مرزهای حماقت
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
روز پنج شنبه پنجم فروردین خبرگزاریها اعلام کردند:
پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کلیسای کاتولیک به اهمال در برخورد با گزارشهای مربوط به سوء استفاده جنسی یک کشیش آمریکائی از دویست پسر ناشنوا متهم شده است.
ماجرای کودک آزاری کشیش های کلیسای کاتولیک، تراژدی تاسف بار و پر تکراری است که قبل از آنکه موید هوسرانی کشیش های کلیسای کاتولیک باشد مبین مظلومیت عیسی مسیح و تحریف احمقانه دین مسیحیت توسط خشکه مقدسانی است که از آن دین رحمانی تنها پوسته و ظاهری متحجرانه را فهم و استنباط و ترویج کرده و میکنند.
معلوم نیست در قرن بیست و یکم مسیحی کی و کجا قرار است تا مسیحیت کاتولیک کمی از کورتکس مغزشان برای فهم واقعیت دین و واقعیت و ظرفیتهای انسان بهره برده و به این صرافت بیافتند که شهوت و سکس بخشی ذاتی و لازم برای رشد و زیست طبیعی انسان است که بصورت خدادادی در بطن هر انسانی تعبیه شده.
قرنهاست که کلیسای کاتولیک با قرائت سفیهانه اش از سکس اولاً بی جهت خود را از یک لذت مشروع محروم کرده و هم زمان اسباب انحراف جنسی را نزد کسر قابل اعتنائی از کشیشان خود مهیا کرده.
فروردین سال ۸۶ طی مقاله «بحران عدم اعتماد بنفس» در کالبد شکافی مدرنیته غربی و تفـّــُوق خوانش «سکس سالارانه از زن در آن مدرنیته» بر روی سه گانه
اصالت انسان (Humanism) گیتی گرائی (Secularism) سکس سالاری (Sexualism) انگشت گذاشته و گفتم:
مبانی خوانش سکس سالارانه از زن را باید و میتوان از دل مناسبات متحجرانه کلیسای قرون وسطی استحصال کرد.
مدرنیته موجود در جغرافیای غرب عموماً واکنشی به عصر اسکولاستیک است. عصری که کلیسا حاکمیت بلامنازع را بر مقدرات جامعه داشت. در نگاه به مبانی مدرنیته نمیتوانیم برای این سه مؤلفه که خود را بیش از دیگر مولفهها به جامعه و مبانی و فلسفه سیاسی آن تحمیل می کنند، حساب ويژه ای باز نکنيم.
پارهای از انديشمندان بروز اصالت انسان در جهان مدرن را پاسخی به مناسبات خدايگان ـ بنده ای تلقی کردهاند که از دل آموزه های دينی کليسای قرون وسطی برمی خاست. در عصر اسکولاستيک شاهد وجود خدائی قاهر و انسان مقهور هستيم. خدای موجود در عصر اصحاب مدرسه، خدائی است ناظر و حاکم بر کلیه مقدرات بنده و انسان مقهور قدرت فائقه آن خداست و کلیه مقدراتش از قبل تبیین و تدوين شده. بنابراین هیومنیزم امروزين در مدرنيته غربی را بايد پاسخ يا واکنشی فرض کنيم به آن خدای قاهر. این بار انسان برخاسته از دل مدرنيته با نفی چنان خدائی قاهر و با نفی چنان مقهوريتی در مقابل آن خداوند، بر روی پاهای خودش می ایستد واعتماد به نفس پیدا میکند.
همچنانکه سکولاریزم را می توان واکنش به آخرت گرائی مفرط دوران قرون وسطی تلقی کرد.
آخرت گرائی که نگاهی پرمذمت به دنیا داشت و اساساً دنیا را دار معصيت و گناه میدانست و انسان را نيز گناه کار ذاتی معرفی می کرد که يگانه رسالت وی رنج کشيدن و به تعبيری مازوخيزم اقتصادی در طول حيات دنيوی است تا بدينوسيله بتواند خود را رستگار و منزه نمايد. طبعاً از دل چنین تفکر افراط گرايانهای می توان و بايد سکولاریزم را به عنوان یک واکنش چشم انتظار بود.
سکولاريسمی که نه تنها دنیا را مذموم نمیبیند بلکه از سر شوق مايل به بهره برداری و برخورداری هر چه بيشتر از اين دنياست تا جائی که مکتب اصالت لذت هم از دل چنين سکولاريسمی خلق می شود.
سکشوآلیزم در جهان مدرن نيز مبتنی بر همين معیار است. اينکه در قرون وسطی شاهد کلیسائی هستيم که مدعی پیامبری است که نه مادرش آميزش جنسی با مردی داشته و نه پيامبرش تن به ازدواج با هيچ زنی را داده، طبعاً تبعات و فهم چنین رويهای در کلیسا منجر به مذموميت سکس و آميزش جنسی با جنس مخالف خواهد شد. تبعاتی که منجر به بروز پديدهای در انديشه دين ورزانه مسيحيت کاتوليک شد تحت عنوان «کشيش» و «راهبه» که هر دو اصلی ترين عبادت خود را پرهيز از ازدواج قرار دادهاند. چرا که نگاه ايشان به سکس نگاهی مذموم است. اينکه میبينيم در جهان مدرن، سکس اگر چه حرف اصلی نيست اما يکی از حرف های اصلی است! اين را میتوان و بايد به حساب واکنش غريضی و اجتناب ناپذير نگاه مذمومانه کليسای قرون وسطی به سکس تلقی کرد.
http://www.sokhan.info/Farsi/BohranE.htm
خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که تعریف میکرد وقتی یکی از دانشجویانش در فرانسه عاشق دختری زیبا اما راهبه در پاریس شده بود و وقتی جوان دانشجو به ایشان پیشنهاد ازدواج داده بود علیامخدره ضمن عذرخواهی اظهار داشته: من در جهانی دیگر با عیسی مسیح ازدواج خواهم کرد! دکتر در پاسخ به دانشجویش گفته بود: «به ایشان از قول من بگو اگر مسیح عرضه داشت در همین دنیا ازدواج میکرد!»
هر چند بنا بر روایتی دیگر این تمهید زیرکانه امپراطوری روم و اصحاب کلیسا بود که علی رغم آنکه عیسی مسیح با مریم مجدلیه ازدواج کرد و حتی صاحب فرزند نیز از وی شد اما ایشان جهت بسط قدرت در حوزه امپراطوری خود ترجیح دادند از اساس منکر برخورداری اولاد برای عیسی شوند تا بدین ترتیب سهم انحصاری شان از کیک قدرت را تضمین نموده و امپراطوری را نزد خود قبضه کنند.
در هر حال اینها چیزی از ابتذال نهفته در چنان روایتی از ذم انگاری سکس نزد کلیسای مسیحیت نمیکاهد.
در مقام مقایسه اصرار بر پرهیز از ازدواج نزد کلیسای کاتولیک همانقدر احمقانه است که پرداخت سالیانه مالیات شهروندان انگلیسی جهت تامین مخارج دربار سلطنتی انگلستان.
آیا در قرن بیست و یکم اینکه شهروندان یک کشور نیز که به صفت ظاهر مدرن و متمدن نیز محسوب میشوند خود را موظف بدانند تا برای زندگی فاخر و اشرافی یک خانواده همه ساله مالیات پرداخت کنند تا همان خانواده فربه شده از قبال مالیات شهروندان سالی یک بار منت گذاشته و نزول اجلال فرموده و شهروندان را مفتخر به رویت جلال و جبروت سلطنتی خود کنند، بلاهت نیست؟
مهم ترین نتیجهای که از چنان بلاهتی میتوان گرفت آن است که تحجر و سفاهت نه وابسته به زمان است و نه وابسته به مکان بلکه موکول به تعلیق شعور است.
Subscribe to comments feed نظرات (5 نوشته شد):
رجوع شود به لینک موجود در مقاله تحت عنوان بحران عدم اعتماد بنفس
http://www.sokhan.info/Farsi/BohranE.htm
در ضمن خانواده سلطنتی انگلیس بخشی از هویت فرهنگی ان کشور هست. آیا اگر ما هم برای تختجمشید خارج کنیم حماقت کردیم? انگلستان یک کشور دموکراتیک است و اگر مالیاتی بر دوش مردم سنگینی کند متوانند قانون را تغیر دهند
البته اینکه مخارج دربار انگلیس از مالیات مردم هست ادعایی هست که توسط سجادی مطرح شده و بنا به بی اعتباری مدعی جای شک دارد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید