آلزایمر سیاسی، یک بیماری مسری از پیران سیاست به برخی جوانان | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (74)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

آلزایمر سیاسی، یک بیماری مسری از پیران سیاست به برخی جوانان

۰۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

به نظر من، خیلی از سبزاللهی‌ها یا سبزهای حامی ولایت فقیه، اهل تقیه هستند، نه اهل توبه واقعی...

در طول هفته‌های اخیر، با تعدادی از سیاسیون کهنه‌کار در باره موارد مختلف گپ زده‌ام. گپ‌هایی که می‌تواند برای خودم بسیار آموزنده باشد. بخشی از این گفتگو پیرامون مطالب اخیرم در باب «سبزاللهی‌»ها بوده است. دوستان عیب کنندم که چرا مسائلی را طرح می‌کنم که منتهی با بازیافت خاطرات قدیمی می‌شود؟ معتقدند که زنده کردن خاطرات دهه ۶۰، باعث می‌شود اتحاد ایجاد شده بشکند. البته توضیح نمی‌دهند که اتحادی که با یک کارتون یا یک نوشته می‌شکند، چه نوع اتحادی است!

من نمی‌توانم این را بپذیرم، چرا که گمان می‌کنم کار ما روزنامه‌چی‌ها، نمایاندن نور به واقعیت‌هایی است که پنهان شده‌اند و روی‌شان حجاب کشیده شده. آیا نباید اینجا واقعا کشف حجاب کرد؟

در پاریس که بودم، با یکی از دوستان در باره مسائل سال‌های ۶۰ حرف زدم، به نکته‌ای اشاره کرد که به هیچ وجه منتظر شنیدنش نبودم؛ «قتل‌های فعالان سیاسی چپ پیش از سال ۶۰». به عبارت دیگر، گروه‌های سیاسی چپ، یارانی را در شهرستان‌ها از دست داده بودند اما یا به خاطر مصلحت دم بر نیاوردند، یا کسی حرف‌شان را نشنید.

وقتی می‌بینیم هوادارانی، بدون منطق و با چماق به هر کسی رهبران سبز را نقد می‌کند حمله می‌کنند، یاد ماجراهای آن سال‌ها می‌افتم. جوانان امروزی، فضای سال‌های ۵۹ به بعد را درک نکرده‌اند، «حزب‌اللهی»ها را نمی‌شناسند. نمی‌دانند که رفتار حذفی این جماعت چه بر سر جامعه ما آورد. اما اگر اندکی بیشتر تعمق کنی، می‌بینی که نه، از نظر ژنتیکی شباهت‌های رفتاری و گفتاری فراوانی وجود دارد.


اما بگویم چرا زنده کردن خاطرات برای من اهمیت دارد؟ اولا شناخت بسیاری از جوانانی که بعد از سال ۵۷ به دنیا آمده‌اند، از کسانی که حاکم بر سرنوشت مردم در دهه ۶۰ بوده‌اند، زیاد نیست. گزینه دیگری هم در ذهن‌شان وجود ندارد. می‌گویند: «همینی که هست. حالا بهتر شده‌اند و رفتارشان تغییر کرده...». بسیار هم عالی. یکی از نشانه‌های تغییر رفتار، تقبیح رفتار پیشین است. تقبیح مسیری است که کار را به امروز کشانده است. اما اینان خوب می‌دانند که تقبیح رفتار پیشین سوال‌های فراوانی بوجود خواهد آورد. از آنها خواهند پرسید چرا در پاترول می‌نشستند و همکلاسی‌ها و همکاران قدیمی خود را که نگاهی متفاوت داشتند شکار می‌کردند؟ نشنیده‌اید؟ از یاران سابقا حزب‌اللهی و فعلا سبزاللهی بپرسید که ماجرای نشستن در ماشین‌های گشت برای یافتن همکلاسی‌های سابق چیست؟ بعد بپرسید چه اتفاقی برای همکلاسی‌های قدیمی افتاد؟

از ایشان می‌توان پرسید منطق حذف و پاکسازی دانشگاه‌ها و ادارات چه بوده؟ می‌توان جویا شد که علت اخراج و قطع نان بهایی‌ها چیست؟ می‌توان پرسید که آیا از قبرستان‌های بدون قبر در کنار باغ‌ها برای بهایی‌ها و برخی فعالان سیاسی خبر داشته‌اند؟

می‌توان پذیرفت که بزرگ شدن همان جوانان حزب‌اللهی سابق، باعث شده کمتر به سراغ آن رفتارها بروند، اما چرا نباید از کارهای گذشته‌شان حرفی زد؟ شما به عنوان یک شهروند عادی با مسوولیت محدود، با کسانی که جان و مال مردم دست‌شان بوده اندکی فرق دارید. دانستن در مورد مسوولین و دست‌اندرکاران، حق شماست

گمان من بر این است که این بخشی از سبزها که طرفدار ولایت فقیه هستند و تن به اعتراف به نقاط تاریک دوران مسوولیت خود نمی‌دهند، و امروز جور دیگری رفتار می‌کنند، اهل تقیه هستند، و هیچگاه توبه واقعی نخواهند کرد. آنقدر زیر و بم فقه و بازی‌های فقیهانه برای‌شان اهمیت دارد که واقعیت‌های روز دنیا ندارد. اشتباه بدتر را به نظرم مبلغین اینان مرتکب می‌شوند. جماعت تازه به خارج آمده‌ای که می‌خواهند سنگ خارا را جواهر جا بزنند.

به نظرم اگر به طور مثال، همین‌ها می‌آمدند و خود را نقد می‌کردند، واقعیت را به مردم می‌گفتند و نشان می‌دادند که چرا انقلاب به راهی رفته که امروز نتیجه‌اش را می‌بینیم، ممکن بود خیلی از طرفداران‌شان گیج هم می‌شدند، اما این گیجی از در خواب خوش سبز بودن بهتر است، نیست؟ به یک بیداری منتهی می‌شود.

امروز هر گروهی که با دیگری خرده حسابی دارد، طرف را تهدید به افشاگری می‌کند. خب اگر چیزی است که تا حالا پنهان مانده و باید برای منافع مردم عیان می‌شده، پس به مردم بدهکار بوده‌اند که تا حالا نگفته‌اند. اگر هم کسی می‌خواهد چیزی را افشا کند برای آنکه دهان طرف مقابل را ببندد، حتما چیزهایی در باره خودش وجود دارد که نمی‌خواهد عیان شود و با طرح افشاگری می‌خواهد رقیب را ساکت کند.

من با افشاگری برای امتیازگیری مخالفم، اما با افشای واقعیت‌های نظام که از مردم پنهان مانده، برای شناخت بهتر مجموعه روابط، و میزان بدهکاری مدیران مملکت به مردم بسیار موافقم. معتقدم که همه سیاسیونی که از امکانات مملکت استفاده کرده‌اند تا به موقعیتی برسند که شاید هم حق‌شان بوده، وظیفه‌ای دارند. به مردم بدهکارند. بزرگ‌ترین مصلحت برای مردم ایران، در اختیار داشتن همه آن چیزهایی است که از وجودش محروم بوده‌اند. واقعیت یکی از این چیزهاست.

ارزیابی این خبر:

3.96

Subscribe to comments feed نظرات (25 نوشته شد):

ahmad در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-16
لودگی و لمپن بازی هم بیماری بعضی جوانهای تازه به دوران رسیده و بی تجربه است. جلب توجه کردن با حرکات بی معنی و نامتعارف هم کارهایی است که ریشه در عقده های دوران کودکی دارند.
------------------
کاملا حق باشماست. این نیک آهنگ ۴۰ ساله با ۱۹ سال سابقه کار مطبوعاتی کاملا جوان و تازه به دوران رسیده است و باید متوجه این عیب خود بشود. از اینکه تجربه‌تان را در اختیار ما گذاشتید ممنونیم و امیدواریم نام روانپزشکی که شما را با این پدیده آسنا کرد در اختیار ما بگذارید.
ناشناس در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
جناب احمد
میتوانم از شما خواهش کنم که پاهای مبارکتان را از کفش روانشناس ها و روانشناسی بیرون بیاورید؟ شما مثل اینکه خیلی دوست دارید "روانشناس بازی" بکنید. میتوانم به نوبه خودم به شما پیشنهاد کنم که ابتدا به دانشگاه رفته، درس روانشناسی بخوانید و بعد توصیه های روانشناسانه بکنید؟!!! از کجا میدانم که شما روانشناس نیستید؟ معلوم است، اگر بودید کسی را از راه دور معاینه نمیکردید و برایش نسخه نمی پیچیدید. فقط افراد بیسواد چنین اعتماد بنفس احمقانه ای دارند.
ضمنا جواب یک بحث جدی و سیاسی را با نسخه پیچی های روانشناسانه نمیدهند. هر چیزی جای خود را دارد.
ahmad در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
ببین وقتی قورباغه ابوعطا بخواند و نیک آهنگ زمین شناس بیماری آلزایمر پیران سیاست را تشخیص بده و آدمهای لوده تر از خودش دورش را بگیرند و برای حرکات نامتعارف و جلب توجه کننده اش هورا بکشند و با او هم ذات پنداری کنند هر کسی خواهد فهمید که اینها مشکلاتی از دوره کودکی شان دارند که حتما باید به یک روانشناس خبره مراجعه کنند.
خنده دار است به یک نحلیل سطحی و هجو یک کاریکاتوریست می گویی یک بحث جدی و سیاسی . نیکی قربونت بره الهی.
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
احمد
ظاهرا ان کسی که دچار مشکلات روانی شده،خود شما هستی که حرفهات هیچ ارتباطی به هم نداره. نیک آهنگ ممکنه زمین شناس باشه ( من نمیدانستم)، ممکنه کاریکاتوریست باشه (که هست)، این چه ربطی به جدی بودن یا نبودن بحث اش داره؟ البته من برخلاف من تو نمیتوانم تشخیص بدم که مشکل تو از کی شروع شده، چون من بر خلاف تو روانشناس؟؟؟!!!! نیستم و حتی اگر هم بودم، استعداد؟؟؟ خدا دادی تو را نداشتم که از راه دور بتونم حتی منشا بیماری روانی را تشخیص بدم؟؟؟!!!انهم از افراد غریبه را که تا حالا ندیدم. تا حالا هم نه دیدم نه شنیدم که کسی همچین هنری داشته باشه. احمد، اگر مامان جونت بدونه که چه پسر هنرمند و همه فن حریفی داره حتما خودش شخصا قربونت میره.
ناشناس
ahmad در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-16
می توانید به همان روانپزشکی که بیماری آلزایمر بزرگان سیاست را برایتان تشزیح کرده سر بزنید و بگویید پس از ۱۹ سال کار مطبوعاتی(کاریکاتور کشیدن) دچار توهم سیا ست دانی شده ام. راهنمایی های بسیار خوبی به شما خواهد کرد، از جمله اینکه خواهد گفت بیشتر کارکاتور بکشید و کمتر مطلب بنویسید و مطل سیاسی اصلا ننویسید
-------------------------------
خب احتمالا اطبا این طرف با اطبا جنبعالی تفاوت ماهوی دارند و نظرشان این نبوده! اطبا این طرف معتقدند که شما باید ظرفیت‌های خدتان را بیشتر کنید، وگرنه در سطح سبزاللهی‌ها خواهید ماند خدایی ناکرده. و البته این‌ها وقتی متوجه شدند که طرف، همان کارتونیست مطبوعاتی پیش از خروج از ایران ۱۲ سال برای مطبوعات ایران نوشته و گزارش کرده، گفتند که چرا بیشتر دست به کار نشده! لازم شد هم نشانی اطبا اینجا را بفرستم خدمتتان، هم یک دعوت‌نامه.
ahmad در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-12
سر روانپزشک معتمد با هم تفاهم نداریم. اما اینکه سانسور تو کارت نیست ،حتی وقتی که بر علیه خودت هست ، قابل تقدیره. فکر نمی کردم جواب دومم را تایید کنی.
با همه این حرفها، توصیه اون روانپزشک رو فراموش نکن که می گه: بیشتر کاریکاتور بکش، کمتر مطلب بنویس، و مطلب سیاسی اصلا ننویس. این تنها علاج سندرم توهم سیاست دانی کاریکاتوریست هاست.
----------------
به من تاکید شده که هم بنویسم و هم کارتون بکشم چون حال خیلی‌ها را جا می‌آورم با این کار! روانپزشک من البته کانادایی است و امروزی!
داود در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-9
آقای نیک آهنگ کسانی که شما راجبشون دارید صحبت میکنید در زمان خودشان فکر میکردند دارند بهترین کار را برای کشور و مردمشان میکنند درست مثل شما که الان فکر میکنی بهترین کار را انجام میدهی اما... نیک آهنگ عزیز همیشه در بزنگاهای تاریخ که مردم ایران بهترین شرایط را برای تغیر داشتن کسانی مثل شما این وضعیت را به مسیر دیگری بردند آن هم به بهانه روشن کردن تاریکخانه ها .امیدوارم که ۲۰ سال بعد کسانی هم نخواهند شما را از تاریکخانه ها بیرون بکشند و این بیماری تاریخی همینجا پایان بپذیره.
---------------------
من به هیچ وجه مشکلی با این ندارم که اینها نیت شان خیر بوده، اما آیا بعد از سال ها که متوجه خطای روش هایشان شده اند، نباید بگویند تا خلق خدا بهتر ماجرا را بدانند و باز به خطا نیافتند؟ پنهان کردن واقعیت‌ها ارزش است؟ برای روزنامه نگار، بزنگاه وجود ندارد. همه لحظات بزنگاه است، کسی که مایل است واقعیت پنهان شود، باید دلیلش را بگوید. همه کسانی که مسوولیت جان و مال مردم را در اختیار داشته اند باید پاسخگو باشند. من هم باید پاسخگوی رفتارم و کارم در ظرفیت خودم باشم.
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
هر زمان برای فردی مصونیت از انتقاد را قائل شویم در حقیقت یک دیکتاتوری جدید در حال تشکیل است.
دموکراسی یعنی عبور از تمام خط قرمز هایی که بی اساس درست شده.
در حین عبور از این مرحله تابو هایی که بی پایه هستند از بین میروند. بعضی مواقع چیز های خوب نیز تخریب میشوند ولی بدترین ان تشکیل تابوها ی جدید است.
در این برهه بهترین روش انتقاد ازاد و دوستانه و بدور از توهین است.سعی کنیم اگر با نظر کسی مخالفیم او را متقاعد کنیم زیرا با توهین مسلما به نزدیک شدن عقاید و اتحاد نسبی نخواهیم رسید.
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
20
آقا داود
اگر کسی فکر میکند یا میکرد اعدام فله ای، کشتن نوجوانان به جرم شعار نویسی، خمپاره باران مردم یک شهر، تجاوز به زندانیان، ارسال تروریست به خارج برای شکار مخالفین "بهترین کار برای کشور و مردم" است چنین شخصی صلاحیت رهبری و اداره کشور را ندارد.
در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
نه تنها صلاحیت رهبری و اداره کشور را ندارد بلکه از جمله فاسدترین و کثیف ترین موجودات تاریخ بشر است که باید محاکمه و مجازات شود .
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
دوست عزیز یک جامعه در حد کشور عزیزمان ایران نیاز هایش فراتر از نیت خوب است ما در تاریخ خود مبتلا به پت و مت های سیاسی هستیم روسایی که نیت خوب دارند و کار بلد نیستند و در عین حال مانع میشوند کار بدست بک خبره انجام شود ضمن انکه سود کار هاشون مال خودشون و ضرر ان را عادلانع بین مردم تقسیم میکنند.
روانپریشان در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-3
مقاله بسیار به جا..
نیت نیك به اضافه اخلاق اسلامی، نتیجه: لشکر قاتل.
همانطور که میگویند جاده جهنم (بخوان خط امام) با نیت نیك فرش شده، و اخلاق اسلامی مزید بر علت شد.
خود را به کری و کوری و نفهمی خواهند زد، اما عذر خواهی؟ خوابش را ببینید!
مشکل بسیار بزرگ موسوی، خاتمی، كروبی و سبزالهیون عدم انتقاد از خود و انتقادپذیری در مورد دوران خود در قدرت است. جمعا کوچه علی چپ را قرق کرده‌اند و روضه امام راحل میخوانند. عجیب نخواهد بود که سیاست گام به گام شان به آنجا برسد که همان رفتار را تکرار کنند. مسلمانان بیضوی!
ahmad در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-6
خیلی ساده است جواب دادن به این سوالات مطرح شده:
1_ در همه مبارزات مدنی موفق، جریان مبارز اصرار به قانونی بودن خودش و غیرقانونی بودن جریان حاکم دارد. موسوی گفته است که قانون اساسی وحی منزل نیست اما اگر همین قانون اساسی هم اجرا شود بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. اگر مطبوعات آزاد، انتخابات آزاد، تجمعات آزاد و ... بیاید مطمین باشید که خواسته های بعدی جنبش هم محقق خواهد شد مگر می شود مطبوعات آزاد باشند و از ظلم به زنان و کارگران ننویسند از گذشته های شوم ننویسند و .... مگر بهار مطوعات در ایران چنین نشد. مگر جامعه و توس و نشاط و ... به همین سمت نمی رفتند. آنچه که ما می طلبیم یک بستر آزاد است که اگر فراهم شود همه خواسته های بعدی در آن محقق می شود. و اما اگر در همین گام ما هم همراه حاکمیت به خرد کردن موسوی و کروبی بپردازیم ، در همین مرحله جنبش را خفه کرده ایم و هرگز به خواسته های بعدی هم نخواهیم رسید.
2- سوال پرسیدن نه جرم است و نه ترس دارد. اما اینکه چه زمانی بپرسی و چگونه بپرسی مهم است. یک زمان پرسیدن شما جنبه تخریب دارد و مثل شاگرد بی ادبی که می خواهد استاد را گیر بیندازد. البته در همین نوع پرسیدن هم آزاد هستید اما جامعه به شما مثل پسرک بی ادبی نگاه می کند که ادب پرسش را رعایت نکرده است. یک وقت هم هدفتان پرسیدن به قصد دانستن و روشن کردن فضای مبهم و آلوده است. این نوع سوال را همه تحسین می کنند و اینجا البته سوال کننده می داند که کی بپرسد و چگونه بپرسد.
3- این سوال در مواقع مختلف در جریان انتخابات از موسوی و کروبی پرسیده شد و جوابهایی کلی داده شد. اگر شعور داشته باشیم می دانیم که مقتضیات داخل ایران چگونه است و توقعات خود را نه براساس محیط خارج از کشور که شما نشسته ای تنظیم می کردیم بلکه بر اساس واقعیات جامعه ایران تنظیم می کردیم و جوابهای کلی موسوی و کروبی را و صداقت اثبات شده فعلی شان را و هزینه هایی که داده اند را در نظر می گرفتیم و می پذیزفتیم که فضای داخل ایران بیش از این به آنها اجازه نمی دهد البته سوالمان را رها نمی کنیم و به گاهش خواهیم پرسید. در شرایطی که حاکمیت قصد دارد زندانیان سیاسی و رهبران سبز را به مجاهدیت خلق پیوند دهد دفاع غیرمنطقی و بی موقع از شهدای دهه شصت نه دردی از آنها و خانواده هایشان دوا می کند و نه سودی به حال جنبش سبز دارد که برعکس بهانه های سرکوب را فراهم تر میکند.
4_سیاست ورزی سخت است و اگر صادق باشی حقیقت را خواهی گفت به وقتش. اما گاه صادق نمایی و گاه بی تجربگی باعث می شود که حقیقت را بی وقت بگویی آنگاه هم حقیقت را ضایع کرده ای و هم به هدفت نرسیده ای. بی وقت گفتن حقایق از زبان نیک آهنگ را می گذارم به حساب بی تجربگی و خودنمایی اش. اما هستند کسانی که قتل های دهه شصت را پیراهن عثمان کرده اند و هدفشان خونخواهی نیست که بغض آن دارند که چرا دکانی را که سی سال است در خارج از کشور باز کرده اند بی رونق شده است و اقبال مردم از آنها برگشته است. چرا مردم رهبرانی از داخل کشور برگزیده اند و دیگر به دعواهای مسموم آنها گوش فرا نمی دهند. همانها که اکنون پاچه رژیم را ول کرده اند و پاچه همدیگر را گرفته اند.
در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
احمد
بر عکس چیزی که در پاسخ دوستان نوشته ای و هرکس را که با تو موافق نیست بی شعور میخوانی این تو هستی که خود را به "کوچه ندانستن میزنی" و فکر میکنی که مانیفست ۴ ماده ای تو باید هر کسی را قانع و راضی کند و هر کس که نشود لاجرم یا لوده است یا بی شعور.

من نه دکانی در خارج از کشور دارم و نه در این دنیای مجازی اینترنت قصد خودنمایی دارم ولی کاملا با تو مخالفم.

سیاست ورزی این نیست که بدیهیات و اصول را زیر پا بگذاری. درست است که کشتی بادبانی در آن هنگام که باد موافق نمیوزد زیگ زاگ به سوی مقصد میرود ولی همواره در حال نزدیک شدن به مقصد است، هیچگاه به مقصد پشت نمیکند چون باد مخالف آن را به سوی نادرست میبرد. آن سیاست ورزی که شما شنیده اید در مورد فرعیات و مسائل کم اهمیت تر است نه در مورد اصول و مبانی. در مورد گاهی زیگزاگ رفتن است و نه در باب پشت به مقصد کردن و در جهت خلاف رفتن .
فرض کنیم با روش و سیاست ورزی شما موفق شویم و
با "حسین حسین میرحسین" گفتن و با فدا کردن تعدادی از جوانان میر حسین را به جای احمدی نژاد بگذاریم سپس لابد باید با منطق شما شب بخوابیم و از فردایش "میرحسین باید برود"سر دهیم چون در اصل هدف ما چیز دیگری بوده است ولی با توجه به اینکه همچنان سیاست ورزیم (!!) اینبار "احمدی نژاد باید بیاید" نیز از زمره شعار های ما خواهد چون نمیخواهیم "زمینه را برای سرکوب آماده کنیم".
دشمن دشمن من همیشه دوست من نیست آقای احمد مانیفست نویس.
این منطق تو نه تنها غلط بلکه خطرناک است. همین منطق عده ای را به همکاری با عراق و صدام حسین در زمان جنگ فرستاد، این منطق بر عکس آنچه تو فکر میکنی فاشیست و رادیکال تربیت میکند چون تو نه تنها ماکیاولیسم را ترویج میکنی و هر وسیله ای را توجیه میکنی بلکه برای هدفت هم اعتباری قائل نیستی. کامنت های خانم فاطمه را در پایین بخوان که "به گور هر چه مارکسیست است میخندد" و ببین که سبز اللهی کیست و این راه چگونه به ترکستان میبرد. ببین تقیه کردن (سیاست ورزی) چگونه ایشان را متقاعد کرده که خمینی و خلخالی (اسم بقیه را حتی نشنیده) کارشان درست بوده است و جنایاتشان توجیه داشته.

از خامنه ای به خمینی رفتن آزادی را بیشتر نمیکند و دست را باز تر نمیکند. این قانون اساسی هم که شما سنگ آن را به سینه میزنی آزادی را منوط با همخوانی با اسلام کرده است و چون این همخوانی را فقها باید تشخیص دهند عملا فاتحه آزادی را خوانده است . کما اینکه در بهترین شرایط (با استاندارد شما) با داشتن رییس جمهور اصلاح طلب و مجلس اصلاح طلب و وزیر ارشاد تساهل و تسامح گر هم روزنامه هایی مانند جامعه و نشاط و ... دیری نپاییدند و یک حکم حکومتی که همین آقای کروبی قرایت فرمودند آب پاکی را روی دست همه ریخت. تازه همه این روزنامه ها به قداست خمینی پابند بودند.

هر کسی که با تو نیست را بی شعور، لوده، دکاندار و خود نما خواندن، شاید نشانی باشد از شرایطی که به قدرت رسیدن تفکر تو ایجاد خواهد کرد.
ahmad در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
-2
نیکی جان. ادای مودب بودن برای من در نیار. تو که همه را در بحث ها و نوشته هایت به سبزالهی بودن، جلبک، آلزایمر داشتن، بازجو بودن، پاسدار بودن و ... متهم می کنی حالا برای من مودب شده ای و زطب خوردن را توصیه میکنی؟ این هم از مصادیق لودگی است.

نه عزیز من. من می گویم که کارهایت لوده بازی و لمپن بازی است چون سیاست امری جدی است و اگر با اطلاعات کوچه بازاری خودت و خمیرمایه طنز بخواهی وارد آن شوی هیچ اسمی بهتر از لودگی شایسته ات نیست. برو و کارکاتورت را بکش اون وقت دیگه کسی نه بهت میگه لوده نه لمپن. خوب هم فکر بکن که آیا باید فقط انگشتان خامنه ای رو بکشی یا مچ دستش رو هم می تونی نشون بدی. این معما حالا حالاها وقت کافی ازت خواهد گرفت.

---------------
احمد عزیز. اینجا محل دعوای شخصی نیست. می‌توانیم نظر همدیگر را نقد کنیم. می‌توانیم به هم بیاموزیم. بر خلاف نظر جنابعالی، خودنویس سایتی سیاسی نیست، اما محلی است که هر کسی آزاد است در باره سیاست بنویسد، در باره اجتماع بنویسد، در باره هنر و ... اگر آزادی بیان مانعی برای برنامه‌های شما است، متاسفم. می‌توانید در توجیه برنامه‌های کاندیدای مورد علاقه‌تان اینجا بنویسید، اما پیشنهاد می‌کنم به این نکته توجه کنید سبز بودن با منطق همراه است، سبزاللهی بودن با ادامه روش‌های حزب‌اللهی‌های اول انقلاب.
Fatemeh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
عجب.من مرده این تحلیلهایی هستم که بلخ رابه شوشتروصل می کند!یعنی اگرکسی باشمامخالف است می خواهدشمارابکشد؟!اتفاقابرادران غیورقوه قضائیه باهمین استدلال کشف کردندهرکه باآقا مخالف است «معاند»بوده وهرکه معانداست «محارب»بوده ودرنتیجه بایداعدامش کنیم قبل ازاینکه مارابکشند.فعلاهم برای دست گرمی ازچندجوان ساده لوح بی پناه شروع کردندتانوبت به بقیه برسد.
اینکه ازمارکسیستهامتنفرم یکی پوچی عقایدشان است ودیگری وقاحتشان درحق به جانب بودن.راستی,چرااحمدی نژاداینهمه با قرمزهای آمریکای لاتین دل وقلوه ردوبدل می کند؟خدادروتخته راخوب به هم جورکرده.کاش اوایل دهه ٨٠دانشگاه تهران یاامیرکبیربودیدوآن جوجه مارکسیستهای مسخره رامی دیدید.کاش نحوه زندان رفتن واعترافات بعداززندانشان راهم می شنیدیدتابفهمیدانگورکپک زده رانمی شودهیچ جوری به عنوان شراب شیرازفروخت.
گناه من چیست که نه درآن انقلاب مسخره دست داشتم ونه دلم می خواهدانقلابیون ابلهش ارث پدرشان راازمن مطالبه کنند.تاکی بایدنسل ماقربانی کینه هاوعقده های یک نسل نابودگرباشد؟شمادلتان برای کسانی می سوزدکه درقساوت قلب,دگمیت وایدئولوژی پرستی هیچ چیزی ازخمینی کم نداشتند.نحوه وحشیانه کشتارآنهاباعث شده به آنهاحق بدهید.چندتاازآن دیوانه هاراازنزدیک می شناسید؟چندتاازکتابهاوجزوه های به اصطلاح مبارزاتیشان (!)راخوانده ایدتاببینیددروجودهرکدامشان بجزنفرت اززندگی,ازدشمن ونابودی چیزی نبود.باخودتان روراست باشید.اینقدرافسانه «آن جادوگر بدکه عاشقان راگردن می زد»ملکه ذهنتان شده که اصلا فراموش کردیددرموردچه کسانی حرف می زنید.خمینی ودشمنانش ازیک جنس بودند.

من امادلم برای سراینده «سمفونی مردگان»می سوزدکه یک روزازوحشت دل مرده حاکم شرع بارسفربست ورفت.برای صدای زنان سرزمینم می سوزدکه ٣١سال حق وجودداشتن ندارند.برای سازهایی که شکسته شدند,قلم هایی که خردشدند,دست هایی که قلم شدند.کتابهایی که هرگزنوشته نشدند.تاریخی که هرربع قرن فقط تکرارمی شود.
خودتان قضاوت کنید.ازدست دادن کدامیک حسرت بیشتری دارد؟کشتگانی که ازابتداهم مرگ راافتخارمی دانستند؟یانابودشدن کشوری که اگرچه مشکلات زیادی داشت اماحداقل آماردرخشان بالاترین فرارمغزهادرکنارانسانهای آویخته ازطناب دار ,تصویرروزانه مردمش نبود.
در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
واقعا اگر کسی بلخ را به شوشتر وصل میکند این شما هستید.
این که عقاید مارکسیست ها پوچ است یا نیست مقوله دیگریست ولی اولا نه هر که چپ بود مارکسیست بود، و نه هر که مخالف خمینی بود خشونت گرا بود.
اینکه "خمینی و دشمنانش از یک جنس بودند" هم پارادوکس جالبی است لابد منظور این است که هم شخص خمینی و هم تمام دشمنانش جلاد و قسی القلب بودند و کسانی که باقی میمانند دوستان خمینی هستند.
حسرت فرار مغز ها را خوردن مانع از سوگواری برای دختر ۱۵ ساله ای که به جرم شعار نویسی اعدام میشود نمیگردد حتی اگر آن شعار روی دیوار "زنده باد مارکس و انگلس و لنین" باشد. اگر منظور شما از آن دیوانه ها سوسیالیست ها مارکسیست ها و یا شاید مجاهدین میباشد، بله آن ها را از نزدیک دیده ام پای صحبتشان هم نشسته ام و برخی کتاب هایشان را هم خوانده ام. گر چه با خیلی از عقاید آنها مخالفم حد اقل آنقدر در موردشان یاد گرفته ام که همه آنها را نمیشود یک کیسه کرد و خونشان را فاطمه-وار مباح کرد.
در یکی از کامنت هایتان دیدم که در آرزوی میزبانی چامسکی و هابرماس در دانشگاهتان هستید. بد نیست در مسیر بلخ به شوشتر که
تشریف میبرید کمی در موردشان مطالعه بفرمایید چه بسا به دلیل پوچی تفکراتشان (!) دعوتتان را پس بگیرید.
کپی از ویکیپدیا:
هابرماس:
Habermas is known for his work on the concept of modernity, particularly with respect to the discussions of "rationalization" originally set forth by Max Weber. While influenced by American pragmatism, structural functionalism, and even poststructuralism, many of the central tenets of Habermas' thought remain broadly Marxist in nature.

و البته بر کسی پوشیده نیست که آقای چامسکی هم سوسیالیست و حتی آنارشیست است گر چه با لنینیسم موافق نیست. نقل از ویکیپدیا مجددا:
Chomsky is critical of the American state capitalist system and big business, he describes himself as a socialist who sympathizes with anarcho-syndicalism,
فاطمه خانم چگونه است که از نفرت و کینه دیگران حرف میزنید اما در نوشته خودتان این جمله جلب توجه میکند "چمشان کور" حقشان بود. لابد معتقدی که هیچ بی گناهی هم کشته نشده
Fatemeh در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
کی ازکشتن حرف زد؟چراننه من غریبم بازی درمیارید؟کوچه علی چپ جدیداچقدرنزدیک شده.
ضمنامن برخلاف جوجه مارکیستها اول عقایدطرف رامی خوانم,بعدازش طرفداری می کنم.«مارکس»یکی ازبرجسه ترین متفکران دنیای جدیداست.«مارکسیسم»بویژه مارکسیسم_لنینیسم»مقوله ایست که بعدابوجودآمده.فقط همین بس که چپ جماعت دراتهام زنی وهوچی گری دست احمدی نژادراازپشت بسته.
هرازچندگاهی هم فسیلهای بازمانده ازجنگ سردبایدیک ابرازوجودی بکنند.چی بهترازبحران اقتصادی درکاپیتالیسم؟!
در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
Fati what are you smoking, must به real good stuff !
شورشی در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
ای کاش شما فسیلهای اسلامی های آدمکش هم غیر از جنایت و رذالت و خرافه چیزی در چنته داشتید، که حسرت فسیلهای جنگ سرد را نخورید.
شورشی در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
جوجه های اصلاحات چی چطور؟
در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
واقعا اگر کسی بلخ را به شوشتر وصل میکند این شما هستید.
این که عقاید مارکسیست ها پوچ است یا نیست مقوله دیگریست ولی اولا نه هر که چپ بود مارکسیست بود، و نه هر که مخالف خمینی بود خشونت گرا بود.
اینکه "خمینی و دشمنانش از یک جنس بودند" هم پارادوکس جالبی است لابد منظور این است که هم شخص خمینی و هم تمام دشمنانش جلاد و قسی القلب بودند و کسانی که باقی میمانند دوستان خمینی هستند.
حسرت فرار مغز ها را خوردن مانع از سوگواری برای دختر ۱۵ ساله ای که به جرم شعار نویسی اعدام میشود نمیگردد حتی اگر آن شعار روی دیوار "زنده باد مارکس و انگلس و لنین" باشد. اگر منظور شما از آن دیوانه ها سوسیالیست ها مارکسیست ها و یا شاید مجاهدین میباشد، بله آن ها را از نزدیک دیده ام پای صحبتشان هم نشسته ام و برخی کتاب هایشان را هم خوانده ام. گر چه با خیلی از عقاید آنها مخالفم حد اقل آنقدر در موردشان یاد گرفته ام که همه آنها را نمیشود یک کیسه کرد و خونشان را فاطمه-وار مباح کرد.
در یکی از کامنت هایتان دیدم که در آرزوی میزبانی چامسکی و هابرماس در دانشگاهتان هستید. بد نیست در مسیر بلخ به شوشتر که
تشریف میبرید کمی در موردشان مطالعه بفرمایید چه بسا به دلیل پوچی تفکراتشان (!) دعوتتان را پس بگیرید.
کپی از ویکیپدیا:
هابرماس:
Habermas is known for his work on the concept of modernity, particularly with respect to the discussions of "rationalization" originally set forth by Max Weber. While influenced by American pragmatism, structural functionalism, and even poststructuralism, many of the central tenets of Habermas' thought remain broadly Marxist in nature.

و البته بر کسی پوشیده نیست که آقای چامسکی هم سوسیالیست و حتی آنارشیست است گر چه با لنینیسم موافق نیست. نقل از ویکیپدیا مجددا:
Chomsky is critical of the American state capitalist system and big business, he describes himself as a socialist who sympathizes with anarcho-syndicalism,
فاطمه خانم از نفرات و kine
در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
-2
فاطمه
تو که مثل این فاشیستهای اسلامی حرف میزنی. اصلا پرت و پلا میگویی. از بس مارکسیستها دگم هستند بایدانها را کشت؟ خوب پس تو هم که همان اندازه دگم هستی. آنوقت با تو و امثال تو باید چکار کرد؟ چون تو از مارکسیستها متنفری باید آنها را کشت؟ خوب تو که با این سرداران ریز و درشت جنایتکار سپاه و چماقداران خط امامی فعلا اصلاح طلب شده چه فرقی داری؟ اگر هم دنبال وقاحت میگردی بد نیست نگاهی به خط امامیهای شارلاتان هم ریش و ریشه ات بیاندازی تا اصلا تعریف جدیدی از وقاحت در همه ابعاد ببینی.

تو میتوانی با هر کسی که میخواهی مخالف باشی، این حقت است. اما حقوق انسانی آنها را که نمیتونی از بین ببری. حمایت از یک عقیده هم با حمایت از حقوق معتقدان به ان عقیده متفاوت است.

معلوم است که فاشیستهایی مثل تو هم باید از این خط امامیهای جنایتکار حمایت کنند. هنوز هم نمیفهمی که اگر ندا و سهراب کشته شدند، این دنباله همان سرکوبهای دهه ۶۰ است. انقلاب هم برای سرنگونی شاه خائن و برپایی آزادی و عدالت بود و با سلطه همین خط امامیها و امثال موسوی که تو زیر علمشان سینه میزنی اختناق برقرار شد و انقلاب شکست خورد و همین مارکسیستها از ان آزادیها تا آخرین لحظه دفاع کردن کردند. این عقده هایی هم که تو گفتی نتیجه ۳۰ سال سرکوب است و تا حل نشود جامعه نمیتواند حرکتی رو به جلو داشته باشد.مساله هم این نیست که تو به گذشته کاری داری یا نداری. گذشته به تو کار دارد. تو داری توی یک جامعه با یک تاریخ مشخص زندگی میکنی و خود بخود تحت تاثیر خوب و بد آن قرار میگیری، چه خوشت بیاد، چه بدت بیاد. دنیا که دور "وجود مبارک جنابعالی" نمیچرخه!!!

گفتی که "...... کاش نحوه زندان رفتن واعترافات بعداززندانشان راهم می شنیدیدتابفهمیدانگورکپک ......" هر کسی زیر فشار زندان میشکنه این چه چیزی را نشان میدهد جز اینکه آنها برای بیرون آمدن از زندان تن به خواسته بازجو دادند؟ این چه ربطی به حق به جانب بودنشان دارد؟ من نمیدانم اگرمثلا تو "شراب شیراز کپک نزده" تو اون زندانها میرفتی چه کار میکردی؟ مثلا حماسه مقاومت خلق میکردی؟!!!! پوچی عقیدشون را از کجا فهمیدی؟ چرا این فهم خودت را با بقیه دنیا تقسیم نمیکنی تا بقیه هم بفهمند. ۲ سال پیش در جریان بحران مالی سال ۲۰۰۸ تا مدتها حرف رسانه های غربی راجع به تئوری مارکس و درستی ان و حقانیتش در پیشبینی بحران سرمایه داری بود. شاید اینها باید از "مغز بزرگ تو" استفاده میکردند تا پوچی آنرا به ایشان یاد آوری کنی.باز حداقل آن مارکسیستها تا حدی جامعه را میشناختند و در مورد آن احساس مسولیت میکردند. مدتی درد زندان را بجان خریدند که بلکه بنوبه خود جامعه را تغییر دهند و نقشی در حرکت جامعه بازی کنند. حداقل از این بابت اینها از تو بهترند و قبل احترام تر. از حرفهایی که زدی به نظر نمیاد آدم مسولی باشی یا از حد اقل های شعور و دانش اجتماعی برخوردار. من البته قبلا هم به مارکسیستها احترام میگذاشتم اما با حمله ای که آدم فاشیست و عقب مانده ای مثل تو به اینها میکنه احترام من به اینها بیشتر شد. مگه نه اینکه هر کسی را میشه از دشمنانش شناخت؟ ظاهرا چیزی در چنته نداری.
ناشناس در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
در پاسخ به احمد:
۱- اصلاح طلبی مثل خاکشیر نیست که شما، آنرا، درست مثل ان دلاک ساده دل، به عنوان درمان همه دردها تجویز میکنید. اصلاح طلبی به درد جوامعی میخورد که حکومت، ظرفیت اصلاح داشته باشد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی و با وجود بند ولایت فقیه، امکان هیچگونه اصلاحی از درون این ساختار پوسیده و ناهمخوان با زمان وجود ندارد. ولی فقیه همیشه میتواند اصلاحات را وتو کند و این قدرت هم در قانون اساسی برای ان پیش بینی شده است. با توهم و خیالپردازی هم کاری از پیش نمیرود. طرحهایی که در جوامع دیگر جواب داده اند الزاما در ایران جواب نداده و به سرنوشت طرح اسب تروا مبتلا میگردند. بجای خیالپردازی، بهتر است واقعیات جامعه خود را بهتر بشناسیم و با استفاده از تجارب جهانی، درمانی متناسب با ان پیدا کنیم. بنا بر این با اصرار بر قانونی بودن، ما به جایی نخواهیم رسید، که اساسا این قانون حقی برای ما، به عنوان شهروندان آزاد، قائل نیست.
۲- با تشبیه منتقدان به شاگرد بی ادب توسط شما مخالفم. شهروندان شاگرد نیستند و رهبران هم معلم نیستند. کسی که معلم است بهتر است برای دبستان یا دبیرستان یا دانشگاه کار کند.رابطه مردم با مسوولان رابطه طلبکار با بدهکار است، نه معلم و شاگردی. مردم طلبکارند و حق دارند از مسوولانی که در قدرت بوده اند انتظار پاسخگویی به اعمالشان را داشته باشد. این حق هر شهروند است که از یک کاندید یا مسوول توضیح بخواهد و مسوول هم باید توضیح دهد. انگیزه پرسشگر هم از پرسش، اصلا مهم نیست که شما دارید آنرا روانکاوی میکنید. متاسفانه با این ذهنیت استبدادی امثال شما، ما تا ابد درگیر استبداد باقی خواهیم ماند. هیچ زمانی برای توضیح خواستن از یک مسوول نامناسب نیست و هیچ انگیزه ای هم از پرسش، انگیزه غلط نیست. ضمنا اگر آقای موسوی پاسخ این پرسشها و ابهامات را قبلا داده بودند- که حداقل ۲۰ سال برای ان وقت داشتند-امروز دیگر این ابهامات و سوالات طرح نمیشد. ظاهرا ایشان بهیچ عنوان و در هیچ زمانی، خود را پاسخگو نمیدانند و طرفدارانشان هم کاری جز توجیه این طفره رفتن ایشان از پاسخگویی ندارند.
۳-دقیقا بدلیل همین شرایط است که میگوییم هیچ تحول مردمی از درون این سیستم امکانپذیر نیست. موسوی بخشی از همین سیستم است و هدفش هم "بازگشت به دوران طلایی امام خمینی" میباشد، یعنی بازسازی دوباره ارتجاع و سرکوب. اما بر خلاف موسوی، بوده اند فعالین و زندانیان شجاعی که خواستار عبور از کلیت نظام شده اند. ما که دچار قحط الرجال نیستیم که دنبال امثال موسوی بیفتیم.
۴- چرا شما بجای پاسخگویی به سوالات ، انگیزه پرسشگر را تجزیه و تحلیل میکنید؟ اهمیتی ندارد که انگیزه ان پرسشگر چیست. بجای توسل به این شیوهای نخ نما برای فرار از پاسخگویی، بهتر است سوال را جواب دهید. ضمن اینکه با کمال شرمندگی باید حرفتان را رد کنم. جنایات خط امامیها صرفا مساله گروه هایی که شما ذکر کردید نیست. این جنایات جنایاتی هستند که به همه مردم ایران، بلکه به تمام بشریت مربوط است. فقط هم مساله گذشته نیست، متاسفانه مساله حال هم هست و اگر این رژیم تحت هر لوایی ، گیرم اصلاح طلب ادامه یابد، اش همین اش است و کاسه همین کاسه. اگر همان موقع نسبت به جنایتی مثل شکنجه، تجاوز و غیره موضع گیری مناسب و بموقع صورت میگرفت، امروز شاهد تکرار همان فجایع در کهریزک نبودیم. به تعویق انداختن هر نوع حسابرسی و توضیح خواهی از مسوولان ان جنایات، یعنی خط امامیهایی مثل موسوی، تحت هر عنوان، مساله شکنجه و وضعیت قربانیان را از این هم وخیمتر خواهد کرد و داستان طولانی شکنجه در ایران را، از اینهم طولانیتر و پابرجاتر میکند.
ahmad در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
-2
بقیه جوابهای جنابعالی ربطی به موارد پیش گفته ندارد. فقط یک مورد را باید روشن کنم و آن مثال ذکر شده بود که سو تعبیر شد اگر چه آنفدر هم پیچیده نبود ولی انگار هدف ندانستن است. کسی رابطه مسولین و مردم را رابطه معلم و شاگردی ذکر نکرد. آن مثال صرفا یک مثال بود که یادآوری کرده باشد که ادب پرسش هم چیز خوبی است. تازه آنجا هم گفته شد که حتی می توانید بی ادبانه هم بپرسید اما جامعه قطعا آنها که آداب پرسش را نادیده می گیرند و قصدشان نه روشنگری که تخطئه و بهانه جویی و رونق دادن دکان بی رونقشان است را بی اهمیت خواهد گرفت. کاش پرسشگر امروز اندکی درد آزادی مردم را داشته باشد نه اینکه با پرسش های بی ربط خودنمایی کند و هزینه های بی مورد و اصطکاک های بی حاصل را به مردمی تحمیل کند که خسته اند و درمانده از جور ظالم
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
پاسخ به احمد:
تمام مواردی که جواب دادم، مورد به مورد و شماره به شماره مربوط به بندهایی بود که شما بالاتر شماره بندی کرده بودید. بنا بر این معلوم است که حداقل برای ۳ مورد جوابی ندارید. پس حالا میرویم سر مورد آخر:
۱- گفته ید که "........که یادآوری کرده باشد که ادب پرسش هم چیز خوبی است......."
مگر شما معلم اخلاقید که تدریس ادب میکنید؟ مساله این است که یک شهروند از یک کاندیدا یا یک مسول سابق، سوالی راجع به عملکرد گذشته اش کرده. خیلی مودبانه هم پرسیده. مگر اینهمه ترتیب و آداب دارد که تا سوال میکند، سر و کله شماها پیدا میشود و توی دهنش میزنید و اسمش را ادب میگذارید. جناب احمد، ادب در وهله اول اقتضا میکند که شما دست از خود بزرگ بینی برداشته، از مقام معلمی اخلاق پایین بیایید و اجازه بدهید که مردم، از حق دموکراتیک و شهروندی خود استفاده کند. ما به اندازه کافی در کشور خود امر به معروف و نهی از منکر داریم. همه آقایان مسولین هم خود معلم اخلاقند. مشکل ما اینست که معلم اخلاق زیاد داریم.
۲- گفته اید که ".....حتی می توانید بی ادبانه هم بپرسید اما جامعه قطعا آنها که آداب پرسش را نادیده می گیرند و........بی اهمیت خواهد گرفت"
جامعه چه زمانی این را گفته که این پرسشها را بی اهمیت میگیرد؟ به چه کسی گفته؟ این را شخصا به شما گفته؟ شما از کی نماینده جامعه شده اید؟ شما فقط از طرف خودتان میتوانید حرف بزنید. شما این حق را دارید که این حرف یا هر حرف دیگری را نادیده بگیرید. به خودتان مربوط است.
حتی اگر جامعه هم این پرسشها را نادیده بگیرند، نیک آهنگ به عنوان یک شهروند و عضوی ازخانواده ژورنالیستها نه تنها حق، بلکه وظیفه دارد که این حرفها را مطرح کند تا جامعه آگاهانه تر با مسائل برخورد کند و اگر هم احیانا تصمیم به نادیده گرفتن این حرفها گرفت، این حرفها حداقل اتمام حجت بر خوانندگان این حرفها است. که اگر روزی تصمیم به انتخاب میر حسین گرفتید و او هم مثل خاتمی در آمد و هشت سال شما را با سریال اشک ها و لبخندها سر کار گذاشت، حد اقل نیک آهنگ به عنوان یک ژورنالیست و یا حداقل به عنوان یک شهروند، کار خود را کرد و شما مردم را پیشاپیش آگاه کرد. من بالشخصه از این که نیک آهنگ این بحث ها را مطرح میکند از وی تشکر میکنم. تازه اینطورکه من از کامنتها میبینم، بر خلاف ادعای شما، این بحث نه تنها نادیده گرفته نشده، بلکه افراد زیادی را هم از طیفهای فکری مختلف، از فاشیستهای اسلامی مثل فاطمه گرفته تا افراد چپ به خود جذب کرده.
۳- گفته اید که "کاش پرسشگر امروز اندکی درد آزادی مردم را داشته باشد"
تمام این حرفها هم اتفاقا از سر درد آزادی است تا شارلاتانهایی که دیروز چماقداری میکردند، آدم میکشتند و از کشته پشته میساختند، امروز با گذشت زمان نتوانند چهره پلید و آدمکش خود را در زیر غبار فراموشی پنهان کنند و با چرخشمداریهای ماکیاولیستی، که در اردوگاه خط امامی ها مسبوق به سابقه هم هست، ناگهان، تبدیل به پرنده آزادی و صلح شوند و تاریخ ازادی کشی دوباره تکرار شود. تقیه و دروغ هم که برای این جماعت توجیه شرعی دارد و در دینشان مباح است. بقول مرحوم احمد شاملو، ما مردم حافظه تاریخی کوتاهی داریم. با همین حفظ تاریخی کوتاه است که میتوانند گنجشک را رنگ کرده جای قناری به ما بفروشند.

۴- گفته ید که ".....نه اینکه با پرسش های بی ربط خودنمایی کند ......."
چه اشکالی دارد خودنمایی کند. شما و آقای موسوی اگر پاسخ درخوری داشته باشید میتوانید این خودنمایی را به افتضاح و ابرو ریزی برای طرف مقابل تبدیل کنید. به صرف اینکه شما فکر میکنید کسی قصد خودنمایی دارد، که حالا ممکن است داشته باشد یا نداشته باشد، که نمیتوانید او را از پرسش کردن نهی کنید. همانطور که قبلا هم گفتم، انگیزه سوال کننده اصلا مهم نیست و یک شهروند حق دارد سوال خود را بدون هیچ ترتیب و آدابی از یک مسول یا کاندید پست دولتی بپرسد. شما بجای روانشناسی افراد، بهتر است که برای پاسخ این سوالات تاکنون بی پاسخ مانده فکری بکنید. سوال سیاسی را با تحلیل روانشناسی جواب نمیدهند که مثلا سوال کننده قصد خودنمایی دارد. هر سخن جایی دارد.
۵- گفته اید که "هزینه های بی مورد و اصطکاک های بی حاصل را به مردمی تحمیل کند که خسته اند و درمانده از جور ظالم "
این هزینه، اگر اصلا هزینه ای باشد که نیست، بیمورد و بیحاصل نیست، بلکه سرمایه گذاری مختصری است که از انتخاب مجدد افراد شارلاتان و دروغگو و سابقه دار جلوگیری کرده و از اینکه اجتماع دوباره ان هزینه های سنگین را که قبلا پرداخته، دوباره بپردازد، ممانعت میکند. ضمن اینکه انتخاب اینگونه افراد، نه تنها اندکی از بار این مردم خسته کم نمیکند که هشت سال دیگر هم بر عمر فریب و دروغ، فقر و غارت و شکنجه و سرکوب میافزاید و درست مثل مورد خاتمی، در پایان ۸ سال، مردمی خسته تر تحویل میدهد.
Fatemeh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
«شهروندان شاگرد نیستند و رهبران هم معلم نیستند. کسی که معلم است بهتر است برای دبستان یا دبیرستان یا دانشگاه کار کند.رابطه مردم با مسوولان رابطه طلبکار با بدهکار است، نه معلم و شاگردی. مردم طلبکارند و حق دارند از مسوولانی که در قدرت بوده اند انتظار پاسخگویی به اعمالشان را داشته باشد. این حق هر شهروند است که از یک کاندید یا مسوول توضیح بخواهد و مسوول هم باید توضیح دهد.»
این جملات را بایدباآب طلانوشت .بایدآنقدرتکرارش کنیم تاباورکنیم. متاسفانه الان درمملکت ما شاگردکه چه عرض کنم,یک عده بنده اندومرید,یک عده هم رعیت وسربه زیر.
البته خیلی خوب است که مافحط الرجال نداریم.ولی نمی دانمچرا از٣سال پیش محض رضای خدایک سیاستمدارخارج ازدایره جمهوری اسلامی قبول زحمت نفرموه.شماازاین« رجال»حداقل یک نفررااسم ببرید.شایدفرجی شد.شایدهم دیگرخیلیهافهمیدندجمهوری اسلامی اژدهای هفت سری شده که تاتجربه خدمت به آن نداشته باشی,حریفش نمی شوی.ببینیدآش چقدرشورشدکه محموددولت آبادی هم فهمید. کسانیکه دهه شصت را به یادمی آورندبهترازهرکس می دانندضربه ای که این رژیم به اهل قلم زد,فاشیستهای آلمانی درکتابسوزان به فرهنگ آلمان نزده اند.فکرنکنم اغراق کرده باشم.
ناشناس در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
علت اینکه شما آنها را نادیده اید اینست که اینها اغلب در زندانند. ما افرادی مثل مهندس امیر انتظام را داریم که از ابتدا برای آزادی در مقابل خمینی ایستاد و مورد طعن و لعن همین خط امامیهای شارلاتان، مثل موسوی قرار گرفت که حالا مثلا آزادیخواه شده اند. انتظار نداشته باش که دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی امثال او را بالا ببرند و تبلیغ کنند. سرمایه داری جهانی هم که اساسا مشکلی با این رژیم خون آشام ندارد. من به مهندس امیر انتظام و به ازادیخواهیش اعتماد دارم چرا که بهای سنگین آزادیخواهی را به قیمت صرف نظر کردن از قدرت و ۳۰ سال زندان پرداخته است. بر عکس، آزادیخواهی امثال موسوی و خط امامیهای شیادی مثل خاتمی، نه با عملکردشان تطبیق دارد نه با گذشته شان. استفاده ابزاری شان از آزادی هم، درست مثل استادشان خمینی از سر فرصت طلبی است تا سوار مطالبات مردم شده و از نیروی توده ها برای رسیدن به قدرت و جبران ضعف در برابر مافیای حریف سوء استفاده کنند. تغییر هم نکرده اند چون کسی که تغییر میکند، اول راجع به اعمالش توضیح داده و بابت آنها از مردم پوزش میخواهد.
گفته اید که "..... جمهوری اسلامی اژدهای هفت سری شده که تاتجربه خدمت به آن نداشته باشی,حریفش نمی شوی......." نفهمیدم چطور میشود هم به رژیمی خدمت کرد هم از پسش بر آمد و حریفش شد. این که تناقض است.
ضمنا اگر قبول دارید که ضربه ای که رژیم به اهل قلم در سال ۶۰ زد ضربه بزرگی بود، حمایت خود را از موسوی که سمبل دولتمردان سال ۶۰ است چطورتوجیه میکنید؟ چطور کسانی را که از وی راجع به فجایع ان سالها مورد سوال قرار میدهند شلاق کش میکنید؟ نقض حقوق بشر در زندانها، سرکوب زنان و جوانان در خیابانها، ادامه جنگ ضد ملی بقیمت نابودی منابع ملی و انسانی تنها شمه هایی از فجایعی هستند که در زمان سلطه چماقداران خط امام بر سر این کشور آمد.
Fatemeh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
منظورمن دقیقا همین بود.وقتی یک قربانی سیاستهای رژیم دردهه شصت مثل دولت آبادی ازموسوی دفاع می کندقضیه اژدهای هفت سررابیشتربایدجدی گرفت.ضمنامن هم به آقای امیرانتظام ارادت دارم.ولی می توانم بروم به ایشان رأی بدهم؟!یکی ازمشکلات اساسی ماایرانیهاهمین دیدآرمانگایانه حداکثریست که باعث شده به حداقل ها هم نرسیم.١٠٠سال است که داریم درجا می زنیم.بس نیست؟
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
مگه شما مرض رای دادن داری که حتما باید به یکی رای بدی؟ انتخابات و رای گیری وسیله اعمال حق و نظر مردم است. رای گیری که هدف نیست. انتخاب بین سگ زرد و شغال هم که اصلا بی معناست. چرا بجای تلف کردن وقت و ایستادن در صف رای دادن، به کار مفیدی نمیرسید؟ موسوی هم حداکثر همان خاتمی شیاد است و حاصل انتخابش چیزی جز ۸ سال اتلاف وقت نیست. بعد هم مگر باید آدم خطش را از دولت آبادی بگیرد؟ چرا نباید منطقی فکر کند و سود و زیان کارش را بسنجد؟ این رای را شما به نظام میدهی که ۸ سال دیگر جنایت کند، تجاوز کند، آدم بکشد و خود را زیر پوشش رای امثال شما پنهان کند. مشکل ما ایرانیها هم در عرض ۱۰۰ سال اخیر که با عث شده به هدف نرسیم، از آرمان خواهیمان نیست بلکه از هرهری مذهبی بودنمان است. وگر نه کی ما پای آرمانهایمان ایستادیم؟ زمان مشروطه که گرفتار استبداد رضا خان شدیم، ۲۸ مرداد هم از زنده باد مصدق به مرده باد مصدق رسیدیم، در انقلاب ۵۷ هم که ناگهان بعد از پیروزی انقلاب، دل درد اسلام گرفتیم و آزادی یادمان رفت. ما اصلا دائم زیگ زاگ های تاریخی زده ایم .وگرنه که اگر ۱۰۰ سال پای آرمان آزادیخواهی می ایستادیم تا به حال رسیده بودیم به آزادی. همیشه حد اقلی بوده ایم و به کم قانع و ما را چه به این حرف ها و ماها که لیاقت این حرفها را نداریم و اینها مال خارجیهای از ما بهترونه و آزادی از فرهنگ غربی میاد.......... و از این حرفها. من شما را نمیدونم ولی من استحقاق بهترین را دارم، نه بد نه بدتر.
مهدی در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
خواهش می کنم سر به سر فاطی کماندو نگذارید.
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
11
احمد آقا
شما که ظاهرا برایتان "جواب دادن به سوالات خیلی ساده است" ممکن است به سوال من هم پاسخ دهید:
اگر یک نفر مثل من پیدا شد و از احمدی نژاد و خامنه ای
بیزار بود ولی نخواست به دوران دهه طلایی دهه شصت برگردد و فکر میکند که اگر کسی قبل از هر حرفی به روح پور فتوح امام راحل درود میفرستد، لابد سیاست هایش را هم قبول دارد، چنین شخصی (که البته به نظر جنابعالی بسیار نایاب است) تکلیفش چیست؟
ahmad در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
من هم مثل شما به ا.ن و خ.ر و حتی روح پرفتوح امام آلرژی دارم. اما فرق سیاست با دوران خوش کودکی که هر خواسته ای را پدر و مادر سریع اجابت می کردند این است که سیاست چند ویژگی دارد:
۱_ در سیاست با واقعیت ها طرف هستی نه با حقایق. حقیقت آزادی و سکولاریسم است اما واقعیت امکانات محدود در جامعه ایران، سرکوب شدید، رشد نیافتگی و عدم توسعه سیاسی جامعه، و عدم اعتقاد بخش بزرگی از مردم به حقیقت!
۲- در سیاست چون از واقعیات حرف می زنید، لاجرم امکانات و محدودیت ها را هم در نظر می گیرید. اینگونه باعث می شود که بدون اینکه سرخورده یا هیجان زده شوی به سوی یک هدف تحقق پذیر حرکت کنی
۳- در سیاست چون با واقعیات طرف هستی و چون امکانات و محدودیت ها را در نظر گرفته ای، یک نقشه راه داری که همه چیز را دفعتا مطالبه نمی کنی و سیاست گام به گام را پیش میبری


و چون می بینم که انگار هیچ کدام از جوابهای ساده فوق را به سوالات ساده مطرح نشده را متوجه نشده اید، و با طرح سوال جدید قصد خود را به کوچه ندانستن زدن دارید، لذا خواهش میکنم که یک بار هم که شده جوابهای ساده من عوضی سبزاللهی اطلاعاتی پاسدار بسجی قاتل را که در همین پست قبلی دادم را بخوانی تا شاید درک بهتری از فضا پیدا کنی.
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
احمد
گفته ید که :
۱- در سیاست با واقعیت ها طرف هستی نه با حقایق. حقیقت آزادی و سکولاریسم است اما واقعیت امکانات محدود در جامعه ایران، سرکوب شدید، رشد نیافتگی و عدم توسعه
سیاسی جامعه، و عدم اعتقاد بخش بزرگی از مردم به حقیقت!
الف-دقیقا معنی این حرف چیست؟ آیا ما مردم از دید شما توان رسیدن به آزادی و دموکراسی را نداریم؟ من بر عکس فکر میکنم. نه تنها توانش را داریم، حتی چاره ای هم جز این نداریم.
۲- در سیاست چون از واقعیات حرف می زنید، لاجرم امکانات و محدودیت ها را هم در نظر می گیرید. اینگونه باعث می شود که بدون اینکه سرخورده یا هیجان زده شوی به سوی یک هدف تحقق پذیر حرکت کنی
ب-این بر خلاف واقع بینی است که از کسانی که آزادیهای مردم را در تی این ۳۰ سال سلب کرده اند توقع حرکت ولو گام به گام به سمت آزادی و حاکمیت ملی را داشت.

۳- در سیاست چون با واقعیات طرف هستی و چون امکانات و محدودیت ها را در نظر گرفته ای، یک نقشه راه داری که همه چیز را دفعتا مطالبه نمی کنی و سیاست گام به گام را پیش میبری
ج-توهم به هر یک از جناحهای رژیم که معتقد به ولایت فقیه، که بر خلاف حاکمیت ملی است، میباشند نیز نه با واقع بینی سنخیت دارد نه ما را حتی به اندازه سر سوزنی به مطالبات ملی و تاریخیمان نزدیکتر میکند.
با توسل به منطق انتخاب بین بد و بدتر و انتخاب هر یک از جناحهای حاکم همچنان در محدوده رژیمی خواهیم ماند که ما را هم از آزادی و هم از سکولاریسم محروم خواهد کرد. اساسا انتخاب بین بد و بدتر مغلطه است چرا که در واقع ما نه بد داریم و نه بدتر، بلکه با رای دادن به این رژیم، باعث تداوم رژیمی میشویم که هم بد را و هم بدتر را و هم بدترین را در بطن خود دارد. بهترین مثال انهم انتخاب خاتمی با همین منطق انتخاب بین بد خط امامیها (اصلاح طلبان) و بدتر محافظه کاران سنتی بازار (ناطق نوری) بود که ما را به بدترین یعنی مافیای سپاه و احمدی نژاد رساند. تنها راه وصول به مطالبات بحق مردم و موارد فوق الذکر، خلع ید از تمامیت رژیم با تمامی دسته بندی هایش میباشد. چه با انتخاب هر یک از جناحها، نه تنها به اهداف فوق نزدیک نمیشویم بلکه از آن اهداف دورتر هم میشویم. بقول سعدی
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی /کاین ره که تو میروی به ترکستانست
تنها سیاست گام بگام و واقع بینانه، پس گرفتن گام بگام تمامی سنگرهای رژیم از تمامی جناحهای ان میباشد و بهیچ یک از جناحهای انهم متوهم نبود.
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
منطق احمد و بسیاری از سبز اللهی ها این است:

برو گدایی کن که دستت رو پیش این و آن دراز نکنی.
ahmad در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
این نهایت نتیجه طرح بحث های نیک آهنگ است. لودگی رو در خیلی از کامنتهای پای این لینک می بینید. به قول یکی از دوستان وقتی کاریکاتوریست ها سیاستمدار شوند مردم یا عوضی اند یا سبزاللهی. ما که هم عوضی هستیم هم سبزاللهی!
------------------
۱- من هیچوقت سیاستمدار نبوده و نخواهم بود.
۲- سر و کله زدن با هر کسی در حد خودش مایه نشاط روح است.
۳- شما یک شهروند علاقه‌مند هستید، اگر هم دیدگاه‌های خودتان را اینجا یا در سایت بنویسید، در گسترش نگاه‌های متفاوت کمک خواهید کرد.
کوروش در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-4
این پیرهای سیاسی دچار آلزایمر نشده اند. این جماعت شارلاتان خود را به فراموشی و حماقت زده اند و در حقیقت آلت دست این حکومت و رژیمش شده اند تا عمر این رژیم را طولانی کنند. نمونه اش عزت الله سحابی است که حتا در این سن هم از این کار زشت و خدمت برای این حکومت و خامنه ایی دست بر نمی دارد.
مرتضی در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
آقا کوروش عزیز من در کل با نیکان موافقم ولی اینطور حمله کردن به کسی که نزدیک به یک سوم از عمرش رو در زندان بوده وبر خلاف بسیاری از سبزالهی ها هم در قدرت سهمی نداشته راوا نیست ...
hooman در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-3
بسیار خوب بود. ممنون.
محسن در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-7
همه این افراد سبزاللهی شده ، همان حزب اللهی ها، اطلاعاتی ها، پاسداران و بسیجی های پیشین هستند که حالا یک کمی رنگ عوض کرده اند تا با لباس و رنگ جدید دوباره کلاه سر مردم بگذارند.
مینا در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
باید بگویم من هم همبن احساس را دارم دلم پر از درد میشود وقتی یاد عزیزانی می افتم که به ناحق در زندانها شکنجه و اعدام شدند و هرگز نمی توانم عاملان انها را ببخشم. ولی یک چیزی را مطمئن هستم و ان اینکه کسانی که باعث به زندان رفتن و اعدام دوستان و همکلاسیهایشان شدند بیشتر از ما زجر و عذاب روحی میکشند بسیاری از انان را از نزدیک میشناسم. روستای ما رباط کریم در ۳۰ کیلو متری تهران بود. در زمان شاه حتی یک زندانی یا اعدامی نداشتیم ولی چه کسی است که الان به یاد دکتر فرزین-ن و محمد-گ و بسیاری از اعدامیهای دیگر نیفتد و اشکش سرازیر نشود و البته همه عاملان به زندان رفتن و اعدام انها را میشناسند و همه انها الان به شدت پشیمانند و به عذاب روحی سختی دچار شده اند.
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
توصیه من روانشناش به احمد این است که قدری بیشتر فکر کن،گسترده فکر کن و کمتر benevis
karoun در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
دوستان این آلزایمر نیست .
آنچه که جوان در اینه بیند ، پیر در خشت خام بیند .قابل توجه ،دوستانی که با کینه به شخصیت گرانسنگی ،همچنان آقای سحابی ،که به اندازه سن کورش ،و احمد ،در زندانهای شاه ،و جمهوری اسلامی در بند بوده .
آقای کورش ،طوری ناجوانمردانه به این پیر فرزانه حمله نموده ، گوی که آقای سحابی ،دودمان کورش هخامنشی را شکنجه نموده .عزیز جان این همه کینه کور از کجاست ،اگر ممکن هست برای من نا آگاه توضیح دهید ،مهدی سحابی پدر ،
و ازت سحابی جرمشان چی بوده .آنچه از منش این انسان هر بیننده ،و شنوده صادقی دریافت میکند ،این هست که سحابی نگران ایران هست .چرا نا جوانمردانه به سحابی میتاازید ،نکند فکر میکنید ریشه منحوس ولایت ایشان کاشته است .
نه پدر به پسر ،از همان ابتدا با ولایت مشکل داشتن .
در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
مشکل بعضی از این افراد انست که هر جا کمی تحویلشان گرفتند سکوت کردند و با تئوری های خود و با استفاده از اعتماد و احترام مردم اب به اسیاب ریختند.
kaveh در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
آقا داوود با استدللال درست ،نتیجه گیری اشباه نفرماید .
جنبش سبز امروز بسیار آگاه و با دانش پیشروی میکند .تنها ،یک فرقه ابلهی از گونه سازمان مجاهدین قادر خواهد ، این جنبش را هم به همان سرنوشت گرفتار کند .انهای که هم اکنون در ایران پیکار میکنند ،بسیار آگاه ،با هوش ،یکی پس از دیگری مینها را خنثی میکنند .اگر تا امروز متوجه نشدی ،بدان و آگاه ناش ،ولایت فقیه ۲۹ خرداد مرد .و جسد متاافنش هم بزودی ،بوسیله همین دوستانی که امروز جناابالی به آنها توهیمن میکنید ،دفن خواهد شد .
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
شما با رهبری موسوی و اصلاح طلبان میخواهید جسد ولایت فقیه را دفن کنید؟ موفق باشید!!!!!!
ضمنا محض اطلاع جنابعالی، ولایت فقیه در سال ۶۰ مرد وقتی که خمینی، آخرین ذرات مشروعیت خود را با گفتن "۳۵ میلیون بگویند بله من میگویم نه" و صدور دستور کشتار و سرکوب آخرین بقایای گروههای سیاسی، بدست خود بباد داد. از ان لحظه دیکتاتوری فاشیستی اسلامی، با اتکا به خط امامیهایی مثل موسوی ادامه حیات داده. بهر حال امیدوارم که بتوان با مبارزات پیگیر و حفظ هوشمندی انقلابی (عدم توهم به هیچ یک از جناحهای رژیم فاشیستی) ضربه آخر را بر رژیم در حال احتضار وارد آورد و مبارزان، بوسه مرگ را بر پیشانی این دیکتاتوری فاشیستی و تمام دسته بندی هایش بزنند.
صادق در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-7
جالب این است که رژیم خامنه ایی و جیره خوران رنگارنگش به درستی می فهمند از کجا ضربه می خوردند و چه کسی نابودیشان را رقم می زند: مجاهدین
بدون انکه مناسبتی داشته باشد و ربطی به مجاهدین داشته باشد مانند سگان هار پاچه مجاهدین را می گیرند. البته تشخیص شان درست است. مردم ایران و مجاهدین بزودی این رژیم و دار و دسته هایش را به زباله دان تاریخ خواهند فرستاد.
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
شما با رهبری موسوی و اصلاح طلبان میخواهید جسد ولایت فقیه را دفن کنید؟ موفق باشید!!!!!!
ضمنا محض اطلاع جنابعالی، ولایت فقیه در سال ۶۰ مرد وقتی که خمینی، آخرین ذرات مشروعیت خود را با گفتن "۳۵ میلیون بگویند بله من میگویم نه" و صدور دستور کشتار و سرکوب آخرین بقایای گروههای سیاسی، بدست خود بباد داد. از ان لحظه دیکتاتوری فاشیستی اسلامی، با اتکا به خط امامیهایی مثل موسوی ادامه حیات داده. بهر حال امیدوارم که بتوان با مبارزات پیگیر و حفظ هوشمندی انقلابی (عدم توهم به هیچ یک از جناحهای رژیم فاشیستی) ضربه آخر را بر رژیم در حال احتضار وارد آورد و مبارزان، بوسه مرگ را بر پیشانی این دیکتاتوری فاشیستی و تمام دسته بندی هایش بزنند.
حسین در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-5
شما به این جماعت ملی-مذهبی نگاه کنید. به کارهایی که در ۳۰ سال گذشته انجام داده اند. آیا این جماعت فسیلی کاری به جز همراهی با این حکونت کرده اند؟ هر وقت مردم ایران سعی کردن حق خود را از سران این حکومت بگیرند ، این افراد وارد شدند و مردم را از تغییر و تحول ترساندند. به مردم گفتند هر چقدر این رژیم توی سر شما زد شما تحمل کنید و چیزی نگویید مبادا این رژیم سرنگون شود. آیا حق نیست که این افراد را از پشتیبانان و مواجب بگیران این رژیم بدانیم؟
شاهین در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-5
جنبش سبز به این شکل که عده ایی آنرا با موسوی پیوند زده بودند، مرده است. این چیزی است که همه مفسران و تحلیلگران خودشان هم آنرا این روزها می گویند. اما جنبش مردم ایران همچنان با قدرت ادامه دارد و به نبیجه خواهد رسید. این سبزاللهی ها هم مامور هستند و مامور. حقوق می گیرند که داستان بافی کنند،از این جماعت بیشتر از این انتظار نمی رود.
علی در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
متاسفانه یکی از مشکلات مردم ایران این است که به تاریخ اهمیتی نمی دهند و نمی خواهند از آن درس بگیرند. حتا تاریخ ۳۰ سال گذشته خود را هم نمی خواهند بفهمند و بدانند. آنها نمی دانند و نمی خواهند بدانند که در طول ۳۰ سال حمینی چه بلایی بسر ایران و مردم ایران آورده است. نمی خواهند درک کنند کسانی که امروز می خواهند به دوران خمینی بازگردند چه جنایتها و خیانتهایی در حق ایران و مردم ایران کرده اند. موسوی آشکارا می گوید می خواهد به دوران خمینی برگردد و هنوز عده ایی سعی می کنند وی را آزادیخواه جا بزنند.
Fatemeh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
جان من نه جان نن جون آقای کروبی!یعنی موسوی وهمسرش که هردوبه اقتضای شغلشان بانسل جوان درارتباط هستندنمی دانندامثال مانه برای امام ونه برای راحلش تره هم خردنمی کنیم؟
آنوقت مرض داردکه راست راست امام راحل رابه رخ خامنه ای می کشد؟این حرفهاوخاطرات اگرشما رابه یادآن جمله خمینی درمورداداره نانوایی نیندازد,برادرعسگراولادی راکه می اندازد.باباجان آرشیتکت پاستوریزه ماکه نمی تونه بیادوسط جمعیت حرکات احمدی نژادی ازخودش دربیاه.
این «امام راحل»هم ریشه درفرهنگ عزیزمادارد.اگردردوان جوانی واله وشیدای کسی شدیم,تادم مرگ فداییش هستیم.حالاهرموجودی که می خواهدباشد. عموی خدابیامرزپدرم دوستی داشت که اهل محل به خونش تشنه بودند.نزول خواربود.اماکی جرأت داشت جلوعموجان پشت سر«حاجی»حرف بزند؟!چرا؟چون حاجی دردوران کودکی موقع دعوا همیشه طرف عموجان راداشته.
این نسل تمام می شودومی رود.مامی مانیم وامامی که حتی امام هم نیست چه برسه به راحل.ولایتی که هرگزمال فقیه نبوده ودانشگاههایی که میزبان «چامسکی»و«هابرماس»باشندنه تروریستهای حماس.
شورشی در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
خوب فکر میکنی فقط نسل تو هست که عوض میشه؟ مثلا جمهوری اسلامی نمیتواند نسل بعد از خودش را تربیت کنه؟ مگر جز اینست که احمدی نژاد نسل پس از خط امامیها است و روش سرکوب را زیر دست چماقداران خط امامی آموخته است؟ مگر احمدی نژاد معروف به مرد هزار تیر (تیر خلاص) با حکم چه کسانی این تیر خلاصها را زده؟ مطمئنا احمدی نژاد هم همین الان دارد نسل پس از خودش را تعلیم میدهد. همین ابراز خوشبینی ها را در مورد خمینی هم شنیدیم که میگفتند با مرگ خمینی رژیم از هم میپاشد. این رژیم تا زمانی که مردمی دارد که حاضر به بازی در محدوده ان هستند و خود را محکوم به انتخاب بین بد و بدتر همین رژیم میبینند، هرگز از بین نمیرود، چرا که هر کس انتخاب شود، این رژیم است که برنده شده. امروز موسوی را با اینهمه جنایت و سابقه اوین و خاوران، انتخاب میکنند که شما هم پای ان سینه میزنید. فردا هم خدا را چه دیدی، احمدی نژاد هزار تیر با سابقه کهریزک قهرمان اصلاح طلبی میشود. انموقع هم یکی مثل شما پیدا میشود که همانطور که شما خمینی وار خون قربانیان کمونیست و چپ را حلال کردید، او هم خون سهرابها، نداها و دیگر فرزندان آزادیخواه را بدلیل دیگری حلال میکند. اگر هم دلتان با شنیدن ناسزاهای خمینی به عسگر اولادی خوش است که گفته بود شما عرضه اداره نانوایی را ندارید، که باید بگویم از اینهمه که در این ۳۰ سال دیده اید هیچ نیاموخته اید. آیا خمینی و خط امامیهایش توان اداره مملکت داشتند که کشور ثروتمندی مثل ایران را به روز سیاه نشاندند. آیا این کشورداری و مدیریت میر حسین را میرساند که تمام ذخایر کشور را در تنور جنگ ریخت و کشور را فقر زده، جنگ زده و شکست خورده در جنگ تحویل مردم داد؟
ای کاش مصاحبه آقای عبدی ( یا حجاریان، درست خاطرم نیست) از همین جناح خط امام را میخواندید که در مورد چگونگی نفوذ بازار و حجتیه در حکومت چه گفته بود. ایشان گفته بود که ما چون تجربه کشورداری و تجارت نداشتیم بالاجبار از این بازاریها (حجتیه) که حداقل تجربه اداره یک حجره را داشتند استمداد کردیم. بنا بر این چنانچه حجتیه و مشخصا آقای عسگر اولادی، حتی توان اداره یک نانوایی را ندارد، این آقایان خط امامی و مشخصا خمینی چقدر ناتوان هستند که دست کمک به سمت این جماعت دراز کردند. اینهم یکی دیگر از غلطهای زیادی خمینی شارلاتان بود.
علیرضا در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-9
به نظر من جرم کسانی مانند سحابی بیشتر از خامنه ایی و پاسداران است چرا که افرادی مانند سحابی زمینه سیاسی جنایات انها را فراهم می کنند. مگر همین سحابی نبود که جند هفته پیش از مردم خواست به خانه هایشان برگردند و گفت حکومت یک میلیون نفر را می کشد. معلوم است که حسین شریعتمداری با سحابی و شرکا جلسه های روزانه دارند تا قیام مردم را به خانه ها بازگردانند و مردم را مجبور به پذیرش ذلت و پستی و خواری کنند. اما باید به حسین شریعتمداری و سحابی باید گفت:آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
این مردم تا شما را به زیر نکشانند دیگر به خانه باز نمی گردند.
بهروز در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
-6
همه این اسهال طلبان و سبراللهی ها و کسانیکه دور و بر موسوی را گرفته اند از جمله خود موسوی، همان کسانی هستند که در دهه ۶۰ اعدام و شکنجه و تجاوز می کردند و از اطلاعاتی ها و پاسداران سابقه دار می باشند. پس از سرنگونی این حکومت، این افراد باید در دادگاهی منصفانه محاکمه و مجازات شوند.
Fatemeh در ۰۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
رحوم گل آقابعدازدوم خرداددرتقسیم بندی جناحهای ایران یک جناح بامزه راهم اضافه کرده بود:جناح آویزان به دوم خرداد!

حالاشده حکایت نیک آهنگ وشرکا.ظاهراآلزایمرتاریخی هم به آنهانمی چسبد.باباجان,قبل از٢٢خرداد,رنگ سبزدرستادانتخاباتی موسوی انتخاب شد.درقرعه کشی صداوسیماهم بازسبزبه موسوی رسید.یک موجی ایجادشد.کلی آدم به این موج دل بستند.اکثرآنهابه ویژه جوانانی که بعدازانقلاب بدنیاآمده بوذند,نه باامام امام گفتن موسوی کاری داشتندنه بادهه شصت.موسوی سیاستمدای بودکه به سلامت اخلاقی وبویژه مالی شهرت داشت.اوکف مطالبات یک جمعیت خسته ازهوچیگریهای یک مشت کوتوله سیاسی بود،همین و«نه بیشتر».
قبل ازانتخابات یک عده مثل نیک آهنگ شروع کردندبه نق زدن که این بابانخست وزیردهه شصت بودو...خوب شدگفتید.مااصلانمی دانستیم!محض رضای خدایک آلترناتیوهم معرفی نمی کنید.فقط غرمی زنید.
یک عده اوباش سلطنت طلب وکمونیست کارگری روزرای گیری رفتنددم سفارت ایران دربعضی شهرهامثل لندن فحاشی کردندبه رای دهنده ها.همین که ورق برگشت,یک دفعه همه شدندطرفدارجنبش سبز(!)وقاحت وبی شرفی که مالیات ندارد.نیک آهنگ هم که ادعامی کند طرفدارهیچ رنگی نیست,ولی اشکالی ندارد برای جنبش سبزاسم ولقب هم بگذارد.شماهااگراهل مبارزه وکارجمعی برای رهایی ایران ازدیکتاتوری بودید,قبل ازانتخابات مرده بودید؟اسم ورنگ ومرام یک عده رامی دزدید,باوقاحت به آنهابرچسب می زنید,دوقورت ونیمتان هم باقیست؟!اینهمه زندانی وکشته وآواره شدندسوژه عقده گشایی شما؟می شودکلمه «لاشخور»رابرای من معنی کنید؟
سهراب اعرابی وقتی به موسوی رأی می دادمثل همه مابه آینده فکرمی کردنه گذشته.گذشته این مملکت مثل فاضلابیست که هرچه بیشتربه همش بزنید,بوی گندش بیشتربلندمی شود.آنقدر که دیگرمجالی برای فکرکردن به آینده نمی دهد.خواهشانگوییداین بحثهابرای عبرت آموزیست.نه...اینهافقط خالی کردن کینه های تلمبارشده درطول سالیان دراززندگی درسایه استبدادولاییست.حق داریدآن روزهای سیاه رابه یادداشته باشیدولی چرابه کسانی که می خواهنداین کابوس راهرچه زودترپشت سربگذارندتوهین می کنید؟نشسته ایدآن سردنیابه کسانی که زیرچکمه سپاه درحال له شدن هستند نسبت بزدلی,محافظه کاری وفرصت طلبی می دهید؟تاحالاکلمه «خجالت »به گوشتان خورده؟این مبارزان اینترنتی که ازداخل ایران پیام می گذارندچرا تشریف نمی آورنددرخیابان همین حرفهارافریادبزنند؟
کجای کارشمااطلاع رسانیت؟اطلاع رسانی یعنی مجموعه فعالان حقوق بشر,میدان زنان وده هاسایت نظیرآنها که بازحمت می کوشندصدای قربانیان این رژیم رابه گوش مردم برسانند.تنهاافتخارشمافحاشی به جرس است که نوپاست وهنوزراه زیادی برای تبدیل شدن به صدای یک جنبش درپیش دارد.
چی به روزکاریکاتوریست خلاقی آمده که روزگاری طرحهایش گل سرسبدنشریات ایران بود؟چراهمه شماوقتی ازایران خارج می شوید,قاطی می کنید؟!طنزهای نبوی هم هرروز بی مزه ترمی شوند.

حالاازحق مظلومان ومحرومان درجمهوری اسلامی دفاع می کنید چراقربانیانی مثل کانون نویسندگان وکودکان اعدامی راول کرده ایدچسبیدیدبه فسیلهای سیاسی؟
من به قبرهمه آن مارکیستهاومارکیستهای اسلامی خندیدم.چشمشان کور,انقلاب نمی کردند.یکی ازدوستان مادرم راهمین وحشیهاباگلوله به سرش شلیک کردند.چرا؟چون رفته بودعیادت همسایه اش, زن حامله ای که شوهرش راهمین چپهای نازنین به جرم اینکه فرمانداریک ده کوره در این رژیم بوده ترورکردند(قبل ازسال ٦٠).زن بدبخت یک خانم خانه دار معمولی بودکه فرق خمینی وخوئی راهم نمی دانست!این یک نمونه کوچک ازمبارزه آن دون کیشوتهای انقلابی بود.حالاهم طفلکیهادرسوئدونروژدارندباکاپیتالیسم مبارزه میکنند.آخرکاپیتالیسم خیلی موجودوحشتناکی است. به آنهاپناهندگی می دهدتامفت بچرخندوبه امپریالیسم جهانی جفتک بیندازند.
فیلمهای مجاهدین دراشرف راهم دیده اید.قبول نداریدکه تقریبااکثرمخالفین «خمینی»درتعصب وبی رحمی دست کمی ازخودخمینی وخلخالی نداشتند؟درآن دوره همه چیزمان به همه چیزمان می آمد.این عملیات انتحاری راهم همین مجاهدین خلق آن موقع انجام میدادند.این همه انسان ارزشمندمثل سعیدی سیرجانی توسط این رژیم پرپرشدندشمایادتروریستهایی ازجنس رجوی افتادید؟
نیک آهنگ عزیز,همه ماایرانیهایک «احمدی نژاد»دردرون خودداریم.فقط بایدخیلی مواظب باشیم که بیرون نیاید.
موفق باشید
ناشناس در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
فاطمه
به گور مارکسیستها خندیدی....؟ چشمشان کور انقلاب نمیکردند؟ جرم بهاره و ابراهیم چه بود که در زندان مورد تجاوز قرار گرفت؟ جرم ندا چه بود؟ آخه تو انقدر ابلهی که فکر نمیکنی شتر تجاوزو یا کشتار در خونه تو یا عزیزاتم خوابیده؟ خجالت نمیکشی این حرفها رو میزنی؟ یا احمقی یا مزدور و ساندیس خور.
Fatemeh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
اصطلاح «به گورکسی خندیدن»صرفاجهت بیان تنفرازافراداست نه به معنای کشتن وشکنجه کردن آنها.این اصطلاح راکه چندان هم مؤدبانه نیست به طورمعمول درایران می شنوید.اگرایران تشریف نداریدهم که احتمالافرهنگ وزبان عامه رافراموش کرده اید.ظاهراباکمونیست جماعت هم همنشین نبودیدکه ازمیزان ارادت (!)آنهابه مخالفینشان اطلاع پیداکنید.
این چسباندن بلخ به شوشترجدیدادرخودنویس باب شده؟بهاره وابراهیم وندایی که هم سن وسال من بودندودرتظاهراتی مسالمت آمیزشرکت کرده بودندچه ربطی به تروریستهای مارکیست ومارکسیست اسلامی دارد؟من خجالت بکشم یاشماکه جوانان آزادیخواه این مملکت راباهفت تیرکشهای دهه شصت مقایسه می کنید؟
همه حرف من این بودکه نسل من به اندازه کافی ازدست انقلابیون وضدانقلابیون مصیبت کشیده.حالاکه یک عده یادروضه اباالفضل برای اعدامیهای دهه شصت افتادند,خواستم یادآوری کنم که اولااین مشکل متولدین بعدازانقلاب نیست وتوقع هم دردی نداشه باشند.کم برای مامشکل درست نکرده ایدکه حالاحق به جانب هم هستید. دومامن هرچه ازافکاروآثاروفرمایشات اینهاخواندم ودیدم و شنیدم بیشترمتقاعدشدم که خمینی ودشمنانش ازیک قماش بوند.فقط مرامشان فرق می کرد.خلاصه این فاضلاب گذشته رااینقدربه هم نزنیدکه بوی گندش عالم رابرمی دارد.
درمملکتی که بالاترین آماراعدام وفرارمغزهارادرکنارویرانی اخلاقی,اقتصادی وفرهنگی دارد,مواردفوری ترومهمتری برای غصه خوردن وجوددارد.مگراینکه فسیلهای باقیمانده ازدهه شصت بوی کاب شنیده باشند.ولی شرمنده,اینجافعلاخرداغ می کنند!
به جای نبش قبرمرده هاچراکسی به فکرسازماندهی شکایت شهروندان شکنجه شده وآواره (حداقل آنهایی که توانستندازایران خارج شوند)ازرژیم ایران نیست؟
ناشناس در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
به گور کسی خندیدن یعنی در واقع به گورش ریدن (با عرض معذرت) که بسیار زشت و توهین آمیز است. آنچیزی که نفرت آور است نفرت شماست و اینکه خیال میکنید بخاطر نفرت حق آدمکشی دارید. ضمنا من کمونیستهای بسیاری را دیده ام که بسیار آزاده بوده اند. مطمئنا از موسوی و اصلاح طلبان بسیار آزاده تر بودند. حتی اگر آنها، آنطور که شما میگویید بودند، که رفتار آنها رفتار شما و افکار استبدادی شما را توجیه نمیکند.
نه تنها نسل شما و من بلکه همه ما قبل از همه از دست موسوی و اصلاح طلبان خط امامی کشده ایم . این تناقض را شما چطور توجیه میکنید که از یکطرف نفرت از کمونیستها را به اسم آدمکشی آنها توجیه میکنید ولی با اصلاح طلبان که سابقه بسیار وحشتناکی در آدمکشی دارند هیچ مشکلی ندارید؟ مساله این نیست که کمونیستها چطور بودند؟ مساله اینست که خود شما چه افکاری دارید و تا چه حد به مقولات آزادی و حقوق بشر اعتقاد دارید؟
در مورد دهه ۶۰ هم باید کسانی که در ان جنایات دست داشتند و مسول بودند جواب پس بدهند. چرا که کهریزک را دنباله منطقی و طبیعی همان جنایات میدانم. تا زمانی که افرادی مثل موسوی به جنایتی که کرده اند پاسخی ندهند، لیاقت نشستن بر کرسی نمایندگی ملت ایران را ندارند. ضمنا چه خوشتان بیاید چه نه، مساله دهه ۶۰ مساله همه ایرانیان است، مدر آنکه شما تا این حد جز قاتلان و آدمکشان باشید و گر نه مساله شما هم هست.تا زمانیکه این مسائل جواب نگیرند، فجایعی مثل کهریزک اجتناب ناپذیر است. حتی اگر این مسائل مستقیما به شما مربوط نشوند، هستند بیشمار انسانهایی که خواهر و برادر خود را در خاوران و یا در طی دهه ۶۰ از دست دادند. شما خیال میکنید که محور ایران و ایرانی هستید و همه چیز باید مساله شما باشد؟ بقیه افراد این مملکت هم به اندازه شما حق دارند. ضمنا اگر شما از مقایسه جوانان با قتل و آدم کش ناراحت میشوید، قاعدتا خود نباید در کنار آدمکشان خط امامی باشید. اینهم یک تناقض دیگر شما، وگر نه من کی ندا یا سهراب را در کنار آدمکشان بسیج یا خط امام گذاشتم.
گفتید که "درمملکتی که بالاترین آماراعدام وفرارمغزهارادرکنارویرانی اخلاقی,اقتصادی وفرهنگی دارد,مواردفوری ترومهمتری برای غصه خوردن وجوددارد" من با الویت بندی شما موافق نیستم و نابودی سرمایه های انسانی را خطرناکتر و جبران ناپذیر تر از نابودی سرمایه های مالی میدانم. کشتن انسانها و نقض وحشتناک حقوق بشر بسیار مهمتر و فوری تر میباشد. ولی یک چیز مشخص است، نه فرار مغزها با احمدی نژاد شروع شده و نه ویرانیهایی که برشمردید. تمام اینها از همان ابتدای شکست انقلاب و قدرت گیری خط امام آغاز شد و کسانی که خود آغازگر این ماجراها بودند(خط امام) و کشور را ویران کردند، نمیتوانند مدیریت سازندگی را به عهده گیرند.
گفتید که "مگراینکه فسیلهای باقیمانده ازدهه شصت بوی کاب شنیده باشند.ولی شرمنده,اینجافعلاخرداغ می کنند!". ظاهرا تنها فسیلهایی که بوی کباب شنیده اند، فسیلهای خط امامی هستند که دلشان برای میز و صندلی قدرت خیلی تنگ شده و با عوام فریبی سعی دارند دوباره به وزارت و وکالت برسند. ولی گویا مردم از این حرفها زرنگترند.
پرسیده ید که "به جای نبش قبرمرده هاچراکسی به فکرسازماندهی شکایت شهروندان شکنجه شده وآواره (حداقل آنهایی که توانستندازایران خارج شوند)ازرژیم ایران نیست؟ " تا آنجا که میدانم و شنیده ام این کار انجام شده است و در حال پیگیری است. ضمن اینکه این کار میتواند و باید بطور موازی و همزمان انجام شود و این دو هیچ تداخلی که ندارند که هیچ مکمل هم دیگر هم هستند. باید شکایت شهروندان را هم از آدمکشان خط امامی و هم از اراذل سپاه و بسیج پیگیری کرد.
شورشی در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
اولا غلط کرده هر کسی که انسانی را بخاطر چپ بودن و عقیده اش مورد آزار و اذیت قرار داده، چماقداری کرده و یا مورد سرکوب و شکنجه قرار داده. مگر ما انقلاب کردیم که جای شاه را شیخ بگیرد و فجایعی بمراتب وحشتناکتر بر سر مردم بیاورد؟ انقلاب برای آزادی بود، نه برای آنکه جای دیکتاتوری شاه را شیخ بگیرد و صبح تا شب زوزه های ضد آمریکایی بکشد و با عربده های ضد آمریکایی لنگ و لگدهای ضد امپریالیستی بیندازد. سوئد رفتن چه ربطی به مبارزه ضد امپریالیستی دارد. سوئد که دست بر قضا سوسیال دموکرات هم هست.
دوستان خط امامت که مردم داخل کشور را که با کهریزک و اوین خفه کردن و اجازه ابراز وجود به آنها ندان و حالا میراث خونینشان را به نوچه های سپاهی شان سپردن. خارج کشور را که دستتون نمیرسه با این حرفها، تو میخوای خفه کنی؟ بجای بلند کردن چماق تکفیر و انواع و اقسام چماقهای دیگر که شماها در بلند کردنشان استادین، جواب بدین. چرا باید فراموش کرد. مگر جز اینست که کهریزک دنباله خاوران است؟ اگر انموقع نسبت به تجاوز ها و شکنجه های دیگر حساس بودیم و با ان درست برخورد میکردیم شاهد کهریزک و فجایع ان نبودیم. تا زمانیکه خط امامیهای رذل و پستی مثل موسوی، که ادعاهای اصلاح طلبی میکنند، راجع به آن وقایع توضیح ندهند، این سوالها ادامه خواهند داشت. جواب به این سوالهاست که جامعه ایران را از گذشته عبور میدهد. درود بر شرف ان ایرانی خارج کشوری که در سوئد و خارج کشور نشسته و اینطوری تن اربابای تو رو میلرزونه. تو هم بهتره دهانتو ببندی و ساندیستو بخوری.
Fatemeh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
برای اینکه ببینی دلیل تنفرمن ازمارکیستها بی خودنیست کامنت خودت رادوباره بخوان.ترسوهای حقیری که مملکت رابه گندکشیدندودررفتندبرای کسانی که داخل ایران زیرچکمه استبدادمبارزه می کنندتعیین تکلیف هم می کنند.بعدهم برای اینکه دست پیش بگیرندسریع مارک می چسبانند.شماکدام گوری بودی وقتی امثال من جلودانشگاه تهران کتک می خوردیم؟چپهایتان چراسریع پنچرمی شدند؟خجالت می کشی اگرکسی یادآوری کنه بسیاری ازمأموران ساواک و واواک چپهای بریده بودند؟الان آن مبارزان ساکن سوئدمنتظرندتشریف بیاوردندایران مابرایشان فرش قرمز پهن کنیم.نه؟
مبارز در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
چرا باید قربانیان از اینکه زیر شکنجه شکستند، خجالت بکشند و چرا این باید اسباب خجالت کمونیستها باشد؟ این باید اسباب خجالت برای برادران شکنجه گر خط امامی تو باشد. این هم از رذالت خط امامی تان هست که بابت جنایت و وحشی گری پاچه قربانی را میگیرید. این باید اسباب خجالت برای تو باشد که با شکنجه گران و جنایتکاران خط امامی همداستانی. بچه های مردم را زیر شکنجه خورد میکنید بعد هم طلبکاری میکنی؟ واقعا که شما اسلامی ها در وقاحت و بیشرمی نظیر ندارید. گویا شرط ورود به جرگه اصلاح طلبان و جنایتکاران خط امامی کنار گذاشتن آخرین ذره های شرم و حیا است. به امید روزی که جنایتکاران اسلامی حاکم از تمام جناح ها در یک دادگاه مردمی و ملی به تمام جنایاتشان پاسخ دهند.
شورشی در ۰۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
اولا تنفر تو از چپها و مارکسیستها اهمیتی نداره که تو خیال میکنی من دنبال علت تنفر تو میگردم. شماها مزد بگیرید و در خدمت و مامور و معذور. ندا هم گر چه از نسل تو بود ولی از جنس تو نبود. اصلا مگر هر کی از نسل تو هست الزاما باید همجنس تو هم باشد؟ ندا، موسوی را هم همردیف احمدی نژاد میدانست و در هیچ انتخاباتی شرکت نمیکرد. حالا تو میخوای ندا را برای خودتون مصادره کنین؟ جنگ و اختلاف مردم با رژیم که اختلاف نسلی نیست، اختلاف طبقاتی است. مردم همانقدر از رفسنجانی و خامنه ای دزد و قاتل متنفرند که از آقا زاده هایشان. مملکت را مارکسیستها به گند کشیدند یا موسوی و خط امامی های شارلاتانی که شماها براشون سینه به تنور میچسبونین؟ چه کسی چماقداری میکرد؟ چه کسی غارت میکرد؟ چه کسی جنگ را بر خلاف مصالح ملی ادامه داد؟ ظاهرا مثل اینکه شما به هذیان گویی افتادید و اصلا واقعیت و مجاز را با هم مخلوط کردید. شاید هم این نتیجه همنشینی با شارلاتانهای اصلاح طلب باشه و یکی از ان پشتک واروهای چرخشمدارانه ماکیاولیستی شون که با شامورتی بازی، جای قاتل و قربانی عوض میشه. گفته اید "...گندکشیدندودررفتندبرای کسانی که داخل ایران زیرچکمه استبدادمبارزه می کنندتعیین تکلیف هم می کنند....". تا آنجا که من میدانم شما مبارز نیستید و با رژیم هم مبارزه نمیکنید. شما از یکی از مافیاهای حاکم که در تعادل قدرت ضعیف شده و سابقه ننگینی هم در نقض حقوق بشر دارد، حمایت میکنید. مبارزینی که در داخل کشور بر علیه رژیم مبارزه کردند، همان قربانیان دهه ننگین ۶۰ بودند که شما با همان زبان و ادبیات چماقداران سرکوبگر خط امامی و خمینی دجال آنها را مستحق مرگ دانسته اید. خواهش میکنم وسط دعوا نرخ تعیین نکنید و خود را قاطی مبارزین ضد استبداد جا نزنید و به خاطره درخشان ان بزرگمردان و بزرگ زنان توهین نکنید. آنها که در ان دهه اختناق زیر شکنجه های قرون وسطایی رفتند با امثال شما قبل قیاس نیستند. یک مبارز ضد استبداد در وهله اول باید ولایت فقیه را نفی کند که ضد حاکمیت ملی است. همگامی شما با کسانی که سنگ بنای استبداد فقیه را گذاشتند، بیصداقتی یا بی اطلاعی شما را از ابتدایی ترین ملزومات مبارزه ضد استبدادی نشان میدهد.
گفتید که از چماقداران مافیای حریف کتک خورده اید. بسیار متاسفم. حتی شما ها هم باید آزاد باشید تا حرف خود را بزنید. اگر ان گلگون کفنان خاوران و اوین پیروز شده بودند و چماقداران خط امامی را از قدرت کنار میزدند، شاید امروز شما هم کتک نمیخوردید. آنها رفتند، جان و جوانیشان را دادند برای آزادی همه ایرانیان.
گفته ای که ".... .شماکدام گوری بودی وقتی امثال من جلودانشگاه تهران کتک می خوردیم؟چپهایتان چراسریع پنچرمی شدند؟خجالت ......." ببینم تو کدوم گوری بودی وقتی جوانان ما را در اوین شکنجه میکردند، به دوشیزگان قبل از اعدام تجاوز میکردند و تیرباران شده ها را نیمه جان بطور دسته جمعی در گودالها می انداختند. تو که برای قاتلین آنها هورا میکشی و زیر علمشان سینه میزنی و خمینی وار فتوای حلالیت خونشان را میدهی. حالا هم که میخوای این اراذل و اوباش را دوباره سر کار بیاری. من بالشخصه هیچ وقت از مرگ کسی ذوق نکردم و کسی را شایسته مرگ ندانستم. شاید هم بخاطر تفکر مارکسیستی و چپم باشد. ولی از اینکه ان ذوق و شوق کثیف و مشمئز کننده ات را از مرگ انسانها دیدم و فتوای حلالیتی که بر خون ان انسانهای دگر اندیش دادی تو را در قامت جلاد خونخواری مثل لاجوردی دیدم. من هرگز فرقی بین موسوی و احمدی نژاد ندیده بودم ولی در حال حاضر و پس از صحبت با شما، خوشحالم که فریب لبخندهای شیادانه خاتمی و شعارهای عوامفریبانه اصلاح طلبی کذایی اش را نخوردم، چه الان یقین کردم که علیرغم شعارهای ظاهر فریب، شما هنوز همانی هستید که دردهه ۶۰ بودید و چیزی از طرف شماها عوض نشده. لابد شما تیپ دانشگاهی و فهمیده این جماعت هستید.
گفته ای که ".......خجالت می کشی اگرکسی یادآوری کنه بسیاری ازمأموران ساواک و واواک چپهای بریده بودند؟الان ......." خوب بسیاری از اسلامی ها هم به خدمت ساواک درآمدند. مگر ما فریاد سپاس شاهای زندانیانی امثال لاجوردی و عسگر اولادی پس از همکاری با ساواک در زندان بر علیه زندانیان چپ یادمان رفته. یادمان رفته که در تلویزیون آریامهری چه عربده های سپاس شاها که نکشیدند. اینکه چیز عجیبی نیست که عده ای زیر فشار شکنجه میبرند و بخدمت در میایند. تازه بیشتر زندانیان مقاوم که از همین چپها و مجاهدین بودند.
چرا من باید خجالت بکشم. مگر اصلا خجالت داره زیر فشار بریدن؟ مثلا تو خودت زیر شکنجه میتوانی مقاومت کنی که حالا فاطمه اره بازی در میاری و برای قربانیان شکنجه کرکری میخوانی و "فاطمه اره" بازی در میاری؟ دو تا کشیده جلوی دانشگاه از چماقداران حریف خوردی دری جیغ و داد میکنی، آنوقت تو طاقت پیچ توبه را داری؟ طاقت شلاق و شکنجه و بو دادن و ناخن کشیدن را داری؟ مطمعنم که به پیچ توبه نرسیده تمام فک و فامیلتو لو میدی.
شما فرش قرمز برای هیچ مبارزی پهن نمیکنی نه مبارز از سوئد برگشته نه مبارز داخلی. شما مبارزان را سرکوب و شکنجه میکنید. فتوای قتلشان را هم که خودت دادی. شما فگات برای خاتمی و بقیه خط امامیهای قاتل و آدمکش فرش قرمز پهن میکنید.
dustandtrash در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
-2
نیکان، عالی گفتی. ولی بعضی وقتها فکر می کنم حرفات می تونه به راحتی اشتباه فهمیده بشه. می نویسی:
"گمان من بر این است که این بخشی از سبزها که طرفدار ولایت فقیه هستند ..." فکر می کنم منظورتامثال سروش باشه. ولی آیا منظورت یکی مثل محمد نوری زاد هم هست؟

اگر با افشاگری موافقی، لطفاً دقیقتر بگو و اسم ببر. می دونم ، چند بار اشاره هایی کردی. ولی کافی نبود.
سبزعلی در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
نیکی جان، کاش نگاهی هم به آنروی سکه دهه ۶۰ مینمودید، تندروی ها، تخریب های سیاسی و نفاقی که روح انسان را میجوید و انسانیت را سرخورده میکرد، حق با دوست شماست، قتل‌های فعالان سیاسی چپ پیش از سال ۶۰ در ترکمن صحرا روی داد، خبر رسانی نیز شد اما چه فایده! حتی گروه های چپ دیگر هم دم بر نیاوردند چون قلم ها به غفلت و انحصار میرفت تا روزی که گریبان همه را گرفت (زندانبان لاهیجانی میگفت آسیاب به نوبت!)
"اما اتحادی که با یک کارتون یا یک نوشته می‌شکند، چه نوع اتحادی است!" و "البته توضیح نمیدهند" من یک توضیح ساده دارم و آن اینکه آیا به تازگی متوجه گم شدن قلم ناسزاگوی کودتاییان نشده اید؟ ما را از سبز بودن خود شرمنده نکنید و بگذارید بیشمار باشیم و ضعف خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه ندهیم "نیکی، مانند بینی مزروعی!" بیانیه دیروز موسوی هم در همین راستا بود
ناشناس در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
اگر منظورتان از تندروی، انتشار نشریه و روزنامه و داشتن تریبون است که این اصلا هدف انقلاب ۵۷ بود که همه مردم ایران صرفنظر از مرام و عقیده بتوانند از آزادیهای اساسی و حقوق شهروندی، مثل آزادی بیان برخوردار شوند. این هم تندروی نیست که هیچ، حتی حق است.
ضمن اینکه در همه جای دنیا در کشورهای دموکراتیک، رهبران زیر ذره بین نقادی مردم و جامعه مدنی هستند. احزاب سیاسی، رهبران را زیر شدیدترین انتقادها میگذارند، کارتونیستها، کاریکاتور رهبران را از بالا تا پایین میکشند و حتی از کشیدن کاریکاتورهای جنسی هم ابا نمیکنند. روزنامه ها هم که از درج مقالات تند ابایی ندارند. این حق مردم است که راجع به رهبران و مسوولین انتقاد کنند و مسولین هم موظف به پاسخگویی هستند. اگر هم روزنامه ها به حق کسی اجحاف کردند، این یک دادگاه عادل و بیطرف با رعایت تمام ضوابط یک دادگستری استاندارد است که باید رسیدگی کند و حکم بدهد. اگر هم قرار بر زندان و بازداشت شد، حقوق زندانی باید بر اساس کنوانسیون ژنو رعایت گردد، یعنی تجاوز و شکنجه زندانی ممنوع.
ضمنا گیرم تمام این رفتارهای این احزاب تندروی بوده باشد، چرا این جماعت خط امامی، پس از زندانی کردن این افراد آنها را شکنجه کرده و به زنان مردان و دوشیزگان تجاوز میکردند. آیا زندانیان دست و پا بسته و اسیر هم در زندان تندروی کرده اند؟ چرا انواع و اقسام گشتهای سرکوب را برای سرکوبی زنان و جوانانی براه انداختند که در خیابان راه میروند و کاری هم به کار کسی نداشتند؟ نکند راه رفتن در خیابان هم تندروی است؟ اصلا مگر انقلابی شد و عده ای کشته شدند که ما بخواهیم تعریف تندروی را از حکومت بپرسیم؟ اگر قرار باشد که چشم مردم به دهان حکومت باشد که تندروی را برایش تفسیر کند، که حکومت انقدر پرو میشود که حتی تظاهرات آرام و مسالمت آمیز را هم تندروی میداند، همانطور که دانست و جمعی از مردم شرکت کننده در همین تظاهرات به کهریزک برده شدند و مورد تجاوز و شکنجه قرار گرفتند.
خلاصه اینکه شکنجه و سرکوب تحت هیچ عنوان قابل توجیه نیست و خط امامیها بهمراه دیگر جنایتکاران رژیم باید پاسخگوی جنایات خود در دادگاهی مردمی باشند.
sabzali در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
دوست عزیز ناشناس، گویا شما فقط از مطلب چهار خطی بنده فقط کلمه "تندروی" را خوانده اید، منظور اینجانب از تند روی نه انتشار نشریه و ... و نه تندروی احزاب نسبت به دولت کودتا و ...
منظور من تندروی و تخریب و عدم هماهنگی و اتحاد بود
kaveh در ۰۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
-1
یبرخی ادبیاتشان،با ادبیات بسیجیهای ده شست یک میباشد . عشق به خوسنت در مرامشان ،عدم صداقت ،در نوشتارشان ،هنوز خجالت نمیکشند که بگویند که بابا ما سر ترس رفیم جلو صدام ،خوش رقصی کردیم ،ما تشنه قدرت بودیم رفتیم عراق ،گول خوردیم ،فکر میکردیم هر کس چند سال عراق باشد ،رهبر میشود .
نیک آهنگ جان، این پیام را میگذارم تا بعنوان یک شهروند ایرانی از توجه درست و بجایی که به مشکل "ولایت فقیه" داری تشکر کنم. این دروغ بزرگ -نماینده قانونی خدا بر زمین- سرچشمه مشکلات نظام سیاسی ماست. از آنها که نظام را "اسلامی" میخواهند می پرسم، مگر تک تک انسانها بنا به گفته قرآن -بقره سوره ۳۰- نماینده خدا بر زمین نیستند؟ چرا حتما این نماینده باید عمامه داشته باشد؟ تجربه این سی سال اگر یک چیز را نشان داد آن هم این بود که این "آقایان" اهل خدا نیستند. دین و خدا تنها ابزارهای ارتزاق این صنف میباشد. تا زمانی که یک نفر بالاتر از ما -شهروندان- مینشیند و خوب و بد را بعنوان نماینده خدا بر زمین تعین میکند، این دیوانگی هم به جای عقلانیت ادامه خواهد داشت.
1 2 next مجموعه نتایج: 25 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید