با توام ای برادر سابق
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
درد دلی با برادران سابق, سخنی با حزب الله لبنان
هوالحق و چه بازی ها دارد روزگار. برادران دیروز دشمنان امروزند و غمخواران دیروز داغداران امروز. به راستی چه چیز مارا این چنین بیگانه ساخت؟ چه چیز باعث شد تا مشتهای گره کرده و اشکهای من را آن روز که بی یاور بودی فراموش کنی و در جواب آن ده هزار تومان کمک ناچیزی- که البته تمام توانم بود- تا شاید تیری بشود بر سینه دشمنت، با گلولهای سینهی دردمند هموطنانمان را نشانه بگیری؟ با توام ای برادر حزبالله. با توام ای برادر سابق. ای که ذره ذره ی وجودم با تو بود هنگامی که زیر آتش اسراییل دلیرانه میجنگیدی. ای که آن روز در میدان فلسطینی که بوی لبنان میداد سخن گفتی و من با وجود آنکه نفهمیدم چه میگویی تشویقت کردم و برای دشمنت مرگ خواستم. که ای کاش برای تو خواسته بودم. که ای کاش برای تو خواسته بودم. که ای کاش برای خودم خواسته بودم. که ای کاش برای جفتمان خواسته بودم. ای کاش برای جفتمان میخواستم تا نه من شرمگین و حیرت زده خیانت تو را به نظاره مینشستم و نه تو نمکخورده نمکدان میشکستی و آخرتت را به دنیای دیگران میفروختی. ای کاش هر دو میمردیم و امروز را نمیدیدم که چگونه عواطف رنگ باخته و برادریها نابود گشته و پیوند ها گسسته است. آری برادر. دیگر عاطفهای نیست. دیگر اخوتی نیست. دیگر پیوند و پیمانی نیست. و باعث این همه پلیدی هستی. تنها تو… ما ز یاران چشم یاری داشتیم*** خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.