گلبولهای زرد در خون جنبش سبز، یا شناخت ولایتمداران سبزینهپوش
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
نمیتوانم پنهان کنم که اعتماد به بعضی سیاسیون کار سختی است. دوستان خوبی دارم که عاشق مرام «ولایتمداران» جنبش سبز هستند. اما طبیعتا چون هیچ ولایتی را نمیپذیرم، پیرو بودن برایم سخت است و پیروی از کسانی که سابقهشان چندان درخشان نیست، از جماعتی که خود را روشنفکر مینامند، اندکی سوالبرانگیز است. چندی پیش در بالاترین یک خط نوشتم که به مذاق بسیاری خوش نیامد. پای لینک کارتونی از خودم، نوشتم که دیدن آن را به «سبزاللهی»ها توصیه نمیکنم. سوال و دعوایی راه افتاد که منظور از سبزاللهی چیست و سبزاللهی کیست؟ به گمان من، کسانی که یک رهبر سبز را به عنوان «ولی مطلقه» میشناسند، فرق چندانی با «حزباللهی»ها ندارند. البته این نظر من است که طبیعتا هزار و یک عیب هم میتواند داشته باشد. چندی پیش در یک مناظره تلویزیونی با دوست خوبم جواد اکبرین در برنامهای به مجریگری آرش سیگارچی حاضر بودم. از بعضی رهبران سبز انتقاد کردم که همچنان ولایتفقیه را علنا میپذیرند و خود را زیر چتر آن نشان میدهند. اکبرین گفت که چنین نیست. رهبران سبز بدترین حرفها را نثار «ولایت فقیه» کردهاند، تنها اسمش را نبردهاند. گفتم پس از این به بعد چون اسمش را نمیشود آورد، بگویم مثلا «اسمش رو نبر» باید برود.
اما آیا واقعا چنین است؟ آیا کسانی که همچنین با دیدن آثار ولایت مطلقه، دم از دموکراسی هم میزنند و مدعی «سبز» بودن هستند، قابل اعتمادند و قابل اعتنا؟
مرور عملکرد این گروه در ماههای گذشته میتواند نشانهها و شواهد متعددی مبنی بر «حکومتی» بودن جماعت بدهد. منتهی اگر هم ظاهرا منتقدند، دارند بازی حکومت را پیش میبرند.
برگردید به ۲۲ بهمن. کشاندن گروهی از مردم به خیابانها، بدون برنامهای معین، تا حاکمیت بیشترین استفاده را از این حضور ببرد.
حالا کسانی که سالها پیش طرفدار تمدید دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بودند، ماجرای سلمان رشدی را به نحوی علم کردند، و طبیعتا از نظر آنها که اندکی بیشتر مسائل «نگو» را میدانند، سعی در تعیین رابطهای حسابشده با ولایت فقیه دارند. این میتواند البته از سوی بسیاری از توجیه کنندگان و حقوقبگیران، مثبت ارزیابی شود.
اگر گفتگوی آقای مهاجرانی با یک نشریه عربی درست ترجمه شده باشد، این چند خط را میتوان نظر ایشان دانست:
مهاجرانی در پاسخ به این سوال که آیا جنبش سبز خواهان حذف ولایت فقیه است و یا نه می گوید: « جنبش سبز خواهان تغییر و درعین حال حفظ ولایت فقیه است. اما ولی فقیه باید در مقابل مجلس خبرگان [رهبری] پاسخگو باشد. ما معتقدیم که خامنه ای باید حساب پس دهد، زیرا در غیر این صورت خود را فراتر از مسایل جاری قرار می هد. لازم است که وی در مورد تمام تصمیماتی که اتخاذ می کند پاسخ دهد.»
مهاجرانی تاکید می کند که شعار عزل خامنه ای شعار نیروهای مسلمان جنبش سبز نیست بلکه این شعار عمدتا از طرف" نیروهای رادیکال" و بعضی "نیروهای حاشیه جنبش سبز مانند سلطنت طلبان، مارکسیست ها و مجاهدین خلق" مطرح می شود. وی در این مورد و در پاسخ به این سوال خبرنگار عرب که «چه کسی خواهان برکناری خامنه ای ست؟ و آیا جنبش سبز خواهان برکناری خامنه ای ست و یا خیر" می گوید: "خیر. این خواست بعضی نیروهای رادیکال است. رهبران جنبش سبز مانند موسوی و کروبی خواهان برکناری آیت الله خامنه ای نیستند.»
طبیعتا برای ناظرانی که فضای ۳۱ ساله کشور را دیدهاند، اینکه نیروهای خواهان برکناری رهبری، و مخالفان ولایت فقیه گروههایی محدود معرفی شوند، کسانی که رادیکال هستند، جای تامل بسیاری دارد.
به عبارتی، گروههای معدود رادیکال، مقابل اکثریت خواهان حفظ ولایت مطلقه فقیه قرار میگیرند.
آیا جنبش سبز میتواند با وجود آنچه تا کنون دیده، به راه کسانی رود که چنین میگویند و میپویند؟ خوشبختانه من به هیچ سیاستمداری اعتماد نمیکنم، و ترجیه میکنم همان ناظر بدجنس باشم، کارتونیستی که مینویسد، نویسندهای که کارتون میکشد. به نظرم اگر هر کسی کار خودش را انجام دهد، مشکلات مملکت کمتر شود...
Subscribe to comments feed نظرات (39 نوشته شد):
در حقیقت این جنبش با رهبری اقازاده ها و شاهزاده ها و رهبران سیاسی و سیاسیون پوشالی که راهبرد ها و تحلیل های سیاسی انها بار غلط و حتی مغرضانه بوده به جایی نمیرسد. و عدم دخالت مستقیم و حمایت فعال نبروهای خارجی نیز دلیل دیگری است که جنبش را به سویی میبرد که به جای تولید که فرد شاخص و یک رهبر جدید ،گروهی از افراد متعهد به خرد جمعی انرا اداره کنند و در عین حال همه انها به تداوم و پویایی و طراوت ان احترام بگذارند.
در حال حاضر هنوز چشم امید مردم به سخنان و رفتار افراد شاخصی است که حاضر هستند ولی وجود ندارند. و مرحله بعدی تکامل رسیدن به مقطعی است که کانون های خرد جمعی توسط افراد جامعه شکل بگیرد و تحمل چند صدایی برای تک تک افراد یک اصل فرض شود.
سیاستمداران فعلی فقط بلدند با جملات ساخته شده قدیمی بازی کنند و با خرج کردن ان منافع خود را تضمین کنند.
اینکه برخی از دوستان هنوز نه زمان را درک کردند ،و نه مکان ،این به خود آنها بر میگردد .که شاید هنوز پی به کنه ،رویدادها ،فکری ،فرهنگی ،و اجتماعی نبرده اند.برخی ،که هنوز،در فکر زنده کردن و یا احیاء کردن جسم عالیلی،به نام ولایت ،و روح ذلیلی تحت عنوان ولایت فقیه اند ،که هم اکنون مرده ایست متحرک ،با دوپینک نیرهای سرکوب ،و سر خورده اش ،که ۲۹ خرداد با دست خود تیری به آسمان ولایت شلیک نمود،و از آرش به فرش آمد .اینکه به باور برخی از این آقایان از زمره آقای مهاجرانی و یا شاید تصوری نمایند که جنایاتی ، و کشتاری که به فرمان مستقیم علی خا منه ای،بوسیله پاسداران ، بسیجی ها در میهن صورت گرفت ،یک سو تفاهم بین ایشان ،و مردم هست ،سخت در اشتباهند .و یا شاید هم برخی ازاین دوستان به تازگی متوجه شدند که خانه از پای بست ویران است ،. انفجاربزرگ ۲۵ خرداد،و ترکشهای پس از ان تبلور ارزوهای نسلیست که بیش از ۱۰۰ صد سال مبارزه میکند.نسلی که دنبال این شعار هست،یک مملکت یک رهبر ،آنهم به رای ملت. از گفتهای آقای مهاجرانی ،و نوشتار اخیر آقای اشکوری،در مورد ان بدعت که منجر به برکناری آقای بنی صدرشد. می توان فرضیه ای ترسیم کرد،شاید در سرای قدرت خبرهای هست ، که احتمالا این دوستان بیشتر میداند . گزینش دو سناریو. نخست ،هماهنگی با علی خا منه ای ،کنار زدن احمدی نژاد ،سناریو دوم بازنشتگی سید علی،،فرستادن ایشان متولی چاه جمکران و جایگزین کرد، ،هاشمی ،و یا آقای خاتمی.در اینجا با توجه به اختلافات که از هفته پیش بین برخی از اصولگرایان ،در مجلس با احمدی نژاد ،شکل گرفته سناریو نخست بیشتر به نظر میرسد ..
یاد آن زمان به خیر که بر دیوار کوچه مان، این شعار را هر روز بیش از صد بار می خواندیم. من و تو به عنوان نسل "بارکش" ایران نمی توانیم بپذیریم که لولویی وجود دارد که باید مطیعش بود. نه من و نه تو تا بحال وزیر نشدیم، معاون وزیر هم نبودیم، با بنز ضد گلوله به مجالس آن چنانی آقایان _خدا را چه می دانی شاید هم خانم ها_ دعوت نشدیم. برای گرفتن زن دوم و غیره هم تو سری نخوردیم. نسل من باید درس می خواند تا از دیوار کنکور بالا برود، بعد باید خودش را در دانشگاه قایم می کرد که شامل حال طرح جبهه حق علیه باطل نشود و یا اگر شد، چطور زنده بماند. گاهی هم سئوال همیشگی مطرح می کردیم: شما انقلاب کردید، ما چرا باید جورش را بکشیم!!
روزی که حضور موسوی در انتخابات قطعی شد، نسل من دچار سرگیجه ی رعشه اور نظام زدایی نشد! نسلی که هنوز مقالات موسوی در روزنامه بسیار مردمی!!!! جمهوری اسلامی به یاد دارد، نمی دانست که دم خروس بهتر است یا قسم حضرت عباس! دقت کرده اید چرا مردم در خیابان فاطمی از پیاده روی که وزارت کشور قرار دارد نمی روند! موضوع ساده و تاریخی است. برای اولین بار در تاریخ در مقابل وزارت کشور بدحجاب کتک خورد! حالا نخست وزیر همان دوران می خواهد جای دیگری را بگیرد... شیخ اصلاحات که حتی نتوانست در مقابل سئوال های ساده و عامیانه احمدی نژاد کنترل خود را حفظ کند، سودای ریاست جمهوری داشت...
مشکل نسل من، چرایی کل ماجراست و نه چرایی آدم ها. احمدی نژاد عضوی از این جامعه است، فضای جامعه ای که دوستان گرامی فدایی ولایت فقیه آن را ایجاد کردند. خانواده ایی از جنس خانواده های ایرانی او را تربیت کرده. به او آموخته که می توانی در مقابل سئوال منطقی هر آن چه که در دهان داری بگویی، می توانی بخندی و از موضوع رد شی...
از ماست که بر ماست...
از این که می شنوم در این نسل تنها نیستم، خوشحالم! خوشحالم که فضای مسموم بین انقلاب و جنگ و استحاله ی سازندگی، نسلی را ساخت که کلاه بر سرش نمی رود.
موفق باشید!
به نظر من خنده داره اگه کسانی مثل موسوی و کروبی بخوان ولی خود را انکار کنند. اینها فقط خواستار حمایت خامنه ای از خود هستند و بس
دچارسوءتفام شدید.اینهاخواستارخوشنوی روح امام راحل ازخودهستند.ازاول هم باخامنه ای مشکل داشتندنه ولایت فقیه.اینهاکلاازاول می خواستندسربه تن خامنه ای نباشد.حالابه جایش ننه جون کروبی هم باشدفرقی نمی کند
۱- چرا رای و نظر مردم نیاز به نظرات دارد؟ آیاعموم مردم صغیر و بیکفایت هستند؟ آیا ایشان قرار است نظر مردم را تایید کند یا رد؟ مردم نیازی به تایید نظرشان ندارند. رد نظر مردم هم که همان استبداد و دیکتاروری است.
۲- بالفرض هم که قبول کنیم ۷۰ میلیون آدم، منحرف میشوند و یک نیروی بالاتر ( با ضریب هوشی زیر ۷۰ ) باید حرف نهایی را بزند و مردم را به راه راست بیاورد، باز هم سوال این است که ان ارگان ناظر چرا خود خبرگان انتخاب شده به وسیله مردم نیست؟
ممنون از خودنویس که این منجلاب را هر از گاهی به هم میزند، شاید که بوی گندش بینی ایرانیان عزیز را هر از گاهی آزار داده و آنها را به خود بیاورد.
متاسفم
ما تا یکی را سیاه سیاه ببینیم و سفید نشدینی
همین جور بدبختیم
ولی به نظر شما سیاست مداران فعلی ما چه نمره ای در کارنامه خود دارند؟
باید چند غلط داشته باشند تا تجدید یا مردود شوند؟
و ایا این نسل جدید نیز از انتقاد مصون است؟
در ضمن به نظر من دید فراگیر باید بعضی مواقع ۰ و ۱ باشد و بعضی مواقع با صبر و اغماض.
شغل جدبد ما شده توجیه اشکالات اینها .
کلامت سرشار از سادگی و صداقت است. قبول. در مورد مهاجرانی هم که رهبر خودخوانده یا بهتره است بگوییم نماینده ی خود خوانده ی رهبران جنبش سبز است حرفتان را قبول دارم. ایشان و امثال ایشان نمی توانند صدای خود را صدای اکثریت مردم بدانند. با تجربه ی ۳۱ ساله ی ما ایرانیان دیگر حتی بسیاری از کسانیکه به نظام اسلامی اعتقاد هم داشتند باور کرده اند که شستشوی مغزی کثیفی را از سر گذرانده اند و قدر متیقن خواهان حکومت ولایت فقیه نیستند. اما در مورد رهبران داخل نمی توان و نباید هم توقع داشت پا را از این حد فراتر بگذارند. فراموش نکنیم اینها در داخل همین سیستم دارند برای بهبود وضع --که طبعا منافع شخصی و گروهیشان هم در گرو آن است-- فعالیت سیاسی می کنندو انصافا آقای کروبی و موسوی بسیار خارج از حد انتظار ما دارند نظام را نقد می کنند و بر سر مواضع اصلاح طلبانه پایداری می کنند. درست است که ما به سبب نبود رهبری منسجم و سازمان یافته دچار مشکلاتی هستیم ولی نباید این مشکلات را از این ببینیم که این دو رهبر چرا رسما اعلام برائت از ولایت فقیه نمی کنند. اینها هنوز در درون همین نظام دارند عمل سیاسی میکنند. و در پایان از همه کسانیکه از تغییر مواضع و سخن افرادی چون موسوی و کروبی نسبت به ۲۰ سال پیش انتقاد می کنند و آنها را به بد ترین فحش ها می نوازند می پرسم آیا شما در طول بیست یا سی سال اخیر تحول وتغییری در اندیشه ها و افکار و اعمالتان نبوده است؟ اگر در مورد شما نبوده به بسیاری از سیاسیون مخالف مانند مارکسیست ها و کمونیست ها و فدائیان نگاه کنید که آن روز افکاری بسیار مخوف تر از امروز آقای خامنه ای داشتند و همهگی شان امروز افکاری دمکرات دارند. بیایید کمی واقع نگر و منصف و کمی بیشتر ادب دان باشیم.
من نمیتوانم بفهمم که چرا همیشه برخورد ما باید با دیگر ملتها متفاوت باشد؟طعنه،نیش و کنایه به کسی که نظرش رو میگه!
تو هم استراحت نکن عزیزم بلکه بنویس، بکش، حرف بزن و پیش برو که دیگران سالهاست با به نعل و میخ زدن همچنان در جا میزنند!
خاتمی اولین پله برای رسیدن به کمال مطلوب بود ، موسوی و کروبی هم پله های بعدی بودند، آرمان گرایانه برخورد کردن با مثل واقعی کامی از شما بعید است
از نظر شما چه کسی قابل اطمینان هاست
حتا همین آقای بنی صدر ، اول انقلاب بسیاری از عاملان حکومت قبلی را بیگناه کشتند آیا ایشان ، حرفی یا مخالفتی داشتند ؟
کورکورانه قدم برداشتند غلط است
اما حالا باید قدرت نا مسول را از بین برد
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید