عالم پیر چگونه جوان خواهد شد؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
مدتی است که با بچههای خودنویس داریم در باره جوانان بحث میکنیم. مهمترین مساله ما این است که روزی که جوان بودیم، غر می زدیم که این مردهای گندههای کچل و شکم گنده به فکر جوانان نیستند، مادران هم فقط از جوانی بر بادرفته خود مینالند. اما بدون تعارف، کدامیک از ما شکم گندهها به جای توجه به کار و زندگی خودمان، به وضعیت جوانترها توجه کردهایم؟ نیازهایشان؟ خواستهایشان؟ حتی همان چیزهایی که خودمان وقتی جوان بودیم طلب میکردیم را هم نمیتوانیم تحمل کنیم اگر به روی خودمان بیاورند! نسل اندر نسل، داریم گند میزنیم به روزگار نسلهای بعدی، آنها هم همین روند را تکرار میکنند. قبول ندارید؟ از چند نفر از دوستان جوانتر خودنویسی خواستهایم در باره جوانان هم بنویسند. این خواهش را هم میخواهیم از شما بکنیم. ببینید نیاز جوانترها چیست؟ عشق است؟ عاطفه است؟ بازی کامپیوتری است؟ مد لباس است؟ ادوکلن است؟ فلان آلبوم موسیقی زیر زمینی است....ممکن است خیال کنید حرف زدن از مسائل جنسی و مشکلات جنسی خارج از قاعده است. نه! اتفاقا میخواهیم در این باره بحث کنیم، اما میشود مودبانه هم نوشت و اسیر «سه کاف مقدس» هم نبود.
چرا همه درد دلهای ما در فضای وبلاگی در باره محمود احمدینژاد است؟ چرا در باره سید علی خامنهای است؟ دلم میخواست دکتر خزعلی در باب مشکلات جنسی در خانوادههای روحانیون و ساکنان نزدیک حرم مینوشت. چه اشکالی دارد؟ دلم میخواست حامد قدوسی در باره سیاست مالی نداشتن دانشجویان در دوران خوابگاه مینوشت...دلم میخواست هر کدام از ما به یاد گذشتههایمان می افتادیم و یادمان می افتاد که چه چیزی کم داشتیم، و حالا ببینیم نسل جوان فعلی چه چیزی کم دارد...و اینکه چه کاری میتوانیم برای این نسل بکنیم.
نمیتوانیم کتمان کنیم که هر چهار سال یک بار، سیاستمداری سال خورده را نماد جوانان معرفی میکنند و از جوانترها هم انتظار دارند پشت سرش بایستند. از رای اولیها با هزار و یک خالی بندی میخواهند که برای نجات آیندهشان، پیرمردی را که در میان مشاوران درجه یکش، جوانترین فرد ۴۰-۵۰ ساله است انتخاب کنند.
چرا به این نمی اندیشیم که وقتی بیشتر از ۶۵٪ جامعه ما زیر ۳۰ سال سن دارند، باید سیاستها و برنامهها را متناسب با این بخش جامعه هم هماهنگ کرد! به رویاهای این گروه توجه کرد، نیازها را دور نیانداخت و ارج نهاد.
چرا ما نمیتوانیم حرف جوانترها را بشنویم؟ گمانم وقتی پدر یا مادر میشویم، گوشهایمان کر میشود! خودمان را هم به کوری میزنیم!
یک نکته! چند تا از پدرها همراه پسرانشان به سینما میروند؟ به کنسرت راک میروند؟ به فرهنگسرا میروند؟ اصلا چند در صد حاضرند برنامه خودشان را با برنامه فرزندانشان هماهنگ کنند؟ رستوران یا ساندویچفروشیای بروند که فرزند میطلبد؟ از آن بدتر! بنشینند فیلمهای جوانپسندی را ببینند که منتخب فرزندانشان است؟ وقتی فرزند سیدی فلان گروه جوانپسند را میگذارند، اخم و تخم نکنند؟ هزار تا مساله دیگر وجود دارد که همهمان فراموش میکنیم!
گاهی خیال میکنیم برای رفع تکلیف باید کارهایی بکنیم. فرزندانمان را در فلان کلاس موسیقی ثبت نام کنیم...تازه اگر وسعمان برسد!
اما انتظارهایی هم لابد از جوانترها داریم؟ درکمان کنند؟ دلشان به حالمان بسوزد؟ یادشان نرود که حرمت بزرگترها را نگاه دارند؟ یا فقط به حرف ما توجه کنند و از تجربه کردن بپرهیزند؟
همهاش دارم به ادوکلنی که در سال سوم دبیرستان از پدرم هدیه گرفتم فکر میکنم که مال پیرمردها بود...چرا باید ادوکلن ۴۷۱۱ میزدم؟ چرا «پورآنوم»؟ مگر ادوتوالتهای آن زمان چه اشکالی داشتند؟ چرا نباید جین پاچه لوله تفنگی پوشید؟ چرا...حالا نتیجه اخلاقی سختگیری پدر را میخواهید بدانید؟ عقده ادوکلن پیدا کردهام! ۲۰-۳۰ تا شیشه دارم، باز هم میخواهم بگیرم! خب اگر محدودیتهای تحمیلی آن زمان نبود، آیا امروز حتی در همین مورد مسخره متعادلتر نبودم؟
هر کدام از ما پا به سنگذاشتههای شکم گنده و کچل شده، یا اضافه وزندارهای معتاد رنگ کردن مو هزار و یک بحث ناگفته داریم. انگار دوست نداریم از عرش اعلا پایین بیاییم و برای جوانترها بنویسیم و با آنان وارد گفتگو شویم!
شما را نمیدانم، اما خودم را دارم وادار میکنم به یاد بیاورم ۲۰ سال پیش به چه چیزی فکر میکردم؟ همان زمانی که خجالت میکشیدم با دخترهای دانشکده حرف بزنم، همان زمانی که خیال میکردم با پیپ کشیدن در دانشکده میتوانم توجه فلان دختر گروه زیستشناسی را جلب کنم. یا فلان شوخی بیمزه سر کلاس مشترک با بچههای شیمی و ریاضی و زیست حتما سیل شماره تلفنها را روانه میکند...امیدوار بودم آنها قدم اول را بردارند! آخر اگر پدرم بلد بود چه کار کند، لابد به من هم یاد داده بود، اما مگر در خانواده مذهبی ما میشد چنین مسالهای را طرح کرد؟
گاهی تاسف میخورم که چرا بیست سال دیرتر یا زودتر به دنیا نیامدهام! اما مگر اثری هم دارد؟
بیشتر در این باره حرف بزنیم...
Subscribe to comments feed نظرات (8 نوشته شد):
مطلب خیلی خوبی بود ولی نکته دیگری هم در میان کلمات شما وجود دارد که من می خواهم توجه شما را به آن جلب کنم.
آن نکته چیزی نیست جر دیکتاتوری. متاسفانه مطلبی که شما عنوان کردید، دقیقا نطفه شکل گیری دیکتاتوری در جامعه و طبیعتا حکومت ما است.
تا زمانی که ما بچه و جوان بودیم، هر کسی که زور و توانش از ما بیشتر بود نظر خودش را به ما تحمیل می کرد و ما نیز دقیقا همین کار را با کسانی که توان و زورشان از ما کمتر است انجام می دهیم.
موضوع فقط رابطه پدر و فرزندی و یا ارتباط فرزندان با والدین نیست بلکه این یک تفکر اجتماعی است که به تفکر سیاسی می انجامد و همچون قلاده ای سنگین به گردن همه ما آویخته است. اگر مرد زور و توانش بیشتر باشد به زن زور می گوید، زن به بچه زور می گوید، بچه به کوچکتر از خودش زور می گوید، رئیس به کارمند زور می گوید، کارمند به آبدارچی زور می گوید و الی آخر.
ما چطور از یک پدری که به فرزندش می گوید تو غلط میکنی روی حرف من حرف بزنی انتظار داشته باشیم که اگر فردا بر حسب گردش فلک به مقام ریاست جمهوری رسید به مخالفانش نگوید که شما غلط می کنید با من مخالفت کنید! پدری که بخاطر حرف پسرش به او سیلی می زند فردا اگر رئیس جمهور شد به مخالفانش شلاق خواهد زد. این یک مشکل فرهنگی عمیق است که ما باید آن را در درون خودمان حل کنیم. خوشبختانه جوانان کشور ما در این موارد بسیار آگاهتر از نسل ما هستند و با تعامل و تسامح بیشتری به قضایا نگاه می کنند و من امیدوارم که این نطفه واقعی دموکراسی در کشورمان باشد.
جامعه جوان ایران سوراخ بزرگی دارد از این جنس...جوانتر که بودم با خودم عهد کردم که اگر روزی مادر شدم به مامان و بابام نشون میدم مامان و بابایی که من میخواستم چی بود و چجوری(با اینکه مامان و بابای به اندازهٔ کافی روشن و انعطاف پذیر داشتم.مشکل ما از شرایط آشفته و متناقض حاصل از انقلاب ایران نشات میگرفت))...که هیچوقت پیر نمیشم و ادای بزرگترهای جدی رو هم در نمیارم،با فرزندم هم جوونی میکنم،...
امروز مادر شدهام ...باید بگم که تا تونستم روی حرفم ایستادهام و سعیام رو میکنم و دارم با دخترم بچگی میکنم تا فردا جوونی کنیم و ...خدا رو چه دیدی،شاید هنگام عاشقیت او فیل منهم یاد هندستون کند!!!اما یه نکته را متوجه شدهام شایستهٔ تامل و آن اینکه وقتی خودت جوونی نکرده باشی،بلد نیستی با فرزندت هم جوونی کنی و نقابهای اکتسابی اجتماعی اونقدر چوب لای چرخت میندازن که گاها خسته میشی و دست از تلاش میکشی...و میشی یه والد کلیشهای که خودت ازش بدت میومد
باری،با اجازه شکم گندههای خودنویس این مطلب رو در دیوار فیسبوک خودم میگذارم تا مخاطبین جوان همیشه حاضر در محفل فسبوکی با شکم گندههای امروزی و جوون پسند نسل معاصر ایاق بشن و دامن دلنوشتههای جوانان گسترده تر شود...
(درضمن با بدو بدو کردن همراه جونها شکمی هم نمیمونه برامون که حرف پشتمون در بیارن!من امتحان کردم،جواب میده!)
سپاس
جوون دیروز و امروز و به امید خدا فردا!!!آرزو بر ما عیب نیست!
اینکه بخواهیم در میانسالی به جوانان خط بدهیم، همانقدر بیهوده است که در جوانی میخواستیم کوچکترها را جمع و جور بکنیم. فراموش نکنیم که "جوانی" یک فرمول ندارد که ما آن را آموخته باشیم و حالا بخواهیم به جوانانمان بیاموزیم. جوانی در هر دوره و برای هر گروهی و حتی برای هر کسی فرمول خاص خودش را دارد. شاید بهتر است بگوییم که جوانی هم به مانند دوره های دیگر زندگی کپی برداشتنی نیست. هر نسلی در کار آفرینش زندگی خود بر اساس امکانات موجودش است. تجربه جوانی تو در یک خانواده مذهبی در شیراز بیست یا سی سال پیش، چه ربطی میتواند داشته باشد به جوانی فرزند تو در غرب و در سال 2020؟ تنها کاری که میشود کرد این است که اندکی تسامح را آموخت و دانست که جوان به صرف جوان بودنش کودن یا ابله نیست و به اندازه خودش و زندگی و مشکلاتش، عقلش قد میدهد. همچنان که عقل یک کودک چیزی ست در تناسب با زندگی کودکانه و عقل یک آدم مسن هم چیزی ست در خور یک زندگی پر از مساله. برای هر کس، حق و حقوق خطا کردن قائل شویم و بدانیم که ما عقل کل نیستیم که لازم باشد و بتوانیم برای همه نسخه بپیچیم.
اگر قرار باشد آیندگان از روی نسخه های پیشینیان زندگی کنند، زندگانی یک درجا زدن وحشتناک خواهد شد. نوبت جوانی ما گذشته، حالا بنشینیم و ببینینم اینان چه خواهند کرد. مطمئنا از ماها بیشتر خطا نخواهند کرد و عاقبت هم همانقدر راهشان را خواهند یافت که ما یافتیم.
انسان خشت نیست، قالبش نزنیم.
---------------------------
ممنون دوست عزیز. متوجه مساله مورد نظر ما نشدید. ما اینجا فقط فضایی ایجاد میکنیم برای بحث، و به هیچ عنوان خطات دیگران در 'خط' دادن را مرتکب نمیشویم. قرار نیست کسی را 'قالب' بزنند.
http://mag.gooya.com/politics/archives/036148.php
http://mag.gooya.com/politics/archives/036149.php
به عنوان یک هنوز جوان عرض کنم چیزی که جوانان ایران شدیدا به آن نیاز دارند امید است.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید