شکنجه و دروغ: پایان راه خودکامگان
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
آگاهی اجتماعی میتواند اثر فردی و اجتماعی مجازات را کاهش داده، بیاثر کند و یا حتی به عنوان سلاحی در برابر خودکامگان به کار گیرد. از این نظر دروغگویی دستگاه حاکم را میتوان به تلاش برای جلوگیری از ریزش نیروهای میانی و پائین دست تعبیر کرد.
شکنجه و مجازات بر پایه ی انزوا بنا نهاده شدهاند. مجازات محکوم داغی است که بر تن یا روح محکوم مینهند تا باز شناخته شود و تاییدی باشد بر اقتدار حاکم. جنبهی فردی مجازات نیز ناظر به انزوای فرد محکوم از جامعه ی پیرامون اوست و بنا به شدت مجازات محکوم، این انزوا هر چه بیشتر به انزوایی شبیه به انزوای فرد محتضر نزدیک میشود.
در جوامع بسته و تحت تسلط استبداد که حاکم برای اثبات اقتدار خویش دیوانه وار و به سبک کالیگولا مردمان را مجازات میکند، جنبهی اجتماعی مجازات روز به روز کاهش مییابد زیرا که به دلیل افزایش هر روزهی شمار محکومان کمتر کسی است که داغی از حاکم مستبد بر پیشانی نداشته باشد. در این جوامع پس از مدتی مجازات شونده نه تنها از طرف مردمان طرد نمیشود بل که محکوم را مردمان در بر گرفته، میستایند و بدین سان جنبهی اجتماعی مجازات را بیاثر میکنند.
تنها راهی که برای حاکم مستبد باقی است کشتن تمام افراد آگاه جامعه است. او میتواند چون کالیگولا آرزو کند که ای کاش تمام مردم یک گردن داشتند که میتوانست با یک ضربت شمشیر همه را بکشد اما این شدنی نیست. افزایش بی رویهی خشونت از سوی خودکامگان پس از مرحلهای به چیزی ضد خودش تبدیل میشود. یعنی هر مجازات داغی میشود که به دست اجتماع بر پیشانی خودکامه خورده است و هر محکوم سندی است زنده از عدم اقتدار حاکم خودکامه.
اثر گذاری جنبه ی فردی شکنجه و مجازات در جوامع مزبور نسبت مستقیم با هر چه نزدیکتر شدن مراحل انزوای فردی به مرگ – به عنوان بالاترین شکل انزوای فردی – دارد.
خودکامه میتواند محکوم را در جا بکشد و به این طریق انزوا را به اطرافیان او منتقل کند که تبدیل به اثر اجتماعی مجازات میشود و پس از مدتی جای خود را به ستایش جامعه از خانواده ی جانباختگان میدهد. راه دیگر خودکامه شکنجه ی محکوم و رها کردن او در جامعه است و ناچار شکنجه ای را بر میگزیند که بیشترین انزوای ممکن را به شکل شکنجهی ثانوی برای محکوم به دنبال آورد. از آن جمله است تجاوز. خودکامه با اعمال این شکنجه بر این باور است که محکوم پس از آزادی، خودش را از دیگران متمایز دیده و نابود کند و یا از مبارزهی دوباره چشم بپوشد. خودکامه اینگونه میاندیشد که هر چه ملاکهای جامعه به سنت نزدیکتر باشند، محکوم به تجاوز خود را منزویتر مییابد و به این امید است که جامعه کمتر برای پذیرفتن محکوم آمادگی داشته باشد.
بدین ترتیب است که اثر بخشی شکنجه – حتی مهیب ترین نوع آن به شکل تجاوز – در صورت همدلی اجتماعی و همگانی و دوری از باورهای غلط بومی و آئینی و دینی میتواند بیاثر شود. اگر محکوم به مبارزهی دوباره تن درندهد، در دل آشنایان و کسان او نفرت از حاکم قوت میگیرد و اگر دوباره پا در راه مبارزه نهد این بار بی باک تر خواهد جنگید و تنها راه از پا در آوردن جنبهی فردی مبارزه ی وی مرگ خواهد بود.
دروغ
خودکامه پس از مدتی، استیصال خود را در مییابد. بهترین نشانهی شناخت استیصال حاکم مستبد این است که او دروغ میگوید و دروغگویی را تا زمان سقوط ادامه میدهد.
برخی بر این باورند که دروغ دستگاه حاکم طبقه ی ناآگاه اجتماع را هدف قرار میدهد و نادانی و جهل آنان را نشانه رفته است. این نظر در صورتی به حقیقت نزدیک است که نشانگان مجازات در جامعه هنوز به مرحله ی اشباع نرسیده باشند و اجتماع از خنثی کردن اثر عمومی شکنجه ناتوان باشد.
اگر جامعه نتواند اثر عمومی شکنجه را خنثی کند و یا به عنوان جنگ افزاری بر ضد حاکم از آن استفاده کند، خود به خود محکوم را دفع میکند و سیر آگاهی اجتماعی را متوقف میسازد. زیرا جامعه گوشی برای حرف محکومان نخواهد داشت. اما اگر جامعه محکوم را پذیرا شود و آرمان او را آشکارا بستاید، سیر آگاهی اجتماعی فزونی یافته و تا دورافتاده ترین نقاط نیز خواهد رسید. چنان که هر محکوم از جایی میآید و کسانی دارد و بدین ترتیب افزایش شمار محکومان راه را بر دروغ دستگاه خودکامگان – بواسطهی آگاهی روز افزون اجتماعی – سد خواهد کرد.
بنا براین در جامعهای که به سطح آگاهی خنثی سازی جنبه ی عمومی شکنجه و مجازات رسیده باشد، دروغ دستگاه حاکم جنبهی باور پدیری خود را حتی در دورافتاده ترین نقاط از دست میدهد.
حاکم مستبد دروغ میگوید تا طبقه ی دولت مردان و خرده حاکمان را پیرامون خود حفظ کند.
همانطور که در عمل نیز دولت مردان و مدیران، حاجب درگاه حاکم هستند و واسطهی میان او و مردم به شمار میآیند، ریزش این نیروها روز به روز دیوار آهنین حائل بین حاکم و مردم را به غشایی حباب گونه تقلیل میدهد تا جایی که او خود مجبور به پذیرش تمامی مسئولیتها شود و شخص او بیش از توانایی یک انسان منفرد در برابر اعتراض و خشم جامعه مدت زیادی تاب نخواهد آورد.
بدین سان است که بیشتر خودکامگان از ترس ریزش نیروهای پیرامون خود – بواسطهی ترس از سقوط به چاهی که حاکم برایشان کنده است – دو راه بیشتر نخواهد داشت. اول اینکه به قدرت نظامی و فکری دستگاه خارجی پیوند داشته باشد و روز به روز بر اعتمادش به دستگاه خارجی – از ترس خیانت ساکنان اندرونی – بیافزاید و دوم دولت مردان را مطمئن سازد که هنوز با باقیمانده ی اقتدارش میتواند اوضاع را آرام کند و آبها را به آسیاب باز گرداند تا از ریزش هر چه بیشتر این نیروها جلوگیری کرده باشد.
سیستم بوروکراتیک متورم که حاصل دستگاه استبدادی است مانع از این است که حاکم بتواند رو در رو به تمامی سطوح مزدوران و مواجب بگیران دسترسی داشته باشد و به هر کدام به زبانی قابل فهم اطمینان دهد که اوضاع رو به بهبودی خواهد داشت و چنین اطلاع رسانی بسیار وقت گیر و پر زحمت خواهد بود. به عنوان مثال او نمیتواند تک تک اوباش و اراذل مزدورش را دربارهی تکتک کارهایی که ثواب میداند توجیه کند. او مسلماً به افراد خانوادهاش درباره ی اوضاع جاری دروغ نمیگوید. به کسانی که هر روز به ایشان دسترسی مستقیم دارد نیز دروغ نمیگوید چرا که آنان میتوانند استراتژی او را از دهان خودش بشنوند.
پس حاکم مستبد دروغ میگوید تا مدیران و مزدوران میانی تا رده های پایین و پائینتر را متقاعد کند که برای فردای آنان چیزی اندیشیده است تا مگر از ریزش آنان جلوگیری کرده باشد. وقتی حاکم میگوید: بحمدالله وحدت در تمامی سطوح عالیهی نظام وجود دارد بدین معنی است که نگران نباشید! طرحی دارم که میتوانم فلانی و فلانی را با خودم همراه کنم با من بمانید! یا وقتی خودکامه میگوید: انشاء الله مخالفتها جایش را به همزیستی میدهد معنای حرف این است که ابزار سرکوب تازه و بدیع همچنان موجود است و مخالفان را سرکوب خواهد کرد پس نترسید و سر جای تان بایستید.
با این دید، دروغگویی خاکم خودکامه هم نوعی پیشگویی و هم دلگرمی برای مزدوران پایین دست و ریزه خواران بساط یغماست. دروغ آخرین سنگری است که خودکامه به آن پناه میبرد تا از مجازات و شکنجه ی شخص خود بواسطه ی انزوای هر چه بیشتر جلوگیری کرده باشد.
جامعه ی آگاه میتواند با گسترش آگاهی اجتماعی و پذیرش محکومان و شکنجه شدگان – بیاعتنا به نوع شکنجه – حاکم را مجازات کند و تا سر حد مرگ به انزوا بکشاند. آگاهی شوکران خودکامگی است.
Subscribe to comments feed نظرات (0 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید