نقد مطالب خانم فرشته رضایی مجد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
این مطلب را مهدی جامی برای سایت «تهران ریویو» نوشته است. با اجازه جامی در خودنویس منتشرش میکنیم. از جامی متشکریم و امیدوار بودیم این مطلب را نخست برای خودنویس میفرستاد تا اینکه آنرا به رسانهای دیگر بر اساس «تعهد حرفهای» و «کاری» بدهد. توضیح دیگر اینکه خودنویس، ضمن تایید برخی انتقادهای وارده، رسانهای «بی رنگ» است، بر خلاف آنچه «کیهان» و «رجا» میگویند و خودنویس را رسانهای «سبز» میخوانند. خودنویس رسانهای متعلق به همه رنگها است، و جایی است که همه افراد از دیدگاههای مختلف میتوانند از فضایش استفاده کنند. خانم رضایی مجد هم با وجود آنکه استفاده ابزاری از برخی «فکت»های خبری کرده است، حتی خارج از از «کانتکست»، اما کارش «خبر» نیست و اگر بود، در صفحه اول سایت زیر بخش «اخبار» میآوردیم. تاکید مهدی جامی بر سختگیری را ارج مینهیم. سختگیری در باب خبر، با سختگیری در باب «نظر» در خودنویس متفاوت است. خانم رضایی مجد، نظری را که داشته، به پشتوانه برخی منابع درست و یا نادرست طرح کرده است. قرارگیری مطلب در فضایی عمومی امکان نقد آنرا فراهم کرده است. خانم رضایی مجد علاوه بر جویا شدن دیدگاه آقای کدیور در باب پرونده «ازدواج مجدد»، سوال کرده است که موضع اقای کدیور در قبال شرکت آقای مهاجرانی در اجلاس «واشینگتن اینستیتوت» چیست. اما مدارک و شواهدی که برای اثبات نگاه خود آورده، محل اشکال است. «خودنویس»، مجموعهای متعلق به اعضا است. همه میتوانند نویسنده و یا خالق باشند، اما «نویسنده» خواندن یک نفر، برای آنکه به نظر آید بر اساس توافق، یا قرارداد، یا تعهد برای خودنویس مینویسد، که در مطلب مهدی جامی به نظر میآید بر این اساس معنی شده، خارج از «کانتکست» است.
اقلیتی به نام سبز لجنی
رسانه سبز میدان لجن مالی نیست
تازگیها متوجه شدهام که سبزها دو دستهاند و یک دستهشان که اقلیت هم هست، سبزشان لجنی است! یعنی خیلی ساده در لباس سبز و از جبهه سبز به لجنمالی دیگران مشغولاند. من با لجنمالی مخالفام و مهم نیست که این کار را کیهان میکند یا رجانیوز یا جرس و خودنویس. البته سبزهای لجنمالنده برای خودشان استدلالهایی دارند و از سنت خاصی در چپ میآیند که الان قصد ورود به آن را ندارم. اما من از آن گروهی هستم که بین سبز بودن و لجن مالیدن یک جهان فاصله میبینند.
به نظر من مشکل این دوستان که نقش خاله خرسه را بازی میکنند در دو سه نکته است: اول جزمیتشان، دوم روش پرمغالطهشان و نهایتا اعتقادشان به اینکه لجنمالی حق مسلم ماست! دلیل عمده زیرساختیاش البته فقط یک چیز است: این رفقا در باغ زرد و سرخی سیر میکنند که دیگر بهاری ندارد.
مشکل منطقی در لجنمالی اتکای آن به شبهات و شایعات است. لجنمالنده دنبال حقیقت نیست، دنبال بهانه است که بزند و شما را بکشد پایین و خوار و حفیف کند. نوعی جنگ روانی از نوع ولایی است. سکولارش یعنی در دایره حب و بغض میچرخد.
در سایت نوبنیاد خودنویس که بدان امیدها میرفت و هنوز میرود، تازگی یک لجنمالنده محترم که زیر نام فرشته رضاییمجد مینویسد به تقویت مبانی سبز لجنی مشغول است. این نویسنده که به اغلب احتمال ناماش مستعار است به حملات شخصی به عطاءالله مهاجرانی پرداخته و محسن کدیور را هم مینوازد.
رضاییمجد کشف کرده است که مهاجرانی در سپتامبر گذشته در واشنگتن یک سخنرانی داشته است (در واقع در ویرجینیا) و با تاخیری چند ماهه این سخنرانی را بهانهای برای حمله به او قرار داده است و به خصوص او را متهم ساخته است که قرار داشته برای جنبش سبز و احیانا سایت جرس پول پیدا کند. البته پول پیدا کردن اتهام نیست؛ ولی جنبه اتهامیاش در بیان نویسنده خودنویس این است که به نظر او چون مهاجرانی سخنرانیاش را به دعوت موسسه واشنگتن برای مطالعات خاورنزدیک انجام داده است و گفته میشود این موسسه از لابیهای یهودیان آمریکاست پس حکما مهاجرانی میخواسته است پول یهود را بگیرد و برای سبزها خرج کند!
نویسنده تلاش میکند نظر خود را به سی بی اس ببندد و از یک جمله گزارش سی بی اس که میگوید «بسیاری اعتقاد داشتند که هدف مهاجرانی از آمدن به واشنگتن یافتن منابع مالی برای جنبش سبز است» بسیار دور میرود و مینویسد:
«خب اینها که مال جمهوری اسلامی نیست. آیا شما فکر میکنید رسانههای آمریکا میتوانند چنین دروغ بزرگی را جعل کنند که مهاجرانی به اینجا آمده بود برای پول جمع کردن؟ اگر این خبر کذب است چرا مهاجرانی حداقل جمعآوری پول را تکذیب نمیکند؟»
میبینید که «نظر و اعتقاد» به عنوان «خبر و واقعیت» مطرح شده است. بعد بر اساس آن از مهاجرانی خواسته که بیا و تکذیب کن و تلویحا میگوید چون مهاجرانی این جمله سی بی اس را تکذیب نکرده پس لابد درست است.
نویسنده اگر واقعا درد درستی و نادرستی داشت باید جمله بعد از آن را هم میخواند که به سادگی میگوید: اما آنها (یعنی همینها که فکر میکردند مهاجرانی آمده منابع مالی پیدا کند) سرخورده شدند. من در مقام مفسر گزارش سی بی اس نیستم؛ اما از آن جمله و این اما اینطور میفهمم که لابد آن معتقدان فکر میکردهاند مهاجرانی آمده دل یهودیان آمریکا را به دست آورد اما اینطور نشده است.
یعنی خلاصه اینکه اگر قرار بوده حضور او برای پول جمع کردن باشد این اتفاق نیفتاده چون زمینهای پیدا نکرده است.
نویسنده شتابناک خودنویس که میخواهد هر طور شده با انواع سریشم چیزی به مهاجرانی بچسباند به شبههای بسنده میکند و از آن واقعیت میسازد. بعد هم میگوید تکذیب کن که اگر نکنی چنین و چنانی.
اگر نویسنده ما انگیزه حقیقتیابی داشت میباید لینک سخنرانی مهاجرانی را که خود به عنوان سند سخنرانی در آن جمع یهودانه ارائه کرده باز کرده و با دقت گوش میکرد. بعد شاید متوجه میشد چرا سی بی اس از سرخوردگی مخاطبان مهاجرانی سخن میگوید.
من از نیمه راه مقالات این نویسنده وارد داستان شدم و آن هم با ایمیلی از نیکآهنگ کوثر که مرا متوجه مقاله کرد به این اعتبار که نامی از من هم آنجا برده شده. اول فکر کردم نیکآهنگ دارد میگوید نویسنده میخواهد بداند چرا مهدی جامی که در مجلس حاضر بوده به سخنان مهاجرانی اعتراض نکرده است. به او نوشتم که قبل از سخنرانی مهاجرانی من شخصا با او صحبت کردم. از او خواستم سخنی نگوید که به موضع احمدینژاد در مقابل یهودیان و اسرائیل نزدیک شود. بعد از سخنرانی هم به او گفتم که بعضی از مخاطبان او را «احمدینژاد مودب» میدانند. اما وقتی به مقاله رضاییمجد مراجعه کردم، دیدم داستان دیگری است. مثال عالی وارونهسازی و پروندهبازی.
من از منتقدان جدی سخنرانی مهاجرانی بودم و هستم. به نظرم مهاجرانی در یک موقعیت خطیر در یک موسسه تاثیرگذار دعوت داشت و انتظاراتی برانگیخته بود که سیاست خارجی سبزها را بیان میکند؛ اما او همان راه کلاسیک جمهوری اسلامی را رفت. هم در قضیه هستهای و هم در مساله هولوکاست و اسرائیل. بدترین وضعیت در سخنرانی او در پرسش و پاسخ پیش آمد. خانمی از او پرسید که آیا حق موحودیت اسرائیل را به رسمیت میشناسد یا نه و او که میتوانست با دیپلماسی قابل قبولی به این سوال جواب دهد طوری حرف زد که مفهوم آن عدم قبول بود گرچه تصریح نکرد. به نظرم او میتوانست این پاسخ را به بهترین بخش سخنرانیاش پیوند زند که گفت مساله فلسطینیها باید در یک چارچوب فلسطینی حل شود و به نحوی سخنان عبدالله نوری در دادگاه را تکرار کرد که ما نباید از فلسطینیها فلسطینیتر باشیم (نقل به مضمون). من بعد از سخنرانی به مهاجرانی گفتم که بهترین جواب شما با توجه به جمیع جهات و موقعیت سیاسیتان این بود که بگویید ما در زمینه حق موجودیت اسرائیل به نظر فلسطینیها تکیه میکنیم. اگر آنها این حق را بپذیرند و در چارچوب استقرار دو دولت اسرائیلی ـ فلسطینی، اسرائیل را به رسمیت بشناسند ما هم میپذیریم.
انعکاس این برخورد مهاجرانی با مساله اسرائیل را در همان گزارش سی بی اس میتوان دید که میگوید با حرفهای مهاجرانی فاصلهای میان سبزها و احمدینژاد دیده نمیشود.
حال مسالهای به این پیچیدگی و حساسیت را خانم یا آقای رضاییمجد چنان ساده گرفته و ساده کرده که آن را به مضحکه نزدیک کرده است. مساله شده این که مهاجرانی در آن موسسه سخنرانی کرده پس خواسته دل یهودیان را به دست بیاورد چون میخواسته پول جمع کند!
این است که من میگویم از این راه هیچ چیزی سبز نمیشود مگر منطق لجنمالی کیهانی. مهم نیست که نویسنده چه ادعایی میکند. اینکه او خود را هوادار دباشی و نیکفر بداند هیچ از فضل و بزرگی این دو اندیشور به این نویسنده نمیماسد و هیچ از قبح روش تخریبی او نمیکاهد. مهم نیست که او خود را طرفدار موسوی بداند. این نوع سبز بودن هیچ قرابتی با فکر موسوی ندارد. این منطقها، منطق ترور و تخریب است.
سه مطلبی که این نویسنده در خودنویس نوشته است، نمونههای قابل مطالعهای برای شناخت روشهای لجنمالی است. روشهایی که در کشور باستانی ما نمونههایش کم نیست. روشهایی که رفتار پلیس و امنیت نظام مقدس را به روش رسانهای تبدیل میکند. مهاجرانی هم مزدور اسرائیل وانموده میشود و هم آدمی شهوتطلب. نه اخلاقی دارد و نه پرنسیبی. از نظر لجنمالندگان، آدمها شکماند و زیرشکم. پول میخواهند تا فربه شوند و رفاه کسب کنند و زن میخواهند تا شهوترانی کنند. لجنمالی بدترین و مهوعترین نوع نگاه ماتریالیستی به آدمیزاد است. در این نگاه هیچ نوع تعالی وجود ندارد. جای آن را سوء ظنی عمیق به انسان گرفته است. نویسنده در واقع نقش خویش در آب میبیند.
من مخالف مهاجرانی هستم؛ اما انصاف و عدالت بالاتر از مخالفت و موافقت میایستد. به دوستان خود در خودنویس یادآوری میکنم که آنها اصول روزنامهنگاری خودنویس را منتشر کردهاند و ما رفتار رسانهای آنها را با این اصول میسنجیم. در آغاز این اصول آمده است:
دموکراسی در گروِ این است که شهروندان دسترسی به واقعیتهای قابل اعتماد و دقیقی داشته باشند که در بستر مناسبی به آنها ارایه شود. روزنامهنگاری به مفهوم مطلق یا به معنای فلسفی به دنبال حقیقت نیست، اما میتواند ـ و باید ـ آن را به مفهومی عملی دنبال کند. این «حقیقت روزنامهنگارانه» روندی است که با انضباط حرفهایِ کنارِ هم چیدن و سنجش واقعیتها آغاز میشود.
لجنمالی کردن مهاجرانی نه حقیقت است و نه حقیقت روزنامهنگارانه. نه واقعیت قابل اعتماد است و نه بستر حرفهای مناسبی دارد. نیکآهنگ کوثر خود در یادداشتی در اخلاق روزنامهنگاری نوشته است:
وقتی خبری را بدون بیطرفی مینویسید، خواننده ممکن است متوجه شود و اعتبار شما را زیر سوال ببرد. خبر، جای تسویه حساب شخصی نیست!
من حمله و لجنمالی را تنها در منطق تسویه حساب شخصی و سیاسی میتوانم طبقهبندی کنم. رسانه سبز جای این کار نیست نه در خبرش نه در نظرش. اگر میخواهیم بین ما و احمدینژادیستها فاصله باشد، بهتر است از راه آنها نرویم. در روش سبز باشیم. به دروغ میدان ندهیم.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
----------------
خودنویس: به دلیل اهمیت و نکات مهم و قابل دفاع نوشته آقای جامی، از ایشان اجازه گرفتیم تا منتشرش کنیم، چون معتقدیم از نقد، سرمایه بزرگی است و از این بابت از آقای جامی ممنونیم.
-------------
کمال عزیز، من در مورد خودم میتوانم بگویم که کسانی که مدعی هدایت فکری جنبش هستند، هدف کارتونها و نوشتههایم بودهاند.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید