پشت پرده چه خبر است؟ ما چه کنیم؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
آیا سیاست حکومت رو به تلطیف پیش میرود؟ وظیفهی ما چیست؟
هو الحق
منتظری شد شیخ ساده لوح، میر حسین موسوی شد متوهم، کروبی شد شیخ آمریکایی و خاتمی شد خائن. شاید تنها جای علی مطهری خالی بود که به حمدالله ایشان هم چندی پیش به درجه ی منافق نایل آمدند.
شاید علی مطهری جزء معدود اصولگرایانی باشد که هم نزد همکیشان خودش معتبر است و آبرو دارد هم نزد اصلاح طلبان. البته نمیتوان انکار کرد که این خود مستقل از فرزند شهید مطهری بودن نیست اما بیشک مواضع منصفانه او با توجه به اعتقاداتش هم بیتاثیر نبوده است. نمونهی بارزش که چند شب پیش همگی شاهد آن بودیم سخنانی بود که در برنامه موسوم به “رو به فردا” ایراد کرد؛ که در آن احمدی نژاد را هم یکی از سران فتنه دانست و به ضرورت گفت و گو میان دو جناح مخالف تاکید کرد. هرچند شاید این گونه صحبتها که انگار از ذهنی میتراود که به عمق فاجعهی رخداده آگاه نیست به مذاق خیلی از ما خوش نیاید، اما همین هم کافی بود که علی شاهرخی رییس کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس پیشنهاد شکایت از وی را مطرح کند؛ پیشنهادی که سپس با استقبال رحیم مشایی نیز رو به رو شد.
اما سوال ایناست که پشت پردهی این سیاست یک بام و دو هوا که از طرفی از جذب حد اکثری و دفع حداقلی صحبت میکند اما فیالواقع در پی حذف اعتدال از جریان کلی سیاست کشور است چه میگذرد؟ آیا این ها خبر از کش مکشهایی درون حاکمیت میدهد یا صرفا برگی جدید از کودتاییاست که پاکسازیی وسیع را مد نظر دارد و اگرامروز هم به امثال مطهریها و اطاعتها تریبون میدهد از آن جهت است که راهی برایش نمانده؟
آن گونه که به نظر اینجانب میرسد، هر دومورد صحیح است. به عبارتی هم نیروهای اصولگرا را تفرقه شدیدی فرا گرفته است هم اساسا این گونه گفت و گوها نشان از علاقه نظام به گفت و گو با مخالفین ندارد بلکه صرفا یا نوعی تلاش برای آرام کردن جامعه و سپس سرکوب جنبش است و یا خبر از دادن امتیازاتی به جنبش به شرط دست کشیدن از مخالفت با کانون قدرت میدهد.
نیروهای اصول گرا هم مانند اصلاحطلبان همه یکدست نیستند و همان طور که اصلاحطلبان با منشهای فکری بعضا متفاوت حول واژه ی آزادی گرد آمدهاند؛ آن ها نیز اعتقاد به برگشت به اصول اولیه انقلاب دارند. شاید یکی از دلایل نبود تعریفی جامع از اصولگرایی نیز همین گنگ بودن مفهوم اصول اولیه انقلاب باشد، پدیدهای که منجر میشود طیفی گاها بسیار رنگارنگ از علی مطهریها گرفته تا روحالله حسینانها و سعید امامیها خود را نه تنها متعلق به آن بلکه نمود راستین جناح نام برده بدانند. و از همین جاست که نمیتوان مرز مشخصی بین اصولگرایی و اصلاحطلبی قایل شد تا جایی که فردی مانند میرحسین موسوی خود را متعلق به هردو دسته میداند.
همانگونه که توضیح داده شد امکان ظهور اختلاف در میان اصول گرایان بسیار بیشتر از اصلاحطلبان است و این را امروزه به عینه شاهدیم. گروهی طرفدار حرکات تند و انقلابی از جنس نواب صفویاند و گروهی نیز به دنبال تلطیف فضا هستند. به عبارت دیگر گروهی دست در دست حاکمیت نهادهاند از بیقانونیها و کشتار و هتک حرمت شهروندانی که با رای آنها به مجلس راه یافتهاند حمایت میکنند و گروهی سعی در جلوگیری از تندروی ها میکنند و قصد دارند به نوعی آبروی اصولگرایی را بخرند؛ و همینها هستند که از ولی فقیه تندرو و افراطی روز به روز بیشتر فاصله میگیرند و دیگر کلامش برایشان فصلالخطاب نیست. و همین خود باعث میشود که حاکمیت که مشروعیت خود را از رهبری میداند سعی در حذف آنها کند. از اینجاست که میتوان چرایی بیانیه هفدهم موسوی را فهمید، هر چند توضیح آن در حوصلهی این متن نیست.
اما بر خلاف خط کلی اصولگرایی که دچار تفرقهایست که هر روز عمیق و عمیقتر میشود، در بین مجریان امر که همگی از افراطیترین طیف اصولگرایان هستند و کسانی که امروز از آن ها تعریف به نظام میشود این به چشم نمیخورد. از طرفی آن دسته از اصولگرایان هم که طرفدار اعتدالند در تصمیمگیریها مشارکت تاثیرگذاری ندارند. از این نکته خود میتوان به این مسئله پی برد که سیاستهای جدید حکومت که برخی گمان میکنند باید به فال نیک گرفت اساسا نمیتوانند شروع روندی متعادل باشند چرا که نه دولت دهم دولتی متعادل است نه رهبری و نه هیچ یک از ارکان درگیر در روند سیاست گذاری.
در این جاست که دو احتمل پیش میاید؛ یا نظام در برابر معترضین عقبنشینی کرده و احتمالا احمدی نژاد را هم قربانی میکند و یا تمام اینها یک بازی برای خرید وقت و آرام کردن جو عمومی جامعه است تا در وقت مناسب جنبش را یک باره و برای همیشه سرکوب کنند. هرچند تخمین اینکه نظام کدامیک از دو گزینه مذکور را مد نظر دارد چندان راحت نیست و این احتمال هم وجود دارد که گوشه چشمی به هردو داشته باشد.
اما در این بین نکتهی مهم و قابل ذکر و یگانه چیزی که به مانند بدلی توانایی خنثی کردن هردو را دارد، تنها و تنها حفظ حظور پر رنگ جنبش است. چه حکومت به دنبال اغفال و قانع کردن مردم با دادن امتیازات باشد و چه به دنبال ایجاد امنیت برای خود و مزدورانش در سطح کشور و سپس خفه کردن فریادهای آزادیخواهانه و پایمال نمودن خون شهدا، در هر دو مورد نیاز به فرو نشاندن جنبش سبز دارد. نیازی که به امید خدا هیچ گاه پاسخ داده نخواهد شد.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید