اسطوره «تروا» و «پاشنه آشیل» و غیره - قسمت اول
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
گاهی حالت گرفته میشود از اینکه به موقع یادت نمیآید از اسطورهها برای بیان مفاهیم بهترین استفاده را بکنی و بعد از گذشت تاریخ مصرف ماجرا، یک لامپ مجازی بالای سرت روشن میشود و به خودت میگویی ای دل غافل! باید این را میگفتم...امروز داشتم فکر میکردم که با گذشت زمان، رهبران جنبش سبز چگونه خواهند توانست شور و حال مردم در ۲۵ خرداد را از نو زنده کنند؟ چرا؟ به یک دلیل ساده! مشارکت اجتماعی در ایران معمولا نیاز به انگیزه فراوانی دارد، و بخش بزرگی از مردم ما انتخاب طبیعیشان این است که اگر ببینند حضورشان نتیجهبخش نیست، به سایه میروند و همان اکثریت خاموش را از نو شکل میدهند. اما آیا گناه این عدم مشارکت گردن مردم ماست؟ شاید بله، شاید هم نه. بهروز افخمی چند هفته پیش در مراسم سالگرد مرحوم احمد بورقانی میگفت که مردم آن سالها قهرشان عملا «لوسبازی» بود و با تحریمشان میدان را به رقیب تقدیم کردند. من گمانی دیگر دارم. اشکال بزرگ جماعت سیاسی ما این است که خیال میکند بخشی از آسمان پاره شده و ایشان از آسمان نازل شدهاند و مردم وظیفهشان این است که این سیاسیون که ممکن است عکسشان بر کره ماه هم دیده شود، پیروی کنند...همینی که هست. این یعنی مشارکت گرفتن ایرانی...
نه، من این طور خیال نمیکنم. سیاسیون و نویسندگان و بسیاری از افراد شناخته شده ما دچار این مشکل بزرگ هستند که به جای اینکه خود به طرف مردم بروند و دعوتشان را طرح کنند، دعوت خانه به خانه، یک جا روی برج عاج مینشینند و بقیه باید بیایند سراغشان. بعد هم از پای کامپیوترهایشان در لندن و بوستون و پاریس و واشینگتن خط بدهند به مردمی که داخل کشور هستند...
یکی از مشکلاتی که من با طرح «اسب تروا» دارم، این است که به جای ایجاد غافلگیری برای نظام، باعث غافلگیر شن مردمی شد که مثلا قرار بود مجریاش باشند. اما مشکل بزرگترش این بود که «پاشنه آشیل» جنبش را هم عیان کرد؛ ضعف رهبری متمرکز.
جالب است! آشیل، قهرمان اسطورهای جنگ «تروا» بود. فقط یک نقطه ضعف داشت...قهرمان روئینتن با همان تیر که بر پاشنهاش خورد، کارش تمام شد. اما یونانیها پیروزیشان را با همان اسب چوبینی بدست آوردند که اهالی «تروا» خیال کردند هدیه خدایان است. کار دوستان ما را ببین که چطور یک طرح پیروزی آور را تبدیل به عیان کننده نقطه ضعف یا «پاشنه آشیل» جنبش کردند.
اما مشکل بزرگتر از نگاه من این است که رهبران و متفکران نزدیک به جنبش نمیتوانند پتانسیل موجود را تبدیل به نیرویی کنند که منتهی به متبلور شدن خواستهای مردم شود. چه خواستی؟ مگر مردمی که چهار سال پیش رای ندادند و امسال آمدند چه می خواستند؟ جز شنیده شدن صدایشان بود؟ جز تاثیر گذاشتن بر سرنوشتشان بود؟ جز پیمودن قدمی به سوی مردمسالاری بود؟ حتی آنانی که کمترین اعتقادی به «جمهوری اسلامی» ندارند؟
تکلیف رهبران ما با اکثریت خاموش چیست؟ چرا نمیتوانند این گروه بزرگ را همچنان با انگیزه نگاه دارند؟ مگر به سویشان هم رفتهاند؟ مگر میدانند که یک جنبش ریشهای اجتماعی نیاز به کارهایی دارد که از برج عاجنشینی به دور است؟ به خانههای مردم عادی که جان میکنند سر میزنند؟ به خانه کارگری در خیابان ۱۳ آبان میروند که هیچ کسی شاید اسمش را نشنیده جز رئیسش و همسایهاش؟
تکلیف رهبران ما با اقوام ایرانی چگونه است؟ چند بار شنیدهاید اینان به خانههای مرزنشینان کرد و یا بلوچ بروند؟ چند بار شنیدهاید که مهمان خانههای هموطنان ایلامیمان باشند و بپرسند دغدغههایشان چیست؟ آیا شنیدهاید که که دولتهای ما در طول ۳۱ سال گذشته مدیرانی از مناطق محروم و مرزی و «حاشیهای» را مصدر امری خطیر کنند؟ مگر این عاملی برای حفاظت از منافع و امنیت ملی ما نیست؟ آیا همین دیدگاه نزد فعالان سیاسی ما وجود ندارد؟ همه چیز که تهران نیست! چرا در طول این سالها طوری رفتار کردهایم که هموطنان آذربایجانی، کرد، بلوچ، بندری و ...خود را از ما جدا بدانند؟
یک بحث خیلی ساده این است که کشاندن علاقهمندان به جنبش سبز به خیابانها کار سختی نیست، اما کشاندن بسیاری از کسانی که در روز ۲۵ خرداد به خیابانها آمدند کار حضرت فیل است! خیلی از مردم معترض روز ۲۵ خرداد، فکرش را نمیکردند که سخنان راهبران جنبش در طول ۹ ماه گذشته گاه اینقدر مصالحهجویانه باشد. کسی حرف از براندازی نمیزند! اشتباه نکنید. سخن از پیگیری حقوق نقض شده با همان شدت و قدرت روزهای اول است، بی آنکه منتظر بازیهای سیاسی هاشمی رفسنجانی باشی، یا امیدوار بمانی که آیتالله خامنهای تحت تاثیر حسین شریعتمداری نباشد...رویا چیز خوبی است، اما حقیقت با واقعیت فرق میکند.
یک واقعیت این است که جامعه جوان ما جوینده است و فضای «آنلاین» را خوب میشناسد، اگر بتواند مفاهیم سخت را ساده کند و فراگیر، چرا نتواند قدرت خود را باز به رخ حاکم نکشاند؟ چرا طوری رفتار نکند که طراحان «اسب تروا»، «پاشنه آشیل» جنبش را نمایان نکنند؟
ادامه دارد
Subscribe to comments feed نظرات (10 نوشته شد):
----------
نکته درستی است. بسیاری ازتلاع نداشتند، ولی کسانی که در شبکههای اجتماعی فعال بودند، به نزدیکان خود گفته بودند. اینها کم نبودند. این افراد هم عملا خیال میکنند دارای نفوذ هستند، و وقتی به پارلمان اروپا میروند و یا با مقامهای آمریکایی دیدار میکنند، خود را نمایندگان جنبش معرفی میکنند.
یک تظاهرات توپخونه بزرگتر از این ۲۵ ام بود.
دو: مردم نخواهند اومد شعار بدند جمهوری اسلامی. وقتی با مردم صاف باشی اون ها هم باهات ۱ رنگ میشن. شما که خودت نوشتی که!
وقتی به من میگی ی عده غلطی کردن، و میخای دوباره من از پایین فشار بیارم تا تو از بالا چونه بزنی که مسلمه نمیام. هاشم آقاجری رو یادت میاد نیک آهنگ!. حکم حکومتی. استعفای آقایون بعد از رد صلاحیاتشونو چطور.
کس نخارد پشت من ...
بنظر نخست باید این ماجرای مشارکت را به اجزا کوچکتر تقسیم کرد. چطور؟ به این شکل:
۱. تقسیم بندی جامعه ایرانی بر اساس قومیتها و گروهها و طبقات و اصناف و مذاهب
۲. تشخیص اولویتهای هر گروه از میان خواسته های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و ...
۳. تشخیص خواسته های مشخص هر گروه در حوزه اقتصاد، جامعه، سیاست، فرهنگ، مذهب و ...
۴. یافتن بهترین محرکها برای هر گروه در جهت حرکت مطالبه محور بر اساس اولویتهایشان. با با رو راستی و صداقت و نه فقط به قصد مشارکت گیری.
۵. یافتن بهترین استراتژی برای ادامه حرکت. این از محرک اولیه هم مهمتر است چون اگر یک ماشین را مرتب استارت زد اما بدون حرکت کافی دوباره خاموش کرد و باز استارت زد و اینکار را مرتب تکرار نمود دیگر باتری برای استارت خوردن هم نمیماند.
در تمام این بندها خواست مردم و حرکت آنها حرف نخست را میزند. در تمام این تحلیلها حتمن و حتمن باید منافع و خواست مردم در نظر گرفته شود و حرکت در آن جهت باشد. چنین حرکتی خودش تولید انگیزه میکند چون انگیزه های فردی آدمی (مجموع افراد جامعه) هیچ موقع تمام نمیشود. حتا اگر مردم خودشان بصورت غریزی چنین حرکتی بکنند سیاستمداران ناچار به پیروی از آنها هستند. به همان میزان اگر سیاستمداران بخواهند از حرکت و مشارکت در جهت خواست خود بهره بگیرند، مردم کنار میکشند. مردم ایران بصورت غریزی اهل محاسبه و حساب و کتاب هستند. حرکت اصلاحات هم باعث بدبینی شده. هم بر اساس تجربه و هم بر اساس تفاوت خواسته های این حرکت با خواسته های بنیادی تر مردم.
اینروزها که جنبش رهبری متمرکز و آزاد ندارد (موسوی و کروبی خودشان هزار محدودیت دارند)، شاید باید این تحلیل و نتیجه گیری کار تک تک ایرانیان باشد. وقتی فراگیر بشود آنوقت رهبران با یک جمله میتوانند خواست ملی ملت را تکرار کنند.
و یک نکته در حاشیه: بازار هنوز تکان نخورده. نقش بازار در حمایت معنوی از رهبران سیاسی در تاریخ ایران همیشه کلیدی بوده. همیشه یک مُشت ِ رهبران سیاسی با بازار پر میشود.
"تقسیم بندی جامعه ایرانی بر اساس قومیتها و گروهها و طبقات و اصناف و مذاهب" بزرگترین اشتباه حرکت اجتماعی کنونی خواهد بود. به جای جدا کردن خواستهای گروههای مختلف، باید بر خواستهای مشترک تکیه کرد نه تقسیم بندی و جدا سازی.
این موضوع اگر نگم چندان مهم نیست ولی در حال حاضر کلیدی هم نیست
فرض کنیم 3 میلیون آمدند ولی بعدش چی ؟
در غیایت اهداف واضح و یک استراتژی(plan) کارآمد ، دوباره یک سیکل معیوب تکرار میشه
متأسفانه عده ای میگن مردم بیایید و در سکوت قدم بزنید تا فرداش هاشمی بره پیش آقا ضمن مصادرۀ جمعیت ، سیاسی بازی(نوعی خباثت در عملکرد)کند و مثلاً طلب عفو یا فلان پست را کند
plan +10000 > 100000
numbers doesn't matter
اعداد فقط در یک انتخابات آزاد مشخص میشه که فعلاً باید برای رسیدن به اون مبارزه کرد
هرروز تکه کاغذی سبز در خیابان بیندازیم
بدون شعار دادن و پا روی دم حیوانات وحشی گذاشتن بسیج هم هرروز میلیونها رای مارا جمع کند و مثل گذشته دور بریزد این هم یک پیشنهاد بدون هزینه و کاملا مدنی
خیابان ولی عصر تهران پر از کاغذ رنگی
نقدی که هم اکنون رئیس سازمان بسیج مستضعفین است در ادامه گفته: "این شرور – ریگی - که هیچ، حتی خود اوباما که ریگی به همکاری با او اعتراف کرده است، اعتراف می کند."
چقدر زود خودشونو لو ميدن. يكي نيست بگه لااقل تو يكي از تماس هات لهجه تو درست كن عزيز من.
نیکآهنگ جان . من یک مشکل عمده ام با نوشته ات ، نتیجه گیری ها و نظراتی از این دست است . یک سری نکته های خوب در تحلیل هایی که ارایه می دی هست ولی صحبتهای غیر علمی در مقاله هات مثل این نکته آدم رو یاد حرفی میندازه که در مورد ابراهیم نبوی میزدی که من اصولا تحلیل های سیاسی اش را جدی نمیگیرم . دها دلیل میشود اورد که چرا مردم به شکل روز های اول در خیابان حضور ندارند که اصولا ممکنه ربطی به موضع رهبران جنبش نداشته باشه . این که مردم از مصلحت اندیشی خسته شدن ادعای بسیار گزافی است که هیچ جور نمیشه اثباتش کرد چه برسد به اینکه مبنای تحلیل شما قرار بگیرد . اینکه یک عده من جمله خود شما انتظار مواضع تند تری را داشتند ، شکی نیست . طبیعی هم هست ولی خوب خیلی ها هم اینطور نیستند . من فکر میکنم که اصولا ازتزمصلحت جویی رهبران عامل بازدارنده جنبش جز با پیش فرضها و گزاره هایی کلی و بی پایه که در نوشته های شما کم نیست ، نمیشه دفاع کرد .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید