گوسفندها و بزغالهها
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
شاید این سوال برایتان پیش آمده باشد که آیا تشویق برای جماعت رسانهای باعث میشود که انتقادها و یا حتی حملات را نادیده بگیرند؟ راستش، عدم توجه به نقد و نظر مخالف راحتترین کار ممکن است، اما ساختار رسانههای شهروندی بر اساس فرار تنظیم نشده است. این بار که متهم خود من هستم، راحتتر هم میتوانم حرف بزنم و لازم نیست از جانب دوستانم سخنی بگویم. ماجرا ساده است؛ آغاز تبدیل مباحث انسانی و اجتماعی به تمثیلهای حیوانی در کارتونهای اخیرم. راستش تقصیر تا حد زیادی گردن من و همکاران کارتونیست من است. ما در آشنا کردن مخاطبان کارتون با یکی از قدیمیترین فنون و کلیشههای رایج کوتاهی کردهایم. گرچه از زمان یونان و روم قدیم، تمثیل چهرههای انسانی به حیوانی در آثار هنری فراوان دیده میشود، اما در ادبیات خودمان کم نداشتهایم. کلیله و دمنه شاید بهترین مثال باشد. اما حساسیت به برخی حیوانات در ایران باعث میشود که بعضی احساس اهانت کنند. این طبیعتا باعث خوشحالی طراح نیست.
اما به این اندیشیدم که شاید این کارها باعث دو قطبی شدن فضا در مقیاسی کوچک شده باشد. این البته در تاریخ کارتون مطبوعاتی سابقهای طولانی دارد.
شاید مساله کمی به تفاوتهای فرهنگی ما با خیلی از کشورهای دنیا برگردد. اتفاقا بد نیست در این باره بحث کنیم که آیا میتوان در روزگاری که جهانی شدن نقل محافل است، در باره گسترش مفاهیم و سمبلها و حساسیت زدایی از بسیاری از تابوها بحث کرد یا نه؟ گرچه من معمولا دلم نمیخواهد در چارچوب کار رسانهای، تابو شکنی کنم.
به عنوان مثال، «سگ» خطاب کردن کسی در ایران ممکن است در بسیاری موارد، اهانت فرض شود. اما میدانید که نهادهای نظارتی را در این طرف، «سگ نگهبان» میخوانند؟ فرض کنید که یک کارتونسیت، اعضای شورای نگهبان ما را به شکل سگ بکشد؛ مطمئنا طرفداران حاکمیت احساس میکنند به این افراد اهانت شده، در آن طرف خط هم مخالفین دلشان خنک میشود، عدهای هم با نگاهی اخلاقگرا، از این کار انتقاد خواهند کرد. چرا استفاده از این سمبل باعث ناراحتی میشود؟ شاید به این دلیل که برای نگاه بخشی از مردم ما این کار بدعتی نابخشودنی است. شاید به این دلیل که ما کارتونیستها تحت شرایط محدود داخلی از کار دوری کردهایم. شاید چون نمیدانیم در جایی مثل قلعه حیوانات زندگی کردهایم!
...
وقتی بیدار شدم، طبق عادت رفتم سراغ ایمیلهایم. نامه یکی از خوانندهها برایم جالب مینمود. اندکی جالبتر از نامه دیگران. انتقاد کرده بود از اینکه تندروی کردهام، اما در پایان به این اشاره کرده بود که خودش معتقد است که مجموعه کسانی که تابع نعل به نعل سخنان رهبران سیاسی هستند و بدون اندیشه هر چیزی را میپذیرند، دست کمی از گوسفندهای کتاب «قلعه حیوانات» ندارند.
اما نامهها کم نبودند. کامنتها را هم یک به یک خواندم. بعضی را مطابق عادت سانسور کردم! من هم انگاری احساس کردم بعضی از کامنتها «اهانت آمیز» است!
دوستی معتقد بود که مقایسه حیوانی، یعنی انتقام، یعنی «چشم در برابر چشم»، و چنین کاری جایز نیست.
یکی دیگر نوشته بود که تا وقتی که رهبران ایران، سخنان کسانی چون علمالهدی و دیگران که مخالفین را حیوان میخوانند، محکوم نکردهاند، کشیدن نمادهای جانوری بلا اشکال است.
دوستی دیگر معتقد بود که کشیدن گوسفندهای ساندیس بهدست، اهانت به مسلمین و رهبران دینی است.
جذابترین نامه مربوط به خوانندهای است که این کارها را اهانت به مقدسات خوانده است.
...
این بحث مطمئنا تمامی ندارد. اما مطمئنا میتوان از تقابل به گفتگو رسید، حتی اگر به توافق نرسیم
Subscribe to comments feed نظرات (6 نوشته شد):
هر كسي از ظن خود شد يار من... از درون من نجست اسرار من
----------
ولی شاید همین کاریکاتورها بهونه ای بشه چند نفر دیگه به خواننده های کتاب قلعه حیوانات اضافه بشه!
فقط یه خواهشی، به عنوان یه آدم گمنام خیلی کوچیک تر از تو، بین دو حد (two extreme) همیشه کل مسیر رو طی کن، جوری که به چشم مخاطبت هم بیاد. کسی در رسانه ی شهروندی قلم می زنه، مسئول هم هست. یه بار دیگه یه جایی یه حرفی زدی (در مورد یکی از این سایت های سبز) که باز نشون می داد زود از یک حد به اون حد رفتی. می بخشی از «تو» خطاب کردن و این جمله های آخری ام.
واقعیت امر این است که مقدس بودن هر چیزی بوسیله ارگانهای قدرت تعریف شده و میشود که از طرف توده ناآگاه و متاسفانه در پاره ای مواقع از طرف پاره ای از روشنفکران هم پذیرفته میشود. مرتد و کافر در گذشته به کسی اطلاق میشد که منکر وجود خدا بود. ولی آیا تا حالا شما دیده ای که این برادرانی که طرفدار اسلام ناب هستند و گاهگداری هم با شما چت میکنند دلشان از حضور نمایندگان کوبا و کره شمالی و روابط نزدیکشان با نظام الهی به درد آید و کفن پوشان وارد خیابانها شوند. براستی کدامیک باید مهمتر باشد: انکار خدایی که آفریننده محمد بوده یا انکار محمدی که خود بارها گفته من بنده ای از بندگان خدایم. هزاران لطیفه و هزل در باره خدا گفته و نوشته میشود ولی هیچکدام از نویسندگانش به سرنوشت سلمان رشدی دچار نمی شوند. آیا مجمد پیامبر مقدس تر از آفریننده خویش است.
سالها به ما گفتند نماز ستون دین است (الصلوه عمودالدین). یعنی بدون نماز، خیمه دین بر هم میریزد و دینی نخواهد ماند. ولی در نظام اسلامی حاکم بر ایران برای حفظ نظام میتوان نماز را تعطیل کرد. چرا این خون فقط برای کاریکاتوریست دانمارکی به جوش میآید؟ آیا اهمیت محمد (ابلاغ کننده دین خدا) بالاتر ازمثلا دین خدا میباشد؟ یادم نمیرود که شما هم به عنوان یک روشنفکر از این کار دانمارکیها انتقاد کردی. برای افشای حقیقت بسیاری جان خودشان را از دست دادند مانند زنده یاد کسروی، ولی آنچه که فقط بر مردم ساده لوحی که دنباله رو آخوندها هستند پوشیده میماند این است که باورهایی اینجنین و امر کردن به کشتن انسانها خود کفر است. کشتن انسانهایی که بقول خودشان بوسیله خدا آفریده شده در واقغ نابود کردن مایملک کسی است که آنان خدایش نامیده اند ولی حتی ذره ای از احترامی که برای بنده اش محمد و علی قایل هستند برا ی او قایل نیستند. برای از بین بردن خرافات باید با آنها جنگید، افشایش کرد و هجوش نمود. ولی با همه مخاطراتش باید از انهایی که این کاررا با شجاعت انجام میدهند تمجید کرد. احترام به خرافات بر تقدسش می افزاید و مبارزه با آن را مشکل تر خواهد کرد.
کتاب قلعه حیوانات هم مال شانزده هفده سالگی بود و پویا نمایی (کارتون سابق) آن را هم تازگی ها دیدیم
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید