روزنامه‌نگارانی برای همه فصول | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (7)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

روزنامه‌نگارانی برای همه فصول

۱۵ فروردین ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

در هفته‌ای که گذشت، برای دیدار با همکاران روزنامه‌نگار که بعد از انتخابات ریاست جمهوری از مرزها گذشته بودند، به اروپا رفتم. همکاران سربلندی که هر یک به دلیلی از ایران خارج شده بودند. یکی از بیم جان، یکی از بیم شکسته شدن قلمش، دیگری از ترس شکسته شدن قلم پایش...با اینان خاطره‌ها را زنده کردیم، بحث کردیم، گفتیم و شنیدیم...می‌توانستم در چشمانشان ببینم درد را. درد دوری را. ممکن است فامیل‌های‌شان خیال کنند که جماعت در بهترین نقاط اروپا استراحت می‌کنند و از سر دل‌خوشی دست به سیاه و سفید نمی‌زنند...اما آنچه من دیدم، چنین نبود. وقتی آرام آرام بتوانند زبان کشور میزبان را بیاموزند، بخت‌شان برای مبارزه جدیدشان، یعنی زندگی در اروپا بازتر می‌شود.

رضا معینی را دیدم. سال‌هاست می‌شناسمش. حق بزرگی گردن من و بسیاری از روزنامه‌نگارانی دارد که مرگ را در یک قدمی لمس کرده‌اند. یادم نمی‌رود بعد از تهدید «فرزندان نواب» در سال ۱۳۸۲، تمام تلاشش را کرد تا به جایی امن‌ بروم.

دیدم که با امکاناتی محدود، پشت یک میز کوچک نشسته و با هزار و یک نفر سر و کله می‌زند. نگران وضع روزنامه‌نگاری در ترکیه است...به سفارت‌خانه فرانسه در فلان کشور تماس می‌گیرد تا کار را بر روزنامه‌نگاران سهل‌تر گیرند... خبر خوبی شنیده از امکاناتی که یک استاد ایرانی می‌خواهد در اختیار روزنامه‌نگاران پناهجو قرار دهد تا با توان بیشتری وارد بازار کار شوند.

برای بعضی از همکاران توضیح دادم که ورود به سرزمین جدید، وقتی آمادگی‌اش را نداشته‌اند کار سختی است. افسرده‌گی...تنش...انتظار بیشتر...نا امیدی...تعارف ندارد. آدمی باشی با انرژی فراوان، آماده کار رسانه‌ای و کسی توجهی به تو نداشته باشد.

اما این یک سر ماجرا است. گروه‌های سیاسی هم در کمین همین روزنامه‌نگاران دردکشیده هستند. کار کار است، و البته این همکاران نیازمند کاری که به غفلت نخورند...

سال‌ها پیش وقتی به کانادا رفتم، خیلی سریع کاری پیدا شد، در یک خشک‌شویی. جامعه مهاجر را آنجا بهتر شناختم. هندی‌ها، پاکستانی‌ها، سری‌لانکایی‌ها، اهالی اروپای شرقی، فلسطینی‌ها، لبنانی‌ها، ایتالیایی‌ها، مجارها، لهستانی‌ها...دیدم آدم‌های نسبتا موفقی که برایم از سال‌های سخت اول‌شان در کانادا حرف می‌زدند...سر وکله زدن با مشتری‌ها نعمتی بود. زبان آدم راه می‌افتاد...با آنکه کمر درد من به خاطر وضع ستون مهره‌هایم است و کار فیزیکی چندان ساده نیست، اما حمالی‌ لباس مردم از کارگاه می‌آمد و باید آویزان‌شان می‌کردم و روکش می‌کشیدم، تبدیل به تفریح شده بود.

زندگی نسبتا تنها، دور از زن و فرزند چیزی نیست که بخواهی تجربه‌اش کنی، اما برای من از داستانی که هرگز به آن فکر هم نکرده بودم، تبدیل به واقعیت شد. وجدانت عذابت می‌دهد که چرا کاری کرده‌ای که پشیمان باشی...

بی‌خواب بودم. افسرده شدم. حافظه‌ام یاری‌ام نمی‌کرد. یکی دو بار در جاهایی که بلدشان بودم، گم شدم. بارها بی آنکه حواسم باشد، بدون کیف پول از خانه خارج شدم. یک بار که بیست کیلو‌متری خانه بودم، مجبور شدم کل مسافت را پیاده برگردم...نمی‌دانید چقدر به خودم و کارم بد و بی‌راه گفتم...

یک مشکل بزرگ، روبرو شدن با کسانی بود که درد مرا نمی‌فهمیدند. شاید من آمادگی مسخره شدن به خاطر از دست دادن هرچه در ایران داشتم و آنچه در کانادا به دست آورده بودم را نداشتم. زبان تلخ تحقیر آمیز بعضی‌ها نیازمند پوستی بود کلفت‌تر از پوست کرگدن...من اینکاره نبودم.

می‌دانستم که برای رهایی از این مشکل، باید زودتر سراغ روان‌کاو می‌رفتم.

من پول کافی برای دیدن روان‌کاو نداشتم. از طریق دوستی بزرگوار که به «مًری» معروف است، با سازمان روزنامه‌نگاران کانادایی مدافع ازادی بیان آشنا شدم.

هزینه چند جلسه را تامین کردند. خیلی به موقع بود...

انتظارهای من از جای جدیدم زیاد بود. کار می خواستم، کاری درخور نامی که خیال می‌کردم دارم...راستش فهمیدم واقعیت چیز دیگری است. کسی در کانادا برایم تره خورد نمی‌کرد.

بله، من تا چند ماه قبلش، برای خودم دفتر و دستکی داشتم، مشاور چند جا بودم، برای سه روزنامه مختلف کار می‌کردم، چه چیزی بیشتر از آن می‌خواستم؟ اما وقتی قلمت و بعد خودت را می خواهند بشکنند، نمی‌توانی قاعده تحمیلی را بپذیری...چاره نداری جز آنکه خطر کنی و هجرت و ...

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

ارزیابی این خبر:

3.80

Subscribe to comments feed نظرات (7 نوشته شد):

چقدر به موقع بود این یادداشت . قسمت اول که غوغا بود باید همه ی بخش ها را خواند. ممنون
داریوش در ۱۶ فروردین ۱۳۸۹
این بخش از نوشته شما - "یک مشکل بزرگ، روبرو شدن با کسانی بود که درد مرا نمی‌فهمیدند. شاید من آمادگی مسخره شدن به خاطر از دست دادن هرچه در ایران داشتم و آنچه در کانادا به دست آورده بودم را نداشتم. زبان تلخ تحقیر آمیز بعضی‌ها نیازمند پوستی بود کلفت‌تر از پوست کرگدن...من اینکاره نبودم." - بسیار تاثیر گذار بود!!! حکایت آشنای بسیاری که به خارج آمده اند!
roh*****@yahoo.com در ۱۶ فروردین ۱۳۸۹
زیبا بود و بجا...واقعن تلاشهای رضا معینی و گزارشگران بدون مرز قابل تقدیر است. جمع روزنامه ناگارانی که در پاریس بیکارند و روزگارشان گاهی غیر قابل تصور نیاز به کمک دارند. با دو تن از این دوستان در تماسم. دنبال کارند، انگار یکی از آنها چند صباحی است که دستش به جایی گیر شده ولی آن دیگری هنوز نمیداند که به کجا مراجعه کند و از کی کار بخواهد.از پرداخت هزینه هایش عاجز است و از زندگی شاکی.....
aar****@msn.com در ۱۶ فروردین ۱۳۸۹
نیک آهنگ عزیز.هر زمان خواستی که شرافتت را پاس داری ،و یا حفظش کنی ،مجبوری تن به یک سری کارهای زنی ،که هر گز فکرش را نمیکردی .پس چه بهتر که یک پست کلفت داری .در پشت خیلی از این پوست های کلفت ،تبلوری از شرافت ، داغ ننگی بر پیشانی،حاکمان ،ریاه کار، و دولت درغگو .
مازیار در ۱۶ فروردین ۱۳۸۹
زیبا بود عزیز و برای من هشدار دهنده
اگر خواستی ادامه بدی بنویس که چطور بعد از تحمل سختی و نیشخند و ... میشه منصف و مهربون باقی موند.
karoun در ۱۶ فروردین ۱۳۸۹
مازیار عزیز ،زخم زبان
غربت جدای ،از دیار آشناست ،و دست برودت تنهای را در چنگ فشردن ،و رفتن .امان از رفتن ،و زمانی که دلت میگه نرو ،ولی خرد میگه برو عزیز جان ،دل بکن ،از این دل نکند نیها .منتهی می روی ،چون باید بروی .
تازه مشکلات آغاز شده ،این پدیده مسافرت نیست ،بلکه یه اسم خاصی هم داره ،مهاجرت ،تازه پیش از جناابلی فراوان بودن که تن به این کار دادند ،به قول نیک آهنگ پست کلفت شدن،شاید هم امروز بر خی از آنها ،خوش نشینهای پیشین ،احساس خاصی دارند .زخم زبان ،کنایه ،و گفته ای پوچ تعلق به یکی دو تا فرقه است ،شک و شبه را کنار بگذار ،اگر از کنش گران دو فرقه نبود ،حتمان به یک روان کاو معرفیش کن .
بیچاره! در ۱۷ فروردین ۱۳۸۹
پیشنهاد میکنم یک لینک دایمی در سایت خودنویس بوجود بیاد که ایرانیان در سراسر جهان بتوانند، به صورت الکترونیکی و از طریق این سایت، کمکهای مالی خود را به روزنامه نگارانی که مجبور به ترک وطن شدند ارسال کنند. باید در این مورد خیلی بیشتر از اینها تبلیغ بشه. یک جمله هم به ایرانیان پولدار داخل و خارج از کشور: غیرت خوب چیزیه!
مجموعه نتایج: 7 | نمایش: 1 - 7

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید