مشکل ژنتیکی بعضی از سبزاللهیها - ۲
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
بحث شیرین "سبزاللهی"ها بیشتر از آنی که گمان میبردم جدی شد. آنقدر پیام و پیامک گرفتم که از پاسخ به همه جا ماندم. کامنتهای زیادی در بالاترین و خودنویس منتشر شد که جذابیتهای فراوانی به بحث داد. تعداد زیادی از کامنتگذاران تلاش کردند تا نویسنده را به موضعی دفاعی بکشانند. این مهم معمولا زمانی اتفاق میافتد که پاسخ قانع کنندهای به سوالها یا موارد طرح شده وجود ندارد. گروهی نیز سعی کردند عنوان "سبزاللهی" را اهانت بخوانند به مقام همه اعضای جنبش سبز، که البته به نظر من بیشتر انحرافی بود.
اما ادامه بحث...
سبزاللهی کسی است که نمیتواند سخن مخالف را تحمل کند و در جهت حذف گوینده گام بر میدارد. سبزاللهی، خود جانشین بر حق مدیران فعلی میداند. سبزاللهی پاسخگو نیست، فرافکنی عادتش شده است. سبزاللهی تنها در چارچوب جمهوری اسلامی میتواند رشد کند. سبزاللهی تعیین صلاحیت میکند، اما از رد صلاحیت خود و یارانش توسط شورای نگهبان شاکی است. به عبارت بهتر، از جنس "جنتی" است، اما خود را یک جنتی خوب میپندارد.
سبزاللهی، منتقدین را به "خودی" و "غیر خودی" تقسیم میکند. سبزاللهی، اگر مجبور شود به زندانیان گمنام اهمیت میدهد تا از بازی جا نماند. سبزاللهی وقتی گروهی از روزنامهنگاران از کشور خارج میشوند، اسامی خودیها را برای کمک به نهادهای مختلف میدهد و یادش میرود که غیر خودیها هم آدمند.
سبزاللهی دلش نمیخواهد از راهبران سیاسی در باره مواضعشان در گذشته سوال شود و به خاطر مسوولیتهایشان در ۳۱ سال گذشته، زیر سوال بروند. سبزاللهی اگر برنامهای برای همدردی با زندانیان داشته باشی، میگوید که به جای روزه سیاسی، ساکت شو تا ما خودمان کارمان را انجام دهیم، چون حرف زدن تو به نهضت آسیب میرساند.
سبزاللهی ولایتپذیر است. سوابقش را که بنگری، میبینی زمانی "حزباللهی" بوده، حالا چرخش روزگار باعث شده رنگ عوض کند. سبزاللهی شاید سالها پیش در پاترول گشت مینشست و همکلاسیهای دانشکده را لو میداد تا دستگیر شوند، الان جور دیگر دنبال حذف غیر خودیهاست.
سبزاللهی از مواهب جمهوری اسلامی برخوردار بوده، اما حذف سیاسی باعث شده ناگهان به فکر نیرو جمع کردن برای بازگشت به قدرت بکند.
سبزاللهی دوست دارد چنین فکر کنی که در طول این سالها، همه کارهای بد را رقیب انجام داده، اما همه اتفاقات خوب افتخارش مال او و یارانش است. اگر سوال پیچش کنی، باید منتظر حذف خودت باشی.
...
در یادداشت نخست در باب آن دسته از مردمی که عکس خمینی را بر ماه جستجو میکردند نوشتم. به نظر من اکثریت سبزها چنین نیستند. اینکه بعضی از کامنتگذاران از سر ناراحتی سعی کردند "بعضی" را "همه" جلوه دهند، به نظرم خطایی سادهاندیشانه بود. بخش بزرگی از جنبش سبز از همین جماعت بارها و بارها ضربه خورده است. مگر طبقه متوسط ما قربانی بازیهای نظام نبوده است؟ مگر خیلی از بازیگران همین نظام اینک سبزاللهی نشدهاند؟ مگر همینها نبودند که سالها سوار بر موج احساسات بهرههای فراوانی بردند؟
سبزاللهی، از حرف "خ" تا وقتی با منافعش جور در بیاید خوشش میآید. خمینی و خاتمی و خوئینیها را دوست دارد بشنود، اما از شنیدن و حرف زدن در باره "خاوران" پرهیز میکند. الان آیتالله منتظری را مرجع مرحوم و بزرگوار میداند، اما زمانی که خمینی و احمدش آن بلا را سر منتظری و یارانش آوردند را به یاد نمیآورد. حذف آیتالله منتظری به خاطر پیگیری حقوق زندانیان در سالهای ۶۰ و اعتراض به اعدامها برایش نا آشنا است...اگر هم به رویش بیاوری، میاندازد گردن آن طرفیها.
اگر از سبزاللهی بپرسی که چطور شد جناح چپ از مجلس چهارم جا ماند، یادش میرود که هاشمی چگونه با همراهی شورای نگهبان از قدرت دورشان کرد، اما حالا که هاشمی میتواند شریک استراتژیکشان باشد، آه و ناله سر میکنند از تلاش بخشهایی از نظام برای تضعیف مجمع!
...
بسیاری از ما اهالی رسانه در طی این سالها ساکت بودهایم، به هر دلیلی، و نتوانستهایم حرفی بزنیم از ترس سانسور و حذف توسط ناشر و یا دستگیری، در شرایطی که آزادیاش را داریم چرا نباید کارمان را بکنیم؟
اگر از فعالان سیاسی خارج از کشور بپرسید که چرا سکوت کردهاند، کسانی که یارانشان در دهه ۶۰ شکنجه و اعدام شدند، چون "مرتد" بودند و کمیته سه نفری اسلامشان را سنجید و قابل قبول ندانست، خواهند گفت مصلحت این است که همراه شوند. البته این میتواند نتیجه تجربه بیست و چند سال بیسرانجامی فعالیتهای سیاسیشان باشد، اما گویی همین مصلحت مانع بزرگی بر سر پیروی از پرنسیپهای قدیمیشان است.
اما آیا کسانی که تعلق خاطری به گروههای سیاسی ندارند و منافع حزبی را نمیطلبند باید تابع مصلحتاندیشی جماعت باشند؟ گمان نمیکنم.
سبزاللهیها میخواهند همچون حزباللهیها شما را ساکت کنند.
اگر کسی سبز باشد و طرفدار تکثر، دشمن سانسور و حذف باشد و مخالف تقسیمبندی خودی و غیر خودی، من سبزاللهی نمیبینمش. اگر کسی حقیقت را قربانی مصلحت سیاسی نکند و از راهبران مسوولیت بطلبد، من سبزاللهی نمیخوانمش. اگر از حزباللهی رنگ عوض کرده نباشد، نمیتواند سبزاللهی باشد.
میتوان سبز بود، و سبزاللهی نبود.
Subscribe to comments feed نظرات (29 نوشته شد):
در مورد مطلب هم مشخص است، هر چه می کشیم در این سی سال از حزب اللهی ها و حزب اللهی های سبز اللهی شده است.
مطالبی که شما ذکر کرده بودید عین حقیقت است لیکن همه حقیقت نیست. گاهی بیان کردن یک حقیقت ناقص میتواند گمراه کننده باشد. لذا اضافه میکنم:
اولا، اصلاح طلبان تنها بخشی از سبزها هستند. به قول یکی از دوستانی که همین جا کامنت گذاشته است: اگر اصلاح طلبان خیلی طرفدار داشتند در انتخابات قبلی شکست نمیخوردند. لذا اصلاح طلبان سخن گوی سبزها نیستند. اکثر سبزها طبقه متوسط داخل ایران هستند که دلیل سبز بودنشان ناراضی بودن از شرایط کشور است. آنچه این سبزها را طرفدار موسوی کرد امام امام کردن موسوی نبود. بلکه در او جرات مخالفت با نظام دیکتاتوری را یافتند. بین این همه سیاست مدار سرسپرده از قاضی بگیر تا وکیل و وزیر و نمایند مجلس دست نشانده، تنها موسوی (به همراه کروبی) جرات مخالفت کردن را داشتند. همین ویژگی هم خود گوهری است در برهوت سیاسی ایران. برای من همینکه تا الان موسوی مقابل دیکتاتور بزرگ سر تعظیم فرود نیاورده است کافی است، حالا امام امامش بماند (البته این هم طرفداری کورکورانه را توجیه نمیکند). حالا اگر گزینه بهتری در داخل ایران برای رهبری میشناسید معرفی کنید ما هم استفاده ببریم.
دوم، همانطور که یکی از دوستان اشاره کرد شما باید عنصر گذشت زمان و انسان ها را نیز در نظر بگیرید. اگر بیانیه های موسوی را بخوانید (مخصوصا آن قسمت که میگوید انقلاب به اهداف خود نرسیده است) این تغییرات را خواهید دید. به نظر من همینکه بخشی از چپ های سابق در اواخر عمر منتظری را دیدند و سپس در مراسم تشییع جنازه ایشان شرکت کردند من از ابراز ندامت و پشیمانی از رفتار خودشان و امامشان نداشت. لازم نیست داد بزنند که ما اشتباه کردیم تا حکومت له شان کند. شرایط را هم درک کنید.
سوم، شما جایت گرم و نرم است و اینگونه (به درستی) زمین و زمان را نقد میکنی. اگر ایران بودید باز چنین جراتی داشتید؟ پس چطور انتظار دارید خاتمی و موسوی بگویند ولایت فقیه را قبول ندارند و سپس به نقض قانون اساسی متهم شوند و سپس با یک اشاره دیکتاتور بزرگ و توسط ذوب شدگان خودشان و همه گروگان ها (زندانیان در بند) قتل عام شوند؟! اینکه الان بیایند ماجرای شهریور 67 را نقد کنند هم همینگونه است. یک جوان نازنین را فقط به خاطر سنگ پرت کردن در روز عاشورا به اعدام محکوم میکنند آنگاه انتظار دارید اینجا مسائل ناموسی نظام را آشکارا نقد کنند؟!
چهارم، باید ببینی این مقاله شما چه اثری دارد. فرض کن یکی از جوانان سبز به سایت شما مراجعه میکند و مقاله را میخواند. با خود خواهد گفت: «ما رو ببین تا حالا پشت کی سینه میزدیم و جونمون رو واسه چی و کی عاشورا و 13 آبان به خطر انداختیم!». اگر نقد شما هرچند درست ولی ناقص باشد تنها نتیجه اش پاشیدن بذر نا امیدی است و ساخت یک ملت بی تفاوت که مطلوب رژیم است.
پنجم، مسلما بین سبزها هم افراد فرصت طلب وجود دارند که مثل آب خوردن رنگ عوض میکنند و بین حزب اللهی و سبزاللهی سوییچ میکنند ولی نباید اینها را به همه رهبران سبز تعمیم داد. نباید ایده آل گرا بود. ایران با دمکراسی فاصله فراوان دارد. هم مردم ایران و هم رهبران سبزها نیز با ایده آل فاصله زیاد دارند. باید زمان بگذرد تا همه بهتر شویم. حالا اگر نقصی در گفته های بعضی وجود دارد فورا او را سبزاللهی نخوانیم.
موفق باشید و به نوشتن ادامه دهید.
احسان
۳۰ ساله از تهران
اما خدا (اگه هست) نیاره اون روزی که همین شیرازهء نصف جون هم پاره بشه! دیگه نمیشه با هیچ چیزی جلوی این رژیم رو گرفت. ما میمونیم با خون نزدیکانمون که همهء جوی ها رو پر میکنه، یه بمب اتمی زپرتی که شاید اصلاً به هدفش هم نخوره و فلسطینی ها رو نابودکنه... و از همه مهمتر حملهء اتمی کشورهای بزرگ تا ما هم مثل ژاپن ۷۰ سال پیش تاوان اشتباهات حکومت و خودمون و تعصبمون رو با امواج رادیو اکتیو تا قرنها بدیم.
چطورانسان شجاعی مثل دکترملکی درداخل ایران بی مهاباجنایات رژیم رافریادمی زندولی شماتازه درکانادایادخاوران افتادید؟فرافکنی که کاری ندارد.هرکس هم بگویدبالای چشمتان ابروست ملقب به عناوین گوناگون می شود.(سبزاللهی جدیدا مدشده)
اوایل انقلاب مجاهدین خلق به هرکس که سازمخالف می زدمی گفتند:فالانژ.حالاکه جدیدا به فکرتازه کردن داغ آن عزیزان ازدست رفته (!)افتادیدخوب است باچندنفرازجداشدگان ازسازمان مصاحبه کنید.(درکاناداکم نیستند)یاحتی می توانیداحوال خانواده آن دخترکی رابپرسیدکه دراعتراض به بازداشت مریم رجوی خودراآتش زد.شایدآنوقت دستگیرتان شودکسانی که درزمان صلح واعلام زمین گذاشتن سلاح باهمرزمان خودچنین می کنند,زمان اعلام «فازمسلحانه»بادشمنان خودچه می کردند.خدادروتخه راخوب به هم جورکرده بود.پیروان امام راحل ودشمنانش (به استثاءیک سری قربانی بخت برگشته)همه ازیک قماش بودند.ازخانواده آن سه پاسداری که تصادفابه یک خانه تیمی رفته بودندهم پرس وجوکنیدبدنیست.بپرسیدوقتی جنازه بچه هایشان راباآثارشکنجه تحویل گرفتندچه حالی داشتند.به خصوص وقتی فهمیدندبچه هایشان «زنده»دفن شده بودند.هنوزعکس رنگی آن جنازه هامقابل چشمانم است.
البته هیچکدام ازاینها توجیه کننده جنایات دهه ٦٠رژیم نیست.ولی مساله اینست که آقای نیکان شماخیلی دیررسیدید.حالاهم که رسیدیدشیپورراازسرگشادش می زنید.دردهه٦٠که دنیادیوانه خانه ای بودکه حقوق بشرحرف آخرراهم نمیزدشما یقه یکی ازدیوانه هاراگرفتی می پرسی چراطبق کنوانسیون ژنورفتارنکرده؟!!!آنهم درعصری که کمی قبل ترش چگوارای محبوب(!)باکمال افتخاردرسازمان ملل اعلام کرده بودکه:بله,مااعدام داریم.خوبش روهم داریم!
احتمالا به خاطرهمین قاطعیت انقلابی (!)بودکه امام راحل چندین سال بعدباحسرت گفت:مامتاسفانه تجربه انقلاب نداشتیم...یعنی بیشتراعدام نکردیم(!)
راستی شماکه فقط ایرادگرفتن بلدیدخدای نکرده راه حلی هم بلدید که بندگان گمراه خداهدایت شوندودیگرعکس میرحسین رادرماه نبینند؟مثلاوقتی باآن جنازه سیاسی(دکتربنی صدرسابق!)مصاحبه می کردیدنپرسیدیدبه چه علت طرح مسخره انقلاب فرهنگی رامطرح کردوهزاران جوان رابه خاک سیاه نشاند؟(هرچندخودش هم درچاهی افتادکه قبلاکنده بود).یااینکه باآنهمه نبوغ سیاسی چراباعتیقه ای مثل رجوی همراه شد؟اصلامحض رضای خدای یک شخصیت سیاسی رامثال می زنیدکه قابلیت راهبری جنبش راداشته باشد؟....یک مثال کافیست.شایداین سبزاللهی های سریش دست ازسرموسوی بردارندبنده خدابرودنقاشیش رابکشد.طفلک حقوقش راهم قطع کرده اند.
ببخشیدیادم رفت.«روزنامه نگاروظیفه نداردراه حل ارائه بدهد». فقط می تواندغربزند
سید علی ماردوش دست کم پنجاه جانشین خونخوار مانند خود در حکومت دارد که همه شان منتظرند او سقط شود تا جایش بنشینند. اعوان و انصارشان هم به این نتیجه رسیده اند که اینها رفتنی هستند پس تخم حرامشان را در میان سبزها (بخوان مخالفین دیکتاتوری) می افشانند تا دوباره بعد از ج.ا. سر در آورند، نه لزوما تحت نام دین. تازه مسلمان دیروز میشود تازه دموکرات فردا. نبرد ادامه دارد...
http://balatarin.com/permlink/2010/4/16/2015301
اولين نتيجه منطقي نظر شما حذف بخشي از همراهان جنبش از اين فيلتر جديد است. آنهم نيروهايي كه به علت تجربه اجرايي در نظام و آشنايي با نحوه تفكر و تصميم گيري در نظام بسيار ذيقيمت هستند. ميدان جنگي را تصور كنيد كه گروهي از فيلد مارشالهاي دشمن به علت حماقتهاي بي نظير فرمانده لشكر مقابل به نيروهاي خودي روي آورده آند. منطق شما حكم مي كند كه انها را بايكوت كنيم و از تجربه شان استفاده نكنيم!
صرف داشتن مسوليت در دهه شصت در شوراي نگهبان شما معادل رد صلاحيت است، چرا؟ چون دهه شصت ريشو بودن همه؟ پوتين مي پوشيدن، چريك شده بودند؟
مي شود بگوييد كي توي اون دوره اين تيپي نبود؟ اگر اين حرف منطقي باشد كل جمعيت بالاي چهل حذفند. جنايت از اين بالا تر كه هم انقلاب كردند هم به جمهوري اسلامي راي دادند! تازه بعضي هاشون هم نامردها داوطلبانه رفتن جبهه با بعثي ها جنگيدند. ديگه جنايت از اين بالاتر!
سكوت در مورد جنايت هاي ان دوره اگر دليل حذف است همه ما بايد حذف بشيم چون هنوز سلاخي نشده ايم با تير غيب. البته بعضي ها انگار شهيد زنده اند ما بصيرت نداريم! در اين حركت اگر مرزي لازم باشد كه از نظر من بايد چنين باشد، آن مرز آغشته بودن دست ها به خون هموطنانمان از هر قوم و نژاد مذهب و عقيده اي است.
در ثاني، شما يك مقدار در مورد انقلابهاي رنگي مطالعه كن، خوبه. توي هر كدامشان كه ديدي بدنه اصلي تحول و دوره انتقالي همون رفقاي سابق حزب نبودند كه بعدها بنا به شرايط (بخوانيد نفعشان)به مردم پيوستند اينجا مثال بيار من كاملا متقاعد مي شوم كه نظر شما درست است.
حال اگر بخواهیم گونهای جنسبش سبز را برسی کنیم با پدیده بسیار پیچیده ای مواجه میشویم ،چون در این جنبش یک گونه ویژه ای وجود دارد ،که نه از گونه آبیست ،و نه زمینی ،و نه کوهستانی ،بلکه گونه ایست که بیشتر در هوا و آسمان رشد نموده ،و به دلیل بخارها ،و گازهای موجود در فضا تا امروز نشو و نما نموده .
نخست باید به بر رسی شود که گونهای جنبش سبز چه گونه تشکیل شده است .
۱.نخستین گونه سبز،بدلیل توفان شدید فلات قاره ایران در ده شحصت، هفتاد به شیوه گرد افشانی غیر مستقیم و گذر از مدیترانه ،و آتلانتیک به بار نشست .
۲.گونه دوم به دلیل سعادت اجباری ،و با ضریب هوشی متوسط به بالا ،از پیکره محیط نا مصاد ،چند سالی از رشد و نما باز ماند .
۳.گونه سوم یکی از گونهایست بسیار نادر تنها در ایران زمین می روید ،درست مثل گل اریهاست ،که در زمینهای خشک و بی آب علف میروید هر زمان باران بر پیکرش نشیند به گل مینشیند ،و رشد میکند .
گیاه اریحا اگر ،چند سال هم بی آبی کشد ،ریشه هایش را حفظ میکند. .
و اما گونه چهارم و یا گروه سردر گم ،که ما آنها را سبز الله میگویم .
این گروه همان گروه ایست که ریشه و بته ای در خاک ایران زمین ندارد .بیشتر در رویا هایش در آسمان ولایت پرواز میکند ،از بد روزگار ،در دقیقه ۹۰ از شاتل ولایت به بیرون پرت شدند، و هم چنان سرگردان می چرخند.چون وضیت تغذیه آنها هم هوازیست ،گاهی وقت ها برای ادامه باز گشت به شاتل ولایت تلاش وافری می کنند ،غافل از این ،سوخت شاتل به ته کشیده .
اول ممنون از مطلب مهم و قابل بحثى كه سعى شده كمتر ازش صحبت بشه.
ولى در ادامه بايد بگم اين مشكل از نبود يك رهبرى يا بهتر بگم گروه رهبرى نشئت ميگيره، متاسفانه همه ما اين رو ميدونيم كه اينهايى كه در حال حاضر بعنوان رهبر ازشون ياد ميشه در اندازه هاى پيشرو و رهبرى نيستن ولى همه ميخواهند يار بيشترى دور خودشون جمع كنن و كسى رو از خودشون نرونند،به همين خاطر دم فرو ميبندند و همه چيز رو به فردا ميسپرند "متاسفانه".
http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-24433
1: واقعیه؟ یا بازم دروغ گفتن بهمون این بی وجدانها؟
2: اگه هست، حالا هم همین حرف ها رو میزنی؟
3: اگه میزنی پس چرا تو بعضی پست هایی که میذاری انقدر تندروی میکنی؟ خودت که میدونی هنوز ظرفیت لازم شکل نگرفته.
سخن من بر خلاف دیگر منتقدین رفتن به عراق نیست ،یک سازمان و تشکلیلاتش،در هر کجای دوست دارد میتواند برود ،حق هیات شخصی به مسولیت خود فرد هست ،و یا شاید خرد جمعی .خودکشی جمعی ،هنووز در برخی نقاط میتوان گروها و فرق های دید که دست به خود کشی جمعی میزنند ،نظیر این گروها در ایالت متحده ،و شرق آسیا هنوز وجود دارد .گروها و فرقه های وجود دارند که گروهی خود کشی میکنند .سخن من در مورد شکنجه ،تجاوز،و کشتاردر زندان نیست ،که حتی رژیم جهل از گذشتن سنگی بر گور عزیزانی که پر کشیدن نیست ،من شاهد جنایت های بودم که مو بر اندام هر انسانی که اندکی با انسانیت خو گرفته ،و با مروت هم سینه گشته است .کشتار در خیابانها چه از سوی رژیم با سلاح ار پی جی ،و چه از سوی مجاهدین بوسیله سلاح سبک ،و حرکات انتحاری ،بر هم نسلان من پوشیده نیست .
من از بیشرمی و وقاهت پاسداران میگویم .تا آیندگان بدانند که بر نسل ما چه گذاشت .و سپس اگر فرستی بود به مجاهدین بپردازم .سال ۱۳۶۰ درست همان زمانیکه برداران مجاهد در تهران مجاهدت مینمودن ،در بلندی های گیلان غرب،و درست پیش از آنکه انقلاب اسلامی سه ساله شود ،پاسداران ابله و نادان ،به خاطر اینکه سالروز انقلاب نزدیک هست تلاش نمودند که دل رهبر را با یک پیروزی فرضی در جبهه گیلان غرب بدست آورند .در رشته کوهای مشترف به گیلان ،چغاالوند ،باانسیران ،تپه کوچکی تحت عنوان انار ، نزدیک به یک گردان ،یا چهار گروهان از بچه های اطراف خرسان با میانگین سنی ۱۳ سال و یا ۱۴ سال ،قریب به اتفاق آنها دانش ا موزان دوم رهنمای و یا سوم رهنمای بودند .فرماندهان سپاه فرهنگ جهل این کودکان روستای اطراف خرسان را جهت پاکسازی مینهای کاشته شده جهت پاکسازی بسیج کرده بودند ،و و بدون هیچ گونه آموزش لازم ،همان سیاست گشت دم توپ . ساعت ۸ صبح از پادگان امام حسین . ،بین اسلام اباد ،و گردنه قلاچه ،نزدیک به ۸۰۰ نفر رزمنده بسیجی ،که حتی آنزمان این پادگان دهن پور کن اما حسین امکان این را نداشت که این نیروها جا به جا کند ،از این رو از تیپ تکاور ذوالفقار که در آنجا مستقربود کمک گرفت .تا این بسیجهای بی مادر پدر را به قربان گاه گسیل کند .مامریت از نیمهای شب آغاز شد و پیش از صبح به پایان رسید .این ماموریت توست بیش از ۲۰۰ نفر از این کودکان و بیش از صدها مجروح به اتمام رسید .آمار اجساد مشخص نبود ،ولی غروب واپسین هفته بهمن ۶۰ ،صحنه دلخراشی را در این کوهستان شاهد بود ،که شاید در تی تاریخ کهنه این دیار، آسمانش هرگز شاهد رزمنگان سیزده ساله نبوده . ،فغان و ناله نوجوانان خرسان بزرگ که اه از نهادشان پر کشیده ،یکی دنبال پسر امو بود ،و یکی پسر امه اش را صدا میزد .و ان یکی صورت خونین پسر دای را می شست . از اتفاق روزگار همین محصولی وزیر میلیاردی ،مسولیت در این پادگان اما حسین داشت .بدون شک هر کدام از ماها مسولیم که این فجای تاریخی را برای فرزندان ایران بازگو کنیم .
اما پرسش من اینجاست -پاسداران با این سبعیت این کار ها را انجام دادند ،به قول برخی از آنها امام دستور داده ،بکشید ما را ،ملت ما زنده تر میشود .رهبران سازمان مجاهدیند چرا ؟؟ دخترهای ۱۴ / ۱۵ ساله را به عنوان مبارز در خیابانها روی مین پاسداران ،و کمیت چیهاای آنزمان میفرستادند . ،عملیات انتحاری که امروزه در عراق و افغانستان مد شده .را برای نخستین با ر سازمان مجاهدین در خاور میانه انحصار ان را از ان خد کرد .ادامه دارد
Leave a Reply
Click here to cancel reply.
Logged in as gooysh. Logout »
You are the author of this post.
--------------------------------------------------------------------------------
Blog at WordPress.com.
Entries (RSS) and Comments (RSS).
الان برای خیلی از اونهایی که شما هدف قرار دادی همین مشکل وجود دارد
نقل قول " سبزاللهی، منتقدین را به "خودی" و "غیر خودی" تقسیم میکند."
دقیقا همین کاری که خودتون سعی دارید انجام بدید
نقل قول "اگر کسی حقیقت را قربانی مصلحت سیاسی نکند و از راهبران مسوولیت بطلبد، من سبزاللهی نمیخوانمش."
دقیقا همان کاری است که وقتی شما در ایران بودید انجام دادید
تبریک میگم نیک آهنگ شما هم یک سبز الهی هستید
نوشته شما بسیار گویاست ، و همه آنهایی که در طول این سالها در ایران نقدی بر رفرو نماهای سبز اللهی داشته اند این را آشکارا دیده اند و امروز هم بعضی از آقایان و خانم ها که تا دیروز خودی بوده اند و امروز از دامنه قدرت به کنار زده شده اند در پاریس و برلن هم میخواهند همان را را بروند و دیگران برایشان دست بزنند ....
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید