان نمیاید. درک میکنم که شما هوادار آقای موسوی هستید، ولی شما هم باید درک کنید که کسانیکه با ایشان موافق نیستند هم حق پرسشگری از ایشان را، بابت سالهای سیاه زمامداری ایشان، یعنی سالهای بالا بردن دیوار فاشیسم مذهبی را ، دارند.

۱۷- "ولی هرگز کلام یکطرفه ایشون رو نمی تونم بپذیرم . چرا بنی صدر ، صد در صد درست می گه ؟..."

هیچکس صد در صد درست نمیگه. همانطور که قبلا هم گفتم، این حرف را خمینی در طی یک سخنرانی عنوان کرده بود. ضمنا این خاطرات سالهاست که منتشر شده و هیچیک از افراد درگیر، از رفسنجانی گرفته تا خط امامیها هم حرفها و خاطرات آقای بنی صدر را رد نکردند. بنا بر این فکر میکنم منطقی باشد که ان حرفها را حرفهای صحیحی در نظر بگیریم.
مجموعه نتایج: 12 | نمایش: 1 - 12

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید