در ستایش گیر...در ستایش پیگیری | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (16)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

در ستایش گیر...در ستایش پیگیری

۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

اگر خیال می‌کنید این را نوشته‌ام که گیر دادن‌های خودم را ستایش کنم، اشتباه کرده‌اید. کاری که من می‌کنم، عملا کار نیست. نشسته‌ام گوشه‌ای و می‌نویسم و سایتی را می‌چرخانم. یک ماه پیش داشتم کنار ساختمان‌های "واترگیت" راه می‌رفتم، و فکر می‌کردم باب وودوارد و کارل برنستین و سردبیران «واشینگتن پست» چه کار بزرگی کردند که فارغ از مصلحت سنجی‌ها و روابط عجیب و غریب واشینگتن، یک خبر ساده را پیگیری کردند که نهایتا منتهی به کناره‌گیری رئیس جمهور مقتدری مثل نیکسون شد.

 برای بسیاری از خوانندگان و افراد جانب‌دار، عدم تعلق خاطر به سیاستمداران و رهبرانشان در عین علاقه به ساختار یک جنبش قابل درک نیست. اما نمی‌توانم پنهان کنم که نگران جنبش هستم، اما حافظه‌ام هم کار می‌کند. فراموش نمی‌کنم که چه عواملی منتهی به انحراف انقلاب شد. فراموش نمی‌کنم که بین بهمن ۱۳۵۷ تا خرداد ۱۳۶۰، تعداد زیادی از فعالان سیاسی شکنجه شدند، دستگیر شدند و حتی سربه نیست‌شان کردند، اما جیک کسی در نیامد. سر به نیست کنندگان مورد حمایت ائمه جمعه برخی شهرها هم بودند.

فراموش نمی‌کنم که قانون مطبوعات سال ۵۸ و فشار‌های آیت‌الله خمینی و یاران حزب‌اللهی منتهی به تعطیلی برخی رسانه‌ها شد. رسانه‌هایی که می‌توانستند کار دانشجویان خط امام را بدون آنکه تحت تاثیر قرار بگیرند نقد و تحلیل کنند. نشریاتی که می‌توانستند انقلاب فرهنگی را حلاجی کنند و نابودی دانشگاه‌ها توسط گروهی دانشجوی قدرت‌طلب و روسای‌شان را افشا نمایند.

در همان سال‌ها اخبار شکنجه هواداران گروه‌های سیاسی را می‌توانستی در بعضی روزنامه‌ها و بولتن‌ها بخوانی، اما در نشریاتی که نمایندگان قدرت ناشرشان بودند.

پاکسازی آن سال‌ها به مطبوعات هم کشید و غیرخودی‌های حرفه‌ای که نگاهی متفاوت داشتند حذف شدند. حزب جمهوری اسلامی و روزنامه‌اش هم قدرت می‌گرفت...

بعد از خرداد ۶۰، همه چیز تقریبا فیلتر می‌شد. انتقاد جایش را به حمله به لیبرال‌ها و غیر خودی‌ها داد...آن سال، بعضی از گروه‌های چپ و نشریات حزبی‌شان مقابل قلع و قمع بعضی گروه‌های سیاسی سکوت کردند. چیزی نگذشت که در سال‌های ۶۱ و ۶۲، همان چپ‌ها را گرفتند و تواب‌سازی و شکنجه و اعدام و ...

یکی از دوستان روزنامه‌نگارم که در سال ۶۲ دستگیر شد، به تواب‌سازی‌ها در اوین اشاره می‌کرد. حتما حجاریان آرشیو کاملی از اعترافاتی که بقیه گرفتند دارد. برادر حسین‌ها همان دوران متبلور شدند.

آن سال‌ها به هر دلیلی، انتقاد از دولت گناه بود. حتی روزنامه رسالت نمی‌توانست از حدی بگذرد. انتقاد از نخست وزیر غیر قابل بخشش بود.

فرض کنید روزنامه‌ای در آن روزگار به محتشمی‌پور ایراد می‌گرفت که محمد عطریان‌فر را مامور ایجاد بازداشتگاه وصال کرده است. یا اینکه از جماعت در باره مرگ مشکوک دکتر سامی می‌پرسید. فکر می‌کنید دادگاه به آنها رحم می‌کرد؟

فکر می‌کنید حذف نیروهای سیاسی ملی تحت فشار چه کسانی انجام شد؟ چرا در رسانه‌های وقت کسی اعتراضی نکرد؟ یعنی معترضی وجود نداشت؟

مگر آن زمان‌ها نبود که خانمی به خاطر آنکه  در گفتگویی رادیویی،"اوشین" را الگویی برتر از "فاطمه زهرا" خوانده بود، ممکن بعد با حکم آیت‌الله خمینی جانش را از دست بدهد. آنقدر در مقدسات غرق شده بودیم که خیال می‌کردیم حتی اگر نام دختر پیامبر اسلام را بدون پسوند بنویسیم همان‌جا سنگ می‌شویم. چرا؟

سال ۶۷ با وجود ابتلای اکثر پیروان آیت الله خمینی به "آلزایمر" بخشی از تاریخ ماست. مگر روزنامه‌ها می‌توانستند خبر اعدام‌ها را در حکومت «عدل علوی» منتشر کنند؟ اگر هم می‌کردند، خب علی با منافقین جنگیده بود و تعداد زیادی را اعدام کرده بود. اما هیچگاه نخوانده بودم که علی هایت‌های سه نفره را مامور تفتیش عقیده در زندانی در کوفه یا مدینه کرده باشد که ببیند مسلمانند یا نه و اگر نباشند، دستور دهند سر از تن کفار جدا شود. من چیزی به یاد نداشتم.

آیت‌الله خمینی مرد و البته بسیاری عکس‌های با شکوه آن روز را دیدند، اما خیلی‌ها عکس‌های مردمی که کفن او را تکه تکه کردند ندیدند و نمی‌توانستند بفهمند چرا پخش تلویزیونی مراسم خاک‌سپاری چند دقیقه‌ای قطع شد. حتما باید عکاسانی غیر وابسته به قدرت همچون کاوه گلستان می‌بودند تا عکس برهنه آیت الله خمینی را به نشریات خارجی برسانند تا واقعیت معلوم شود که عاقبت رهبر کبیر انقلاب بعد از آن همه اعدام و سرکوب، چنین حقارتی بود. وقتی جنازه «امام» را در تابوتی فلزی آوردند تا این بار عاشقان باز کفن را تکه تکه نکنند، می‌شد فهمید که نزدیکان آیت‌الله خمینی چه حسی داشته‌اند.

یاران «امام» اندک اندک ضعیف‌تر شدند. مجلس سوم عملا پایان کارشان بود. راست‌ها با همکاری هاشمی رفسنجانی و شورای نگهبان، چپ‌های مجلس را قلع  و قمع کردند. آن موقع تنها چند روزنامه بودند که می‌توانستند اعتراضی بکنند، اما فقط به اتفاقاتی که در سطوح بالای حکومتی می‌افتاد. رسانه‌های چپ حکومتی خط امامی معترض راست حکومتی بودند. جنگ قدرت...همین. باز از روزنامه‌نگاری غیرجانبدارانه خبری نبود.

حتی روزنامه سلام هم وقتی در بازی قدرت پا را از حد فراتر گذاشت، با مهرورزی دولت هاشمی مواجه شد.

آن سال‌ها اما چه کسی جرات داشت در باب قتل غیرخودی‌ها بنویسد؟ کسی در باره سعیدی سیرجانی نوشت؟ نه! وقتی امنیتی‌ها و اطلاعاتی‌ها در بسیاری از روزنامه‌ها بودند انتظار داشتید روزنامه‌ها محل بیان واقعیت‌ها باشند؟ بعد از ماجرای اتوبوس نویسندگان، کدام روزنامه می‌توانست کوچک‌ترین اشاره‌ای کند؟ همشهری؟ سلام؟ کار و کارگر؟ ایران؟ فقط بشمارید چند نفر از مدیران این روزنامه‌ها زمانی امنیتی نبوده‌اند؟ روزنامه‌های دیگر چه؟ اخبار یا ابرار؟ روزنامه‌های شهرستانی؟ عمرا!

بسیاری از روزنامه‌های بالا پیش از دوم خرداد دست به دست هم دادند تا مقابل ناطق نوری و حامیانش بایستند. روزنامه‌نگاران بسیاری عضو ستاد خاتمی شدند. بسیاری از ما در تول آن سال‌ها این کار را منطقی می پنداشتیم، چون کسی به ما نگفته بود که وابستگی به یک جناح سیاسی مانع بزرگی در انعکاس واقعیت‌ها خواهد بود. دلمان نخواهد آمد کسی را که حامی‌اش بوده‌ایم در رسانه‌مان نقد شود.

نکته بامزه، افزایش سانسور بعد از دوم خرداد در بعضی روزنامه‌ها از جمله همشهری بود. زیر سوال بردن کارهای سوال‌برانگیز دولت جدید «عدم همراهی با اصلاحات» بود. وظیفه روزنامه‌نگاران بسیاری جز تبلیغ نامحسوس دولت و مقابله با رقبای آن نبود. کسی نمی‌توانست در باره سهم‌خواهی‌ها حرفی بزند. اگر می‌زد، جز تفرقه و سهم‌خواهی ارزیابی نمی‌شد. می‌شد؟

روزنامه‌های گروه شمس‌الواعظین همدلانه با دولت می‌نوشتند. اما مستقل‌تر از بقیه می‌نمودند. با این همه وزیر ارشاد بازدید سرزده‌اش همراه با تساهل زیادی نبود. وقتی هم که جامعه تعطیل شد، وزیر ارشاد خاطره بوسهل زوزنی را زنده کرد.

اما گرفتن آگهی‌های گران‌قیمت از احزاب در هنگامه انتخابات مجلس ششم چیزی نبود که خاطر روزنامه‌نگاران آن زمان برود.

روزنامه‌های زیادی مجوز گرفتند، بسیاری از مدیران وقت دولت روزنامه‌نگار شدند. امنیتی‌های چپی هم البته گزینه‌های خودشان را داشتند.

اگر روزنامه‌ای هم با وجود داشتن مدیری دولتی، سربیری مستقل می‌آورد، با تلفن‌های پی در پی دوستان ارشاد روبرو می‌شد. زیدآبادی را چرا بعد از سه هفته از روزنامه آزاد حذف کردند؟

همه روزنامه‌ها اما تحت تاثیر نبودند، بسیاری استقلال‌شان را حفظ کردند، اما آیا انتقاد از خطاهای دولت کار ساده‌ای بود؟ نه. متهم می‌شدند به همراهی با سوی مقابل. این ترسناک‌تر بود.

آن سال‌ها بسیاری از فعالان دانشجویی به روزنامه‌ها پیوستند. با حرارت و پیشداوری، طرف مقابل را دشمن می‌دانستند. خود ما در سال ۷۸ عملا وارد جنگی شده بودیم که نمی‌فهمیدیم برای چیست. هدف شاید انعکاس واقعیت بود، اما عملا کارمان زدن پوزه رقیب سیاسی شد. مرز میان روزنامه‌نگاری مستقل و جانبدارانه را نمی‌دانستیم. لااقل من و گروه بزرگی از همکاران چنین بودیم. ممکن بعد مثلا خبرنگار سرویس هنری یا ورزشی دلخور باشد که کارهای ما باعث تعطیلی روزنامه‌ای می‌شود که او هم از ان نان می خورد. حق هم داشتند.

 اگر در جلسه شورای سردبیری روزنامه‌ای بودی، حتما می‌دیدی که تمایل به حال‌گیری از رقیب بیشتر از تمرکز روی اخبار و انعکاس واقعیت‌ها است. در چنین شرایطی، دور افتادن از مسیر واقعی رسانه کار سختی نیست.

اینجا، این طرف دنیا اگر به روزنامه‌ای وارد شوی، جزوه‌ای به تو می‌دهند که با قواعد اخلاقی و حرفه‌ای محل کار جدیدت آشنا شوی. حد و مرزت را بدانی، بدانی اگر فعالیتی سیاسی برای یک حزب می‌خواهی انجام دهی، باید از روزنامه موقتا بروی. اگر می‌خواهی کاندیدا شوی، مرخصی بگیری، کار برای دولت و نهادهای امنیتی غیر ممکن است و ...

...

روزنامه‌نگاری مستقل، آیا جز نظارت دائمی بر قدرت و پرسش‌گری از مدعیان قدرت برای بیان واقعیت است؟ آیا جز با استقلال می‌توان خادم شهروندان بود؟ روزنامه‌نگاری "حامیانه" هم آداب خودش را دارد. نقد متعادل طرفین دعوا. دانستن در این نوع روزنامه‌نگاری هم حق همه است. روزنامه‌نگاری "حامیانه" می‌کوشد که دیدگاهی را جلو ببرد، اما نه به قیمت جعل و دستکاری در واقعیت. نه به قیمت دور شدن از قواعد روزنامه‌نگاری.

گیر دادن به سوابق افراد، چیزی نیست که مورد پسند هواداران باشد. طبیعی است. بت مورد نظر می‌شکند. اما گردش آزاد خبر برای بت شکستن نیست، برای واقعی کردن آدم‌هایی است که در مدار قدرت ایستانده‌اند. برای آن است که بدانند مسوولیت دارند. برای آن است که پاسخگو باشند.

...

الان یاد فیلم «همه مردان رئیس جمهور» می‌افتم. روزنامه‌نگاران جزو مردان هیچ رئیس جمهور یا کاندیدایی نبودند.

ارزیابی این خبر:

4.04

Subscribe to comments feed نظرات (12 نوشته شد):

aar****@msn.com در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
نیکان عزیز پیشه پیش به جنابعالی تبریک میگویم .
گامهای کوتاه و استوار را بر گزیدی ،امید که دیگر دوستان سالخورده ،بیش از این دست به عصا نروند .مایم موج سودا ،شب را به روز غوغا ،خواهی بیا ببخشا ،خواهی برو جفا کن چند روز پیش که به قبای برخی از دوستان برخورده بود ،که سکوت سران جایز نیست در کشتار لاله های اوین ،خلاصه ای برایش نوشتم ،که دوست من هنر ،نویسنده در این نهفته ،که پیکر سیاستمداران را صیقل دهد ،یا نمد مالی اش کند اگر تصور میکنی که نویسندگان و هنرمندان هم کارشان شبیه طرفداران ،ابی ها ،و قرمزهاست سخت در اشتباه میباشی !! ،نه عزیز جان این بازی تیم ملی میباشد .
محسن در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
همه آنهایی که آنروزها و سالها می کشتند و شکنجه و تجاوز می کردند هنوز هم یا مسئولان این حکومت هستند و یا اصلاح طلب و سبزاللهی شده اند. این جماعت هیچ فرقی نکرده اند بلکه برخی از آنها رنگ عوض کرده اند تا بهتر کلاه سر مردم بگذارند.
آهو در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-8
«یک ماه پیش داشتم کنار ساختمان‌های "واترگیت" راه می‌رفتم، و فکر می‌کردم باب وودوارد و کارل برنستین و سردبیران «واشینگتن پست» چه کار بزرگی کردند که فارغ از مصلحت سنجی‌ها و روابط عجیب و غریب واشینگتن، یک خبر ساده را پیگیری کردند که نهایتا منتهی به کناره‌گیری رئیس جمهور مقتدری مثل نیکسون شد.»
شما خودتان و کار خودتان را در ان حد می بینید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
عجب خود بزرگ بینی دارید شما...اسم این بیماری چی می تونه یاشه
ژنتیکی است یا ویروسی ست که فقط در بلاد خارج وجود دارد؟؟؟
--------------
من یک روزنامه‌نگار ساده هستم که کار اینها را می‌ستایم. ستایش، خودبزرگ‌بینی نیست، گرچه بینی من یک کمی بزرگ است!
منوچهر در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
آهو خانم اجازه بدید ببینیم حرف زدن در ایران به چه چیز هائی نیاز دارد . اول به صداقت در حدی که نتوانی ساکت بمانی . دوم شرافت در حدی که نتوانی ساکت بمانی و سوم مردم دوستی در حدی که نتوانی ساکت بمانی و چهارم شجاعت در حدی که نتوانی ساکت بمانی و پنجم از خود گذشتگی در حدی که نتوانی ساکت بمانی و...
آهو خانم آیا آنان که واتر گیت را بوجود آوردند هم در کشور کاملا آزاد آمریکا ، چنین بودند ؟ من فکر نمیکنم ، نمی گویم که آنها از حزب رقیب پول گرفته بودند ولی حتما توسط حزب رقیب حمایت میشدند . و برای فروش روز نامه شان هم خوب بود . در این صورت حرف شما شاید بی انصافی باشد . بی انصافی در باره همه کسانی که بخاطر ایران و ایرانی می نویسند و این یک مبارزه است ولی آیا ماجرای واتر گیت هم یک مبارزه بود ؟ البته همه روزنامه نگاران دنیا شرافتمند هستند ولی کار کردن در آمریکا با کار کردن در ایران ؛ تفاوت از زمین تا آسمان است . بهمین دلیل روزنامه نگاران ایرانی قبل از هر چیز باید اولب یک قهرمان باشند و بعد روزنامه نگار شوند .
مینا در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
دوست عزیز من روزنامه نگاران خودمان را خیلی شجاع تر و بالاتر از انها میبینم اگر مملکت ازادی داشتیم میدیدی که روزنامه نگاران ما بسیار زبردست تر از انها هستند.
aar****@msn.com در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
پاسخی به آهو خانم ،و یا آقا غزال.
عزیز جان به نظر میرسد که در وادی غرب تازه گام نهادی ،فکر کردید که مشکلات روزنامه نویسانش هم از همان سنخ مشکلات روزنامه نویسان وطنی میباشد .از افشا کنندگان واتر گیت برای خودت قهرمان ساختی ،و نیکان ما را دست کم گرفتی ،نه عزیز دل، درشب های تاریک این آشفته دیارقهرمانان فراوانی بیش از افشا کنندگان واتر گیت در میهن من تو خود را به آب و آتش زدند ،که برای جنابعالی ناشناخته ماندند .شرح و تفضیل زندگی هر کدام یک از آنها به ساعتها وقت نیاز دارد .
اینکه در لیبر دمکراسی آمریکای افشا کردن یک کار ساده منجر به برکناری شخص نخست ان میشود کاری ویژه ای نمیباشد ، چون مطبوعات و روزنامه نویسان بی رحمی را دارد .خیلی هم خوش شانس میباشند ،جای خامنه ای و سعید مرتضوی هم خالی میباشد . ولی در سر زمین مادری من ،همشهری نترس من تنها به این خاطر که در سکوی قهرمانان جای میگیرید ،چون دوست نداشته است بگوید مقام والای ولایت . میماند ،و قهرمان میشود هفت سال زندان .
آهو در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
من نه از انان قهرمان ساختم نه قبول می کنم که کوثر حق دارد خود را با آنان مقایسه کند..این هم همان درد بی درمان خارج نشینی و بی خبری است...قهرمان کسیست که می ماند و می گوید حتی اگر کشته شود.
همانطور که کوثر انتظار دارد دیگران بمانند و بگویند و به خاطر خوش خوشان ایشان به لب تیغ بروند...
کوثر شتر مرغ صفت است .به موقع سیاست مدار و مبارز نیست و در موقع خود یعنی به مصلحت روزگار و نون به نرخ روز خوری همه چیز دان می شود و سیاستمدار و منتقد و به قول خودش تابو شکن!!!
انتقاد هم می کنم تا چشم همگان دراید ...چون این یعنی دموکراسی...مگر نه؟؟؟
کوثر فکر کنم دوباره کامنت ها را ببندی ارامش به تو باز خواهد گشت
------------------
نه. مطمئن باشید اگر سیستم سایت مشکلی نداشته باشد، کامنت‌ها خیلی راحت منتشر خواهند شد.
در ضمن من سیاستمدار نیستم. ممکن است در حوزه سیاست مطلب بنویسم یا کارتون بکشم، اما ملزومات سیاستمدار بودن را ندارم.
مریم در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
یاد روز مرگ خمینی افتادم من ان روز ساعت حدود نه صبح سوار یک تاکسی شدم که از خیابان شریعتی تقاطع سرباز به دانشگاه بروم راننده تاکسی گفت خانم مگه نمیدانی دانشگاه تعطیل است! گفتم نه چرا تعطیل؟
گفت اقای خمینی مرده است میخواهید پیاده شوید گفتم بله پیاده میشوم. پیاده شدم و مسیر شریعتی-سرباز را تا دانشگاه و از دانشگاه تا خیابان شادمان-ستار خان را پیاده رفتم سر راه از میدانهای زیادی مثل ولی عصر و انقلاب گذشتم . عجیب این بود که همه چیز عادی بود دوستم مینو را در خیابان انقلاب دیدم گفتم مگر خمینی نمرده است پس چرا همه چیز عادی است چرا همه کتابفروشیها باز است و کسی ناراحت نیست و همه خوشحال به کارهایشان مشغولند او هم گفت اصلا کسی انگار به رویش هم نمی اورد . وقتی که بر میگشتم در تمام طول مسیر فقط دور میدان ولی عصر تعدادی حدود پنجاه نفربا سازماندهی مشخص نشسته بودند و بر سر خود میزدند. مگر نه اینکه در فرهنگ ما بیشترین شیون و ضجه را در روز اول عزاداری میکنند؟ چرا در روز اول کسی برای خمینی عزادازی نمیکرد؟ کاملا مشخص بود که اقایان خیلی زود متوجه قضیه شدند و شروع به سازماندهی نیروهای بسیجی و پاسدار برای عزاداری کردند و تمام ان مراسم در واقع ساختگی بود.
d در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
دقیقا درست گفتید، بچه های دبیرستانی که خوشحالی دوچندان دا شتند، چون فکر میکردند دریچه ی باز شده و دیگر مجبور نیستیم در تمام گفتنها و رفتارهایمان "تظاهرررررر " کنیم تا بتوانیم تاییدیه برای ورود به دانشگاه یا شغل داشته باشیم . و خوشحالی دوم متوقف شدن امتحانات بود. البته دیری نپایید که خوشحالی به یاس مبدل شد. اولا یکی بدتر که بیسواد هم بود، جای دیکتاتور بزرگ را گرفت. دوما تمام صدا و سیما که تنها ابزار سرگرمی جوانهای بیچاره ی بود که نه اینترنت داشتند، نه ماهواره ، و نه DVD ، مبدل شد به صحنه عزای عمومی، آنهم نه یک روز بلکه ۴۰ روز تمام.
نسل سوخته در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
ک نکته که در این اواخر کاملا مشهود شده اما شاید کمتر کسی ممکن است به آن توجه کند، مساله جوان بودن بسیاری از این دوستان است که نه از انقلاب ۵۷ و نه دهه سیاه ۶۰ چیزی ندیدند که بخواهد در ذهن آنها تاملی ایجاد کند که چرا بسیاری از آنانی که آنروز ها را بخاطر دارند با شک و تردید به دوستان اصلاحطلب امروزی و قدرتمندان دیروزی؛ نگاه میکنند. این عزیزان تا کنون برای مثال نام "ماشالله قصاب" یا "زهرا خانم" به گوششان نخورده؛ ازاستاد چاپلوسی و دریوزگی "فخرالدین حجازی" نماینده اول تهران چیزی نمیدانند؛ ازقصاب اوین "اسدلله لاجوردی"، جلاد بزرگ "خلخالی"، "کچویی"، "قدوسی" و بسیاری دیگر که هرکدام سهم بزرگی در کشتار جوانان صادق و پاکی همچون خود این عزیزان داشته اند، شاید تنها نامی (آنهم مخدوش) شنیده اند.
مسلم است که به هیچکس ایرادی نیست که چرا وقایعی را که ندیده اند، بخاطر ندارند؛ اشکال آنجاست که حاضر نباشند از تجارب آنانی که آنروز ها را خوب به یاد دارند، بهره بگیرند تا با چشمانی بازتر راه خود را بروند، تا امکان شکست در مبارزه را کاهش دهند.
"آن کس که نداند و نخواهد که بداند
چون تـرکهء بیداد شود! هجوه بخواند!"
در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
نیک آهنگ جان
شاید هر چند وقتی یه خاطره به صورت گزارش وقایع آن موقعها کمک کنه . مثلان اون قضیه اوشین خیلی جالبه برای این جوونا . من خودم حد اقل ۱۰ تا تعهد نامه دادم که شلوار لی یا آستین کوتاه نپوشم. دونستن اینکه اون موقع مثلان وزیر ارشاد کی بود یا فرمانده نیروی انتظامی (کمیته ) کی بود میتونه جالب باشه. بعضی وقتا این جوونا اسم ناسلشونو میزارن نسل سوخته ، من خندم میگیره ، شلوار لی رو که گفتم ، یکی دیگه اینکه ۵۰ تا از رفیقات و همکلسیات یا شهید شدن یا اعدام، برای گزینش میرفتن سراغ یکی از عقده ای ترین آدمهای محل برای کنکور. اگه مورد قبول نبودی، برو جبهه شهید شی .

رضا
در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
"شاید هر چند وقتی یه خاطره به صورت گزارش وقایع آن موقعها کمک کنه"
+
به ویژه اگر بتونه مستند باشه مانند روزنامه ها و عکسهایی که در پیوند با موضوع باشه.
مینا در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
وی تاکید نمود بنظر من همان مشکلات اول انقلاب را نیز با ادامه فضای باز سیاسی و دادن آزادی ها می شد حل کرد.
باور میکنی نیک اهنگ این حرف را موسوی گفته باشد؟ وقتی این جمله را الان در جرس خواندم نتوانستم جلوی اشکم را بگیرم. در باره این جمله میشود کتابها نوشت.
به نظرم از امروز او رهبر واقعی جنبش است و با این جمله مسئولیت خیلی چیزها را قبول کرد. من فکر میکنم کسانی مثل من و شما جواب همه سوالهای مان را گرفتیم.
agh sia در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
فکر نکنم همه کسانی که به شما گیر میدن بگویند حق انتقاد نداری. من به شخصه میگم چه خوب که از این جنبش انتقاد سازنده بشه تا به قول شما اشتباهات گذشته تکرار نشه.
ولی انتقاد شما منو یاد گیرهای خواهر شوهرها به عروس میندازه که آره تولدمو تبریک گفتی ولی یه شب دیر! شما میگی موسوی در مورد اعدام بیانیه داد ولی چند ساعت دیر داد!
عزیز من انتقاد سازنده هم هست، مثلا چرا موسوی راهکار برای حضور بهتر مردم نمیده؟ اصلا موسوی هیچی، چرا ما خارج نشین ها که تو مهد دموکراسی هستیم نمیتونیم دور هم جمع شیم بخاطر ایران متحد شیم و با وجود اختلاف در مسیر مبارزه حداقل هدفمون رو مشخص و یکی کنیم؟ سر هدف هم مشکل داریم؟ سگخور، سر اینکه نقطه فعلی مون بده و روز به روز هم بد تر میشه که مشکل نداریم. چرا بجای اسم رو هم گذاشتن که سریعترین راه جدایی و دوریه، همو دعوت به مباحثه نمیکنیم؟
اینا سازنده نیست؟ سبزالهی خوندن (اونم ژنتیکی یعنی غیر قابل تغییر!) سازندس؟
رضا در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
یکی مثل زیدآبادی اونطوری داره برای آینده و مصلحت کشورش هزینه میده، یکی هم مثل تو نشسته اینور دنیا، تازه باز یادت افتاده به روزنامه نگارهای اصلاح طلب بند کنی که مثلا نشون بدی خیلی "حرفه ای" کار می کنی.

این رو هم نمیگی که همه جای دنیا، هر روزنامه ای مشی سیاسی خودش رو داره، و روزنامه نگارهاش هم به اون مشی وفادار میمونند.

تو این بحث بی طرفی روزنامه نگار رو باز پیش کشیدی چون اولا حرف دیگه ای نداری، دوما چون ماموریتت تخریب جنبش اصلاحات است.

تو شغل اصلی ات باید جاکشی باشه، نه روزنامه نگاری. تف به شرفت
فاطمه در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
به رضا و همفکرانش:
اگر همه خارج نشين هايي که از ظن خود يار حرکت مردم ايران شده اند از فردا جاکش شوند شما مشکلت حل مي شود؟
آن وقت مي روي خبر ها را از عزيزان در بند يا با تعهد از بند آزاد شده دريافت مي کني؟اين کامنت ها را مي روي در رجا نيوز مي گذاري؟اصلا اين ردپاي آزادي بيان را که تازه در اين گونه سايت ها ديده مي شود، شما در يک کافي شاپ در خيابان انقلاب باز سازي مي کني؟
ما ايراني ها همواره از سهم داشتن در چيزي تصور خطر کردن و از بين رفتن و به خاک سياه نشستن داريم.با همين منطق هم بعد از جنگ گفتيم تو که بابايت کشته شده بيا بي نوبت بيا دانشگاه و اين هيچ ربطي به حمايت دولت از آسيب ديده هاي جنگي نداشت. هر کسي در يک حرکت اجتماعي نقشي دارد و همه نبايد جلوي تانک بروند يا از آن طرف فلسفه ابداع کنند.و البته از اين خواب خرگوشي بيا بيرون که هر کس در ايران مانده حاضر است به خاطر آزادي خطر کند...
مجموعه نتایج: 12 | نمایش: 1 - 12

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید