از فیلم کوی دانشگاه تا فیلم دستگیری ریگی و ...
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
من در تمام دوران دانشجوییام، تنها چند روز را در کوی دانشگاه تهران گذراندهام...همیشه موقع امتحان...یادم به بیدار ماندنهای نمیه شب در محوطه کوی میافتد و پشههای نامردش...پشههای خونخوار اما کوچک. از دیشب تا حالا، چندین بار فیلم هیولاهای باتوم به دست که جانشین پشههای خونخوار شدهاند را دیدهام. هم سانسور شده و هم سانسور نشدهاش را. بسیاری متعجب از آن بودهاند که چرا بیبیسی الان نشانش داده؟ خب اگر یکی از همان نیروهای امنیتی باوجدان همین را هم تا الان نفرستاده بود، کسی نمیدیدش. من دردم گرفت. اعتراف میکنم که کتک خوردهام، تحقیر هم شدهام، اما وقتی دیدم جماعتی از دانشجویان را روی زمین خواباندهاند و چنان تحکم آمیز، تحقیرشان میکنند، اشکم درآمد. هنوز هم وقتی خاطرات ماجرای سال ۱۳۷۸ را مرور میکنم و حرفهای دانشجویان کوی را به یاد میآورم، دردم میگیرد. بیشتر دردم میگیرد وقتی به یاد میآورم سستی مسوولان دولت وقت را که همان موقع محکم در برابر مهاجمان نایستادند. خشونت ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و موفقیت نیروهایی که حداکثر به خاطر دزدیده شدن یک ریشتراش براون مجازات شدند، نمیتواند فرزندی بهتر از ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ داشته باشد.
امروز من و شما در کنج خانههای خود نشستهایم و سرمان درد گرفته از آنچه بر دانشجویان کوی رفته. امروز شاید بعضی از ما تاسف بخوریم بابت هزار و یک چیز...اما یک نکته را نباید فراموش کنیم؛ ارزش فیلم مستندی از وقایع کوی. دیگر ۵۰-۶۰ سال آینده، فرزندان و نوادههای تکذیبکننده هالوکاست نمیتوانند مدعی باشند در زمان محمود احمدینژاد، ماموران انتظامی و امنیتی چگونه بچههای بیپناه مردم را زدند. مردم ۵۰-۶۰ سال آینده خواهند پرسید چرا جوانانی وابسته به حکومت، جوانانی دیگر را به همین راحتی نفله کردند؟ جوانانی که شاید میتوانستند در همان سن و سال، درس بخوانند به جای اینکه باتوم به دست بگیرند. جوانانی که به جای خالی کردن عقدههاشان، میتوانستند با مخالف خود بحث کنند.
کار دنیا را ببین! فرماندهان نیروی انتظامی و سپاه تهران که قاعدتا بیشترین مسوولیت را در قبال واقعه کوی داشتهاند، در روزهای اخیر کنار رفتهاند. به عبارت کنارشان گذاشتهاند. میگویند ماجرای 'عاشورا' عامل این برکناری بوده است. میگویند چون درست و حسابت سرکوب نکردهاند، نزدیک بوده تهران از دست برود.
امروز مردم دو فیلم مختلف دیدهاند. یک فیلم درز کرده از جماعت امنیتی، یک فیلم منتشر شده بوسیله جماعت امنیتی. فیلمی از بازداشت عبدالملک ریگی، رهبر «جندالله» که مسوول قتلها و خشونتهای زیادی در شرق ایران بوده است. یک فیلم را میدانی ضد تبلیغ است برای رژیم و دیگری تبلیغ مستقیم. از این فیلمها فراوان میتوان در آرشیوها پنهان مانده نظام جستجو کرد. امروز جمهوری اسلامی برای پوشاندن اثر فیلم کوی دانشگاه، بارها و بارها فیلم دستگیری ریگی را به نمایش میگذارد، اما احتمالا فیلم کوی را دستکاری شده و یا دروغ معرفی میکند.تازه معلوم نیست فیلم ریگی واقعا مستند باشد. یک افسر ارشد امنیتی میگفت نباید به هر چیزی اعتماد کرد. مگر شهرام جزایری نبود که به از بازگشتش فیلم گرفتند؟ اما آیا کسی پرسید ماجرای فرار او و بازداشتش در جنوب خلیج فارس چه بود؟ آیا در همان روزها واقعا آزاد بود؟
اما آیا ما جماعت شهروند روزنامهنگار همسان دولت ایران عمل میکنیم؟ اگر نگاهی ایدئولوژیک و تبلیغی داشته باشیم، فرقی با نظام نداریم. داریم؟ همین مساله ضرب و شتم "پیام فضلینژاد" را در نظر بگیرید. بسیاری از ما از او ضربه خوردهایم. اما آیا باید با همان نگاه خشن سربازان حمله برنده به کوی دانشگاه به فضلینژاد نگاه کنیم و خواهان مرگ او باشیم؟ یا مثلا حسین درخشان را نگاه کنید. چند نفر از دوستان سابق حسین به او اعتماد دارند؟ چند نفر از او خنجر خوردهاند؟ اما آیا سکوت در برابر آنچه بر او میرود، نشانه «سبز» بودن ماست؟
امروز با یکی از دستاندرکاران نهادهای مدافع ازادی بیان گپ میزدم. مینالید از نگاه سیاسی و تکبعدی بسیاری از روزنامهنگاران ایرانی. راستش دردناک است وقتی به جای گزارشگری، سفارشنویس این جریان و آن سایت سیاسی میشوی و غافل میمانی از کار اصلیات. چرا؟ چون بیشتر ما در رسانههای ایران عادت کردهایم که به واسطه فضای سیاسی، در خدمت سیاسیون باشیم و اسمش را بگداریم جبر. یعنی چون شرایط ایران چنین است، ما هم باید ناقض قواعد بازی رسانه باشیم. یعنی به جای کار خبریمان، باید بر اساس مصلحتاندیشیهای رهبران بالادست کار کنیم. یعنی سکوت کنیم اگر به منافع رهبران سیاسی مورد علاقهمان آسیبی وارد میشود اگر واقعیتها را بگوییم.
امروز چرا هم از کوی ننویسیم، هم از دستگیری ریگی؟ دو سوی ماجرا را باید بررسی و سبک سنگین کرد. چرا از ظلمی که به حسین درخشان میشود ننویسیم؟ مگر محاکمه شده که بدانیم جرمش چیست؟ مگر محاکمه هم که بشود، در دادگاه عادلانهای خواهد بود؟
----
با آنکه از یکی از دوستان خودنویس خواسته بودم طولانی ننویسد، خودم یادم رفت که باید کوتاه نوشت. ببخشید، شب چهارشنبه است و سیدها معمولا این شبها داغ میکنند...
Subscribe to comments feed نظرات (13 نوشته شد):
از این هم لذت میبرم که عدهای (همفکرت/مسلکت) میآیند و بهبه و چهچه میکنند.
البته در همین حد هم خوب است که به چنین چیزهایی معتقد باشید. یعنی اگر ما بتوانیم «سبز»ها را متقاعد کنیم که منطقی و منصف باشند کلی کار کردهایم.
خوب! باز میگم. این خیلی خوبه که اینجا لااقل به اینچیزها اذعان میکنید. حرف ما هم از اول همین بود. چوب دست نگیرید و سطلهای زباله را آتش نزنید. :)
در مورد ورود نیروی انتظامی و بسیج به کوی دانشگاه، گذشته از تخلفاتی که دانشجویان نامحترم داشتند، عدهای دانشجوی محترم هم بودند در خوابگاه. برخورد با این دانشجویان عزیز از تخلفات نیروی انتظامیست که به آن رسیدگی شده و میشود.
با گار اشک آور که حمله کردید + عین مغولا میریزید تو با چه مجوزی؟؟!!
این قانونه؟؟؟!!
تا حالا قانون اساسی رو خوندی؟
نصفش که اجرا نمیشه بقیه اشم که اصلا با اونی که سال ۵۷ نوشته شده ۱۸۰ درجه فرق داره!!!!!!
+ بعد باید دختر مردم رو روی زمین بکشی؟
+ با باتوم بزنی تازه این 1 درصد وحشی گری های شما هم نمیشه + قسمت دخترا رو هم نشون نداده که چه جوری حمله کردید !
طبق قانون این جوری باید برخورد کنید؟
نکنه قانون جنگل رو میگی؟!!
میگن کافر همه رو به کیش خود داند ، پس درسته!!!
شما از چی ناراحتی؟
از این هم لذت میبرم که عده ای بسیجی میآیند و برای همدیگه نوشابه باز میکنید.
البته اگر ما "سبزها" خامنه ای و ایادی رژیم را متقاعد کنیم که اکثریت مردم این رژیم را نمیخواهند و برای اثبات آن یک رفراندوم (جمهوری اسلامی آری / نه) برگزار شود، کلی کار که هیچی، باید گفت همه کار انجام شده است.
بگردید در اینترنت به دنبال مستند «ایران سبز» اگر توانستید دریافت(دانلود) کنید و ببینید. حقیقتا برای همه خوب است دیدنش.
D:
با ادب و اینجور چیزا کاری ندارید؟
از آینده ایران قبر و روزه باشه. تا زنده اندیشان و سبز اندیشان ایران رو بسازن.
این طور نوشته های شما منو به یاد بعضی از برنامه های تلوزیون میاندازه که اولش با بی طرفی شروع میشه و اخرش یه نتیجه بر ضد بچه های سبز ختم میشه. مثلا دیشب درباره وبلاگ نویسهای روستاها مینوشت. خوب من که خودم اگاه هستم در باره ای اس پی میدونم که چقدر هزینه داره که یه جا ای اس پی بزنی و اگر توجیه اقتصادی نداشته باشه . . . یارو خودش میگفت من به موسوی رای دادم. اما امار روستامون چیز دیگه ای بوده خلاصه از وبلاگ نویسی تویه روستا !!!
رفت به سراغ انتخابات و ... . این میدونی چیو نشون میده اینکه بعد از انتخابات کسایی که طرفدار موسوی بودن برگشتن همون چیزی که خودشون انتظار داشتن از تبلیغات که برعلیه موسوی کردن. می دونی یعنی چی یعنی خودشون یه دروغ هایی رو یه مدت نشون دادن خوب حالا چه نتیجه ای داد این دروغاشون. معلومه که خودشون هم نتیجه این دروغ هاشون و با یه دروغ دیگه نشون بدن. خیلی نوشتم. صحبت های تو هم مثل اینا می مونه. شما حرف از تبلیغ می زنی نه عزیز حرف از تبلیغ نیست حرف از حقیقت هست.
و خیلی چیزای دیگه که همه بچه ها می دونن
کجای قرآن نوشته پیغمبر اسلام ولی یا حاکم بر مردمه؟ شماها را خرتون کردند که پیغمبر حاکم بوده ، بعد امامها، وقتی امام نیست هم ولی فقیه....
قتال مختص به محاربین است. من دوستان سبزی دارم و در اینجا هم کم و بیش میبینم که حقیقتا به دنبال حکم عدل و انصاف هستند. اما به هر جهت در جایی از مسیر اشتباه رفته اند. روش تعامل با این افراد اقناع است.
یاعلی
عزیز جان، شما مگه شعار آزاد اندیش و منطقی بودن نمیدی؟ پس استقلال فکرت رو حفظ کن و بیخود خودت رو قاطی سیاسی بازی بسیج و حزبالله و غیره نکن.
همین که اسم این گروه های سیاسی رو میگذاری رو خودت مجبور میشی کثافات کاری کوی دانشگاه، آخوند گلستانی، سردار زارعی، دروغ های احمدی نژاد و غیره رو توجیه کنی و وایسی کنار ظالم بر علیه مظلوم.
نکن با خودت اینکارو سلمان، با سلامت ذهن و روان نمیشه شوخی کرد.
ثانیا یه دفه بفرمایید ولی فقیه همون خداست دیگه! ما کافریم یا شما که ولی فقیه رو مثل خدا می پرستین؟
http://new.parlemannews.net/?n=8908
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید