انتقاد از حاکمیت صرفا به رنگ «سبز» نیست
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
وقتی مطلب خوب مهدی جامی در نقد نوشتههای خانم فرشته رضایی را میخواندم، به یاد پستی افتادم که چندی پیش جامی در نقد نوشتاری از دکتر حمید دباشی نگاشته بود. اینکه نمیتوانیم برای کسی تعیین تکلیف کنیم که چه باشد، و چه بکند. اما برای من مهم است که منتقدین نظام را در هر رنگی ببینیم و سعی نکنیم به یک رنگ درشان بیاوریم. این به معنی نفی یا مخالفت با «سبز» بودن، یا سبزها نیست، اما وقتی شما نتوانید با قانون اساسی نقض کننده حقوق بسیاری از مردم کشور، و سکوت بسیاری از کسانی که به ناگهان رنگ عوض کردهاند کنار بیایید، قرارگیری زیر یک پرچم و خیمه به این راحتیها نیست. اما بحثی که با بعضی از دوستان داشتهام این است که نمیتوان هویت جدید گرفت وقتی با بسیاری از اصول موافق نیستیم.
به نظرمن، کوتاه آمدن از بسیاری از قواعد فقط برای رسیدن به قدرت، نتیجهای جز آنچه در سال ۱۳۵۷ شاهدش بودیم به همراه نخواهد آورد. اما من که هستم که بخواهم نظری بدهم؟ یک روزنامهنگار فارغ از تقسیمبندیهای متاسفانه رایج که رسانهها را سبز یا غیر سبز و روزنامهنگاران را رنگی میخواهد و میخواند. فقط به عنوان ناظری که مسخره کردن را از جدی بودن بیشتر دوست دارد، میتوانم بگویم برخی تقسیمبندی مسخره هستند. و در گذر زمان خواهیم دید که چشمپوشی بر بسیاری اعمال و سیاستهای پیشین بعضی از راهبران سیاسی، چه هزینههایی به جنبش اعتراضی وارد خواهد آورد.
اما فراتر از آن، تلاشهای ۱۰۰ سال و اندی مردم و رهبرانشان برای تغییر ساز و کار بوده یا تثبیت خواستهای همچون «عدالتخانه»، اما آیا برای آزادی و آزادمنشی بوده است؟ برای دموکراسی بوده است؟ و آیا رسیدن به آزادی بر اساس بستن راهها و افتادن در چاه میسر است؟ به نظر من، هر گروهی بر اساس هر نوع تقسیمبندی که میپذیرد، موانع خود را دارد. تحمیل این موانع بر دیگران نمیتواند چارهشاز باشد. به عنوان مثال اگر بخشی از طبقه متوسط ما، بعد از انتخابات به خیابانها آمدند، نه دغدغه اسلامیت داشتند، نه طرفدار تداوم وضع موجود، حتی از نوع اصلاحطلبانهاش بودند. به نظر من، اینکه خواست همه را فقط رسیدن کاندیدای ریاست جمهوری به قدرت تحت همین قوانین محدودیتها بدانیم، و علت بیرون آمدن مردم در روزهای سرنوشتسازی مثل ۲۵ خرداد و ۱۳ آبان و ۱۶ آذر و عاشورا را پیروی از یک گروه بدانیم، اندکی سهلانگارانه است. وقتی بعد از عاشورا، رهبران جنبش خواستار عدم «ساختار شکنی» هستند، و طرفداران را در ۲۲ بهمن، به مسیری میکشانند که حاکمیت می خواهد، میتوان انتظار داشت که گروهی ازمردم از این کشتی جدا بشوند.
اما مردم در مناسبتهایی مثل چهارشنبه سوری، حتی اگر میر حسین و خاتمی و کروبی از روی آتش نمیپرند و آنرا درست هم ندانند، در اتحادی قابل توجه، نظر رهبری نظام را زیر سوال بردند. به عنوان یک شیرازی، از آنچه در حافظیه اتفاق افتاد، خوشحال شدم و تا مدتی «کف» کرده بودم! در روزی که عملا تعطیل هستم، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و برگشتم سر امورات سایت و "پست" مهدی کثیری را منتشر کردم. دیدن فیلم برایم بسیار جذاب بود. جایی که همیشه برای درس خواندن در آن پرسه می زدم، محل اعتراض نوروزی مردم به حاکمیت شده بود. حتی شاید بسیاری از حاضران مطابق نگاه استصوابی حزبی، سبز هم نبودند، اما شعارهایی دادند که اتفاقا «سبز» بود.
به این فکر کردم که اگر در یک جامعه بزرگتر، فراتر از رهبران و حزبیها که به دنبال قدرت هستند، ببینیم خواست مردم چیست، و مردم به دنبال چه هستند و بر آن اساس تقسیمبندیها را شکل دهیم، شاید تفسیر موجود از رنگهای تعریف شده، تغییر کند. شاید «سبز» عملا نماد مخالفت با ولایت فقیه، عدم پاسخگویی مسوولان، شکستن سکوت در برابر اعدامها و قتلهای سیاسی ۳۰ سال گذشته، پاکسازی ادارات، انقلاب فرهنگی و ... باشد؟
نتیجه نسبتا اخلاقی اینکه بهتر است چیزی را به نفع گروهی مصادره کنیم!
------------
خودنویس، خانه همه است. هیچکس به خاطر دیدگاهش از خانه خودش رانده نمیشود.
Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):
این مسخره ترین نوشته ای بودکه ازشماخواندم.جنبش سبزدربرهه زمانی مشخصی شکل گرفته,رهبران شاخص آن هم حداقل درداخل ایران مشخصند.ازروزاول هم مهندس موسوی صریحاسه گروه(کمنیستها،سلطنت طلبهاوتروریستهای مجاهدین خلق) راخارج ازاین جنبش دانست.اینکه امروزانصارحزب الله اپوزیسیون(کمونیست کارگری)کنسرت به هم می زنندوآبروریزی میکنندبعدهم به نام حرکت سبزها!درجرس منتشر می شودازضعفهای بزرگ جنبش است.
امابه هرحال رنگ سبزازاول نمادی انتخاب شده درستادموسوی بوده.هرکس هم ازروشهای اوخوشش نمی آیدمیتواندنمادیارنگ دیگری انتخاب کندنه اینکه آویزان به جنبشی باشدکه تاحالاباخون جوانان این وطن آبیاری شده ومعلوم هم نیست اصلابه نتیجه برسدیانه.کسی برای شما کارت دعوت نفرستاده.اتفاقاهرچه نیروهای بی ربط وخیالباف ازجنبش زودترجداشوندبهتراست.
کسانی که درخارج ازکشوربه سرمیبرندنقش مهمی دراطلاع رسانی دارند.ولی اگربخواهندخط مشی مشخص کنند,تبدیل به کاریکاتوریک رهبراپوزیسیون می شوندکه آبرومند ترینش نوری علاست!شماعلی رغم ادعایتان دائمادرحال تعیین خط وربط جنبشیددائم هم می گوییدروزنامه نگاربایداطلاع رسانی نکندنه تعیین تکلیف!کاش حداقل معرفت نوریزاده راداشتید.
به هرحال ایرانیان داخل کشورچون جای انقلاب قبلیشان دردمی کند,به مسایلی نظیرتغییررژیم زیادفکرنمی کنند.اگرشمانظردیگری دارید,تشریف بیاوریداینجادورهم باشیم!چندروزبشتراوین نبودید,آنهم دربهترین دوره!
ببخشید,بهترنیست شماهمان کاریکاتورهایتان رابکشیدوماهم لذت ببریم؟
-------------------------------
دوست عزیز. قرار نیست همه مثل هم فکر کنیم. زیبایی یک جریان اعتراضی به فراگیر بودن آن است. شهروند روزنامهنگار بر عکس ساختار سنتی رسانه، میتواند نظرش را راحتتر بیان کند. روزنامهنگار در خبر نمیتواند طرف این و آن را بگیرد، وگرنه ذات کار "نظر" همین است.
در صورتی که این فکر درست نیست. جنبش سبزی که به موسوی تعلق دارد، آن قسمتی از جنبش است که قبل از انتخابات شکل گرفت. بعد از انتخابات، و با شکل گیری این امید که احتمال تغییر اساسی در ساختار حکومت هست، همه اقشار ملت، اعم از طرفداران موسوی و دیگرانی که حتی رای هم نداده بودند به خیابان آمدند. در این دوره است که ما با شعارهایی مواجه شدیم که کل باورهای نظام و فرای خطوط قرمز را نشانه گرفت.
واقعیت این است که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، هر آنی که کمی فرصت نفس کشیدن باشد، همه مخالفین نظام اسلامی حاکم به میدان خواهند آمد. تصور اینکه می توان با نامگذاری یا ارایه تعریفی خاص، برشهایی از اجتماع را از مشارکت محروم کرد، ریشه در تفکرات غیر دموکراتیکی دارد که اغلب انقلابیون پیر هنوز به آن گرفتارند.
------------------
ما ممنون نقد آقای جامی هم هستیم، اما به جز در مورد مطلب پیشین، ترجیح میدهیم مطالبی را منتشر کنیم که مستقیما به خودنویس فرستاده شده باشد.
حالا چهار روز دیگه که موج سبز سر و صدایش بخوابد اگر شما بیایی و بگویی آقای موسوی فلان چیز را گفت، همه موج سواران می گویند برو بابا حال داری!
من با نظر شما موافقم. کاش می شد یک نظرسنجی انجام داد تا فهمید چند در صد مردم خواهان قانون اساسی موجود هستند. اگر بنا باشد هیچکس حرف نزند مبادا به جنبش سبز لطمه بخورد، به هیچ مقصدی بهتر از جمهوری اسلامی موجود نمیرسیم. متاسفانه با روندی که پیش میرود از دل جنبش سبز دموکراسی بیرون نخواهد آمد. اگر جنبش شکست بخورد و خواست مردم سرکوب بشه بهتر از اینه که سیستم جدید ایجاد کنیم بدون در نظر گرفتن خواست و رای همه مردم.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید