شبکههای اجتماعی، جانشین رهبران میشوند یا نه؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
در بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی، به نقش شبکههای اجتماعی اشاره شده بود. گویی این شبکهها از حالت مجازی خارج شدهاند و تعیین میکنند فردا مردم بیرون بیایند یا نیایند. یعنی به عبارتی دیگر، موسوی خود را جزوی از همین شبکهها خوانده بود، نه رهبر یک جنبش. شبکههای اجتماعی، مرا یاد احضار روح با استکان میاندازند! یادتان میآید، قدیمترها مینشستیم دور هم و روی یک مقوا حروف الفبا را درون دایرههای مجزا مینوشتیم. چند نفری سعی میکردیم در نور شمع، تمرکز کنیم تا جناب روح سر و کلهاش پیدا شود، بعد به نوک انگشتان ما منتقل شود تا استکان را روی دایرههای حروف الفبا برود و از روح جوابهایمان را بگیریم. همه نوک انگشت اشارهشان به استکان بود و البته نباید فشار هم میآوردند! اما نکته جالب این بود که جوابی هم گرفته میشد که میتوانست ناشی از فشار یا تمرکز بیشتر یکی از چند احضار کننده آماتور توی اتاق باشد. الان شبکههای اجتماعی شاید چنین باشند. همه دارند تلاش میکنند به جوابی برسند، اما آنانکه تلاش بیشتری میکنند، نتیجه را معمولا تغییر میدهند.
به عبارتی، انگار همه ما داریم سعی میکنیم استکان را به این طرف و آن طرف هدایت کنیم تا از دل این همراهی، جوابی هم بگیریم. حالا آیا روح دارد ما را هدایت میکند، یا خودمان تبدیل به یک روح بزرگتر در بدنهای متعدد شدهایم؟
آیا واقعا ما همان مرغان ماجرای «سی مرغ» هستیم که قرار است تعداد معدودی از ما به قله کوه قاف برسد، یا اینکه در زمان رسانههای آنلاین، همهمان میتوانیم آن بالا با هم عکس یادگاری بیاندازیم؟
از ماجرا دور نشوم. یک سال پیش بسیاری از ما باور نداشت جنبشی ایجاد بشود که تازه اگر هم ظاهرا نتیجه را باخته باشد بتواند هچنان زنده بماند. اما باید باور کرد که جنبش زنده است، نفس میکشد، و اثر نفس آنرا میتوانیم در شبکههای آنلاین اجتماعی ببینیم..
اینک در جایی هستیم که جنبش زنده، باعث نگرانی نظام حاکم شده. فرداست که خالق «فیسبوک» را متهم میکنند که میلیونها دلار خرج میرحسین کرده و خالقان «توییتر» هم رفقای کروبی هستند تا اطلاعات قربانیان کهریزک را به بیرون درز بدهند تا آبروی نظام و مقام معظم رهبری برود.
هرچه هست، حکومت دارد در «گرداب» خود دست و پا میزند تا رهبران بالقوه را در فضای مجازی شکار کند، بلکه حکومت چند سالی بیشتر به همین منوال دوام بیاورد. آدم یاد فیم «ماتریکس» میافتد.
تجربه فردی
الان طوری شده که اگر روی فیسبوک نباشید، عملا زنده نیستید! گاهی فکر میکنم که شخصیت مجازی من در سه پروفایلی که روی فیسبوک دارم، حقیقیتر از خودم است! مردم به نکاتی پی میبرند و سوالهایی از این سه آدم مجزا میکنند که در عالم واقع انتظارش را نداشتهام.
حس میکنم این سه نفری که روی فیسبوک دارم، سه آدم جداگانه هستند که مردم آنها را یکی میبینند. این سه نفر، رفقای مشترکی هم دارند البته که گاهی مقایسهشان هم میکنند. گاهی وقتی میخواهم پاسخی به سوالهای دوستان بدهم، حالت پاسخگوییام وابسته به عکسی میشود که احتمالا معرف من است! یعنی آیا من ۳ نفر مختلف هستم؟ نمیدانم! اما میدانم این سه نفر، ممکن است سه لحن مختلف داشته باشند، اما انگار سرهای یک «اژدهای چند سر» یا کلههای متعدد یک موجود عقبافتاده یا هر چیزی که دلتان بخواهد نامگذاری کنید است.
برای من، ارتباط از همه چیز مهمتر بوده است. ارتباطی ساده، بدون اینکه بخواهم کسی را تحت تاثیر قرار بدهم. ارتباطی که بتوانیم با هم حال و احوال کنیم. بتوانیم از هم یادبگیریم. سر هم غر بزنیم. حالا خودم یا این سه آدم مجزا، یا هر چهار نفرمان، همهاش داریم می خوانیم رفقایمان چه میگویند، چه میپویند، چه میخواهند.
از همه جالبتر، میفهمیم در طول چند ماه اخیر چقدر تغییر کردهاند!
و مرور عکسها و کامنتها به من نشان میدهد که خودم در این زمان چقدر عوض شدهام.
اما اگر همه ما تغییر کرده باشیم، آیا میتوانیم بگوییم که کل شبکه هم با نسبتهایی متفاوت، تغییر کرده؟ گفتماناش، نگاهاش، هدفاش...
من حس میکنم که تغییر را با هم داریم تجربه میکنیم. فارغ از مشکلات ارتباطی زندگی واقعی...گویی جهان مجازی دارد جانشین جهان دیگر میشود...کاش بهشت و جهنم هم اینجوری بود!
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
بيجا نبود اگر فقط مي گفت: فيس بوك را رفع فــيلتر كنيد
http://clarify.typepad.com/blog/2010/01/about_mir-hoseyns_solutions.html
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید