روزنامه‌نگارانی برای همه فصول -۲ | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (10)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

روزنامه‌نگارانی برای همه فصول -۲

۱۷ فروردین ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

از روز بعد از انتخابات، با روزنامه‌نگاران زیادی در داخل در تماس بوده‌ام. بسیاری از این دوستان که احتمال می‌دادند دستگیر شوند، از هر راهی که توانستند از مرزهای ایران گذشتند. اما برخی از یاران رسانه‌ای که مطمئن نبودند اتفاقی برای‌شان می‌افتد، ماندند. من یک عادت بد دارم. فضای خارج از کشور را برای هر کسی که می‌خواهد بیاید ترسیم می‌کنم. می‌گویم که ممکن است کسی برای کارهای‌شان تره هم خرد نکند. کسی آنها را روی سر نمی‌گذارد و حلوا حلوا هم نمی‌کند...گرفتن کار در این فضا که بسیاری از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای غربی بیکار شده‌اند، کار حضرت فیل است. ما روزنامه‌نگاریم، هیچ منتی بر سر کسی نداریم. اگر به جایی رسیده‌ایم، به خاطر لطف خوانندگان و خریداران روزنامه‌ها بوده است. آنها هستند که سال‌ها ما را تحمل کرده‌اند، در کنارمان بوده‌اند و با واقعیت‌ها آشنا‌یمان کرده‌اند. اینکه خودمان را برتر از آنها بپنداریم، باعث می‌شود مثل کسانی بشویم که از کشور خارج شده‌اند و طلب‌کارند. از دولت فرانسه! از گزارشگران بدون مرز، از فلان فعال سیاسی...چرا فرش قرمز جلوی‌شان پهن نکرده‌اند؟ چرا همه چیز برای‌شان آماده نشده! چرا جایی برای‌شان خانه گرفته‌اند که از محل کارهای اداری دور است! به چه حقی به فرمایشات ایشان توجهی نمی‌شود!

 

دیروز نشسته بودم در یک قهوه‌خانه با محسن مخملباف حرف می‌زدم. مخملباف برای تعداد زیادی از آدم‌هایی که دردسر کشیده‌اند، کارهای بزرگی کرده. حس کردم زخم طلبکاران به تن او هم خورده. البته من طلبکاران رسانه‌ای را کمتر از ۲٪ می‌دانم. اما همین افراد کم‌شمار گاه باعث می‌شوند کسانی که می‌خواهند کمکی هم بکنند پا عقب بکشند.

یکی از مشکلات بزرگی که با آن روبرو هستیم، عدم شناخت واقعیت‌های بسیاری پیش از خروج از کشور است. یادم می‌آید وقتی یکی از دوستان می‌خواست از کشور خارج شود، می‌گفت شنیده‌ام در فرانسه به ما خانه می‌دهند و حقوق. پرسیدم مگر فرانسه به روزنامه‌نگاران بیکار شده خودش چنین چیزی داده که بخواهد با شما نیز چنین کند!

مساله یادگیری زبان، اهمیت زیادی دارد. بعضی از دوستان را در فرانسه دیدم که با سرعتی زیاد دارند زبان جدید را فرا می‌گیرند. اینان برای من نمایه امید هستند. یعنی می‌دانند واقعیت چیست. می‌دانند که باید کار کنند، حتی کار گل، اما کشور میزبان هم کار به کسی که زبان فرانسه نمی‌داند نمی‌دهد!

با دوستانی نشستم که هنوز تاثیر بازجویی‌ها را می‌شد روی‌شان دید. ترس، نگرانی، اضطراب...حق دارند! من البته چون مرتضوی اولین بازجویم بود، بقیه برایم سهل و آسان گذشت، اما هنوز هم گاه‌گاهی در کابوس‌هایم قیافه‌اش را می‌بینم. گاه می‌بینم که باز هم دارم روی برگه کارتون می‌کشم، و بعد بازجو می‌زند به سیم آخر...هر وقت فکرش را هم می‌کنم، سرم درد می‌گیرد...

مشکل بزرگ‌تر، معطلی‌های اداری است. به عنوان مثال برای تعدادی از دوستان منبعی برای کمک بابت کارهای رسانه‌ای که انجام می‌دهند پیدا شده، اما مرخصی رفتن یک مسوول مالی باعث طولانی شدن پرداخت ناچیز چند نفری شده. معطلی اداری دیگر هم از نابلدی زبان کشور میزبان است. اگر فلان کارمند بهمان اداره معطلتان کند، نمی‌دانید با او چه کنید!

بعد هم البته چون خیلی از ما خیال می‌کنیم، به خاطر حرفه‌مان همه چیز را می‌دانیم، پس نیازی به پرسیدن و کمک گرفتن نداریم.

---

دوستی می‌گفت، اگر همکاران من بفهمند که اینجا در فرانسه وضع من خوب نیست، آبروی روزنامه‌نگاران پناهجو رفته است. می‌توانستم بفهمم چه حسی دارد. اما نمی‌توانم فراموش کنم که واقعیت چیز دیگری است. یکی دیگر می‌گفت یک ماه را با ۱۰۰ یورو سر کرده اما نمی‌خواهد چیز اضافه‌ای طلب کند...اما دوست دارد کار کند نه اینکه پولی در اختیارش بگذارند. می‌گفت حاضر شده در رستوران کار کند، اما زبان بلد نیست.


یکی از همکاران می‌گفت ای کاش مغازه‌داران ایرانی پاریس حاضر بودند کار کوچکی به بعضی بچه‌ها بدهند تا فعلا «امورات» بچه‌ها بگذرد. اما مگر جماعت کار هم می‌دهند؟ به نظرم اینجاست که باید جامعه ایرانیان در کشورهای مختلف متشکل شوند تا بار مشکلات را از روی دوش پناهجویان بردارند. البته دیدم خانمی و آقایی که پرتلاشند و پیگیر کار بچه‌های تازه رسیده به فرانسه، اما بایدگروه‌های بیشتری برای یاری روزنامه‌نگاران را یافت.


ادامه دارد

ارزیابی این خبر:

4.67

Subscribe to comments feed نظرات (10 نوشته شد):

aar****@msn.com در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹
چند پند از یک پوست کلفت قدیمی ،به دوستان جدیدم ،در هر کجای دنیا کوچک .
۱.سطح انتظارات را تا میتوانید پایین آورید ،من به چشمهای خودم دیدم ،و از درون اه بر آوردم ،و برای دلم گریه کردم ،خلبان شکاری ف ۵ ،با چهره مردانه اش ،و نجابت گونه اش ،تی میکشد ،امیر ارتش ایران زمین دیدم ،بقالی باز کرده ،متخصص قلب ،و عروق دیدم که تاکسی می راند .
۲.از کمترین امکانات ،بیشرین استفاده را ببرید ،در فرا گیری زبان بیشترین استفاده را نماید.
۳.مواظب گفتارتان با هم میهنان قدیمی باشید ،از گفتهای بر خی از آنها دلگیر نشوید
یادتان باشد شما ها نسلید خوشبخت ،که مشکل ارتباطات را ندارید .
۲.
aar****@msn.com در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹
شلیک به سکولاریسم ،با رمز یا حجاب ..
دوست گرامی جناب آقای سجادی ،از قلب سکولارهای غرب ،آمریکای شمالی ،موشکی ،بدون مواد لازم تخریبی ،به مغز سکولارهای غربی ،و شرقی پرتاب نموده است .غافل از، این گونه دفاع ،از ارزشهای به اصطلاح اسلامی،دستاوردی به جای نخواهد داشت .نگاهی ساده ، به دو دهه مهاجرت ،از خاورمیانه ،و آفریقا ، مشکلات فراوانی برای سیستم بروکراسی جوامع غربی به ارمغان آورده .شاید دوست عزیز من ،آقای سجادی ،سعادت دیدن عشوه گریها ،و تنازی های ،این مهمانان ناخوانده مردان ،و زنان مسلمان ،مراکشی ،سومالی ،لبنانی ،در متروها ،و اتوبوسهای ،پاریس ،لندن ،استکهلم ،فرانکفورت ،کپنهاک ،و اسلو را نداشته ،و یا شاید هم شیوه عشوه گری ،این زنهای محجبه در مجامع عمومی که منجر به تحریک شدید شهروندان ،و واکنش شدید برخی با گرفتن بینی شان نشده باشد .شاید دوست گرامی من ،ناظر صحنه دل خراش ،ربودن دختران زیر ده سال ،و بردن به آفریقا، مراکش ،و مصر جهت ختنه نمودن .شاید دوست گرامی من به علت عدم اطلاعات کافی ،در مورد هزینه های بسیار سنگینی که این مسلمان مهاجر به سازمانهای تامین اجتماعی این کشورها،تحمیل مینمایند ،و متاسفانه قریب اکثریت شان هم آویزان سازمانهای تامین اجتماعی اند.دوست گرامی من آقای سجادی اگر یک شب شاهد صحنه های شنیعی دربخش زنان ،و حتی زایمان این کشورها میداشت ،هرگز این مطلب را نمینوشت .
امید در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹
-4
اکثر این ایرانیان خارج از کشور به درد هیچ کاری نمیخورند فقط اگرجایی کنسرت باشه با سر میرن اونجا
banafsheh در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹
خاهش میکنم در قضاوت کردن در مورده ایرانیان خارج از کشور تجدید نظر فرمائید آقای امید.
در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹
این قضیه روزنامه نگارها هم داره جالب میشه طرف یه انگولکی به حاکمیت میکنه بعد هم زود فلنگ رو میبنده میره خارجه به این بهونه پناهنده میشه. این نوع زرنگ بازی ها بد جور به جنبش لطمه میزنه. اگه مبارزی باید ایستادگی کنی اگه میدونی که با نوشتن چند مقاله میان سراغت و در خودت تحمل مقاومت رو نمیبینی از اول ننویس. حضور یک ناراضی فعال در ایران بهتراز یک مقاله نویس فراری در اروپا یا ... است.
karoun در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹
دوست گرامی ما ،مثل اینکه بیشتر تمایل به شهادت دارد تا زندگی .
عزیز جان ،از سرنوشت عزیزان ما خبری دارید یا نه ،از کدامی شان بگویم که هم چنان در بندندد ،زیدآبادی یک سال قلمش را به بند کشیدن ، و سحر خیز که دنداهایش را شکستند ،اموی و همسرش ،بهاره هدایت ،دهها وبلاگ نویس گمنام ،
به باور جناابلی ،غم و اندوه فرزندان زیدابدی را جناابلی میتوانی جبران کنی ،ای کاش احمد ما هم در غربت بود نه در چنگ سرداران سپاه مردم فریب .
در ۱۸ فروردین ۱۳۸۹
تمام این عزیزانی که نام بردی با آگاهی به عواقب زبان سرخ در این راه وارد شده اند وبا دانستن این حقیقت که استقامت ایشان است که عامه مردم را امیدوار می کندو ضعفشان نا امید،تا کنون مردانه مقاومت کرده اند. هر کدام از ایشان اگر در مصاحبه تلویزیونی ابراز ندامت می کردند هم اکنون خود وخانواده شان را از رنجی که می گویی خلاص کرده بودند. اما چه می شود کرد که بهشت را به بها دهند نه به بهانه. راستی این آقای بابک داد که می خواست از اطاق محقرش در پاریس دیکتاتوری را به زیر بکشد در چه حالند. انشااله که خانوداه در رضایت کامل به سر می برند.
aar****@msn.com در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹
دوست عزیز من .
شجاعت ،پایداری ،برخی از نویسندگان و نخبگان این کهنه دیار ،طی صد سال مبارزات بی امان ، بر هیچ وجدان بیداری پوشیده نیست .فرخی یزدی ،میرزاده عشقی ،دکتر فاطمی ،خسرو گلسرخی ،سعید سلطانپور سعیدی سیرجانی وخانم زهرا کاظمی ،و صدها نویسنده دیگر،فراموش نکنیم رژیم ،جهل حتی به وبلاگ نویسی جوان هم رحم نکرد.تصور این نکته بسیار ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسد ،اگر ان دلیر مرد سیرجانی ،امروز در آمریکا ،نزد دوستان و همکاران سابقش ،احسان یار شاتر ،و دیگر افتخار آفریننان ایران زمین در ایرانیکا قلم میزد ،اشکالی دشت ؟اگر خانم کاظمی امروز در کانادا ماهی یه مقاله یک عکس ساده در درج مینمود ؟؟ اگر احمد زیدآبادی تحلیل گر بسیار زیرک ما و کم گو ، امروز در غرب بود خیلی زیباتر میبود .
ضد ولایت وقیح در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹
سلام.آقای کوثر من می خواستم به شما نکته ای رو متذکر بشم و چون نمی دونستم چه جوری ، اینجا می نویسم.میدوارم جوابم رو بدید.این نویسنده جدید و بسیار فرهیخته!!! سایت شما(دارا ایرانی) که مقالاتی در حد سوم ابتدایی می نویسه نظرات رو گزینشی چاپ می کنه و اکثر نظرات مخالف رو حذف می کنه.فقط می خواستم بدونم این سانسور شدید نظرات مخاطبان سیاست سایت شماست یا خیر.ممنون
rs232 در ۱۹ فروردین ۱۳۸۹
نیک آهنگ عزیز،
واقعیت این است که سفر به خارج از ایران برای یک روزنامه نگار و یا یک هنرمند کلاسیک ایرانی یعنی آخر راه. البته چند سالی دست و پا می زند و بعد ذهنش تعدیل می شود و مشاعرش تحلیل می رود و باورهایش تلطیف می شود و در نهایت جوهر قلمش به رنگ آب هنوانه در می آید. آن مجیزی را که به یک نفر نگفته است و هزاران بدبختی کشیده است حال باید به هزاران نفر بگوید که یک بدبختی را که همان گرسنگی است از خود بزداید.
شاید هم بشود نام آن را خودکشی از ترس مرگ گذاشت.
مجموعه نتایج: 10 | نمایش: 1 - 10

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید