بعد از ۲۲ بهمن
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
هر اتفاقی که در ۲۲ بهمن افتاده باشد و بر سر توصیف آن همداستان باشیم یا نباشیم پیامدهایش را تغییر نخواهد داد. آنچه به عنوان «بعد از ۲۲ بهمن» اتفاق خواهد افتاد بتدریج خود را اشکار میکند. این روند مرحله تازهای در جنبشی است که از۲۲ خرداد آغاز شد و به گمان من آن را تقویت خواهد کرد اما مسیر آن را به طور شاخصی از آنچه تاکنون پیش بینی می شد تغییر خواهد داد. من از این وضعیت جدید استقبال می کنم و خوشحالام که جنبش سبز به راهی خواهد رفت که از تکرار بهمن ۵۷ دور و دورتر خواهد افتاد. به نظرم ما به سوی آیندهای میرویم که با استعدادهای جنبش همخوانی بیشتر و بیشتری خواهد داشت و از توان نظام تبعیض برای مهار آن بشدت خواهد کاست. چیزهایی که میتوان استشمام کرد و ابرهایی که می توان در افق دید دوره تازهای از جنبش را نوید میدهد. اما هنوز برای روشن کردن همه جنبه های آن خیلی زود است. تنها میتوان طرحی کلی و اتود-وار به دست داد. نمی دانم امین بزرگیان چقدر از لوازم حرفی که در مقاله بزرگداشت امید مهرگان زده آگاه است. اما به احتمال زیاد اگر همان خط را دنبال کنیم باید آینده جنبش سبز را نوع دیگری ببینیم. من به این گفته او اشاره دارم که بدرستی تاکید کرده است که انقلابهای بزرگ قرن بیستم به نوعی انقلاب نیروهای سنتی بوده است. شاخص همه اینها هم دهقانها و روستائیان هستند.
هم انقلاب روسی چنین ادعایی دارد هم انقلاب دهقانی چین هم کوبا و هم البته انقلاب ایران. بنابرین در یک مدل ساده شده میتوان نتیجه گرفت که انتظار انقلاب تازهای از جنبش سبز غیرمنطقی است. انقلابها ماهیت و دستوری دیگر داشتهاند و روشی دیگر و طبعا نتایجی دیگر. جنبش سبز انقلاب نیست و به هیچ انقلابی هم منتج نخواهد شد زیرا جنبش پابرهنگان نیست. این یک جنبش شهری است که به رسانههای مدرن تکیه دارد و به خرد مدنی. این در دستور هیچ انقلابی نبوده است. با این مایه و دستور که جنبش سبز دارد انقلابی مانند انقلاب ۵۷ بیتردید در راه نیست. جنبش چیزی را میزاید که آبستن آن است. ثمره جنبش انقلاب به معنای قرن بیستمی آن نیست. گرچه وقتی جنبش به ثمر رسیده باشد پابرهنگان نیز از موقعیت بهتری برخوردار خواهند شد.
پیش از این اکبر گنجی بخوبی تمایزهای انقلاب ۵۷ با دستور کار جنبش سبز را نشان داده است. کافی است فهرست بیانات رهبر انقلاب ۵۷ را که او برگزیده مرور کنید تا دریابید که نه آن حرفها حرف جنبش است و نه اصلا آن نوع نگاه در جنبش خریداری دارد. بنابرین یکبار برای همیشه باید از فکر تکرار انقلاب ۵۷ کناره گرفت و از زیر اسطوره آن خود را نجات داد و نفس تازهای کشید. راه جنبش سبز راه آینده است و نه تکرار گذشته. راه بدعت است و نوآوری. راهی است که از سال صفر شروع نمیشود بلکه به همه تجربه های ایرانی و جهانی توجه دارد. در این باره باز هم باید سخن گفت و بر گنجینه فکری جنبش افزود.
به نظرم دو مساله ای فوری که پس از ۲۲ بهمن مطرح شده و از این پس هم گسترش خواهد یافت مساله رهبری و مساله رسانه است. نوشته نیما نامداری بدرستی و با صراحت مدنی و حرفهای کافی و لازم به نقد شیوه خبررسانی سایت جرس پرداخته است. این آغاز یک مسیر نقد جدی و درونی از روشهای رسانهای جنبش و از رسانههای جنبش است. من از نیما و دیگر دوستان دعوت میکنم نقد خود را توسعه دهند و ضمن نقد به راه حلهای تازه نیز اشاره کنند. جرس پتانسیل خوبی دارد اما مدیریت افتضاحی دارد. در واقع مدیریت ندارد یا مدیریت حرفهای و مسئول ندارد. انبانی است از خبرهایی که ویرایش نشده و مقالاتی که امضای روشنی ندارد و راه حلهایی که به قول نیما گاه بشدت فانتزی است و اغلب بسیار آشفته است. این آشفتگی را در طراحی جرس بخوبی میشود دید که مانند معماری تهران است. شلوغ و درهم و کشکولی و بی نظم حرفهای. پیدا ست که قربه الی الله و برای انجام وظیفه درست شده تا بر اساس یک فکر ژورنالیستی مطابق با معیارهای مدرن.
جرس البته تنها نیست اما به دلیل پیشگامی خود در خبررسانی جنبشیها و به دلیل اینکه ساختار معیوبی دارد ناچار از خانه تکانی است تا به اندازه ظرفیتهای حرفهای جنبش عمل کند و از باری به هر جهت بودن رها شود. و امکاناش را دارد. اما اینکه نیما نوشته است که برای کمک هم آماده بوده و استقبال نشده بسیار تاسف آور است. این آن چیزی نیست که از جنبشی متکی به داوطلبان و شبکههای اجتماعی انتظار میرود.
پیشنهاد من آن است که به همراه نخبهای از دوستان حرفهای به طراحی کاری مستقل برای نقد رسانهای بپردازیم. جایی که هم آموزش عمومی و رایگان در اختیار شهروندان روزنامهنگار از زن و مرد و پیر و جوان بگذارد و هم به نقد روزانه خبرهای کج و معوج و تحلیل های آبکی و راه حل های فانتری بپردازد. بدون نظارت و نقد هیچ کار رسانه ای درست و درمانی شکل نخواهد گرفت یا به پیرایش خود نخواهد پرداخت. این نقد باید متکی به رای و نظر همه کسانی باشد که مستعد این کارند و توانایی حرفه ای آن را دارند. تا نمونه ای از فکر جنبش شهری و شهروندی سبز باشد.
نکته آخر مساله رهبران است. به نظرم عباس عبدی به درستی وضعیت رهبری جنبش را نقد کرده است. درست است که همه شهروندان، خود رهبران این جنبشاند اما از داشتن رهبر به معنای خاص آن نیز نمی توان شانه خالی کرد. ۲۲ بهمن نشانه روشنی از تشتت رهبری و تشتت رهبران بود. هم در اینکه کسی حرف موسوی را نشنید و تکرار نکرد تا ایدههایی مثل اسب تروا میدانداری کردند و هم اینکه دست کم باید حلقه محافظتی درستی برای رهبران سبز تشکیل میشد تا شاهد برخورد خشن نیروهای نظام تبعیض با آنها نباشیم. روز ۲۲ بهمن در تاکتیک و رهبری و سازمان نتیجه کار جنبش قابل قبول نبود. یک دلیل آن به دخالت خارج نشینان بر میگردد که داخلیها فکر کردند وکالت دارند هر چه میخواهند بگویند. اما یک دلیل دیگرش به عدم هماهنگی بین رهبران داخل بر میگردد. به نظر من این قابل قبول نیست که موسوی و خاتمی و کروبی هر کدام جدا جدا عمل کنند و نیروهای خود را تقسیم کنند. آنها باید با یکدیگر هماهنگ باشند و با هم بیانیه بدهند و با هم در محل هر گردهمایی عمومی حاضر شوند و رهبری جنبش را به صاحبان ایدههای فانتزی واگذار نکنند. و گرنه نتیجه همین خواهد بود که در ۲۲ بهمن دیده شد.
سخن کوتاه آنچه ما بعد از ۲۲ بهمن خواهیم دید یک روند نقد درونی است در همه سطوح. این بازنگری هم باید ریشهها و روشهای جنبش را در برگیرد و هم باید به رسانهها و رهبران جنبش اعتنا کند و رابطه رهبری و پیروی را به یک رابطه فعال دوسویه تبدیل کند و همزمان مسیری را انتخاب کند که از هزینهها بکاهد و بر دستاوردها بیفزاید. این روند از هر مسیری که بگذرد باید به پندار تکرار بهمن ۵۷ خاتمه دهد و راههای تازه عرضه کند. راههایی که نظام تبعیض را با نیروی مهارنشدنی سبزها روبرو سازد.
۲۲ بهمن آغاز تولدی دیگر برای جنبش سبز خواهد بود.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
آیا سبزها به این تن در میدهند؟ لزومی به انتظار برای تظاهرات تقویمی نیست.
حال سوال اين استكه ايا همه اين گروهها يك هدف داشتند ويا نيت هاي گوناگون و در مواردي سازش طلبانه با اهداف كنترل كننده, تحليل برنده و خنثي كننده جنبش سبز. در پيروزي ها و دستاوردهاي اين روز سر افراز جنبش شكي نيست كه در اين مورد در چند روز كذشته از منظرهاي گوناگون تجزيه و تحليل شده است و همينطور در مورد شكست جمهوري اسلامي و گروه كودتاگران به رهبري خ.ر.
22 بهمن امسال نشان داد كه وفاداران همه گروههاي بالا امده بودند به جز اكثريت مردم كه نميخواستند اولا در جشن فاجعه تولد جمهوري اسلامي شركت كنند و نه مورد بهره برداري و سو استفاده كودتاگران و يا سازشكاران قرار بگير ند
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید