سبزاللهیها و سرطان تعصب
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
به نظر غریب میآید بدیهیّات را انکار کردن و بر واقعیّات چشم بستن و خود را به ندیدن و نشنیدن و نفهمیدن زدن، آن هم بدیهیّات و واقعیّاتی که اگر وجودشان را نادیده بگیریم، در نهایت باعث نابودی خود ما خواهد شد. بیماری سرطان را همگی ما میشناسیم. کسی که دچار سرطان میشود، اگر بیماریاش را به موقع شناسایی کند، وجود آنرا بپذیرد و نفی نکند، درصدد معالجهی آن برآید، در صورتی که بیماری در مراحل اولیهی رشد باشد، از میان میرود و بیمار بهبود مییابد و عُمرِ طبیعی میکند، اما اگر بیمار به انکار بیماری خود برخیزد، اگر واقعیت بیماریاش را نپذیرد، اگر درصدد معالجه برنیاید، سرطانْ آرام آرام تمام وجودش را در بر میگیرد و او را خیلی زود از پا میاندازد. پسوند «اللهی» وقتی به کلمهای میچسبد، معنای تعصب ورزیدن "در آن کلمه" میدهد. این پسوند از کلمهی «حزباللهی» ریشه گرفته که نماد تعصب ورزیدن و به انکار منطق و عقل برخاستن است. آنکه به دنبال ناماش پسوند «اللهی» میآید، کسیست که به جای قلم از چماق استفاده میکند، به جای منطق از سفسطه بهره میگیرد، چشماناش را میبندد و با قاطعیت میگوید من عاشق فلان رهبرم، عاشق فلان مکتبام، عاشق فلان مسلکام، و در راه این رهبر و مکتب و مسلک حاضرم دست به هر کاری بزنم و اگر کسی این رهبر و مکتب و مسلک را نقد یا نفی کند، با تمام وسایل موجود او را از سر راه بر میدارم. به چنین کسی –هر که باشد- یک پسوند «اللهی» میچسبانند تا تفاوتاش با کسانی که «اللهی» نیستند ولی صاحب آن مرام هستند مشخص شود. به طور خلاصه، آنکه پسوند «اللهی» دارد متعصب است، و متعصبْ نادان است و نادان جز تخریب و نابود کردنِ منتقد یا مخالف خود کار دیگری انجام نمیدهد. فهمیدن این مسئله چقدر سخت است که بسیاری از سبزها، به محض شنیدن کلمهی «سبزاللهی» دچار آلرژی میشوند و خود را در صفِ دارندگان این پسوند قرار میدهند و با چشم بسته، مثل کسانی که موضوعی را اشتباه فهمیدهاند و به خاطر این اشتباه به جنگ و دعوا برخاستهاند، با عصبانیت به مقابله میپردازند؟
باز خیلی روشن و صریح و واضح میگوییم و مینویسیم که «...اللهی» یعنی متعصب. جای این سه نقطه هر مکتب و مسلک و شخصی را میتوان قرار داد. سرخِ متعصب؛ سکولارِ متعصب؛ سلطنتطلبِ متعصب؛ مذهبیِ متعصب... و بالاخره سبزِ متعصب. چرا سبزی که متعصب نیست از شنیدن این کلمه خشمگین میشود و زمین و زمان را به هم میدوزد که سبزاللهی وجود ندارد؟ آیا واقعا سبز متعصب وجود ندارد؟ اگر وجود دارد پس چرا آن را نفی میکنیم و منتقدانِ افرادِ متعصب را به چهارمیخ میکشیم؟
تعصبْ سرطان است. سرطانی که سرخ و سبز و مذهبی و سکولار برایش فرقی نمیکند. از نقطهای کوچک، شروع به تخریب و رشد میکند و آرامآرام سلولهای سالم را از میان می بَرَد تا بیمار زودتر از موعد از پا درآید و از میان برود. در طول تاریخ، بسیاری از مسلکها و مکتبها و رهبرانشان دچار این سرطان مخوف شدند و از میان رفتند. سرخهای شوروی را همین سرطان از پا انداخت. مذهبیهای ایران را هم همین سرطان از پا خواهد انداخت.
نیروهای تازهنفسِ سبز و سکولار، باید در همین آغاز کار به شناسایی این بیماری خطرناک بپردازند و اگر در جایی سلولی ناسالم یا مشکوک دیدند بلافاصله از میان بردارند. داروی سرطانِ تعصب و «...اللهی» بودن، نقد است. اگر میخواهیم بمانیم و سالم بمانیم و عمر طولانی و پُر نشاط داشته باشیم، بر این بیماری خطرناک چشم نبندیم و اجازه بدهیم نویسندگان با نوشتن نقدهای خود سلولهای ناسالمِ سرطانی را به ما نشان دهند.
خودنویس باید کلینیکی باشد برای شناسایی سرطان تعصب؛ برای نشاندادن سلولهای معیوب؛ برای چکآپ مداوم و درمان تمام کسانی که در عرصهی سیاست و جامعه فعالاند. برای خودنویس، بیمارِ سبز و سرخ و سیاه فرقی ندارد. او با هر چه «اللهی» –به معنای تعصب- است مخالف است و سعی میکند غیرِ اللهیها را از خطرات «اللهی»ها آگاه کند.
Subscribe to comments feed نظرات (7 نوشته شد):
خشونت همیشه خشونت دیگری را بوجود میاورد خب وقتی نادانانی مثل این اخوند کاظم صدیقی قدرت را بدست دارند و قتی صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه است که میگوید ما علم روانشناسی و جامعه شناسی میخواهیم چکار وقتی احمدی نژاد رئیس دولت است که بجز جهل و جنون چیزی دیگر برای کشور و مردم ندارد خب این عملیات انتحاری هم را باید انتضار داشت گذشت ان زمان که مردمی که با دیدن این تصاویر انگشت بدان میشدن چنان خشونت در جامعه عادی شده که هر روز مردم همدیگر را بخاطر چیزهای پش پا افتاده میکشند با نگاهی به صحفات حوادث روزنامهای کشور وحشت ادم را میگیرد حکومتی که ٣٠ سال است از هیچ نوع خشونتی دریغ نکرده و تمام سعی خود را کرده که این خشونت را هم به جامعه انتقال بدهد و در این کار هم موافق هم بوده و بویژه به اقلیتهای مذهبی و قومی دوچندان ظلم میکند و هر روز تعدادی از مردم انها را اعدام میکند و همانطور که شما هم در مقاله نوشتید و از ظلم بهاییان نام بردید من هر روز انتظار این خبر را دارم که بخوانم یک بهایی در ایران Amok کرده و چندین نفر از مسلمانان را کشته از بس به انها ظلم میشود نه نتها از طرف دولت بلکه مردمی نادان هم با جنایتکاران دولتی همراه میشوند و دل وطنهای خود را خون میکنند تاریخ مسلمانان ایران پر است از ظلم و جنایت به غیره مسلمانان ایرانی من سایت یک دختر یهودی ایرانی را میخواندم که از خاطراتش از ایران مینوشت واقعن شرم و عرق سرد به پیشانی من می نشست که این کار ها را ما مسلمانان برسر هم وطنهای غیر مسلمان خود اورده و هنوز که هنوز میاوریم و حق بجانب هم هستیم نه کاملیا گرامی این کشور ایران یا باید تغیراتی زیربنایی و بزرگی را در فرهنگ سیاسی و اجتمایی خود و مدارا کردن با دیگران را بود بیاورد یا سرنوشتی بهتر از عراق و افغانستان و پاکستان سزاوار او نیست
هر چقدر در باره این تعصب های دوران جاهلی که دستاورد جمهوری اسلامیه بگیم کم گفتیم. آفرین بر خودنویس که به تنهایی روی این جماعت نادان سبز اللهی را، که آبروی جنبش مدنی مردم را بردند، کم کرد.
از این به بعد هر وقت خواستند حرف بزنند مجبور میشند قبلش کمی مغزشون را به کار ببرند. البته خیلی هم نباید در باره توانایی های مغزی شون خوشبین باشیم!
به نظر میرسد که نکات بسیاری وجود دارد ،که کمتر به ان توجه میشود ،و متاسفانه هم تا کنون ما در این مدار سفر درجه ،و مرکز رویداده و رخدادهای ایران به دور خود میچرخیم ،به مردهای سیاسی میپردازیم ،که به باور من ارزشی بیش از این ندارند ،هم چنان که خود گفتید ،خودنویس کلینکیست که هنوز فاقد تجزیهاات کامل میباشد ،که توان پیشگیری ،سرطانهای پیشرفته از گونه طومورهای بدخیم ولایت وهمچنین تلاس را باید به گونه ای نهادینه کرد که از پیکره خودنویسان و تحلیل گران ان آزمایشگاهی مدرن ،بر باور ساختار و مناسبات کنونی ایران ، جهت مداوای این بیماری اسلامی،که هم ضربه ای اساسی به دینداران ،شکستی خفت بار برای دینکا ران .
دوستان خودنویس دین ستیز نیستند ،بلکه به کسانی که درد دین دارند با احترام بر خورد خواهند کرد ،و اما دوستان خودنویس بسیار آنهم به شیوه افراطی ولایت ستیزند ،از جمله خود من ، به کسانی ،که اندکی خس هم در زیر دیگ ولایت میگذارند رحم نخواهیم کرد،البته با نوک قلم .
دوستان خودنویس به تمامی احزاب و سازمانهای که منشور جهانی حقوق میپذیرند ،به عنوان یاران ،خود مینگرند ،چه مذهبی ،و چه غیر مذهبی ،و چه لاییک ،ولی سنگ هیچ کدام از آنها را به سینه نخواهد ژد.از آزادیهای بی قید شرط سیاسی دفاع خواهد کرد .
تلاش نهای دوستانی که در خودنویس قلم میزنند،و همچنان در بیانیه شماره هفده آقای موسوی مبنی بر انتخابات آزاد ،و ما پا را از این فراتر می نهیم ،انتخابات آزاد زیر نظر سازمانهای جهانی و سازمان ملل،و براندازی احمدی نژاد رییس جمهور منتخب رهبر ،بستن مغازه دو نبش احمد جنتی ،و شورای نگهبان منتخب رهبری . به هر حال هدف نهای ما در شرایط کنونی باید سمت سو داشته باشد،بدون استراتژی و هدف مشخس نقد و واکاوی هایمان بی نتیجه خواهد بود.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید