مشکل ژنتیکی بعضی از سبزاللهی‌ها - ۲ | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (36)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

مشکل ژنتیکی بعضی از سبزاللهی‌ها - ۲

۲۸ فروردین ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

بحث شیرین "سبزاللهی"‌ها بیشتر از آنی که گمان می‌بردم جدی شد. آنقدر پیام و پیامک گرفتم که از پاسخ به همه جا ماندم. کامنت‌های زیادی در بالاترین و خودنویس منتشر شد که جذابیت‌های فراوانی به بحث داد. تعداد زیادی از کامنت‌گذاران تلاش کردند تا نویسنده را به موضعی دفاعی بکشانند. این مهم معمولا زمانی اتفاق می‌افتد که پاسخ قانع کننده‌ای به سوال‌ها یا موارد طرح شده وجود ندارد. گروهی نیز سعی کردند عنوان "سبزاللهی" را اهانت بخوانند به مقام همه اعضای جنبش سبز، که البته به نظر من بیشتر انحرافی بود.

اما ادامه بحث...

سبزاللهی کسی است که نمی‌تواند سخن مخالف را تحمل کند و در جهت حذف گوینده گام بر می‌دارد. سبزاللهی، خود جانشین بر حق مدیران فعلی می‌داند. سبزاللهی پاسخگو نیست، فرافکنی عادتش شده است. سبزاللهی تنها در چارچوب جمهوری اسلامی می‌تواند رشد کند. سبزاللهی تعیین صلاحیت می‌کند، اما از رد صلاحیت خود و یارانش توسط شورای نگهبان شاکی است. به عبارت بهتر، از جنس "جنتی" است، اما خود را یک جنتی خوب می‌پندارد.

سبزاللهی، منتقدین را به "خودی" و "غیر خودی" تقسیم می‌کند. سبزاللهی، اگر مجبور شود به زندانیان گمنام اهمیت می‌دهد تا از بازی جا نماند. سبزاللهی وقتی گروهی از روزنامه‌نگاران از کشور خارج می‌شوند، اسامی خودی‌ها را برای کمک به نهادهای مختلف می‌دهد و یادش می‌رود که غیر خودی‌ها هم آدمند.

سبزاللهی دلش نمی‌خواهد از راهبران سیاسی در باره مواضع‌شان در گذشته سوال شود و به خاطر مسوولیت‌های‌شان در ۳۱ سال گذشته، زیر سوال بروند. سبزاللهی اگر برنامه‌ای برای همدردی با زندانیان داشته باشی، می‌گوید که به جای روزه سیاسی، ساکت شو تا ما خودمان کارمان را انجام دهیم، چون حرف زدن تو به نهضت آسیب می‌رساند.

سبزاللهی ولایت‌پذیر است. سوابقش را که بنگری، می‌بینی زمانی "حزب‌اللهی" بوده، حالا چرخش روزگار باعث شده رنگ عوض کند. سبزاللهی شاید سال‌ها پیش در پاترول گشت می‌نشست و همکلاسی‌های دانشکده را لو می‌داد تا دستگیر شوند، الان جور دیگر دنبال حذف غیر خودی‌هاست.

سبزاللهی از مواهب جمهوری اسلامی برخوردار بوده، اما حذف سیاسی باعث شده ناگهان به فکر نیرو جمع کردن برای بازگشت به قدرت بکند.

سبزاللهی دوست دارد چنین فکر کنی که در طول این سال‌ها، همه کارهای بد را رقیب انجام داده، اما همه اتفاقات خوب افتخارش مال او و یارانش است. اگر سوال پیچش کنی، باید منتظر حذف خودت باشی.

...

در یادداشت نخست در باب آن دسته از مردمی که عکس خمینی را بر ماه جستجو می‌کردند نوشتم. به نظر من اکثریت سبزها چنین نیستند. اینکه بعضی از کامنت‌گذاران از سر ناراحتی سعی کردند "بعضی" را "همه" جلوه دهند، به نظرم خطایی ساده‌اندیشانه بود. بخش بزرگی از جنبش سبز از همین جماعت بارها و بارها ضربه خورده است. مگر طبقه متوسط ما قربانی بازی‌های نظام نبوده است؟ مگر خیلی از بازیگران همین نظام اینک سبزاللهی نشده‌اند؟ مگر همین‌ها نبودند که سال‌ها سوار بر موج احساسات بهره‌های فراوانی بردند؟

سبزاللهی، از حرف "خ" تا وقتی با منافعش جور در بیاید خوشش می‌آید. خمینی و خاتمی و خوئینی‌ها را دوست دارد بشنود، اما از شنیدن و حرف زدن در باره "خاوران" پرهیز می‌کند. الان آیت‌الله منتظری را مرجع مرحوم و بزرگوار می‌داند، اما زمانی که خمینی و احمدش آن بلا را سر منتظری و یارانش آوردند را به یاد نمی‌آورد. حذف آیت‌الله منتظری به خاطر پیگیری حقوق زندانیان در سال‌های ۶۰ و اعتراض به اعدام‌ها برایش نا آشنا است...اگر هم به رویش بیاوری، می‌اندازد گردن آن طرفی‌ها.

اگر از سبزاللهی بپرسی که چطور شد جناح چپ از مجلس چهارم جا ماند، یادش می‌رود که هاشمی چگونه با همراهی شورای نگهبان از قدرت دورشان کرد، اما حالا که هاشمی می‌تواند شریک استراتژیکشان باشد، آه و ناله سر می‌کنند از تلاش بخش‌هایی از نظام برای تضعیف مجمع!

...

بسیاری از ما اهالی رسانه در طی این سال‌ها ساکت بوده‌ایم، به هر دلیلی، و نتوانسته‌ایم حرفی بزنیم از ترس سانسور و حذف توسط ناشر و یا دستگیری، در شرایطی که آزادی‌اش را داریم چرا نباید کارمان را بکنیم؟

اگر از فعالان سیاسی خارج از کشور بپرسید که چرا سکوت کرده‌اند، کسانی که یارانشان در دهه ۶۰ شکنجه و اعدام شدند، چون "مرتد" بودند و کمیته سه نفری اسلام‌شان را سنجید و قابل قبول ندانست، خواهند گفت مصلحت این است که همراه شوند. البته این می‌تواند نتیجه تجربه بیست و چند سال بی‌سرانجامی فعالیت‌های سیاسی‌شان باشد، اما گویی همین مصلحت مانع بزرگی بر سر پیروی از پرنسیپ‌های قدیمی‌شان است.

اما آیا کسانی که تعلق خاطری به گروه‌های سیاسی ندارند و منافع حزبی را نمی‌طلبند باید تابع مصلحت‌اندیشی جماعت باشند؟ گمان نمی‌کنم.

سبزاللهی‌ها می‌خواهند همچون حزب‌اللهی‌ها شما را ساکت کنند.

اگر کسی سبز باشد و طرفدار تکثر، دشمن سانسور و حذف  باشد و  مخالف تقسیم‌بندی خودی و غیر خودی، من سبزاللهی نمی‌بینمش. اگر کسی حقیقت را قربانی مصلحت سیاسی نکند و از راهبران مسوولیت بطلبد، من سبزاللهی نمی‌خوانمش. اگر از حزب‌اللهی رنگ عوض کرده نباشد، نمی‌تواند سبزاللهی باشد.

می‌توان سبز بود، و سبزاللهی نبود.

ارزیابی این خبر:

4.06

Subscribe to comments feed نظرات (29 نوشته شد):

کیوان سبزاللهی در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
البته همه این توصیفات که کردی ، من در همه گروه های اپوزیسیون میبینم. کافی است حرفی بر خلاف سلیقه کسی بگویی، مزدور ، بسیجی ، بی وطن و... کمترین فحش هایی است که نثارت می شود و از صفحه شان حذف می شوی و...! از طرفداران پادشاهی پرسیدم: نقش پادشاه در سیستمشان چیست؟ مرا از هر ارتباطی در شبکه مجازی شان حذف کردند. ابراهیم نبوی نقدی ساده بی هیچ بی احترامی به کسی منتشر کرد، فضای مجازی شد صحنه دشنام به او، با مجاهدین خلق که اصلا نیاز به مثال نیست، از صبح تا شام کارشان شده همین که تا مطلبی مخالف باب طبعشان منتشر کنی ، ترا به جرم جاسوسی نظام ولایت رسوا!!! می کنند. از کمونیست کارگری حرفی به میان نیاورم که حکایتشان بر همه روشن است. و خلاصه قصه با نمکی است این قصه گروه های سیاسی ایران. اما چرا تو با چشم پوشی بر این همه، از واژه سبزاللهی در نقد این اخلاق استفاده می کنی، این را نفهمیدم. نکند تو هم به این نتیجه مشترک مقام عظمای!!!!!! ولایت و مخالفان سزسخت !!!!وی رسیده ای که از آغاز خلقت تا به امروز هر چه در دنیا از رذائل اخلاقی و مصیبت برای جامعه ایرانی سراغ داریم، حاصل عملکرد اصلاح طلبان است!!!
احمد در ۳۰ فروردین ۱۳۸۹
-3
نکته ابتدایی این است که جناب نبوی اساسا هر لیچاری که شایسته خودشان است بار دیگران می کنند و انتظار دارند دیگران در بست این لاطائلات را بپذیرند. جدیدا نظریه پرداز هم شده اند و به کار نسخه پیچی نیز می پردازند.
در مورد مطلب هم مشخص است، هر چه می کشیم در این سی سال از حزب اللهی ها و حزب اللهی های سبز اللهی شده است.
شازده در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
نیک آهنگ عزیز،
مطالبی که شما ذکر کرده بودید عین حقیقت است لیکن همه حقیقت نیست. گاهی بیان کردن یک حقیقت ناقص میتواند گمراه کننده باشد. لذا اضافه میکنم:
اولا، اصلاح طلبان تنها بخشی از سبزها هستند. به قول یکی از دوستانی که همین جا کامنت گذاشته است: اگر اصلاح طلبان خیلی طرفدار داشتند در انتخابات قبلی شکست نمیخوردند. لذا اصلاح طلبان سخن گوی سبزها نیستند. اکثر سبزها طبقه متوسط داخل ایران هستند که دلیل سبز بودنشان ناراضی بودن از شرایط کشور است. آنچه این سبزها را طرفدار موسوی کرد امام امام کردن موسوی نبود. بلکه در او جرات مخالفت با نظام دیکتاتوری را یافتند. بین این همه سیاست مدار سرسپرده از قاضی بگیر تا وکیل و وزیر و نمایند مجلس دست نشانده، تنها موسوی (به همراه کروبی) جرات مخالفت کردن را داشتند. همین ویژگی هم خود گوهری است در برهوت سیاسی ایران. برای من همینکه تا الان موسوی مقابل دیکتاتور بزرگ سر تعظیم فرود نیاورده است کافی است، حالا امام امامش بماند (البته این هم طرفداری کورکورانه را توجیه نمیکند). حالا اگر گزینه بهتری در داخل ایران برای رهبری میشناسید معرفی کنید ما هم استفاده ببریم.
دوم، همانطور که یکی از دوستان اشاره کرد شما باید عنصر گذشت زمان و انسان ها را نیز در نظر بگیرید. اگر بیانیه های موسوی را بخوانید (مخصوصا آن قسمت که میگوید انقلاب به اهداف خود نرسیده است) این تغییرات را خواهید دید. به نظر من همینکه بخشی از چپ های سابق در اواخر عمر منتظری را دیدند و سپس در مراسم تشییع جنازه ایشان شرکت کردند من از ابراز ندامت و پشیمانی از رفتار خودشان و امامشان نداشت. لازم نیست داد بزنند که ما اشتباه کردیم تا حکومت له شان کند. شرایط را هم درک کنید.
سوم، شما جایت گرم و نرم است و اینگونه (به درستی) زمین و زمان را نقد میکنی. اگر ایران بودید باز چنین جراتی داشتید؟ پس چطور انتظار دارید خاتمی و موسوی بگویند ولایت فقیه را قبول ندارند و سپس به نقض قانون اساسی متهم شوند و سپس با یک اشاره دیکتاتور بزرگ و توسط ذوب شدگان خودشان و همه گروگان ها (زندانیان در بند) قتل عام شوند؟! اینکه الان بیایند ماجرای شهریور 67 را نقد کنند هم همینگونه است. یک جوان نازنین را فقط به خاطر سنگ پرت کردن در روز عاشورا به اعدام محکوم میکنند آنگاه انتظار دارید اینجا مسائل ناموسی نظام را آشکارا نقد کنند؟!
چهارم، باید ببینی این مقاله شما چه اثری دارد. فرض کن یکی از جوانان سبز به سایت شما مراجعه میکند و مقاله را میخواند. با خود خواهد گفت: «ما رو ببین تا حالا پشت کی سینه میزدیم و جونمون رو واسه چی و کی عاشورا و 13 آبان به خطر انداختیم!». اگر نقد شما هرچند درست ولی ناقص باشد تنها نتیجه اش پاشیدن بذر نا امیدی است و ساخت یک ملت بی تفاوت که مطلوب رژیم است.
پنجم، مسلما بین سبزها هم افراد فرصت طلب وجود دارند که مثل آب خوردن رنگ عوض میکنند و بین حزب اللهی و سبزاللهی سوییچ میکنند ولی نباید اینها را به همه رهبران سبز تعمیم داد. نباید ایده آل گرا بود. ایران با دمکراسی فاصله فراوان دارد. هم مردم ایران و هم رهبران سبزها نیز با ایده آل فاصله زیاد دارند. باید زمان بگذرد تا همه بهتر شویم. حالا اگر نقصی در گفته های بعضی وجود دارد فورا او را سبزاللهی نخوانیم.
موفق باشید و به نوشتن ادامه دهید.
احسان
۳۰ ساله از تهران
اتابک در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
احسان جان بسیار عالی نوشتی
x در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
اینا همه درست. اما یه چیزی این وست هست که باید بهش بیتر دقت کرد. کسی نگفته موسوی خداست. کسی نگفته معصومه. همه «میدونن» در جنایات سی سال گذشته لااقل سکوت کرده که معنای همکاری میده. همینطور در باره خاتمی و کروبی. اما به کلمه «میدونن» بر میگردم. این «دونستن» باید در یک دادگه صالح اثبات بشه بعد حکم صادر کنیم و اونها رو «غیر خودی» کنیم. اگه اینطور نباشه که میشه آنارشی. این عیم همون کاریه که یه زمان «شیخ صادق خلخالی» میکرد و حالا «سیخ صادق لاریجانی» میکنه. حرف من به عنوان کسی که هنوز داره بهای ۲۵ خرداد رو میپردازه اینه که تمام اینها رو باید گذاشت برای اون روزی که یه دموکراسی تشکیل بشه و در نهاد قضاوت اون دموکراسی پیگیریش کرد. الآن تنها شیرازه ای که مردم رو کنار هم نگه داشته همین سه نفر هستن. از بابت کسایی مثل مهاجرانی و سروش و سایر نان به نرخ روز خورها هم خیالتون راحت. کسی براشون تره هم خورد نمیکنه.

اما خدا (اگه هست) نیاره اون روزی که همین شیرازهء نصف جون هم پاره بشه! دیگه نمیشه با هیچ چیزی جلوی این رژیم رو گرفت. ما میمونیم با خون نزدیکانمون که همهء جوی ها رو پر میکنه، یه بمب اتمی زپرتی که شاید اصلاً به هدفش هم نخوره و فلسطینی ها رو نابودکنه... و از همه مهمتر حملهء اتمی کشورهای بزرگ تا ما هم مثل ژاپن ۷۰ سال پیش تاوان اشتباهات حکومت و خودمون و تعصبمون رو با امواج رادیو اکتیو تا قرنها بدیم.
Fatemeh در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
این تعریف شماازسبزاللهی شامل حال حداکثرنسل خودتان می شود.تکلیف آنهای که آنهایی که سن وسالشان به انقلاب نمی رسدوهمه آرمانهای دهه ٦٠به نظرشان دلقک بازی می آیدچیست؟ راستی,چراکسانی که تادرایران بودند,ازترس زندان وشکنجه جیک نمی زدند, بعدکه تشریف بردندخارج, از ایرانیهای داخل (که اصولابه همین دلیل جیک نمی زنند!)توقع محکوم کردن جنایات دهه ٦٠رادارند؟(مثل خودشما)مثل اینکه چندسالیست شکایت ازدوران «امام راحل»پزروشنفکری شده.مثل دهه ٥٠که فحش دادن به شاه نشانه روشنفکی بود,بعدش خودروشنفکران(!)به ...خوردن افتادند.
چطورانسان شجاعی مثل دکترملکی درداخل ایران بی مهاباجنایات رژیم رافریادمی زندولی شماتازه درکانادایادخاوران افتادید؟فرافکنی که کاری ندارد.هرکس هم بگویدبالای چشمتان ابروست ملقب به عناوین گوناگون می شود.(سبزاللهی جدیدا مدشده)
اوایل انقلاب مجاهدین خلق به هرکس که سازمخالف می زدمی گفتند:فالانژ.حالاکه جدیدا به فکرتازه کردن داغ آن عزیزان ازدست رفته (!)افتادیدخوب است باچندنفرازجداشدگان ازسازمان مصاحبه کنید.(درکاناداکم نیستند)یاحتی می توانیداحوال خانواده آن دخترکی رابپرسیدکه دراعتراض به بازداشت مریم رجوی خودراآتش زد.شایدآنوقت دستگیرتان شودکسانی که درزمان صلح واعلام زمین گذاشتن سلاح باهمرزمان خودچنین می کنند,زمان اعلام «فازمسلحانه»بادشمنان خودچه می کردند.خدادروتخه راخوب به هم جورکرده بود.پیروان امام راحل ودشمنانش (به استثاءیک سری قربانی بخت برگشته)همه ازیک قماش بودند.ازخانواده آن سه پاسداری که تصادفابه یک خانه تیمی رفته بودندهم پرس وجوکنیدبدنیست.بپرسیدوقتی جنازه بچه هایشان راباآثارشکنجه تحویل گرفتندچه حالی داشتند.به خصوص وقتی فهمیدندبچه هایشان «زنده»دفن شده بودند.هنوزعکس رنگی آن جنازه هامقابل چشمانم است.

البته هیچکدام ازاینها توجیه کننده جنایات دهه ٦٠رژیم نیست.ولی مساله اینست که آقای نیکان شماخیلی دیررسیدید.حالاهم که رسیدیدشیپورراازسرگشادش می زنید.دردهه٦٠که دنیادیوانه خانه ای بودکه حقوق بشرحرف آخرراهم نمیزدشما یقه یکی ازدیوانه هاراگرفتی می پرسی چراطبق کنوانسیون ژنورفتارنکرده؟!!!آنهم درعصری که کمی قبل ترش چگوارای محبوب(!)باکمال افتخاردرسازمان ملل اعلام کرده بودکه:بله,مااعدام داریم.خوبش روهم داریم!
احتمالا به خاطرهمین قاطعیت انقلابی (!)بودکه امام راحل چندین سال بعدباحسرت گفت:مامتاسفانه تجربه انقلاب نداشتیم...یعنی بیشتراعدام نکردیم(!)
راستی شماکه فقط ایرادگرفتن بلدیدخدای نکرده راه حلی هم بلدید که بندگان گمراه خداهدایت شوندودیگرعکس میرحسین رادرماه نبینند؟مثلاوقتی باآن جنازه سیاسی(دکتربنی صدرسابق!)مصاحبه می کردیدنپرسیدیدبه چه علت طرح مسخره انقلاب فرهنگی رامطرح کردوهزاران جوان رابه خاک سیاه نشاند؟(هرچندخودش هم درچاهی افتادکه قبلاکنده بود).یااینکه باآنهمه نبوغ سیاسی چراباعتیقه ای مثل رجوی همراه شد؟اصلامحض رضای خدای یک شخصیت سیاسی رامثال می زنیدکه قابلیت راهبری جنبش راداشته باشد؟....یک مثال کافیست.شایداین سبزاللهی های سریش دست ازسرموسوی بردارندبنده خدابرودنقاشیش رابکشد.طفلک حقوقش راهم قطع کرده اند.

ببخشیدیادم رفت.«روزنامه نگاروظیفه نداردراه حل ارائه بدهد». فقط می تواندغربزند
توحید در ۰۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
سرکار خانم فاطمه اگر زحمت بکشید و بررسی بفرمایید آقای ابوالحسن بنی صدر نبودند که طرح انقلاب فرهنگی را دادند ، و بلکه این آقای حسن آیت و مظفر بقایی و دارو دسته طرفدار کودتای ۲۸ مرداد و حزب جمهوری اسلامی بودند که در جهت ایجاد دیکتاتوری و حذف جریانهای آزادیخواه و مستقل دست به این عمل زدند و همان موقع نیز با افشای این مسئله که توسط یک نوار ضبط شده از آیت صورت گرفت این مطلب با طلاع همه رسید و جدیدا آقای دکتر سروش نیز ذر مصاحبه ای این امر را تاکید کردند و اصلا جریان باصطلاح انقلاب فرهنگی برای حذف بنی صدر بود و اصطلاح آیت نیز در نوار این بود که کاری میکنیم که پدر جد بنی صدر هم نتواند کاری از پیش ببرد. حال آنکه آیت و مظفر بقایی و دار و دسته دیکتاتورها و طرفداران آنها نفهمیدند که بنی صدر بتی نیست که بپرستند و یا فردی که با حذف از قدرت بشود کنارش گذاشت ، بلکه یک تفکر است و تفکر را میتوان با تفکر جواب داد ، و نتیجه این شد که ملاحظه میفرمایید و حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه در چاهی افتاده که خود کنده و هرچه خود و طرفدارانش دست و پا میزنند بیشتر فرو میروند چون ازاول هم غیر از تکیه بر قدرت و جنایت و ایجاد تنش برای ناآگاه نگهداشتن مردم ، از جهل و بیسوادی و عدم لیاقت دست اندرکاران و طرفداران ولایت فقیه ، کار دیگری بلد نبود ، و این جنایات و کشتار و شکنجه و گرفتن پدر و مادر و آباء و اجداد متهمان سیاسی و کشتن و شکنجه آنها به جای متهمان را جمهوری اسلامی راه انداخت ،و بقیه ، بعد از آنان راه افتادند، و شما هم لطف فرموده کمی بیشتر تاریخ را مطالعه فرمایید ، بلکه متوجه شوید که ملت ایران میتوانند بتدریج هم خود را رهبری کنند و هم با آگاهی روزافزون رهبران خود راانتخاب نمایند.
keyvan در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
البته همه این توصیفات که کردی ، من در همه گروه های اپوزیسیون میبینم. کافی است حرفی بر خلاف سلیقه کسی بگویی، مزدور ، بسیجی ، بی وطن و... کمترین فحش هایی است که نثارت می شود و از صفحه شان حذف می شوی و...! از طرفداران پادشاهی پرسیدم: نقش پادشاه در سیستمشان چیست؟ مرا از هر ارتباطی در شبکه مجازی شان حذف کردند. ابراهیم نبوی نقدی ساده بی هیچ بی احترامی به کسی منتشر کرد، فضای مجازی شد صحنه دشنام به او، با مجاهدین خلق که اصلا نیاز به مثال نیست، از صبح تا شام کارشان شده همین که تا مطلبی مخالف باب طبعشان منتشر کنی ، ترا به جرم جاسوسی نظام ولایت رسوا!!! می کنند. از کمونیست کارگری حرفی به میان نیاورم که حکایتشان بر همه روشن است. و خلاصه قصه با نمکی است این قصه گروه های سیاسی ایران. اما چرا تو با چشم پوشی بر این همه، از واژه سبزاللهی در نقد این اخلاق استفاده می کنی، این را نفهمیدم. نکند تو هم به این نتیجه مشترک مقام عظمای!!!!!! ولایت و مخالفان سزسخت !!!!وی رسیده ای که از آغاز خلقت تا به امروز هر چه در دنیا از رذائل اخلاقی و مصیبت برای جامعه ایرانی سراغ داریم، حاصل عملکرد اصلاح طلبان است!!!
شاهین در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
بخاطر همین یک مقاله ات هم که شده اسم بچه ام را میگذارم نیک آهنگ.
سعید در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
بدبختی عده ایی را می بینید. می خواهند از چنگ حزب الله رها شوند و در چنگال سبز الله بیفتند.
آدولف تازه مسلمان در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
واقعا تفاوت سبز الهی و بقیه زورگویان تاریخ ایران در کجاست؟ اینها دین را تبدیل به ابزار خشونت و سرکوب کردند. اعلیحضرت همایونی تبدیل شد به مقام معطر رهبری. فرهنگ زورگویی و کتك کاری و پدر سالاری را میتوان در هر قالبی جا داد، استالین و هیتلر و خمینی...
سید علی ماردوش دست کم پنجاه جانشین خونخوار مانند خود در حکومت دارد که همه شان منتظرند او سقط شود تا جایش بنشینند. اعوان و انصارشان هم به این نتیجه رسیده اند که اینها رفتنی هستند پس تخم حرامشان را در میان سبزها (بخوان مخالفین دیکتاتوری) می افشانند تا دوباره بعد از ج.ا. سر در آورند، نه لزوما تحت نام دین. تازه مسلمان دیروز میشود تازه دموکرات فردا. نبرد ادامه دارد...
ا . صلح در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
بسیار سنجیده و صحیح بود!
علی.ق در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
یه مقاله خوب هم در این رابطه بنویس
http://balatarin.com/permlink/2010/4/16/2015301
محمدرضا در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
به ظاهر خيلي قشنگه اين حرف شما در عمل مثل سم كشنده براي اين حركت متكثر اجتماعي است.
اولين نتيجه منطقي نظر شما حذف بخشي از همراهان جنبش از اين فيلتر جديد است. آنهم نيروهايي كه به علت تجربه اجرايي در نظام و آشنايي با نحوه تفكر و تصميم گيري در نظام بسيار ذيقيمت هستند. ميدان جنگي را تصور كنيد كه گروهي از فيلد مارشالهاي دشمن به علت حماقتهاي بي نظير فرمانده لشكر مقابل به نيروهاي خودي روي آورده آند. منطق شما حكم مي كند كه انها را بايكوت كنيم و از تجربه شان استفاده نكنيم!
صرف داشتن مسوليت در دهه شصت در شوراي نگهبان شما معادل رد صلاحيت است، چرا؟ چون دهه شصت ريشو بودن همه؟ پوتين مي پوشيدن، چريك شده بودند؟
مي شود بگوييد كي توي اون دوره اين تيپي نبود؟ اگر اين حرف منطقي باشد كل جمعيت بالاي چهل حذفند. جنايت از اين بالا تر كه هم انقلاب كردند هم به جمهوري اسلامي راي دادند! تازه بعضي هاشون هم نامردها داوطلبانه رفتن جبهه با بعثي ها جنگيدند. ديگه جنايت از اين بالاتر!
سكوت در مورد جنايت هاي ان دوره اگر دليل حذف است همه ما بايد حذف بشيم چون هنوز سلاخي نشده ايم با تير غيب. البته بعضي ها انگار شهيد زنده اند ما بصيرت نداريم! در اين حركت اگر مرزي لازم باشد كه از نظر من بايد چنين باشد، آن مرز آغشته بودن دست ها به خون هموطنانمان از هر قوم و نژاد مذهب و عقيده اي است.
در ثاني، شما يك مقدار در مورد انقلابهاي رنگي مطالعه كن، خوبه. توي هر كدامشان كه ديدي بدنه اصلي تحول و دوره انتقالي همون رفقاي سابق حزب نبودند كه بعدها بنا به شرايط (بخوانيد نفعشان)به مردم پيوستند اينجا مثال بيار من كاملا متقاعد مي شوم كه نظر شما درست است.
Arvand در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
در علوم گیاهی ،گونها ی سبز گیاهان را جهت شناسای ،به صورت هم خانواده برسی میکنند .برای نمونه ،ریحان ،آویشن ،تیامین ،ارگانو،باسیلیکن را در یک خانواده ،و گل الاا له ،ابی ،زمینی ،و کوهی را هم در یک خانواده .
حال اگر بخواهیم گونهای جنسبش سبز را برسی کنیم با پدیده بسیار پیچیده ای مواجه میشویم ،چون در این جنبش یک گونه ویژه ای وجود دارد ،که نه از گونه آبیست ،و نه زمینی ،و نه کوهستانی ،بلکه گونه ایست که بیشتر در هوا و آسمان رشد نموده ،و به دلیل بخارها ،و گازهای موجود در فضا تا امروز نشو و نما نموده .
نخست باید به بر رسی شود که گونهای جنبش سبز چه گونه تشکیل شده است .
۱.نخستین گونه سبز،بدلیل توفان شدید فلات قاره ایران در ده شحصت، هفتاد به شیوه گرد افشانی غیر مستقیم و گذر از مدیترانه ،و آتلانتیک به بار نشست .
۲.گونه دوم به دلیل سعادت اجباری ،و با ضریب هوشی متوسط به بالا ،از پیکره محیط نا مصاد ،چند سالی از رشد و نما باز ماند .
۳.گونه سوم یکی از گونهایست بسیار نادر تنها در ایران زمین می روید ،درست مثل گل اریهاست ،که در زمینهای خشک و بی آب علف میروید هر زمان باران بر پیکرش نشیند به گل مینشیند ،و رشد میکند .
گیاه اریحا اگر ،چند سال هم بی آبی کشد ،ریشه هایش را حفظ میکند. .
و اما گونه چهارم و یا گروه سردر گم ،که ما آنها را سبز الله میگویم .
این گروه همان گروه ایست که ریشه و بته ای در خاک ایران زمین ندارد .بیشتر در رویا هایش در آسمان ولایت پرواز میکند ،از بد روزگار ،در دقیقه ۹۰ از شاتل ولایت به بیرون پرت شدند، و هم چنان سرگردان می چرخند.چون وضیت تغذیه آنها هم هوازیست ،گاهی وقت ها برای ادامه باز گشت به شاتل ولایت تلاش وافری می کنند ،غافل از این ،سوخت شاتل به ته کشیده .
فرامرز در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
دوست عزيز من نيك آهنگ سلام،
اول ممنون از مطلب مهم و قابل بحثى كه سعى شده كمتر ازش صحبت بشه.
ولى در ادامه بايد بگم اين مشكل از نبود يك رهبرى يا بهتر بگم گروه رهبرى نشئت ميگيره، متاسفانه همه ما اين رو ميدونيم كه اينهايى كه در حال حاضر بعنوان رهبر ازشون ياد ميشه در اندازه هاى پيشرو و رهبرى نيستن ولى همه ميخواهند يار بيشترى دور خودشون جمع كنن و كسى رو از خودشون نرونند،به همين خاطر دم فرو ميبندند و همه چيز رو به فردا ميسپرند "متاسفانه".
x در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
سلام نیک آهنگ جان. سال 79 رو یادته؟ اگه نیست یه نگاهی به این بنداز:
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-24433
1: واقعیه؟ یا بازم دروغ گفتن بهمون این بی وجدانها؟
2: اگه هست، حالا هم همین حرف ها رو میزنی؟
3: اگه میزنی پس چرا تو بعضی پست هایی که میذاری انقدر تندروی میکنی؟ خودت که میدونی هنوز ظرفیت لازم شکل نگرفته.
ali در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
-2
بسیار صحیح بود!
علی در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
بنظر میاد این بابا یه جورایی وام دار فعالان سیاسی دهه ۶۰ تشریف دارند(بخوانید مجاهدین خلق وچپ های کمونیست). شاید در دوران سرگشتگیش در کانادا از او دستگیری کرده اند شاید همین الان هم اسپانسر این سایتند و برای ادامه فعالیت این سایت وپرداخت وام های قدیمی باید از این پشتک ملقها گه گداری بزند. فقط نکته ای که هست اینستکه سگ جمهوری اسلامی به مجاهدین خلق و کمونیسم شرف داره. این خونخواهی کشته شدگان دهه ۶۰ هم مصداق بارز پیراهن عثمان است. این فعالان سیاسی بخود شان هم رحم نمی کردند چه برسد به مردم بیچاره.نمونه های بسیاری از تصفیه های سازمانی و ازدواج های سازمانی را در کارنامه شان دارند گویی که اصولا تجاوز و خونریزی در مسلک آنها چیز بدی نیست.لذا با پنهان کردن خود پشت این دادخواهی میخواهند موج سواری نموده خود را زودتر به ساحل قدرت برسانند. بسیار از او پرسیده اند تو که اصلاح طلبان را نفی می کنی چه کسانی را پیشنهاد می دهی، تا بحال که با آسمان و ریسمان رفتن از پاسخ به این سوال فرار کرده است. اما مطمئن باشید همین که فضا را مناسب ببیند یک عکس با کلاه چگوارا با یکی از همین فعالان سیاسی دهه ۶۰ بیرون خواهد داد . فعلا مشغول به فاز تخریبند...
مهدي كريمي در ۲۹ فروردین ۱۳۸۹
جون من اینو از رجانیوز کش نرفتی؟
صادق در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
بارک الله. حالا برو جایزه ات را بگیر.
Arvand در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
نیک جان سلام .لینک دیروز در مورد مجاهدین به تیر غیب گرفتار شد ،اگر ممکن هست توضیح دهید امکان حذف شدن یک وبلاگ تا لینک یک روز پس از انتشار درخود نویس امکان دارد یا نه .ا ،چون به هر حال این فاتحان دیروز تمایلی به نقد ندارند .و تازه ما اینها را اینجا پیدا کرده بودیم .
Karoun در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
دوست من بهروز ،و فاطمه .
سخن من بر خلاف دیگر منتقدین رفتن به عراق نیست ،یک سازمان و تشکلیلاتش،در هر کجای دوست دارد میتواند برود ،حق هیات شخصی به مسولیت خود فرد هست ،و یا شاید خرد جمعی .خودکشی جمعی ،هنووز در برخی نقاط میتوان گروها و فرق های دید که دست به خود کشی جمعی میزنند ،نظیر این گروها در ایالت متحده ،و شرق آسیا هنوز وجود دارد .گروها و فرقه های وجود دارند که گروهی خود کشی میکنند .سخن من در مورد شکنجه ،تجاوز،و کشتاردر زندان نیست ،که حتی رژیم جهل از گذشتن سنگی بر گور عزیزانی که پر کشیدن نیست ،من شاهد جنایت های بودم که مو بر اندام هر انسانی که اندکی با انسانیت خو گرفته ،و با مروت هم سینه گشته است .کشتار در خیابانها چه از سوی رژیم با سلاح ار پی جی ،و چه از سوی مجاهدین بوسیله سلاح سبک ،و حرکات انتحاری ،بر هم نسلان من پوشیده نیست .
من از بیشرمی و وقاهت پاسداران میگویم .تا آیندگان بدانند که بر نسل ما چه گذاشت .و سپس اگر فرستی بود به مجاهدین بپردازم .سال ۱۳۶۰ درست همان زمانیکه برداران مجاهد در تهران مجاهدت مینمودن ،در بلندی های گیلان غرب،و درست پیش از آنکه انقلاب اسلامی سه ساله شود ،پاسداران ابله و نادان ،به خاطر اینکه سالروز انقلاب نزدیک هست تلاش نمودند که دل رهبر را با یک پیروزی فرضی در جبهه گیلان غرب بدست آورند .در رشته کوهای مشترف به گیلان ،چغاالوند ،باانسیران ،تپه کوچکی تحت عنوان انار ، نزدیک به یک گردان ،یا چهار گروهان از بچه های اطراف خرسان با میانگین سنی ۱۳ سال و یا ۱۴ سال ،قریب به اتفاق آنها دانش ا موزان دوم رهنمای و یا سوم رهنمای بودند .فرماندهان سپاه فرهنگ جهل این کودکان روستای اطراف خرسان را جهت پاکسازی مینهای کاشته شده جهت پاکسازی بسیج کرده بودند ،و و بدون هیچ گونه آموزش لازم ،همان سیاست گشت دم توپ . ساعت ۸ صبح از پادگان امام حسین . ،بین اسلام اباد ،و گردنه قلاچه ،نزدیک به ۸۰۰ نفر رزمنده بسیجی ،که حتی آنزمان این پادگان دهن پور کن اما حسین امکان این را نداشت که این نیروها جا به جا کند ،از این رو از تیپ تکاور ذوالفقار که در آنجا مستقربود کمک گرفت .تا این بسیجهای بی مادر پدر را به قربان گاه گسیل کند .مامریت از نیمهای شب آغاز شد و پیش از صبح به پایان رسید .این ماموریت توست بیش از ۲۰۰ نفر از این کودکان و بیش از صدها مجروح به اتمام رسید .آمار اجساد مشخص نبود ،ولی غروب واپسین هفته بهمن ۶۰ ،صحنه دلخراشی را در این کوهستان شاهد بود ،که شاید در تی تاریخ کهنه این دیار، آسمانش هرگز شاهد رزمنگان سیزده ساله نبوده . ،فغان و ناله نوجوانان خرسان بزرگ که اه از نهادشان پر کشیده ،یکی دنبال پسر امو بود ،و یکی پسر امه اش را صدا میزد .و ان یکی صورت خونین پسر دای را می شست . از اتفاق روزگار همین محصولی وزیر میلیاردی ،مسولیت در این پادگان اما حسین داشت .بدون شک هر کدام از ماها مسولیم که این فجای تاریخی را برای فرزندان ایران بازگو کنیم .
اما پرسش من اینجاست -پاسداران با این سبعیت این کار ها را انجام دادند ،به قول برخی از آنها امام دستور داده ،بکشید ما را ،ملت ما زنده تر میشود .رهبران سازمان مجاهدیند چرا ؟؟ دخترهای ۱۴ / ۱۵ ساله را به عنوان مبارز در خیابانها روی مین پاسداران ،و کمیت چیهاای آنزمان میفرستادند . ،عملیات انتحاری که امروزه در عراق و افغانستان مد شده .را برای نخستین با ر سازمان مجاهدین در خاور میانه انحصار ان را از ان خد کرد .ادامه دارد

Leave a Reply
Click here to cancel reply.

Logged in as gooysh. Logout »






You are the author of this post.


--------------------------------------------------------------------------------
Blog at WordPress.com.
Entries (RSS) and Comments (RSS).
افشین در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
-7
دوست حزب اللهی سبز اللهی شده! ماموریت خودتان را انجام دادید. همه اینها را نوشتی تا در دو سه خط آخر حرف و یا بعبارتی نیش خودت را بفرموده بزنی. دست از این مغلطه بازیها بردارید که دورانش خیلی وقت است به پایان رسیده است.
ali*******@gmail.com در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
نقل قول " بسیاری از ما اهالی رسانه در طی این سال‌ها ساکت بوده‌ایم، به هر دلیلی، و نتوانسته‌ایم حرفی بزنیم از ترس سانسور و حذف توسط ناشر و یا دستگیری،"


الان برای خیلی از اونهایی که شما هدف قرار دادی همین مشکل وجود دارد

نقل قول " سبزاللهی، منتقدین را به "خودی" و "غیر خودی" تقسیم می‌کند."


دقیقا همین کاری که خودتون سعی دارید انجام بدید

نقل قول "اگر کسی حقیقت را قربانی مصلحت سیاسی نکند و از راهبران مسوولیت بطلبد، من سبزاللهی نمی‌خوانمش."


دقیقا همان کاری است که وقتی شما در ایران بودید انجام دادید
تبریک میگم نیک آهنگ شما هم یک سبز الهی هستید
امیررضا امیربختیار در ۲۸ فروردین ۱۳۸۹
-4
سلام نیک آهنگ گرامی
نوشته شما بسیار گویاست ، و همه آنهایی که در طول این سالها در ایران نقدی بر رفرو نماهای سبز اللهی داشته اند این را آشکارا دیده اند و امروز هم بعضی از آقایان و خانم ها که تا دیروز خودی بوده اند و امروز از دامنه قدرت به کنار زده شده اند در پاریس و برلن هم میخواهند همان را را بروند و دیگران برایشان دست بزنند ....
1 2 next مجموعه نتایج: 29 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید