عالم پیر چگونه جوان خواهد شد؟ | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (8)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

عالم پیر چگونه جوان خواهد شد؟

۰۴ فروردین ۱۳۸۹ نیک آهنگ کوثر

مدتی است که با بچه‌های خودنویس داریم در باره جوانان بحث می‌کنیم. مهم‌ترین مساله ما این است که روزی که جوان بودیم، غر می زدیم که این مردهای گنده‌های کچل و شکم گنده به فکر جوانان نیستند، مادران هم فقط از جوانی بر بادرفته خود می‌نالند. اما بدون تعارف، کدامیک از ما شکم گنده‌ها به جای توجه به کار و زندگی خودمان، به وضعیت جوان‌ترها توجه کرده‌ایم؟ نیازهای‌شان؟ خواست‌های‌شان؟ حتی همان چیزهایی که خودمان وقتی جوان بودیم طلب می‌کردیم را هم نمی‌توانیم تحمل کنیم اگر به روی خودمان بیاورند! نسل اندر نسل، داریم گند می‌زنیم به روزگار نسل‌های بعدی، آنها هم همین روند را تکرار می‌کنند. قبول ندارید؟ از چند نفر از دوستان جوان‌تر خودنویسی خواسته‌ایم در باره جوانان هم بنویسند. این خواهش را هم می‌خواهیم از شما بکنیم. ببینید نیاز جوان‌ترها چیست؟ عشق است؟ عاطفه است؟ بازی کامپیوتری است؟ مد لباس است؟ ادوکلن است؟ فلان آلبوم موسیقی زیر زمینی است....ممکن است خیال کنید حرف زدن از مسائل جنسی و مشکلات جنسی خارج از قاعده است. نه! اتفاقا می‌خواهیم در این باره بحث کنیم، اما می‌شود مودبانه هم نوشت و اسیر «سه کاف مقدس» هم نبود.

 چرا همه درد دل‌های ما در فضای وبلاگی در باره محمود احمدی‌نژاد است؟ چرا در باره سید علی خامنه‌ای است؟ دلم می‌خواست دکتر خزعلی در باب مشکلات جنسی در خانواده‌های روحانیون و ساکنان نزدیک حرم می‌نوشت. چه اشکالی دارد؟ دلم می‌خواست حامد قدوسی در باره سیاست مالی نداشتن دانشجویان در دوران خوابگاه می‌نوشت...دلم می‌خواست هر کدام از ما به یاد گذشته‌هایمان می افتادیم و یادمان می افتاد که چه چیزی کم داشتیم، و حالا ببینیم نسل جوان فعلی چه چیزی کم دارد...و اینکه چه کاری می‌توانیم برای این نسل بکنیم.

نمی‌توانیم کتمان کنیم که هر چهار سال یک بار، سیاستمداری سال خورده را نماد جوانان معرفی می‌کنند و از جوان‌ترها هم انتظار دارند پشت سرش بایستند. از رای اولی‌ها با هزار و یک خالی بندی می‌خواهند که برای نجات آینده‌شان، پیرمردی را که در میان مشاوران درجه یکش، جوان‌ترین فرد ۴۰-۵۰ ساله است انتخاب کنند.

چرا به این نمی اندیشیم که وقتی بیشتر از ۶۵٪ جامعه ما زیر ۳۰ سال سن دارند، باید سیاست‌ها و برنامه‌ها را متناسب با این بخش جامعه هم هماهنگ کرد! به رویاهای این گروه توجه کرد، نیازها را دور نیانداخت و ارج نهاد.

چرا ما نمی‌توانیم حرف جوان‌ترها را بشنویم؟ گمانم وقتی پدر یا مادر می‌شویم، گوش‌هایمان کر می‌شود! خودمان را هم به کوری می‌زنیم!

یک نکته! چند تا از پدرها همراه پسران‌شان به سینما می‌روند؟ به کنسرت راک می‌روند؟ به فرهنگ‌سرا می‌روند؟ اصلا چند در صد حاضرند برنامه خودشان را با برنامه فرزندان‌شان هماهنگ کنند؟ رستوران یا ساندویچ‌فروشی‌ای بروند که فرزند می‌طلبد؟ از آن بدتر! بنشینند فیلم‌های جوان‌پسندی را ببینند که منتخب فرزندان‌شان است؟ وقتی فرزند سی‌دی فلان گروه جوان‌پسند را می‌گذارند، اخم و تخم نکنند؟ هزار تا مساله دیگر وجود دارد که همه‌مان فراموش می‌کنیم!

گاهی خیال می‌کنیم برای رفع تکلیف باید کارهایی بکنیم. فرزندانمان را در فلان کلاس موسیقی ثبت نام کنیم...تازه اگر وسع‌مان برسد!

اما انتظارهایی هم لابد از جوان‌ترها داریم؟ درک‌مان کنند؟ دل‌شان به حالمان بسوزد؟ یادشان نرود که حرمت بزرگ‌ترها را نگاه دارند؟ یا فقط به حرف ما توجه کنند و از تجربه کردن بپرهیزند؟

همه‌اش دارم به ادوکلنی که در سال سوم  دبیرستان از پدرم هدیه گرفتم فکر می‌کنم که مال پیرمردها بود...چرا باید ادوکلن ۴۷۱۱ می‌زدم؟ چرا «پورآنوم»؟ مگر ادوتوالت‌های آن زمان چه اشکالی داشتند؟ چرا نباید جین پاچه لوله تفنگی پوشید؟ چرا...حالا نتیجه اخلاقی سخت‌گیری پدر را می‌خواهید بدانید؟ عقده ادوکلن پیدا کرده‌ام! ۲۰-۳۰ تا شیشه دارم، باز هم می‌خواهم بگیرم! خب اگر محدودیت‌های تحمیلی آن زمان نبود، آیا امروز حتی در همین مورد مسخره متعادل‌تر نبودم؟

هر کدام از ما پا به سن‌گذاشته‌های شکم گنده و کچل شده، یا اضافه وزن‌دارهای معتاد رنگ کردن مو هزار و یک بحث ناگفته داریم. انگار دوست نداریم از عرش اعلا پایین بیاییم و برای جوان‌ترها بنویسیم و با آنان وارد گفتگو شویم!

شما را نمی‌دانم، اما خودم را دارم وادار می‌کنم به یاد بیاورم ۲۰ سال پیش به چه چیزی فکر می‌کردم؟ همان زمانی که خجالت می‌کشیدم با دخترهای دانشکده حرف بزنم، همان زمانی که خیال می‌کردم با پیپ کشیدن در دانشکده می‌توانم توجه فلان دختر گروه زیست‌شناسی را جلب کنم. یا فلان شوخی بی‌مزه سر کلاس مشترک با بچه‌های شیمی و ریاضی و زیست حتما سیل شماره تلفن‌ها را روانه می‌کند...امیدوار بودم آنها قدم اول را بردارند! آخر اگر پدرم بلد بود چه کار کند، لابد به من هم یاد داده بود، اما مگر در خانواده مذهبی ما می‌شد چنین مساله‌ای را طرح کرد؟

گاهی تاسف می‌خورم که چرا بیست سال دیرتر یا زودتر به دنیا نیامده‌ام! اما مگر اثری هم دارد؟

بیشتر در این باره حرف بزنیم...

ارزیابی این خبر:

4.00

Subscribe to comments feed نظرات (8 نوشته شد):

يلدا در ۰۴ فروردین ۱۳۸۹
واقعاً محشري نيك آهنگ! من گرچه هنوز به ۳۰ نرسيدم ولي روزي نيست كه به اين نكته فكر نكنم كه ما از نسل سوخته ايم. نسلي كه از زندگي هيچي نفهميد.
roh*****@yahoo.com در ۰۴ فروردین ۱۳۸۹
مطلبی بسیار عالی و خواندنی ... من با ۲ تا بچه ام خیلی دوستم ولی منو به پارتیهایشان راه نمیدن. چند وقت پیش تولد پسرم بود که میبایست از خانه میرفتم بیرون. ولی آهنگهاشون رو گوش میدم وا از فیلمهاشون هم لذت میبرم.
rs232 در ۰۴ فروردین ۱۳۸۹
نیک آهنگ جان، گرچه من خیلی دیر اینجا را پیدا کردم ولی بقول شما ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است.
مطلب خیلی خوبی بود ولی نکته دیگری هم در میان کلمات شما وجود دارد که من می خواهم توجه شما را به آن جلب کنم.
آن نکته چیزی نیست جر دیکتاتوری. متاسفانه مطلبی که شما عنوان کردید، دقیقا نطفه شکل گیری دیکتاتوری در جامعه و طبیعتا حکومت ما است.
تا زمانی که ما بچه و جوان بودیم، هر کسی که زور و توانش از ما بیشتر بود نظر خودش را به ما تحمیل می کرد و ما نیز دقیقا همین کار را با کسانی که توان و زورشان از ما کمتر است انجام می دهیم.
موضوع فقط رابطه پدر و فرزندی و یا ارتباط فرزندان با والدین نیست بلکه این یک تفکر اجتماعی است که به تفکر سیاسی می انجامد و همچون قلاده ای سنگین به گردن همه ما آویخته است. اگر مرد زور و توانش بیشتر باشد به زن زور می گوید، زن به بچه زور می گوید، بچه به کوچکتر از خودش زور می گوید، رئیس به کارمند زور می گوید، کارمند به آبدارچی زور می گوید و الی آخر.
ما چطور از یک پدری که به فرزندش می گوید تو غلط میکنی روی حرف من حرف بزنی انتظار داشته باشیم که اگر فردا بر حسب گردش فلک به مقام ریاست جمهوری رسید به مخالفانش نگوید که شما غلط می کنید با من مخالفت کنید! پدری که بخاطر حرف پسرش به او سیلی می زند فردا اگر رئیس جمهور شد به مخالفانش شلاق خواهد زد. این یک مشکل فرهنگی عمیق است که ما باید آن را در درون خودمان حل کنیم. خوشبختانه جوانان کشور ما در این موارد بسیار آگاهتر از نسل ما هستند و با تعامل و تسامح بیشتری به قضایا نگاه می کنند و من امیدوارم که این نطفه واقعی دموکراسی در کشورمان باشد.
دست مریزاد

جامعه جوان ایران سوراخ بزرگی‌ دارد از این جنس...جوانتر که بودم با خودم عهد کردم که اگر روزی مادر شدم به مامان و بابام نشون میدم مامان و بابایی که من میخواستم چی‌ بود و چجوری(با اینکه مامان و بابای به اندازهٔ کافی‌ روشن و انعطاف پذیر داشتم.مشکل ما از شرایط آشفته و متناقض حاصل از انقلاب ایران نشات می‌گرفت))...که هیچوقت پیر نمیشم و ادای بزرگترهای جدی رو هم در نمیارم،با فرزندم هم جوونی‌ می‌کنم،...
امروز مادر شده‌ام ...باید بگم که تا تونستم روی حرفم ایستاده‌ام و سعی‌‌ام رو می‌کنم و دارم با دخترم بچگی‌ می‌کنم تا فردا جوونی‌ کنیم و ...خدا رو چه دیدی،شاید هنگام عاشقیت ‌او فیل منهم یاد هندستون کند!!!اما یه نکته را متوجه شده‌ام شایستهٔ تامل و آن اینکه وقتی‌ خودت جوونی‌ نکرده باشی‌،بلد نیستی‌ با فرزندت هم جوونی‌ کنی‌ و نقابهای اکتسابی اجتماعی اونقدر چوب لای چرخت میندازن که گاها خسته میشی‌ و دست از تلاش می‌کشی...و میشی‌ یه والد کلیشه‌ای که خودت ازش بدت میومد

باری،با اجازه شکم گنده‌های خودنویس این مطلب رو در دیوار فیسبوک خودم میگذارم تا مخاطبین جوان همیشه حاضر در محفل فسبوکی با شکم گنده‌های امروزی و جوون پسند نسل معاصر ایاق بشن و دامن دلنوشته‌های جوانان گسترده تر شود...
(درضمن با بدو بدو کردن همراه جونها شکمی هم نمیمونه برامون که حرف پشتمون در بیارن!من امتحان کردم،جواب میده!)

سپاس

جوون دیروز و امروز و به امید خدا فردا!!!آرزو بر ما عیب نیست!
رضا در ۰۵ فروردین ۱۳۸۹
به نظرم خیلی سوال پیرمردی ای یه ... یک کمی هم بی ربطه ...من خودم با معیارهای مرسوم جوان محسوب نمی شم (۳۱ سال جوون نیست دیگه) اما از قدیم هم که بعد از اومدن خاتمی جیم الف فکر کرد که وای طوفان جوان ها در راهه و مصاحبه می گرفت تو تلویزیون و یک جوون با لحن التماس گونه از مسوولین درخواست می کرد که حرف دل ما جوونا رو بفهمین به نظرم احمقانه می اومد... پایه ی زندگی اجتماعی رو اگر مدارا و تحمل قرار بدیم (جوون و غیر جوون هم نداره) مساله حل می شه... اگر آزادی باشه و در عین این که هر کس با اختیار خودش از آزادی استفاده کنه و مورد قضاوت هم قرار نگیره مشکلی پیش نمی آد... سیر تحول اجتماعی اونقدر پرشتابه که شبیه ماجرایی که میان زنان اتفاق افتاد در شکاف فرهنگی نسل جدید (دهه ی شصتی ها و هفتادی ها) با قبلتری ها اتفاق افتاده ... مردهای ایرانی مشغول گفتمان درون جنسیتی میان خودشان بودند که حق زن ها داره خورده می شه و باید حقشون رو بهشون بدیم حالا چی جوری و چقدر و اینا که چشماشونو باز کردن دیدن زن ایرانی فرسنگها جلوتر ایستاده داره برای حقوق مردها هم جلوی حکومت سینه سپر می کنه... همین حماسه رو دهه ی شصتی ها در ماههای جنبش سبز تکرار کردند... به نظرم نسل قدیم باید ببینه و بگه چه انتظاری از جوان ترها داره ... احترام؟ رعایت خط قرمزها؟ پایبند بودن به سنت ها؟
par****@yahoo.com در ۰۷ فروردین ۱۳۸۹
نیک آهنگ عزیز، متاسفم که باید از بنیاد با نظرت مخالفت کنم. چرا که تو خیال کردی که اگر ما الان بخواهیم برای جوانانمان نسخه ای بپیچیم، فقط کافیست که به جوانی خودمان رجوع کنیم!!! در حالیکه جوان و جوانی امروز با جوان و جوانی آن دوره خیلی فرق کرده است. و هر کاری بکنیم، ذهنیت کنونی مان ذهنیت یک جوان نیست. کارهای بیخودی!!! که در آنهگام انجام میدادیم و کلی هره و کره میکردیم، امروزه برایمان بهیچوجه خنده دار و با مزه که نیست هیچ، گاهی آزاردهنده هم هست.
اینکه بخواهیم در میانسالی به جوانان خط بدهیم، همانقدر بیهوده است که در جوانی میخواستیم کوچکترها را جمع و جور بکنیم. فراموش نکنیم که "جوانی" یک فرمول ندارد که ما آن را آموخته باشیم و حالا بخواهیم به جوانانمان بیاموزیم. جوانی در هر دوره و برای هر گروهی و حتی برای هر کسی فرمول خاص خودش را دارد. شاید بهتر است بگوییم که جوانی هم به مانند دوره های دیگر زندگی کپی برداشتنی نیست. هر نسلی در کار آفرینش زندگی خود بر اساس امکانات موجودش است. تجربه جوانی تو در یک خانواده مذهبی در شیراز بیست یا سی سال پیش، چه ربطی میتواند داشته باشد به جوانی فرزند تو در غرب و در سال 2020؟ تنها کاری که میشود کرد این است که اندکی تسامح را آموخت و دانست که جوان به صرف جوان بودنش کودن یا ابله نیست و به اندازه خودش و زندگی و مشکلاتش، عقلش قد میدهد. همچنان که عقل یک کودک چیزی ست در تناسب با زندگی کودکانه و عقل یک آدم مسن هم چیزی ست در خور یک زندگی پر از مساله. برای هر کس، حق و حقوق خطا کردن قائل شویم و بدانیم که ما عقل کل نیستیم که لازم باشد و بتوانیم برای همه نسخه بپیچیم.
اگر قرار باشد آیندگان از روی نسخه های پیشینیان زندگی کنند، زندگانی یک درجا زدن وحشتناک خواهد شد. نوبت جوانی ما گذشته، حالا بنشینیم و ببینینم اینان چه خواهند کرد. مطمئنا از ماها بیشتر خطا نخواهند کرد و عاقبت هم همانقدر راهشان را خواهند یافت که ما یافتیم.
انسان خشت نیست، قالبش نزنیم.
---------------------------
ممنون دوست عزیز. متوجه مساله مورد نظر ما نشدید. ما اینجا فقط فضایی ایجاد می‌کنیم برای بحث، و به هیچ عنوان خطات دیگران در 'خط' دادن را مرتکب نمی‌شویم. قرار نیست کسی را 'قالب' بزنند.
مهدی در ۰۸ فروردین ۱۳۸۹
با سلام به دوستان عزیز خودنویس. به نظرم برای اینکه با این موجود بیشتر آشنا بشین، حتما توصیه می کنم که این مقاله رو بخونید.

http://mag.gooya.com/politics/archives/036148.php
http://mag.gooya.com/politics/archives/036149.php
نعیم در ۰۹ فروردین ۱۳۸۹
یادمان می افتاد که چه چیزی کم داشتیم، و حالا ببینیم نسل جوان فعلی چه چیزی کم دارد...و اینکه چه کاری می‌توانیم برای این نسل بکنیم.

به عنوان یک هنوز جوان عرض کنم چیزی که جوانان ایران شدیدا به آن نیاز دارند امید است.
مجموعه نتایج: 8 | نمایش: 1 - 8

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید