عاشقان طبيعت كيستند؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
آنان كه عاشق طبيعتند رها شدهاند از بند... اما چه كساني واقعا عاشق ايران و طبيعت هستند؟ پرسش اين است.
عاشقان طبيعت به راستي چه كساني هستند؟ دو پست قبلي (سال نجات تنوع زيستي و ميتوان تنوع زيستي را نجات داد) سبب شد بسياري بپرسند اين عاشقان چه كساني هستند و آنان كه مايوس شده بودند البته انكار كنند كه عاشقي وجود دارد.
عاشقان طبيعت كسي هستند كه دل به يار و سر به كار دارند. اين عبارت كلي به نظر ميرسد اما واقعيتهايي در آن نهان است. كساني در اين دستهبندي قرار ميگيرند كه دلشان براي طبيعت ميتپد، هر تغيير غيرعقلايي در آن را نهيب ميزنند و اهل مصالحه براي پر كردن هميان خود نيستند. برخي البته دستشان كوتاه است از رساندن پيام به گوش ديگران، چنانچه عبدالرضا باقري عزيز اشارهاي به آن كرده است، اما با همان محدوديت هم تلاشي ميكنند اثرگذار؛ كتاب مينويسند يا شاگرداني عميق پرورش ميدهند.
عاشقان طبيعت البته از دانش و تخضض خود ارتزاق ميكنند اما زندگيشان نه مجلل است و نه تشريفاتي؛ ساده و سادگي زندگي از ويژگيهاي آنان است. دست در دست اهريمن نميدهند براي چند ريالي بيشتر. گاه دست ميدهند به آن ابليس پيروزمست تا شايد اثري مثبت داشته باشند و از هجوم بيامانش، تجاوزش به مام ميهن و ددمنشياش اندكي فقط اندكي بكاهند.
عاشقان طبيعت، دست به رقابت ناسالم نميزنند براي حذف رقيب. او را قرمطي و رافضي و بهايي و بابي و ... لقب نميدهند، نه اهل تظاهر هستند به دينداري نه نيازمند دينستيزي تا بدين طريق خود را در كانون توجه قرار دهند.
عاشقان در ارتباط با آنچه آموختهاند لب به سخن ميگشايند نه چون گاوگند چالهدهاناني چونان بيمايه اظهار فضل بيپشتوانه ميكنند بدون تخصص و تجربه. شماري البته سالها تجربه، تخصصشان را ساخته است. همچون محيطبانان كاركشتهاي كه ممكن است آموختههايشان را در مكتب طبيعت كسب كرده باشند اما نه با يك سفر و يك روز زير سقف آسمان خوابيدن. نه آن كه جوجه فلامينگويي را، به دليل رنگ پر و بالش، بيمار معرفي كنند و خوردن زاغي را مفيد.
عاشقان طبيعت و ايران كساني هستند چون فيروزها، درهشوريها، ضياييها، بهرامسلطانيها، كيابيها، ثابتيها، جزيرهايها، جوانشيرها، اسديها، جعفريها و ديگراني از اين دست كه بيواسطه سرزمين و حيات و انسان را دوست دارند. هستند جواناني كه نگاه و منش همان عاشقان نسل پيش را دارند اما برخي يا دلسرد شدهاند يا پراكندهاند. مشكل شناختن آنان نيست مشكل گرد هم آوردنشان است. چون دست كم يك بار از نزديك تجربه كردهاند رفتار و سخنان مدعيان تو خالي را كه تنها در بند بهتر گذراندن زندگي بودند و ايران غمشان نبود. چشمشان ترسيده و نگاهشان به شك پيوند خورده است.
بعيد است به توضيح بيشتري نياز باشد......
پينوشت: عباس جعفري يك بار گفت وقتي آدم از چشمه آب بخورد ديگر به آب چاه و چاله رضايت نميدهد.
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید