از امروز به کسی نخواهم گفت «سبزاللهی» | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (79)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

از امروز به کسی نخواهم گفت «سبزاللهی»

۲۵ تیر ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

«...از نقد استقبال می کنیم و معتقدیم باعث شکوفایی جنبش و سازندگی می شود اما اینکه حاکمیت توتالیتر فعلی ممکن است از این نقدها خیلی خوشحال شود و فکر کند جنبش تضعیف می شود، اهمیتی ندارد. من معتقدم که نقد باعث پیشرفت و رشد جنبش می شود....». اینها را یک منتقد نگفته است، گفته زهرا رهنورد است. پاسخی است به بسیاری از مخالفان نقد رهبران جنبش سبز. پاسخی است به تمامی کسانی که سوال در باره دهه ۶۰ را جایز نمی‌دانند. پاسخی است به همه کسانی که برای منتقدین حد و مرزی تعیین می‌کنند که سکوت و مسکوت ماندن را برگزینند. خانم رهنورد شاید مهم‌ترین کلام هفته و یا سال را گفته باشند. خانم رهنورد حتما نمی‌دانند چه تلاشی برای حذف منتقدین از سایت‌های مختلف انجام گرفته است. خانم رهنورد حتما خبر ندارند که در فلان کافه پاریس چه طرحی برای زدن منتقدان ریخته می‌شود، پاریس که محل خلاقیت بود و تولید فکر...خانم رهنورد احتمالا نمی‌دانند در «محافل آنلاین» دوستان برای زدن منتقدین چه تلاش‌های سازنده‌ای که صورت نمی‌گیرد.

خانم رهنورد و میرحسین موسوی البته وقتی می‌گویند که نماینده‌ای در خارج از کشور ندارند، و رسانه‌ای تحت نام خود در خارج راه‌اندازی نکرده‌اند، طبیعتا کار بر گروهی سخت خواهد شد. «بیزنس» به هم می‌ریزد. تجارتی که نقد برایش زهر مار است.

اما اشتباه نکنید دوستان! به جای اینکه همدیگر را از میدان به در کنیم، شاید بتوانیم فکرهای‌مان را روی هم بگذاریم و جمع جبری همه ما عملا منفی از آب در نیاید.

شاید بسیاری از ما در روش با هم مخالف باشیم. اما دشمن نیستیم. اول از همه معلوم کنیم که سهمی نمی‌خواهیم و اگر به دنبال رسانه‌ای برای مردم ایران هستیم، ببینیم چه چیزی کم دارند و ما چه می‌توانیم به مردم ببخشیم. اگر زیاد دارند، که هیچ، اما اگر برای رشد دموکراسی، رسانه‌های موجود را ناکافی می‌دانیم، برویم و اول برخورد دموکراتیک بیاموزیم و اگر توانستیم، کنار هم کاری برای شهروندان‌مان انجام دهیم. از خودم شروع می‌کنم که برای شوخی کسانی که هیچ انتقادی را از سران سبز بر نمی‌تابیدند را «سبزاللهی» نامیدم. بعدا هم به من گفتند که استاد هادی خورسندی پیش از من به کار برده بود. دیروز یکی از دوستان فیس‌بوکی می‌گفت تاثیر این متلک آنقدر زیاد بوده که او را نا امید کرده. من از امروز دیگر به آدم‌هایی که گمان می‌کنم بی‌منطق هستند و می‌توانستند نباشند، نمی‌گویم «سبزاللهی» تا کسی ناراحت نشود.

اما شما هم لطفا از خر شیطان پیاده شوید! یعنی چه که مسائل دهه ۶۰ را باز نکنید تا مبادا «حاکم توتالیتر» شاد شود؟ اگر قبول دارید که اشتباه کرده‌اید، خب بگویید که اشتباه کرده‌اید و می‌خواهید جبران کنید. اگر قبول ندارید که اشتباهی شده، خب بحث می‌کنیم.

اگر کسی در سنین جوانی کاری اشتباه کرد، و حالا در میان‌سالی به این نتیجه رسیده که کارش خطا بوده، چرا نباید بگوید که اشتباه کرده؟ بدتر اینکه از موضع دفاع از کار خطایی که حقوق مردم را نقض کرده، بخواهد دهان منتقد را ببندد.

اگر کسی بگوید اشتباه کرده و می‌خواهد جبران کند، باید فرصتش داد. همه ما اشتباه کرده‌ایم. از همکار خبرچینی که در تحریریه روزنامه ... می‌نشست و بعدها از تو عذرخواهی می‌کند برای کارش و حلالیت می‌طلبد، تا وزیری که فهمیده فلان دستورش باعث بیکاری غیرمنطقی تعداد زیادی از شهروندان شده.

از کسی که در ماشین گشت می‌نشست و همکلاسی‌های «گروهکی» را شناسایی می‌کرد، تا فلان روشنفکر دینی عضو سابق اطلاعات سپاه که در سال ۶۲ مانع به دانشگاه رفتن یکی از دوستان طرفدار شریعتی‌اش شده...

اینجا بحث تفتیش عقیده نیست. بحث این است که هر کدام با دیدگاهی و اندیشه‌ای، می‌خواهیم کاری برای ایران بکنیم. برای هموطنان‌مان، برای آینده فرزندان‌مان. اول به خودمان نگاه کنیم. هر از گاهی لازم است. اول خودمان را بشناسیم. فکر کنیم اگر خداوند می‌خواست ما را به شکل حیوانی بیافریند، چه جانوری بودیم؟ در قالب همان جانور، چگونه می‌توانیم مفید باشیم؟ آیا می‌توانیم در کنار هم در یک کشتی نوح کنار هم مثل بچه آدم بنشینیم؟

من می‌گویم می‌شود.

----------------

۱- اگر هر از گاهی خودمان را نقد کنیم بد نیست. خب گاهی آدم داغ می‌کند و به زمین و زمان لگد می‌پراند

۲- واضح بگوییم که هدف‌مان چیست، تعارف نداشته باشیم. اگر هدف‌مان مالی است، راحت بگوییم. اینکه خودمان را چسبانده‌ایم به جنبش برای سود مالی در سرزمین غربت، چه عیبی دارد؟ خب اگر توانایی‌های بالای یک نویسنده بتواند رسانه‌ای را تغذیه کند، نوش جانش.

۳- به جای زیراب‌زنی با اسم مستعار، خیلی راحت به همدیگر نامه بنویسیم. امروز یکی از دوستان نویسنده محترم جرس که بر من بی آنکه نامی ببرد تاخته بود، و من در وبلاگم جواب داده بودم، برایم نامه نوشت و از روش کارم ایراد گرفت. من هم جوابش را دادم، اما خوشحال شدم که انتقادش را به این شکل متمدنانه طرح کرده.امروز در فیس‌بوک دیدم که فردی با نام مستعار، نویسنده‌ای را متهم به همکاری با فلان نهاد کرده بود. باید یک روز تکلیف‌مان را با افراد بدون هویت که معلوم نیست از جایی تغذیه می‌شوند یا نه معلوم کنیم. انتقاد با نام مستعار عالی است، اما اتهام بستن، نه!

ارزیابی این خبر:

2.96

Subscribe to comments feed نظرات (34 نوشته شد):

kian در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
15
بهتر است اول بگیر و ببندها در بالاترین خاتمه یابد .در یکی از کامنت ها جرمنی نامی مستعار از قول مدیر بالاترین کاربران منتقد مسدود شده را به آنچیزی تشبیه کرده که با کشیدن سیفون مدیریت بالاترین محو شدند.!این رفتارها به نام رسانه شرم آور است
بیچاره! در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
18
بالاترین شده چاپلوسستان! یکی نوشته بود "موسوی بالاترین را نگاه می کنه، بیایید فاخرتر بنویسیم!"
با وجود این چاپلوسهای بی مایه راهی که ما میرویم، نه به دمکراسی ، که به یک جمهوری اسلامی دیگره!
مهدی در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-27
نیکان عزیز
دست شما درد نکند. روسفیدمان کردی. نه برای اینکه گفتی دیگر ناسزا نمی گوئی، بیشتر برای اینکه نشان دادی ارزشش را داشته ای که آدم پایت بایستد.
با وجود نقدهائی که به بعضی کارهایت وارد بوده، برای منتقدانت پیغام و پسقام گذاشتیم که نیک آهنگ را نزنید که وجودش مهمتر از حضور خیلی از مدعیان دوستی با سبزهاست. که دموکراسی یعنی همین، که نیک آهنگ حرفش را بزند، شما هم بزنی. البته لابلای حرف حساب ها گاهی شما فحش می دادی، گاهی آنها. امروز نشان دادی که گفته ها و حمایت ها بیهوده نبود. همینقدر که مردانگی اش را داری که بایستی و این حرف را بزنی، خودش خیلی می ارزد. این یعنی سبز بودن. دمت سبز!
ضمناً سوزنت را از روی این عبارت دهه شصت یک تکانی بده عزیز برادر. حکایت آن آدمی شده که ساعت نو خریده بود و دوستش هی می پرسید ساعت شنده!
چیزی داری بریز روی دایره رفیق. وگرنه تکرار این عبارت جز لوث کردنش نتیجه دیگری ندارد.
پایدار باشی
بخشی از سنت شیعه لعن است که در زیارت عاشورا مثلا بکرات بکار برده شده است. علت این موضوع را می توان در خفقان وسبوعیتی که حکام وسلاطین خونریز در زمانی طولانی بر جامعه شیعه روا می داشتند دانست. اینکه همواره کینه دشمن خود را در دل زنده نگه دارید و با لعن کردنشان آن را شعله ور تر سازید و اینکه سختی ها وشکنجه ها شما را از هدفتان منحرف ننماید. محتوای اینروز سایت های ما بیشتر به هم پربدن شده است تا تاختن به دشمن.علت آن هم افول مبارزه فیزیکی است و تیره وتار شدن افق آن. اما بیایید این استیصال را به شعله های زبانه کش نفرت که در لعن و خفیف کردن خامنه ای و دریوزگانش است تبدیل کنیم. اگر یکدیگر را هم نقد می کنیم با زبانی نرم بنویسیم و خشم خود را وکلام آتشین خود را بسمت باعث وبانی این روزگار تلخ نشانه رویم. 
لعنت خدا وخلق خدا بر خامنه ای و فرزندان فاسدش...
نگون بختی و نکبت بر احمدی نژاد و شغال زاده هایش... 
گل و بلبل در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
27
در عهد بتان، آنچه وفا بود، نمودیم
در عالم عشق، آنچه بلا بود، کشیدیم
زلف سیه ش گفت که ما شام مرادیم
روی چو مه ش گفت که ما صبح امیدیم
هرلحظه به زخمم ، نمکی ریخت دهانش
زین کان ملاحت ، چه نمک ها که چشیدیم
بنی بشر در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
خب اشکال همینه دیگه. همه میگیم نقد نق نقد ولی وقتی یکی نقد می‌کنه میگیم این دیگه تکراری شده حرف جدید. برای همین سوزن گیرکرده فعلاً یک درمان بیابید تا بعد.

اگر نیک آهنگ یا هر کسی هزاربار هم بگوید ده شصت این ذره از ارزش خون هزاران ندا و سهرابی که در دهه شصت کشته شدن کم نمی‌کنه
رهام شریف در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
23
رنگ سبز ارزانی خودت باد آقا مهدی! از این طرف نیک آهنگ موضوع اعدام های دهه ۶۰ را مرتب تکرار می کند، که موجب آزرده خاطری تو است آ مهدی. از آن طرف آنهایی که باید پاسخگو باشند مرتب از پاسخ گفتن طفره می روند، که متاسفانه موجب آزرده خاطری تو نیست! این است معنای سبز بودن؟ مو ضع گیری در برابر آنچه در گذشته انجام دادیم شخصیت حال ما را به درستی تعریف خواهد کرد. به علاوه، موضوع دهه شصت مربوط به زندگی آدمهاست. فکر نکنم تسامح در مورد زندگی آدمها بخشی از منشور جنبش سبز باشد!
مهدی در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-35
رهام شریف عزیز
قبلش اینکه شما داری از طرف چه کسی می گوئی رنگ سبز ارزانی خودم؟ از طرف خودت یا خودش (نیک آهنگ)؟ آدم زنده وکیل وصی نمی خواهد دوست گرامی.
بعدش اینکه آدم مرده وکیل وصی می خواهد و لابد برای همین است که شما شده ای وکیل وصی قربانیان دهه شصت. تا اینجایش خوب. فقط موضوع این است که شما هم مثل نظام خلیفه گری مستقر در ایران - که بلد است چطوری استفاده ابزاری بکند - داری استفاده ابزاری می کنی از این موضوع. اصلاً نوشته من را، آنجایش را که مربوط به موضوع بود دقیق خواندی؟ معنایش را ملتفت شدی رفیق؟
ببینم همین الان یکی بیاید بگوید چه کشکی، چه پشمی و موضوع قربانیان دهه شصت از اولش یک قصه بوده و سر تا ته محوطه مربوطه در خاوران را که گز کنی، دویست نفر بیشتر تویش جا نمی گیرند، شمای روشنفکر منفی بده، شمای وکیل وصی جنایات دهه شصت، چه داری بریزی روی دایره بعنوان سند؟ بعنوان حرف محکمه پسند؟ دِ آخه برادر من با حرف زدن و هرجا نشستن یک چیزی را تکرار کردن که نمی شود. بعدش هم مگر در دهه شصت فقط همین یک جنایت بوده؟ چرا به آنهائی که خیلی با خط فکری شما همخوانی ندارد گیر نمی دهی؟ این است معنای آزادگی و نامتسامح بودن شما در قبال زندگی آدمها؟
اصلش هم اینکه، موضوع قربانیان دهه شصت یک پرونده ملی است که باید در یک دادگاه صالحه رسیدگی شود. کی اش را نمی دانم ولی باید بشود و می شود. باید مسئولین خون بی گناهان محاکمه بشوند که به امید خدا خواهند شد. مانند بقیه پرونده های ملی که وجود دارد و متاسفانه آزادیخواهان خیلی سراغ آن نمی روند چون کلاسشان را می آورد پائین.
منتها دوست عزیز، رهام شریف، بالا غیرتاً بس کنید و از این نمد کلاه به این گشادی برای خودتان درست نکنید که دق و دلی تان را از بعضی شعارها و خواسته ها و نظرات مردم داخل کشور خالی کرده باشد. شعارهائی مثل یا حسین میر حسین و الله اکبر و غیره و تا اسمی از میرحسین موسوی می آید بگوئید، وایسا وایسا، این قربانیان دهه شصت پس چی شد؟!!! قضیه پیراهن عثمان را شنیده ای برادر من؟
موضوع به این مهمی را آنقدر تکرار نکنید که حکایت ساعت نو خریدن آن آدمی بشود که دوستش هی می پرسید: فلانی ساعت شنده!
باقی بقای شما
در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
12
جناب مهدی
اولا دهه ۶۰ مربوط به همه ایرانیهاست و همه ایرانیها وکیل وصی دهه ۶۰ و دهه ۷۰ و دهه ۸۰ و غیره هستند. شما مگر وکیل وصی موسوی و حاکمیت جمهوری اسلامی هستید که از طرف آنها جواب میدهید؟ سرمان را پایین انداختیم و راجع به دهه ۶۰ انقدر ساکت ماندیم و خفه خون گرفتیم که به خوابگاه دانشجویان حمله کردند. راجع به ان هم خفقان مرگ گرفتیم حالا گیر کهریزک افتادیم و تازه قرار است برایمان سروش ۱۱۱ درست کنند که اندازه باتوم هاش هم استاندارد باشه. هر وقت کسی حرف زد یکی مثل شما دهنش را بست که الان مصلحت نیست. یا هزار جور ایراد بنی اسرائیلی گرفت که برو سند و مدرک بیار. انقدر سند و مدرک راجع به جنایات دهه ۶۰ منتشر شده که کسی دچار کمبود سند و مدرک نمیشود، شما غصه نخور! هر کدام از گروه های اپوزیسیون و حتی افراد مبارز سندی را بیرون داده اند. در مورد کشتار سال ۶۷ هم که خاطرات منتظری خودش بهترین سند است. بعد هم مگر قراره که تک تک ما قاضی یا وکیل مدافع باشیم که برویم سند بیاوریم. حرف به آقای موسوی اینست که از خودت انتقاد کن و در مورد جنایاتی که در زمان خودت انجام شده و به افکار عمومی توضیح بده. گر چه رسیدگی به این جنایات کار دادگاه و قاضی است، اما چه کسی میخواهد این دادگاه را برقرار کند. کسی که این جنایات در زمان نخست وزیری خودش انجام شده و نه تنها با ان مخالفتی نکرده که حتی در جاهای مختلف از این جنایات، دفاع هم کرده. سنگ بزرگ علامت نزدن است و این بهانه های شما هم چیزی جز تعویق به محال نیست . تمام اصرار بر ادای توضیح از جانب موسوی به افکار عمومی ایرانیان از جمله برای اینست که ایشان متعهد به برقراری چنین دادگاهی شوند.
مهدی در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
-39
نیکان جان
منفی های فله ای (گله ای نخوانید لطفاً) را که می بینم، و عصبانیت این خواصی که دور و بر این وبسایت را گرفته اند (هوراکشان ضد موسوی و سبز ستیز) به عظمت تصمیمی که گرفتی و یادداشتی که در پی آن نوشتی بیش از پیش، پی می برم.
جسارت نباشد، ولی یادداشت های برخی را که می خوانم، یاد نثر سلف حسین بازجو، مهدی نصیری می افتم. اصولاً پیروان منطق حذف، سر تا ته اهل یک ادبیات هستند. فرقی نمی کند در دخمه های هیئات شهرری یا در اشرف یا در کافی شاپ های پاریس ... هر جا که باشند، ادبیاتشان یکی است. یاد پسرحاجی های عضو حزب کمونیست کارگری افتادم، آنها هم ادبیاتشان همینطوری حذفی است.
سفت و سخت تر از قبل دستت را می فشارم عزیز دل.
پایدار باشی
------

مهدی جان، از هر دو طرف منفی گذاری شده. اما مساله این است این حرکت باندی در طی زمان بارها و بارها به هزار و یک شکل تغییر می‌کند و مهره‌ها خودشان هم متوجه نخواهند شد کی و کجا بازیچه چه جریانی بوده‌اند.
گل و بلبل در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
36
جناب آقای مهدی
- فکر می کنم فله ای ، گله ای ، مغول وار و ....همه یک بار معنایی داشته باشند با این تفاوت اولی در انبار وسیلو نگهداری می شود و فاقد هر گونه شعور و احساس .
- اگر اشتباه نکرده باشم ، واژه ی " خواص " و "نخبگان" برای اولین بار پس از انتخابات سال گذشته و توسط رهبر جمهوری اسلامی ایران به عرصه گفتمان سیاسی اصولگرایان ورود پیدا کرد و بکار گیری این واژه را در جنبش سبز ، حداقل من مشاهده نکرده بودم . نمی دانم آیا معنای خواص را می دانید ، و اگر می دانید لطفا نام این خواصی که عصبانی هستند و هورا می کشند را ذکر فرمایید .
اتفاقا فکر می کنم ناراحتی شما به منفی های فله ای و یا نقطه نظرات مراجعین سایت یا به قول شما خواص نیست ، آن چه که شما را به این نوع برخورد پرخاشگرایانه و بد وبیراه گفتن به زمین و زمان کشانده ، عدم توفیقتان در ایجاد جامعه ی تک صدایی و انحصاری اصلاح طلبان حکومتی در جنبش که ظاهرا سهامدار و وکیل و وصی آن هم شمایید و نیز ناامیدی از به نتیجه نرسیدن ایده ال تان یعنی " همه با شما" است .
آقای مهدی
اینجا نوروز ، رویداد ، جرس، روز،کیهان،بالاترین،رسالت، رجاءنیوز و ......... نیست ،اینجا خودنویس است و همه حتی آقازادگان دیروز و اصلاح طلبان امروز منجمله شما هم می توانند بنویسند و نقطه نظراتشان را منعکس کنند.
فکر می کنم در این نوشتار ، آنانی که نسبت به موضع جدید نیک آهنگ احترام گذاشتند و در عین حال نقطه نظرات شخصی خود را شجاعانه و بدون پیروی از ایشان بیان داشتند از نقطه نظر خوانندگان و مراجعین مقبول تر بودند ، در حالیکه شما و دوستانتان از این تغییر موضع با به کارگیری واژگان و ادبیات خاص در پی اثبات آن بودید که اولا شما به صورت مادرزادی در صراط مستقیم قرار داشته اید و از طرفی دیگر سعی کردید از ایشان چهره ای تواب و نادم ارائه کنید .
در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
20
جناب مهدی
گفته اید که "....منفی های فله ای (گله ای نخوانید لطفاً) را که می بینم، و عصبانیت این خواصی که دور و بر این وبسایت را گرفته اند (هوراکشان ضد موسوی و سبز ستیز)...."
شما باید یک نگاه دوباره به متنی که در جواب رهام نوشتید بیندازید تا ببینید با چه جنغولک بازی و شامورتی بازی دارید دهان منتقدین موسوی را میبندید. شما بهتر است عصبانیت خود را چاره کنید.
".......به عظمت تصمیمی که گرفتی و یادداشتی که در پی آن نوشتی بیش از پیش، پی می برم......."
طوری حرف میزنید که گویا من نیکان را تا کنون وادار کرده بودم که چنان حرفهایی بزند و چنان موضعی بگیرد. اولا که بر خلاف دوستان موسوی پرست شما، من به خودم اجازه نمیدهم که به کسی و از جمله نیکان بگویم چه بگوید و چه نگوید و راجع به فلان و بهمن کس چه انتقادی بکند. من به نظر همه احترام میگذارم و حد اکثر با ایشان وارد بحث میشوم با رعایت ادب و طبعا همان را هم بطور متقابل انتظار دارم. خیلی هم در قید و بند اسم نیستم که حالا ایشان بخواهد به کسی بگوید سبز اللهی یا نگوید، رفتار دوستان موسوی پرست شما مطلق گرایانه است و تا زمانی که چنان است، با کلماتی برخورد خواهید کرد که این مفهوم را برسانند، چه خوشتان بیاید و چه بدتان بیاید. اگر اینگونه اسمها ناراحتتان میکند، توصیه میکنم که رفتار مطلق گرایانه و سرکوبگرایانه خود را تغییر دهید.

".....جسارت نباشد، ولی یادداشت های برخی را که می خوانم، یاد نثر سلف حسین بازجو، مهدی نصیری می افتم. اصولاً پیروان منطق حذف، سر تا ته اهل یک ادبیات هستند. فرقی نمی کند در دخمه های هیئات شهرری یا در اشرف یا در کافی شاپ های پاریس .........."
کاملا درست است و من در ادامه توجه شما را به ادبیات روزنامه جمهوری اسلامی تحت مدیریت میر حسین موسوی نیز جلب میکنم که خود یکی از دلایل دافعه شدید میر حسین موسوی است و یکی دیگر از دلایلی که ایشان حتما باید راجع به عملکرد گذشته اش عذر خواهی کند و بمردم ایران توضیح دهد. ضمنا همان ادبیات فقط به کیهان و امثالهم به ارث نرسیده، بلکه به اصلاح طلبان (خط امامی های سابق ) هم سرایت کرده. کافی است به برخوردهای اصلاح طلبان با منتقدین توجه کنید تا ببینید که با وجود اینکه از قدرت افتاده اند چطور مطلق گرا هستند، نه شفاف هستند راجع به گذشته و نه احساس میکنند که بابت آنهمه فجایعی که بر سر مردم آوردند، کمترین توضیحی به افکار عمومی مردم ایران بدهکارند. اینهمه تکبر و غرور نسبت به مردم، در عین تظاهر به مردم سالاری واقعا مشمئز کننده است و توهین به فهم و شعور مخاطب. ضمنا پیشنهاد میکنم که دفعه بعد، قبل از آنکه راجع به نثر سلف حسین بازجو و پیروان منطق حذف سخنرانی کرده و ادبیات شناسی کنید، بد نیست نگاهی به ادبیات خود کنید و قبل از آنکه چنین چیزهایی را بنویسید، اطمینان حاصل کنید که ادبیات خودتان، شباهتی به ادبیات حذف کیهان و غیره که ذکر کردید، نداشته باشد.
نیک آهنگ گرامی برایم عجیب است که قسمتهایی از این مقاله را در خلاصه بالاترین به صورت گزینشی چاپ کردند !و در کامنت ها نیز طوری مینویسند که گویا نیک آهنگ اعتراف کرده در اشتباه بوده و حال توبه مینماید!هر کسی از ظن خود شد یار من اینجا مصداق مییابد
علي بهاري در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-16
اين نوشته نشان داد كه نيك‌آهنگ كوثر درس‌هاي احترام به نظر ديگران را آموخته است. براي اين كه از تفرقه جلوگيري كند سعي مي كند به منش و روش ديگران نتازد! البته همان گونه كه گفته است نقد با افترا و تهمت فرق ميكند!
اما كداميك از ما حاضريم اين چنين از نظر خود كوتاه بياييم براي رسيدن به هدفي والا؟
به نظرم نيكان عقب‌نشيني نكرده بلكه روشي متمدنانه را براي بيان نظرات خود و انتقاد كردن پيش گرفته است!
آفرين بر نظر پاك خطاپوشش باد!
shi******@gmail.com در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-12
چه خوب گفتی نیکان عزیز
اگر بدانی
خودش در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-21
آقا باید شیرینی بدی! ها ها ها.
نقد کن هر چی میخوای، اما نا امید کردن مردم از موسوی فقط یه نتیجه داره در وضعیت کنونی_ ناامید شدن از پیروزی هر گونه جنبش آزادیخواهانه در ایران .
این معنیش این نیست که خودتو سانسور کن. بازم هر چی میخوای بگو. از مردم که حقوق نمیگیری که به میلشون کار کنی.
یا ما دموکراسی میخوایم و حاضریم حرف همدیگرو بشنویم و بحث کنیم یا اینکه دیگه دموکراسی چی؟ آزادی چی؟ همه خفه! ( با لهجه خمینی بخونید پلیز! )
___________________________________
در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-17
به نظر من لحن تو در این یادداشت خیلی منطقی تر و بهتر از یادداشتهای قبلیت است. همین که دست دوستی به طرف مخالفانت دراز می کنی و این ارامشت در کلام قابل تحسین است. قبلا اینطوری نبود. لحن خصمانه آدم را فراری می دهد.
شهروند سبز در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
گویا برادران گروه فشار مجازی به فرماندهی حجت الاسلام دکتر....، به کامنت های اینجا حمله کردن و مدام دارن منفی میدن. آورین آورین
saeb در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
عزیز من اینجا به همه منفی میدان خودی و غیر خودی هم نداره من خودم اینجا رکورد داره منفی ها هستم
ماهری در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-1
با سلام: بنظر من نقد کردن بسیار ضروری و خوب است اما نقاد بودن یک شغل است و آنکه کارش فقط نقد کردن است اول باید دید درآمدش از کجاست که فقط کارش و شغلش نقدکردن از دیگران است و از کار دیگه معذور. این منبع درآمد خود بیانگر ماهیت نقد است مگر اینکه نقد کردن شغل دوم باشد. اما در این مورد بخصوص پریدن از روی کوتاه ترین دیوار که سبزهای داخل باشد راحت ترین شغل هاست. اینکه موسوی بگوید شکر خورده که در سال شصت نخست وزیر بوده چه غروری به ما میدهد یا چه دردی از درد کشته ها و بازماندگان همین سال اخیر را دوا میکند؟ اما خودمونیم من هم شاید خوشم میاد موسوی را هم مثل قطب زاده اعدام کنند و کروبی زا مثل منتظری ایزوله! به جهنم که رژیم سر کاره سپاه همه مملکت را بالا کشیده و روز بروز جنایتی بر جنایت میافزاید. من نقد در مفهوم ایرادگیری و نه دادن راه حل، میکنم پس هستم!
------------------
اگر سوالتان از من است، من یک روزنامه‌نگار حرفه‌ای هستم، یعنی حرفه‌ام روزنامه‌نگاری است، در عین مشاور چند نهاد حقوق بشری هستم.
جناب کوثر درود
بنده که همچنان ارادتمندم قربان!
دم شما گرم
moh*********@gmail.com در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-24
امروز نوشته ای را تحت عنوان ‎«جایگاه و مقام دین در جنبش سبز» در سایت کلمه دیدم که به عقیده من بسیار ارزشمند بود، مخصوصاً اینکه در سایت کلمه منتشر شده بود که به دیدگاه های موسوی نزدیک است. این خود نشان می دهد که جنبش تا چه حد نقد پذیر است. شاید همین کلام «سبزاللهی» موجب شد که جنبش به اینجا برسد که خانم رهنورد چنان سخن بگوید و ادعا کند که همه از اپوزیسیون خارج نشین گرفته تا کسانی که به ج.ا. اعتقادی ندارند می توانند در این بحث شرکت کنند، ولی تخریب نه.
سعید در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-11
من هم با خوب بودن و جامع بودن مقاله موافقم. اما اصطلاح سبز اللهی را نمی پسندم. توهین است و پروکاتیو. راه ئیالوگ را می بندد. باید با احترام وارد نقد طرف مقابل شد. کار نیک آهنگ ژورنالیستی و تحریک آمیز است.
dar*******@hotmail.com در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
18
البته شما مانند هر شخص دیگر آزادید نظر خود را داشته باشید و این نظر شما محترم است ولی به نظر من فرمایشهای خانم رهنورد را نباید زیاد جدی گرفت . وی به خوبی از اختلافات فراوان و بحثهای متعدد در مورد ماهیت جنبش سبز خبر داشت و به قول معروف فقط خواست جو را کمی بهتر کند. ولی مشکل جای دیگری است و تازمانی که آن مشکل اصلی یعنی ماهیت دوگانه اصلاح طلبان در برخورد با مردم معترض و حکومت مشخص نشود این مشکل بر سر جای خود باقی خواهد ماند. امیدوارم نخواندن عده ای به نام سبز اللهی همانها که هنوز به برخورد حذفی ادامه می دهند ناشی از خودسانسوری نباشد.
----------------
نه، از خودسانسوری نیست. گاهی وقت‌هاست یک نامه دردمندنانه تاثیرش از هزارتا فحش و ناسزا بیشتر است. در همان چند کلمه اثری دیدم که ترجیح دادم فقط این ترکیب را من یکی دیگر به کار نگیرم. اما ربطی به محتوای برخوردم یا نگاهم ندارد.
مازیار در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
15
گمان نکنم اگر خانم رهنورد همه را به نقد پذیری دعوت کند و اگر شما هم سبزاللهی را از ادبیات خود حذف کنید پدیده سبزاللهی ها هم در صفحه جنبش حتی کم رنگ شود.
شاید من بدبینم ولی گمانم این آشتی ملی زیاد عمری نخواهد داشت.
narvanesabz در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-8
کار خوبی می کنید جناب کوثر.
Fatemeh در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-13
نیک آهنگ عزیز
خوشحالم که بعدازمدتهاحداقل خودتان راازیکی اززشت ترین آفت های مبارزات سیاسی درایران کنارکشیدید:مارک چسباندن.کاری که اوایل انقلاب هم به شدت رایج بود:فالانژ،مزدور،ضدانقلاب(بسیاری ازکسانی که این لقب رادریافت کردنداصلاخودشان انقلابی دونبش بودند!ازچریکهای فدایی گرفته تاحتی آیت الله منتظری)

شایدلقب سبزاللهی ابتدابرای شماشوخی بود،ولی بعضیهادرفضای مجازی چنان گندش رادرآوردندکه بارهادردلم برباعث وبانیش لعنت فرستادم(باعرض پوزش!)درواقع ناخواسته یک چماق جدیدبرای عده ای عقده ای وفرصت طلب درست کردیدکه دستشان برسدخودشماراهم بی نسیب نمی گذارند.
امیدوارم تأسیس تلویزیون سبززودتربه نتیجه برسدوامثال شماوابراهیم نبوی وعلینژادواکبرین وبقیه به جای افشای کنایه آمیزنیمه پنهان همدیگر،عقل وانرژیتان راروی هم بگذاریدتابالاخره ماایرانیها بعدازصدسال دورخودچرخیدن حداقل یک تصویرمنسجم ازمبارزات خودبه جهانیان نشان دهد.

شمارابه خدابه قول آن کامنت گذارمحترم سوزنتان هم فقط روی دهه شصت گیرنکند!مادرتاریخ معاصرخودهزارویک بدبختی داریم که کشتارهای دهه شصت فقط یکی ازآنهاست.اگراطراف خودژورنالیستی باجسارت کریستین امانپورسراغ داریدکه این قضیه راپی گیری ونتایج آنرامنتشرکندکه عالیست.وگرنه مادربزرگ هم می توانددوصفحه مقاله بنویسدوازموسوی بپرسد:زود،تند،سریع بگودردهه شصت چه گذشت (؟!)
احیانابه فکرآن وکیل انگلیسی هم نیفتید.خودآن وکیل اگردرموردیکشنبه سیاه یاپاکسازی نژادی ایرلندشمالی توسط دولت فخیمه بریتانیا ازش سؤال کنید،خفقان می گیرد.
امیدوارم ماایرانیهابالاخره یادبگیریم به جای پریدن به هم،به فکرآینده مملکت ویرانمان باشیم.
خانم فاطمه
شما بهتر بود که این توصیه به خودداری از به هم پریدن را با توصیه به طرفداران موسوی مبنی بر خودداری از برخوردهای حذفی نسبت به منتقدین ، همراه میکردید که اقلا در ظاهر بیطرف بنظر بیایید. خود من هر جا از آقای موسوی انتقاد کردم با برخوردهای حذفی طرفداران موسوی مواجه شدم. در موردی یکی از اینها حتی فحش خواهر و مادر نوشته بود که صاحب وبلاگ حاضر به انتشار ان نشد و از وی هم بابت خود داری از نشر چنان کلماتی پوزش خواست. اگر کلمه "سبز اللهی" اینقدر زشت است،برخوردهای حذفی شما ها هم دست کنی ندارد و باید با کلماتی با همان قدرت پاسخ بگیرند، مخلوطی از تمسخر و دشنام.
آیا شما همان فاطمه هستید که در سایتی دیگر با همین نام "فاطمه" آمده بودید و از کشتارهای سال ۶۷ دفاع میکردید؟ میگفتید که "چرا باید از کشته شدن یک مشت فسیل ناراحت شد؟" / نقل به مضمون/ اگر چنین است که بسیار متاسفم که تصمیم نیکان امثال شما را شاد کرد. میدانید که در کشورهای متمدن برای کسانی که از یک قتل عام، که اینطور وجدان جامعه را به درد آورده، طرفداری میکنند مجازاتهای سنگین در نظر گرفته شده؟ میدانید که در کشورهای غربی، حمایت و دفاع از هولوکاست جرم است؟ امثال شما در یک سیستم متمدن جایی بجز گوشه زندان ندارند.
گفته اید که "....شمارابه خدابه قول آن کامنت گذارمحترم سوزنتان هم فقط روی دهه شصت گیرنکند!مادرتاریخ معاصرخودهزارویک بدبختی داریم که کشتارهای دهه شصت فقط یکی ازآنهاست........"
بله کشتار های ۶۰ یکی از آنهاست و پایه و باعث و بانی تمام سرکوبهای امروز. اگر انموقع در مقابل ان سرکوبها ایستاده بودیم، امروز شاهد کهریزک نبودیم و فردا نگران راه اندازی سروش ۱۱۱. بدون باز کردن پرونده قتلها و سرکوبهای دهه ۶۰ امکان ندارد که بتوان نقطه پایانی بر سرکوب و فرزند ناخواسته اش یعنی دیکتاتوری گذاشت. سوال من اینست که چرا شما اینقدر نگران باز شدن پرونده این قتل عامها و سرکوبها هستید؟

گفته اید که "...اگراطراف خودژورنالیستی باجسارت کریستین امانپورسراغ داریدکه این قضیه راپی گیری ونتایج آنرامنتشرکندکه عالیست......."
خوب بفرما، این هم نیک آهنگ، یک ژورنالیست خوب که با شهامت دارد این مساله را تعقیب میکند. اگر واقعا این حرفهای شما بهانه برای سد و مانع گذاشتن جلوی نیکان نیست، که چرا بجای حمایت از وی، دائم و به بهانه های مختلف جلوی کارش را میگیرید؟ بگذارید از موسوی سوالش را بکند و جوابش را هم از قول موسوی منتشر کند. سوال اینست که آیا آقای موسوی هم مثل همتای غربی اش، خود را پاسخگو به افکار عمومی میداند یا خیر؟
"........وگرنه مادربزرگ هم می توانددوصفحه مقاله بنویسدوازموسوی بپرسد:زود،تند،سریع بگودردهه شصت چه گذشت (؟!)....."
بسیار عالیست اگر مادر بزرگ شما چنین کند. حتما از ایشان بخواهید که اگر توانستند پاسخی از آقای موسوی راجع به آن فجایع بگیرند و کاری را که نیکان نتوانست انجام دهد، مادر بزرگ شما انجام دهد. مساله اینست که آیا اساسا هیچ یک از دولتمردان سابق یا لاحق جمهوری اسلامی اساسا خود را پاسخگو بمردم میدانند یا آنکه از دید همه آنها، مردم جز خس و خشکی بیش نیستند؟

"......امیدوارم ماایرانیهابالاخره یادبگیریم به جای پریدن به هم،به فکرآینده مملکت ویرانمان باشیم. ......."
در مورد خود داری از پریدن به هم را که در بالا جواب دادم اما برای ساختن آینده ایران، اول باید کسانی را که مسبب وضع و حال امروزمان شده اند را از مواضع قدرت کنار بزنیم، استبداد و سرکوب را از بین ببریم و آزادی و حقوق بشر را برقرار کنیم و چنین چیزی با "بازگشت به عصر طلایی امام خمینی" و برگرداندن جناح مغلوب به قدرت ممکن نیست.
Fatemeh در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
-18
راستش من درسن وسالی نیستم که سابقه مبارزاتی دردهه شصت داشته باشم یاسابقه اجرایی درهرمقطعی ازرژیم فعلی.بنابراین مثل خیلی ازهم سن سالانم اطلاعات من درمورددهه شصت نوشته هاییست که خواندم به علاوه خاطراتی ازدوره خردسالی.
دردوران دبیرستان ودانشگاه باابعادجنایات دهه شصت آشناشدم وعلت اصلی آن هم بازشدن فضای سیاسی بعدازدوم خردادبود.چون عضوهیچ گروه سیاسی نبودم،قطعاپاسخگوی مواضع آنهاهم نیستم،حتی اگردرانتخاباتی به آنهارأی داده باشم.گروههای سیاسی برای خودشان سخنگودارند.اینکه می بینیدایرانیها همه جابه هم می پرنداینست که این نکته بدیهی راهنوزنفهمیده اندکه عضویک گروه یاحزب سیاسی بودن بارأی دادن یاموافقت باآن فرق می کند.شمااین حجم فحاشی وهتاکی سیاسی راکمتردررسانه های غربی می بینید.
درموردموضع حذفی برخی رسانه ها،اصولابرای خودشان ایمیل می زنم یاکامنت می گذارم نه برای خودنویس که سایت شهروندروزنامه گاریست ودرنتیجه نمی تواندموضع حذفی داشته باشد.
درموردکشتاردهه شصت چه درقسمت کامنتهای خودنویس چه تجربه شخصی خودم دردانشگاه من نوعی هوچی گری می بینم که اتفاقاباعث شده خیلیها-برخی به خاطرسوءتفاهم وبرخی کاملامغرضانه_مرامتهم کردندکه ازکشتاردهه شصت دفاع می کنم.درحالیکه من موضوع این کشتاربویژه شهریور٦٧رااینقدرساده نمی بینم که مطرح است:آیت الله خمینی یک فتوای چندخطی داد،لاجوردی وبقیه جراکردند.همین؟!......قضیه خیلی پیچیده ترازاین حرفهابوده.رژیم حتی به خودش زحمت محاکمه ظاهری هم نداده(ازنوع محاکمه وابستگان رژیم قبل وتوده یها).این حجم اعدام فله ای نمی توانسته بدون برنامه ریزی قبلی باشدکه برخی ادعامی کننددرپاسخ به عملیات فروغ بوده.اگراینطوربودکه رژیم می توانست یک سری دادگاه شبیه نورنبرگ (درنوشته های هاناآرنت به غیرعادلانه بودن وقضاوت یک جانبه درآن دادگاههااشاره شده) راه بیندازدوهمه رامحکوم وبعداعدام کند.افکارعمومی ایرانیان آنزمان بانفرتی که ازصدام وهمکاری باآن داشت،چندان مخالف آن وضع نبود.همانطورکه به اعدام سران رژیم گذشته هم جزچندگروه روشنفکرکسی اعتراض نکرد. به نظرمن «گوردسته جمعی» کلیداصلی ماجراست نه اعدامها.درمملکت نه قحطی مرده شوربودنه قبر. گوردسته نشانه لاپوشانیست.سربه نیست کردن شاهدان.کسانی که می توانستندازوضعیت زندانهاماجراهابگویند.البته این نظرمن است.
من نه دل خوشی ازانقلاب ٥٧دارم که حاصلی جزبدبختی برای ایران نداشت-ازرژیم گذشته هم حالم به هم می خوردولی انقلاب رابدترین راه می دانم-نه برای گروههای انقلابی ارزش چندانی قائلم.مذهبی وغیرمذهبی،اکثرآنهاراتروریست می دانم نه قهرمان.وقتی درسالن سخنرانی امیرکبیرباصدای بلندگفتم خسروگل سرخی یک تروریست بود،بایدرگهای بیرون زده دانشجویان مبارز(!)مملکت رامی دیدید!بازماندگان فسیلهای دهه ٤٠و٥٠.بقایای دیوانه های متوهمی مثل حنیف نژادوگل سرخی بااین تفاوت که نه جرأت دارندسیانورزیرزبان بگذارندونه عرضه کارتشکیلاتی دارند.یک مشت دهان گشاد!دنیا به کجامی رودومابه کجا!هنوزدرحال درجازدنیم.
پیراهن عثمان کشتاردهه شصت وشارلانهایی که دربخش کامنتهای همین خودنویس می بینیدمرابه یادنحوه برخورداین رژیم باشهدای جنگ می اندازد:حجابتان رارعایت کنید،علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی حرف نزنید...خفه شوید.....وگرنه خون شهداپایمال می شود‍!
نیک آهنگ شجاع شماتاوقتی درایران بودجزهمان کاریکاتورجنجالی کارجسورانه دیگری انجام نداده بود.مقایسه اوبا«امانپور»ازفحش هم بدتراست.فکرنکنم خودش هم چنین ادعایی داشته باشد.تاحالاهم که غیرازطرح سؤالات تکراری درمورددهه شصت کاری نکرده. امان ازجوگیرشدن ماایرانیها.
Fatemeh در ۲۸ تیر ۱۳۸۹
-10
یعنی شماحتی نمی دانیدگل سرخی ودانشیاربرای چی محاکمه شدند؟!آنهانقشه ربودن ولیعهدراریخته بودند.بعدچون دردادگاه شروع کردندبه شعرگفتن محبوب دلهاشدند.آدمربایی عمل تروریستی هست یانه؟فداییان اسلام فقط به خاطرمذهبی مرتجع بودن موردنفرت هستندوگرنه تمام گروههای چریکی ازفداییان خلق تامجاهدین خلق وهفت گروه چریکی که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی راتشکیل دادندهمه ترویست بودند.شمانوشته های آنهاراخوانده اید؟.....مبارزه مسلحانه،هم استراتژی،هم تاکتیک.... مشتی چرندیات که بوی باروت وخون ونفرت می داد.الان بایدتشکرکنم که به خاطرآینده من سیانورمی خوردند؟!متوهم محترمانه ترین لقبیست که به آنهامی دهم.فکرمی کنیداگربه جای خمینی،یکی ازهمان گروههارهبری مملکت رابه دست می گرفت چه می شد؟پای عرفات راکی به ایران بازکردجزهمان چریکهای بی شعوری که دون کیشوت وارکشورراواردجنگی نابرابرباامپریالیسم کردندکه ازاول معلوم بودبازنده ماییم.عرفات هم مزدمارابافرستادن نیروبرای صدام داد.اکثرگروههای چریکی آن زمان توسط ساف یاگروههای مشابه تعلیم جنگ چریکی می دیدند.علت نفرمن ازانقلاب٥٧بی چشم ورویی انقلابیونیست که اگرخارج ازایران زیارتشان کردیدمیزان وقاحتشان رابهترمی فهمید. ازآن جنازه سیاسی (بنی صدر)گرفته تاپس مانده های همان گروههای چریکی.همانهاکه زیرعبای خمینی قایم شدندچون فکرمی کردندآخونداست ومی شوداوراجلوانداخت وبعدقدرت رادودستی تقدیم آقایان می کند!اوهم قالشان گذاشت وهمه بادماغ سوخته ماندندچه طوراین آبروریزی راجمع کنند.اولین چیزی که به فکرمعیوبشان رسیدبازهم مبارزه مسلحانه بود.آنقدرابله بودندکه نفهمیدندمردمی که دورامامزاده های خودساخته شان طواف می کنندویک ماه محرم خودشان رامی زنند(!)قطعایک پیرمردعمامه داربالحن«پدرپیر»راانتخاب می کنندنه مشتی جوان هیجانزده اسلحه به دست را!آن انسانهای فداکارحتی نمی انستندبرای کدام مردم فداکاری می کنند!جنگ خمینی ومخالفان سیاسیش جنگ قدرت بود.خمینی بااتکابه فرهنگ مذهب زده واسطوره پرست ایرانیان پیروزشدوبابلدوزرازروی مخالفانش ردشد.آنهاهم اگرپیروزمی شدندهمان می کردند.این راازروی شیهه هایی که برای اعدام سران رژیم گذشته وگروگانگیری آمریکاییهامی کشیدند می گویم.الان جلواروپاییهاژست روشنفکری ودموکرات منش بودن می گیرند.
درموردمبارزات گاندی وماندلاچقدرمی دانید؟درموردخشونت وآدمکشی رژیم آپارتایدچقدرمی دانید؟چراآنهاموفق شدندولی مادرجامی زنیم؟غیرازاینست که آنهابه ورطه تروریسم نیفتادندلی ماافتادیم؟
منظورمن ازمقایسه نیک آهنگ باامانپوررشجاعت امانپوردررفتن به مناطق بحرانی ازبالکان است تاافغانستان.کاری که گلستان هم می کردوعاقبت جانش رابرسراین کارگذاشت.وقتی درمنطقه جنگی کارخبری می کنید،دموکراسی آمریکاجلوی گلوله ومین وخمپاره رانمی گیرد.وقتی هم فساددولتی راافشامی کنید،مثل خبرنگاران واترگیت دردرجه اول باجان خودبازی می کنید.حتمااین جمله راشنیدیدکه:«درکشورهای دیکتاتوری،روزنامه نگاران زندانی می شوندولی درکشورهای دموکرات کشته می شوند!».شایدچون دراین کشورهانمی توان جلوانتشاراطلاعات رابه راحتی گرفت.این مسأله را«ژورنالیستهای پشت میزنشین»به خوبی می دانند.
رسیدگی به جنایات دهه شصت باتشکیل دادگاهی نظیردادگاههای آفریقای جنوبی امکانپذیراست ولی قبل ازآن بایدتکلیف رژیم فعلی مشخص شودتااوضاع فعلی مملکت ازاین بحران بیرون بیاید.کسانی مثل من که حوصله شان ازاین سؤال تکراری سررفته معاون وزیر کشورنیستندکه بتوانندجلوشماسنگ اندازی کنند.وقتی اینقدرتوهم توطئه داریدکه «سؤال وجواب وابرازنارضایتی» را «سنگ اندازی»می دانید،اگرروزی داخل ایران بخواهیدکارخبری کنیدبامخالفانتان چطوربرخوردمی کنید؟
البته من اعتمادبه نفس نیک آهنگ راتحسین می کنم که فکرمی کندتاجزاده به خاطراین پرسشگریهاچنین نامه ای نوشته!ولی من خودم ٥سال پیش همین حرفها راازاومی شنیدم....درجمعهای دانشجویی.....زندان فرصتی بودکه اواین حرفهارا روی کاغذبیاورد،همین.
ضمناهمانطورکه دادگاه نورنبرگ جلوی نسل کشی وجنایات جنگی رابعدارجنگ جهانی دوم نگرفت،رسیدگی به جنایات دهه ٦٠هم تضمینی برعدم تکرارآن نیست.پس اینقدرخوش خیال نباشید.
راستی فکرمی کنیدچراسنگ دهه٦٠رابییشترخارج ازایران به سینه می زنندودرداخل زیادازاین خبرهانیست؟!مسأله فقط ترس ازحکومت نیست.شایدچون درداخل کمترکسی علاقه داردبه جای رسیدگی به مسائل حال وآینده،گذشته رانبش قبرکند.اینجامردم هرروزشان جهنمی بدترازدیروزاست.
"یعنی شماحتی نمی دانیدگل سرخی ودانشیاربرای چی محاکمه شدند؟!آنهانقشه ربودن ولیعهدراریخته بودند..."
من کاری به بهانه و پاپوشی که برای محاکمه آنها دوخته شد ندارم. مصدق را هم بجرم بر هم زدن اساس سلطنت سرنگون کردند و بهمین جرم هم محاکمه اش کردند. خنده در نیست؟ مردی که ۳ روز وقت از ۲۵ تا ۲۸ مرداد وقت دشت که دربار را منحل کند و رژیم سلطنتی را ملغی سازد، چقدر هم دوستانش به وی التماس کردند و وی بخاطر اعتقاد به قانون اساسی مشروطه اینکار را نکرد، و ایکاش اینکار را میکرد تا کودتای ۲۸ مرداد اتفاق نیفتد. آنوقت چنین کسی اساس سلطنت را میخواسته بهم بزند.
من چنین چیزی را در مورد نقشه ربودن ولیعهد نشنیده بودم، لابد یکی از همان پاپوشهایی است که ساواک شاهنشاهی برای افراد مبارز درست میکرد که بتواند راحت آنها را سر به نیست کند. دلیل واقعی ساواک برای اینکار عضویت ( یا هواداری) از یکی از گروه های مبارز یعنی سازمان چریکهای فدایی بود و اینکه اینها محفلی داشتند. داشتن محفل کمونیستی هم که جرم بود. اگر دادگاهش را ببینید، تمام دفاعیاتش در محکوم کردن استبداد و ارتجاع است و در توجیه این مطلب که وقتی شما جوانی را بجرم کتاب خواندن میگیرید، ان جوان بعدها از زندان بیرون میاید، کتاب را کنار میگذارد و اسلحه بدست میگیرد.

"بعدچون دردادگاه شروع کردندبه شعرگفتن محبوب دلهاشدند"
آخه از این حرف مسخره تر و سخیفتر هم هست؟ مثلا شما دانشجو هستی؟ آخه این حرف چهار تا ساواکی عقب افتاده را یک بچه ۲ ساله هم باور نمیکنه. نه پدر جان، بخاطر شعر خوانی یک گروگانگیر محبوب نمیشه، بخاطر این محبوب میشه که وقتی دادگاه علنی اش پخش میشه هر احمقی میفهمه که چرا این آقا را بازداشت کردند.

"؟فداییان اسلام فقط به خاطرمذهبی مرتجع بودن موردنفرت هستندوگرنه تمام گروههای چریکی ازفداییان خلق تامجاهدین خلق وهفت گروه چریکی که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی راتشکیل دادندهمه ترویست بودند...."
من این حرف را قبول ندارم. تروریسم تعریف داره و باید مورد به مورد عامل اینها با تعریف ترور مطابقت داده بشه. این صرفا یک ادعای محمل است که قابل اثبات هم نیست. اصلا حکومت شاه یک حکومت دموکراتیک نبود که کسانیکه بر علیه ان اسلحه بدست گرفته باشند، مشمول تعریف تروریسم شوند. فداییان اسلام هم صرفا بخاطر مذهبی بودن و یا مرتجع بودن مورد نفرت نیستند. ما مذهبی مرتجع کم نداشتیم و هیچکدام هم مورد نفرت نبودند. فداییان اسلام بازوی ترور روحانیون و بازاری های مرتجع بود که سر نخشان به دست انگلستان بود.

".... مشتی چرندیات که بوی باروت وخون ونفرت می داد......"
مگر انتظار داشتید که در مقابل بازوی ترور آریامهری چه زبانی بکار ببرند. طوری حرف میزنید که انگار فرقی بین حکومت پهلوی و حکومت سلطنتی اینگلیس نمیدهید. کسی که با زبان گلوله با ملتش حرف میزند، با چه زبانی باید با وی حرف زد. یکبار که علیه منتخب مردم کودتا کرده، آزادیخواهان را ببند کشیده و با استبداد و دیکتاتوری حکومت کرده، دوباره بعد از سال ۴۲ هم همین کار را کرده و اینبار ساواک را مخوفتر از قبل بجان مردم انداخته. انتظار دارید که گل رز به چنین حکومتی بدهند. مجاهدین گیرم متوهم و تند، ببینم بزرگان هم متوهم و تند بود. بزرگان در دادگاه نظامی به قضات دادگاه گفت که ما آخرین گروهی هستیم که با شما به این زبان صحبت میکنیم. بعد از ما، کسانی خواهند آمد که با شما با زبان گلوله صحبت خواهند کرد. چرا این را گفت؟ برای اینکه این قانون اجتماع است. وقتی تمامی راه های مسالمت آمیز بر روی مردم بسته شد، جامعه به حرکت تند و خشونت آمیز روی خواهد آورد، چه ما دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم. حکومتی که راه مسالمت را بر روی مردمش ببندد، راه گلوله و تفنگ را باز کرده است.

"فکرمی کنیداگربه جای خمینی،یکی ازهمان گروههارهبری مملکت رابه دست می گرفت چه می شد؟پای ...."
نمیدانم چی میشد، قدر مسلم از این بدتر نمیشد. حد اقل چون ریشه در ایمان ۱۴۰۰ ساله مردم نداشت راحت تر ساقط میشد.حکومت فعلی ما شتر گاو پلنگی است متشکل از تمام کثافت سرمایه داری، انهم سرمایه داری عقب مانده حجره و نه سرمایه داری پیشرفته قرن بیستمی، بهمراه تمام رذالت دیکتاتوری استالینی است با رنگ و بوی مذهبی. هر کدام از آنها که بود حد اقل اینقدر هفت رنگ و هفت رو نبود. تازه چرا باید رهبری دست آنها باشد. بابا چرا تا حرف مبارزه میشود شما ها فکر میکنید که قدرت باید دست گروه هایی بیفتد که در مبارزه دست داشتند. مبارزه اگر برای استقرار دموکراسی باشد، دیگر الزاما بدست گروههایی که جنبش را به پیروزی رساندند نمیفتد. بلکه بدست منتخبین مردم، هر که باشد میفتد. انقلابی واقعی کسی است که از فردای انقلاب برود دنبال کار خودش یا برود در جایی که به وی نیاز هست ولو به عنوان یک پستچی در روستایی دور افتاده. نمیگویم که باید از سیاست کنار بکشد، اصلا. اساسا همه مردم باید نسبت به سرنوشتشان حساس باشند. ولی انقلابی الزاما پست دولتی بالا نمیگیرد. کسی که برای گرفتن پست انقلاب میکند که انقلابی نیست و انگیزه اش از شرکت در جنبش هم قابل احترام نیست. چرا شما همه چیز را با هم قاطی میکنی. اینطوری خیلی مشکل است دنبال یک خط را گرفتن و جواب دادن.

"عرفات راکی به ایران بازکردجزهمان چریکهای بی شعوری که دون کیشوت وارکشورراواردجنگی نابرابرباامپریالیسم کردندکه ازاول معلوم بودبازنده ماییم....."
عرفات برای دیدن خمینی آمد و به دعوت دولت ایران هم آمده بود برای آنکه برای حکومت جدید، در بین افکار عمومی اعراب محبوبیت کسب کند. بنابر این چریک ها عرفات را به ایران نیاوردند. مگر آنکه از دید شما خمینی چریک بوده باشد! اساسا چریک های فدایی از همان روز های اول پس از پیروزی انقلاب مورد حمله اراذل و اوباش خمینی قرار گرفتند و هرگز در موقعیتی نبودند که مهمان خارجی به ایران دعوت کنند انهم در سطح عرفات. من نمیدانم شما این اطلاعات را از کجا بدست میاورید. تمام این اطلاعات مجعول است. فلسطین در ایران یک سفارت خانه باز کرد. خود همین کار نیاز به هماهنگی در سطح دولت بود که قطعا از دست چریکها خارج بود. تازه عرفات به کشورهای اروپایی و عربی دوست آمریکا هم رفت و آمد داشت و حتی در بعضی از این کشورها سفارت خانه هم داشت. این چه ربطی به وارد کردن کشور به جنگ با آمریکا دارد؟ بد نیست بدانید که نهضت فلسطین در اروپا و بخصوص کشورهای اسکاندیناوی طرفداران بسیار دارد و از حمایتهای جدی هم بین افکار عمومی برخوردار است.

"عرفات هم مزدمارابافرستادن نیروبرای صدام داد......"
عرفات اگر نیرو داشت که خودش بکار میگرفت. نیروی عرفات از پس گرفتن مملکت خودش بر نمیاد، آنوقت بیاد به صدام نیرو بده؟ آخه خانم محترم قبل از حرف زدن یک کمی فکر کن. عرفات اصلا در طول جنگ بیطرف بود و حتی بنی صدر رییس جمهور وقت میخواست از وی به عنوان میانجی برای پایان جنگ استفاده کنه.

"اکثرگروههای چریکی آن زمان توسط ساف یاگروههای مشابه تعلیم جنگ چریکی می دیدند..."
آهان اینرو بگو. نسبت به شاهنشاه آریامهر کفران نعمت کرده بودند و یاسر عرفات هم از دید شما شریک جرم بود. اولا همچین شاهی اصلا نباید بقرت میرسید و حکومتش هم غصبی بود.مساله به عرفات ربطی نداره. عرفات فقط برای جنگ با اسرائیل تعلیم میداد و همه هم از همه جای دنیا در ان موقع میرفتند و تعلیم میدیدند که با اسرائیل بجنگند. حالا اگر حکومت شاه اینقدر منفور هست که چریک بعد از اینکه به مملکتش رفت با شاه و دستگاه سلطنتش بحق مثل دشمن رفتار میکنه، این دیگر تقصیر عرفات نیست، بلکه مربوط به سیستم سرکوبگر کشور است.

"....وقاحتشان رابهترمی فهمید. ازآن جنازه سیاسی (بنی صدر)گرفته تاپس مانده های همان گروههای چریکی....."
ان جنازه سیاسی (بنی صدر) شرفش از موسوی بیشتره، میدانی چرا؟ برای آنکه تا زمانیکه رییس جمهور بود جلوی زورگویی همین خط امامی های وحشی و خونخواری مثل موسوی می ایستاد، جلوی اعدام بسیاری از خلبانهای ما را گرفت، شکنجه را افشا کرد، جلوی سانسور رسانه ها توسط خط امامی ها را گرفت و.....خلاصه تا زمانی که سر کار بود، وظایفش را به عنوان یک رییس جمهور جدی گرفت، از حقوق تمامی ایرانیان با هر عقیده ای دفاع کرد، چیزی که متاسفانه در مورد موسوی صحت ندارد. موسوی در مقابل یک دهه کشتار و سرکوب جوانان ایرانی یا ساکت بود یا اینکه حتی دفاع هم میکرد. اگر شما بنی صدر را با اینهمه کار جنازه میدانی، آنوقت باید دنبال یک اسم جدید برای موسوی باشید.

"همانهاکه زیرعبای خمینی قایم شدندچون فکرمی کردندآخونداست ومی شوداوراجلوانداخت وبعدقدرت رادودستی تقدیم آقایان می کند!اوهم قالشان گذاشت وهمه بادماغ سوخته ماندندچه طوراین آبروریزی راجمع کنند.اولین چیزی که به فکرمعیوبشان رسیدبازهم مبارزه مسلحانه بود.آنقدرابله بودندکه نفهمیدندمردمی که دورامامزاده های خودساخته شان طواف می کنندویک ماه محرم خودشان رامی زنند(!)قطعایک پیرمردعمامه داربالحن«پدرپیر»راانتخاب می کنندنه مشتی جوان هیجانزده اسلحه به دست را!آن انسانهای فداکارحتی نمی انستندبرای کدام مردم فداکاری می کنند!جنگ خمینی ومخالفان سیاسیش جنگ قدرت بود.خمینی بااتکابه فرهنگ مذهب زده واسطوره پرست ایرانیان پیروزشدوبابلدوزرازروی مخالفانش ردشد.آنهاهم اگرپیروزمی شدندهمان می کردند.این راازروی شیهه هایی که برای اعدام سران رژیم گذشته وگروگانگیری آمریکاییهامی کشیدند می گویم.الان جلواروپاییهاژست روشنفکری ودموکرات منش بودن می گیرند. "

۱- اگر کسی قدرت میخواست که کاری نداشت که مثل بی ریشه هایی از قبیل موسوی، کمی حزب الهی بازی در آورند، در سرکوب مردم شرکت کنند ،....تا به همه جا برسند. آخر در شرایطی که هر ابله فرصت طلبی با کمی ته ریش خدایی میکند و اینرا هم هر بچه ۲ ساله ای میفهمد تو که دانشجو هستی اینرا نمیدانی؟ مجاهدین بطور مشخص به ولایت فقیه رای منفی دادند. کدام قدرت طلبی اینطور دست رد به سینه دیکتاتور میزند؟
۲- چرا فکر میکنی که گروه های سیاسی نمیفهمیدند که عاقبت جنگ با خمینی چیست؟ چرا فکر نمیکنی که بخاطر احترام به یک سری پرنسیپ اینکارها را نکردند؟ چرا فکر نمیکنی که برای جلوگیری از رشد دیکتاتوری با ان درگیر نمیشوند؟
۳- چه اشکالی دارد که آنها هم خود را به رای مردم بسپارند و اگر رای آوردند به مجلس بروند. آیا حق آنها کمتر از بقیه ایرانیان است؟
۴- خیلی طبیعی است که آنها هم مثل هر کس دیگر از مرگ شکنجه گران و بازجویانشان در رژیم گذشته خوشحال شدند. اصلا چرا باید شکنجه میشدند؟ این چه تناقضی با روشنفکری دارد؟ من فکر نمیکنم که شما از مرگ شکنجه گر و خدای نکرده متجاوز به خودتان زار زار گریه کنید.
"درموردمبارزات گاندی وماندلاچقدرمی دانید؟درموردخشونت وآدمکشی رژیم آپارتایدچقدرمی دانید؟چراآنهاموفق شدندولی مادرجامی زنیم؟غیرازاینست که آنهابه ورطه تروریسم نیفتادندلی ماافتادیم؟...."

مبارزه گاندی و ماندلا با دیکتاتوری های قرن بیستمی بود که به یکسری ضوابط انسانی متعلق به این قرن پایبند بودند. چه جای مقایسه است بین آپارتاید آفریقای جنوبی و وحوش ولایت؟ این راه حلها در ان نظام ها جواب میدهد اما با خمینی جواب نداد. آخر آزموده را چند بار باید آزمود؟مگر در فاصله سالهای ۵۸ تا ۶۰ مجاهدین به جنگ مسلحانه روی آورده بودند؟ باز هم سرکوب میشدند. مگر خودتان ۸ سال خاتمی را امتحان نکردید؟ نتیجه اش شد احمدینژاد.آخر با شعار مساله حل نمیشود. راه حلی که ارائه میکنید باید خصوصیات مساله را در نظر بگیرد وگر نه که نمیتوان راه حل یک کشور دیگر را همینطور در مکانی دیگر امتحان کرد که در بهترین حالت به سرنوشت اسب تروای ابراهیم نبوی منتهی میشود.
"منظورمن ازمقایسه نیک آهنگ باامانپوررشجاعت امانپوردررفتن به مناطق بحرانی ازبالکان است تاافغانستان.کاری که گلستان هم می کردوعاقبت جانش رابرسراین کارگذاشت...."
حالا نیکان باید بره تو منطقه جنگی که شجاعتش را به شما ثابت کنه؟ نیکان سوالی از موسوی میکند، چه ربطی به منطقه جنگی رفتن داره؟ مگر در آمریکا هر کی از رییس جمهور یا کاندید ریاست جمهوری سوال میکنه باید یک نوک پا به جبهه بره که شجاعتش ثابت بشه؟ آخه این چه جور منطقی است؟ گیرم نیکان خیلی ترسو، حق نداره از دهه ۶۰ سوال کنه؟

"وقتی هم فساددولتی راافشامی کنید،مثل خبرنگاران واترگیت دردرجه اول باجان خودبازی می کنید.حتمااین جمله راشنیدیدکه:«درکشورهای دیکتاتوری،روزنامه نگاران زندانی می شوندولی درکشورهای دموکرات کشته می شوند!».شایدچون دراین کشورهانمی توان جلوانتشاراطلاعات رابه راحتی گرفت.این مسأله را«ژورنالیستهای پشت میزنشین»به خوبی می دانند."

ولی نیکان نمیخواهد فساد دولتی را افشا کند، میخواهد مشت یک فرصت طلب را باز کنه. همین. انقدر هم غیرت داشته که برای آزادی کارش از ایران بیرون بیاد و رنج غربت را تحمل کنه.


"....کشورنیستندکه بتوانندجلوشماسنگ اندازی کنند.وقتی اینقدرتوهم توطئه داریدکه «سؤال وجواب وابرازنارضایتی» را «سنگ اندازی»می دانید،اگرروزی داخل ایران بخواهیدکارخبری کنیدبامخالفانتان چطوربرخوردمی کنید؟"
چی شد، کی گفت شما جلوی من سنگ اندازی میکنی؟ شما جلوی نیکان سنگ اندازی میکنی. با این بهانه های بنی اسرائیلی میخواهید دهنش را ببندید.مساله، بستن دهن من نیست که توهم توطئه داشته باشم.شما معلومه که خوب بلدی نعل وارونه بزنی. شما ابراز نارضایتی نکردی. شما به نیکان میگی انتقاد از موسوی و دهه ۶۰ (عصر طلایی امام خمینی) ممنوع.

"ضمناهمانطورکه دادگاه نورنبرگ جلوی نسل کشی وجنایات جنگی رابعدارجنگ جهانی دوم نگرفت،رسیدگی به جنایات دهه ٦٠هم تضمینی برعدم تکرارآن نیست.پس اینقدرخوش خیال نباشید."
حرف درستی است اما عدم رسیدگی به جنایات دهه ۶۰ تضمین محکمی است بر ادامه این فجایع. ضمن اینکه با رسیدگی به جنایات دهه ۶۰ میتوان جنایات مشابه را در آینده پیگیری کرد.دادگاه قتلهای زنجیره ای یادتان نرود که چطور حریف پوست خربزه قتلهای سال ۶۷ را زیر پای جناح خاتمی انداخت، یعنی که "/ گر حکم شود که مست گیرند/ در شهر هر آنچه هست گیرند/" نهایتا هم با صلاحدید آقای رفسنجانی فتیله را پایین کشیدند و نهایتا چند تا عامل دست چندم را کردند بز بلا گردان نظام ولایی و قضیه را ماستمالی کردند. و در نتیجه، قتلها و کشتارها ابعاد وسیع تری پیدا کرد.

"راستی فکرمی کنیدچراسنگ دهه٦٠رابییشترخارج ازایران به سینه می زنندودرداخل زیادازاین خبرهانیست؟!مسأله فقط ترس ازحکومت نیست.شایدچون درداخل کمترکسی علاقه داردبه جای رسیدگی به مسائل حال وآینده،گذشته رانبش قبرکند.اینجامردم هرروزشان جهنمی بدترازدیروزاست. ...."
هیچ اهمیتی ندارد که آیا مردم داخل ایران بدنبال دهه ۶۰ هستند یا خیر؟ مساله اینست که ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، قتلها و کشتارها و فجایع امروز ارتباط ارگانیک با قتلهای دهه ۶۰ دارد. بدون بررسی ریشه این قتل ها در گذشته نمیتوان آنها را ریشه کن کرد و ایران را از جنایت آسوده ساخت.
کامران در ۲۹ تیر ۱۳۸۹
واقعا که از خواندن چرندیات پسمانده فسیل‌های تروریست دهه پنجاه که این کهسور را با چند نسل بعدش به نابودی کشاندند و حالا خودشان در اروپا نان مفت پناهندگی میخورند ، آدم احساس تهوع می‌کند. این‌را بدانید‌ رفقا! ۱۰۰ سال هم بگذرد حتا اگر عمر بی‌ ارزش و بی‌ خاصیتتان سه رقمی‌ هم بشود همه تان روزی در داخل یا خارج به پایه میز محاکمه کشیده خواهید شد و جوابگوی اعمال تروریستی تان در دهه ۵۰ خواهید بود. دنیای امروز دنیای ضد تروریست است. شما‌ها جایی‌ در آن ندارید.
در ۰۱ مرداد ۱۳۸۹
منهم از دیدن اینهمه طلبکاری تفاله های آریامهر حالم بهم میخوره. در حالیکه وزیر امور خارجه آمریکا بابت کودتای ننگین ۲۸ مرداد عذر خواهی میکنه و بیل کلینتون رییس جمهور اسبق آمریکا با شرمندگی اظهار میکنه که ما شانس آنها (ایرانیها) را برای دموکراسی، با ان کودتا از بین بردیم، تفاله های آریامهر بجای خجالت، از مردم طلبکاری هم میکنند که "مملکت اباد ما را خراب کردید". آخه عمو، مگه به حراج نفت و واردات نان و گوشت و سیب زمینی و مایحتاج اولیه با پول نفت، کسی میگه آبادانی و سازندگی؟ میخواستی یک نگاهی هم به آبادانی "حلبی آبادها" بندازی، حالا دهات و شهرهای کوچک پیشکش. واقعا که وقیحان تنها فقیهان نیستند.
اینکه گفتی دنیا جای کوچکی برای آدمکشان شده، کاملا درسته. همین چند سال پیش بود که کانادا یک ایرانی را، که تازه تبعه کانادا هم بود، وقتی فهمید که در زمان شاه، ساواکی بوده، اخراجش کرد. دنیا برای افراد ساواک شیخ و شاه خیلی تنگ شده. اینو درست گفتی.
در ۲۹ تیر ۱۳۸۹
-1
تو جوش نخور برادر عرزشی. تو رو چه به این حرفها. ساندیس تو بخور. باید بابت [...] جواب پس بدی. من جای تو بودم دفاعیه دادگاه را آماده میکردم.
عوضی‌ اومدی عمو جان! اینجا بالاترین نیست! وقتتو اینجا تلف نکن. برو همون بالاترین بالا بازیت رو بکن.
در ۲۹ تیر ۱۳۸۹
-6
فضولی موقوف، من هر جا بخوام میرم. ضمنا اینجا ساندیس نمیدن. برو پیش اربابت.
در ۰۳ مرداد ۱۳۸۹
-1
داشی ، چاقو ماغو ، زنجیر منجر ، اسید چماق بدم خدمتتون
در ۰۳ مرداد ۱۳۸۹
شما چاقو ماقو و زنجیر و پنجه بکس و بقیه ابزار حرفه محترم !!!!خودتون را بهتره ببرید برای ان دوست محترم !!!بسیجیتون که ان بالاتر،(بالاتر از کامنت من) خودنویس را با سر گذر "آب منگول" عوضی گرفته و برای مردم تکلیف معلوم میکنه که کی حق داره اینجا باشه و کی حق نداره و کجا باید بره و ....از این غلطهای زیادی....
یا حتی بهتر از اون، میتونی چماق و چاقو و پنجه بکس را بدی به کامران که اون بالاتر داره کرکری های مثلا ضد تروریستی میخونه و شاخ و شونه های آریامهری، لابد به سبک "دروازه های تمدن بزرگ[!!!!]"، میکشه. مطمئنم که معلمان مبرز و خبره ای دارید که به شما طرز استفاده از این وسائل را آموزش دهند، از قبیل شعبان بی مخ، رمضان یخی، الله کرم، ماشاء الله قصاب و بقیه آقایان اراذل که شماها باید بهتر از من آنها را بشناسید.
اینجا خودنویسه، جایی برای بحث آزاد، دلیل را هم با دلیل جواب میدن، نه با تهدید ویا بدتر، با وقاحت و پررویی.
farideh در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
این پیشنهاد به آنهاست دوست عزیز فاطی خانم و کمپانی ، اگر شما همان عزیزی هستی که با فاطی خانم در بحث بودی و آخرین کامنت بلند رو گذاشتی که افتخار ما هستی و خواندن نظرات و جوابهای شما یک دنیا ارزش داره. مشکل اینه که وقتی نامی نباشه کمی سوء تفاهم پیش میاد و معلوم نیست کی چی گفته .
در ۰۴ مرداد ۱۳۸۹
فریده خانم
از بابت سوء تفاهم عذر خواهی میکنم. البته من تنها کسی نیستم که بی اسم کامنت گذاشتم. کامنتهایی که یکی بعد از دیگری، در پاسخ کامنت من گذاشته شده، بجز یکی، همگی بی اسم هستند. ضمنا کامنتها هم خیلی واضح نیستند، که خطاب به کیست. در هر حال، منهم بنوبه خود از بابت سوء تفاهم متاسفم. البته منظور شما نبودید.
Fatemeh در ۲۸ تیر ۱۳۸۹
-6
چقدرلحن نوشته تان شبیه انقلابیون ٥٧است که هرکی می گفت چرا بدون محاکمه می کشید،می گفتندسلطنت طلبی که ازشون طرفداری می کنی!خدایی نکرده ازبازماندگان همانهانیستید؟
عجیب است که درموردربودن ولیعهدچیزی نشنیدید.تندترین چپهای امیرکبیرهم این قضیه راپاپوش ندانستندکه شمامی دانید.
«من این حرف را قبول ندارم. تروریسم تعریف داره و باید مورد به مورد عامل اینها با تعریف ترور مطابقت داده بشه».....بله،یکی ازتعاریف جامع تروریسم حمله به هدف غیرنظامیست.مثل حمله به بانک وکشتن رئیس بانک اوایل دهه ٥٠وهمچنین ترور«فاتح» سرمایه دارکرجی.البته اینهافقط «مبارزات»فداییان خلق بود.شاهکارهای بقیه مبارزان بماند.
«وقتی تمامی راه های مسالمت آمیز بر روی مردم بسته شد، جامعه به حرکت تند و خشونت آمیز روی خواهد آورد، چه ما دوست داشته باشیم و چه دوست نداشته باشیم. حکومتی که راه مسالمت را بر روی مردمش ببندد، راه گلوله و تفنگ را باز کرده است.».....ودورباطل کشتن ماراهمینجامی رساندکه هستیم.البته روسهاوفرانسویهای قرن ١٩راهم به جای مشابهی رساند.ماهم به علت نبوغ ایرانی تاریخ راتکرارکردیم.
«بازرگان در دادگاه نظامی به قضات دادگاه گفت که ما آخرین گروهی هستیم که با شما به این زبان صحبت میکنیم. بعد از ما، کسانی خواهند آمد که با شما با زبان گلوله صحبت خواهند کرد.»بازرگان نه اسلحه بدست گرفت نه با اعدامهاوگروگانگیری موافق بود.به همین خاطرقهرمانان شمابه اووهمفکرانش می گفتندلیبرال سوسول.دراین زمینه بابرادرشریعتمداری،موتلفه وسایرعتیقه هاهمفکربودند.
«حد اقل چون ریشه در ایمان ۱۴۰۰ ساله مردم نداشت راحت تر ساقط میشد»اصولاحکومت برای اداره کشورنیست.برای اینست که هروقت عده ای رم کردند،ساقطش کنند!مثل همین ١٠٠سال اخیرکه مادائم حکومت ساقط می کنیم وخودمان توسط حکومت بعدی سقط می شویم!کلاتوسعه کشورورسیدن به دموکراسی فقط ازراه ساقط کردن حکومتهاست. انگلیس،فرانسه،آمریکا،کانادا همگی نمونه های عینی سقط شدگی حکومتهاهستند.البته من نمی دانم چگونه می شدحکومتی بارأی اکثریت مردم انتخاب شودکه ریشه درایمان١٤٠٠ساله آنهانداشته باشد.اقلابه ترکیه می گفتیدیک آتاتورک برایمان می فرستاد.
«کسی که برای گرفتن پست انقلاب میکند که انقلابی نیست »مثل بنی صدرکه هیچ علاقه ای به قدرت نداشت.ایشان بسیاری ازفرمایشات خمینی وحتی برخی مصوبات قانونی آن دوران را«انشاء»خودش می داند.ولی وقتی درهمان جلسات سخنرانی درفرانسه ازاومی پرسند:پس شماخمینی رابه مردم قالب کردید،بامعصومیت کودکانه می گوید:من که ماهیت اورانشناخته بودم!......آخی!
«عرفات برای دیدن خمینی آمد و به دعوت دولت ایران هم آمده بود برای آنکه برای حکومت جدید، در بین افکار عمومی اعراب محبوبیت کسب کند. بنابر این چریک ها عرفات را به ایران نیاوردند.»مگرعرفات رهبردینی بودکه خمینی بااوصنمی داشته باشد؟واسطه این دعوت همان چریکهابودند.عموی بی شعورمن تاسال ٦٠بزرگترین حسرت زندگیش این بودکه چرانتوانسته به همراه دوستانش خودرابه ردوگاه عرفات رساند.
« عرفات اگر نیرو داشت که خودش بکار میگرفت»......شماانگارکلاازمرحله پرتی!طبق اظهارات افرادمختلف بین ٢٠٠تا٣٠٠نفرازاعضاءساف درجنگ باایران درسپاه صدام بودند.ازسال٦٤به بعدصدام کلی جوان عرب ازشمال آفریقاتااردن جذب ارتش خودکرد.مجاهدین خلق وعرفات رتباط تنگاتنگی درتعلیم این نیروهاداشتند.اگرخارج ازایران هستید،فیلمهای اشرف رادریوتیوب ببینید.
«شما جلوی نیکان سنگ اندازی میکنی»....من که نمی دانم چطورمی شودازفاصله چندهزارکیلومتری سنگ اندازی کرد!شماطوری حرف می زنیدانگارنیکان برملاکننده جنایت دهه٦٠بوده.خواب تشریف داشتید؟!برخی ازبازماندگان ،کتاب خاطرات چاپ کردند.یکی ازآنهاخانم«مارینا»نامی درهمان کاناداست.نیکان درایران که هیچ،درکاناداهم تازه یک ساله نطقش بازشده.
«ولی نیکان نمیخواهد فساد دولتی را افشا کند، میخواهد مشت یک فرصت طلب را باز کنه. همین. انقدر هم غیرت داشته که برای آزادی کارش از ایران بیرون بیاد و رنج غربت را تحمل کنه»رنج غربت راهزاران نفردیگرهم دارندتحمل می کنند.خیلی ازآنهابیشترازآن «چندروزشکنجه آورزندان»رادرایران تجربه کردنداینهمه هم جوگیرنشدند.خیلیهاالان درایران راجع به «فرصت طلبی»ژورنالیستهایی صحبت می کنندکه باچندروززندان رفتن قهرمان شدندورفتندخارج!
«هیچ اهمیتی ندارد که آیا مردم داخل ایران بدنبال دهه ۶۰ هستند یا خیر؟ »....پس مردم گوسفندانی هستندکه هروقت رأیشان راخواستیددم ازنظرات آنهابزنید.برای مردمی که هرلحظه درنکبت این رژیم واین ملیجک نفس می کشند،اولویت اول خلاصی ازشراینهاست نه نبش قبردهه ٦٠.کسی به چشم وابروی موسوی رأی نداده. البته من توقع ندارم کسانی که درایران زندگی نمی کنندوضعیت مارادرک کنند.
خانم فاطمه
"چقدرلحن نوشته تان شبیه انقلابیون ٥٧است که هرکی می گفت چرا بدون محاکمه می کشید،می گفتندسلطنت طلبی که ازشون طرفداری می کنی!خدایی نکرده ازبازماندگان همانهانیستید؟.........................."
و چقدر نحوه برخورد و ادبیات شما شبیه حزب توده و خط امامی ها (اصلاح طلبان) است که هر گاه به آنها صحبت از آزادی به عنوان یکی از اهداف انقلاب صحبت میکردند، مگفتند که شما لیبرالی که داری از آزادی طرفداری میکنی؟ ما ضد امپریالیستیم! و راست هم میگفتند ضد امپریالیست بودند همانطور که ضد سوسیالیست هم بودند و همانقدر که ضد تمدن بودند. دشمنی آنها هم با امپریالیسم از یک موضع بغایت ارتجاعی و ضد انسانی است. دشمنی با تمدن و انسانیت است.
لطفا خواهش میکنم با این ادبیات با من صحبت نکنید. اجازه بدهید مثل دو آدم متمدن و بالغ با هم تبادل نظر کنیم. من به آرمانهای انقلاب ایران یعنی آزادی، استقلال از بلوکهای امپریالیستی و دموکراسی و رفاه اعتقاد دارم که متاسفانه تمام این آرمانها تحت رهبری خمینی و توسط چماقداران خط امامی و محافظه کار هدر رفت.

"عجیب است که درموردربودن ولیعهدچیزی نشنیدید.تندترین چپهای امیرکبیرهم این قضیه راپاپوش ندانستندکه شمامی دانید."
آخر میشود که کسی به جرمی چنین مهم بازداشت شود و بعد در دادگاه علنی که برای وی تشکیل میشود کلامی از این مساله صحبت نشود. من فیلم محاکمه خسرو گلسرخی را بعد از انقلاب در تلویزیون دیدم و هر چه در ذهنم مرور میکنم، چنین چیزی یادم نمی اید که گفته شده باشد. هرگز هم از سلطنت طلبان که دور و برم بودند چنین چیزی نشنیدم. چند سال پیش هم از دکتر اکمل دبیر کل حزب مشروطه (اگر درست یادم باشد) راجع به جرم خسرو گلسرخی پرسیدند و از وی خواستند که علت اعدام خسرو گلسرخی را شرح دهد. ایشان هرگز به نقشه ربودن ولیعهد اشاره نکردند و فقط خیلی کلی گفتند که خسرو گلسرخی خیانت کرده و البته از اعدام ایشان هم پشتیبانی کردند. آخر چنین چیزی که خیلی مهم است، مگر میشود که هیچیک از سلطنت طلبان چنین چیزی اظهار نکردند. من بالشخصه فکر میکنم که ساواک پاپوشی برای اینها درست کرد چون نمیتوانست بازداشت آنها را تحت عنوان اعتقاد به کمونیسم یا اعتقاد به مشی چریکهای فدایی برای افکار عمومی توجیه کند و این اتهام را درست کرد، منتهی فکر نمیکردند که خسرو گلسرخی به عنوان یک نویسنده از پشتیبانی روشنفکران و هنرمندان جهان برخوردار است و در نتیجه فشار آنها به شاه، دولت ایران مجبور به پخش محاکمه از تلویزیون شده و در نتیجه مشتشان باز میشود. من نمیدانم که آیا شما فیلم محاکمه را دیده اید یا خیر، ولی اگر دیده اید آیا اشاره ای به نقشه دزدیدن ولیعهد شده بود یا خیر و حتما به من هم بگویید، ممنون میشوم. شما که بیشتر در جریان این اتهام هستید، میتوانید بگویید که خسرو گلسرخی که یک نویسنده بود چطور میخواست ولیعهد را بدزدد؟ آیا منبعی دارید که معرفی کنید در این مورد؟

".........بله،یکی ازتعاریف جامع تروریسم حمله به هدف غیرنظامیست.مثل حمله به بانک وکشتن رئیس بانک اوایل دهه ٥٠وهمچنین ترور«فاتح» سرمایه دارکرجی..."
آیا ایشان بطور تصادفی دور نتیجه برخوردها و درگیریها کشته شده؟ اگر چنین است که این مصداق قتل غیر عمد است و نه تروریسم. آیا از نظامیان شاه بوده؟ اگر چنین است که باز هم این مصداق ترور نیست. من از این مساله اطلاعی ندارم که بخواهم راجع به ان به شما جواب دهم. تا آنجا که من میدانم فداییان با پلیس یا با ماموران ساواک شاه یا با ارتش درگیر میشدند که هیچ یک از اینها مصداق ترور نیست. اگر شما منابع خود را در این مورد معرفی کند که من هم ببینم، ممنون میشوم. ولی همینقدر بگویم که اگر کسی بطور تصادفی در این درگیریها کشته شده باشد، این قتل غیر عمد است یا شاید هم قتل عمد، ولی ترور نیست.

".».....ودورباطل کشتن ماراهمینجامی رساندکه هستیم.البته روسهاوفرانسویهای قرن ١٩راهم به جای مشابهی رساند..."
روسها و فرانسویها به اینجا نرسیدند که ما رسیده ایم. فرق روسها و فرانسویها با ما این است که در انقلاب روسیه یا فرانسه انقلابیون واقعا پیروز شدند و اگر هم شروع به حذف همدیگر کردند ان طرف پیروز حداقل به قسمتی از خواسته های انقلاب معتقد بود و ان را پیاده میکرد. در مورد ایران متاسفانه این ضد انقلاب بود که انقلاب ایران و خواسته های آنرا شکست داد. از خمینی که اقتصاد را مال خر میدانست و در ردیف مرتجعینی چون شیخ فضل الله نوری و آخوند کاشانی بود که مدال ۲۸ مرداد بر سینه داشت و با نهایت رذالت از مصدق به عنوان "مشتی استخوان" یاد کرد. اختلافش هم با شاه بر سر اصلاحات ارضی و حق رای زنان بود. اشتباه نشود، انقلاب ایران شکست خورد و بدست ضد انقلاب مذهبی یعنی خمینی افتاد.بهمین دلیل است که با پیروزی اینها ما به عصر قاجار برگشته ایم، چون کسانی که قدرت را بدست گرفتند هیچ اعتقادی به اهداف انقلاب نداشتند. بد نیست بدانید که حزب الله در مدت کوتاهی "بعد از" ۲۲ بهمن تشکیل شد و اسمش را هیچ کس در سالهای مبارزه و قبل از انقلاب نشنیده بود. این جماعت کاری جز فحاشی و چماقداری نداشتند. مهندس بازرگان از اینها به عنوان "انقلابیون پس از انقلاب " یاد کرد که اشاره به قلابی بودن و ساختگی بودن این جماعت اراذل است و بهیچ عنوان قابل مقایسه با حزب بلشویک که حزب جا افتاده ای بوده نیست. "مجاهدین انقلاب اسلامی " هم در واقع به تقلید از سازمان مجاهدین خلق پس از انقلاب از گروه های کوچک اسلامی-تروریستی درست شد و در واقع قرار بود رل بدل سازمان مجاهدین را بازی کند. میخواهم به شما بگویم چیزی که در انقلاب ایران اتفاق افتاد جدال بین گروههای انقلابی پیروز نبود که شکست انقلابیون بدست ضد انقلابیون بدلکار بود که بدل انقلاب و انقلابی بپودند. از قاطعیت، توحش را درک میکردند، از انقلابیگری، چماقداری را استنباط میکردند. بنا بر این خواهش میکنم که وقتی صحبت از تئوری های انقلاب میکنید و سعی در شبیه سازی جمهوری اسلامی با حاصل انقلاب روسیه و فرانسه میکنید به این تفاوت توجه کنید که در ایران انقلابیون شکست خوردند و بدلکاران انقلابی نما قدرت گرفتند. این نکته را توجه داشته باشید که این مرتجعین به هیچ جانوری شباهت ندارند. این آقایان برای توجیه کثافتکاری هایشان، حالا هم که مثلا اصلاح طلب شده اند دست از فریبکاری بر نمیدارند و تقصیر این همه خرابی را به گردن "ذات انقلاب" می اندازند. جواب من اینست که نخیر به ذات انقلاب مربوط نیست، که انقلاب هم مثل اصلاح، جا و مکان و کاربرد خود را دارد، به ذات انقلابیونی که عهده دار انقلابند مربوط است. شما ۳۰ سال است که مملکت دستتان است و در این مدت هر غلطی خواسته اید کرده اید و حالا تقصیر را به گردن ذات انقلاب می اندازید؟ چرا نمیگویید که ما از اول هم انقلابی نبوده ایم. این یک.
بعد هم چرا سرنوشت جامعه آمریکا پس از انقلاب آمریکا به اینجا منتهی نشد؟

"همین خاطرقهرمانان شمابه اووهمفکرانش می گفتندلیبرال سوسول..."
و قهرمانان شما هم از قبیل موسوی و خط امامیها نه تنها همین القاب را برایش بکار میبردند بلکه از هیچ نوع تضییقاتی بر علیه ایشان ابا نکردند. از بستن روزنامه گرفته تا اذیت و آذر دوستان و همفکرابشان. ضمنا فکر میکنم که شما دوستان اکثریتی خود را که در خدمت
‎'بردران خط امامی" تان (اصلاح طلب) جهت سرکوب انقلابیون و ارائه انواع و اقسام خدمات ادمفروشی بودند ، اشتباه گرفته اید. سوسول هم که از ادبیات لمپنی-اسلامی خط امام است و اصلا بار سیاسی ندارد.
"دراین زمینه بابرادرشریعتمداری،موتلفه وسایرعتیقه هاهمفکربودند. "
و ایضا با برادران خط امامی و دوستداران "بازگشت به عصر طلایی امام خمینی"

"اصولاحکومت برای اداره کشورنیست.برای اینست که هروقت عده ای رم کردند،ساقطش کنند!مثل همین ١٠٠سال اخیرکه مادائم حکومت ساقط می کنیم وخودمان توسط حکومت بعدی سقط می شویم!....."
تا تعبیرتان از اداره کشور چه باشد. اگر منظور از اداره کشور، به تاراج دادن کشور برای منفعت هیات حاکمه است و سرکوب هر کسی که با این روند مخالف بود یا در خدمت سعادت و عظمت مردم و کشور. طبیعی است که طرفداران هر یک از این دو تعبیر یعنی حاکمین از یکطرف و مردم از طرف دیگر با هم در تضادند.از آنجا که کشور متعلق بمردم است، این حاکمین هستند که باید به تقاضای مردم برای تغییر تن دهند. یا به زبان خوش به تقاضای تغییر تن میدهند و اگر مردم خواستند بطور مسالمت آمیز کنار میروند، یا آنکه در مقابل خواست مردم مقاومت میکنند. در صورت دوم جامعه باید بین مرگ تدریجی و برکناری حاکمین انتخاب کنند و ........تاریخ را بخوانید تا انتخاب مردمان را خود ببینید.

"....کلاتوسعه کشورورسیدن به دموکراسی فقط ازراه ساقط کردن حکومتهاست..."
مسلما توسعه کشور و رسیدن به دموکراسی با زندگی در زیر پرچم یک حکومت سرکوبگر امکان پذیر نیست، بنا بر این همانطور که گفتم اگر حکومت به تقاضای تغییر از طرف مردم تن ندهد، توسعه که هیچ جامعه باید منتظر مرگ تدریجی خود باشد و اگر نخواهد چنین سرنوشتی را برای خود و فرزندانشان رقم بزند چاره ای جز سرنگون کردن هم نخواهد داشت. شما فقط فکر کنید که چقدر مسخره است کسی که زیر پرچم طالبان در افغانستان زندگی میکند، انتظار رسیدن به پیشرفت، دموکراسی و آزادی را در زیر این پرچم داشته باشد.

"انگلیس،فرانسه،آمریکا،کانادا همگی نمونه های عینی سقط شدگی حکومتهاهستند."
آیا در این کشورها مردم را در خیابان میکشند، در شکنجه گاه ها به وی تجاوز میکنند، ماموران حکومت مزاحم زنان و دختران و جوانان میشود و ....غیره؟ اگر شما فرق بین حکومت اینگلیس و فرانسه و کانادا را با حکومت وحوش ولایت نمیدهید که دیگر من حرفی ندارم که بزنم. شما گویا حس تمییز و تشخیص ندارید، با نهایت معذرت.

"البته من نمی دانم چگونه می شدحکومتی بارأی اکثریت مردم انتخاب شودکه ریشه درایمان١٤٠٠ساله آنهانداشته باشد.اقلابه ترکیه می گفتیدیک آتاتورک برایمان می فرستاد"
شما لطف کنید خودتان به ترکیه بگویید یک آتا ترک بفرستد. من به اصلاحات از بالا به سبک آتا ترک اعتقاد ندارم. شما برای اینکه جواب سوالتان را بگیرید بد نیست یک نگاهی به همان کشورهایی که اسم بردید بکنید و ببینید که اتفاقا با برقراری سکولاریسم و بیطرفی دولت در مورد دین مردم، چطور دولت غیر دینی که ریشه هم در ایمان مردم ندارد، بهتر میتواند مردم را با هر دین و مذهبی جذب کند. در ایران هم به علت اینکه ما ملتی چند قومیتی هستیم و هیچ مذهبی اکثریت را ندارد، تعلق خاطر دولت به هر یک از مذاهب، خطر دور شدن پیروان بقیه مذاهب را از مرکز بهمراه دارد و خطر گرایشهای مرکز گریز (تجزیه طلب) بالا میرود.

"کسی که برای گرفتن پست انقلاب میکند که انقلابی نیست »مثل بنی صدرکه هیچ علاقه ای به قدرت نداشت.ایشان بسیاری ازفرمایشات خمینی وحتی برخی مصوبات قانونی آن دوران را«انشاء»خودش می داند.ولی وقتی درهمان جلسات سخنرانی درفرانسه ازاومی پرسند:پس شماخمینی رابه مردم قالب کردید،بامعصومیت کودکانه می گوید:من که ماهیت اورانشناخته بودم!......آخی!.............."
من بر خلاف شما که با دید سیاه و سفید مذهبی به افراد را نگاه میکنید یا همه چیزشان خوب است و خیر یا اصلا شر مطلقند، من به آدمها همانطور که هستند نگاه میکنم. بنی صدر خیلی عیبها دارد. خیلی بیش از این که شما گفتید من به وی انتقاد دارم. این ایراد شما را هم به وی وارد میدانم. معنی ندارد که یک آدم سیاسی اعتقاد ۱۰۰% و بی چون و چرا به کسی داشته باشد. اما با وجود این به موسوی و خط امامی ها شرف دارد. چرا؟ برای اینکه در زمان قدرتش حافظ منافع مردم بود، در مقابل دستگاه های شکنجه که بوسیله چماقداران خط امامی اداره میشد، مقاومت و افشا گری کرد، جلوی اعدام افسران رشید خلبان ما را گرفت و مهمتر از همه اینها هر روز گزارش کارش را در روزنامه خودش به مردم میداد. من هنوز یادم نمیرود روزی را که آتش بس پذیرفته شد. تا قبل از ساعت ۲ بعد از ظهر رادیو مارش نظامی میزد که ....زدیم و کشتیم و جلو رفتیم و کفار بعثی را نابود کردیم و ......سر ساعت ۲ خبر قبول آتش بس ( که تا ان تاریخ مترادف با ذلت پذیری بود ) از طرف خمینی اعلام شد. انقدر این کار مخفیانه انجام شد که اصلا کسی خبر دار نشد. مردم که لابد نامحرمند. راستی شما اگر آقای موسوی را دیدید ، حتما از ایشان بپرسید که چرا شما ۶ سال قبل جنگ را تمام نکردید انهم زمانیکه خرمشهر آزاد شده بود و اعراب هم حاضر به پرداخت خسارت بودند، و چرا اینکار با ۶ سال تاخیر در اوج انزوای ایران و هنگامی انجام شد که عراقیها ۲۵۰۰ کیلومتر از خاک ایران را تسخیر کرده بودند و خسارات هم بمراتب بیشتر بود. راستی آیا موسوی هنوز راجع به جنایات دهه ۶۰ روشنگری کرده است؟

".»مگرعرفات رهبردینی بودکه خمینی بااوصنمی داشته باشد؟...."
شما ساده اید؟ نمیدونید که خمینی رهبر سیاسی کشور بود و علاوه بر ان عنوان رهبر انقلاب را هم یدک میکشید. با رهبران کشور ها ملاقات میکرد. فقط هم با رهبران ملاقات نمیکرد، با خبرنگاران هم ملاقات میکرد. تازه پاپ کاتولیک ها که وی هم رهبر مذهبی است با رهبران دنیا از قبیل جرج بوش ملاقات میکرد. بعد هم من نمیفهمم چه اشکالی دارد که کسی از عرفات دعوت به بازدید از ایران کرده باشد؟ عرفات یک شخصیت بین المللی بود که با بسیاری از رهبران و شخصیتهای بین المللی مذاکره میکرد و به خیلی کشورها، از کشورهای عربی گرفته تا کشورهای اروپایی به دعوت رهبران یا شخصیتهای روشنفکر و مترقی سفر میکرد. یادتان باشد که حمایت از سازمان آزادیبخش فلسطین در اروپا و بالاخص در کشورهای اسکاندیناوی بسیار بالاست. تمام اعتراضی که به یاسر عرفات میشد مربوط به امتناع ایشان از پذیرش قرارداد اسلو بود که البته انهم انجام شد و در حال حاضر این اسرائیل است که در راه قرارداد اسلو سنگ می اندازد. خمینی و دور و بری هایش علیرغم شعارهای شدید و غلیظ ضد اسرائیلی و فلسطین دوستی، هرگز کمکی به فلسطینی ها نکردند. تمام پولهایی که در فلسطین خرج کردند برای خریدن نوکر و ایجاد پایگاه در حیات خلوت اسرائیل شد تا سوار بر تضاد اعراب و اسرائیل، حکومتی را که نه پایگاه داخلی دارد و نه پایگاه بین المللی، صاحب پایگاه منطقه ای کند. وقتی هم دیدند که عرفات نوکر اینها نمیشود، سازمان اسرائیل ساخته حماس را تقویت کردند که یاسر عرفات را تضعیف کنند. از ساخت حزب الله لبنان هم که خود شما باید خبر داشته باشید که دیگر لزومی به گفتن ندارد.
ولی بهر حال شما بهتر است که سوال بالا را از آقای خمینی و یا همراهان و حواریون شان بپرسید نه از من.

"این دعوت همان چریکهابودند."
چریک فدایی که اگر از این دعوتها میتوانست بکند که اول یک کاری میکرد و خودش را از زیر چماق اراذل و اوباش خمینی نجات میداد. مگر اپوزیسیون میتواند برای دولت مهمان دعوت کند؟ آخه کجای دنیا شما چنین چیزی دیدی؟

"شماانگارکلاازمرحله پرتی!طبق اظهارات افرادمختلف بین ٢٠٠تا٣٠٠نفرازاعضاءساف درجنگ باایران درسپاه صدام بودند.ازسال٦٤به بعدصدام کلی جوان عرب ازشمال آفریقاتااردن جذب ارتش خودکرد."
گویا شما از مرحله پرتی و فرق بین موضع گیری فردی و موضع گیری سازمانی را نمیدانی. اگر عرفات یا هر یک از رهبران سازمان آزادیبخش اعلامیه داده بود و از افراد سازمانش خواسته بود که به ارتش صدام بپیوندد، در آنصورت حق با شما بود. اما اگر یک عضو سازمان آزادیبخش بدون درخواست این سازمان به خواست خود به صدام پیوسته باشد، یعنی این یک موضع گیری فردی بوده باشد که این ربطی به عرفات ندارد. شما انتظار داشتی که عرفات اعضای سازمانش را زنجیر کند؟ تا آنجا که به من مربوط است متجاوز متجاوز است و چه با درخواست عرفات به خاک ایران تجاوز کرده باشد و چه به خواست خود، من وی را متجاوز میدانم و همانگونه با وی برخورد میکنم، ولی باید انصاف داشت. اگر شما اطلاعیه عرفات را که در ان از اعضای سازمانش درخواست کرده باشد که در تجاوز به خاک ایران، به ارتش صدام بپیوندند، به من نشان دهید، من همینجا از شما عذر خواهی خواهم کرد. من بالشخصه از وجود چنین اعلامیه ای خبر ندارم.

"مجاهدین خلق وعرفات رتباط تنگاتنگی درتعلیم این نیروهاداشتند....."
عرفات خودش کمپ تعلیم نیروها را دارد و بعضی از اعضای مجاهدین را آنها تعلیم داده اند. چه نیازی به همکاری مجاهدین در تعلیم این نیروها دارند. ظاهرا سازمان مجاهدین برای شما حکم شیطان را برای مذهبیون پیدا کرده که هر چیز بدی حتما باید زیر سر مجاهدین باشد" نیروهای سازمان آزادی بخش توسط خود سازمان آموزش دیده اند و نیازی به آموزش سازمان مجاهدین ندارند.
"من که نمی دانم چطورمی شودازفاصله چندهزارکیلومتری سنگ اندازی کرد!"
با بستن دهانش و دعوتش به سکوت در مورد گذشته موسوی و اصرار بر پاسخگویی موسوی در مورد فجایع دوران ۶۰ یا بقول خودش "عصر طلایی امام خمینی".

"شماطوری حرف می زنیدانگارنیکان برملاکننده جنایت دهه٦٠بوده.خواب تشریف داشتید؟!برخی ازبازماندگان ،کتاب خاطرات چاپ کردند.یکی ازآنهاخانم«مارینا»نامی درهمان کاناداست.نیکان درایران که هیچ،درکاناداهم تازه یک ساله نطقش بازشده.
«ولی نیکان نمیخواهد فساد دولتی را افشا کند، میخواهد مشت یک فرصت طلب را باز کنه. همین. انقدر هم غیرت داشته که برای آزادی کارش از ایران بیرون بیاد و رنج غربت را تحمل کنه»رنج غربت راهزاران نفردیگرهم دارندتحمل می کنند.خیلی ازآنهابیشترازآن «چندروزشکنجه آورزندان»رادرایران تجربه کردنداینهمه هم جوگیرنشدند.خیلیهاالان درایران راجع به «فرصت طلبی»ژورنالیستهایی صحبت می کنندکه باچندروززندان رفتن قهرمان شدندورفتندخارج! "

چرا باید اولین کسی باشد که این جنایات را رو کرده باشد. شما یا دنبال آدم شجاع میگردی یا دنبال کاشف. چرا دنبال آدم پیگیر نمیگردید. نیکان شاید شجاع نباشد، کاشف هم نباشد ولی من بالشخصه بخاطر پیگیری این جنایات از وی متشکرم. بنظر من ارزش پیگیری دست کمی از کشف این جنایات و شجاعت تحمل زندان نداشته باشد. بهر حال تمام شجاعتهای انجام شده اگر بیان نشوند و پیگیری نشوند هرگز اثری نخواهند داشت. یکی از وظایف ژورنالیستها پیگیری است و من بالشخصه از این بابت از نیکان متشکرم.

"پس مردم گوسفندانی هستندکه هروقت رأیشان راخواستیددم ازنظرات آنهابزنید."
تکه ای از حرف مرا میگیرید و بقیه را خودتان پر میکنید. اسم این کار این بیصداقتی و دروغ است. من گفتم پیگیری مردم در مورد دهه ۶۰ اهمیتی ندارد. توضیح آنرا هم در پایین همین حرف دادم؟ چرا، برای آنکه چه مردم پیگیری کنند و چه نکنند جنایات دهه ۶۰ ارتباط ارگانیک با جنایات بعدی رژیم دارد. اراده مردم، اگر تازه خیلی نافذ باشد ، مثل مردم کشورهای آزاد دنیا، میتواند در سرنوشتشان موثر باشد ولی کمترین تغییری در قوانین علی (علت و معلولی) ندارد. شما تمام رای مردم ایران را هم اگر داشته باشید و حتی اگر تمام مردم ایران بخواهند دو دو تا پنج تا نمیشود، سه تا هم نمیشود، دقیقا چهار تا است چه مردم بخواهند و چه مردم نخواهند. مردم گوسفند باشند یا خدا، قوانین علی و علمی با خواست مردم تغییر نمیکند که یکی از این قوانین و روابط علی، رابطه بین جنایات دهه ۶۰ و جنایات بعدی رژیم است چه مردم بخواهند و چه نخواهند، چه دنبالش باشند و چه نباشند.

"برای مردمی که هرلحظه درنکبت این رژیم واین ملیجک نفس می کشند،اولویت اول خلاصی ازشراینهاست نه نبش قبردهه ٦٠.کسی به چشم وابروی موسوی رأی نداده. البته من توقع ندارم کسانی که درایران زندگی نمی کنندوضعیت مارادرک کنند. ..."
خلاصی از دست اینها؟ با بازگشت به عصر طلایی امام خمینی و اصلاح طلبانی مثل موسوی؟ شوخی میکنید؟ این همه حرف برای نگه داشتن نکبتی بنام جمهوری اسلامی است. این ساکت کردن منتقدین هم برای آنست که بتوانند موسوی و اصلاح طلبان را دوباره هشت سال دیگر مثل خاتمی بیخ ریش مردم ببندند و گروهی را فریب دهند. برای کسی مثل موسوی که دائم وعده سر خرمن میدهد سال ۶۰ بهترین معیار است که درستی ادعاها و بهشت "عصر طلایی امام خمینی" را بطرز تمام عیار مینمایاند.
ضمنا ما اینجا داریم از واقعیت صحبت میکنیم که دانستن یا ندانستن وضع شما، چه من داخل ایران باشم، چه خارج، کمترین تغییری در این واقعیت ایجاد نمیکند که بهر حال موسوی و اصلاح طلبانش جواب نیستند، همانطور که هشت سال حکومت خاتمی راه را برای سلطه مافیای سپاه و حکومت احمدی نژاد باز کرد.
Fatemeh در ۲۹ تیر ۱۳۸۹
-2
قتل غیرعمد؟!فکرنمی کردم اینقدرازمرحله پرت باشید.ترورمحمدصادق فاتح یکی ازمعروف ترین ترورهای سازمان فداییان خلق بوده.فقط نامش رادرویکیپدیاسرچ کنید.البته شایدچون سرمایه داربوده،جانش قابل قهرمانان شما انداشته باشد.بهانه این ترور،سرکوب اعتصابی دریکی ازکارخوانه هایش عنوان شده بود.
کتاب «ایران بین دو انقلاب»ارواند آبراهامیان هم برای مطالعه بدنیست.
اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی عضوهفت گروه چریکی قبل ازانقلاب بودندکه مثل بقیه تروریستهای محترم کارخودشان را می کردند.ضمنا«دشمنی باسازمان مجاهدین خلق»فقط یکی ازدلایل ادغام آنهابودنه «علت تشکیل سازمان»وگرنه این بندگان خداخودشان قبلاتروریست-ببخشید،مبارزبودند.بعدایک عده هم ازآنهاجداشدندوماندندهمینهاکه می بینید.
عکس های عرفات وصدام رادردیدارهای دوستانه شان ندیدید؟بسیاری ازاین عکسهاقبل از٦٧گرفته شده اند.عرفات مثل سگی بودکه هرجااستخوانی برایش می نداختند،می رفت.خمینی،صدام،کلینتون....
حزب توده؟!.....چقدرادبیات من که به مبارزین کمونیست می گویم دون کیشوت،شبیه حزب توده است....موجودات ابلهی که هنوزدررویای سقوط آمریکاهستند.
درمورتمام ادعای شمادرموردگذشته موسوی واصلاح طلبان-که منی که حالم ازآرمانهای انقلابی به هم می خوردنمی دانم چرابایدمتهم شوم سنگ آنهارا به سینه می زنم-یک درخواست ازشمادارم:به عکسهایی که ازدیدارهای اعضای سازمان مجاهدین انقلاب ونهضت آزادی دراینترنت وجودداردنگاه کنید.حتمامی دانیداولی چه بلایی به سردومی آورده.حتماهم می دانیدمحتشمی پورکه خیلی به موسوی نزدیک بوده چه دماری ازروزگارنهضت آزادی درآورده.ولی حالاهمه درکنارهمدیگرند.آنهایی که زمان امام راحل ازهستی ساقط شدندوبی آبروشدند،امروزکنارهمان نخست وزیرامام ایستاده اند.اگرازبعضی هایشان بپرسی حاضرندکناراکبرشاه هم بایستند.می دانی چرا؟
چون آن ناوهایی که درخلیج فارس هستند،برای تفریح نیامده اند.چون کمرملت زیربارتحریمهاداردخردمی شود.چون این را حتی نوریزاده که اگریک روزبه خمینی لعنت نفرستد،روزش شب نمی شود،می داندکه این رژیم اگرببیندداردمی رود،همه راباخودمی برد....چون اگرآنهاکه داخل کشورهستندگزینه ای بهترازموسوی داشتند،لال نبودندکه تاحالامطرح نکنند....چون دیگرکسی به قهرمان بازگشته ازتبعیداعتمادی ندارد.......چون یک خمینی برای همه ما بس بود.
البته ژست گرفتن کارسختی نیست.شایدالان که بازارداغ جایزه زن شجاع وروزنامه نگارشجاع وپسرشجاع داغ است،هم معروف بشویدهم خوشنام.فقط بی زحمت پیش وجدان خودبه این سؤالات هم جواب دهید:
ازسال١٣٦٧تا١٣٨٨آنقدروقت بوده که بازماندگان جنایات دهه ٦٠کلی مدرک جمع کنندودردادگاهی علیه رژیم مطرح کنند،مثل همین که خانم هیکس گفته.فرض کنیم ٨سال خاتمی دنیارافریب می داده، بقیش؟
چطورشدیک دفعه بعدارکودتاهمه تاجمعیت دیدندیاددهه ٦٠افتادند؟فیلم دعواهای آن مبارزان سیاسی(!)رادرکانادا،انگلیس وآمریکاباسبزپوشانی هم سن وسال من که ازدعواهای ٣٠ سال پیش خسته شدندوبه آینده فکرمی کنندرادیدید؟همانهاکه روزرأی گیری به رأی دهنده هافحاشی می کردندروزبعدش شدنداعضای پیشتازجنبش سبز!
بی زحمت پیش وجدان خودتان _که همه چیزراازدریچه مذهبی سیاه وسفیدنمی بیند_قضاوت کنید:کی فرصت طلب است؟
"قتل غیرعمد؟!فکرنمی کردم اینقدرازمرحله پرت باشید....."
راست گفتید! من خیلی پرت بودم! شما چنان حرف زدید که من فکر کردم که این سرمایه در کرجی بخاطر اینکه صرفا سرمایه دار بوده کشته شده. برای من جای تعجب بود که اگر ایشان صرفا بخاطر اینکه سرمایه دار بوده کشته شده، چطور چریکها بعد از کشتن ایشان به سراغ سرمایه داران دیگر نمیروند، مثلا ثابت پاسال که چندین پاساژ داشت یا خیامی که صاحب ایران ناسیونال بود و یا ایروانی (اگر اسمش درست یادم باشد) که صاحب کارخانه کفش ملی بود. تا اینکه پیغامتان را خواندم و همانطور که گفته بودید اسم این سرمایه دار را در ویکیپدیا نگاه کردم. گر چه به ویکیپدیا به عنوان یک منبع معتبر اعتماد ندارم چرا که هر کسی میتواند مطالبی را در ان تایپ کرده یا ادیت کند و البته کسی هم در مورد صحت مطالب ان مسوولیتی ندارد ولی به عنوان شروع خوب است. ضمنا هنوز کتاب آبراهامیان را بدست نیاوردم. اما در همان صفحه ویکیپدیا، خواندم که ایشان اعتصاب کارگران را با کمک نیروهای امنیتی شکسته است. متن زیر را از همان صفحه ویکیپدیا کپی کرده ام که برایتان در زیر میاورم ولی مطمئنا شما قبلا دیده اید.
"وی که اعتصاب کارگران کارخانجاتش را با دعوت از نیروهای امنیتی سرکوب کرده بود ، در بیستم مرداد سال ۱۳۵۳ هنگامی که عازم محل کار بود توسط سازمان چریک‌های فدائی خلق ترور شد."
بنا بر این بنظر میرسد که ترور ایشان بخاطر شرکت در سرکوب، ضرب و شتم و یا احیانا کشتار کارگران بوده است. و این ان بخشی از ماجرا بود که شما از قلم انداختید.
حالا، قبل از آنکه شما از حق مقدس حیات برایم بگویید و اینکه فقط یک قاضی، انهم در یک دادگاه صالحه حق صدور حکم اعدام را دارد، اجازه بدهید ببینم درست فهمیدم یا نه؟ گروهی از کارگران برای برخورداری بیشتر خود و خانواده شان، از حاصل کارشان اعتصاب میکنند. این تظاهرات بدست پلیس و با کمک این سرمایه دار سرکوب میشود. پس از مدتی این سرمایه دار سرکوبگر کشته میشود. در این حین، شما از ریخته شدن خون این جناب سرمایه دار دچار رقت احساسات میشوید و قلبتان بدرد میاید، اما نه فقر خانوارهای کارگری، قلب شما را بدرد میاورد، نه بی ایندگی فرزندانشان، نه حمله به اعتصاب شان، که در هما جای دنیا حق اعتصاب حق مسلم کارگران است، نه ضرب و شتم و احیانا کشتار شان. آیا بخود زحمت دادید که آمار تلفات کارگران را بدست آورید؟ صد البته که لابد مشتی کارگر لخت و پتی که قابل احساسات لطیف شما نیستند و لیاقت ندارند که شما روح حساس و لطیفتان را بخاطر آنها خراش دهید، اینطور نیست خانم فاطمه؟ کشته شدند هم که لابد شدند، به جهنم، انگار مشتی سوسک کشته شده، فدای سرتان ، اینطور نیست، خانم فاطمه؟ کسانی که این تظاهرات را سرکوب کردند، باید نشان و درجه و پاگون بگیرند و صد البته که این تشکر باید همراه اضافه کاری و اضافه حقوق و پاداش های رنگارنگ باشد که مستقیما حاصل عرق و خون کارگران سرکوب شده است. ولی کسی که سرکوب کنندگان را هدف قرار دهد، تروریست است، نه؟ اینست ماهیت ان دست بالا و موضع بلند اخلاقی که در مقابل ترور میگرفتید؟ یا لابد بقول قهرمانان داستان " قلعه حیوانات"، همه با هم برابرند منتهی بعضی ها با هم برابرترند. لابد انتظار هم دارید که زمانیکه از بالای منبر بلندتان مبانی اخلاق ریاکارانه تان را برای ما موعظه فرموده و ما را به ان ارشاد فرمودید، ما هم قرار است که مثل بچه های خوب پای منبرتان بنشینیم و درسهای شما را به گوش دل بشنویم و حتی ذره ای هم از اینهمه غرض ورزی ککمان نگزد. میتوانم به شما پیشنهادی بکنم؟ از این به بعد هر وقت خواستید کشتار سرکوبگران را تحت عناوین انسانی و از جمله ترور، محکوم کنید و بالاخص اگر با نگاه انسانی میخواهید به قضاوت بنشینید، لطف فرموده همزمان و با همان شدت و حدتی که کشتن سرکوبگران را محکوم میکنید، سرکوب و کشتار زحمتکشان و فقر، این خشونت سیستماتیک را هم با همان زبان و بدون هیچ اما و اگر و پیش شرطی محکوم کنید. شما که یک وقت فکر نمیکنید که کارگران گر چه انسانند ولی کارفرمایان و سرمایه داران و سرکوبگران انسان ترند؟ شما که فکر نمیکنید که خون سرمایه دار از کارگر رنگین تر است؟ نه؟ اینطوری حداقل دفاعتان از حق مقدس زندگی سرمایه داران اینقدر یکطرفه و مغرضانه بنظر نمیرسد.

"عکس های عرفات وصدام رادردیدارهای دوستانه شان ندیدید؟بسیاری ازاین عکسهاقبل از٦٧گرفته شده اند.عرفات مثل سگی بودکه هرجااستخوانی برایش می نداختند،می رفت.خمینی،صدام،کلینتون...."

خانم فاطمه، عرفات یک رییس دولت بود و با همه عکس میگرفت. ضمنا خیلی ها با صدام عکس گرفتند، مگر دونالد رامسفیلد با صدام عکس نگرفت. مگر دولتهای چین و روسیه هم با صدام و هم با خمینی ارتباط نداشتند؟ سلاح های روسی صدام را هم که حتما یادتان هست. پیغام و پسغام های خمینی و گورباچف که یادتان نرفته؟ بالاخص نامه آخر آقای خمینی که خیلی هم معروف شد که در ان آقای گورباچف را دعوت به اسلام کرد! مگر یادتان نیست که آمریکای ریگان هم به ایران اسلحه فروخت و هم به عراق. جریان ایران گیت که یادتان نرفته؟ عکس یادگاری دونالد رامسفیلد با صدام را هم که امیدوارم یادتان مانده باشد. شما وسط پیغمبرها جرجیس را پیدا کردی؟ هیچ سیاست مداری به رابطه بین کشورها و ملتها از دید ایدئولوژیک نگاه نمیکند، بلکه آنرا از دید منافع ملی خودش نگاه میکند. ضمن اینکه زمانی میتوان رابطه با صدام را برای همه تابو کرد که دولت ایران از لحاظ سیاست داخلی یک دولت مشروع و برخوردار از رای ملت باشد و از لحاظ سیاست خارجی دولتی باشد محترم در جامعه جهانی. دولتی که در داخل مردمش را شکنجه کرده و میکشد، در خارج هم که ترور و بحران صادر میکند، در دنیا هم منزوی است، جنگ را هم که علیرغم بیرون رفتن صدام از خاکش ادامه میدهد و هیچ وقعی به قطع نامه های سازمان ملل در مورد آتش بس نمیگذارد، بارها در سازمان ملل بخاطر نقض وحشیانه حقوق بشر محکوم شده، هر روز هم یک آبروریزی از اعضای سفارت خانه هایش سر میزند، از دست داشتن در ترور گرفته تا دزدیدن جوراب و بارانی در آمریکا و اینگلیس، البته چنین دولتی منزوی تر از آنست که بتواند به صدام انزوا را تحمیل کند.

"حزب توده؟!.....چقدرادبیات من که به مبارزین کمونیست می گویم دون کیشوت،شبیه حزب توده است....موجودات ابلهی که هنوزدررویای سقوط آمریکاهستند"
شما فکر میکنید که چون کمونیست نیستید الزاما ادبیات تان باید با حزب توده فرق داشته باشد؟ بگذریم از اینکه حزب توده را هیچ کمونیست جدی، به عنوان یک حزب کمونیست راستین بحساب نمی آورد، مبارز هم نیستند، خائن به مردمند، این بکنار. حزب توده با روش مغلطه و تداعی معانی دست به سرکوبگری میزند. مثلا در "دوران طلایی امام خمینی" (بقول آقای موسوی) وقتی مبارزین حرف از آزادی میزدند میگفت چون آمریکا دنبال آزادی است، شما هم دنبال آزادی، پس شما آمریکایی هستید!!! یکی هم نبود بگوید که آخر آقایان و خانمهای محترم .....به شقیقه چه مربوط است؟ در دوران (لابد) طلایی اصلاح طلبی هم، به کسانی که خاتمی را شارلاتانی بیش نمیدانستند میگفتند، چون شما با خاتمی مخالفی و آدمخواران موتلفه هم با خاتمی مخالفند پس شماها دوقلو های موازی و مشابه هستید!!! اصلا با هم ارتباط دارید!!!
من هم تا به شما میگویم که موسوی جواب نیست یا اینکه من به دنبال اهداف محقق نشده انقلاب ۵۷ هستم (آزادی، استقلال، عدالت اجتماعی)، لحنم میشود شبیه انقلابیون ۵۷، که لابد از دید شما فحش است و لابد از آنجا که شما انقلابیون ۵۷ را تروریست میدانید، معلوم است که دیدتان راجع به من چیست.

"درمورتمام ادعای شمادرموردگذشته موسوی واصلاح طلبان-که منی که حالم ازآرمانهای انقلابی به هم می خوردنمی دانم چرابایدمتهم شوم سنگ آنهارا به سینه می زنم"
شما از موسوی طرفداری میکنید، نیکان را ملامت میکنید که چرا از گذشته موسوی سوال میکند و از وی پاسخ میخواهد و وی را تشویق به امتناع از پرسشگری از موسوی میکنید. بدنبال ریاست جمهوری موسوی هستید که بقول خودش بدنبال رسیدن به "دوران طلایی امام خمینی" است.
ضمنا نه تنها شما حالتان از آرمانهای انقلابی به هم میخورد، موسوی و اصلاح طلبان هم دست کمی از شما ندارند، فقط بدلکارند، همانطور که قبلا هم به شما گفتم. از روی فرصت طلبی و میوه چینی انقلابی شدند و به اسم انقلابی، خواسته های انقلاب را سرکوب کردند.

"آنهایی که زمان امام راحل ازهستی ساقط شدندوبی آبروشدند،امروزکنارهمان نخست وزیرامام ایستاده اند.اگرازبعضی هایشان بپرسی حاضرندکناراکبرشاه هم بایستند.می دانی چرا؟
چون آن ناوهایی که درخلیج فارس هستند،برای تفریح نیامده اند.چون کمرملت زیربارتحریمهاداردخردمی شود.چون این را حتی نوریزاده که اگریک روزبه خمینی لعنت نفرستد،روزش شب نمی شود،می داندکه این رژیم اگرببیندداردمی رود،همه راباخودمی برد....چون اگرآنهاکه داخل کشورهستندگزینه ای بهترازموسوی داشتند،لال نبودندکه تاحالامطرح نکنند........"
من تصور میکنم که شما باید دانشجوی مهندسی باشید. بنا بر این انتظار این همه ناشی گیری را از شما نداشتم.
۱-اولا نهضت آزادی بقول مهندس بازرگان مشغول زندگی خفیف خائنانه بود، و این حرف را هم در زمان خمینی، یا بقول موسوی در "عصر طلایی امام خمینی" گفت. بنا بر این نهضت آزادی از دیر باز با این رژیم اینگونه بود. مهندس بازرگان هم که میگفت که ما موافقان غیر حاکم هستیم، بنا بر این من نمیفهمم که شما چه انتظاری داشتید؟ این دفعه اول نیست که در کنار کسانی می ایستند که توی سرشان میزنند.

۲- ناوهای آمریکایی دفعه اولی نیست که در خلیج فارس مشغول جولان دادن هستند. اگر شما الان دارید این ناوها را میبینید، من در زمان جنگ ایران و عراق، این ناوها را در خلیج فارس دیدم. گر چه بقول شما برای تفریح نیامده اند، اما رژیم اتفاقا از چنین بحرانی برای سرکوب مردم و یکدست کردن خود نهایت استفاده را میکند تحت عنوان اینکه دشمن پشت مرزهاست.اصولا ذات این رژیم بحران ساز است و از بحران تغذیه میکند. گر چه این، بازی با آتش است و بالقوه خطرناک است و خطر سرایت آتش به همه جا وجود دارد که اتفاقا به همین دلیل است که تا زمانیکه این رژیم وجود دارد، خطر بالای سر ایران است. صد البته که رژیم برای سرکوب و بلعیدن عراق از بحران استقبال هم میکند.

۳- تحریمها هم گر چه به ضرر مردم هستند، اما رژیم و عواملش با راه انداختن بازار سیاه، سود میبرند درست مثل زمان جنگ ایران و عراق. شما فکر میکنید که چرا خمینی و بازاریهای اطرافش جنگ را برکت و رحمت دانسته و از ان استقبال میکردند.

"چون دیگرکسی به قهرمان بازگشته ازتبعیداعتمادی ندارد"
کدام قهرمان! ظاهرا، آنطور که ظریفی گفته، کسی که یکنفر را میکشد قاتل است و کسی که هزاران تن را میکشد، قهرمان! آقای موسوی، فقط قهرمان خاوران و لعنت اباد است و فاتح شکنجه گاههای "عصر طلایی!!!! امام خمینی"

"البته ژست گرفتن کارسختی نیست.شایدالان که بازارداغ جایزه زن شجاع وروزنامه نگارشجاع وپسرشجاع داغ است،هم معروف بشویدهم خوشنام"
من خوشنام هستم، نیازی نیست که خوشنام شوم. احتیاج به معروفیت هم ندارم. میبینید که حتی اسمی هم برای خودم انتخاب نکردم و بی نام قلم میزنم. اهل ژست گرفتن هم نیستم چون علاقه ای ندارم که کسی را تحت تاثیر قرار دهم. اگر اهل این کار بودم، من هم مثل آقای موسوی ریشی میگذاشتم و با چماقداری و حزب الهی بازی، از نردبان ترقی بالا میرفتم، اگر لازم بود در از کشتار جوانان نازنین این کشور دفاع هم میکردم.تازه بعد از ۲۰ سال هم که از استراحت برمیگشتم، برایم هورا میکشیدند و چنان پاک میشدم، که اگر هم کسی پیدا شد و از جنایات گذشته ام از من توضیح خواست، هزاران علاقه مند و هوادار، خفه اش میکردند. خودتان که نیکان را دارید میبینید. یکماه است که همه کار میکنند تا دهانش را ببندند و هر یک هم دلیل و مصلحتی را برای این کار ذکر میکنند.

"چطورشدیک دفعه بعدارکودتاهمه تاجمعیت دیدندیاددهه ٦٠افتادند؟............"
تا آنجا که من میدانم مساله جنایات دهه ۶۰ را از همان موقع فریاد میکردند. از تجاوز به دوشیزگان قبل از اعدام گرفته تا کشیدن خون متهم قبل از گذاشتنش در کنار جوخه اعدام. پس از افشاگری آقای منتظری از قتل عام سال ۶۷ البته این مساله جان تازه ای گرفت. ولی این مساله مدتها است که در جریان است. شاید شما به برکت اینترنت بتازگی متوجه اینهمه صحبت از جنایات دهه ۶۰ شدید.

"فیلم دعواهای آن مبارزان سیاسی(!)رادرکانادا،انگلیس وآمریکاباسبزپوشانی هم سن وسال من که ازدعواهای ٣٠ سال پیش خسته شدندوبه آینده فکرمی کنندرادیدید؟همانهاکه روزرأی گیری به رأی دهنده هافحاشی می کردندروزبعدش شدنداعضای پیشتازجنبش سبز!"

شما فکر میکنید که هر وقت دلتان بخواهد میتوانید به آینده فکر کنید چون خسته شدید. چون شما میخواهید گذشته را رها کنید؟ شما به دعواهای گذشته کار ندارید؟ گذشته به شما کار دارد. مگر میشود با "نخست وزیر امام" با کوله باری از جنایت و با برنامه "بازگشت به عصر طلایی امام" به آینده ای بهتر رسید. ای کاش میشد هر کسی هر زمانی که میخواهد به آرزوهایش برسد ولی بدبختانه با آرزو و خیال نمیتوان به جایی رسید.
البته هستند کسانی که به فکر سواری گرفتن از نهضت مردم هستند، به هر حال ما خمینی صفت کم نداریم، از موسوی و خط امامی ها در داخل گرفته تا بعضی خارج نشین ها. انقدر هم سبز های متعدد معرفی شده با تنوع عقاید که واقع معلوم نیست که نمیتوان سبز را با هیچ عقیده و برنامه کاری مشخصی ارتباط داد و همانطور که گفتم هر کدام بدنبال ماهی گیری از آب گل آلود.

"بی زحمت پیش وجدان خودتان _که همه چیزراازدریچه مذهبی سیاه وسفیدنمی بیند_قضاوت کنید:کی فرصت طلب است؟"
جواب این سوال را در بالا دادم، ولی آیا شما فکر میکنید که پناه بردن از دست میوه چینان آنچنانی، که خودتان گفتید به افعی اصلاح طلبان منطقی است؟ آیا با فرار به "عصر طلایی امام خمینی" مشکلاتتان حل میشود؟ خستگی تان از دعواهای ۳۰ ساله در میرود؟
فاطمه خانم برای شما فقط میشه اظهار تاسف کرد
در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
18
خانم فاطمه
اجازه بدهید پاسخ به شما را با بررسی نکته نغزی که در ابتدا آوردید شروع کنم.
گفته اید که: ".......اینکه می بینیدایرانیها همه جابه هم می پرنداینست که این نکته بدیهی راهنوزنفهمیده اندکه عضویک گروه یاحزب سیاسی بودن بارأی دادن یاموافقت باآن فرق می کند........."
من هنوز که هنوز است نفهمیدم که چطور کسی که با حزبی موافق نیست میتواند عضو ان حزب شود. مگر عضو یک حزب نمیشوند برای همکاری با ان و همراهی در پیشبرد اهدافش؟ کسی که با هدف یک حزب موافق نیست چرا باید عضو ان حزب شود؟ نمیدانم کجای این قابل قبول است چه رسد به اینکه بقول شما بدیهی هم باشد؟

گفته اید که :".......درموردکشتاردهه شصت چه درقسمت کامنتهای خودنویس چه تجربه شخصی خودم دردانشگاه من نوعی هوچی گری می بینم که اتفاقاباعث شده خیلیها-برخی به خاطرسوءتفاهم وبرخی کاملامغرضانه_مرامتهم کردندکه ازکشتاردهه شصت دفاع می کنم.درحالیکه من موضوع این کشتاربویژه شهریور٦٧رااینقدرساده نمی بینم که مطرح است:آیت الله خمینی یک فتوای چندخطی داد،لاجوردی وبقیه جراکردند.همین؟!......قضیه خیلی پیچیده ترازاین حرفهابوده......."

گیرم پیچیده یا ساده، آیا باید ابعادش روشن شود؟ چه کسی جز دست اندر کاران آنزمان از قبیل موسوی میتوانند نوری هر چند کم سو بر اینهمه ابهام بتابانند؟ اگر پیچیده کردن قضایا را برای لوث کردن کل ماجرا و سنگ اندازی برای پرسشگری در مورد قتل عام سال ۶۷ انجام نمیدهید که اتفاقا شما به عنوان کسی که اینهمه ابهام در این ماجرا میبینید که باید بیش از همه اصرار بر روشن شدن کلیه ابعاد این ماجرا داشته باشید، نه اینکه با این بهانه ها در صدد خفه کردن همین صداها و نداهایی که الان، پس از مدتی طولانی و با تاخیر بسیار، بلند شده باشید. دقیقا بهمین دلیل، بنظر نمیرسد که اینهمه آسمان و ریسمانی که بافته اید، جز بهانه ای برای سرکوب نداها و صداهای منتقد باشد.

گفته اید که :".....وقتی درسالن سخنرانی امیرکبیرباصدای بلندگفتم خسروگل سرخی یک تروریست بود،بایدرگهای بیرون زده دانشجویان مبارز(!)مملکت رامی دیدید!بازماندگان ...."
خوب معلوم است که ناراحت میشوند. گلسرخی یک نویسنده مبارز بود. اساسا من جز سازمان عقب مانده فداییان اسلام، سازمان تروریستی دیگری را در ایران نمیبینم. آخر اگر شما توی گوش کسی هم میزنی، از روی منطق و بخاطر یک حرف منطقی این کار را بکن. حرف شما در مورد گلسرخی حرف محملی است. وای بحال مملکتی که نویسنده در ان تروریست باشد. آیا در چنین کشوری میتوان از یک جوان انتظاری جز بدست گرفتن اسلحه داشت؟ امثال شما از بس کلمه "تروریست" را بر روی مخالفان خود اطلاق کرده اید که میترسم این کلمه هم مثل کلمات دیگر لوث شود.آخر تروریست معنی دارد و جایگاه خاص خودش را هم دارد. تروریست، مطابق تعریف به کسی اطلاق میشود که بطور مسلحانه غیر نظامیان را، برای رسیدن به اهداف سیاسی خود، هدف عملیات خشونت آمیز قرار میدهد. حالا خسرو گلسرخی به کدام هدف غیر نظامی حمله کرده؟ خسرو گلسرخی یک نویسنده بوده با عقاید سیاسی.

گفته اید که: "...بازماندگان فسیلهای دهه ٤٠و٥٠.بقایای دیوانه های متوهمی مثل حنیف نژادوگل سرخی بااین تفاوت که نه جرأت دارندسیانورزیرزبان بگذارندونه عرضه کارتشکیلاتی دارند.یک مشت دهان گشاد!دنیا به کجامی رودومابه کجا!هنوزدرحال درجازدنیم.
...."
مثل اینکه شما فراموش کردید که نزدیک بیست سال است که تمام رسانه های دنیا مشغول موعظه عالیه حرکت مسلحانه هستند. آیا جای تعجب است که کسی دنبال این کارها نمیرود. به ادبیات خودت راجع به مبارزینی مثل حنیف نژاد نگاه کن که با چه کینه و غرض ورزی، راجع به حنیف نژاد قضاوت کرده ای. چه کسی حاضر است که از جوانی و زندگی اش برای مردم بگذرد تا بعد هم اینچنین از او یاد کنند؟ چرا باید برای امثال شما سیانور در دهان گذاشت و جان را فدا کرد؟ خیلی حق شناسید؟ مردم که جانشان را از سر راه نیاورده اند. جان عزیز است برای همه.

گفته اید که : ".......پیراهن عثمان کشتاردهه شصت وشارلانهایی که دربخش کامنتهای همین خودنویس می بینیدمرابه یادنحوه برخورداین رژیم باشهدای جنگ می اندازد:حجابتان رارعایت کنید،علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی حرف نزنید...خفه شوید.....وگرنه خون شهداپایمال می شود‍..........................."

خوب آقای موسوی چرا با پاسخگویی به وقایع شرم آور دوران زمامداری اش این پیراهن عثمان را از دست معترضین نمیگیرد؟ کسی وظیفه ندارد که برای رفاه حال آقای موسوی و خط امامی های جنایتکار دور و بر او که دست از پرسشگری بر دارند که یکوقت تبدیل به پیراهن عثمان نشود. شما شاید متوجه نیستید و بهمین دلیل هم نمیفهمید که چرا با این حرفهایی که میزنید خود را در کنار قاتلان و آدمکشان قرار داده اید و چرا بقول خودتان شما را طرفدار قتل عامهای دهه ۶۰ میدانند. این قتل عامها و بالاخص قتل عام ۶۷ یک پرونده ملی است که روح مردم ایران را جریحه دار کرده و پایه ادمکشیها، تجاوزها و سرکوبگریهای امروز شده است.فاجعه سال ۶۷، درست مثل هولوکاست یک نسل کشی بزرگ است. کسی در غرب مثل شما نمیگوید که چرا جنایتکاران آلمان نازی را بجرم هولوکاست محاکمه میکنید و این هولوکاست را پیراهن عثمان کرده اید. بد نیست بدانید که هنوز که هنوز است، دستگاههای عدالت و دادگستری غرب دربدر دنبال افرادی هستند که در هولوکاست دست داشتند تا آنها را ولو در سن ۹۰ سالگی هم که باشند، به یک دادگاه صالحه ببرند و محاکمه اش کنند. آیا خون ایرانیان از خون ملل دیگر بی ارزش تر است؟ این پیراهن عثمان نیست، این حق مردم است که چنین کسانی را که تا این حد هنجارهای جامعه را زیر پا گذاشتند و اساس جامعه ما را مورد تهدید قرار دادندمورد محاکمه قرار گیرند.

گفته اید که : "...........نیک آهنگ شجاع شماتاوقتی درایران بودجزهمان کاریکاتورجنجالی کارجسورانه دیگری انجام نداده بود.مقایسه اوبا«امانپور»ازفحش هم بدتراست.........."
مثل اینکه شما یادتان رفته که نیک آهنگ در ایران بود و خانم امانپور در امریکا. در امریکا که سوال کردن از رییس جمهور شجاعت نمیخواهد. این نهایت درجه بی سلیقگی فکری و اغتشاش سیستم منطقی شماست که نظام سرکوبگر و وحشی ایران را ، که یک وبلاگ نویس را به زندان میاندازد با آمریکا مقایسه کنید. فکر نمیکنم در زندانهای آمریکا، تجاوز، کتک و شکنجه جز برنامه روزانه زندانی باشد.
ضمنا نیک آهنگ هم خیلی تفاوتها با خانم امانپور دارد اما کشوری که تحمل یک کاریکاتور ساده را ندارد خانم امانپور را، با ان صراحت لهجه میتواند تحمل کند؟ شوخی میکنید؟ واقعا فرق بین آمریکا و ایران را نمیفهمید؟ خانم امانپور، اگر ایران بود الان تا حالا صد بار اعدام شده بود و در خاوران خوابیده بود. بنظر میرسد که شما با مطرح کردن تفاوت بین نیکان و خانم امانپور قصد اصلاح و بهبود را در کار نیکان ندارید، بلکه این را کرده اید پیراهن عثمان تا دهان پرسشگر نیکان را ببندید. و الا خانم امانپور هم اگر در کارش مرتکب قصور و وقفه ای میشد، خطایش را به وی تذکر میدادند نه آنکه دهانش را ببندند و به وی بگویند که اصلا چرا سوال میکنی؟

گفته اید که "..........تاحالاهم که غیرازطرح سؤالات تکراری درمورددهه شصت کاری نکرده.............."
کار یک ژورنالیست سوال کردن است و البته تا زمانی که این سوالات جواب نگیرند تکرار خواهند شد. مگر آقای موسوی به این سوالات جواب داده که شما انتظار تکرار را نداشته باشید؟ ضمنا در دهه ۶۰ بود که پایه و شالوده این سرکوبها ریخته شد، پس خیلی طبیعی است که برای باز کردن سر رشته سرکوب و ترور بسراغ دست اندرکاران ان دوران، از قبیل موسوی رفت. ضمن آنکه از آقای موسوی پرسید که شما با این وعده هایی که میدهید و در باغ سبزی که نشان مردم میدهید، این کارها را چرا در زمان زمامداری خود انجام ندادید؟ چرا تفاوت بین وعده ها و عملکردهای شما اینقدر زیاد است؟ به وی بگویند که این کشتارها همه در "دوران طلایی امام خمینی" که وعده اش را میدهید اتفاق افتاده و بنا بر این، ان دوران چنگی بدل نمیزند. ضمنا سرکوبهای دهه ۶۰ بقدری دهشتناک بودند که براستی روح و جان ایرانیان را دچار افسردگی شدیدی کرد و ملتی شاد را به ملتی افسرده، دلمرده و پرخاشجو تبدیل نمود که همه اینها از عوارض ان سرکوبهای وحشیانه است و بحق نیاز به چنین توجهی را هم دارد. سوال اینست که چرا آقای موسوی شما، جواب این سوالات بقول شما تکراری را نمیدهد که بقول شما چنته خالی نیک آهنگ و تمام کسانی که دهه ۶۰ را (باز بقول شما) پیراهن عثمان کرده اند، باز کند؟ تا بجای آنکه حرفهای شما بصورت اتهامات بی پایه به نظر بیایند، حرفهایی باشند که در بوته آزمایش، امتحان خود را پس داده اند و از نظر منطقی پشتشان به کوه احد "تجربه" باشد؟ هر کسی که در هر سیستم متمدنی صد یک این فجایع را انجام داده باشد، یا بنحوی در آنها مقصر بوده باشد، که آقای موسوی در آنها درگیر بوده، هرگز به هیچ پست دولتی راه نخواهد دشت، ولو به عنوان یک آبدارچی، چه رسد به پست ریاست جمهوری.

گفته اید که : "................پیراهن عثمان کشتاردهه شصت وشارلانهایی که دربخش کامنتهای همین خودنویس می بینیدمرابه یادنحوه برخورداین رژیم باشهدای جنگ می اندازد:حجابتان رارعایت کنید،علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی حرف نزنید...خفه شوید.....وگرنه خون شهداپایمال می شود..........................."

اینهم از قیاس ناقص و بی سلیقگی فکری و بهم ریختگی سیستم ارزشی ذهنی شماست که ایندو تا را با هم مقایسه میکنید. اگر ان جنایت های دهه ۶۰ در سرکوب آزادیخواهان انجام نمیشد، یا اگر مرتکبین به این جنایات در هر مقامی تنبیه شده و به دست عدالت سپرده میشدند، چیزی که هدف همگان است از پرسشگری از موسوی در مورد جنایات دهه ۶۰، هرگز هزار جور تحمیل و از جمله، حجاب اجباری را نمیتوانستند تحمیل کنند. اعتراض به جنایت یک چیز است، که البته نه حق که وظیفه انسانی همگان است، تحمیل حجاب به زنان و تحمیل سکوت بمردم در مورد جنایات نظام و استمرار جنگ ضد مردمی، چیز دیگری است و از جنس تجاوز به حقوق بشر. اتفاقا در اینمورد این شما و دوستان اصلاح طلبتان هستید که میخواهید سکوت را به مردم در مورد جنایات اصلاح طلبان تحمیل کنید، یعنی همان کاری که خود قبلا از ان انتقاد کردید.

واقعا بیاییم و قبل از طرفداری از موسوی برای ریاست جمهوری کمی فکر کنیم که ما با طرفداری از ریاست جمهوری موسوی، چه الگویی را میخواهیم برای جامعه بگذاریم؟ آیا میخواهیم این پیام را به جوانان، مردان و زنان ایرانی بدهیم که میشود با فرصت طلبی به قدرت رسید، با جنایت، سرکوب و ترور آنرا حفظ کرد، از قدرت پایین آمد و ۲۰ سالی هم استراحت کرد و بعد هم، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده، با محبوبیت بیشتر و به عنوان فرشته نجات، دوباره به قدرت رسید. آیا تعجبی دارد که در چنین جامعه ای، فرصت طلبان و شیادان و رمالان از سر و کولش بالا بروند و جنایت و رذالت و دروغ و دغل سکه روز شوند؟
خانم فاطمه
شما بهتر بود که این توصیه به خودداری از به هم پریدن را با توصیه به طرفداران موسوی مبنی بر خودداری از برخوردهای حذفی نسبت به منتقدین ، همراه میکردید که اقلا در ظاهر بیطرف بنظر بیایید. خود من هر جا از آقای موسوی انتقاد کردم با برخوردهای حذفی طرفداران موسوی مواجه شدم. در موردی یکی از اینها حتی فحش خواهر و مادر نوشته بود که صاحب وبلاگ حاضر به انتشار ان نشد و از وی هم بابت خود داری از نشر چنان کلماتی پوزش خواست. اگر کلمه "سبز اللهی" اینقدر زشت است،برخوردهای حذفی شما ها هم دست کنی ندارد و باید با کلماتی با همان قدرت پاسخ بگیرند، مخلوطی از تمسخر و دشنام.
آیا شما همان فاطمه هستید که در سایتی دیگر با همین نام "فاطمه" آمده بودید و از کشتارهای سال ۶۷ دفاع میکردید؟ میگفتید که "چرا باید از کشته شدن یک مشت فسیل ناراحت شد؟" / نقل به مضمون/ اگر چنین است که بسیار متاسفم که تصمیم نیکان امثال شما را شاد کرد. میدانید که در کشورهای متمدن برای کسانی که از یک قتل عام، که اینطور وجدان جامعه را به درد آورده، طرفداری میکنند مجازاتهای سنگین در نظر گرفته شده؟ میدانید که در کشورهای غربی، حمایت و دفاع از هولوکاست جرم است؟ امثال شما در یک سیستم متمدن جایی بجز گوشه زندان ندارند.
گفته اید که "....شمارابه خدابه قول آن کامنت گذارمحترم سوزنتان هم فقط روی دهه شصت گیرنکند!مادرتاریخ معاصرخودهزارویک بدبختی داریم که کشتارهای دهه شصت فقط یکی ازآنهاست........"
بله کشتار های ۶۰ یکی از آنهاست و پایه و باعث و بانی تمام سرکوبهای امروز. اگر انموقع در مقابل ان سرکوبها ایستاده بودیم، امروز شاهد کهریزک نبودیم و فردا نگران راه اندازی سروش ۱۱۱. بدون باز کردن پرونده قتلها و سرکوبهای دهه ۶۰ امکان ندارد که بتوان نقطه پایانی بر سرکوب و فرزند ناخواسته اش یعنی دیکتاتوری گذاشت. سوال من اینست که چرا شما اینقدر نگران باز شدن پرونده این قتل عامها و سرکوبها هستید؟

گفته اید که "...اگراطراف خودژورنالیستی باجسارت کریستین امانپورسراغ داریدکه این قضیه راپی گیری ونتایج آنرامنتشرکندکه عالیست......."
خوب بفرما، این هم نیک آهنگ، یک ژورنالیست خوب که با شهامت دارد این مساله را تعقیب میکند. اگر واقعا این حرفهای شما بهانه برای سد و مانع گذاشتن جلوی نیکان نیست، که چرا بجای حمایت از وی، دائم و به بهانه های مختلف جلوی کارش را میگیرید؟ بگذارید از موسوی سوالش را بکند و جوابش را هم از قول موسوی منتشر کند. سوال اینست که آیا آقای موسوی هم مثل همتای غربی اش، خود را پاسخگو به افکار عمومی میداند یا خیر؟
"........وگرنه مادربزرگ هم می توانددوصفحه مقاله بنویسدوازموسوی بپرسد:زود،تند،سریع بگودردهه شصت چه گذشت (؟!)....."
بسیار عالیست اگر مادر بزرگ شما چنین کند. حتما از ایشان بخواهید که اگر توانستند پاسخی از آقای موسوی راجع به آن فجایع بگیرند و کاری را که نیکان نتوانست انجام دهد، مادر بزرگ شما انجام دهد. مساله اینست که آیا اساسا هیچ یک از دولتمردان سابق یا لاحق جمهوری اسلامی اساسا خود را پاسخگو بمردم میدانند یا آنکه از دید همه آنها، مردم جز خس و خشکی بیش نیستند؟

"......امیدوارم ماایرانیهابالاخره یادبگیریم به جای پریدن به هم،به فکرآینده مملکت ویرانمان باشیم. ......."
در مورد خود داری از پریدن به هم را که در بالا جواب دادم اما برای ساختن آینده ایران، اول باید کسانی را که مسبب وضع و حال امروزمان شده اند را از مواضع قدرت کنار بزنیم، استبداد و سرکوب را از بین ببریم و آزادی و حقوق بشر را برقرار کنیم و چنین چیزی با "بازگشت به عصر طلایی امام خمینی" و برگرداندن جناح مغلوب به قدرت ممکن نیست.
farideh در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
مرسی رهام عزیز ، عالی مینویسی
خانم فریده
من رهام نیستم.
farideh در ۲۷ تیر ۱۳۸۹
مرسی آقا یا خانم بی اسم که خیلی خوب نوشتی
خیلی از لطفتان متشکرم.
احتیاج به اسم نیست، اسم شما همان دوست است ، سبدی پر از گل تقدیم شما که چه زیبا و پر بار مینویسید
ممنون از لطفتان.
مینا مرادی در ۲۵ تیر ۱۳۸۹
-11
سلام جناب نیک اهنگ ..توضیحات مفیدی داده اید
تقاضائی داشتم ..این موضوع اشتباه کردن را که به ان اشاره کرده اید اگر بتوانید واقعا در بین همه جا بیاندازید ..فکر میکنم کار بسیار بزرگی کرده اید ..تقریبا ۹۹.۹ % افراد میترسند از اینکه با صدای بلند بگویند که ما اشتباه کرده ایم ،در حالیکه اشتباه لازمه حرکت انسانیست ولازمه رشد ونمو است ،وهیچ انسانی نمتواند مدعی شود که هرگز اشتباه نمیکند،ولی جالب است همه همین حرف را میزنیم ولی در عمل حاضر نیستیم به اشتباهات خود اعتراف کنیم . بهتر است این موضوع جا بیافتد که شجاعترین انسان انسانیست که به اشتباهات خود با صدای بلند اعتراف میکند ..وبدنبال تصحیح ان بر میایدوان را به یک ارزش تبدیل کنیم ..باشد تا راهی گشوده شود که همگی بتوانیم ازاین سد بزرگ پیشرفت عبور کنیم ..پیشاپیش از شما متشکرم
علیرضا در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
۱- نیکا‌هنگ عزیز اینکه شما این عبارت را دیگر به کار نبرید انتخاب خودتان است و محترم، اما واقعیت این است که این قشر همچنان در فضای مجازی به شدت حضور دارند (در فضای حقیقی‌ که "سبز" هم به ندرت می‌توان پیدا کرد چه برسد به "سبزاللهی"!)

۲- جریان موسوم به اصلاح طلب جمهوری اسلامی (که موسوی تنها یکی‌ از اعضای آن است). نقطه‌های سیاه بسیار زیادی در پرونده بیش از ۲۴ سال بر سر قدرت بودنشان دارند که کشتار سال ۶۷ تنها یکی‌ از آنهاست. بسیاری از کار‌هایی‌ که آنها کرده اند همین امروز هم اثر مخرب خود را بر کشور ایران دارد می‌گذرد. (مثل گروگانگیری سفارت آمریکا و تشکیل حزب‌الله لبنان و ارسال پول ملت ایران برای آنها). دوستانی که از تحریم‌ها امروز ناله میکنند و آنرا به ضرر کشور و "نظام" میدانند بد نیست یادشان بیاید که اولین تحریم‌های کشور ایران پس از گروگانگیری توسط خط امامی‌ها (اصلاح طلبان امروز)آغاز شد و تحریم‌های دهه ۹۰ میلادی هم (مثل قانون داماتو) به دلیل ساپورت مالی‌ ایران از گروه‌هایی‌ مثل حماس و حزب‌الله لبنان بود که جناب "محتشمی پور" (اصلاح طلب) بنیانگذار و پیگیر آن بود.

حتا اگر نیکا‌هنگ همین امروز پرسش و نقد را متوقّف کند، دیگرانی هستند که می‌گویند و می‌پرسند و از جناح اصلاح طلب بابت ۲۴ سال خیانت و ضربه زدن به منافع کشور و مردم ایران توضیح خواهند خواست. بنابرین اصلاح طلبان با مشکلات بسیار جدی تری در راه همراه کردن افکار عمومی‌ و جا زدن خود به عنوان نیروهای "مترقی، دموکراسی خواه و آزادیخواه" روبرو هستند. حتا اگر نیکا‌هنگ در مورد کشتار سال ۶۷ دیگر حرفی‌ نزند!
جمال در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
10
آقا، مگه شما از همون اول نگفتی که آدمهای متعصب که فکر میکنند تفکرات و اعمالشون همه درسته و بی نقصه و نباید زیر سوال بره و در مقابل هر انتقادی شروع به فحاشی و خر و الاغ خواندن دیگران میکنند، و همچنین خود را همراه و جزیی از جنبش سبز میدونند را سبزاللهی میخوانی بر وزن حزب الهی. حالا آقایون و خانومهایی آمدند و اعتراض کردند، در واقع این خصوصیات را در خودشون دیدند که بهشون برخورد. یکی از آقایون که اتفاقا از نویسندگان شما هم هست ما منتقدین را اقلیت خوانده و تازه سر ما منت گذاشته که به حقوق ما در آینده احترام خواهد گذاشت. لابد همونجوری که آقای خمینی به حقوق زنان و کمونیستها و ملی گراها احترام گذاشت. تازه اگر ما اقلیتیم چرا اینقدر از انتقادات ما که فقط اقلیتی آنرا میخواند هراس دارند. آقای موسوی اگر از انتخابات آزاد و دمکراسی برای همه پشتیبانی میکرد حرفی نبود، میگفتیم تغییر کرده، ولی وقتی از دوران طلایی امام و بازگشت به اون حرف میزنه، این خیلی مساله حساسیه. این جمله پایین از آقای خمینی (در بهشت زهرا) هست که در سایت آقای نوری علا دیدم
آیا اگر ملتی بگوید این حکومت را نمی خواهیم،حق آن ملت یک قبرستان شهید است؟
میدانی در زمان خمینی چه اتفاقی افتاد. "آیا" را از اول و علامت سوال را از آخر جمله بردار. این میشود دوران طلایی امام. "اگر ملتی بگوید این حکومت را نمی خواهیم،حق آن ملت یک قبرستان شهید است". خاوران و لعنت آبادها هنوز هم هستند.
جمال در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
میدونی نیکی جان، در اون گرمای تابستان ۱۳۵۷، وقتی طرفداران آقای خمینی و گروههای طرفدارش که بزرگترین افتخارشون بمبگذاری در رستورانی در اصفهان بود ۴۰۰ کودک و جوان و بزرگسال را زنده زنده در آتش سوزاندند، هیچکس حتی خود رژیم شاه هم جرات نکرد که واقعیت را بگوید. هراس از همدست خوانده شدن با دیکتاتور مستقر مانع از ان شد که واقعیات فاش شده و مجرمین واقعی به محاکمه کشیده شوند. نه تنها این نشد بلکه این شعار را ساختند و ما مردم مسخ شده هم تکرار کردیم: مسجد کرمان را، رکس آبادان را، شاه به آتش کشید. برشت میگوید آنکه حقیقت را میداند ولی آنرا انکار میکند جنایتکار است. به شما گفتم که کاری سترگ را با آفرینش خودنویس شروع کرده ای و امیدوارم بر پیمانت با حقیقت گویی استوار باشی.
در ۲۶ تیر ۱۳۸۹
10
نیکان عزیز
امیدوارم که تصمیم جدیدت مبنی بر عدم استفاده از کلمه سبز اللهی، سبب ان نشود که دست از انتقاد از موسوی و اصلاح طلبان برداشته و خدای نکرده پیگیر جنایاتی که اصلاح طلبان و از جمله موسوی در دهه ۶۰ مرتکب شدند بردارید. بالاخص، خواهش میکنم به بهانه دشمن پسند بودن یا استفاده حاکمیت دیکتاتوری از اصرار بر پاسخگویی اصلاح طلبان (خط امامی ها) دست بر نداری. چرا، برای اینکه سیاست مداران همیشه در جریان برخورد با رقبا قرار دارند و برای افرادی با ذهنیت تروریستی، از قبیل خط امامی ها و یا انصار حزب الله یا حزب اللهیها و غیره که برایشان فرقی بین رقیب و دشمن نیست، همیشه این چنین خصومتهایی وجود دارد. حتی برای دولتمردان عاقل و منطقی هم چنین خصومتهایی وجود دارد. این که نباید دلیلی بر گرفتن حقوق بشر و پایمال کردن ان و بستن دهان ها و شکستن قلمها شود و نباید بهانه ای برای فرار آنها از پاسخگویی آنها شود. رقیب یا دشمن همیشه بدنبال سوء استفاده است. این مشکل ان سیاستمدار است و نه روزنامه نگار و مردم و طبعا این وظیفه ان سیاستمدار است که جلوی سوء استفاده را بگیرد. اگر آقای موسوی از خود انتقاد کند اتفاقا جلوی بسیاری از سوء استفاده ها گرفته میشود، هم در زمان حال و هم در آینده.
1 2 next مجموعه نتایج: 34 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید