نگاه مثبت رهبر «سبز» به خاکستریها
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
با وجود همه انتقادهایی که از بعضی بزرگان «سبز» در عدم ارتباط با گروههای مختلف و طبقات متفاوت اجتماعی میشود و به نظر من در بسیاری از موارد به جا هم هستند، رویکرد جدید میرحسین موسوی در دیدارش با ملیمذهبیها را میتوان رشد یک سیاستمدار ارزیابی کرد.
اینکه رهبری به این درک برسد که خارج از زمان مبارزات انتخاباتی باید به سراغ اکثریت خاموش برود، بر آمده از تجربه است. تجربه شکست در فربه کردن پایگاه اجتماعی. اگر در انتخابات سال ۷۶ خاتمی رای آورد، ناشی از علاقه مردم به آیت الله خمینی و دلتنگی برای دولت دوران جنگ نبود، رای اعتراضی بود. اگر در سال ۱۳۸۴ بخشی از مردم کنار کشیدند، به خاطر نابسامانی کار گروهی سیاسی و درگیریهای احزاب جناح چپ حکومتی و ضعفشان مقابل جناح راست و رهبری و عدم پیگیری خواستهها و هزار و یک دلیل دیگر بود. اینکه بعضی طلبکارانه انتظار داشتند طبقه متوسط یکپارچه از کاندیداهای موسوم به «اصلاحطلب» حمایت کند، ناشی از عدم شناخت بود و اینکه خیال میکنند وظیفه مردم بود که به کاندیداهایشان رای دهند. این حرف دو نماینده سابق مجلس است. نامشان محفوظ میماند چون نمیخواهند علنا اظهار نظر کنند.
اما اینکه که میرحسین به این درک رسیده که باید فراتر از سبزها، به دنبال بقیه باشد، نه اینکه بقیه به دنبال او باشند، یک تحول محسوب میشود. در ایران، گروههای سیاسی گاه انتظار دارند مردم به سراغ آنها بروند. برای من، مشاهده از نزدیک رقابتهای انتخاباتی در کانادا و مرور مبارزات ریاست جمهوری آمریکا، از جایی برنده انتخابات در ابتدای سال ۲۰۰۷ با حداقل امکانات به این طرف و آن طرف سر میزد و با شهروندانی که جرات نمیکردند به یک سیاهپوست رای دهند گپ میزد، تا جایی که انتخابات مقدماتی حزبش را برد و نهایتا رئیس جمهوری آمریکا شد. این او بود که به سراغ رای دهندگان میرفت، به خانههایشان سر میزد...
سیستم انتخاباتی در ایران گویی برای بیعت گرفتن است، همه باید جمع شوند با یکی بیعت کنند. به نظرم رویکرد جدید موسوی برای رفتن به سراغ محدوده بزرگ خاکستری که شاید از نظام هم خوشش نیاید، یک اتفاق مهم است.
مهمتر جایی که موسوی در دیدارش با ملی-مذهبیها گفته است که «باید انعطاف داشته باشیم و روی یک شکل و شمایل از حکومت تصلب پیدا نکنیم». این سخن معنای بزرگی دارد. آیا موسوی دریافته که بخش بزرگی از جامعه ما طالب جمهوری اسلامی نیست؟ اگر او این را فهمیده، آیا دیگرانی که این روزها برای ولایتپذیری خودشان با هم رقابت میکنند متوجه میشوند چه میگویند؟
Subscribe to comments feed نظرات (24 نوشته شد):
اش هم شاخه جوانان حزب مشارکت همون فامیل بزرگسالان با نام کوچک متفاوت است .ولی وقتی مهندس سحابی میگه میرحسین خط کشی و خودی و غیره خودی نداره برای من مفهومش این هست که میشه به میر حسین اعتماد کرد و احساس میکنم میرحسین داره با گذشت زمان چکش میخوره
چون من اساسا به امثال سحابي هم نگاه مثبتي ندارم...
اندک ،اندک ،جمع مستان میرسند .ازدی بیان ،و اندیشه ،دیروز ،توست دوستان جرس ،به رسمیت ،شناخته شد،مقاله بسیار جالب آقای کمالی . ،آقای موسوی به دیدار ملی مذهبی رفت ،آقای کدیور هم ، به دیدار شاهزاده سبز خواهد رفت،تا جای خواهیم رفت ،یک ترازوی زیبا و قشنگی ،تحت عنوان وزن کشی سیاسی ،هر کس به اندازه ،وزنش حرف بزنه ،عصر شر ورهای ،مقام رهبری ،چرندیات به پایان خودش نزدیک میشود .از این رو انتقاد کنید ،با اینک خوشبینی،به امید روزی که یک وزن کشی کامل ،زیر نظر سازمانهای جهانی .
بارها در مقالات مان تلاش کردیم با استدلال و منطق نشان دهیم که تقابل فرضی ساختار/ساختارشکنی یک بحران برای حاکمیت است، و نه یک چالش برای جنبش سبز. البته من نمیخوام شما رو مقصر معرفی کنم، کارتان را درست هم میدانم.
تقصیر اصلی از کسانی است که عمدا و آگاهانه صورت مسئله را عوض میکنند و با بحث از لزوم حرکت در چارچوب ساختار عزیز، واکنش دوستانی مثل شما را بر می انگیزند و عده ای را سر غیظ می آورند تا تند تر به ساختار حمله کنند تا به این ترتیب در مقام مدافع ظاهر شوند و در پیشگاه حاکم بزرگ خودشیرینی کنند.
اما مطمئن باشید که موسوی باز هم به تمجید از امام و دورانش خواهد پرداخت و این مسئله شما را دچار اعوجاج خواهد کرد. خودتان تصور میکنید که دارید با برقرار کردن نظام پاداش و تنبیه او را به راه راست هدایت میکنید، اما این طور نیست، شما چنین نفوذی ندارید. موسوی، آن طور که من می فهمم، کسی است که به آیت الله خمینی علاقه مند است، اما در عین حال به انتخابات آزاد و تبعات آن تن میدهد و ابایی ندارد که با سلطنت طلبان، مشروطه چیان و کمونیست ها رقابت کند. اتفاقا این از جسارت اوست که برای جذب رای، خود را سکولار جا نمیزند، چون سکولار نیست و از راست گفتن نمیترسد! اما به لوازم یک دموکراسی لیبرال تن میدهد و همین هم کافی است (هرچند این امر با سیره آن امام همام! منطبق نباشد؛ به هر حال هیچ کس کاملا فارغ از تناقض نیست).
یک تفاوت بسیار مهم بین موسوی و قدرت جویان ولایت پذیر هم وجود دارد که از آن غفلت کرده اید: موسوی در هر شرایط و در هر نوع انتخاباتی، شانس زیادی دارد، اما قدرت طلبان و اتاق سازان فقط در شرایطی که یک نظارت استصوابی نرم وجود داشته باشد، امید بقا دارند. آنها توان رقابت ندارند و سرانجام روزی از بازار حذف میشوند! الان هم همینها جلوی پویایی جنبش را گرفته اند و کشور را به سمت فروپاشی می برند. اینها هستند که صورت مسئله را مخدوش میکنند و پیاز داغ بحث ساختار و ساختارشکنی را داغ میکنند، و شما هم به نوعی با درگیر شدن در این بحث "همانند" آنها میشوید!
خلاصه این که تلاش شما برای این که ضدیت با ساختار را به عنوان یک معیار برای سبز بودن (یا دموکرات بودن) تعریف کنید، اشتباه میدانم. گفتید: "آیا موسوی دریافته که بخش بزرگی از جامعه ما طالب جمهوری اسلامی نیست؟" این معیار که شما ملاک "فهم" قرار داده اید، معیاری کارآمد و صحیح نیست. البته محکوم کردن ساختارشکنی از سوی ولایت پذیران و ادعای این که ساختارشکنان، هنجار شکنانی جامعه ستیز هستند که در پی هرج و مرج یا دیکتاتوری می روند، دروغی وقیحانه است.
اگر دوست داشتید میتوانم شماری از مقالات مان را که در این خصوص منتشر شده است، خدمت تان ارائه کنم. موفق باشید
مشکل این است که این جماعت می خواهند به دوران سیاه خمینی برگردند. می خواهند ولایت فقیه را که باعث همه این بدبختی هاست نگهدارند. می گویند جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر. می خواهند با سپاه پاسداران دوباره هر جنبشی را سرکوب کنند. می خواهند بسیج را همچنان بالای سر مردم نگهدارند و با آن جان و مال و ناموس مردم را تهدید کنند. می خواهند همچنان دین را با سیاستشان ترکیب کنند. آیا شما حتا یک جمله از این آقایان شنیده ایید که حتا یک مورد از موارد بالا را نفی کرده باشند؟ چطور می خواهند مردم ایران را به قول خودشان خاکستری ها را جذب کنند در حالیکه یک قدم به طرف مردم و خواسته هایشان بر نمی دارند. دوست عزیز! موسوی علنا می گوید که خواهان حفظ ولایت فقیه و خواهان بازگشت به دوران طلایی خمینی است و بر آن اصرار می کند.
مردم ایران یک حکومت مذهبی واپسگرا نمی خواهند. آنها خواهان جدایی دین از سیاست هستند و دموکراسی می خواهند و بویژه در ۸-۹ ماه گذشته به خوبی آنرا نشان داده اند. مردم نمی خواهند به دوران سیاه کشتار و تجاوز و شکنجه و جنگ و ... خمینی برگردند. مردم ولایت فقیه نمی خواهند. مگر شما نشنیدید مردم در تظاهراتشان بارها ولایت فقیه را نفی کردند.
آقای نیک آهنگ! فریب این جماعت را نخورید که اینها با همین عوامفریبی ها تاکنون ۳۱ سال است که بر گرده ایران و مردم ایران سوارند. با حرف کار درست نمی شود. این جماعت از جمله موسوی باید با عملشان ثابت کنند که در طرف مردم هستند. چرا موسوی برای ۱۱ اردیبهشت روز کارگر از مردم و کارگران نمی خواهد تا گسترده در تظاهراتی آرام شرکت کنند. این کمترین چیزی است که وی می تواند انجام دهد که متاسفانه تاکنون انجام نداده است.
آقای نیک آهنگ! مشخص است که شما زیر فشار و وعده و وعید ها و یا حتا تهدید این جماعت قرار گرفته و می گیرید. اما شما به عنوان یک ایرانی و روزنامه نگار مستقل که مشخص است درد مردم و جامعه را می فهمید و اهل پست و مقام نیستید، وظیفه ملی دارید تا تحت تاثیر تهدید و وعده های این جماعت هزار رنگ قرار نگیرید و حقیقت را بگویید و نقشه های آنها را افشا کنید. در طرف مردم بمانید که طرف حق است و پیروز است. به هر حال مردم با شما و یا بدون شما و یا امثال شما راهشان را ادامه می دهند.
آقای نیک آهنگ! این افراد از جمله موسوی فقط یک حرف زده است و در عمل هیچ چیزی نشان نداده است که شما ذوق زده شده ایید. با حرف کار درست نمی شود. الان وقت عمل است. تا چند سال دیگر باید این جماعت با حرف ما را فریب بدهند؟ ایا ۳۱ سال کافی نیست؟ آیا نباید در عمل نشان دهند که به طرف مردم آمده اند؟
آقای نیک آهنگ! این جماعت سبزاللهی ، از اطلاعاتی ها و پاسداران حرفه ایی هستند که مانند مامولک رنگ عوض می کنند و خود را به شکلهای گوناگون در می آورند. مواظب باشید در دام آنها نیفتید.
من نمی گویم با کسی یا چیزی موافقت و یا مخالفت کنید. من از شما می پرسم که آیا شما جز حرف چیز دیگری از این افراد شنیده ایید؟ آیا نباید توقع داشت که این افراد عمل کنند نه اینکه هر چند ماه یکبار فقط حرف بزنند و بر مواضع پیشین خود پافشاری کنند؟ حرف تا کی؟ وعده تا کی؟
آقای نیک آهنگ! مواظب باشید در دام تهدید و تطمیع این افراد نیفتید و واقع گرایانه با مسائل برخورد کنید.
اگر عده ایی بحث می کنند که نه نمرده است، پس از موسوی بخواهند تا با صدور اعلامیه ایی از مردم بخواهد در روز کارگر و یا ۲۲ خرداد و .. شرکت کنند. نه موسوی چنین اعلامیه ایی صادر خواهد کرد و نه دیگر مردم با حرف این افراد به خیابانها می روند.
مردم به خیابانها می روند اما با هدف و نیت دیگری: آزادسازی ایران
چه کسی گفته است که جنبش سبز مرذه است.حضور این جنبش در شبکه های اجتماعی و به چالش کشیدن حکومت نشان از زنده بودن آن دارد.
همین جنبش سبزی که نام موسوی را یدک می کشد،تبلور جنبش آزادی خواه مردم ایران در 100 سال گذشته است.
در جواب کسانی که به موسوی برای"جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه زیاد" ایراد می گبرند باید بگویم اگر این جنیش تکثر گرا و دکوکرات است باید به موسوی هم حق دهید که به تفکرات خور باشد همانطور که سکولارها یا اسلامگراها و ... حق دارند.
برقراری دموکراسی خواست نهایی سبزها است و آینده ایران باید با صندوق رای تعیین گردد.و موسوی در نشان داده در این راه ثابت قدم است.
مردن مگر شاخ و دم دارد؟ چند نفر در اینترنت داد بزنند که سبزالله زنده است که دلیل زنده بودن ان نمی شود. این جنبش در خیابانها می خواهد چکار کند. این پرسشی جدی است که هیچکس از سبزاللهی ها نمی خواهد و یا نمی تواند به آن پاسخ دهد.
جنبشی زنده است که رهبران آن زنده باشند. جنبشی که رهبران ان مردمی اند و دستکم جرات صدور اعلامیه و فراخوان برای یک تظاهرات را دارند. موسوی که از ترس خامنه ایی حتا جرات نمی کند از مردم برای تظاهرات دعوت کند، پس شما دیگر چه توقعی از بدنه آن دارید و چطور می توانید آنرا زنده بنامید؟
پس نتیجه می گیریم جنبش سبزالله مرده است. اما جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران به راه خود برای آزادسازی ایران از چنگ بوزینگان عمامه بسر با قدرت ادامه می دهند.
موسوی قبلا گفته است از ابتکارات جنبش حمایت می کند.این همه راهپیمایی و حرکت همه از مردم بوده و موسوی در آنها شرکت کرده یا تایید کرده.
اگر موسوی از آیت الله خامنه ای می ترسید تا این حد پایمردی نشان نمی داد و در همین صحبت اخیر خودش حکومت را آنچنان به چالش نمی کشید.
اما درک کنید که موسوی در ابران است،اقدام نسنجیده و هیجانی منجر به حذف فیزیکی او خواهد شد که این به نفع جنبش سبز نخواهد بود.
و باز هم به شما می گویم جنبش سبز در اندیشه ایران دموکرات است و خواسته های دموکراتیک و حقوق بشری دارد.
منطقه خاکسری نخست باید شناسی شود ،چه گروهای اند ؟؟ چه نقشی به عهده دارند ؟؟ ساختارهای فکریشان ،و شرایط اقتصادی ، و فرهنگی شان.از این رو وظیفه خطیری به عهده دوستان سبز میباشد ، که این گروه با خیال دمکرات و یا بی خیال دمکرات را شانسی کنند .چون برخی علاقه وافری دارند که آنها را مصادره کنند .چون ما شعار بی شماریم را به رسمیت شناخته ایم.
چه کسی گفته است که جنبش سبز مرذه است.حضور این جنبش در شبکه های اجتماعی و به چالش کشیدن حکومت نشان از زنده بودن آن دارد.
همین جنبش سبزی که نام موسوی را یدک می کشد،تبلور جنبش آزادی خواه مردم ایران در 100 سال گذشته است.
در جواب کسانی که به موسوی برای"جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه زیاد" ایراد می گبرند باید بگویم اگر این جنیش تکثر گرا و دکوکرات است باید به موسوی هم حق دهید که به تفکرات خور باشد همانطور که سکولارها یا اسلامگراها و ... حق دارند.
برقراری دموکراسی خواست نهایی سبزها است و آینده ایران باید با صندوق رای تعیین گردد.و موسوی در نشان داده در این راه ثابت قدم است.
همیشه حق با اکثریته ولی ایا پیروزی هم با اکثریته؟
در گسترش آگاهی کوشا باشید
خیر آقای کوثر! آقای موسوی خیلی قبل از اینکه شما مداد رنگی بازی را شروع کنی "رشد" کرده بود و از سویی با هنرمندان بالاشهر تهران در ارتباط بود و از سوی دیگر با خانواده های شهدا. به همین دلیل هم هست که مردم ایران، که همان سبزها می باشند (و نه خاکستری ها)، ایشون رو به عنوان رهبر جنبش سیاسی اجتماعی خود انتخاب کردند. لازم نکرده شما به کسی درس سیاست بدهید.
حالا اینکه خودش به خمینی و جمهوری اسلامی معتقده موضوع دیگه ایه
بابا جان موسوی و کروبی هیچ وقت مطلوب مردم نبودند و نخواهند بود ولی در حال حاضر رهبری "نسبی" جنبش رو میشه بهشون داد
اکثریت بزرگی از مردم که امروز زیر اسم جنبش سبز فعالیت میکنند مخالف صد درصد نظام هستند ولی به این نتیجه رسیدن که در راستای "اتحاد حد اکثری روی مطالبات حداقلی" حرکت کنند و اگرنه کارشون بی فایده میشه
شما هم انقدر به این آدم های متدین گیر نده. خودشون به مرور زمان درست میشن
اگر در چنین روز مهمی تظاهرات و اعتراض نکنید و به خیابانها نیایید پس کی می خواهید به خیابانها بیایید و ثابت کنید که موسوی و سبزالله زنده است؟
جنبشی زنده است که رهبران آن زنده باشند. جنبشی که رهبران آن از ترس خامنه ایی جرات نمی کنند از مردم بخواهند راهپیمایی آرام و مسالمت آمیز بکنند، مرده است.
-------------------
خودنویس، رسانهای ایدئولوژیک و تبلیغی نیست، متعلق به همه است و نظرات خوانندگان برایش اهمیت دارد. گمانم این سه دلیل مانع جرسی شدن ما شود.
در مورد تظاهرات خیابانی اگر آقای موسوی یک فراخوان برای تظاهرات بدهند و مردم بیایند بنظر شما دست آخر جه میشود؟؟؟ فقط خوراک چند روز یوتیوب و لینکهای بالاترین و دنباله و بحثهای سازگارا و نوری زاده جور میشود.منهای راهپیمائی ۲۲ بهمن، اگر راهپیمایی های قبل از 22بهمن را درنظر بگیریم تظاهراتها چه نفعی برایمان داشت بغیر از زندانی و کشته شدن جوانان کشور؟آیا فکر میکنید حاکمیت ذره ای عقب نشینی کرد؟نه عقب نشینی نکرد.این حاکمیت را فقط مردم میتوانند از پا درآورند و نه موسوی و کروبی...آنهم با اعتصابات.... که تابحال مردم جرات اعتصاب نداشته اند و تا زمانی که مردم به این شجاعت نرسند که کشور را به اعتصاب بکشانند همین آش است و همین کاسه...در کشورهای دیگر هم کارمندان با اعتصاباتشان خواسته هایشان را به کرسی میکشانند و این قیام مردم اگر تا کنون نتوانسته خواسته ای را به کرسی بکشاند بخاطر این است که تن به اعتصاب نمیدهد...چون حاکمیت از اعمال خشونت بر گروهی از فعالین سیاسی شناخته شده ابایی ندارد.اما اگر تمام مردم تصمیم بگیریم که اعتصاب کنیم دیگر این رژیم نمیتواند کل ایران را به زندان بیاندازد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید