آلزایمر سیاسی، یک بیماری مسری از پیران سیاست به برخی جوانان
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
به نظر من، خیلی از سبزاللهیها یا سبزهای حامی ولایت فقیه، اهل تقیه هستند، نه اهل توبه واقعی...
در طول هفتههای اخیر، با تعدادی از سیاسیون کهنهکار در باره موارد مختلف گپ زدهام. گپهایی که میتواند برای خودم بسیار آموزنده باشد. بخشی از این گفتگو پیرامون مطالب اخیرم در باب «سبزاللهی»ها بوده است. دوستان عیب کنندم که چرا مسائلی را طرح میکنم که منتهی با بازیافت خاطرات قدیمی میشود؟ معتقدند که زنده کردن خاطرات دهه ۶۰، باعث میشود اتحاد ایجاد شده بشکند. البته توضیح نمیدهند که اتحادی که با یک کارتون یا یک نوشته میشکند، چه نوع اتحادی است!
من نمیتوانم این را بپذیرم، چرا که گمان میکنم کار ما روزنامهچیها، نمایاندن نور به واقعیتهایی است که پنهان شدهاند و رویشان حجاب کشیده شده. آیا نباید اینجا واقعا کشف حجاب کرد؟
در پاریس که بودم، با یکی از دوستان در باره مسائل سالهای ۶۰ حرف زدم، به نکتهای اشاره کرد که به هیچ وجه منتظر شنیدنش نبودم؛ «قتلهای فعالان سیاسی چپ پیش از سال ۶۰». به عبارت دیگر، گروههای سیاسی چپ، یارانی را در شهرستانها از دست داده بودند اما یا به خاطر مصلحت دم بر نیاوردند، یا کسی حرفشان را نشنید.
وقتی میبینیم هوادارانی، بدون منطق و با چماق به هر کسی رهبران سبز را نقد میکند حمله میکنند، یاد ماجراهای آن سالها میافتم. جوانان امروزی، فضای سالهای ۵۹ به بعد را درک نکردهاند، «حزباللهی»ها را نمیشناسند. نمیدانند که رفتار حذفی این جماعت چه بر سر جامعه ما آورد. اما اگر اندکی بیشتر تعمق کنی، میبینی که نه، از نظر ژنتیکی شباهتهای رفتاری و گفتاری فراوانی وجود دارد.
اما بگویم چرا زنده کردن خاطرات برای من اهمیت دارد؟ اولا شناخت بسیاری از جوانانی که بعد از سال ۵۷ به دنیا آمدهاند، از کسانی که حاکم بر سرنوشت مردم در دهه ۶۰ بودهاند، زیاد نیست. گزینه دیگری هم در ذهنشان وجود ندارد. میگویند: «همینی که هست. حالا بهتر شدهاند و رفتارشان تغییر کرده...». بسیار هم عالی. یکی از نشانههای تغییر رفتار، تقبیح رفتار پیشین است. تقبیح مسیری است که کار را به امروز کشانده است. اما اینان خوب میدانند که تقبیح رفتار پیشین سوالهای فراوانی بوجود خواهد آورد. از آنها خواهند پرسید چرا در پاترول مینشستند و همکلاسیها و همکاران قدیمی خود را که نگاهی متفاوت داشتند شکار میکردند؟ نشنیدهاید؟ از یاران سابقا حزباللهی و فعلا سبزاللهی بپرسید که ماجرای نشستن در ماشینهای گشت برای یافتن همکلاسیهای سابق چیست؟ بعد بپرسید چه اتفاقی برای همکلاسیهای قدیمی افتاد؟
از ایشان میتوان پرسید منطق حذف و پاکسازی دانشگاهها و ادارات چه بوده؟ میتوان جویا شد که علت اخراج و قطع نان بهاییها چیست؟ میتوان پرسید که آیا از قبرستانهای بدون قبر در کنار باغها برای بهاییها و برخی فعالان سیاسی خبر داشتهاند؟
میتوان پذیرفت که بزرگ شدن همان جوانان حزباللهی سابق، باعث شده کمتر به سراغ آن رفتارها بروند، اما چرا نباید از کارهای گذشتهشان حرفی زد؟ شما به عنوان یک شهروند عادی با مسوولیت محدود، با کسانی که جان و مال مردم دستشان بوده اندکی فرق دارید. دانستن در مورد مسوولین و دستاندرکاران، حق شماست
گمان من بر این است که این بخشی از سبزها که طرفدار ولایت فقیه هستند و تن به اعتراف به نقاط تاریک دوران مسوولیت خود نمیدهند، و امروز جور دیگری رفتار میکنند، اهل تقیه هستند، و هیچگاه توبه واقعی نخواهند کرد. آنقدر زیر و بم فقه و بازیهای فقیهانه برایشان اهمیت دارد که واقعیتهای روز دنیا ندارد. اشتباه بدتر را به نظرم مبلغین اینان مرتکب میشوند. جماعت تازه به خارج آمدهای که میخواهند سنگ خارا را جواهر جا بزنند.
به نظرم اگر به طور مثال، همینها میآمدند و خود را نقد میکردند، واقعیت را به مردم میگفتند و نشان میدادند که چرا انقلاب به راهی رفته که امروز نتیجهاش را میبینیم، ممکن بود خیلی از طرفدارانشان گیج هم میشدند، اما این گیجی از در خواب خوش سبز بودن بهتر است، نیست؟ به یک بیداری منتهی میشود.
امروز هر گروهی که با دیگری خرده حسابی دارد، طرف را تهدید به افشاگری میکند. خب اگر چیزی است که تا حالا پنهان مانده و باید برای منافع مردم عیان میشده، پس به مردم بدهکار بودهاند که تا حالا نگفتهاند. اگر هم کسی میخواهد چیزی را افشا کند برای آنکه دهان طرف مقابل را ببندد، حتما چیزهایی در باره خودش وجود دارد که نمیخواهد عیان شود و با طرح افشاگری میخواهد رقیب را ساکت کند.
من با افشاگری برای امتیازگیری مخالفم، اما با افشای واقعیتهای نظام که از مردم پنهان مانده، برای شناخت بهتر مجموعه روابط، و میزان بدهکاری مدیران مملکت به مردم بسیار موافقم. معتقدم که همه سیاسیونی که از امکانات مملکت استفاده کردهاند تا به موقعیتی برسند که شاید هم حقشان بوده، وظیفهای دارند. به مردم بدهکارند. بزرگترین مصلحت برای مردم ایران، در اختیار داشتن همه آن چیزهایی است که از وجودش محروم بودهاند. واقعیت یکی از این چیزهاست.
Subscribe to comments feed نظرات (25 نوشته شد):
------------------
کاملا حق باشماست. این نیک آهنگ ۴۰ ساله با ۱۹ سال سابقه کار مطبوعاتی کاملا جوان و تازه به دوران رسیده است و باید متوجه این عیب خود بشود. از اینکه تجربهتان را در اختیار ما گذاشتید ممنونیم و امیدواریم نام روانپزشکی که شما را با این پدیده آسنا کرد در اختیار ما بگذارید.
میتوانم از شما خواهش کنم که پاهای مبارکتان را از کفش روانشناس ها و روانشناسی بیرون بیاورید؟ شما مثل اینکه خیلی دوست دارید "روانشناس بازی" بکنید. میتوانم به نوبه خودم به شما پیشنهاد کنم که ابتدا به دانشگاه رفته، درس روانشناسی بخوانید و بعد توصیه های روانشناسانه بکنید؟!!! از کجا میدانم که شما روانشناس نیستید؟ معلوم است، اگر بودید کسی را از راه دور معاینه نمیکردید و برایش نسخه نمی پیچیدید. فقط افراد بیسواد چنین اعتماد بنفس احمقانه ای دارند.
ضمنا جواب یک بحث جدی و سیاسی را با نسخه پیچی های روانشناسانه نمیدهند. هر چیزی جای خود را دارد.
خنده دار است به یک نحلیل سطحی و هجو یک کاریکاتوریست می گویی یک بحث جدی و سیاسی . نیکی قربونت بره الهی.
ظاهرا ان کسی که دچار مشکلات روانی شده،خود شما هستی که حرفهات هیچ ارتباطی به هم نداره. نیک آهنگ ممکنه زمین شناس باشه ( من نمیدانستم)، ممکنه کاریکاتوریست باشه (که هست)، این چه ربطی به جدی بودن یا نبودن بحث اش داره؟ البته من برخلاف من تو نمیتوانم تشخیص بدم که مشکل تو از کی شروع شده، چون من بر خلاف تو روانشناس؟؟؟!!!! نیستم و حتی اگر هم بودم، استعداد؟؟؟ خدا دادی تو را نداشتم که از راه دور بتونم حتی منشا بیماری روانی را تشخیص بدم؟؟؟!!!انهم از افراد غریبه را که تا حالا ندیدم. تا حالا هم نه دیدم نه شنیدم که کسی همچین هنری داشته باشه. احمد، اگر مامان جونت بدونه که چه پسر هنرمند و همه فن حریفی داره حتما خودش شخصا قربونت میره.
ناشناس
-------------------------------
خب احتمالا اطبا این طرف با اطبا جنبعالی تفاوت ماهوی دارند و نظرشان این نبوده! اطبا این طرف معتقدند که شما باید ظرفیتهای خدتان را بیشتر کنید، وگرنه در سطح سبزاللهیها خواهید ماند خدایی ناکرده. و البته اینها وقتی متوجه شدند که طرف، همان کارتونیست مطبوعاتی پیش از خروج از ایران ۱۲ سال برای مطبوعات ایران نوشته و گزارش کرده، گفتند که چرا بیشتر دست به کار نشده! لازم شد هم نشانی اطبا اینجا را بفرستم خدمتتان، هم یک دعوتنامه.
با همه این حرفها، توصیه اون روانپزشک رو فراموش نکن که می گه: بیشتر کاریکاتور بکش، کمتر مطلب بنویس، و مطلب سیاسی اصلا ننویس. این تنها علاج سندرم توهم سیاست دانی کاریکاتوریست هاست.
----------------
به من تاکید شده که هم بنویسم و هم کارتون بکشم چون حال خیلیها را جا میآورم با این کار! روانپزشک من البته کانادایی است و امروزی!
---------------------
من به هیچ وجه مشکلی با این ندارم که اینها نیت شان خیر بوده، اما آیا بعد از سال ها که متوجه خطای روش هایشان شده اند، نباید بگویند تا خلق خدا بهتر ماجرا را بدانند و باز به خطا نیافتند؟ پنهان کردن واقعیتها ارزش است؟ برای روزنامه نگار، بزنگاه وجود ندارد. همه لحظات بزنگاه است، کسی که مایل است واقعیت پنهان شود، باید دلیلش را بگوید. همه کسانی که مسوولیت جان و مال مردم را در اختیار داشته اند باید پاسخگو باشند. من هم باید پاسخگوی رفتارم و کارم در ظرفیت خودم باشم.
دموکراسی یعنی عبور از تمام خط قرمز هایی که بی اساس درست شده.
در حین عبور از این مرحله تابو هایی که بی پایه هستند از بین میروند. بعضی مواقع چیز های خوب نیز تخریب میشوند ولی بدترین ان تشکیل تابوها ی جدید است.
در این برهه بهترین روش انتقاد ازاد و دوستانه و بدور از توهین است.سعی کنیم اگر با نظر کسی مخالفیم او را متقاعد کنیم زیرا با توهین مسلما به نزدیک شدن عقاید و اتحاد نسبی نخواهیم رسید.
اگر کسی فکر میکند یا میکرد اعدام فله ای، کشتن نوجوانان به جرم شعار نویسی، خمپاره باران مردم یک شهر، تجاوز به زندانیان، ارسال تروریست به خارج برای شکار مخالفین "بهترین کار برای کشور و مردم" است چنین شخصی صلاحیت رهبری و اداره کشور را ندارد.
نیت نیك به اضافه اخلاق اسلامی، نتیجه: لشکر قاتل.
همانطور که میگویند جاده جهنم (بخوان خط امام) با نیت نیك فرش شده، و اخلاق اسلامی مزید بر علت شد.
خود را به کری و کوری و نفهمی خواهند زد، اما عذر خواهی؟ خوابش را ببینید!
مشکل بسیار بزرگ موسوی، خاتمی، كروبی و سبزالهیون عدم انتقاد از خود و انتقادپذیری در مورد دوران خود در قدرت است. جمعا کوچه علی چپ را قرق کردهاند و روضه امام راحل میخوانند. عجیب نخواهد بود که سیاست گام به گام شان به آنجا برسد که همان رفتار را تکرار کنند. مسلمانان بیضوی!
1_ در همه مبارزات مدنی موفق، جریان مبارز اصرار به قانونی بودن خودش و غیرقانونی بودن جریان حاکم دارد. موسوی گفته است که قانون اساسی وحی منزل نیست اما اگر همین قانون اساسی هم اجرا شود بسیاری از مشکلات حل خواهد شد. اگر مطبوعات آزاد، انتخابات آزاد، تجمعات آزاد و ... بیاید مطمین باشید که خواسته های بعدی جنبش هم محقق خواهد شد مگر می شود مطبوعات آزاد باشند و از ظلم به زنان و کارگران ننویسند از گذشته های شوم ننویسند و .... مگر بهار مطوعات در ایران چنین نشد. مگر جامعه و توس و نشاط و ... به همین سمت نمی رفتند. آنچه که ما می طلبیم یک بستر آزاد است که اگر فراهم شود همه خواسته های بعدی در آن محقق می شود. و اما اگر در همین گام ما هم همراه حاکمیت به خرد کردن موسوی و کروبی بپردازیم ، در همین مرحله جنبش را خفه کرده ایم و هرگز به خواسته های بعدی هم نخواهیم رسید.
2- سوال پرسیدن نه جرم است و نه ترس دارد. اما اینکه چه زمانی بپرسی و چگونه بپرسی مهم است. یک زمان پرسیدن شما جنبه تخریب دارد و مثل شاگرد بی ادبی که می خواهد استاد را گیر بیندازد. البته در همین نوع پرسیدن هم آزاد هستید اما جامعه به شما مثل پسرک بی ادبی نگاه می کند که ادب پرسش را رعایت نکرده است. یک وقت هم هدفتان پرسیدن به قصد دانستن و روشن کردن فضای مبهم و آلوده است. این نوع سوال را همه تحسین می کنند و اینجا البته سوال کننده می داند که کی بپرسد و چگونه بپرسد.
3- این سوال در مواقع مختلف در جریان انتخابات از موسوی و کروبی پرسیده شد و جوابهایی کلی داده شد. اگر شعور داشته باشیم می دانیم که مقتضیات داخل ایران چگونه است و توقعات خود را نه براساس محیط خارج از کشور که شما نشسته ای تنظیم می کردیم بلکه بر اساس واقعیات جامعه ایران تنظیم می کردیم و جوابهای کلی موسوی و کروبی را و صداقت اثبات شده فعلی شان را و هزینه هایی که داده اند را در نظر می گرفتیم و می پذیزفتیم که فضای داخل ایران بیش از این به آنها اجازه نمی دهد البته سوالمان را رها نمی کنیم و به گاهش خواهیم پرسید. در شرایطی که حاکمیت قصد دارد زندانیان سیاسی و رهبران سبز را به مجاهدیت خلق پیوند دهد دفاع غیرمنطقی و بی موقع از شهدای دهه شصت نه دردی از آنها و خانواده هایشان دوا می کند و نه سودی به حال جنبش سبز دارد که برعکس بهانه های سرکوب را فراهم تر میکند.
4_سیاست ورزی سخت است و اگر صادق باشی حقیقت را خواهی گفت به وقتش. اما گاه صادق نمایی و گاه بی تجربگی باعث می شود که حقیقت را بی وقت بگویی آنگاه هم حقیقت را ضایع کرده ای و هم به هدفت نرسیده ای. بی وقت گفتن حقایق از زبان نیک آهنگ را می گذارم به حساب بی تجربگی و خودنمایی اش. اما هستند کسانی که قتل های دهه شصت را پیراهن عثمان کرده اند و هدفشان خونخواهی نیست که بغض آن دارند که چرا دکانی را که سی سال است در خارج از کشور باز کرده اند بی رونق شده است و اقبال مردم از آنها برگشته است. چرا مردم رهبرانی از داخل کشور برگزیده اند و دیگر به دعواهای مسموم آنها گوش فرا نمی دهند. همانها که اکنون پاچه رژیم را ول کرده اند و پاچه همدیگر را گرفته اند.
بر عکس چیزی که در پاسخ دوستان نوشته ای و هرکس را که با تو موافق نیست بی شعور میخوانی این تو هستی که خود را به "کوچه ندانستن میزنی" و فکر میکنی که مانیفست ۴ ماده ای تو باید هر کسی را قانع و راضی کند و هر کس که نشود لاجرم یا لوده است یا بی شعور.
من نه دکانی در خارج از کشور دارم و نه در این دنیای مجازی اینترنت قصد خودنمایی دارم ولی کاملا با تو مخالفم.
سیاست ورزی این نیست که بدیهیات و اصول را زیر پا بگذاری. درست است که کشتی بادبانی در آن هنگام که باد موافق نمیوزد زیگ زاگ به سوی مقصد میرود ولی همواره در حال نزدیک شدن به مقصد است، هیچگاه به مقصد پشت نمیکند چون باد مخالف آن را به سوی نادرست میبرد. آن سیاست ورزی که شما شنیده اید در مورد فرعیات و مسائل کم اهمیت تر است نه در مورد اصول و مبانی. در مورد گاهی زیگزاگ رفتن است و نه در باب پشت به مقصد کردن و در جهت خلاف رفتن .
فرض کنیم با روش و سیاست ورزی شما موفق شویم و
با "حسین حسین میرحسین" گفتن و با فدا کردن تعدادی از جوانان میر حسین را به جای احمدی نژاد بگذاریم سپس لابد باید با منطق شما شب بخوابیم و از فردایش "میرحسین باید برود"سر دهیم چون در اصل هدف ما چیز دیگری بوده است ولی با توجه به اینکه همچنان سیاست ورزیم (!!) اینبار "احمدی نژاد باید بیاید" نیز از زمره شعار های ما خواهد چون نمیخواهیم "زمینه را برای سرکوب آماده کنیم".
دشمن دشمن من همیشه دوست من نیست آقای احمد مانیفست نویس.
این منطق تو نه تنها غلط بلکه خطرناک است. همین منطق عده ای را به همکاری با عراق و صدام حسین در زمان جنگ فرستاد، این منطق بر عکس آنچه تو فکر میکنی فاشیست و رادیکال تربیت میکند چون تو نه تنها ماکیاولیسم را ترویج میکنی و هر وسیله ای را توجیه میکنی بلکه برای هدفت هم اعتباری قائل نیستی. کامنت های خانم فاطمه را در پایین بخوان که "به گور هر چه مارکسیست است میخندد" و ببین که سبز اللهی کیست و این راه چگونه به ترکستان میبرد. ببین تقیه کردن (سیاست ورزی) چگونه ایشان را متقاعد کرده که خمینی و خلخالی (اسم بقیه را حتی نشنیده) کارشان درست بوده است و جنایاتشان توجیه داشته.
از خامنه ای به خمینی رفتن آزادی را بیشتر نمیکند و دست را باز تر نمیکند. این قانون اساسی هم که شما سنگ آن را به سینه میزنی آزادی را منوط با همخوانی با اسلام کرده است و چون این همخوانی را فقها باید تشخیص دهند عملا فاتحه آزادی را خوانده است . کما اینکه در بهترین شرایط (با استاندارد شما) با داشتن رییس جمهور اصلاح طلب و مجلس اصلاح طلب و وزیر ارشاد تساهل و تسامح گر هم روزنامه هایی مانند جامعه و نشاط و ... دیری نپاییدند و یک حکم حکومتی که همین آقای کروبی قرایت فرمودند آب پاکی را روی دست همه ریخت. تازه همه این روزنامه ها به قداست خمینی پابند بودند.
هر کسی که با تو نیست را بی شعور، لوده، دکاندار و خود نما خواندن، شاید نشانی باشد از شرایطی که به قدرت رسیدن تفکر تو ایجاد خواهد کرد.
نه عزیز من. من می گویم که کارهایت لوده بازی و لمپن بازی است چون سیاست امری جدی است و اگر با اطلاعات کوچه بازاری خودت و خمیرمایه طنز بخواهی وارد آن شوی هیچ اسمی بهتر از لودگی شایسته ات نیست. برو و کارکاتورت را بکش اون وقت دیگه کسی نه بهت میگه لوده نه لمپن. خوب هم فکر بکن که آیا باید فقط انگشتان خامنه ای رو بکشی یا مچ دستش رو هم می تونی نشون بدی. این معما حالا حالاها وقت کافی ازت خواهد گرفت.
---------------
احمد عزیز. اینجا محل دعوای شخصی نیست. میتوانیم نظر همدیگر را نقد کنیم. میتوانیم به هم بیاموزیم. بر خلاف نظر جنابعالی، خودنویس سایتی سیاسی نیست، اما محلی است که هر کسی آزاد است در باره سیاست بنویسد، در باره اجتماع بنویسد، در باره هنر و ... اگر آزادی بیان مانعی برای برنامههای شما است، متاسفم. میتوانید در توجیه برنامههای کاندیدای مورد علاقهتان اینجا بنویسید، اما پیشنهاد میکنم به این نکته توجه کنید سبز بودن با منطق همراه است، سبزاللهی بودن با ادامه روشهای حزباللهیهای اول انقلاب.
اینکه ازمارکسیستهامتنفرم یکی پوچی عقایدشان است ودیگری وقاحتشان درحق به جانب بودن.راستی,چرااحمدی نژاداینهمه با قرمزهای آمریکای لاتین دل وقلوه ردوبدل می کند؟خدادروتخته راخوب به هم جورکرده.کاش اوایل دهه ٨٠دانشگاه تهران یاامیرکبیربودیدوآن جوجه مارکسیستهای مسخره رامی دیدید.کاش نحوه زندان رفتن واعترافات بعداززندانشان راهم می شنیدیدتابفهمیدانگورکپک زده رانمی شودهیچ جوری به عنوان شراب شیرازفروخت.
گناه من چیست که نه درآن انقلاب مسخره دست داشتم ونه دلم می خواهدانقلابیون ابلهش ارث پدرشان راازمن مطالبه کنند.تاکی بایدنسل ماقربانی کینه هاوعقده های یک نسل نابودگرباشد؟شمادلتان برای کسانی می سوزدکه درقساوت قلب,دگمیت وایدئولوژی پرستی هیچ چیزی ازخمینی کم نداشتند.نحوه وحشیانه کشتارآنهاباعث شده به آنهاحق بدهید.چندتاازآن دیوانه هاراازنزدیک می شناسید؟چندتاازکتابهاوجزوه های به اصطلاح مبارزاتیشان (!)راخوانده ایدتاببینیددروجودهرکدامشان بجزنفرت اززندگی,ازدشمن ونابودی چیزی نبود.باخودتان روراست باشید.اینقدرافسانه «آن جادوگر بدکه عاشقان راگردن می زد»ملکه ذهنتان شده که اصلا فراموش کردیددرموردچه کسانی حرف می زنید.خمینی ودشمنانش ازیک جنس بودند.
من امادلم برای سراینده «سمفونی مردگان»می سوزدکه یک روزازوحشت دل مرده حاکم شرع بارسفربست ورفت.برای صدای زنان سرزمینم می سوزدکه ٣١سال حق وجودداشتن ندارند.برای سازهایی که شکسته شدند,قلم هایی که خردشدند,دست هایی که قلم شدند.کتابهایی که هرگزنوشته نشدند.تاریخی که هرربع قرن فقط تکرارمی شود.
خودتان قضاوت کنید.ازدست دادن کدامیک حسرت بیشتری دارد؟کشتگانی که ازابتداهم مرگ راافتخارمی دانستند؟یانابودشدن کشوری که اگرچه مشکلات زیادی داشت اماحداقل آماردرخشان بالاترین فرارمغزهادرکنارانسانهای آویخته ازطناب دار ,تصویرروزانه مردمش نبود.
این که عقاید مارکسیست ها پوچ است یا نیست مقوله دیگریست ولی اولا نه هر که چپ بود مارکسیست بود، و نه هر که مخالف خمینی بود خشونت گرا بود.
اینکه "خمینی و دشمنانش از یک جنس بودند" هم پارادوکس جالبی است لابد منظور این است که هم شخص خمینی و هم تمام دشمنانش جلاد و قسی القلب بودند و کسانی که باقی میمانند دوستان خمینی هستند.
حسرت فرار مغز ها را خوردن مانع از سوگواری برای دختر ۱۵ ساله ای که به جرم شعار نویسی اعدام میشود نمیگردد حتی اگر آن شعار روی دیوار "زنده باد مارکس و انگلس و لنین" باشد. اگر منظور شما از آن دیوانه ها سوسیالیست ها مارکسیست ها و یا شاید مجاهدین میباشد، بله آن ها را از نزدیک دیده ام پای صحبتشان هم نشسته ام و برخی کتاب هایشان را هم خوانده ام. گر چه با خیلی از عقاید آنها مخالفم حد اقل آنقدر در موردشان یاد گرفته ام که همه آنها را نمیشود یک کیسه کرد و خونشان را فاطمه-وار مباح کرد.
در یکی از کامنت هایتان دیدم که در آرزوی میزبانی چامسکی و هابرماس در دانشگاهتان هستید. بد نیست در مسیر بلخ به شوشتر که
تشریف میبرید کمی در موردشان مطالعه بفرمایید چه بسا به دلیل پوچی تفکراتشان (!) دعوتتان را پس بگیرید.
کپی از ویکیپدیا:
هابرماس:
Habermas is known for his work on the concept of modernity, particularly with respect to the discussions of "rationalization" originally set forth by Max Weber. While influenced by American pragmatism, structural functionalism, and even poststructuralism, many of the central tenets of Habermas' thought remain broadly Marxist in nature.
و البته بر کسی پوشیده نیست که آقای چامسکی هم سوسیالیست و حتی آنارشیست است گر چه با لنینیسم موافق نیست. نقل از ویکیپدیا مجددا:
Chomsky is critical of the American state capitalist system and big business, he describes himself as a socialist who sympathizes with anarcho-syndicalism,
فاطمه خانم چگونه است که از نفرت و کینه دیگران حرف میزنید اما در نوشته خودتان این جمله جلب توجه میکند "چمشان کور" حقشان بود. لابد معتقدی که هیچ بی گناهی هم کشته نشده
ضمنامن برخلاف جوجه مارکیستها اول عقایدطرف رامی خوانم,بعدازش طرفداری می کنم.«مارکس»یکی ازبرجسه ترین متفکران دنیای جدیداست.«مارکسیسم»بویژه مارکسیسم_لنینیسم»مقوله ایست که بعدابوجودآمده.فقط همین بس که چپ جماعت دراتهام زنی وهوچی گری دست احمدی نژادراازپشت بسته.
هرازچندگاهی هم فسیلهای بازمانده ازجنگ سردبایدیک ابرازوجودی بکنند.چی بهترازبحران اقتصادی درکاپیتالیسم؟!
این که عقاید مارکسیست ها پوچ است یا نیست مقوله دیگریست ولی اولا نه هر که چپ بود مارکسیست بود، و نه هر که مخالف خمینی بود خشونت گرا بود.
اینکه "خمینی و دشمنانش از یک جنس بودند" هم پارادوکس جالبی است لابد منظور این است که هم شخص خمینی و هم تمام دشمنانش جلاد و قسی القلب بودند و کسانی که باقی میمانند دوستان خمینی هستند.
حسرت فرار مغز ها را خوردن مانع از سوگواری برای دختر ۱۵ ساله ای که به جرم شعار نویسی اعدام میشود نمیگردد حتی اگر آن شعار روی دیوار "زنده باد مارکس و انگلس و لنین" باشد. اگر منظور شما از آن دیوانه ها سوسیالیست ها مارکسیست ها و یا شاید مجاهدین میباشد، بله آن ها را از نزدیک دیده ام پای صحبتشان هم نشسته ام و برخی کتاب هایشان را هم خوانده ام. گر چه با خیلی از عقاید آنها مخالفم حد اقل آنقدر در موردشان یاد گرفته ام که همه آنها را نمیشود یک کیسه کرد و خونشان را فاطمه-وار مباح کرد.
در یکی از کامنت هایتان دیدم که در آرزوی میزبانی چامسکی و هابرماس در دانشگاهتان هستید. بد نیست در مسیر بلخ به شوشتر که
تشریف میبرید کمی در موردشان مطالعه بفرمایید چه بسا به دلیل پوچی تفکراتشان (!) دعوتتان را پس بگیرید.
کپی از ویکیپدیا:
هابرماس:
Habermas is known for his work on the concept of modernity, particularly with respect to the discussions of "rationalization" originally set forth by Max Weber. While influenced by American pragmatism, structural functionalism, and even poststructuralism, many of the central tenets of Habermas' thought remain broadly Marxist in nature.
و البته بر کسی پوشیده نیست که آقای چامسکی هم سوسیالیست و حتی آنارشیست است گر چه با لنینیسم موافق نیست. نقل از ویکیپدیا مجددا:
Chomsky is critical of the American state capitalist system and big business, he describes himself as a socialist who sympathizes with anarcho-syndicalism,
فاطمه خانم از نفرات و kine
تو که مثل این فاشیستهای اسلامی حرف میزنی. اصلا پرت و پلا میگویی. از بس مارکسیستها دگم هستند بایدانها را کشت؟ خوب پس تو هم که همان اندازه دگم هستی. آنوقت با تو و امثال تو باید چکار کرد؟ چون تو از مارکسیستها متنفری باید آنها را کشت؟ خوب تو که با این سرداران ریز و درشت جنایتکار سپاه و چماقداران خط امامی فعلا اصلاح طلب شده چه فرقی داری؟ اگر هم دنبال وقاحت میگردی بد نیست نگاهی به خط امامیهای شارلاتان هم ریش و ریشه ات بیاندازی تا اصلا تعریف جدیدی از وقاحت در همه ابعاد ببینی.
تو میتوانی با هر کسی که میخواهی مخالف باشی، این حقت است. اما حقوق انسانی آنها را که نمیتونی از بین ببری. حمایت از یک عقیده هم با حمایت از حقوق معتقدان به ان عقیده متفاوت است.
معلوم است که فاشیستهایی مثل تو هم باید از این خط امامیهای جنایتکار حمایت کنند. هنوز هم نمیفهمی که اگر ندا و سهراب کشته شدند، این دنباله همان سرکوبهای دهه ۶۰ است. انقلاب هم برای سرنگونی شاه خائن و برپایی آزادی و عدالت بود و با سلطه همین خط امامیها و امثال موسوی که تو زیر علمشان سینه میزنی اختناق برقرار شد و انقلاب شکست خورد و همین مارکسیستها از ان آزادیها تا آخرین لحظه دفاع کردن کردند. این عقده هایی هم که تو گفتی نتیجه ۳۰ سال سرکوب است و تا حل نشود جامعه نمیتواند حرکتی رو به جلو داشته باشد.مساله هم این نیست که تو به گذشته کاری داری یا نداری. گذشته به تو کار دارد. تو داری توی یک جامعه با یک تاریخ مشخص زندگی میکنی و خود بخود تحت تاثیر خوب و بد آن قرار میگیری، چه خوشت بیاد، چه بدت بیاد. دنیا که دور "وجود مبارک جنابعالی" نمیچرخه!!!
گفتی که "...... کاش نحوه زندان رفتن واعترافات بعداززندانشان راهم می شنیدیدتابفهمیدانگورکپک ......" هر کسی زیر فشار زندان میشکنه این چه چیزی را نشان میدهد جز اینکه آنها برای بیرون آمدن از زندان تن به خواسته بازجو دادند؟ این چه ربطی به حق به جانب بودنشان دارد؟ من نمیدانم اگرمثلا تو "شراب شیراز کپک نزده" تو اون زندانها میرفتی چه کار میکردی؟ مثلا حماسه مقاومت خلق میکردی؟!!!! پوچی عقیدشون را از کجا فهمیدی؟ چرا این فهم خودت را با بقیه دنیا تقسیم نمیکنی تا بقیه هم بفهمند. ۲ سال پیش در جریان بحران مالی سال ۲۰۰۸ تا مدتها حرف رسانه های غربی راجع به تئوری مارکس و درستی ان و حقانیتش در پیشبینی بحران سرمایه داری بود. شاید اینها باید از "مغز بزرگ تو" استفاده میکردند تا پوچی آنرا به ایشان یاد آوری کنی.باز حداقل آن مارکسیستها تا حدی جامعه را میشناختند و در مورد آن احساس مسولیت میکردند. مدتی درد زندان را بجان خریدند که بلکه بنوبه خود جامعه را تغییر دهند و نقشی در حرکت جامعه بازی کنند. حداقل از این بابت اینها از تو بهترند و قبل احترام تر. از حرفهایی که زدی به نظر نمیاد آدم مسولی باشی یا از حد اقل های شعور و دانش اجتماعی برخوردار. من البته قبلا هم به مارکسیستها احترام میگذاشتم اما با حمله ای که آدم فاشیست و عقب مانده ای مثل تو به اینها میکنه احترام من به اینها بیشتر شد. مگه نه اینکه هر کسی را میشه از دشمنانش شناخت؟ ظاهرا چیزی در چنته نداری.
۱- اصلاح طلبی مثل خاکشیر نیست که شما، آنرا، درست مثل ان دلاک ساده دل، به عنوان درمان همه دردها تجویز میکنید. اصلاح طلبی به درد جوامعی میخورد که حکومت، ظرفیت اصلاح داشته باشد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی و با وجود بند ولایت فقیه، امکان هیچگونه اصلاحی از درون این ساختار پوسیده و ناهمخوان با زمان وجود ندارد. ولی فقیه همیشه میتواند اصلاحات را وتو کند و این قدرت هم در قانون اساسی برای ان پیش بینی شده است. با توهم و خیالپردازی هم کاری از پیش نمیرود. طرحهایی که در جوامع دیگر جواب داده اند الزاما در ایران جواب نداده و به سرنوشت طرح اسب تروا مبتلا میگردند. بجای خیالپردازی، بهتر است واقعیات جامعه خود را بهتر بشناسیم و با استفاده از تجارب جهانی، درمانی متناسب با ان پیدا کنیم. بنا بر این با اصرار بر قانونی بودن، ما به جایی نخواهیم رسید، که اساسا این قانون حقی برای ما، به عنوان شهروندان آزاد، قائل نیست.
۲- با تشبیه منتقدان به شاگرد بی ادب توسط شما مخالفم. شهروندان شاگرد نیستند و رهبران هم معلم نیستند. کسی که معلم است بهتر است برای دبستان یا دبیرستان یا دانشگاه کار کند.رابطه مردم با مسوولان رابطه طلبکار با بدهکار است، نه معلم و شاگردی. مردم طلبکارند و حق دارند از مسوولانی که در قدرت بوده اند انتظار پاسخگویی به اعمالشان را داشته باشد. این حق هر شهروند است که از یک کاندید یا مسوول توضیح بخواهد و مسوول هم باید توضیح دهد. انگیزه پرسشگر هم از پرسش، اصلا مهم نیست که شما دارید آنرا روانکاوی میکنید. متاسفانه با این ذهنیت استبدادی امثال شما، ما تا ابد درگیر استبداد باقی خواهیم ماند. هیچ زمانی برای توضیح خواستن از یک مسوول نامناسب نیست و هیچ انگیزه ای هم از پرسش، انگیزه غلط نیست. ضمنا اگر آقای موسوی پاسخ این پرسشها و ابهامات را قبلا داده بودند- که حداقل ۲۰ سال برای ان وقت داشتند-امروز دیگر این ابهامات و سوالات طرح نمیشد. ظاهرا ایشان بهیچ عنوان و در هیچ زمانی، خود را پاسخگو نمیدانند و طرفدارانشان هم کاری جز توجیه این طفره رفتن ایشان از پاسخگویی ندارند.
۳-دقیقا بدلیل همین شرایط است که میگوییم هیچ تحول مردمی از درون این سیستم امکانپذیر نیست. موسوی بخشی از همین سیستم است و هدفش هم "بازگشت به دوران طلایی امام خمینی" میباشد، یعنی بازسازی دوباره ارتجاع و سرکوب. اما بر خلاف موسوی، بوده اند فعالین و زندانیان شجاعی که خواستار عبور از کلیت نظام شده اند. ما که دچار قحط الرجال نیستیم که دنبال امثال موسوی بیفتیم.
۴- چرا شما بجای پاسخگویی به سوالات ، انگیزه پرسشگر را تجزیه و تحلیل میکنید؟ اهمیتی ندارد که انگیزه ان پرسشگر چیست. بجای توسل به این شیوهای نخ نما برای فرار از پاسخگویی، بهتر است سوال را جواب دهید. ضمن اینکه با کمال شرمندگی باید حرفتان را رد کنم. جنایات خط امامیها صرفا مساله گروه هایی که شما ذکر کردید نیست. این جنایات جنایاتی هستند که به همه مردم ایران، بلکه به تمام بشریت مربوط است. فقط هم مساله گذشته نیست، متاسفانه مساله حال هم هست و اگر این رژیم تحت هر لوایی ، گیرم اصلاح طلب ادامه یابد، اش همین اش است و کاسه همین کاسه. اگر همان موقع نسبت به جنایتی مثل شکنجه، تجاوز و غیره موضع گیری مناسب و بموقع صورت میگرفت، امروز شاهد تکرار همان فجایع در کهریزک نبودیم. به تعویق انداختن هر نوع حسابرسی و توضیح خواهی از مسوولان ان جنایات، یعنی خط امامیهایی مثل موسوی، تحت هر عنوان، مساله شکنجه و وضعیت قربانیان را از این هم وخیمتر خواهد کرد و داستان طولانی شکنجه در ایران را، از اینهم طولانیتر و پابرجاتر میکند.
تمام مواردی که جواب دادم، مورد به مورد و شماره به شماره مربوط به بندهایی بود که شما بالاتر شماره بندی کرده بودید. بنا بر این معلوم است که حداقل برای ۳ مورد جوابی ندارید. پس حالا میرویم سر مورد آخر:
۱- گفته ید که "........که یادآوری کرده باشد که ادب پرسش هم چیز خوبی است......."
مگر شما معلم اخلاقید که تدریس ادب میکنید؟ مساله این است که یک شهروند از یک کاندیدا یا یک مسول سابق، سوالی راجع به عملکرد گذشته اش کرده. خیلی مودبانه هم پرسیده. مگر اینهمه ترتیب و آداب دارد که تا سوال میکند، سر و کله شماها پیدا میشود و توی دهنش میزنید و اسمش را ادب میگذارید. جناب احمد، ادب در وهله اول اقتضا میکند که شما دست از خود بزرگ بینی برداشته، از مقام معلمی اخلاق پایین بیایید و اجازه بدهید که مردم، از حق دموکراتیک و شهروندی خود استفاده کند. ما به اندازه کافی در کشور خود امر به معروف و نهی از منکر داریم. همه آقایان مسولین هم خود معلم اخلاقند. مشکل ما اینست که معلم اخلاق زیاد داریم.
۲- گفته اید که ".....حتی می توانید بی ادبانه هم بپرسید اما جامعه قطعا آنها که آداب پرسش را نادیده می گیرند و........بی اهمیت خواهد گرفت"
جامعه چه زمانی این را گفته که این پرسشها را بی اهمیت میگیرد؟ به چه کسی گفته؟ این را شخصا به شما گفته؟ شما از کی نماینده جامعه شده اید؟ شما فقط از طرف خودتان میتوانید حرف بزنید. شما این حق را دارید که این حرف یا هر حرف دیگری را نادیده بگیرید. به خودتان مربوط است.
حتی اگر جامعه هم این پرسشها را نادیده بگیرند، نیک آهنگ به عنوان یک شهروند و عضوی ازخانواده ژورنالیستها نه تنها حق، بلکه وظیفه دارد که این حرفها را مطرح کند تا جامعه آگاهانه تر با مسائل برخورد کند و اگر هم احیانا تصمیم به نادیده گرفتن این حرفها گرفت، این حرفها حداقل اتمام حجت بر خوانندگان این حرفها است. که اگر روزی تصمیم به انتخاب میر حسین گرفتید و او هم مثل خاتمی در آمد و هشت سال شما را با سریال اشک ها و لبخندها سر کار گذاشت، حد اقل نیک آهنگ به عنوان یک ژورنالیست و یا حداقل به عنوان یک شهروند، کار خود را کرد و شما مردم را پیشاپیش آگاه کرد. من بالشخصه از این که نیک آهنگ این بحث ها را مطرح میکند از وی تشکر میکنم. تازه اینطورکه من از کامنتها میبینم، بر خلاف ادعای شما، این بحث نه تنها نادیده گرفته نشده، بلکه افراد زیادی را هم از طیفهای فکری مختلف، از فاشیستهای اسلامی مثل فاطمه گرفته تا افراد چپ به خود جذب کرده.
۳- گفته اید که "کاش پرسشگر امروز اندکی درد آزادی مردم را داشته باشد"
تمام این حرفها هم اتفاقا از سر درد آزادی است تا شارلاتانهایی که دیروز چماقداری میکردند، آدم میکشتند و از کشته پشته میساختند، امروز با گذشت زمان نتوانند چهره پلید و آدمکش خود را در زیر غبار فراموشی پنهان کنند و با چرخشمداریهای ماکیاولیستی، که در اردوگاه خط امامی ها مسبوق به سابقه هم هست، ناگهان، تبدیل به پرنده آزادی و صلح شوند و تاریخ ازادی کشی دوباره تکرار شود. تقیه و دروغ هم که برای این جماعت توجیه شرعی دارد و در دینشان مباح است. بقول مرحوم احمد شاملو، ما مردم حافظه تاریخی کوتاهی داریم. با همین حفظ تاریخی کوتاه است که میتوانند گنجشک را رنگ کرده جای قناری به ما بفروشند.
۴- گفته ید که ".....نه اینکه با پرسش های بی ربط خودنمایی کند ......."
چه اشکالی دارد خودنمایی کند. شما و آقای موسوی اگر پاسخ درخوری داشته باشید میتوانید این خودنمایی را به افتضاح و ابرو ریزی برای طرف مقابل تبدیل کنید. به صرف اینکه شما فکر میکنید کسی قصد خودنمایی دارد، که حالا ممکن است داشته باشد یا نداشته باشد، که نمیتوانید او را از پرسش کردن نهی کنید. همانطور که قبلا هم گفتم، انگیزه سوال کننده اصلا مهم نیست و یک شهروند حق دارد سوال خود را بدون هیچ ترتیب و آدابی از یک مسول یا کاندید پست دولتی بپرسد. شما بجای روانشناسی افراد، بهتر است که برای پاسخ این سوالات تاکنون بی پاسخ مانده فکری بکنید. سوال سیاسی را با تحلیل روانشناسی جواب نمیدهند که مثلا سوال کننده قصد خودنمایی دارد. هر سخن جایی دارد.
۵- گفته اید که "هزینه های بی مورد و اصطکاک های بی حاصل را به مردمی تحمیل کند که خسته اند و درمانده از جور ظالم "
این هزینه، اگر اصلا هزینه ای باشد که نیست، بیمورد و بیحاصل نیست، بلکه سرمایه گذاری مختصری است که از انتخاب مجدد افراد شارلاتان و دروغگو و سابقه دار جلوگیری کرده و از اینکه اجتماع دوباره ان هزینه های سنگین را که قبلا پرداخته، دوباره بپردازد، ممانعت میکند. ضمن اینکه انتخاب اینگونه افراد، نه تنها اندکی از بار این مردم خسته کم نمیکند که هشت سال دیگر هم بر عمر فریب و دروغ، فقر و غارت و شکنجه و سرکوب میافزاید و درست مثل مورد خاتمی، در پایان ۸ سال، مردمی خسته تر تحویل میدهد.
این جملات را بایدباآب طلانوشت .بایدآنقدرتکرارش کنیم تاباورکنیم. متاسفانه الان درمملکت ما شاگردکه چه عرض کنم,یک عده بنده اندومرید,یک عده هم رعیت وسربه زیر.
البته خیلی خوب است که مافحط الرجال نداریم.ولی نمی دانمچرا از٣سال پیش محض رضای خدایک سیاستمدارخارج ازدایره جمهوری اسلامی قبول زحمت نفرموه.شماازاین« رجال»حداقل یک نفررااسم ببرید.شایدفرجی شد.شایدهم دیگرخیلیهافهمیدندجمهوری اسلامی اژدهای هفت سری شده که تاتجربه خدمت به آن نداشته باشی,حریفش نمی شوی.ببینیدآش چقدرشورشدکه محموددولت آبادی هم فهمید. کسانیکه دهه شصت را به یادمی آورندبهترازهرکس می دانندضربه ای که این رژیم به اهل قلم زد,فاشیستهای آلمانی درکتابسوزان به فرهنگ آلمان نزده اند.فکرنکنم اغراق کرده باشم.
گفته اید که "..... جمهوری اسلامی اژدهای هفت سری شده که تاتجربه خدمت به آن نداشته باشی,حریفش نمی شوی......." نفهمیدم چطور میشود هم به رژیمی خدمت کرد هم از پسش بر آمد و حریفش شد. این که تناقض است.
ضمنا اگر قبول دارید که ضربه ای که رژیم به اهل قلم در سال ۶۰ زد ضربه بزرگی بود، حمایت خود را از موسوی که سمبل دولتمردان سال ۶۰ است چطورتوجیه میکنید؟ چطور کسانی را که از وی راجع به فجایع ان سالها مورد سوال قرار میدهند شلاق کش میکنید؟ نقض حقوق بشر در زندانها، سرکوب زنان و جوانان در خیابانها، ادامه جنگ ضد ملی بقیمت نابودی منابع ملی و انسانی تنها شمه هایی از فجایعی هستند که در زمان سلطه چماقداران خط امام بر سر این کشور آمد.
شما که ظاهرا برایتان "جواب دادن به سوالات خیلی ساده است" ممکن است به سوال من هم پاسخ دهید:
اگر یک نفر مثل من پیدا شد و از احمدی نژاد و خامنه ای
بیزار بود ولی نخواست به دوران دهه طلایی دهه شصت برگردد و فکر میکند که اگر کسی قبل از هر حرفی به روح پور فتوح امام راحل درود میفرستد، لابد سیاست هایش را هم قبول دارد، چنین شخصی (که البته به نظر جنابعالی بسیار نایاب است) تکلیفش چیست؟
۱_ در سیاست با واقعیت ها طرف هستی نه با حقایق. حقیقت آزادی و سکولاریسم است اما واقعیت امکانات محدود در جامعه ایران، سرکوب شدید، رشد نیافتگی و عدم توسعه سیاسی جامعه، و عدم اعتقاد بخش بزرگی از مردم به حقیقت!
۲- در سیاست چون از واقعیات حرف می زنید، لاجرم امکانات و محدودیت ها را هم در نظر می گیرید. اینگونه باعث می شود که بدون اینکه سرخورده یا هیجان زده شوی به سوی یک هدف تحقق پذیر حرکت کنی
۳- در سیاست چون با واقعیات طرف هستی و چون امکانات و محدودیت ها را در نظر گرفته ای، یک نقشه راه داری که همه چیز را دفعتا مطالبه نمی کنی و سیاست گام به گام را پیش میبری
و چون می بینم که انگار هیچ کدام از جوابهای ساده فوق را به سوالات ساده مطرح نشده را متوجه نشده اید، و با طرح سوال جدید قصد خود را به کوچه ندانستن زدن دارید، لذا خواهش میکنم که یک بار هم که شده جوابهای ساده من عوضی سبزاللهی اطلاعاتی پاسدار بسجی قاتل را که در همین پست قبلی دادم را بخوانی تا شاید درک بهتری از فضا پیدا کنی.
گفته ید که :
۱- در سیاست با واقعیت ها طرف هستی نه با حقایق. حقیقت آزادی و سکولاریسم است اما واقعیت امکانات محدود در جامعه ایران، سرکوب شدید، رشد نیافتگی و عدم توسعه
سیاسی جامعه، و عدم اعتقاد بخش بزرگی از مردم به حقیقت!
الف-دقیقا معنی این حرف چیست؟ آیا ما مردم از دید شما توان رسیدن به آزادی و دموکراسی را نداریم؟ من بر عکس فکر میکنم. نه تنها توانش را داریم، حتی چاره ای هم جز این نداریم.
۲- در سیاست چون از واقعیات حرف می زنید، لاجرم امکانات و محدودیت ها را هم در نظر می گیرید. اینگونه باعث می شود که بدون اینکه سرخورده یا هیجان زده شوی به سوی یک هدف تحقق پذیر حرکت کنی
ب-این بر خلاف واقع بینی است که از کسانی که آزادیهای مردم را در تی این ۳۰ سال سلب کرده اند توقع حرکت ولو گام به گام به سمت آزادی و حاکمیت ملی را داشت.
۳- در سیاست چون با واقعیات طرف هستی و چون امکانات و محدودیت ها را در نظر گرفته ای، یک نقشه راه داری که همه چیز را دفعتا مطالبه نمی کنی و سیاست گام به گام را پیش میبری
ج-توهم به هر یک از جناحهای رژیم که معتقد به ولایت فقیه، که بر خلاف حاکمیت ملی است، میباشند نیز نه با واقع بینی سنخیت دارد نه ما را حتی به اندازه سر سوزنی به مطالبات ملی و تاریخیمان نزدیکتر میکند.
با توسل به منطق انتخاب بین بد و بدتر و انتخاب هر یک از جناحهای حاکم همچنان در محدوده رژیمی خواهیم ماند که ما را هم از آزادی و هم از سکولاریسم محروم خواهد کرد. اساسا انتخاب بین بد و بدتر مغلطه است چرا که در واقع ما نه بد داریم و نه بدتر، بلکه با رای دادن به این رژیم، باعث تداوم رژیمی میشویم که هم بد را و هم بدتر را و هم بدترین را در بطن خود دارد. بهترین مثال انهم انتخاب خاتمی با همین منطق انتخاب بین بد خط امامیها (اصلاح طلبان) و بدتر محافظه کاران سنتی بازار (ناطق نوری) بود که ما را به بدترین یعنی مافیای سپاه و احمدی نژاد رساند. تنها راه وصول به مطالبات بحق مردم و موارد فوق الذکر، خلع ید از تمامیت رژیم با تمامی دسته بندی هایش میباشد. چه با انتخاب هر یک از جناحها، نه تنها به اهداف فوق نزدیک نمیشویم بلکه از آن اهداف دورتر هم میشویم. بقول سعدی
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی /کاین ره که تو میروی به ترکستانست
تنها سیاست گام بگام و واقع بینانه، پس گرفتن گام بگام تمامی سنگرهای رژیم از تمامی جناحهای ان میباشد و بهیچ یک از جناحهای انهم متوهم نبود.
برو گدایی کن که دستت رو پیش این و آن دراز نکنی.
------------------
۱- من هیچوقت سیاستمدار نبوده و نخواهم بود.
۲- سر و کله زدن با هر کسی در حد خودش مایه نشاط روح است.
۳- شما یک شهروند علاقهمند هستید، اگر هم دیدگاههای خودتان را اینجا یا در سایت بنویسید، در گسترش نگاههای متفاوت کمک خواهید کرد.
آنچه که جوان در اینه بیند ، پیر در خشت خام بیند .قابل توجه ،دوستانی که با کینه به شخصیت گرانسنگی ،همچنان آقای سحابی ،که به اندازه سن کورش ،و احمد ،در زندانهای شاه ،و جمهوری اسلامی در بند بوده .
آقای کورش ،طوری ناجوانمردانه به این پیر فرزانه حمله نموده ، گوی که آقای سحابی ،دودمان کورش هخامنشی را شکنجه نموده .عزیز جان این همه کینه کور از کجاست ،اگر ممکن هست برای من نا آگاه توضیح دهید ،مهدی سحابی پدر ،
و ازت سحابی جرمشان چی بوده .آنچه از منش این انسان هر بیننده ،و شنوده صادقی دریافت میکند ،این هست که سحابی نگران ایران هست .چرا نا جوانمردانه به سحابی میتاازید ،نکند فکر میکنید ریشه منحوس ولایت ایشان کاشته است .
نه پدر به پسر ،از همان ابتدا با ولایت مشکل داشتن .
جنبش سبز امروز بسیار آگاه و با دانش پیشروی میکند .تنها ،یک فرقه ابلهی از گونه سازمان مجاهدین قادر خواهد ، این جنبش را هم به همان سرنوشت گرفتار کند .انهای که هم اکنون در ایران پیکار میکنند ،بسیار آگاه ،با هوش ،یکی پس از دیگری مینها را خنثی میکنند .اگر تا امروز متوجه نشدی ،بدان و آگاه ناش ،ولایت فقیه ۲۹ خرداد مرد .و جسد متاافنش هم بزودی ،بوسیله همین دوستانی که امروز جناابالی به آنها توهیمن میکنید ،دفن خواهد شد .
ضمنا محض اطلاع جنابعالی، ولایت فقیه در سال ۶۰ مرد وقتی که خمینی، آخرین ذرات مشروعیت خود را با گفتن "۳۵ میلیون بگویند بله من میگویم نه" و صدور دستور کشتار و سرکوب آخرین بقایای گروههای سیاسی، بدست خود بباد داد. از ان لحظه دیکتاتوری فاشیستی اسلامی، با اتکا به خط امامیهایی مثل موسوی ادامه حیات داده. بهر حال امیدوارم که بتوان با مبارزات پیگیر و حفظ هوشمندی انقلابی (عدم توهم به هیچ یک از جناحهای رژیم فاشیستی) ضربه آخر را بر رژیم در حال احتضار وارد آورد و مبارزان، بوسه مرگ را بر پیشانی این دیکتاتوری فاشیستی و تمام دسته بندی هایش بزنند.
بدون انکه مناسبتی داشته باشد و ربطی به مجاهدین داشته باشد مانند سگان هار پاچه مجاهدین را می گیرند. البته تشخیص شان درست است. مردم ایران و مجاهدین بزودی این رژیم و دار و دسته هایش را به زباله دان تاریخ خواهند فرستاد.
ضمنا محض اطلاع جنابعالی، ولایت فقیه در سال ۶۰ مرد وقتی که خمینی، آخرین ذرات مشروعیت خود را با گفتن "۳۵ میلیون بگویند بله من میگویم نه" و صدور دستور کشتار و سرکوب آخرین بقایای گروههای سیاسی، بدست خود بباد داد. از ان لحظه دیکتاتوری فاشیستی اسلامی، با اتکا به خط امامیهایی مثل موسوی ادامه حیات داده. بهر حال امیدوارم که بتوان با مبارزات پیگیر و حفظ هوشمندی انقلابی (عدم توهم به هیچ یک از جناحهای رژیم فاشیستی) ضربه آخر را بر رژیم در حال احتضار وارد آورد و مبارزان، بوسه مرگ را بر پیشانی این دیکتاتوری فاشیستی و تمام دسته بندی هایش بزنند.
آنوقت مرض داردکه راست راست امام راحل رابه رخ خامنه ای می کشد؟این حرفهاوخاطرات اگرشما رابه یادآن جمله خمینی درمورداداره نانوایی نیندازد,برادرعسگراولادی راکه می اندازد.باباجان آرشیتکت پاستوریزه ماکه نمی تونه بیادوسط جمعیت حرکات احمدی نژادی ازخودش دربیاه.
این «امام راحل»هم ریشه درفرهنگ عزیزمادارد.اگردردوان جوانی واله وشیدای کسی شدیم,تادم مرگ فداییش هستیم.حالاهرموجودی که می خواهدباشد. عموی خدابیامرزپدرم دوستی داشت که اهل محل به خونش تشنه بودند.نزول خواربود.اماکی جرأت داشت جلوعموجان پشت سر«حاجی»حرف بزند؟!چرا؟چون حاجی دردوران کودکی موقع دعوا همیشه طرف عموجان راداشته.
این نسل تمام می شودومی رود.مامی مانیم وامامی که حتی امام هم نیست چه برسه به راحل.ولایتی که هرگزمال فقیه نبوده ودانشگاههایی که میزبان «چامسکی»و«هابرماس»باشندنه تروریستهای حماس.
ای کاش مصاحبه آقای عبدی ( یا حجاریان، درست خاطرم نیست) از همین جناح خط امام را میخواندید که در مورد چگونگی نفوذ بازار و حجتیه در حکومت چه گفته بود. ایشان گفته بود که ما چون تجربه کشورداری و تجارت نداشتیم بالاجبار از این بازاریها (حجتیه) که حداقل تجربه اداره یک حجره را داشتند استمداد کردیم. بنا بر این چنانچه حجتیه و مشخصا آقای عسگر اولادی، حتی توان اداره یک نانوایی را ندارد، این آقایان خط امامی و مشخصا خمینی چقدر ناتوان هستند که دست کمک به سمت این جماعت دراز کردند. اینهم یکی دیگر از غلطهای زیادی خمینی شارلاتان بود.
این مردم تا شما را به زیر نکشانند دیگر به خانه باز نمی گردند.
حالاشده حکایت نیک آهنگ وشرکا.ظاهراآلزایمرتاریخی هم به آنهانمی چسبد.باباجان,قبل از٢٢خرداد,رنگ سبزدرستادانتخاباتی موسوی انتخاب شد.درقرعه کشی صداوسیماهم بازسبزبه موسوی رسید.یک موجی ایجادشد.کلی آدم به این موج دل بستند.اکثرآنهابه ویژه جوانانی که بعدازانقلاب بدنیاآمده بوذند,نه باامام امام گفتن موسوی کاری داشتندنه بادهه شصت.موسوی سیاستمدای بودکه به سلامت اخلاقی وبویژه مالی شهرت داشت.اوکف مطالبات یک جمعیت خسته ازهوچیگریهای یک مشت کوتوله سیاسی بود،همین و«نه بیشتر».
قبل ازانتخابات یک عده مثل نیک آهنگ شروع کردندبه نق زدن که این بابانخست وزیردهه شصت بودو...خوب شدگفتید.مااصلانمی دانستیم!محض رضای خدایک آلترناتیوهم معرفی نمی کنید.فقط غرمی زنید.
یک عده اوباش سلطنت طلب وکمونیست کارگری روزرای گیری رفتنددم سفارت ایران دربعضی شهرهامثل لندن فحاشی کردندبه رای دهنده ها.همین که ورق برگشت,یک دفعه همه شدندطرفدارجنبش سبز(!)وقاحت وبی شرفی که مالیات ندارد.نیک آهنگ هم که ادعامی کند طرفدارهیچ رنگی نیست,ولی اشکالی ندارد برای جنبش سبزاسم ولقب هم بگذارد.شماهااگراهل مبارزه وکارجمعی برای رهایی ایران ازدیکتاتوری بودید,قبل ازانتخابات مرده بودید؟اسم ورنگ ومرام یک عده رامی دزدید,باوقاحت به آنهابرچسب می زنید,دوقورت ونیمتان هم باقیست؟!اینهمه زندانی وکشته وآواره شدندسوژه عقده گشایی شما؟می شودکلمه «لاشخور»رابرای من معنی کنید؟
سهراب اعرابی وقتی به موسوی رأی می دادمثل همه مابه آینده فکرمی کردنه گذشته.گذشته این مملکت مثل فاضلابیست که هرچه بیشتربه همش بزنید,بوی گندش بیشتربلندمی شود.آنقدر که دیگرمجالی برای فکرکردن به آینده نمی دهد.خواهشانگوییداین بحثهابرای عبرت آموزیست.نه...اینهافقط خالی کردن کینه های تلمبارشده درطول سالیان دراززندگی درسایه استبدادولاییست.حق داریدآن روزهای سیاه رابه یادداشته باشیدولی چرابه کسانی که می خواهنداین کابوس راهرچه زودترپشت سربگذارندتوهین می کنید؟نشسته ایدآن سردنیابه کسانی که زیرچکمه سپاه درحال له شدن هستند نسبت بزدلی,محافظه کاری وفرصت طلبی می دهید؟تاحالاکلمه «خجالت »به گوشتان خورده؟این مبارزان اینترنتی که ازداخل ایران پیام می گذارندچرا تشریف نمی آورنددرخیابان همین حرفهارافریادبزنند؟
کجای کارشمااطلاع رسانیت؟اطلاع رسانی یعنی مجموعه فعالان حقوق بشر,میدان زنان وده هاسایت نظیرآنها که بازحمت می کوشندصدای قربانیان این رژیم رابه گوش مردم برسانند.تنهاافتخارشمافحاشی به جرس است که نوپاست وهنوزراه زیادی برای تبدیل شدن به صدای یک جنبش درپیش دارد.
چی به روزکاریکاتوریست خلاقی آمده که روزگاری طرحهایش گل سرسبدنشریات ایران بود؟چراهمه شماوقتی ازایران خارج می شوید,قاطی می کنید؟!طنزهای نبوی هم هرروز بی مزه ترمی شوند.
حالاازحق مظلومان ومحرومان درجمهوری اسلامی دفاع می کنید چراقربانیانی مثل کانون نویسندگان وکودکان اعدامی راول کرده ایدچسبیدیدبه فسیلهای سیاسی؟
من به قبرهمه آن مارکیستهاومارکیستهای اسلامی خندیدم.چشمشان کور,انقلاب نمی کردند.یکی ازدوستان مادرم راهمین وحشیهاباگلوله به سرش شلیک کردند.چرا؟چون رفته بودعیادت همسایه اش, زن حامله ای که شوهرش راهمین چپهای نازنین به جرم اینکه فرمانداریک ده کوره در این رژیم بوده ترورکردند(قبل ازسال ٦٠).زن بدبخت یک خانم خانه دار معمولی بودکه فرق خمینی وخوئی راهم نمی دانست!این یک نمونه کوچک ازمبارزه آن دون کیشوتهای انقلابی بود.حالاهم طفلکیهادرسوئدونروژدارندباکاپیتالیسم مبارزه میکنند.آخرکاپیتالیسم خیلی موجودوحشتناکی است. به آنهاپناهندگی می دهدتامفت بچرخندوبه امپریالیسم جهانی جفتک بیندازند.
فیلمهای مجاهدین دراشرف راهم دیده اید.قبول نداریدکه تقریبااکثرمخالفین «خمینی»درتعصب وبی رحمی دست کمی ازخودخمینی وخلخالی نداشتند؟درآن دوره همه چیزمان به همه چیزمان می آمد.این عملیات انتحاری راهم همین مجاهدین خلق آن موقع انجام میدادند.این همه انسان ارزشمندمثل سعیدی سیرجانی توسط این رژیم پرپرشدندشمایادتروریستهایی ازجنس رجوی افتادید؟
نیک آهنگ عزیز,همه ماایرانیهایک «احمدی نژاد»دردرون خودداریم.فقط بایدخیلی مواظب باشیم که بیرون نیاید.
موفق باشید
به گور مارکسیستها خندیدی....؟ چشمشان کور انقلاب نمیکردند؟ جرم بهاره و ابراهیم چه بود که در زندان مورد تجاوز قرار گرفت؟ جرم ندا چه بود؟ آخه تو انقدر ابلهی که فکر نمیکنی شتر تجاوزو یا کشتار در خونه تو یا عزیزاتم خوابیده؟ خجالت نمیکشی این حرفها رو میزنی؟ یا احمقی یا مزدور و ساندیس خور.
این چسباندن بلخ به شوشترجدیدادرخودنویس باب شده؟بهاره وابراهیم وندایی که هم سن وسال من بودندودرتظاهراتی مسالمت آمیزشرکت کرده بودندچه ربطی به تروریستهای مارکیست ومارکسیست اسلامی دارد؟من خجالت بکشم یاشماکه جوانان آزادیخواه این مملکت راباهفت تیرکشهای دهه شصت مقایسه می کنید؟
همه حرف من این بودکه نسل من به اندازه کافی ازدست انقلابیون وضدانقلابیون مصیبت کشیده.حالاکه یک عده یادروضه اباالفضل برای اعدامیهای دهه شصت افتادند,خواستم یادآوری کنم که اولااین مشکل متولدین بعدازانقلاب نیست وتوقع هم دردی نداشه باشند.کم برای مامشکل درست نکرده ایدکه حالاحق به جانب هم هستید. دومامن هرچه ازافکاروآثاروفرمایشات اینهاخواندم ودیدم و شنیدم بیشترمتقاعدشدم که خمینی ودشمنانش ازیک قماش بوند.فقط مرامشان فرق می کرد.خلاصه این فاضلاب گذشته رااینقدربه هم نزنیدکه بوی گندش عالم رابرمی دارد.
درمملکتی که بالاترین آماراعدام وفرارمغزهارادرکنارویرانی اخلاقی,اقتصادی وفرهنگی دارد,مواردفوری ترومهمتری برای غصه خوردن وجوددارد.مگراینکه فسیلهای باقیمانده ازدهه شصت بوی کاب شنیده باشند.ولی شرمنده,اینجافعلاخرداغ می کنند!
به جای نبش قبرمرده هاچراکسی به فکرسازماندهی شکایت شهروندان شکنجه شده وآواره (حداقل آنهایی که توانستندازایران خارج شوند)ازرژیم ایران نیست؟
نه تنها نسل شما و من بلکه همه ما قبل از همه از دست موسوی و اصلاح طلبان خط امامی کشده ایم . این تناقض را شما چطور توجیه میکنید که از یکطرف نفرت از کمونیستها را به اسم آدمکشی آنها توجیه میکنید ولی با اصلاح طلبان که سابقه بسیار وحشتناکی در آدمکشی دارند هیچ مشکلی ندارید؟ مساله این نیست که کمونیستها چطور بودند؟ مساله اینست که خود شما چه افکاری دارید و تا چه حد به مقولات آزادی و حقوق بشر اعتقاد دارید؟
در مورد دهه ۶۰ هم باید کسانی که در ان جنایات دست داشتند و مسول بودند جواب پس بدهند. چرا که کهریزک را دنباله منطقی و طبیعی همان جنایات میدانم. تا زمانی که افرادی مثل موسوی به جنایتی که کرده اند پاسخی ندهند، لیاقت نشستن بر کرسی نمایندگی ملت ایران را ندارند. ضمنا چه خوشتان بیاید چه نه، مساله دهه ۶۰ مساله همه ایرانیان است، مدر آنکه شما تا این حد جز قاتلان و آدمکشان باشید و گر نه مساله شما هم هست.تا زمانیکه این مسائل جواب نگیرند، فجایعی مثل کهریزک اجتناب ناپذیر است. حتی اگر این مسائل مستقیما به شما مربوط نشوند، هستند بیشمار انسانهایی که خواهر و برادر خود را در خاوران و یا در طی دهه ۶۰ از دست دادند. شما خیال میکنید که محور ایران و ایرانی هستید و همه چیز باید مساله شما باشد؟ بقیه افراد این مملکت هم به اندازه شما حق دارند. ضمنا اگر شما از مقایسه جوانان با قتل و آدم کش ناراحت میشوید، قاعدتا خود نباید در کنار آدمکشان خط امامی باشید. اینهم یک تناقض دیگر شما، وگر نه من کی ندا یا سهراب را در کنار آدمکشان بسیج یا خط امام گذاشتم.
گفتید که "درمملکتی که بالاترین آماراعدام وفرارمغزهارادرکنارویرانی اخلاقی,اقتصادی وفرهنگی دارد,مواردفوری ترومهمتری برای غصه خوردن وجوددارد" من با الویت بندی شما موافق نیستم و نابودی سرمایه های انسانی را خطرناکتر و جبران ناپذیر تر از نابودی سرمایه های مالی میدانم. کشتن انسانها و نقض وحشتناک حقوق بشر بسیار مهمتر و فوری تر میباشد. ولی یک چیز مشخص است، نه فرار مغزها با احمدی نژاد شروع شده و نه ویرانیهایی که برشمردید. تمام اینها از همان ابتدای شکست انقلاب و قدرت گیری خط امام آغاز شد و کسانی که خود آغازگر این ماجراها بودند(خط امام) و کشور را ویران کردند، نمیتوانند مدیریت سازندگی را به عهده گیرند.
گفتید که "مگراینکه فسیلهای باقیمانده ازدهه شصت بوی کاب شنیده باشند.ولی شرمنده,اینجافعلاخرداغ می کنند!". ظاهرا تنها فسیلهایی که بوی کباب شنیده اند، فسیلهای خط امامی هستند که دلشان برای میز و صندلی قدرت خیلی تنگ شده و با عوام فریبی سعی دارند دوباره به وزارت و وکالت برسند. ولی گویا مردم از این حرفها زرنگترند.
پرسیده ید که "به جای نبش قبرمرده هاچراکسی به فکرسازماندهی شکایت شهروندان شکنجه شده وآواره (حداقل آنهایی که توانستندازایران خارج شوند)ازرژیم ایران نیست؟ " تا آنجا که میدانم و شنیده ام این کار انجام شده است و در حال پیگیری است. ضمن اینکه این کار میتواند و باید بطور موازی و همزمان انجام شود و این دو هیچ تداخلی که ندارند که هیچ مکمل هم دیگر هم هستند. باید شکایت شهروندان را هم از آدمکشان خط امامی و هم از اراذل سپاه و بسیج پیگیری کرد.
دوستان خط امامت که مردم داخل کشور را که با کهریزک و اوین خفه کردن و اجازه ابراز وجود به آنها ندان و حالا میراث خونینشان را به نوچه های سپاهی شان سپردن. خارج کشور را که دستتون نمیرسه با این حرفها، تو میخوای خفه کنی؟ بجای بلند کردن چماق تکفیر و انواع و اقسام چماقهای دیگر که شماها در بلند کردنشان استادین، جواب بدین. چرا باید فراموش کرد. مگر جز اینست که کهریزک دنباله خاوران است؟ اگر انموقع نسبت به تجاوز ها و شکنجه های دیگر حساس بودیم و با ان درست برخورد میکردیم شاهد کهریزک و فجایع ان نبودیم. تا زمانیکه خط امامیهای رذل و پستی مثل موسوی، که ادعاهای اصلاح طلبی میکنند، راجع به آن وقایع توضیح ندهند، این سوالها ادامه خواهند داشت. جواب به این سوالهاست که جامعه ایران را از گذشته عبور میدهد. درود بر شرف ان ایرانی خارج کشوری که در سوئد و خارج کشور نشسته و اینطوری تن اربابای تو رو میلرزونه. تو هم بهتره دهانتو ببندی و ساندیستو بخوری.
گفتید که از چماقداران مافیای حریف کتک خورده اید. بسیار متاسفم. حتی شما ها هم باید آزاد باشید تا حرف خود را بزنید. اگر ان گلگون کفنان خاوران و اوین پیروز شده بودند و چماقداران خط امامی را از قدرت کنار میزدند، شاید امروز شما هم کتک نمیخوردید. آنها رفتند، جان و جوانیشان را دادند برای آزادی همه ایرانیان.
گفته ای که ".... .شماکدام گوری بودی وقتی امثال من جلودانشگاه تهران کتک می خوردیم؟چپهایتان چراسریع پنچرمی شدند؟خجالت ......." ببینم تو کدوم گوری بودی وقتی جوانان ما را در اوین شکنجه میکردند، به دوشیزگان قبل از اعدام تجاوز میکردند و تیرباران شده ها را نیمه جان بطور دسته جمعی در گودالها می انداختند. تو که برای قاتلین آنها هورا میکشی و زیر علمشان سینه میزنی و خمینی وار فتوای حلالیت خونشان را میدهی. حالا هم که میخوای این اراذل و اوباش را دوباره سر کار بیاری. من بالشخصه هیچ وقت از مرگ کسی ذوق نکردم و کسی را شایسته مرگ ندانستم. شاید هم بخاطر تفکر مارکسیستی و چپم باشد. ولی از اینکه ان ذوق و شوق کثیف و مشمئز کننده ات را از مرگ انسانها دیدم و فتوای حلالیتی که بر خون ان انسانهای دگر اندیش دادی تو را در قامت جلاد خونخواری مثل لاجوردی دیدم. من هرگز فرقی بین موسوی و احمدی نژاد ندیده بودم ولی در حال حاضر و پس از صحبت با شما، خوشحالم که فریب لبخندهای شیادانه خاتمی و شعارهای عوامفریبانه اصلاح طلبی کذایی اش را نخوردم، چه الان یقین کردم که علیرغم شعارهای ظاهر فریب، شما هنوز همانی هستید که دردهه ۶۰ بودید و چیزی از طرف شماها عوض نشده. لابد شما تیپ دانشگاهی و فهمیده این جماعت هستید.
گفته ای که ".......خجالت می کشی اگرکسی یادآوری کنه بسیاری ازمأموران ساواک و واواک چپهای بریده بودند؟الان ......." خوب بسیاری از اسلامی ها هم به خدمت ساواک درآمدند. مگر ما فریاد سپاس شاهای زندانیانی امثال لاجوردی و عسگر اولادی پس از همکاری با ساواک در زندان بر علیه زندانیان چپ یادمان رفته. یادمان رفته که در تلویزیون آریامهری چه عربده های سپاس شاها که نکشیدند. اینکه چیز عجیبی نیست که عده ای زیر فشار شکنجه میبرند و بخدمت در میایند. تازه بیشتر زندانیان مقاوم که از همین چپها و مجاهدین بودند.
چرا من باید خجالت بکشم. مگر اصلا خجالت داره زیر فشار بریدن؟ مثلا تو خودت زیر شکنجه میتوانی مقاومت کنی که حالا فاطمه اره بازی در میاری و برای قربانیان شکنجه کرکری میخوانی و "فاطمه اره" بازی در میاری؟ دو تا کشیده جلوی دانشگاه از چماقداران حریف خوردی دری جیغ و داد میکنی، آنوقت تو طاقت پیچ توبه را داری؟ طاقت شلاق و شکنجه و بو دادن و ناخن کشیدن را داری؟ مطمعنم که به پیچ توبه نرسیده تمام فک و فامیلتو لو میدی.
شما فرش قرمز برای هیچ مبارزی پهن نمیکنی نه مبارز از سوئد برگشته نه مبارز داخلی. شما مبارزان را سرکوب و شکنجه میکنید. فتوای قتلشان را هم که خودت دادی. شما فگات برای خاتمی و بقیه خط امامیهای قاتل و آدمکش فرش قرمز پهن میکنید.
"گمان من بر این است که این بخشی از سبزها که طرفدار ولایت فقیه هستند ..." فکر می کنم منظورتامثال سروش باشه. ولی آیا منظورت یکی مثل محمد نوری زاد هم هست؟
اگر با افشاگری موافقی، لطفاً دقیقتر بگو و اسم ببر. می دونم ، چند بار اشاره هایی کردی. ولی کافی نبود.
"اما اتحادی که با یک کارتون یا یک نوشته میشکند، چه نوع اتحادی است!" و "البته توضیح نمیدهند" من یک توضیح ساده دارم و آن اینکه آیا به تازگی متوجه گم شدن قلم ناسزاگوی کودتاییان نشده اید؟ ما را از سبز بودن خود شرمنده نکنید و بگذارید بیشمار باشیم و ضعف خود را بزرگتر از آنچه هست جلوه ندهیم "نیکی، مانند بینی مزروعی!" بیانیه دیروز موسوی هم در همین راستا بود
ضمن اینکه در همه جای دنیا در کشورهای دموکراتیک، رهبران زیر ذره بین نقادی مردم و جامعه مدنی هستند. احزاب سیاسی، رهبران را زیر شدیدترین انتقادها میگذارند، کارتونیستها، کاریکاتور رهبران را از بالا تا پایین میکشند و حتی از کشیدن کاریکاتورهای جنسی هم ابا نمیکنند. روزنامه ها هم که از درج مقالات تند ابایی ندارند. این حق مردم است که راجع به رهبران و مسوولین انتقاد کنند و مسولین هم موظف به پاسخگویی هستند. اگر هم روزنامه ها به حق کسی اجحاف کردند، این یک دادگاه عادل و بیطرف با رعایت تمام ضوابط یک دادگستری استاندارد است که باید رسیدگی کند و حکم بدهد. اگر هم قرار بر زندان و بازداشت شد، حقوق زندانی باید بر اساس کنوانسیون ژنو رعایت گردد، یعنی تجاوز و شکنجه زندانی ممنوع.
ضمنا گیرم تمام این رفتارهای این احزاب تندروی بوده باشد، چرا این جماعت خط امامی، پس از زندانی کردن این افراد آنها را شکنجه کرده و به زنان مردان و دوشیزگان تجاوز میکردند. آیا زندانیان دست و پا بسته و اسیر هم در زندان تندروی کرده اند؟ چرا انواع و اقسام گشتهای سرکوب را برای سرکوبی زنان و جوانانی براه انداختند که در خیابان راه میروند و کاری هم به کار کسی نداشتند؟ نکند راه رفتن در خیابان هم تندروی است؟ اصلا مگر انقلابی شد و عده ای کشته شدند که ما بخواهیم تعریف تندروی را از حکومت بپرسیم؟ اگر قرار باشد که چشم مردم به دهان حکومت باشد که تندروی را برایش تفسیر کند، که حکومت انقدر پرو میشود که حتی تظاهرات آرام و مسالمت آمیز را هم تندروی میداند، همانطور که دانست و جمعی از مردم شرکت کننده در همین تظاهرات به کهریزک برده شدند و مورد تجاوز و شکنجه قرار گرفتند.
خلاصه اینکه شکنجه و سرکوب تحت هیچ عنوان قابل توجیه نیست و خط امامیها بهمراه دیگر جنایتکاران رژیم باید پاسخگوی جنایات خود در دادگاهی مردمی باشند.
منظور من تندروی و تخریب و عدم هماهنگی و اتحاد بود
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید