برای اعدامیان - آن لحظه که چشمانت را برای آخرین بار روی هم گذاشتی، می‌دانستی – می‌دانم که می‌دانستی تکثیر می‌شوی | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (4)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

برای اعدامیان - آن لحظه که چشمانت را برای آخرین بار روی هم گذاشتی، می‌دانستی – می‌دانم که می‌دانستی تکثیر می‌شوی

۱۱ بهمن ۱۳۸۸ یک سبز برابراندیش

سلام برادر خبر اعدامتان گوش دنیا را کر کرد و باز چشم ها را خیره و باز بیانیه پشت بیانیه... اینبار حتی بحث و جدل هم در گرفت برای اینکه من بگویم زودتر مرگت را محکوم کردم و دیگری بگوید چرا دیر اینکارو کردی و ...

سلام برادر

خبر اعدامتان گوش دنیا را کر کرد و باز چشم ها را خیره و باز بیانیه پشت بیانیه...
اینبار حتی بحث و جدل هم در گرفت برای اینکه من بگویم زودتر مرگت را محکوم کردم و دیگری بگوید چرا دیر اینکارو کردی و ...

راستش را اگر بخواهی شوکه شدم، هر چند مدتی بود صحبت از محارب و حلقه‌های دار بود، اما به باورم که با درست کردن کمپین من محاربم و به قول برخی دوستان بازی وبلاگی من محاربم و نامه به سازمان های حقوق بشر و به در و دیوار زدن و التماس به هر کسی که شاید کاری از دستش بر بیاد، این زمان را عقب تر و عقب تر بندازیم.

به گوشت رسانده بودند که برای مجید توکلی هم بازی وبلاگی درست کرده بودیم!؟ همه مردان روسری به سر کردند تا هم از مجید حمایت کنند و هم به ناخردان بفهمانند که برای تحقیر یک مرد نباید او را زن خطاب کرد. حداقل این کار این بود که هر چند مجید را از چنگال سلول‌های تنگ و سرد آزاد نکرد و حکمی طولانی برایش به ارمغان آورد، اما امیدواریم که طول عمر ظلم آنقدر نخواهد بود که مجید را نزدیک به ۹ سال دربند نگه دارد.

آرش و علی عزیز نمی‌خواهم برایتان مرثیه‌ای خوانده باشم. شرح داستان به حلق آویز شدنتان آنقدر دردناک است که نیازی به بازی با کلمات من ناچیز ندارد. وقتی خبر اعدام دلبندی را مادری از رسانه‌ها می‌فهمد، خود مرثیه‌ای است برای ما. این یعنی حتی دیدار آخری هم نبوده است و شاید مادری که به مانند هر روز شال و کلاه کند برای رفتن به در زندان ها و بیداد گاها تا شاید خبری از عزیزش به دست آورد و حالا می فهمد که باید در تدارک مراسم خاکسپاری باشد.

آرش و علی عزیز شکل از ما جدا شدنتان خود مرثیه ای بود برای این روزها...

برای ما که وقتی جنایتکاری خطرناک !به پای این صندلی آخرین می‌رسد و آخرین پله را بالا می‌رود و به قول خیلی ها با کشتنش عدالت برقرار می‌شود، لحظه‌ای درون خود آرامش نداریم و بیقرار می‌شویم، چه رسد به شرح داستان شما یاران که تحملش بسیار مشکل است.


برادرانم!


آن لحظه که خورشید گرم و دل انگیز آسمان شهرم بر فراز سلول های تنگتان آماده برای خودنمایی بود و من در خواب و یا شاید بیداری ستاره‌ها را می‌شماردم، به چه می‌اندیشیدید؟ وقتی صدایت کردند و فهمیدی که آخرین دقایق زندگیت را سپری می‌کنید در ذهن خسته و زجر دیده تان چه گذشت؟

شما هم مثل من دیده بودید حتما وقتی عزیزی را به خاک می‌سپارند مادر داغدیده دوست دارد برای واپسین بار چهره نوگلش را ببیند و با او وداعی بکند، حتی اگر دم و بازدمی از نفس های سرد هم در کار نباشد. آن لحظه که قدم بر می‌داشتید برای ورود به آن حیاط جهنمی، در اطراف به دنبال کدام عزیزت می‌گشتی تا آخرین وداع را انجام دهی؟

مادر و پدرانتان باید بر پای کدام سنگدلی می‌افتادند تا در لحظات آخر رضایت گیرند؟ اینبار شاکی شما کسی بود که حکم مرگ شما را از آسمان گرفته بود و برای رضای خدایش حکم صادر کرده بود. گاه می‌اندیشم که اگر در بیکران تنها یک آسمان است، این هم باید به بی‌عدالتی‌های دیگر اضافه شود. یک آسمان حکم مرگ می‌دهد و ما جوانانمان را به همان آسمان می‌فرستیم تا روز آزادی، که بال نهند بر میهن خویش.

دوستانم!


می‌دانم که اسیر بازی کثیف عده‌ای بی خرد شدید. این روزها آنقدر ارزش جان آدمی کم شده است که برای ترس از تجمعی شما را قربانی می‌کنند و ۵ نفر دیگه هم در صف قرار داده اند و چشم به دنبال هزاران نفر دیگر هم هستند که برچسبی بر پیشانی‌ها بزنند که صندلی در زیر پا قرار دهند.

برادر، نوشتن از تو سرتاسر مرثیه است. چه کسی خوشحال شد از گلوی به طناب دار آویخته شده‌ات؟


چه کسی این حکم های آسمانی را می‌دهد؟

گرچه در میان ما نیستید، بدان فراموشی دیگر کار هر روزه ی ما نیست. آن لحظه که پلک آخر را می‌زدی، آن لحظه که فشارهای طناب به اوج رسید و روزنه گلو را بست. در آن زمان که دو پایت را به هم محکم چسباندی، آن لحظه که چشمانت برای بار آخر روی هم گذاشته می‌شد، می‌دانستی – می‌دانم که می‌دانستی تکثیر می‌شوی، هر چند دیگر در میانمان نباشی.

 

منبع: فیس‌بوک

ارزیابی این خبر:

3.00

Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):

یک سبز برابراندیش در ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
مطلبم در فیسبوک

http://www.facebook.com/#/notes/female-male-zn-mrd/dst-nwsth-bry-dmyn-n-lh-h-csmnt-r-bry-kryn-br-rwy-hm-gdsty-my-dnsty-my-dnm-h-my-/321972752221
sal*****@gmail.com در ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
-3
در پاسخ به نویسنده که گفته «چه کسی خوش‌حال شد از گلوی به دار آویخته‌ات؟» باید صادقانه عرض کنم من خوش‌حال شدم. نه از این‌که جان یک انسان گرفته شد. از این‌که جان کسی گرفته شد به برای جامعه مضارش بیش از منافعش بود. و این حکم اسلام بود که اجرا شد.
sholeh در ۱۱ بهمن ۱۳۸۸
هر بر که اسم این دو نفر میاد اشک تو چشمم میشینه .یک اشک متفاوت که غمش حرف میزنه،غم خالی نیست.پاینده ایران آزاد و ایرانیان آزاده.
امیر در ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
سلمان روز مضر تشخیص دادن تو هم میرسه
اگه خیلی به خودت و دم و دستگاهت معتقدی
اگه خیال میکنی از دست اون دوتا توشله بین پاهات کاری برمیاد
اگه مقتدای تو مفعول نبوده (که همه میدونن بوده)
اسم آدرست رو بزار همین جا
اگه نه خف کن ساندیسی بدبخت
مجموعه نتایج: 4 | نمایش: 1 - 4

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد

دیپلمات «انگشت رسان» اخراج شد
دیپلمات ایرانی که چندی پیش در برزیل، دختران نوجوان را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، اخراج شد. سفارت ایران در برزیل گزارش‌ مربوط به تخلف جنسی یک دیپلمات ایرانی را ناشی از «تفاوت های فرهنگی» دانسته و نادرست خوانده بود....
سیاست | خودنویس

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید