خاطرات یک سایت یک روزه
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
شاید هیچکس نداند که زدن کلید سایت سر ساعت مقرر چقدر سخت و گاهی غیرعملی است!
دیروز صبح، ساعت ۳ بعد از نیمهشب...بیدار شدهام و دارم با طراح و کدنویس سایت گپ میزنم. از یک طرف میخواهم اخبار دانشگاه را دنبال کنم و از سوی دیگر به کار سایت برسم.
احساس پدری را دارم که دارد پشت اتاق زایمان عقب و جلو میرود و توجهی هم به علامت «سیگارنکشید» نمیکند.
یاد راهاندازی سایت قلمسبز میافتم. آن زمان هیچ تجربهای نداشتم...
یاد آن چند شب و روزی میافتم که درگیر سایت تهرانشهر بودیم. سینا مطلبی از دستم کباب بود.
اما این بار کار فرق میکند. نشستهام و هر از گاهی با یکی از بچههای ایران تماس میگیرم تا ببینم اوضاع از چه قرار است.
...
ساعت ۸ است و علی آمده روی خط و دارد نجاتم میدهد. سامان دادن کار در این مرحله با علی سامانی است...
هنوز «یوزرنیم»ها را نمیتوانیم کامل کنیم...
...
فرق خودنویس با دیگر سایتها و وبلاگها این است که که اعضا صاحب آن هستند، و در نهایت، اعضا دبیرانش میشوند. یعنی چه؟ یعنی این یک سایت «شهروند روزنامهنگاری» است و اگر بر پایه اصول روزنامهنگاری کار کنیم، همهمان راضی خواهیم بود!
یکی از رفقا معترض بود که اگر قرار است اصول را رعایت کنیم و محدودیت به همان حفظ اصول است، تو آنجا چه کاره هستی؟ هیچ! من فقط خدمتکار این مجموعه هستم، نه بیشتر، نه کمتر.
...
ساعت ۵ بعد از ظهر مشکل پادکست را داریم حل میکنیم...بر و بچههای مجری سایت واقعا خسته شدهاند...علی دارد از خستگی هنگام چت کردن وا میرود...مریض است...من رسما مردهام...باید کارتون روزآنلاین را بکشم...مغزم نمیکشد...از مسعود بهنود و حسین باستانی میپرسم که تیتر اصلی چه خواهد بود؟ حسین باستانی خیال میکند که شوخیام گرفته...به خدا شوخی نمیکنم! از ۳ صبح درگیر سایت بودهام...سایت بعد از ظهر منتشر شده، و باید بنشینیم اشکالات فنی را بالا و پایین کنیم...هنوز بعضی از خبرها، تولیدی اعضا نیست! خب معلوم است که نیست! تازه فضایی ایجاد شده که هر کسی از هر حوزهای دوست داشته باشد میتواند وارد شود و گوشهای از کار را بگیرد...
...
ساعت ۱۱ شب است و مغزم گریپاژ کرده...اما خوشحالم. کاری گروهی را با گروهی کوچک آغاز کردهایم، و روی کمک همه وبلاگنویسان و شهروند روزنامهنگاران حساب میکنیم...میخواهیم همه با هم کار کنیم. تازهنفسها حتما به از نفس افتادههایی چون من میتوانند کمک کنند...
...
ساعت ۱۲ است. ۲۱ ساعت، خواب و بیداری...صمد بهرنگی کتابی با چنین نامی نداشت؟ نه، چیز دیگری بود...
Subscribe to comments feed نظرات (5 نوشته شد):
من با همین نام که این کامنت را می فرستم خواستم عضو بشوم راه نداد سایت. این نام من یک بنیۀ فلسفی دارد از سوی خودم ویک بنِیۀ کامنت نویسی در سایت عبدی وبهنود واخیراً نوری زاد و...لطفاً قبولم کنید. خیلی هم چرت نمی نویسم. قول می دهم اگر وقت ندارید چکم کنید در جاهایی که نوشته ام. مرسی
بعداز تقدیر:
دلایل پنخان نویسیم بماند. البته که نه از ترس است ونه از شجاعت. من تازه ساکن لندن شده ام.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید