۱۹۱ کامنت؟ یا حضرت فیل!
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
شاید کسی باورش نشود که دیروز، وقت عمده من صرف خواندن تک تک کامنتهای پای کارتون «پنج تن آل عطا» شد. به هر حال بایستی پیش از انتشار همه را بخوانم. نکته جالب، محدوده کوچک خاکستری میان دو قطب سیاه و سفید بود. مخالفین و موافقین فضای زیادی را اشغال کرده بودند! تازه، تعدادی از کامنتها که تکراری یا اهانت آمیز هم بودند را منتشر نکردم. نه فقط اهانت به من، که اهانت به دکتر سروش یا عطاالله مهاجرانی و گنجی. اما یک سوال بزرگ برایم پیش آمد؛ مرز اهانت کجاست؟ تعدادی از خوانندگان و بینندگانی که از بالاترین به اینجا آمده بودند، این کارتون را اهانتآمیز خواندند. البته این تفسیر از نگاه من، نوعی مخالفت بود. آیا این کارتون به کسی اهانت کرده بود؟ چند هفته پیش وقتی بحث برسر کشیدن مراجع داغ بود، تعداد زیادی از دوستان معتقد بودند که کشیدن کاریکاتور مراجع ایرادی ندارد، و حتی طرح آیتالله خامنهای (که واقعا کاریکاتور هم نبود!) چندان به مذاقشان خوش نیامد، چون او را نابود نکرده بودم. اما عدهای دیگر در آن سر طیف، ورود رهبر ایران را به یک کارتون، بر نتافتند و آنرا اهانتی مسلم فرض کردند.
برای من گرفتن تعابیر و تفاسیر متفاوت، مساله جدیدی نیست. خیلیها خوششان میآید، خیلیها خوششان نمیآید.
بعضیها سعی میکنند آدم را به جایی وصل کنند و در یک جبهه سیاسی قرار دهند، بعضیها آدم را مهره و وامدار گروهها میخواهند. به عبارتی، استقلال، معنا و مفهوم خود را از دست میدهد.
فکر نکنید که من اهل مصلحتاندیشی نیستم. من هم محافظهکاریهای خودم را دارم. به همین دلیل، تعداد کارهای منتشر نشدهام بسیار بیشتر از کارهای منتشر شده است. تازه، من آدم کمکاری نیستم.
باز به بحث خودمان برگردیم؛ مرز اهانت کجاست؟ آیا نسبی است؟ مطلق است؟
اگر من دیدگاه فردی خود را، در یک سایت شهروند روزنامهنگاری، با توجه به استانداردهای کار حرفهای منتشر کنم، خطا کردهام یا نه؟ آیا باید کار من تابع اکثریت مطالب سایت باشد؟ چرا باید همرنگ همه باشم؟
این سوالی است که بسیاری از دوستان و همراهان و همکاران سایت هم میتوانند پاسخهای خودشان را داشته باشند.
به نظر من، بزرگترین خطری که یک رسانه را تهدید میکند، «خطی» شدنش است. اینکه همه فکر کنند باید در یک راستا بنویسند.
بر اساس اصول روزنامهنگاری، روزنامهنگار میتواند و باید نگاه فردی خود را هم داشته باشد و به وجدان خود رجوع کند، نه اینکه بر اساس یک موج سیاسی حرکت کند:
«کسانی که به کار روزنامهنگاری میپردازند بايد اجازه داشته باشند به وجدانِ شخصیشان نيز مراجعه کنند»
Subscribe to comments feed نظرات (46 نوشته شد):
کارت درسته اصلان خودتو سانسور نکن !!!!!!!!!!!!!
از هیچکس هم نترس و محافظه کاری نکن .
من از بچگی با گل آقا باهات حال میکردم .
سعی کن جو نه گیرتت و مجبورت کنن که راحتو تغییر بدی !!
با سپاس
فرزاد
تقدس مابی/ شخصیت انگاری و توهم
من نمیدونم ما چند بار باید از یک سوراخ نیش بخوریم:چرا دوست داریم اشخاص را مقدس جلوه دهیم؟چرا حافظه تاریخی ما ایرانی ها انقدر کوتاه است.آقای موسوی کروبی و غیره همه انسان های خوبی هستند.من به شخصه ۵ تن آل عطا را انسان های بزرگی میدانم و برایشان احترام زیادی قائل هستم.اما همانطور که نیکآهنگ گفت من هم رابطه روشنفکری را با دین نمیفهمم.همان طوری که رابطه جمهوری با اسلامی،مردم سالاری دینی و غیره را نمیفهمم
کاریکاتور دیروز چند حسن داشت:
۱-بدانیم که هیچکس غیر قابل نقد نیست هم خودمان بدانیم هم آن شخص وگرنه باز فردا ممکن است او را در ماه ببینیم
۲-بحثی باز شود که بدانیم به کجا میرویم،به مقصد کجاست.چرا خودمان آنقدر با دست خودمان کسی را بالا ببریم که فردا امر به وی مشتبه شود که هیچ انتقادی را بر نتابد
۳-این افراد هم به حرفهای خود بیشتر توجه کنند و خود را خالی از اشتباه نبینند.چرا که کار طنز پرداز
بیان واقعیتها به این صورت است
من کارهای شما را بسیار دوست دارم.به معنای واقعی کلمه حس خودتان را در ترسیم کاریکاتور به بیننده انتقال می دهید ویک شیطنت بخصوصی در کار شما هست که باعث می شود بیننده بی اختیار لبخند به لب آورد .من هم با فرزاد موافقم . هیچ کس نمی تواند همه را راضی نگه دارد . لازم نیست محافظه کاری کنید .چون در این صورت دیگر خودتان نخواهید بود .
چندی پیش با یکی از دوستان که بیش از نیمی از عمر خود را در یکی از کشورهای اروپایی زندگی کرده و میکند صحبت میکردم. بحث به موضوع دموکراسی و دیدگاههای شخصی ـ خانوادگی از آن رسید.
قصد داشتم موضوع را در مطلبی مستقل ارايه کنم، اما نکاتی را در اینجا میآورم:
در جایی زندگی کرده و میکنیم به نام ایران. جایی که از بدو تولد با مقدساتی روبرویمان میکنند که چندی بعد آنها را به تمسخر میگیریم. مقدساتی که به محض مقایسه عقلانی، بوی خرافات از آن به مشام میرسد. در این محیط رشد میکنیم و خود را مخالف سرسخت آن نشان میدهیم. اما آیا بهراستی اینگونه است؟
همه ما بههنگام خطابه، سخنرانان خوبی هستیم و دموکراتتر از خود نمیشناسیم. اما همین ما، تا با سخنی مخالف نظرات و عقایدمان روبرو میشویم، از هر چه دیکتاتور است دیکتاتور تریم! چرا؟
مزدک پارسیان
-----------
اینجا رسانه جبهه سبز یا قرمز یا آبی نیست. با رعایت قواعد رسانهای، هر کسی میتواند اینجا مطلبی بگذارد.
وکسی که خود سانسوری میکند قاتل است . قاتل ایده های جسورانه.هیچ چیز مقدسی وجود ندارد.
مقدسات خرافاتی هستند که چون ترمزی مانع پیشرفت جامعه هستند.
تو کارتونهای قبلیتون تقریبا همه منظورتونو درک میکردند. اما تویه این کارتون خیلی ها منظورتونو درک نکردن شما هم توضیحی ندادید. من خودم دو فکر کردم یکی اینکه شما منظورتون این بود که همه فقط رهبری میر حسین و قبول کنند و از
و دومی اینکه شما طرفدار نظریه های سکولار هستید و به دنبال جذب طرفدارهای خودتون از جنبش سبز هستید.
در اخر هم لینکی که محسن کدیور امروز نوشته رو میگذارم. شاید. جواب خیلی از سوالها رو بشه اونجا پیدا کرد. من خودم با مطالبی که کدیور نوشته موافقم.
http://www.rahesabz.net/story/8029/
-------------
من فکر نمیکنم با توجه به اطلاعاتی که در زمینه بیانیه گروه ۵ وجود دارد، نیازی به توضیح داشته باشم. امضا کنندگان، یک سیاستمدار و چهار متفکر مذهبی هستند. سیاستمداری مثل مهاجرانی، دنبال قدرت است. من به هیچ عنوان تابع هیچ گروهی نیستم، و دنبال طرفدار هم نخواهم بود. یک نگاه انتقادی را طرح کردهام.
جرس، رسانهای موضعدار متعلق به اقای کدیور است. این رسانه نمیتواند بدون جبههگیری حرفی بزند. در عین حال مقدمه گفتگو، دارای قضاوت و برداشت است.
به کامنت من هم الان شونصدتا منفی میدن ولی باور کن همینم...که اگر نبودیم یه مشت آخوند الان با ما این کارا رو نمیکردن
خیلی ناامید کننده است که در این گزار تاریخی باز مردم ما باید مبازره کنند و کشته بدهند تا قصه ای تکراری با شخصیت های جدید خلق کنند.
****************************
قبلا هم به زیبایی در وبلاگتان به این مطلب اشاره کرده بودید: "فقط لایه های شیرینتری بر دوای تلخ بی فایده خود کشیده بودند. امروز این جماعت در چنبره دیدگاه های ناموزون خود گیر کرده اند. به پایین خودشان فشار آمده و چانه و دهانشان سرویس شده است. بدبخت مردمی که دنباله رو اینان باشند. کوری عصاکش کوری دگر بود."
http://nikahang.blogspot.com/2004_08_01_archive.html
بعدشم کاریکاتوریست یعنی همین دیگه. دوستان اگه اینجوری فکر کنند به درد آقایون فعلی دچار می شوند هاااااا.... از ما گفتن.
از کارتون های قشنگتون واقعن ممنون
من همیشه کارتوناتون رو با اشتیاق دنبال میکنم
اما باید اعتراف کنم که اینبار برای اولین بار از کارتونتون ناراحت شدم
ناراحت شدم چون یه لحظه با خودم کفتم:
یعنی نیک آهنگم با ما نیست؟
ناراحت شدم جون گفتم یعنی این حقیقت داره؟
یعنی میشه کسایی که ما به فکرشون به همراهیشون دل بستیم...
یعنی ما تنهاییم؟!
مارو
منو جونای هم سنم رو ببخشید اگه تند روی کردیم
اگه حرف ناحسابی زدیم.اگه نزاریم حرکی حرفی که فکر میکنه درسته رو بزنه پس جه فرقی با دیکتاتوری که ازش بیزاریم داریم؟...
ببخشد
ناراحت شدیم جون دلامون نازک شده
میخوایم داد بزنیم
داد بزنیم ما هستیم
اما نمیشه
ببخشید
----------
ممنون. حرفتان را درک میکنم. اما نمیخواهم نقش یک سیاستمدار پوپولیست را بر عهده بگیرم که چیزهایی بگوید که همه را با خودم همراه کنم. گمانم انتقاد آزاد و مستقل از سیاسیون و جبههای سیاسی مهمتر باشد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید