در ستایش گیر سهپیچ - ۱
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
سالهای سال است که شنیدهام که به خاطر مصلحت، نباید مسائل قدیمی را مطرح کرد، از «دوستان» انتقاد کرد، نباید در این موقعیت حساس «تضعیف» کرد...به نظرم، یک جای کار را اشتباه گرفتهایم. کارکرد رسانه، خدمت به مردم است، نه حاکمان سابق یا فعلی. ۳۱ سال است که هزار و یک بلا سر مردم ما آمده فقط به این دلیل که بسیاری سکوت را بر حرف زدن ارجحیت دادهاند. مشکل به نظرم از خود ما اهالی رسانه است. ما هیچگاه به سیاستمدارانی که با آنان فالوده میخوریم یاد ندادهایم که قرار نیست بر اساس قواعد آنها بازی کنیم. شاید برای روزنامهنگاران که شاهد بازی قدرت هستند، جذاب باشد که خودشان بازیگر این بازی باشند، اما رسانه میدان این بازی نیست. خیلی از خوانندگان شاید این حرف را دوست نداشته باشند، اما وظیفه ما فقط نظارت بر قدرت نیست، یادآوری نظارت فراموش شده صاحبان پیشین قدرت که به دنبال بازگشت به قدرت هستند نیز هست. درک مساله سخت نیست. یکی از وظایف رسانه، نظارت بر قدرت است. آیا رسانههایی که در اختیار احزاب درون دایره قدرت بودهاند، چنین وظیفهای را در سالهای گذشته به درستی انجام دادهاند؟
شاید این حرف برای دوستان و همکاران من ناراحت کننده باشد، ولی آیا ما مفهومی به نام روزنامهنگار رفرمیست حزبی داریم؟ یکی از مبانی پایه روزنامهنگاری، دوری از فعالیت حزبی است. حتی وقتی فعالیت حزبی یا سازمانی میکنید، باید از رسانهتان تا زمان پایان یافتن کار سیاسیتان دور شوید. مثالش را دوست خوبم احمد رافت میزد، که وقتی خودش کاندیدا شده بود، از کار رسانهای موقتا دور شد.
ما در رسانههای «اصلاحطلب» کار کردهایم. خود من در بسیاری از این روزنامهها قلم زدهام. همین مساله باعث شده بسیاری از خوانندهها انتظار داشته باشند به عقد این گروه سیاسی در آمده باشم. میتوانم به راحتی بگویم که روال کار در این رسانهها اشتباه بوده است. این روزنامهها از مستخدمین خود به عنوان ابزاری برای پس زدن جناح مقابل بهره میگرفتند، نه فقط برای آگاهی دادن به مردم. کار خیلی از ما، تلاش برای حالگیری از جناح مقابل بوده است. همان کاری که کیهان و یا رسالت یا دیگر نشریات آن طرفی میکنند. منتهی ما اسم کار خودمان را گذاشته بودیم اصلاحطلبی،و آنها را ابزار قدرت میخواندیم.
علت بزرگ اشتباه بسیاری از ما، عدم شناخت پایههای کار رسانهای بوده است. خیلی از ما به هیچ وجه دنبال این نبودیم که ببینیم کارمان درست بوده یا نه؟ هنوز هم وقتی با برخی همکاران در این باره حرف میزنم، میگویند چارهای جز این نیست، شرایط چنین میطلبد. نمیدانم، اما گمان میکنم روزنامهنگار، پارتیزان نیست.
به نظر من، طرح مجدد ادعاهای سیاسیونی که وقتی در قدرت بودهاند، به قول یا ادعای خود پایبند نبودهاند، نه تنها اشتباه، که واجب هم هست. وقتی کسانی که قاعدتا و در زندگی فردی به دموکراسی اعتقاد ندارند و در محدودههای کوچکتر، ولی فقیه میسوند، نمیتوان به راحتی انتظار داشت که وقتی به قدرت بازگردند ادعاهای آزاد منشانه امروز خود را به یاد داشته باشند. آن روز هم خواهیم شنید که « در این برهه حساس، جای این سخنان نیست».
۳۱ سال است داریم در این «برهه حساس» زندگی میکنیم. کی قرار است این حساسیت از بین برود؟
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید