هاشمی؛ سیاستمداری که سال‌هاست به او اطمینان ندارید اما باز هم به او امیدوارید | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (34)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

هاشمی؛ سیاستمداری که سال‌هاست به او اطمینان ندارید اما باز هم به او امیدوارید

۰۷ فروردین ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

اگر هاشمی می‌خواهد نشان دهد که شایعات در باره اینکه پشت یاران را خالی می‌کند درست نیست، و به دنبال جلب اعتماد مردم است، باید از جایی شروع کند. از جیب خود مایه بگذارد. مالیات قدرت مالی و سیاسی را باید پرداخت.. هاشمی سال‌هاست بدهکار مردم است، چیزی که اعضای خانواده‌اش دوست ندارند بشنوند. هاشمی می‌تواند و باید با تمکن مالی خود، زندانیانی که توان تامین وثیقه را ندارند از زندان بیرون بیاورد. گمان نکنید نمی‌تواند، می‌تواند و اگر نام نیکی می‌طلبد، باید بداند که فردا دیر است.

چرا درک کارهای هاشمی رفسنجانی اینقدر سخت است؟ وقتی یارانش قسم می‌خورند که همه کاری دارد می‌کند برای بهبود شرایط و کمک به جنبش سبز، دلتان می‌خواهد باور کنید، ولی ته دلتان حرف دیگری می‌زند!

اگر با نزدیکان هاشمی حرف بزنید، می‌گویند کاملا با جنبش سبز همراه است و دارد هزینه‌اش را می‌دهد. اگر با منتقدان هاشمی حرف بزنید، خواهند گفت برای حفظ خودش و خانواده‌اش دارد تلاش می‌کند. نمی‌توان منکر شد که هاشمی رفسنجانی از هر کسی ضربه بخورد، تشکیل ائتلافی جدید علیه رقیب می‌دهد. طبیعی است که رهبری نظام هم برای ضعیف نگاه داشتن او بازی‌های خودش را بکند.

اگر به گذشته‌ای نه چندان دور برگردیم، یعنی سال‌های اول دهه هفتاد که تعداد زیادی از رای-اولی‌ها هنوز سیب‌زمینی را "دیب‌دمینی" می‌خواندند، و فضای پیش از انتخابات مجلس چهارم را بررسی کنیم، به یاد خواهیم آورد که هاشمی از انتقادها و مخالفت‌ها با برنامه‌های اقتصادی‌اش ناراضی بود. رئیس جمهوری وقت در مقابل نظارت سنگین شورای نگهبان و حذف بسیاری از نمایندگان مجلس از طریق «نظارت استصوابی» نه تنها سکوت نکرد، که عملا آن را در خدمت برنامه‌هایش به کار گرفت. به عبارت دیگر، هاشمی بنا به منافع آن زمان خود، امکان تضعیف دموکراسی از طریق شورای نگهبان را هموار کرد. هاشمی آن زمان بسیار قدرتمند‌تر از الانش بود و نیروهای نظامی و امنیتی هم در خدمتش بودند. رهبری به او نیازمند بود و عملا پرهیزنه‌تر از مخالفت با هاشمی وجود نداشت.

اما چیزی نگذشت که جناح راست مجلس چهارم که عملا به بهانه حمایت از برنامه "سازندگی" قدرت گرفته بود و شعارش «مخالف هاشمی، دشمن پیغمبر است» بود، آرام آرام با ترس بخش‌های نزدیک به رهبری از قدرت روزافزون هاشمی، از سردار سازندگی دور شد. پرونده‌سازی‌های افرادی در وزارت اطلاعات برای فرزندان هاشمی نمی‌توانست نشانه کمی باشد. حتی خبر دزدیده شدن «فرج سرکوهی» را دیر به گوش هاشمی رسانده بودند و او در گفتگو با رسانه‌های بین‌المللی نمی‌دانست دارد راجع به چه حرف می‌زند.

هاشمی را مصلحت‌‌اندیش خوانده‌اند. با این حال، مصلحت‌سنجی‌هات او در گذر زمان بر اعتبار او نخواهد افزود. ریاست جمهوری، حتی با وجود انکه نفر دوم مملکت بعد از رهبر است، نمی‌تواند از وقایع کشور بی‌اطلاع باشد. اینکه گفته‌اند او از هیچ عمل وزارت اطلاعات، سپاه و دیگر نهادها در داخل و خارج از کشور بی‌اطلاع بوده، اندکی ساده‌دلی گوینده را به ذهن می‌رساند. یعنی هاشمی از دستگیری‌های اعضای نهضت ازادی، بازجویی‌ها، ساختن برنامه هویت برنامه وزارت اطلاعات برای ترور «گنده لات»های ایران، ماجرای میکونوس و ... بی‌خبر بوده؟ یعنی هاشمی رفسنجانی با آن همه نیروی زیر دست امنیتی که حافظان منافع او محسوب می‌شدند نمی‌دانست دنیا دست کیست؟

آیا هاشمی رفسنجانی، آنچه سید حسن خمینی از حجت الاسلام نیازی در مورد علل مرگ «سید احمد خمینی» را شنیده بود، نمی‌دانست؟ آیا پراطلاع‌ترین فرد مملکت از قتل نویسندگان در دهه ۷۰ بی‌خبر بود؟

از سوی دیگر، عدم نظارت دقیق دستگاه‌های نظارتی بر قراردادهای تجاری و نفتی در دهه ۷۰، و حذف کسانی که به درستی با اطرافیان سردار سازندگی همراهی نمی‌کردند، باعث شد تدریجا شرکت‌های نفتی چند ملیتی برای سرمایه‌گزاری گسترده در «پارس جنوبی» راه‌های غیر متعارفی را طی کنند که می‌توان از دست‌اندرکاران این ماجرا از همان سال‌ها جویا شد و علت سکوت سهمگین جناح‌های سیاسی را بهتر درک کرد.

می‌توان ده‌ها پست از کوتاهی‌های هاشمی به خاطر «مصلحت‌» نوشت. اما هدف من از ردیف کردن این موارد، چیز دیگری است. هاشمی رفسنجانی به مردم ایران بدهکار است. هر آنچه به دست آورده، به واسطه همان دموکراسی عقب افتاده‌ای است که می‌توان او را نمادی از آن دانست. اگر امروز می‌گوید قدرت دادن به ولی فقیه اشتباه بوده، شاید به این دلیل است که محاسبه نکرده بود چه چیزی بر سر خودش خواهد آمد که رئیس دفتر دوران ریاست جمهوری‌اش را می‌گیرند، نوه‌اش را دستگیر می‌کنند و پسرش ماه‌ها از ایران دور مانده تا گیر بازجویان بند ۲-الف نیافتد.

به نظر من، هاشمی باید خیلی بیشتر از اینها وارد گود شود. بازی دوگانه او را فقط هوادارنش می‌پسندند و اعضای خوانواده‌اش. گرچه نمی‌توان کتمان کرد که هاشمی همه رقبا را به خوبی می‌شناسد و ده‌ها پرونده از آنها در آرشیو دارد و می‌داند از کجا باید ضربه را بزند، اما منافع سردار سازندگی اجازه نمی‌دهد پا را فراتر بگذارد. منافع مالی و خانوادگی.


--------


چند روز پیش در برنامه ۶۰ دقیقه بی‌بی‌سی فارسی به این مساله اشاره کردم که هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش می‌توانستند در وضعیت بد رسانه‌ها، از روزنامه‌نگاران به خاطر تمکن مالی و اینکه عملا به آنها بدهکار هم هستند حمایت کنند. معتقدم روزنامه‌نگاران باید مستقل بمانند، اما هاشمی‌ها با آن وضع درخشان مالی، بایستی پیشقدم می‌شدند و به داد این گروه بزرگ بیکار شده می‌رسیدند. بسیاری از روزنامه‌نگاران محکوم شده بعد از انتخابات، چوب همکاری با هاشمی‌ها را می‌خورند. مسعود باستانی از جمله اینان است. یا کسانی که عضو «اتاق فکر» بوده‌اند. به نظرم اگر هاشمی می‌خواهد نشان دهد که شایعات در باره اینکه پشت یاران را خالی می‌کند درست نیست، و به دنبال جلب اعتماد مردم است، باید از جایی شروع کند. از جیب خود مایه بگذارد. مالیات قدرت مالی و سیاسی را باید پرداخت. فردا دیر است. هاشمی سال‌هاست بدهکار مردم است، چیزی که اعضای خانواده‌اش دوست ندارند بشنوند. هاشمی می‌تواند و باید با تمکن مالی خود، زندانیانی که توان تامین وثیقه را ندارند از زندان بیرون بیاورد. گمان نکنید نمی‌تواند، می‌تواند و اگر نام نیکی می‌طلبد، فردا دیر است.

ارزیابی این خبر:

2.20

Subscribe to comments feed نظرات (26 نوشته شد):

سلمان در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
-6
دل خجسته‌ای داری! از چی حرف می‌زنی؟
با این عبارت «فردا دیر است» می‌خوای خودت رو امیدوار کنی یا طنزی گفته باشی که جبران بی‌مزگی‌های کارتون‌هات رو کرده باشه؟
----------------
ممنون! همیشه خجسته‌دل باشی!
مصطفی در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
خیلی خوب بود
مخصوصا پاراگراف پایانی
چه حس خوبیه که یکی مثل شما
دید و تحلیل سیاسیشون هم عالیه
maz*****@gmail.com در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
" اگر امروز می‌گوید قدرت دادن به ولی فقیه اشتباه بوده، شاید به این دلیل است که محاسبه نکرده بود چه چیزی بر سر خودش خواهد آمد "
طرح محدودیت زمانی دوران ولایت در بازنگری قانون اساسی سال ۶۸ تصویب شد اما با مخالفت یکی از آقایان و رای‌گیری مجدد، لغو گردید. پس محاسبه کرده بود، اما در آخرین لحظات و کاملا ناخواسته باعث برهم خوردن محاسباتش شد.
در مورد بی‌اطلاع بودن ایشان همان بس که خانه‌ای را برای سکونت انتخاب کرد که از طریقه پنجره به حیاط خلوت منزل آقای خمینی ارتباط داشت و آن‌طور که در خاطرات خود ایشان آمده، در روزهایی که ملاقات عمومی بود و ازدحام مردم مانع استفاده از ورودی اصلی می‌شد، مورد استفاده قرار می‌گرفت. فراموش نکنیم که کوچک‌ترین تحرکی در منزل آقای خمینی به‌اطلاع ایشان رسیده و در بسیاری موارد منجر به‌اظهار نظر صریح ایشان می‌گردید( به نقل از خاطرات خودشان)
مصطفی در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
-3
به نظر من بهترین نظر رو خود برادر هاشمی رفسنجانی یه جورایی زد.
ببینین، چرا شما دوستان که نظر می ذارین ، نمی خوایین قبول کنین که ، هاشمی رفسنجانی در ۱۰ سال بعد از انقلاب شخضا قدرتی نداشت،بلکه قدرت و اقتدار خمینی به اون قدرت داد،یعنی آدمی هست که هیچ وقت مستقیما مقبولیت و محبوبیت مردم رو نداشت،
در طی این چندین سال،حتی یه جمله درست و حسابی ازش نشنیدیم،چون اصلا آدم اجتماعی و مردمی نیست،سیستم زندگی و کاریش همون حالت مرموزانه مخفیانه و مثلا پشت پرده ای قبل انقلاب و چند سال بعد انقلاب هست.به نظر من چوب یا یه تیکه سنگ هم اگه اون موقع جای هاشمی بود،خود به خود از نظر سیاسی مهره ای می شد از نظر وزنی در اندازه هاشمی. یعنی یه جورایی ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم داد تا هاشمی بشه این ، نه خودش . به شخصه همون آدمی هست که آقای کوثر نوشت . و در موافقت و همراهی و همکلامی با آقای کوثر می گم ... این مرد الان ۷۵ سال سن داره ... بهترین کاری که می تونه بکنه قاطعانه و برخورد های سنگین هست . دیگه وقت و زمان مصلحت اندیشی و محافظه کاری واسه ایشون تموم شده ... واسه اون با این چیزهایی که داره . مدارک ،اسناد ،پول و ...
انسان ها پیر می شوند خرفت می شوند ... انسانهای محافظه کار چند برابر ... اگه بازی خوان بود ، سیاستمدار تیز و باهوشی بود ، متوجه می شد که با این روند موجود و این موضع گیریهاش به نتیجه نمی رسه که هیچ به فنا هم می ره ... پول بدست آمورد که خودش و خانوادش در رفاه و آرامش زندگی کنن ... نهایتش بتونن با رفتن به کشور دیگه پول رو حفظ کنن ... ولی سوال اینجاست که کافیه ؟ در شان هاشمی و خانوادش هست که به این روز بیافته ؟ ...
واقعا متن زیبا و بجا و کاملی نوشتید
ممنون.
علیرضا در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
با تشکر از مقاله خوب شما که گوشه ایی از واقعیت های جامعه و رفسنجانی را بازگو می کند. همانطور که همه می دانند رفسنجانی اگر منافع خود و خانواده اش نباشد ،حتا اگر ایران و همه مردم ایران هم نابود شوند، انگشتش را هم تکان نمی دهد چه برسد به اینکه کاری انجام دهد. التبه بیشتر از آنهم انتظاری از این جماعت نمی رود. به امید خدا بزودی رفسنجانی وهمه مسئولان این نظام و خانواده و دار و دسته هایشان را در دادگاه و در برابر مردم ایران ببینیم که باید پاسخگوی کارهیشان باشند.
man***********@hotmail.com در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
سیاست هیچ ربطی به اخلاق و مسائل مربوط به ان ندارد . در سیاست باید دید که چه چیز به نفع جنبش است ونه اینکه این ادم خوبی است وان ادم بدی . موسوی هم هیچ فرقی با دیگران ندارد . گر حکم کنند که مست گیرند در شهر هرانکه هست گیرند . مگر موسوی از رفسنجانی بهتر است ؟ اگر وجودش برای ادمه مبارزه لازم اسن وجود رفسنجانی هم لازم است . ما باید منافع جنبش سبز را در نظر بگیریم .نه شخصیت افراد را
ابراهیم سالک در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
-1
این کامنت مجموعه کامنت هایی است که امروز و دیروز برای قدرت گرفتن هاشمی نوشته ام به اضافه کمی توضیحات:
من یکی که شخصا هیچ وقت هیچ اعتمادی به هاشمی نداشته، ندارم و نخواهم داشت. اما، در شرایط کنونی، آرزو می کنم سبزها از او حمایت کنند تا در مقابل خامنه ای صاحب قدرتی شود. و بتواند اعتلاف راست های سنتی در مقابل تندروها را تشکیل داده و این دو قدرت به هم مشغول شوند.
اتفاقا گمان می کنم، این جناب نیک آهنگ عزیز هستند که از هاشمی می خواهند با «هزینه» بیشتر دل سبزها را به دست بیاورد (که به نظر من خواستی بی مورد است).
اما چرا قدرت گرفتن هاشمی میتواند به نفع ما باشد:
در چند ماه گذشته که تهدید براندازی از سوی سبزها کل نظام را تهدید می کرد طبیعی بود که

راست های سنتی متمایل به بازار، تکنوکرات ها و پراگماتیست های سنتی - که کلیت حیات خود را در خطر احساس می کردند- حول شعارهای تند روها اعتلافی تشکیل دهند. اما اکنون که این تهدید از حالت بالفعل خارج شده طبیعی است که راست های سنتی مایل به اعتلافی برعلیه تند روها و سپاهی های سهم خواه تازه به دوران رسیده باشند و بسیار طبیعی است که این اعتلاف به رهبری هاشمی صورت بگیرد. حمایت و اعتلاف سبزها با هاشمی می تواند به قدرت گرفتن راست های سنتی در مقابل تندروها و جناح خامنه ای- احمدی نژاد بیانجامد. این وسط نه هاشمی سبز خواهد شد و نه لزوما قدمی برای ما بر خواهد داشت. فقط و فقط فضا کمی بازتر خواهد شد و بازی های جدیدی ب سر قدرت آغاز خواهد شد که اگر هوشیار باشیم می توانیم به قدر بضاعت مان سهم برداریم.

هاشمی هیچ وقت سبز نبوده، نیست و نخواهد شد (و من اصلا دوست ندارم ببینم هاشمی روزی سبز شده است!). اگر بخواهم با تمثیل های دوستان صحبت کنم: گرفتار افعی دو سری هستیم- با سرهایی که رقیب هم اند- که یک سرش خیلی خیلی گُنده تر شده و لازم است به آن یکی سر خوراک برسد که توان رقابت با سر دوم را پیدا کند.

از این حرف های سیاه و سفید (و دیو و پری) هم نزنید که آنها گول تاکتیک ما را نمی خورند، و سرشان کلاه نمی رود؛ جنگ جنگ «قدرت» است و تضاد منافع. هیچ کسی هم نمی خواهد سر کسی کلاه بگذارد.

اگر به درستی آن جاهایی که منافع این دو گروه در تضاد قرار می گیرد را بشناسیم، برجسته کنیم، از آن حمایت کنیم، و خودمان را هم وسط دعوا نیاندازیم و یک دفعه به یک شاخ نافُرم در آن هنگامه تبدیل نشویم

رد خور ندارد که جنگ قدرت شکل می گیرد. نه هاشمی این قدر احمق است که نفهمد چرا از او حمایت می کنیم و نه خامنه ای این قدر سفیه که نداند چرا هاشمی خوشحال است که سبزها از او حمایت می کنند؛ اما هاشمی هر گاه احساس کند، به هر دلیلی، سبزها از او حمایت می کنند از این شرایط برای تقویت خودش در مقابل خامنه ای استفاده خواهد کرد.

و همین برای ما کافی است. بعد از آن می توان به این مساله فکر کرد که در شرایط جدید به وجود آمده، چگونه می توانیم مطالباتمان را پیش ببریم.

دینامیک قدرت را باید بشناسیم و از هر فرصتی استفاده کنیم. حال این وسط اگر هوش و ذکاوتش را پیدا کردیم که یک دراکولا را به جان یک افعی بیاندازیم، حتما می بایست از آن استفاده کرد و در ضمن نه به آن دراکولا اطمینان شاید کرد و نه به آن افعی (بروم به قربان ماکیاولی).

نه احمدی نژاد و هاشمی و خامنه ای آن افعی های غیر قابل کنترلی هستند که دوستان می پندارند و نه اصلاح طلبان و موسوی و خاتمی و کروبی و سازگارا و نوری زاده و ... فرشته های نجات. در سیاست، داستان همیشه داستان قدرت است و بس؛ چه خامنه ای، چه موسوی، چه رفسنجانی، چه خاتمی و .... چیزی که هست، همه این ها مهره هایی هستند ، که می بایست دینامیک قدرت میان شان را به درستی بشناسیم و سعی کنیم با تغییرات (هر چند کوچک)، امتیازاتی (هر چند کوچک و در حد بضاعت مان) کسب کنیم.



ای کاش روزی همه مردم ایران (همانند مردم ممالک متمدن) با این ادبیات سوسولی سیاسی درباره سیاست حرف بزنند و نه کسی از موسوی و اصلاح طلبان و یا رضا پهلوی و یا عمو سازگارا (در عرصه سیاسی منظورم است) بت بسازد و نه کسی فقط آن مار و افعی ها را در هیبت خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نژاد رصد کند (و چشمش را بر نقاط ضعف قابل استفاده ببندد)!
ابراهیم سالک در ۰۹ فروردین ۱۳۸۹
بعد از چند روز فکر کردن مشکلات فراوانی در کامنت بالا یافتم. و در همین جا از آن دوستانی که (احیانا) سطرهای بالا را جدی گرفته و زحمت خواندنش را به خود داده اند عذر می خواهم.

شاید مهم ترین اشکال متن (صرف نظر از آن که جنبش سبز را به امر سیاسی فرو می کاهد) آن است که به جای آن که خطابش متوجه کنش گران و رهبران (معدود) سیاسی جنبش سبز باشد، متوجه بدنه جنبش سبز شده است و «بازی سازی سیاسی» را (که حداقل بنابراصل پرشمار بودن، از عهده بدنه جنبش خارج است) از بدنه جنبش طلب می کند. وظیفه ما، همان پی گیری مطالباتمان در قالب بازی های سیاسی(که امیدواریم رهبرانمان برایمان تدارک ببینند) است.
ساشا در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
-5
هاشمی به مردم بدهکار است؟!! سر چی؟ مردم چه کرده‌اند برای هاشمی که طلبکارش باشند؟؟ چه داده‌اند برای او؟ رای؟ پول؟ شعار؟... چه داده‌اند به او به جز دشنام و تهمت و زندان و شکنجه و ترور؟
واقعا که وقیح‌اید آقای کوثر.
به هر حال، تا بیست یا حتی ده سال دیگر از امثال شما و گنجی که سعی کردید با آویزان شدن از پاچه هاشمی اسم و رسمی برای خودتان دست و پا کنید (و موفق شدید من و امثال من را در سالهای نوجوانی بفریبید) اثری نیست ولی نام هاشمی در تاریخ ایران و جهان هر روز بیشتر از روز قبل خواهد درخشید.
همچنان که امروز بعد از ده سال، کتاب عالیجناب سرخ‌پوش و نویسنده‌اش تبدیل به جوکی رقت‌آور شده‌اند.
آقای کوثر! آویزان شدن از پاچه بزرگان، کوچکی شما را بیش از پیش آشکار می‌کند. عرصه سیمرغ جولانگه شما نیست!
افشین در ۰۹ فروردین ۱۳۸۹
احتمالا ساشا ه... که اینطور از رفسنجانی دفاع می کنه.
علی در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
داغ نکن عمو. بیا پایین با هم بریم.
AJ در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
وقیح حضرتعالی هستید آقا یا خانم ساشا که این معادله ساده را نمی‌فهمید:

هاشمی‌ بدهکار‌ترین شخصیت سیاسی در طول تاریخ معاصر بعد از انقلاب است.

۵ بار برای انتخابات مجلس شورای اسلامی، ۲ بار ریاست جمهوری و ۴ بار مجلس خبرگان از مردم رای گرفته است.

درک این مساله برای شما اینقدر دشوار است یا هنوز در فضایی زندگی‌ می‌کنید که در آن ملت باید امثال آقای هاشمی‌ را حلوا حلوا کنند چرا که بر سر مردم منّت گذارده و پذیرفته است نقش اصلی‌ را ( البته بهمراه فرزندان گرامیش) در چپاول بیت المال بر عهده بگیرد.
ساشا در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
-4
آهان! یعنی شما دارید رای مجلس اول و دوم و سوم و ریاست جمهوری چهارم و پنجم را الان طلب میکنید؟ لابد آمریکایی ها هم برای مساله بیمه و افغانستان باید بروند یقه بیل کلینتون را بگیرند :))
آقا بیدار شوید الان سال ۸۹ است!
AJ در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
معلوم شد غیر از " وقاحت" با " دریدگی" هم نسبت خیلی‌ نزدیکی‌ دارید "ساشای" عزیز.

اگر درس اول دموکراسی را نمیدانید - که نیک می‌دانید ولی‌ خود را به نفهمی زده اید- طلب یک ملت از یک سیاستمدار تا پایان امر طبیعی آن سیاستمدار به قوت خود باقی‌ میماند و مشمول مرور زمان نمی‌شود.

با وجود چندین ساعت اختلاف ساعت من بیدارم، شما چطور "الکس"، ببخشید "ساشای" عزیز!!!
مصطفی در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
دوست عزیز
در اونجا شخص در مرحله دوم هست
حزب وجود داره
و چون چرخشی عوض می شه
در دسترس و قابل انتقاد هستن . وقتی کلینتون اومد سر کار ، قبل و بعدش پست اجرایی بخصوصی نداشت . هاشمی رفسنجانی و سیستم سیاسی کشور رو با اونجا نمی شه مقایسه کرد . در ایران شخص از حزب بزرگتره . وقتی چیزی به اسم رهبری و لغتی به اسم مصلحت وجود داره ... هاشمی رفسنجانی از لحاظ قانون اساسی کشور رئیس ارگان ناظر بر فعالیت رهبری و رئیس تشخیص مصلحت نظارم هست ... تعیین کننده در انتخاب رهبر بوده قبلا ... شما چی از سیاست می دونید . مشکل شما هومن مشکل امثال خامنه ای هست . به جای تحلیل مشکل پیش رو ، می آین مشکل رو با یه نمونه خارجی مقایسه می کنید تا از حل اون فرار کنید ! در کشوری که به جای اینکه مجلس و ریاست جمهوری و قوه قضاییه سه رکن اصلی باشه ... رهبری و شورای نگهبان و مصلحت نظام ارکان اصلی و فرا قانونی هستن . این بحث شما خود به خود باطل هستش .
m.query hala در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
ببین نیک جان ازت انتظار نداشتم که امید به کمک کسی داشته باشی که فقط به فکر نجات چهره کثیف خود است. رفسنجانی همان کسی است که جمهوری اسلامی را به همراه بزرگان تشکیل داد. همانی است که خامنه ای را رهبر کرد و به او قدرت داد. همان کسی است که به فکر شورای رهبری افتاد تا گندی رو که بالا اومده بود ماست مالی کنه. همان کسی است که به دروغ گفت من فقط یه پیکان دارم با یه باغ پسته. همان کسی است که بچه هاش امپراطوری اقتصادی ایران رو به دست گرفتن و ول کنش هم نیستن. مرگ بر رفسنجانی
farid در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
نیک آهنگ عزیز. تیتر با موضوع همخوانی ندارد!! باور کن ندارد، وقتی می گویی فردا دیر است یعنی اینکه خودت هم هنوز امیدهایی داری ولی در تیتر از ندارید بجای نداریم و امیدوارید به جای امیدواریم استفاده کرده ای. شخصأ معتقدم این متن را مستقیم برای خودش و خانواده اش نوشته ای وگرنه ملت که همیشه از روی ناچاری هم شده همینگونه عمل کردند. ناچار شده اند به کسانی مثل او امید ببندند. خدائیش هم بخواهی خودم هم امیدوارم که خلاصه یکی مثل او هم جوگیر شود و غیرتی خرج کند. ما چاره ای نداریم جز همین امیدواریها. خنده دار است ، نه!؟
پارسا در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
درود
به این میگن یک نقد چالشی که طرف مقابل رو آچمز میکنه در برابر مردم. امیدوارم آقای هاشمی به خود آید و تا قبل از دیر شدن تصمیم خود را برای پیوستن به مردم بگیرد.
hooshang در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
-1
خیلی جالب بود. به فهم و درک شما از سیاست ایران قبطه میخورم. هاشمی که بمیره پدره بچاهاشو در میارن پس چه بهتر قبل از مرگ یه موضعی بگیره که مردم بعد از مرگش پشت خانوادش باشند.
ar در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
قابل توجه فعالین جنبش سبز تولبار جنبش سبز کار را برای وب گردی بسیار اسان تر کرده است
و خدمات بسیاری را در اختیار کاربران قرار میدهد
http://jonbeshsabz.toolbar.fm
ادرس چت روم جنبش سبز:http://jschat.co.cc
ادرس انجمن جنبش سبز ایران:http://jsiran.tk
نعیم در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
هاشمی هیچ کاری برای دموکراسی نخواهد کرد. امید بستن به او اشتباه است. البته او هم مردم را خوب شناخته و می داند تکیه کردن به این مردم دمدمی مذاج اشتباه است. بزرگتر از آیت الله منتظری که نیست. یاد دارم در سنین کودکی گرچه ایشان را نمیشناختم ولی از مذهبی ترین مردم کوچه و بازار در موردشان جوک می شنیدم و از این که این افراد جوک تعریف می کنند متعجب می شدم
nima در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
تحلیل نیک آهنگ تنها و تنها براساس کینه های شخصی صورت می گیرد. از سال ها همکاری نزدیک با مطبوعات و اصلاح طلبان نه تنها چیزی بر درک سیاسی و اخلاقی اش افزوده نکرده بلکه انباری از کینه را نیز با خود همراه کرده است. شعف او در حمله به هاشمی مثل بسیجی ۱۸ ساله ای است که برای اولین بار او را به دیدار خامنه ای برده باشند. غرق در توهمات است.
نیک آهنگ عزیز اگر تجربه ات را هم کنار بگذاریم، الان بالای ۴۰ سال سن داری عزیز! نباید یک فهمی از سیاست و شرایط داشته باشی؟ فقط کینه و هوچی گری؟ یک صدم توهین و حمله ای که به هاشمی و خانواده اش شده در طول این ۳۰ سال اگر به هر کس دیگه ای می شد که اندازه ی هاشمی قدرت و نفوذ داشت،صدها نفر را کشته بود الان. گنجی و نبوی و عبدی صدها مطلب و مقاله بی اساس در موردش نوشتند و با سکوت رضایت بخش رهبر چاپ کردند اما هیچ لطمه ای از آن بابت ندیدند. مقایسه کن با کاریکاتور احمقانه ی خودت از مصباح (که در کنار دیگر کارهایت در آن زمان نقش پررنگی در اتحاد مخالفان برای شکست اصلااحات داشت) که بلافاصله با تو برخورد شد و همان چند روز زندان را نصیبت کرد (که احتمالن به همین دلیل تا آخر عمر به دنبال انتقام از اصلاح طلبان و هاشمی خواهی بود که روح و جسم ظریف و هنرمندانه ات را دیر از زندان بیرون کشیدند!!).
انصافن اگر تو را مقایسه کنیم با هاشمی، و تمام شایعات مورد استفاده امثال تو را هم در مورد او بپذیریم، خودت قضاوت کن تو سودجو تری یا هاشمی؟ تو که برای مطرح کردن بیشتر و جلب مخاطب در حال رقابت تنگاتنگ با کیهان و رجانیوزی و اعنتایی هم به این همه مردم داغداری که تنها امیدشان جنبش سبز است. یا هاشمی که از اول انتخابات با هوشمندی تمام ایستاده و خار چشم متقلبان بوده است؟ خودت مقایسه کن!!
Arvand در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
ساده و جالب بود .
عزیزان من ،خانه از پای بست ویرا ن است ،خواجه از اندر فکر ایوان است .
یک لحظه خودتان را بگذرید جای مقام رهبری ،و تصمیم بگرید ،که چه نکردید ،و چه باید بکید ؟؟؟ آقای خامنه ای بر بلندیهای دماونده ایستاده ،سمت چپ ،و راستش دره ای است به شکاف تاریخ ،هدی به فاصله از موبدان ساسانی،و کاخ کسری ،بلد چی ،پیشین که راه را، به آقا نشان داده ،و چند سالی هم با آقا بلندپروازی نمودند ،امروز از پاین دره با صدایی الکن میگوید، گره امروز با دست مقام رهبری گشوده میشود .
آقا خودتان تشریف بیاورید پایین .
AJ در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
بلاهت هم حدی دارد آقای نیما. نیک آهنگ کوثر را با اکبر هاشمی‌ رفسنجانی‌ مقایسه می‌کنید؟ نه "ز حبّ علی‌ بل ز بغض معاویه" شعور را هم به کلی‌ تعطیل کرده‌اید؟

چرا درک این موضوع برای بسیاری از ما ایرانیان دشوار است که کسی‌ که وارد عرصه عمومی‌ شد دیگر " رعایت حریم زندگی‌ خصوصی " ‌او بی‌ معنا است و پیوسته در معرض کنکاش بیرحمانه افکار عمومی است و این از ابتدائی‌ترین اصول دموکراسی و آزادی است. مگر این که اعتراف کنید به آزادی و دموکراسی اعتقادی ندارید و آن را تنها دستاویزی می‌دانید که هر جا "نفع" شخصی‌ شما و همفکران تان در میان است از آن سود ببرید.

واقعا فکر می‌کنید که هاشمی‌ از اول انتخابات با هوشمندی تمام " برای استیفای حقوق ملت" ایستاده است...یا سنگ نجات خانواده ش- که هم اینک آن را در معرض خطرات جدی می‌بیند - به سینه میزند؟

هاشمی‌ زمانی‌ که تحقیقا تمامی اهرم‌های قدرت سیاسی رأ یک تنه در دست داشت جز "آزادی کشی‌" و اعمال فشار بر "آزادی خواهان" نکرد.....اینک که به لکهٔ حیضی تبدیل شده است به فکر "صیانت از آرای ملت " افتاده است؟


شما خودت کلاهت رأ قاضی کن و مقایسه کن. چرا به نیک آهنگ کوثر و ا میگذاری؟ او سالهاست که کلاهش رأ قاضی کرده است و جانب عدالت و شرف را برگزیده است.
karoun در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
پاسخی به نیما .
نیمای عزیز ،نمیدانم که جناابالی نگران ایران نیمای هستی ،یا ایران هاشمی رفساسنجانی .
زمانی که زلزله ملایم چند رشتری دوم خرداد در سال ۷۶ ایران را لرزاند،نویسنده هندی ،این چنین احساسش را بیان نمود .که ای کاش دیگر انقلابها هم در دیگر جهان این فرست را میداشتند از گونه انقلاب ایران ،که دو باره متولد شوند ،و کاستی ها را به طاق نسیان نهند .متاسفانه سردمداران دروغ و نفاق از یک سو ،و فرست طلبان یک شبه رفرمیست از سوی دیگر این حرکت بزرگ مدنی را زمین گیر نمودندن ،و پس از ان هم طلبکار شدن که تند رفتید ،سبقت بی جا سر پیچ گرفتید ،گوی ،اینکه جوان های سر فراز ،و شیر زنان این کشور باید منتظر بمانند که دستور از بلندگو فرا رسد .که بله میوه ما رسیده ،و چای ما هم دم کشیده ، بفرماید .
درد آور ترین نکته در این است ،زمانی که چند روزنا مه نگار شجاع می خواستن نوری بر جنایتی که در درون این سیستم ،بیا فشانند ،به زندان شکنجه ،و گرفتاری آوارگی دچار شدن .هنوز پس از ۱۲ سال متهم به تندرو ،و افراطی شخصیت مورد احترام شما هستند . جمله فراموش نشدنی شخصیت مورد توجه شما .در یکی از سرنوشت ساز ترین تاریخ ایران . ،فتیله را بکشید پآیین ،به باور من جناب آقای هاشمی رسالتش را با ان نامه تاریخی به مقام رهبری بدرستی انجام داده است . کسانی هم بیش از این از آقای رفسنجانی انتظار دارند ،راه به بیراه است .
nima در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
-3
پاسخ به آقا یا خانم ای-جی که خیلی هم مودب تشریف دارند. نه من نیک آهنگ را قابل مقایسه با هاشمی نمی دانم. تنها از یک زاویه مقایسه کردم آنها را آنهم از جهت روحیه ی فرصت طلبی شان که به نظرم اولی به مراتب سودجوتر است. هاشمی مانند هر سیاست مداری کما بیش خطا کرده است و لیست کردن خطاهایش اگر کمکی به داستان می کند با دلیل مدرک بفرمایید تا ما هم از تاثیر مثبت آن بر کشور خوشحال شویم. اما عقل، وجدان، شعور و ...حکم می کند اگر برای شایعه ای یا اتفاقی دلیل برای ارائه نداریم، ابتدا دنبال دلیل بگردیم و بعد از قدرت هنرمایی خود برای تخریب دیگران استفاده کنیم. نمونه اش کاریکاتور اخیر نیک آهنگ از دیدار هاشمی و موسوی است. نه تنها برا اساس یک دروغ (از رسانه های برادر) ساخته و پرداخته شده بود، بلکه نه ویژگی هنری داشت، نه از نظر سیاسی خلاقیتی را بروز می دادو نه حتی اخلاقی بود چون در بهترین شرایط محصول ذهن خوانی ذهن متوهم و کینه توز ایشان بود.
اما بررسی کارنامه ی سیاسی هاشمی کاری نیست که به این سادگی باشد. نیازمند دسترسی به اطلاعات موثق و مدلل دارد که در وضعیت کنونی امکان پذیر نیست. اما اگر کینه توزی را کنار بگذاریم، می شود گفت در وضیت تاریخی فرهنگی ایران، که تنها تندروها مجال رشد می یابند، امثال هاشمی با منش معتدلش نایابند.
درک این موضوع اما سخت و دردناک است که بپذیریم هاشمی علیرغم شایعات بسیار مترقی است، با توجه به کانتکست ایران و حاکمان ایران، و چیزی جز آبادنی ایران در سر ندارد. بحث های مالی را هم اگر مدرکی دارید ارائه دهید. اگر ندارید بهتر است عقل تامل کردن و تهمت نزدن را پرورش دهید.
بنده هم آرزو دارم به یک چشم زدن ایران مهد دموکراسی شود و حاکمانش از جنس ماندلا و ... باشند. اما با فرهنگ کنونی ما که کاریکاتوریست پر ادعایش بدون سند و مدرک مدام در حال سمپاشی است، و در جامعه ای که اگر یک زن کنار خیابان بایستد راه بند می آید، رسیدن به دموکراسی زمان می برد و تلاش و نیازمند مطالعه و تدبیر است، نه افشاگری و هوچی گری.
اگر دوست داشتی بیشتر بحث کنیم می تونی ایمیل بزنی.
A J در ۰۹ فروردین ۱۳۸۹
عرض نکردم بلاهت هم حدی دارد آقای نیما و اینک دردمندانه اضافه میکنم رذالت هم.

مهدی هاشمی‌ به شما چقدر داده این " اراجیف " را بنویسید؟...چرا قبل از اینکه مطلبتان را ارسال کنید آن را یکبار دیگر نمیخوانید عزیز من؟...میخوانید؟ احتمالا یک بار کافی‌ نیست و شما از آن دسته آدم‌هایی‌ هستید که باید چند بار یک مطلب را بخوانید تا آن را درک کنید و شاید آنهم نصف و نیمه.

فرموده اید اگر دوست داشتم" بیشتر" بحث کنم به شما ایمیل بزنم. نکند قصد جان مرا کرده‌اید دوست عزیز؟ سکته قلبی، مغزی چیزی ؟ با بالا بردن بی‌ حساب فشار خون که گفته‌اند:

بر سیه دل چه سود خواندن وعظ

نرود میخ آهنین در سنگ
حسین در ۰۹ فروردین ۱۳۸۹
رفسنجانی کفتاری است مثل بقیه جانوران باغ وحش ولایت. همه این جانوران جز همین باغ وحش هستند. مردم ایران به هیچکس از این جانوران درنده چشم نبسته است. همه اینها در رفتار و گفتار مثل هم هستند و کسی نمی تواند این کرکس ها را بجای قناری رنگ کرده و به مردم بفروشد
1 2 next مجموعه نتایج: 26 | نمایش: 1 - 20

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید