در ها شکسته شده بودند
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
اتفاق تازهایی نیست اینکه تمام بخشهای جامعه ما اختلاف سلایق رو کنار میگذارن و برای فریاد زدن بر سر استبداد با هم متحد میشن, این اتفاق ۶ ماهی میشه که افتاده اما اینجور به وضوح دیدنش خیلی احساس خوبی داره.
۱۶ آذر بود دیروز و مثل تجمعات قبلی از ما کاری جز از صبح پای اینترنت نشستن و از نبودن بین رفقامون حرص خوردن کاری بر نمیآمد. تقریبا از ۶ صبح مرتب به فیسبوک و بالاترین سر میزدم و فیلمها رو میدیدم تا ۸ شب. فیلمهای خوب کم اومده بودن چون هنوز کسی بر نگشته بود خونه. تقریبا ۹ بود که خوابیدم.
صبح که بیدار شدم دیدم فیلمهای زیادی اومده. تقریبا همه رو دیدم و با تک تک فریادهای "مرگ بر خامنهای" مو به تنم سیخ شد. اما بین همهٔ فیلمها یک فیلم ۳۷ ثانیه ای خیلی خاص بود: "بچه های امیر کبیر در دانشگاه رو شکوندن و مردم رو آوردن تو". چندین و چند بار دیدم و هر بار بیشتر لذت بردم. فکر میکنم همین ۱ فیلم تمام حرف جنبش رو زد: "برداشتن مرزها در جامعه". اتفاق تازه ایی نیست اینکه تمام بخشهای جامعه ما اختلاف سلایق رو کنار میگذارن و برای فریاد زدن بر سر استبداد با هم متحد میشن, این اتفاق ۶ ماهی میشه که افتاده اما اینجور به وضوح دیدنش خیلی احساس خوبی داره.
اینشنیدن فریاد اتحاد برای مقابله با ظلم از اون چیزاییه که همیشه ادم رو تکون میده، چه بعد از سخنرانی ویلیام والاس اسکاتلندی باشه تویBrave Heart اونجایی که میگه: "ممکنه جونمون رو بگیرن، اما آزادیمون رو نمیگیرن" ، چه بعد از شکوندن در دانشگاه امیر کبیر. ولیاین یک مورد مال خودمون "ای کاش"هایی هم به جا میگذاره:
ای کاش این قوم آخرین قومی باشه که برای مبارزه با تحجرش و ستمش فریاد اتحاد میزنیم.
ای کاش این قوم با مردم راه میومدن و این انرژی ها صرف چیزهای دیگری میشد.
وای کاش این قوم، به قول اون دوست پارازیتیمون، به جای اینهمه مفاتیح الجنان، یک ذره تاریخ هم میخوندن.
ارنستو
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.