در نقد ...
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
الان یکی از دوستان خودنویس ایمیل زد که چرا «ستایش» از خودت را در سایت «خودت» منتشر کردهای. پاسخ دادم که سایت، سایت من نیست، سایت همه است. اما نکته عذاب دهنده برایم این است که از انتقادهایی که دوستان میکنند بیشتر لذت میبرم تا تعریفها. مدت زمان مرور یک انتقاد تند آرش حسینی پژوه، شاید دو دقیقه باشد، و مدت زمان زجر بعد از خواندن یک تعریف، دو ساعت. حس میکنم باید از اول برای خیلی از دوستان بگویم که خودنویس کارکردش چیست. دوستی انتقاد کرده بود که چرا به همه فضایی میدهیم برابر و «جواد معروفی» را برابر با هر «بقال» مینشانیم. یک ماه پیش از آغاز به کار خودنویس، برای تعدادی از قدیمیهای وبلاگنویسی فارسی نوشتم که میخواهیم سایتی درست کنیم برای همه. کسی مانع آزادی کسی نشود. شناخته شدهها کنار تازهکارها باشند. هیچکسی جایگاه ویژهای نداشته باشد. البته وقتی کار را شروع میکردیم، من و همراهانم، میدانستیم که کار اینقدرها ساده نیست. هدف ما از اول، ایجاد فضایی برای همه کسانی بعده که علاقهمند بودهاند، اما جایی برای فعال شدنشان نبوده. خودنویس را جایی برای مشارکت خواستهایم.
نقدهای زیادی بر ما وارد است. اما کمتر کسی است که بداند ۱۴ ساعت بالای سر سایت بودن یعنی چه. همزمان هزار و یک خبر را بخواهی چک کنی، پاسخ کامنتها را بدهی، پاسخ ایمیلها را بدهی، غلطهای مختلف را بخواهی بگیری، عکسها را «ادیت» کنی، دنبال منبع خبر بروی، و ...
ماجرای مطالب خانم رضایی مجد را فراموش نکردهایم. جالب این است که دو روز پیش با یکی از روزنامهنگاران روزنامه شرق که ماجرای عدم انتشار عکس همسر دوم آقای مهاجرانی را میدانست گپ زدم. برایش عجیب بود که چرا آقای کدیور آن زمان بر اساس اطلاعاتی که بدست آورده بود، حرف اولیه خود را پس نگرفت. یعنی آیا میتوانست وجود همسری دیگر را نفی کند و بگوید کار دشمنان بوده است؟ ما اتفاقا در همان مورد مطالب خانم رضایی مجد، با تعدادی از همکاران روزنامه شرق برای بررسی پیش از انتشار گفتگو کردیم...ماجرا فراتر از این حرفها بود. شاید باید لحن نوشتههای خانم رضایی مجد را ملایمتر میکردیم. بیشتر از تمامی تغییراتی که از روی ناچاری داده بودیم.
اما در کنار همین مشکلات، سختیهای دیگری را باید مد نظر قرار داد.
یک مثال ساده برایتان بزنم. هفته پیش، خبری حضور مذاکره کننده هستهای ایران در دوران خاتمی در آمریکا را گرفتیم. برای کسب اطلاعات بیشتر، ۶ ساعت کامل وقت گذاشتم تا ببینم طرف کجاست، نزدیکانش چه میگویند، چه محدودیتهایی دارد...
یکی از کسانی که خبر را از او جویا شدم. از من مصرانه خواست ماجرا را بیخیال شوم. یعنی حضور مذاکره کننده سابق هستهای ایران در واشینگتن دیسی، بعد از اینکه چند منبع مختلف او را دیده بودند. پیگیریها نشان میداد که حسین موسویان به اسم سپری کردن دورهای در دانشگاه پرینستون، ساکن آمریکا شده است، به دو منبع مختلف هم گفته بود که به خاطر بیماری همسرش در آمریکا ماندگار شده است. اما سوال این بود؛ کسی که متهم به در اختیار گذاشتن اطلاعات هستهای به غرب است، محکومیتی تعلیقی هم دارد باید توضیحات جالبی برای رفتن به واشینگتن دیسی داشته باشد. طبیعتا رابطه نزدیک موسویان با هاشمی رفنسجانی نمیتواند از ذهن یک روزنامهنگار فرار کند و دیده شدن او در محدودهای که اتاقهای فکر واشینگتن در آن است، و اعضای اتاقهای فکر نیز با دولت اوباما ارتباط دارند، میتواند مفهومی ویژه داشته باشد.
یک همکار رسانهای گفت که چنین خبری هیچگاه از سوی "رفرمیست"ها کار نمیشود. چرا؟ حمایتهای مالیشان قطع میشود. چرا؟ خودتان پیگیری کنید.
اما جالبتر، سکوت کیهان، رجانیوز و دیگر رسانههای جناح راست بود.
اینجا برای یکی از همکاران این سوال پیش آمد؛ «سکوت هماهنگ چپ و راست به چه معنایی است؟». این سوال جای کار فراوانی دارد. اگر منطق بعضی از دوستان را بخواهیم داشته باشیم، میتوانیم رسانههای دو طرف را مشترکالمنافع بدانیم. اما چنین نمیکنیم.
...
خودنویس تجربه جدیدی است. تا زمانی که بتوانیم به جایگاه مورد نظرمان برسانیمش، آنهم با یاری اعضا، راهی طولانی را باید طی کنیم...
Subscribe to comments feed نظرات (15 نوشته شد):
البته از خود نیک آهنگ یاد گرفتم که قبول داشتن کسی به منزله معصوم بودن آن شخص نیست!
امروز من هم مثل بقیه نقد آرش را خواندم بعضی جا هایش را اصلاً قبول نداشتم و بعضی جاهایش را هم قبول داشتم.ولی از همه چیز مهم تر این بود که این نقد شاید بعضی جاهایش تند بود ولی بدون بی احترامی و ....نوشته شده بود . خوب دوستانی هم که مثل خود من نیک آهنگ را قبول دارند بعد از خواندن متن دست به نوشتن زدن ولی وقتی به صورت اتفاقی حجم دفاعیات زیاد شد...خود نویس تبدیل شد به میدان جنگ!و تهمت های مجازی! و نسبت دادن مافیای قدرت به یکدیگر!
بعد از نقد نیک آهنگ از سبز های متعصب(که خود من دقیقاً قبول دارم که همچین چیزی بین بعضی ها پیش اومده و تا هر حرفی جز نظرات آنها زده میشود به شما تهمت میزنند که تو اطلاعاتی هستی و عامل رژیم و کیهان!ومیخواهی اتحاد ما را از بین ببری!)و آن تولد واژه سبز اللهی آنقدر نقد ها زیاد شده که خود من هم کم کم داشت باورم میشد که نیک آهنگ فقط به رهبران داخلی سبز حمله میکند اصلاً یادم رفته بود که کارهای نیک آهنگ را بعد از گل آقا در روز آنلاین دنبال میکردم! و قسمتی دیگر از کارهای نیک آهنگ در روز آنلاین منتشر میشود!البته بعضی وقت ها با خودم میگویم کاش نیک آهنگ اسمی برای سبز های متعصب انتخاب نمیکرد و این خلاقیت را استفاده نمیکرد...باید قبول کرد که استفاده افراطی از این واژه توسط منتقدین این واژه رو از یک نقد تبدیل کرد به یک توهین!و ابزار تمسخر طرف مقابل!یک جورایی واژه سبزاللهی شد مثه چاقویی که درسته برای حمله به افراد تولید نشده ولی بعضی ها با آن به همدیگر حمله میکنند!!!خوب اصولاً هر کسی هر جا بنویسد سبزاللهی ما عادت داریم بگوییم میبینی از دار و دسته نیک آهنگ است!آنها به دنبال مافیای قدرت هستند! و برعکس هم همین طور بعضی از طرفداران نیک آهنگ سریعاً جبهه میگیرند و فقط چون به نیک آهنگ توهین شده از چیزی دفاع میکنند که نمیدانند درونش چیست!(چند بار دقیقاً این اتفاق رو در بالاترین مشاهده کردم!)
در آخر حرفهام هم اینو میگم که
.شاید بهتر باشه یه توضیح کامل تر و جامع تر از قوانین و نحوه عملکرد خودنویس در سایت قرار داده بشه نه در حد یک مقاله!بلکه به عنوان یک مرجع!تا بعضی سو تفاهم ها برطرف بشه!خیلی ها هنوز دقیقاً نمیدانند خودنویس دقیقاً چه جور سایتی است و خیلی از نقد ها بدون اطلاع از نحوه عملکرد خودنویس صورت میگیره مثلاً خیلی ها احساس میکنند که هر کسی که در خودنویس مطلبی مینویسد حتماً شخصی است که از طرف مدیران سایت(که باز هم در افکار عمومی مدیران خودنویس یعنی نیک آهنگ کوثر!)تایید شده !و میتواند مطلب بزارد!
(این چرا اینقدر طولانی شد!!!!؟)
-------------
ممنون دلقک جان. مشکل این است که وقتی بعضی از دوستان با اسامی مختلف ایمیل مینویسند و تعداد اسامیشان هم زیاد میشود، نمیدانیم به کدام یک، چه جوابی بدهیم! احتمالا پاسخ به ده ها ایمیل در ساعت از من بر نمیآید، پاسخ به پیامهای فیسبوک هم طول میکشد. معمولا ستارهای میگذارم تا هر گاه وقتش پیدا شد جواب بدهم.
اما برای من مهمتر این است که خیلی راحت با هم همینجا حرف بزنیم.
-----------
ممنون. خودنویس را کسی جز اعضای آن نمیسازد. بر اساس محتوای رسیده باید ارزیابی شود.
جالبه که از یک طرف از "نیت سنجی" دیگران در مورد خودت گله می کنی و از طرف دیگر، بدون سند و مدرک و با زرنگی وقیحانه ای موسویان را تلویحا متهم به جاسوسی یا همکاری با آمریکا می کنی.
آخه مرد حسابی"دیده شدن او در محدودهای که اتاقهای فکر واشینگتن" هم شد خبر موثق؟!
کی دیده؟ در کنار کدام اتاق فکر؟! کی؟ آخه این هم شد روزنامه نگاری؟ یعنی باز هم میخوای بگی بی غرض فقط "خبر رسانی" کردی؟!
متاسفم برات که ادبیاتت هم مثل حسین شریعتمداری شده.
چرا کسی به مبادله یه قاتل و یه معلم به دولت فرانسه اعتراضی نکرد ؟کلوتید ریس میگن معلم هست و وکیلی راد یه قاتل که محکوم هم شده تازه از آزادی کاکاوند بگذریم چون محکوم نشد یعنی هیچ فعال سیاسی تو فرانسه زندگی نمیکنه که بره اعتراض کنه ؟جالبترین قسمت اینه که رسانه ها هم خیلی روی این موضوع واکنش نشون ندادن .
فرانسه نشون داد که توی بی محلی به حقوق انسانها هیچ فرقی با جمهوری اسلامی نداره
۱.در عرف امنیتی ،و نظامی نیروهای بلند پایه اجازه ندارند ،که سرشون را مشل خیلی از آدمهای معمولی پایین بیاندازند و بروند ،داستان حاجی حاجی مکه؟؟بخصوس آدمهای شناخته شده .
۲.آقای موسوی هم زمانی عضو مذاکره کننده در مورد انرژی اتمی بوده ،بدون شک حاوی اسرار فراوانی میتواند باشد ،زمانیکه ملای مشل حسن روحانی در مورد کیک زرد چنان اطللاتی را در سایت آفتاب نیوز میگذارد ،خوب خیلی ساده میباشد که آقای موسوی از جزیات پرونده درون و بیرون دانستنی هایش بیشتر میباشد .آمدن آقای موسوی به غرب تابع سه فرضیه میباشد .خود آمده ،دیگران آوردنش ،و یا گفتن بروید .
سفیر پیشین ایران در جمهوری فدرال آلمان ،نماینده ایران در آژانس انرژی اتمی .بدون شک نام موسویان در زمان زمداریش در آلمان با دادگاه میکونس گره خورده است ،پس ایشان یکی از پورراز و رمزترین سفرای جمهوری اسلامی ،در دولت هاشمی ،و رهبر جمهوری اسلامی میباشد .دانستنی های گرانسنگی دارد که در خور تاریخ ،و کشتارهای جمهوری اسلامی میباشد .
۲.اختلاف موسویان با باند احمدی نژاد سر چیست ؟؟ ؟؟هاسمی سمره کرمانی ،یار غار احمدی نژاد ،زمانیکه مدیر کل حراست بخش وزارت امور خارجه را به عهده داشت ،در طی سفری به آلمان از بریز و به پاش های آقای موسویان پرده بر داشت ،و پرونده بزرگی برای آقای موسویان تشکیل داد ،که نه تنها منجر به بر کناری ایشان نشد ،بلکه خود ایشان قربانی باند هاشمی رفسنجانی شد ،که وزارت امور خارجه و مدیر کلی اش را برای همیشه از دست داد، ولی کینه خود را نسبت به موسویان هرگز.زمانیکه که گزارش هاشمی سمره را دید ،اینچن گفت تو کی هستی که برای من پرونده تشکیل دادی ،مگر من باید به تو پاسخگو باشم .من تنها به رهبر و هاشمی پاسخگو میباشم .هاشمی سمره شکت را پذیرفت ،و به دامن صدا و سیمای لاریجانی قدم رنجه نمود..تا اینکه با روی کار آمدن احمدی نژاد انتقام خود را از او گرفت .
-----------------
من بینی بزرگی دارم، ولی خودبزرگ بین نیستم! منطق افتادگی سنتی و ریاکارانه ایرانی را نمیپسندم. واقعگرایی با افتادگی متظاهرانه از نظر من یکی دورانش تمام شده.
اگرسایتی مثل خودنویس عملکردش مثل کاغذدیواریست(که خیلی هم خوب است)پس نمی تواندبه عنوان یک منبع دردنیای خبرمورداعتمادقرارگیرد.شمامی توانیدبگوییدفلان خبربه نقل ازبی بی سی است.ولی نمی توانیدهمین رابگوییدبه نقل ازخودنویس.امامیبینم بازخیلیهااین دورایکی می گیرند.خودشمادرتوضیحی که دادید جنبه نوشتن رامدنظرقراردادید نه اطلاع رسانی.وقتی سایتی «خودنویس» باشدپس دیگرنویسندگان آن نمی توانندنکات مثبت آن رابه رخ سایتهای «دیگرنویس»بکشند.شماکه کیفیت مارک یک کفش رابامارک شلوارمقایسه نمی کنید,می کنید؟ البته من به یادندارم شخص شماچنین مقایسه ای کرده باشید.
یامثلایکی ازمدهای نویسندگان خودنویس شده بودفحاشی به جرس.حالاکوتاجرس بتوانددراندازه یک رسانه درست وحسابی ظاهرشود.یکی مثل هوشگ اسدی باگذاشتن نوشته اش درگویادرس خوبی به جرس می دهد.ولی خودنویس نمی تواندخودراباجرس مقایسه کند.چون جرس کاغذدیواری نیست.تمرین دموکراسی هم نیست.اطلاع رسانی سایتهایی مثل جرس دریک بازه زمانی خوب است ولی برای تبدیل شدن به یک رسانه واقعی راهی طولانی درپیش دارند.ضمن اینکه وقتی رسانه ای ازاول نامش «جنبش راه سبز»است یعنی ازابتدای کاراعلام کرده که بی طرف نیست.
من باواژه های من درآوردی مثل سبزاللی مشکل دارم.می توانیدبگوییدموج سوار,فرصت طلب یاحتی لاشخور.یکی مثل همین مهاجرانی که دلش برای صندلی وزارت تنگ شده .ولی وقتی رنگ سبزدرستادموسوی انتخاب شده,پس نهایت پرروییست کسانی که بعضااصلامخالف رأی دادن بودندوحتی به رأی دهنده هاتوهین می کردند(درلندن اعضاءکمونیست کارگری به صف رأی دهنده هاحمله کردند)بعدکه دیدندازاین نمدکلاهی می شودبافت،شدندسبزاصیل وموسوی هم شدمزدوردهه شصت!شما ناخواسته به اینهامیدان دادید.اگرکسی بارهبران جنبش سبز(که همگی داخل ایران هستند)مشکل دارد,دیگرنمی تواندخودراسبزبنامدوتازه روی بقیه اسمگذاری کند!رفتارشادی صدررادریکی ازسخنرانی های خارج کشوربه یادبیاورید.اومچ بندسبزبه دست نکردوصریحاگفت که به هیچ رنگی تعلق خاطرندارد.
شادی صدربارهبران جنبش سبز«مشکل اساسی» دارد.پس شرافتمندانه خودش رابه رنگ سبزنمی چسباندضمن اینکه خودرابامردم ایران همراه می داند.حالا این رامقایسه کنیدبایکی مثل نوری علاکه باوقاحت تمام به موسوی توهین کرده و سهم خواهی هم می کند!
انتقادازرهبران هرجنبشی اساسی ترین کاربرای تعالی آن جنبش است ولی به شرط اینکه شورش درنیایدطوریکه دیگرنوشتن ازکودتاچیان فراموش شود.
راستی,این کدهای رمزی که گذاشتید,بعضی وقتهابی خودی پیغام اشتباه می دهد.
--------------------
خودنویس یک سایت شهروند روزنامهنگاری است. بسیاری از سایتهای شهروندروزنامهنگاری منبع خبر هستند. اگر بقیه بررسی کردند و دیدند اخبار منتشره درست است، دیگر مشکل با خودشان است.ساختار یک سایت شهروندروزنامهنگاری، داوطلبانه است. یعنی تعدادی از همکاران ما عملا روزنامهنگارانی با سابقه هستند، اما بطور داوطلبانه در کنار بقیه دوستان تولید محتوا میکنند. شرط گذاری در مورد انتقاد به نظر تولید کنندگان محتوا بر میگردد. نمیشود به کسی گفت چه بنویسد و چه ننویسد. ممکن است به بعضی از دوستان پیشنهاد کنیم در مورد مسائلی که نزدیک به حوزه کاریشان بوده بنویسند.
انتقادی که مثلا خود من به جرس دارم، عدم اطلاع رسانی حرفهای است. جرس، سایتی است که به نویسندگانش، تحت عنوان روزنامهنگار پول پرداخت میکند. اما معیار، انتشار واقعیت نیست، بلکه تبلیغ یک دیدگاه کانالیزه شده بدون در نظر گرفتن ابعاد آن است. انتقاد من میتواند به همکاران روزنامهنگار باشد.
اما من جلوی انتقاد بقیه را که نمیتوانم بگیرم. ما که سیاستی نداریم که دستهای به جایی حمله کنیم. هر کسی مختار است در باره چیزی که دغدغهاش است بنویسد.
در یک سایت شهروند روزنامهنگاری مثل خودنویس، شما میتوانید به هر موضوعی در چارچوب قواعد روزنامهنگاری بپردازید. گزارش دهید، یادداشت بنویسید، خبر دهید، کارتون بکشید، فیلم خبری تولید کنید. مساله این نیست که حداقلی بیاندیشیم. دلمشغولی ما ایجاد فضا است. چرا یک زن خانهدار نتواند یک شهروند روزنامهنگار باشد؟ بالاخره از جایی باید شروع کرد.
اگرخاطرتان باشددرنامه وقیحانه ای که زن صیغه ای مهاجرانی به روزنامه شرق نوشته بوداشاره ای هم به این زن دوم و فرزندش کرده بود.حالامن مانده ام که چراروزنامه های دست راستی سراین جریانات ازخجالت سردارتساهل وتسامح درنیامدند.شماکه آن روزهادرایران روزنامه نگاربودیدقضیه راچطورمی دیدید؟آخرمگرممکن است شریعتمداری چنین فرصتی رابرای لجن مالی اصلاح طلبان زدست بدهد؟!
ضمنادرموردسوءاستفاده های جنسی درروزنامه هاکه اشاره کردید,منظورمن ازمدرک حداقل نوعی اشاره به زمان ومکان بود.شماطوری درموردوضعیت روزنامه نگاران اصلاح طلب نوشته بودیدکه انگار٩٩%آنهابه این امورمشغول بودند.طبیعی بودکه صدای یکی مثل نبوی هم دربیاید.فکرمی کنم مطلب یکی ازخانمهای روزنامه نگاررادرموردآزارهای جنسی خبرنگاران زن توسط همکاران وحتی سیاستمداران خوانده باشید.
بدبختی این است که قضایاجزوامورروزمره ادارات دولتی وخصوصی مملکت شده.درشرکت مایکی ازآقایان متأهل یک همکارزن خودراصیغه کرده بود.متأسفانه وکیل همسرآن مردک شادی صدرنبودولی من بهش پیشنهادکردم به جای طلاقق -که حضانت بچه هایش رانمی توانست بگیرد- ازمقداری اسیدهیدروکلریک یااسیدسولفوریک درآفتابه شوهرش استفاده کند.آن وقتها آب تهران نوبتی درتابستان جیره بندی می شد.حتی گفتم می توانم درآزمایشگاه دانشگاهمان نرمالیته مناسب تهیه کنم که قضیه شدیدنباشد.متأسفانه آن خانم به حرف من گوش نکرد!
----------------------------------
۱- در هنگام ماجرای همسر چندم آقای مهاجرانی، من در ایران نبودم. اما از طریق همکارانم پیگیر شدم.
۲- روزنامههای زنجیرهای مستقر در میدان هفتم تیر را یادتان هست؟ دفاع جناب نبوی شاید دلیل دیگری دارد. بسیاری از خانمهای روزنامهنگار از مسائلی اطلاع دارند که به هزار و یک دلیل نمیخواهند عمومی شود. همکاران روزنامه اقتصادی ... که مورد سو استفاده قرار گرفتهاند، طبیعتا مایل نیستند ماجرا باز شود. اگر بودند، شکایت میکردند. اما گویا سردبیر مورد نظر در زندان اعترافاتی کرده است. دستگاه قضایی هم با اطلاع از نقطه ضعف جنسی وی، ایشان را مجبور به کارهایی کرده که اگر خودشان راضی باشند، گفته خواهد شد.
۳- من موافق رفتار خشن و اسید ریختن نیستم. شما چگونه میتوانید خارج از قانون چنین پیشنهادی کنید؟
با اینکه که می گوئی از ریا روی برگردانی هم موافقم. ریا یعنی نفاق و نفاق یعنی دروغ. این را هم خوب آمدی.
اما تواضع را دوست دارم چون ادب است و در جای خود سرمنشا رشد.
گاهی خیلی تند می روی. می دانم خیلی کلی است و نیازمند مصداق است. اگر دوست داشته باشی مفصل صحبت می کنیم.
اما دلیل ندارد مثل من فکر کنی. این را هم موافقم. همانطور که تو گاهی به بقیه گیر می دهی. من هم مب خواهم به تو گیر بدهم. می دانم این را هم تو موافقی. ولی در پاسخ دادن گاهی احساسی می شوی. که اگر نشوی خیلی بهتر است. منهم می شدم. اما تمرین کردم. الآن پاسخم را می دهم ، با لبخند ، ادب و تواضع و با خودم غش غش می خندم. گاهی هم که بقیه درست می گویند تشکر می کنم. و مهمتر از همه رشد می کنم. البته نه از جهت قد و وزن و هیکل. چون ممکنه دیگه بترکم.
در مجموع خیلی باحالی و امیدوارم خوش باشی.
منظورت که فدا کردن کیفیت در مقابل مساوات نیست؟
کار من نوشتن مقاله های علمیه . به مرور یاد گرفتم که هر ژورنالی یه کیفیتی داره. هر مقاله ای مثلن تو nature نمیشه چاپ کرد.
شما هم بهتره سطح کیفی مقاله های مورد نظرتون را مشخص کنید. وگرنه در نهایت یا با مشکل مواجه میشد یا جدی گرفته نمیشد وکفیت رو فدای آزادی مطلق میکنید.
موفق باشید.
رضا
زبان پارسی را پاس بداریم ،از واژهای من در اوردی که موجب سو تفاهم ،با یکدیگر میشود پرهیز کنیم،ادبیات نوشتاری خود را بهداشتی کنیم ،مبنی خط قرمزرا در خودنویس منافا ملی قراردهیم ،کسانی که هنوز فرست جویانه با لکنت سخن میگویند با استد للال سر جای خود بنشانیم .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید