امروز ۲۲ بهمن است... | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (0)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

امروز ۲۲ بهمن است...

۱۸ بهمن ۱۳۸۸ سامی امانپور

ساعت ۶ صبح: یگان‌های ویژه از دیشب در حال آماده باش بوده‌اند. صورت آنها را نگاه کنی عرق سردی از پیشانی‌شان در حال ریزش است. می‌دانند امروز روز سختی خواهند داشت.امروز تهران ملتهب تر از ۲۵ خرداد خواهد بود.یکی از سربازان در حالیکه گوشه‌ای نشسته و آماده اعزام به خیابان انقلاب است با خود حرف می زند " اگه موسوی می‌نشست خونه‌اش ما هم الان مجبور نبودیم بریم مردم بی گناه رو کتک بزنیم. لعنت به هر چی موسویه. یکی نیس بهش بگه تو که زور نداری چرا مردمو می‌کشونی خیابون ؟... "


آن‌طرف‌تر صورت نیروی دیگری را می‌بینی.با خود می‌گوید...
" این همه تمرین کردیم.این همه شب روز جون کندیم...اونوقت الان باید بریم تو خیابونا و خواهر برادرای خودمونو کتک بزنیم... من که نمی‌خواستم اینجوری باشه.من واسه دفاع از مملکتم تعلیم دیدم.نه زدن مردم خودم...مردم ایران.خدایا چی مشد اینجوری نباشه...اصلا به من چه ؟ چرا احمدی نژاد کودتا می کنه من باید تاوانش رو پس بدم؟ای کاش هیچ وقت وارد یگان ویژه نمی شدم...بی خیال ...من که کسی رو کتک نمی زنم...من با مردمم..."
ناگهان سرهنگ فریاد می کشد...تمامیه نیرو ها به صف آماده ی اعزام. نیرو ها صورت خودشون رو با پارچه ی سیاه می پوشونن. با این کار، خودشون رو، رو سیاه می کنن.

ساعت ۷:۳۰ دقیقه صبح:
تمامی میدان‌های اصلی از انقلاب گرفته تا آزادی پر از نیروهای یگان ویژهی نیروی انتظامی است. لباس شخصی‌ها با ریش و قیافه‌ی خاص خودشان قابل تشخیصند. بعضی‌ها را می‌بینی که با کت و شلوار مشکی و گوشی مخصوص در گوششان تک و توکی دیده م‌ شوند. اینها همان گمنامانند.اطلاعاتی‌ها...همه جا را نیروها فرا گرفته‌اند. به سان اینکه هیچ وقت تمام نمی‌شوند. به نظر می رسد یک هدف دارند؛ ترساندن و ترساندن و ترساندن. در چهره شان اضطراب را می‌بینی. گویی همه‌ی تهران می‌داند امروز چه اتفاقی خواهد افتاد...

ساعت ۹:۳۰ دقیقه صبح:
آغاز مراسم راهپیمایی... شعار ها شنیده می‌شوند...مردمی که آمده‌اند و یک صدا شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل سر می‌دهند. در دستانشان پرچم ایران و عکس‌های خامنه‌ای را می‌بینی. تک و توکی هستند که احمدی نژاد را می‌پرستند. زن‌های محجبه پشت سر آنها حرکت می‌کنند... شعارها یکسان است... مرگ بر منافق...مرگ بر ضد ولایت فقیه...

ساعت ۱۰:۲۰ دقیقه صبح :
مردم از چهار گوشه تهران در حال حرکت به سوی میدان آزادی‌اند.... قرار است رییس دولت سخنرانی کند. شعارها از یکدستی افتاده‌اند. از گوشه و اطراف جماعتی را می‌بینی که یکصدا شعار مرگ بر دیکتاتور می‌دهند. جمعیتی که در اول شاید قریب به ۱۰۰۰ نفر بودند هم اکنون تعداشان بیشتر می‌شود. از جیب‌های خود پارچه های سبز رنگی را در می‌آورند... به ناگهان می‌بینی جمیعت دو دسته می‌شوند. شعار‌های غالب مرگ دیکتاتور است. شعار یا حسین، میر حسین هر لحظه شدیدتر می‌شود. تو باور می‌کنی؟ اینها بی‌شمار می شوند. ناگهان می‌بینی جمعیت پر از پارچه‌های سبز می‌شوند... خدای من باور کردنی نیست. ناگهان چنان موج سبزی تشکیل می‌شود که تو تصور می‌کنی اینها بی‌شمارند. کار از دست اطلاعاتی‌ها و لباس شخصی‌ها در رفته است. جمعیت قریب به اتفاق شعار های مخالف می‌دهند. مرگ بر روسیه...مرگ بر چین...مرگ خامنه‌ای ... ممجیبی بمیری...رهبری رو نبینی... یا حسین ، میر حسین...اینها شعار غالب مردم شده است. احمدی نژاد سعی دارد سخنرانی کند. اما شعارهایی که علیه او داده می‌شود دل هر کسی را می‌لرزاند. او سقوط را نزدیک می‌بیند. به چهره‌اش که نگاه می کنی خنده ی مضحکی را بر لب دارد.این ترس است.و او می بیند که پایه های حکومت او بسیار لرزان است.به حدی که بریده بریده حرف می زند.... ناگهان پلیس وارد عمل می‌شود. با نفوذ در داخل جمعیت اصلی و اطراف انها سعی می‌کند گروه عظیم معترض را متفرق سازد. یگان‌هایی دستور شلیک دارند. به ناگهان چندین تیر هوایی شلیک می‌شود.کفاف نمی‌دهد.مردم عادی فرار می‌کنند.جمعیت ملتهب شده است. عده‌ای در زیر دست و پا له می‌شوند... دختران فرار می کنند. اما شعار می‌دهند...یا حسین، میرحسین...

ساعت ۸ شب:
آمار شهدای جنبش سبز کم کم اعلام می‌شود... همه‌ی مردم غمگین اما سر فراز به اخبار گوش می‌دهند. همه‌ی آنها ناراحت از شهدایی که از دست دادند و خوشحال از پیروزی عظیم‌شان. آنها کار خود را به خوبی انجام دادند.

اینجا ایران است...روز ۲۲ بهمن...ساعت ۸ شب...

ارزیابی این خبر:

5.00

Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):

مجموعه نتایج: | نمایش:

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید