باران میخواستیم، سیل آمد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
هنوز شام غریبان نرسیده است. من از زنده شدن ِشام غریبان میترسم. من نگران شام ِغریبان ِسبزها هستم. دست ِخودم نیست. من از اسارت میترسم.
امروز عاشورا بود. یک عاشورای زنده. یک عاشورای ایرانی ...
امروز همه چیز بوی خون میداد. گریه و سینه زنی و نوحه خوانی به اندازهی کافی میتواند نیم کرهی راست را غالب کند و این یعنی فرصتی برای تندروها. آنها شلیک کردند. خون جلوی چشمان ِ مردم را گرفت. یاد عاشورا و شمر و یزید خاطره بود، زنده شد. شهادت! مردم هم حمله کردند. حق داشتند. فرصتی برای انتقام از شمر و یزید. نباید فرصت را از دست داد .... فرصت را از دست ندادیم اما تندروی کردیم.
باران میخواستیم ، سیل آمد..تند روها بُـردند ...
اشتباه نشود. من هم موافق تغییر جمهوری اسلامی و قانون اساسیام و هم به محاکمهی مجرمان اعتقاد دارم. اما با انقلاب و سرخ شدن ِ جنبش ِ سبز به شدت مخالفم. شش ماه است در نفی خشونت و ضررورت پرهیز از خشونت مینویسیم و میشنویم. امروز فراموش کردیم. با یک انقلاب میخواهیم ایران را به دست چه کسانی بسپاریم؟ با انقلاب قبلی چه نصیبمان شد؟
اکنون که دارم این یادداشت را مینویسم، شام غریبان نرسیده است. اما هوای غریبی دارم. مفتون شجاعت مردم ایرانم. محو جسارت دختران ایران زمینام. این یادگاران ِ شیرین.
هنوز شام غریبان نرسیده است. من از زنده شدن شام غریبان میترسم. من نگران ِشام ِغریبان ِ سبزها هستم. دست ِخودم نیست. من از اسارت می ترسم.
ِ
Subscribe to comments feed نظرات (4 نوشته شد):
نباید برادرزادهی دجال را میکشتید
آتوی خوبی دستمان دادید :)
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید