برخی دردهای رسانههای میهنی-۱
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
دیروز، روز جهانی ازادی مطبوعات بود. روزی که همیشه برای ما دردآور است. خاطرههای روزهای تعطیلی و بازجویی و تهدید زنده میشود.
سید علی خامنهای و محمود احمدینژاد، قاتلان رسانهاند. بسیاری از روزنامهها با اشاره اینان تعطیل شدهاند و دهها نفر زندانی و صدها نفر بیکار.
قوه قضاییه و وزارت اطلاعات و سپاه دمار از روزگار بر آوردهاند.
یک بار بازجویی کافی است تا کار رسانهای بیزار شوید...
اما فشار قدرت قاهر معمولا سبب میشود عیوب کار خودمان را نبینیم، و نفهمیم چرا به مسیری رفتهایم که نباید و نشاید.
آنقدر وضعیت را سیاه و سفید میکنیم که نتوانیم محدوده خاکستری را ببینیم وبه مخاطب نشان دهیم که همه واقعیت کجا پنهان شده.
سالهاست بسیاری از ما تابع نعل به نعل «روزنامهنگاری ایرانی» هستیم. همه ما خطاهای بسیاری داریم که تکرار هم میکنیم؛ دانسته یا نادانسته. هزار و یک انتقاد هم بر ما وارد است.
اما بحث من بر سر یک مساله است: آیا هرآنچه در دوران بعد از ۲ خرداد کردیم، روزنامهنگاری بود یا نه؟
فرض کنید روزنامهای پیش از انتخابات مجلس ششم، ۴۷ میلیون تومان از حزب کارگزاران سازندگی بگیرد، بعدش سعی کند قلم انتقادی بعضی از نویسندگانش نسبت به هاشمی را ملایمتر کند. یا مطلبی که اندکی برای سردار نامناسب است را بردارد.
یا روزنامهای همان موقع هوس کند خاطرات هاشمی را منتشر کند.
آن طرف ماجرا دیدنی است؛ روزنامههایی مرتبط با هم، به ناگهان تصمیم بگیرند فضا را متناسب با خواست سران حزب مشارکت، هاشمی را تضعیف کنند. به عبارتی قدرت کارگزاران را کم کنند تا سهم مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب در قدرت بیشتر شود.
اما این وسط، آیا روزنامهنگارانی که برای این رسانهها قلم می زدند و حتی هوس میکردند به خاطر فضایی که در اختیارشان گذاشته شده، حواسشان بود دارند عملا به چه راهی میروند؟
مساله پیچیده نیست. کار حزبی، با کار مطبوعاتی فرق میکند. بولتن حزبی یا خبرنامه حزبی یا سازمانی در آوردن، روزنامهنگاری نیست. حتی روزنامهنگاری «حامیانه» قواعد خودش را دارد و شما نمیتوانید واقعیت را به نفع جناح خودتان جعل کنید و در برابر مسائلی که منافع گروهتان را به خطر میاندازد ساکت بمانید. به عبارت بهتر، وقتی روزنامه شما به جناح مقابل به خاطر بهرهمندی از «رانت» حمله میکند، اما سخن از قراردادهای بسته شده به واسطه روابط سیاسی ویژه در وزارتخانههای نفت، صنایع، راه، کشور و نیرو هیچگاه مطرح نشده است.
یک مشکل بزرگ در رسانههای ما، مدیریت توسط سیاسیون شاغل یا بیکار شده است. طرف معاون وزیر کشور بوده و حالا به جای طبقه ۱۷ برج وزارت کشور در فاطمی، باید جایی برایش جفت و جور کرد. لابد طبقه ۴ پلاک ۱۰ خیابان تندیس. انتظار دارید طرف انتقامش را از وزیر کشور که بیرونش کرده نگیرد؟ بدتر، حضور مدیر در هیات مدیره این سازمان و آن شرکت دولتی که از همهشان هم پول دریافت میکند، باعث میشود مطالب انتقادی از آن شرکتها متناسب با منافع جناب ایشان تلطیف یا حذف شود.
وقتی مسوول شرکت آب و فاضلاب استان تهران، مدیر روزنامه حیات نو باشد، نمیتوانید انتظار داشته باشید انتقادی از سازمانهای وابسته و رئیسش در روزنامه منتشر شود. وقتی معاون وزیر تعاون، مدیر روزنامهای بشود، حتما انتقادی از مجموعه زیردستش را نخواهید خواند. وقتی مدیران ارشد دولت، شورای تیتر یک روزنامه را تشکیل دهند، میتوانید انتظار داشته باشید نقدی از حوزه زیردستشان در روزنامه بخوانید؟
اما مشکل بزرگ روزنامهنگاری در کشور ما، اختلاط و امتزاج کار حزبی و کار خبری است. وقتی روزنامهها در نبود احزاب، جای آنها را میگیرند، جریان آزاد اطلاعرسانی به نفع دیدگاههای سیاسی قربانی میشود. قربانی بعدی، ما روزنامهنگارانی هستیم که در حوزه خبر تلاش میکنیم، اما خواسته نا خواسته به نفع ناشر، خودمان را سانسور میکنیم. خودسانسوری فقط این نیست که از ترس تعطیلی روزنامه بوسیله مرتضوی واقعیت را نگوییم. خودسانسوری تنها این نیست که به خاطر نگرانی بابت نامه شورای عالی امنیت ملی چیز ننویسیم که تحریک نشوند...
این قسمت، احساس فردی من است و تحت هیچ عنوان نمی خواهم دوستانم آنرا اهانت به خودشان فرض کنند:
اگر مطلبی بنویسید که بدانید خوشایند طرفداران حزب نیست، و سردبیرتان هم به شما امکان انتشار نظرتان را بدهد، بعد از انتشار با حملاتی روبرو خواهید شد که باورش اندکی دشوار است. اول از سوی برخی همکارانتان. انتقاد از جناح مقبول روزنامه بابت خطا یا بیعملی، «نمکدان» شکستن است. دست «نان دهنده» را گاز گرفتن است. به عبارتی شما را «سگی» میبینند که باید مطیع ارباب باشد. به هر جهت که اشاره میکند، حمله کنید. اگر «سگ» شکاری باشید، خودتان جهت را تشخیص میدهید و میشتابید. انتقاد از جناح مورد قبول روزنامه، خیانت است. فضا را به سمتی میبرند که خودتان بروید.
بحثی که معمولا فراموش میشود، اشتراک منافع روزنامهها با سازمانها یا نهادهای سیاسی است. روزنامهنگار نباید قربانی این اشتراکات شود. امروز بسیاری از همکاران ما به خاطر همکاری با روزنامههایی که در عمل بولتن حزبی بودند، زندانی یا از کشور فراری شدهاند. حتی بر اساس قوانین عقب افتاده جمهوری اسلامی، اینان جرمی مرتکب نشدهاند و گناهی ندارند. اینان اما قربانیان یک بازی بزرگتر هستند.
Subscribe to comments feed نظرات (5 نوشته شد):
به نظرم میشود با اطمینان گفت که همه روزنامه نگارانی که اواره و یا به قول شما فراری شده اند به دلیل دفاع از ازادی و عواقب ان بوده است. موارد مورد نظر شما در مقابل طرف دیگر که همان روزنامه نگاران ازاد اندیش فراری
هستند به نظرم بسیار ناچیز است.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید