آیا آمارهای ارائه شده در «تفسیر خبر» بررسی میشود؟
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
پیشاپیش بگویم که من با هیچ فردی در مجموعه صدای آمریکا مشکلی ندارم، و هر وقت دستم رسیده به دوستانم در آنجا تا حدی که توانستهام کمک کردهام، بیمنت و کاملا دوستانه و داوطلبانه. چیزی که میخواهم بپرسم، اعتباری است که یک رسانه برای خودش قائل هست (یا نیست!). هیچ رسانهای کامل نیست، اما در حد خودش باید برای اطلاعرسانی و انتقال واقعیتها به مخاطبان بکوشد. امروز به طور تصادفی برنامه تفسیر خبر را دیدم. البته ضبط شدهاش را. برایم جذاب بود ببینم دو نفر از فعالان محترم سیاسی دخیل در کنفرانسهای لندن (دربسته) و پاریس (دربسته) و استکهلم (نسبتا در بسته) پس از از افتادن آبها از آسیاب در باره وقایع روزهای اخیر چه میگویند. طبیعی است به عنوان یک ناظر مسائل ایران، نمیتوانم بسیاری از سخنان بزرگواران را بپذیرم، اما به عنوان نظرهای شخصیشان به گفتههایشان احترام میگذارم. ولی وقتی آقای محسن سازگارا در جایی گفتند که «سنجش افکار نشان میدهد که بیش از ۹۴/۵٪ مردم باوری به رژیم ندارند...معتقدند مشروعیت و لجتیمیسی حکومت کردن نداره و باید عوض بشه»، از خودم پرسیدم که این نظرسنجی میتواند بر چه اساسی باشد؟ کدام مرکز آمارگیری و تحقیقاتیای توانسته چنین آماری بگیرد؟ کدام حکومت میتواند با مشروعیتی ۵/۵ درصدی دوام یابد؟ گفتههای آقای سازگارا در پاسخ به سوال بیژن فرهودی پیرامون عدم استقبال مردمی از ۲۲ بهمن و تعداد کم شرکت کنندهها بود.
سوال اینجاست که آیا بر اساس تعداد شرکت کنندگان در راهپیمایی میتوان به میزان مشروعیت و یا عدم یک حکومت پی برد؟ میزان آرای ریخته شده به صندوق به چه معنایی است؟ فقط مسائل خانوادگی در شهرستانها؟ اگر صدای آمریکا نتواند دلایل لازم برای آمار و ارقام ادعایی را از آقای سازگارا بگیرد؟ چاره چیست؟ آیا این نخستین بار است که چنین سخنانی با این اعتبار از این رسانه و از این برنامه پخش میشود؟ آیا اجرا کنندگان نظرسنجیای که به چنین ارقامی دست یافتهاند، معتبر هستند و میتوانند به برنامه تفسیر خبر دعوت شوند و از آنها پرسید که بر چه مبنایی آمار گرفتهاند؟
شنیدن چنین رقمی، یعنی ۹۴/۵٪ مرا یاد انتخابات ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ انداخت. به همان اندازه که آمار رفراندوم بله/نه سال ۵۸ برایم باور کردنی نیست، اطلاعاتی که به عنوان مخاطب از برنامه صدای آمریکا شنیدهام برایم دور از واقعیت جلوه میکند. چگونه ممکن است به چنین عدد و رقمی رسید؟ آخر چطور میشد باور کرد که حکومت پهلوی به هیچ عنوان طرفداری نداشته و ۹۸/۸٪ مردم خواهان جمهوری اسلامی بودهاند!
اما اعتبار و به قول خارجیها «کردیبیلیتی» یک فرد به کارهایی است که میکند و کرده و حرفهایی است که میزند و زده. به عبارت دیگر، گاهی وقتها حرف نزدن میتواند اعتبار افراد را حفظ کند! البته نمیتوان کسی را مجبور کرد که حرف نزند، اما تریبونی که فرد در اختیار دارد و از طریق آن بتوان اطلاعات و آماری را به مردم منتقل کرد که احتمالا واقعیت ندارد، مسوولیت رسانه را افزایش میدهد. قاعدتا صدای آمریکا دستورالعملهایی دارد. قطعا مجری برنامه باید بپرسد که مدعی، ادعایش را از کجا آورده؟ آقای سازگارا در ثانیههایی بعد از ادعای اولیه خود، به سنجش افکار «قلابی» حکومتی اشاره میکند آنرا نادرست میداند. ایشان میگوید به سختی ممکن است ۳۰در صد مردم (+ و - چند در صد) در انتخابات شرکت کنند. آقای فرهودی مجری برنامه تنها میگوید: «در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد آقای سازگارا» و چیز بیشتری نمیپرسد. آقای فرهودی نمیپرسند که چرا وقتی حکومت تنها ۵/۵٪ طرفدار دارد، چگونه میتوان در باره حضور حداقل ۳۰٪ مردم در انتخابات سخن گفت؟
اما سوال بزرگتر این است که در برنامهای که معمولا باید دیدگاههای طرفین مختلف طرح و بررسی شود، چرا باید دو نفر که کاملا همراه و هماندیشه سیاسیاند و عملا در یک پروژه سیاسی متحد هم هستند مهمانان دائمی برنامه باشند؟ آیا صدای آمریکا مطابق قواعد مورد توافق رسانهای در ایالات متحده نباید تعادل ایجاد کند؟ مثلا دو نفر کارشناسی که دیدگاههایی متفاوت دارند بیاورد و درمقابل این کارشناسان بگذارد تا از دل بحثها، خیری هم به مخاطب برسد؟ فرض کنید مهمانان دائمی برنامههای تحلیلی سیانان فقط و فقط از یک حزب باشند و مستقلها و گروههای رقیب جایی برای ارائه تحلیل نداشته باشند.
مجری محترم برنامه نیز به عنوان کسی که وظیفه اداره برنامه را دارد، مساله کنفرانس «الجنادریه» و حضور آقای نوریزاده و سخنان وزیر اطلاعات را مطرح میکند. طبیعی است که از مهمترین خبرهای روز است و چه کسی بهتر از جناب نوریزاده میتوانند به ادعاهای رسانههای جمهوری اسلامی و وزیر اطلاعات پاسخ بدهند. اما سوال بزرگتر اینجاست؛ به یاد ندارم که پس از ماجرای «الماس فریب» وقتی بنده و آقای مهرداد خوانساری مهمان برنامه «افق» صدای آمریکا بودیم، از آقای نوریزاده نیز برای بحث دراین باره دعوت شده باشد تا به ادعاهای مطرح شده پاسخ بگویند؟ به هر شکل ایشان به عنوان کسی که به این رسانه مرتبط هستند میتوانستند بر دانستههای مخاطبان بیافزایند.
به عنوان کسی که دلم میخواهد جمهوری اسلامی جایش را به یک حکومت کاملا دموکراتیک بدهد، نمیتوانم با اطلاعرسانی خطی و غیر واقعی که نهایتا اسباب تفریح حاکمان نظام میشود موافق باشم.
خودنویس آمادگی کامل برای انتشار و البته بررسی پس از انتشار نظرسنجی مورد نظر آقای سازگارا را دارد. از کارشناسان هم برای بررسی دعوت میکند. همچنین فضای پاسخ به سوال هم کاملا در اختیار ایشان است.
از ۲۳:۴۳ به بعد مشاهده کنید
Subscribe to comments feed نظرات (22 نوشته شد):
-----
خودنویس: لطفا کامنت بعدیتان را محترمانه بنویسید. با احترام
من که از ابتدا فرض را -برای خودم- بر این قرار دادم که آمار رفراندم سال ۵۸ درست بوده است و من از جملهٔ دو درصدیها بودهام. البته آن دو درصدی ها لزوماً خواهان بازگشت خودکامگی شاه نبودند. با آمدن رژیم اسلامی مخالف بودند.
ایدهٔ دموکراسی بر خلاف تصور عموم، حق حاکمیت اکثریت نیست. اکثریت برای حکومت کردن به دموکراسی نیازی ندارد و تقریباً در همهجای دنیا -بجز مواردی استثنایی چون دوران آپارتاید آفریقای جنوبی- با هر شکل حکومتی صورت میپذیرد.
دموکراسی در مفهوم مدرن آن به ویژه دربارهٔ حق اقلیت است و نه حکومت اکثریت.
اما سونداژ، بر فرض که در رژیم اسلامی شدنی هم باشد، یک فرایافت مدرن است برای طراز نیازهای اقشار مختلف جامعه. و مبنای آن هم میبایست شمارش «شهروندان» یک کشور باشد که متکی به فردیت فرد خود، در قبال امور سیاسی جامعه نظر میدهند. آیا چنین چیزی اصولاً در رژیم اسلامی قابل تصور است؟
آنچه میماند یک ارزیابی از توازن نیروهای اجتماعی در راستای دستیابی به یک هدف مشخص است. این هدف مشخص سرنگونی رژیم اسلامی نیست. حاکمیت مدرنیته است. برکناری رژیم اسلامی تنها یک «تولید جانبی» از دستیابی به این هدف است.
بنابر این، اگر هدف از سرشماری، شمارش رئوس گلهٔ گوسفند باشد، تعداد رئوسی که رژیم اسلامی به آنها اتکا دارد بیش از «رئوسی» هست که از آنها هراس دارد. این آمار عجیب و غریب را لابد همانهایی تهیه کردهاند که معتقدند در انتخابات گذشته موسوی پیروز شده بود!
ارزیابی شرایط اما، به چنین آمارهای شکمی نیاز ندارد. انقلاب اسلامی تا سرنگونی حکومت محمدرضا شاه یک انقلاب شهری بود. پس از کسب قدرت، رژیم اسلامی به سرعت پایگاه خود را از شهر به روستا (و روستائیان مهاجر) منتقل کرد که البته صدام هم در این امر کمک جانانهای کرد. البته جامعهٔ غیر شهری سنی مذهب از این قاعدهٔ کلی مستثنی است. نمیخواهم از موضوع دور شوم ولی در سال ۵۷ هم یک «اقلیت شهری» حکومت را ساقط کرد.
رزمگاه واقعی این بار نیز جامعهٔ شهری است. با این تفاوت که رژیم اسلامی بر خلاف رژیم پیشین، به خوبی بر آن واقف است.
این وقوف به شرایط، سی سال نتیجه داده است. اما این بار، با یک اتحاد متشکل و واحد نیروهای تجددگرا، در تقابل با آن رژیم به همان اندازه کارآمد خواهد بود که در ارسال تروریستهایش به بانکوک!
بنابراین ممکنه که مثلا ۲۰ درصد از کسانی که نمی خواهند سر به تن رژیم باشه در انتخابات شرکت کنند تا شاید تغییری هر چند کوچک به وجود بیاد. به علاوه آنها راه دیگری نمی بینند چون سرکوب شدیده و دانش سیاسی هم ندارند و تشکیلات مخالفی هم در کشور نیست. ضمنا، همیشه دیده ایم که تا کسی در ایران اعتراضی هر چند ضعیف در مخالفت با اوضاع می کنه، چگونه مورد استقبال مردم قرار می گیره.
درصدی هم به دلایلی کاملا غیر سیاسی در انتخابات شرکت می کنند. برای آنها فرقی نمی کنه چه رژیمی سر کار باشه. اگر هم نظر آنها را در باره جمهوری اسلامی جویا بشی، خواهند گفت این یا آن، چه فرقی می کنه، همه شون یکجورند!
به هر حال، کسانی ایران آزاد آینده را رقم خواهند زد که آگاهانه و فعالانه در انتخابات شرکت نمی کنند. منظور من از "فعالانه" اینه که به دیگران هم می گویند که چرا نباید در انتخابات شرکت کرد.
من خودم بر ها تلاش کردم که این نکته را یاداوری کنم:
درست است که ما مخالف رژیم هستیم ولی این دلیل نمیشود که از دشمنان ایران دفاع کنیم چون مخالف رژیم هستیم برای نمونه
-هواپیمای بدون سرنشین: تمام دنیا میگویند که اینا موفقشدند این کار را انجام دهند ولی هنوز این آقایان میگویند ماکت است.
-ایران توانسته ۳۰۰۰ دستگاه پرقدرت تر بسازد و نسب کند اینها میگویند این چیزی نیست
-چرخی سوخت تکمیل شده و اینها ۲۰ درصد غنی میکنند امین آگی نوریزاده میگفت اینها نمیتوانند این کار را بکنند .
-میله ای سوخت را درست و نسب کردند.
-در سوریه بر طبق اظهارات "فیسک" القاعده دارد سر میبرد ولی کسی چیزی نمیگوید.
- آقای نوریزاده بهتر است ویدئو سخنرانی خود را بگذرد تا ما ببینیم که ایشان واقعن میگوید "پارسیان گلف" و باقی به وی اعتراض میکنند ....منتظریم.
-کار به جائی رسیده که از اسرائل و عربهای پارسیان گلف حمایت میشود ما باید این را بدانیم که اسرائل و این عربها همیشه مخالف ایران بودند چه زمان شاه و چه حالا .
این رژیم باید سرنگون شهر ولی نه با اتحاد با دشمن .
در رابطه با تفسیر خبر هم نظر شما کاملا درست است ..کند وقته پیش با این ۲ نفر خانومی از reuters هم بود که نقطه نظراتی متفاوت با این ۲ نفر داشت و کاملا منطقی بود .
از این مثال ها زیاد است ولی بازهم میگویم برای سرنگونی این رژیم نباید دانش مندان ایرانی را بکوبیم و دست آورد هایشان را کوچک کنیم تا به خیال خود با رژیم مبارزه کنیم.
آقای کوثر، با شما هستم! اگر صدای مخالف را در سایتتان خاموش میکنید مکتب روزنامه نگاری شما چه تفاوتی دارید با مکتب جمهوری اسلامی؟
باز هم سوال میکنم، آیا آنقدر شرافت روزنامه نگاری در شما وجود دارد که پاسخ دهید: به چه دلیل نظرات مخالف را منتشر نمیکنید؟
وقتی که خارج از محتوی و یا به قصد تحقیر نویسنده نظری نوشته میشود، از وظایف کادر سردبیری است که از نشر آن جلوگیری به عمل آورند. آیا خون شما بجوش نخواهد آمد که شخصی بجای نقد نوشته شما، شما را تحقیر کند و به تمسخر گیرد و به خوانندگان القاء کند که شما ابلهی بیش نیستید و تمام نوشته از روی همین ساده نگری و نادانی شما است؟ این طرز مفابله با مطلب شما نه تنها حتک حرمت ذاتی شما است که اهانت به جمیع خوانندگان مظلب شما نیز هست. آیا شما بعنوان سردبیر اجازه اهانت به شما و دیگران را خواهید داد؟
دیگر خود دانید.
البته باید بگویم که بنده از محتوای نظرات اول و دوم شما آگاهی ندارم، ولی تجربه شخصی دارم که نظرات من هم به عللی که ذکر کردهام یا نشر نیافته و یا حذف شده و بعد از کلاه قاضی کردن، متوجه اشتباه خویش شدهام.
شاد و مسرور باشید
اگر کامنتی در باره محتوای بحث دارید، استقبال میکنیم.
1. آقای نیک آهنگ کوثر در این نوشته آسمان را به زمین دوخته است. بحث اش بر سر برنامه تفسیر خبر است یا بر سر کنفرانس های لندن و پاریس و استکهلم یا بر سر مدحی؟ همه اینها را زیر تیتر «آیا آمارهای ارائه شده در تفسیر خبر بررسی میشود؟» آورده است. آمار ارائه شده در تفسیر خبر چه ارتباطی دارد به کنفرانس استکهلم؟
میبینید که دامنه بحثهای مطرح شده، آنقدر وسیع است که عملاً جایی برای پاسخگویی نمی گذارد و بیشتر به نوعی عقده گشایی میماند تا یک انتقاد سازنده از یک برنامه تلویزیونی.
2. کیفیت یک برنامه را برنامه سازان و شرکت کنندگان در آن برنامه تعیین می کنند. قبول داریم که برنامه تفسیر خبر از پربیننده ترین برنامه های سیاسی است. باید از آقای کوثر سوال کرد که چه چیزی غیر از "علیرضا نوری زاده" و "محسن سازگارا" تفسیر خبر را، "تفسیر خبر" کرده است؟ این برنامه زمانی پربیننده شد که این دو بزرگوار در آن دیدگاه های خود را مطرح کردند. حال آقای کوثر از این مسئله نگرانند که چرا این دو نفر در این برنامه ثابت حضور دارند! خوب دوست من! پیداست که علت حضور این بزرگواران در این برنامه، خواست بینندگان تفسیر خبر است به گواهی پربیننده بودن برنامه.
3. بنده به عنوان یک بیننده، بسیار دوست دارم که آقای کوثر هم در یک برنامه تلویزیونی دیگر حاضر باشند و نظرات خود را مطرح کنند. اما اگر برنامه ایشان مثل برنامه تفسیر خبر پربیننده نشد، تقصیر از خود ایشان است نه از دیگران. همزمان میدانیم که باید بین میهمانان یک برنامه به نوعی بالانس و توازن برقرار باشد. یعنی نمیشود یک فرد با دانش و تجربه سیاسی محدود را کنار فرد دیگری با دانش بالا و تجربه زیاد نشاند و انتظار داشت که برنامه موفق شود. مثل این است که از شجریان بخواهید با ساسی مانکن مشترکاً کنسرت بدهد!
4. بنده هیچ نسبتی نه با صدای آمریکا دارم نه با این بزرگواران. قصدم فقط این است که این مسائل برای آقای کوثر روشن شود. به باور من، و با استناد به صفحات فیس بوک ایجاد شده جهت افزایش زمان برنامه تفسیر خبر، انتقاد آقای کوثر به این برنامه برخلاف خواست بینندگان این برنامه و متاسفانه مطابق میل روزنامه کیهان است!
5. آقای نیک آهنگ کوثر فرموده اند: «کدام حکومت میتواند با مشروعیتی ۵/۵ درصدی دوام یابد؟» انتظار دارید بنده چه پاسخی به این گفته ایشان بدهم؟ خیلی خیلی معذرت میخواهم! اصلاً قصدم "تصغیر" و "تحقیر" نیست، اما از نظر من این یک پرسش کودکانه است و برای این گفته ام دلیل دارم.
آقای کوثر عزیز! 22 بهمن امسال را دیدید؟! در تهران 12 میلیونی، به استناد گزارش خبرگزاریهای خارجی، که خبرنگار هم در تهران داشتند، 30 هزار نفر به خیابان آمدند! آنهم با برنامه ریزیهای از پیش انجام شده و بسیج تمام توان حکومت. آقای کوثر! این نسبت در سایر شهرهاهم برقرار بود. نمی خواهم عدد 30 هزار را بر 12 میلیون تقسیم کنم تا به عدد 2 درصد برسم! اما در "شریعتمداریانه" ترین حالت محاسبه، با در نظر گرفتن سایر شهرها و روستاهای کوچک، به میزان 5 درصد به زور و تهدید به خیابان آمدند. آقای کوثر! از این میزان که به خیابان آمدند، به جرات 50 درصدشان کارمند و معلم و دانش آموزانی بودند که به اجبار آمدند. امیدوارم توانسته باشم کمی در حل مسئله آمار کمک کرده باشم!
6. در پایان پاسخ و نظرم، بنده فقط اکتفا می کنم به تکرار این جمله از خود ایشان و از ایشان تقاضا می کنم مجدداً این پاراگراف را این بار با دقت بیشتر بخوانند:
اعتبار و به قول خارجیها «کردیبیلیتی» یک فرد به کارهایی است که میکند و کرده و حرفهایی است که میزند و زده. به عبارت دیگر، گاهی وقتها حرف نزدن میتواند اعتبار افراد را حفظ کند...
(امیدوارم این کامنت بتواند از شورای نظارت بر کامنتها تائیدیه بگیرد!)
اگر جنابعالی به برنامههای این بزرگواران علاقه دارید، سلیقه شماست و محترم است. من نمیتوانم برای سلیقه شما حد و مرزی تعیین کنم. تنها میتوانم بگویم وقتی اطلاعات احتمالا نادرست به مخاطب داده میشود، کسی باید مسوولیت بپذیرد.
بنده به کاری که الان میکنم علاقه بیشتری دارم تا اینکه بروم در برنامهای تلویونی و اطلاعات اشتباه به مخاطبان بدهم.
مخاطبان برنامه حتما محترمند، اما اینجا ماجرای "مار و مار" است گویا. انگار دوستان نمیخواهند رسانههای مدرن دنیا را ببینند و می خواهند بر اساس خواست و علاقه خود رسانه را تعریف کنند.
در مورد بحث «الماس فریب»، این رسانه میبایستی همه جوانب را بررسی میکرد. این یک قاعده کلی در رسانههای آمریکایی است و حتی میتواند منتهی به قطع همکاری با یک فرد بشود. در برنامه افق از کسی که با سردار مدحی گفتگو کرده بود، یا کسی که میزبان او بوده دعوت کرد، اما از جناب آقای نوریزاده به عنوان کسی مدحی را دارای اطلاعات مستند معرفی کرده بود، دعوت نکرد. به دلیل همکاری جناب نوریزاده با صدای آمریکا، عدم دعوت از آقای نوریزاده به برنامه افق برای توضیح بیشتر جای سوال داشت.
2. اگر جمهوری اسلامی، دانش آموزان و کارمندان و معلمان را در انتخاب اینکه به راهپیمایی بیایند یا نه آزاد می گذاشت. (در حالیکه جمهوری اسلامی به عناوین مختلف، اقشار مختلفی از جمله کارمند و... را به خیابان کشانده است.)
3. اگر طرفداران جمهوری اسلامی 5.5 درصد باشند.
از تهران 12 میلیونی، باید 33 هزار نفر به خیابان آمده باشند:
12 میلیون، ضرب در 5.5 درصد، تقسیم بر 20 میشود 33 هزار، لذا با یک حساب ساده میتوان آمار ارائه شده را با نسبت قابل قبولی، صحیح دانست.
چراکه بنا به گزارشات مختلف، تعداد شرکت کنندگان در حدود 30 هزار نفر برآورد شده است.
هر وقت مسئله آمار برایتان هضم شد، اعلام کنید تا برویم سر بحث دیگرتان که میفرمایید تفسیر خبر دارای یک دیدگاه است!
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901122000474
http://www.farsnews.com/printable.php?nn=13901122000474
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901122000474
کاری کنید که خدای نکرده احساس نشود دارید اطلاعات احتمالا نادرست به مخاطب می دهید. جملاتتان را باید با طلا نوشت! مخصوصاً آنجایی که نوشته اید: «وقتی اطلاعات احتمالا نادرست به مخاطب داده میشود، کسی باید مسوولیت بپذیرد» یا آنجایی که نوشته اید: «گاهی وقتها حرف نزدن میتواند اعتبار افراد را حفظ کند» بنده منتظر مسئولیت پذیری شما و... هستم!
اما اگر با روشهای آماری با دقت بیشتر شمارش شده باشد، میتوان به رقم دقیقتری رسید. ممنون میشوم لینکهای بیشتری نیز بفرستید تا بررسی بهتری انجام شود.
خبرگزاریهای مختلف البته آمارهای متفاوتی دارند:
http://english.peopledaily.com.cn/90777/7726513.html
http://english.cntv.cn/20120211/113807.shtml
چینیها میگویند صدها هزار نفر. که البته به خاطر رابطه مثبت با ایران نمیتواند قابل اطمینان باشد.
http://www.indybay.org/newsitems/2012/02/12/18707150.php
میگوید صدها هزار.
دهها هزار نفر.
http://www.jpost.com/IranianThreat/News/Article.aspx?id=257372
http://www.reuters.com/article/2012/02/11/iran-nuclear-ahmadinejad-idUSL5E8DB03D20120211
http://www.rferl.org/content/iran_anniversary_islamic_revolution/24480545.html
http://www.globalpost.com/dispatch/news/regions/middle-east/120211/iran-tehran-mahmoud-ahmadinejad-speech-anniversary
http://abcnews.go.com/International/wireStory/state-rallies-iran-mark-1979-islamic-revolution-15561267#.T0NSjczgUhA
اسوشیتد پرس منبع خبر ای.بی.سی است، و با میگوید دهها هزار نفر در تهران.
http://en.ria.ru/world/20120201/171066369.html
میگوید هزاران
به نظر من، دهها هزار قابل قبولتر از صدها هزار است، اما باز رقم دقیقی نمیدهند. یعنی آنچه همکار سابق رویترز میگوید به قاعده نزدیکتر است.
فارس همچنین این را هم دارد:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13901122000549
که طبیعتا با عقل جور در نمیآید
دوست گرامی؛ شما هیچکدام از فرضهای 1 و 2 را ندیده اید. بنده عرض کردم اگر از هر 20 نفر 1 نفر آمده باشد و اگر اجباری در رفتن به راهپیمایی نمیبود.
5.5 درصد جمعیت تهران میشود 660 هزار نفر، فرض بنده مبنی بر اینکه از 20 نفر 1 نفر آمده باشد، به این منظور بود که بگویم در خوشبینانه ترین حالت همان عدد 30 هزار درست است.
بنده معتقدم به جرات، از هر 3 نفر طرفدار حکومت، 2 نفر در راهپیمایی شرکت داشته اند. بنده معتقدم بسیار از کسانی که به راهپیمایی رفتند، به اجبار رفتند. شما میتوانید طور دیگری فکر کنید!
اگر هدفتان از مطرح کردن این مسائل، این است که در تفسیر خبر اسم شما اعلام شود و اسم سایت خودنویس آورده شود که بحث کردن بی فایده است.
آقای کوثر! سئوالات زیادی مطرح است در رابطه با این نوشته تان، مسائل زیادی را مطرح کرده اید. از کنفرانس ها بگیرید تا مدحی تا تفسیر خبر. فکر می کنم لازم است شما هم کمی احساس مسئولیت کنید.
اگر شما به روشهای غیر واقعی برای تغییر نظام علاقه دارید، میل خودتان است. جنگ روانی طبیعتا از روشهای مورد علاقه بسیاری از در اپوزیسیون است. چیزی که من در برنامه تفسیر خبر شاهد بودم، بیشتر به جنگ روانی علیه رقیب سیاسی میماند تا تفسیر خبر.
[...]
تغییر نظام با کدام روش غیر واقعی جناب کوثر؟ نخیر! لابد باید مثل شما پشت پنجره نشست و هرهر کنان به دیگرانی که تا پای جان مایه گذاشته اند خندید و ادعا فروخت؟
بنده مایلم در رابطه با تمام مسائلی که مطرح کرده اید از شما سئوال کنم.
اگر نمی دانید، بدانید که هیچ سنجش افکاری نمی تواند ادعا کند که نتایجش کاملاً منطبق بر جامعه است. تمام سنجش افکارها با قید "نسبت قابل قبول" مطرح میشوند. بنده معتقدم سنجش افکاری که اعلام شده در آن 95.5 درصد مردم ایران جمهوری اسلامی را نمی خواهند با "نسبت قابل قبولی" صحیح است. شواهد امر بر این مسئله صحه میگذارند. نمونه های بسیاری از جمله راهپیمایی امسال را می توان به عنوان فاکت ارائه نمود.
امیدوارم مسئله میزان بالای عدم محبوبیت جمهوری اسلامی برایتان کمی زود تر هضم شود. چرا که مسائل زیادی را طرح کرده اید و دوست دارم به آنها هم پرداخته شود...
جمهوری اسلامی کار خود میکند، دوستانی که در کار "سنجش افکار" هم هستند، کار خود میکنند. اینکه نظر سنجی ها مخفیانه انجام میگیرد، نمی تواند دلیلی باشد برای اینکه هیچ نظرسنجی ای انجام ندهیم! لذا پیشنهاد میکنم، مشخصاً یک بار دیگر سخنان دکتر قاضیان را با دقت و عمق بیشتر مطالعه بفرمایید. نکاتی که ایشان مطرح کرده اند میتواند راهنمایی باشد برای طرح سئوالاتی جدی تر از سوالاتی که تاکنون مطرح شده است.
آقای قاضیان میگوید: «اگر کسی از این ارقام دقیق در سطح ملی با من حرف بزند، من خواهم گفت که الان نظرسنجی در سطح ملی، آن هم در باره چنین سوال حساسی، غیر ممکن است و نمیتوان چنین کاری انجام داد» پس چگونه یک نظر سنجی غیر ممکن میتواند واقعی باشد؟ چون شما اصرار بر درستی نظرسنجی اعلام شده دارید، لطفا از خودتان مایه بگذارید و با اسم غیر مستعار از این نظرسنجی دفاع کنید تا اگر لازم شد، از با شما گفتگویی انجام گیرد. بنده به دوستان صدای آمریکا نیز پیشنهاد میکنم با شما تماس بگیرند تا به شفاف کردن نگاهها در مورد آمار ۹۴/۵٪ کمک شود.
از اینکه میخواهید بنده را به صدای آمریکا معرفی کنید سپاسگزارم! بنده هر زمان لازم باشد با ایشان مکاتبه خواهم نمود.
با احترام بسیار، بنده لینک مزبور را امتحان کردم و کار میکند. البته من از روی تنبلی copy & paste کردم.
خودنویس نهادی سیاسی نیست و عدم اعلام اسامی همه افراد به اندازه عدم خواست شما به گذاشتن اسمتان محترم است.
در روزهای مورد بحث، اسم شما به طور کامل آمده بود پس ندیدن اسمتان غیر ممکن بود. وقتی اسمتان دیده میشود، پس با اسمتان خطابتان میکنند.
آقا عجب دیوی ست این علی اصغر جباری آقا که هم شما، هم آقای ضدّ ( راستی بعد از دو ماه و نیم پیدایشان شد) و هم آقای احمد رأفت از دست ایشان به فغان اند آقا!
اما آقای رأفت که اینقدر دقیق و حساس تشریف دارند چرا در باره محتوای فرمایشات رفقای سفر و حضرشان ( در فاجعه استکهلم) آقایان محمد محسن سازگارا و علی رضا نوری زاده و آمار های" صد من یک غاز" آقایان نامبرده اظهار نظر نمیفرمایند ؟
با احترام: عنصر مجازی علی جباری
برای بار اول نیست که چنین آماری ارائه میشه از تفسیر خبر اما همزمانی کنفرانسهایی که در موردش خیلی نوشتی با انتقاد از برنامه تفسیر خبر علامت خوبی نیست.
نوری زاد و سازگارا بقول تو از یک گروه سیاسی هستن. دوست دارم بدونم نظرت چی و چه کسانی باید روبروی اینها در برنامه قرار بگیرن؟
"بنده به کاری که الان میکنم علاقه بیشتری دارم تا اینکه بروم در برنامهای تلویونی و اطلاعات اشتباه به مخاطبان بدهم."
این جواب از کسی که مدعی روزنامه نگاریه حرفه ایست خیلی عجیبه!
از طرفی انتقاد داری که مخالفی با آقایون دعوت نمیشه از طرفی هم بعتوان مخالف نظر عجیبی میگی!
خوب شرکت کن و اطلاعات درست بده!
پ.ن.
از نظر من هم خودنویس برای انتشار مطالب و نطرات استاندارد دو گانه داره.
کدام حکومت میتواند با مشروعیتی ۵/۵ درصدی دوام یابد؟
جواب : حکومت دیکتاتوری با سرکوب از نوع شیشه نوشابه و شوک الکتریکی مقعدی و قتل عام 67 و ساندیس دلاری و جنگ زرگری.
در اینکه دادن آمار باید درست باشد، شکی نیست. ولی همه میدانیم که آمار در ایران اسلامی غیر ممکن است. آمار های خود حکومت که ربطی هم به سیاست ندارند و مرتبط با مسائل روزمره جامعه است، همه دست کاری شده اند، چر برسه به آمار خارج نشین ها. موضوع بحث من هم نیست. ولی شما مینویسید ۳ میلیون در روز ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ که بعدا به شما به صورت علمی که شما هم طرفداراش هستید، ثابت میکنم که این هم کمی بحث بر انگیز است! البته این بحث بر انگیز مهر تایید بر نظام دیکتاتوری جمهوری اسلامی نیست. مشکل یک بام و دو هوا است.
نکته دیگر اینکه وقتی نمیتوان در جمهوری اسلامی آمار دقیقی گرفت، چگونه با قاطعیت میگویند ۹۴/۵٪ مردم مخالف نظام هستند؟ یعنی من حتی ماندهام این نیم درصد که با این اطمینان گفته میشود، از کجا آمده؟
وقتی در باره ۳۰٪ شرکت کننده بحث میشود، چند در درصد + و - شاید داشته باشد، اما اینجا چه؟
من هنوز نظرسنجیای چنین علمی ندیدهایم و نشنیدهام و نخواندهام!
با احترام
سوال این است که کارشناس محترم برنامه چگونه به ۹۴/۵٪ رسیدهاند. چرا رقم ۹۴/۵٪؟ چرا و بر چه اساسی ۹۰٪ نیست؟ چرا ۹۷٪ نیست؟
به چه دلیل شما یا دیگر خبرنگاران را باید دعوت کنند وقتی هنوز به توافقی نرسیده اند؟ از کجا معلوم که شما یا دیگری از خبرنگاران جاسوس وزارت اطلاعات نباشید و از اطلاعات بدست آمده بتوانید استفاده کنید در ضربه زدن به اتحادی که تازه در اول راه است؟ اگر بحث الترناتیو سازی باشد چه اشکالی دارد، مردم در نهایت باید قبول کنند، ایا شما معتقید مردم نفهم هستندو نمیتوانند تشخیص دهند؟
در مورد روش بدست آوردن مقدار جمعیت میتوان طول خیابانی را که با هلیکوپتر از آن فیلمبرداری میکنند را ضرب در تعداد تقریبی جمعیت در یک متر کرد و تخمینی از جمعیت داشت. با این روش میتوان به 94.5 هم رسید البته با در صدی از خطا. من نمیدونم سازگارا بر چه مبنایی حرفش را زده است شاید اینگونه باشد.
قرار نیست از سوی یک گروه سیاسی دعوتنامه فرستاده شود. روابط عمومی یک کنفرانس اعلام قبلی میکند، و میگوید که کدام جلسات عمومی است و کدام جلسات نیست. خبرنگاران هم با هزینه خودشان شرکت میکنند. خبرنگاری که پولی از برگزار کننده برای شرکت بگیرد، طبیعتا کاری خارج از قاعده کرده است. توجه بیشتر شما به سخنان دکتر آهی میتواند سو تفاهمتان را بر طرف کند. کنفرانسی که مدعی "اتحاد برای دموکراسی" است طبیعتا میتواند با شفافیت توضیح دهد که چه برنامهای دارد و خبرنگاران با هزینه فردی باید بتوانند ناظر بر آن باشند.
بر اساس منطق شما میتوان شرکت کنندگان را نیز از نقطه نظر امنیتی به خاطر سوابق اعلام شده در قبل و بعد از انقلاب زیر سوال برد. این ادبیات و منطق سازنده نیست.
وقتی در باره کنفرانسهای پیشین در باره حضور روزنامهنگاران پرسیده شد، گفتند به عنوان ناظر شرکت کردهاند. اما نظارت برای چه؟ بعدا معلوم شد روزنامهنگارانی به عنوان فعال سیاسی در این جمع بودهاند که امضایشان هم پای تفاهمنامه استکهلم بود.
وظیفه روزنامهنگار نظارت است، اما نظارتی که نتیجهاش به مخاطبان اعلام شود نه در راستای اهداف سیاسی این گروه یا آن گروه باشد.
بدون نظارت واقعی بود که روزنامهنگاران در نوفل لو شاتو، ناخواسته (و چه بسا خواسته) ناقل بدون نقد سخنان آیت الله خمینی شدند. اتفاقا چند نفر از همان روزنامهنگاران حاضر در نوفل لو شاتو در استکهلم نیز حضور داشتند.
نظارت بدون دنبالهروی سیاسی میتواند به آینده ایران کمک کند، اما وقتی روززنامهنگار همراه سیاسی یک جریان میشود، طبیعتا با پنهانسازی بخشی از واقعیتها روبرو خواهیم بود که از نظر شما مشروع است و از نظر من نامشروع.
وسیله آمارگیری وقتی در اختیارتان نباشد، نمیتوانید به عدد و رقم دقیق برسید. حدس و گمان با دادن رقم دقیق فرق میکند.
۹۴/۵٪ از کجا آمده؟ مبنایش چیست؟ آن ۵/٪ از کجا آمده؟ چطور با این دقت بیان شده؟
همکارانی در مجموعه صدای آمریکا میگویند که این بار اول نیست که آماری بدون منبع در تفسیر خبر بیان شده و مجری از گوینده در باره منبع سوالی نکرده است.
من نظر آقای آهی را از شما واردتر میدانم که گفتند اشتباه کردهاند. احتمالا ایشان دخلی به ماجرا دارند.
این کنفرانس یا مخفی بوده، که عملا نباید کسی از برگزاریاش خبردار میشده، یا علنی و یا نیمه علنی. خودنویس نیز بعد از اطلاع یافتن از نحوه برگزاری، سوالهایی را مطرح کرد که بعد از رسانهای شدن موضوع، گروهی ۵ نفره در جلسهای به برخی سوالها پاسخ دادند. اگر قرار بر مبارزه چریکی و مخفیانه است، حق با شماست. اما ظاهرا قرار است مبارزه، دموکراتیک باشد. مبارزه دموکراتیک معمولا در تاریکخانه انجام نمیگیرد.
بر اساس اطلاع بهدست آمده از تعدادی از مدعوین، اولا قرار بر معرفی یک نفر به عنوان محور بود، که بعدا در جلسه ویدیویی معلوم شد که چنین کاری در آن محدوده زمانی منتفی شده است.
مطمئنا اگر اجازه داشته باشیم نامههای تعدادی از مدعوین را منتشر کنیم، که فقط جهت اطلاع ما دلایل خود را برای عدم شرکت ذکر کرده بودند، سوالات بسیار زیادی مطرح خواهد شد.
آمار ارائه شده توسط گروه پژوهشگران مستقل ایران تا حدود زیادی به آمار ارائه شده توسط آقای سازگارا نزدیک است. شخصاً یک نفر از مجموعه پژوهشگران مذکور را می شناسم و هم به لحاظ تحصیلات ايشان در زمینه آمار و هم از جهت دقت و نيز صداقت ایشان، به میزان قابل توجهی آمارشان را قابل اتکاء میدانم. البته از آنجا که اینجانب برای شما ناشناخته هستم، حق دارید شهادت مرا برای ارزیابی ملاک قرار ندهید. به هر حال لینک وبلاگ این گروه که حاوی چندین مورد آمار است ذیلاً تقدیم حضورتان می شود. ضمناً حسب اطلاع مستیم بنده، گروه مذکور به دلیل مشکلاتی، نظرسنجی های اخیر خود را در وبلاگ قرار نداده اند اما به زودی شاهد بروزآوری وبلاگ آنان با اطلاعاتی جدید خواهیم بود.
http://iranstat.wordpress.com
با احترام
شهاب شباهنگ
یکی از حقوقدانان جنبش سبز مردم ایران
https://greenlawyers.wordpress.com
من با این مطلب تون 100درصد موافق هستم.
خیلی خوشحال هستم که بلخره کسی دقیق ونکته سنج برخورد می کند.
ونظر من هم این هست جمعیت 33 سال پیش ایران حدودا 32 ملیون بوده حالا یا بیشتر یا کمتر وطرفداران شاه هم از کل جمعیت تعدادی به خارج رفتند وتعدادی هم که طرفدار شاه بودند وکاری از دست شون بر نمی امد وعاشق وطن خودشان بودند ماندند وبه کشورشان ومردم شان خدمت کردند و تنها طرفداری وحمایت از علاقه به رژِیم ثابق این بود که در خانه های شان سکوت اختیار کردند ورای ندادند وتعدادی هم به دست خل خالی جنایتکار وبه فرمان خمینی که ان افراد زیاد طرفدار شاه بودند تارومار شدند وتعدادی هم با رژیم ثابق مخالف بودند ولی جمهوری اسلامی را هم قبول نداشتند ویا بی طرف بودند ویا طرفدار احزاب دیگر بودند.
ودر حقیقت می شود60 یا 70 در صد به جمهوری اسلامی رای دادند. پس بنابراین امار اعلام شده رای به جمهوری اسلامی از روی رفتار تعصب ای وغیر منطفی طرفداران خمینی بوده
که ان موقع زمان خمینی مثل الان کسی جرات تحقیق واعتراض وحتی اینکه بگه بالا چشم تون ابرو نداشت به دلیل جو بسیار متعصب وخفقان وبت پرستان خمینی, همه باید از ترس جون وزندگی شون مطیع افراد بت پرست می شدند وحرفی نمی زدند که انها وخمینی ناراحت شوند.
الان هم این اقای سازگارا ونوری زاده از اول خدمت جمهوری اسلامی بودند وسفره همه انها در ایران ودر نزد خمینی پهن بود.
وقتی کاسه کوزه هاشون با این رژیم بهم خورد با ثروت نقل مکان به غربت کردند وبه نفع جمهوری اسلامی کار می کنند تا هم مخالف جمهوری اسلامی در ظاهر باشند و هم طرفدار دموکراسی وازادی بودن شان را به همه نشان دهند.
تا اگر انقلاب وسرنگونی شد مهم باشند و پس از ان به خاطر خدمات شان پست ای دریافت کنند واگر هم تا الان اتفاقی نیافتاد شخصیت های مهم ودل سوز ,وطن دوست وازادی خواه ودموکراسی خواه و.... باشند. واین افراد باعث تبلیغات به نفع جمهوری اسلامی می شوند.
شماودیگران اگر تلویزیون دولتی ایران رابگیرید اخبار 20:30 واخبار ساعت 9 شب کانال 1ایران را نگاه کنید
فقط این افراد از جمله سازگارا ونوری زاده و...تیکه هایی از صحبت هاشون را در تلویزیون نشان می دهند.
که ان هم رای ندادن وهیچ کس در صحنه وروز انتخابات شرکت نکند ویا امار ونظرو راهپیمایی و... که این تیکه های صحبت های شان را پخش می کنند بعداش یک مصاحبه گر در خیابان های تهران از مردم که البته انتخاب شده هستند در مورد صحبت های این 2 شخص ونظر شان راجب رای دادن را می پرسند وان افراد در جلوی دوربین می گویند ما رای می دهیم وانقلاب مان را دوست داریم وانها هر چه می خواهند بگویند وما تو دهن امریکاواین اشخاص می زنیم وما اکثریت پشت اقا ایستاده ایم . و.... و روز انتخابات یا راهپیمایی با ترفند های صدا سیمایی جمعیت هزاران نفر به ملیونی و یا صف های طولانی روز انتخابات تبدیل می کنند وبعد از نشان دادن ویا به قول خودشان پیروزی وانقلاب دوستی مردم , دوباره تیکه های از حرفهای این دو شخص را نشان می دهند. تا به قول خودشان وهدف شان به مخالفان خارج نشین ایرانی وامریکا و... بگویند مردم ایران با ما هستند وما وانقلاب شان را دوست دارند . واز این اعمال که 33 سال برای هر مناسبت تکرار می شود.
در حقیقت من تحقیق یا بررسی راجب اقای سازگارا ونوری زاده و... نکردام.
ولی یک نظر هست یا اینطور هست ویا ندانسته واز روی بی توجهی به نفع رژِیم حرکت می کنند.
•انها می توانند فقط با گفتن کلمات اکثریت مخالف هستند ویا نافرمانی مدنی وتوضیح اش واتحاد داشتن ورسوایی زنجیره رژیم اکتفا کنند. منطقی تر هست , تاباعث تبلیغات به نفع این رژیم نشود.
اگر شما در برنامه تفسیر خبر اسمی از آن گروه شنیدید، من هم شنیدم. مجری محترم برنامه هیچ سوالی در باره مجری نظرسنجی انجام نداده است. تهیه کننده نیز از مجری نخواسته منبع را جویا شود.
از سوی دیگر، آقای قاضیان بر اساس تجربه و به عنوان یکی از سابقهدارترین مراجع نظرسنجی در ایران، معتقد است که انجام نظر سنجی مستقل غیر ممکن است.
پس گروهی که کاری غیر ممکن انجام میدهد، نتیجه کارش چگونه قابل ارزیابی است؟
نظرسنجی بدون رعایت مقدماتی که آقای قاضیان آورده، عملا غیر منطقی است. نظر سنجی با تلفن نیز به دلایل مختلف در ایران شما را به نتیجه دقیق نخواهد رساند.
اگر فرض کنیم گروهی به شکل غیر علنی در حال نظرسنجی در ایران است، اما روش کار خود را معلوم نمیکند، اعتباری از قبل ندارد، سوالهایش معلوم نیست، روش تحلیل دادههایش معلوم نیست، روش نمونهگیریاش معلوم نیست، و ... چگونه میتوان بر مبنای رسیدنش به یک رقم، به نظر ایرانیان در باره حكومتشان رسید؟
خب طبیعتا اعلام روش و سابقه و نظرسنجیهای پیشین این گروه کمک شایانی به درک صحت گفتههای مهمان برنامه تفسیر خبر میکند.
می بینید؟ سئوال شما اینطور شروع میشود: "گروهی که کاری غیر ممکن انجام میدهد" یعنی کاری انجام شده، اما انجام آن کار با توجه به شرایط ایران، غیر ممکن به نظر میرسیده است.
مثالی ساده بیاورم! در ایران دسترسی به سایت خودنویس غیر ممکن است، اما این کار انجام میشود. یعنی کار غیر ممکن، ممکن میشود. یعنی بسیاری کارها که بر روی کاغذ غیر ممکن است، عملاً با خلاقیت و تلاش بچه های ایران ممکن می گردد. بنده از ابتدا عرض کردم که این نظر سنجی، با نسبت قابل قبولی، قابل پذیرش است. با توجه به فاکت هایی که در دست است، میتوان گفت نتیجه این نظر سنجی با نسبت قابل قبولی، منطبق بر خواست جامعه ایران دانست.
ببینید آقای کوثر، ما از ایران صحبت میکنیم، میدانیم در ایران با هر نوع "اطلاعات" برخوردی امنیتی میشود. حتی با اعلام ضریب نفوذ اینترنت هم برخوردی امنیتی میشود. لذا، تمام نظر سنجی های انجام شده از این دست در ایران، بر اساس شواهد و با در نظر گرفتن شرایط داخل کشور و بطور نسبی (نسبت قابل قبول!)، پذیرفته میشوند.
بر روی فکت ها هم بحث کردیم! از جمله راه پیمایی اخیر.
اگر این ادعا درست باشد( آمارو ارقام اعلام شده درست باشد) براساس جمله شما، باید خواست مردم ایران شناخته شده باشد. براین اساس باید پیش بینی های مبنی برآن هم درست باشد. اما در عمل آیا این طور بوده؟ یعنی پیش بینی ها از حرکت مردم درست بوده است؟
شما میتوانید بر اساس تعلق خاطر، هر نظرسنجیای که با ایدههایتان همراه هست را بپذیرید و توجیه کنید. این دلیلی برای دقیق بودن نظرسنجی نیست. به قول یکی از دوستان نظرسنج، در حد مشاهده است.
یک گروه که حتی غیرعلنی هم فعالیت میکند، زمانی که نتایج چند نظرسنجی گذشتهاش با واقعیتها منطبق بوده باشد و در حد خودش، روشش را تشریح کرده باشد، قابل اعتنا است. در غیر این صورت میتوان کارش را در محدوده نظرسازی ارزیابی کرد.
فرض کنید یک فعال سیاسی برای اثبات نظر و دیدگاه خود رقمی را به عنوان نظرسنجی انجام شده توسط یک گروه مخفی از برنامهای تلویزیونی با اطمینان اعلام کند. اولا، روش سنجش نظرسنجی چگونه است؟ چگونه میتوان باور کرد که این گروه فاقد نام مستقل است؟ چگونه میتوان نتایج نظرسنجیهای پیشین را ارزیابی کرد؟ اعتبار روش این گروه را چگونه میتوان سنجید؟
مشکل چند تا است.
بر اساس همان فکتهای مورد ادعا، میتوان نظر خبرگزاریهای چین را هم قابل اعتنا دانست (که به دلیل رابطه چنین با ایران و منافع مشترک و دولتی بودن خبرگزاریهایسان جای شک و تردید دارد). میتوان گفت دهها هزار نفر در میدان ازادی بودهاند. میتوان گفت بیش از هزار نفر در میدان ازادی بودهاند...اما کدام دقیقتر است؟ بر چه اساسی؟
بحث کلی من اینجا این است که ۹۴/۵٪ اولا جای تردید دارد، ثانیا، باید روش رسیدن به این رقم اعلام شود.
تا فردا خدا نگهدار
آقای کوثر عزیز، اینهایی که آورده اید، همه سئوال است. نفرمایید مشکل چند تاست، بگویید سئوال چند تاست. سئوالات شما اینها بود:
1. روش سنجش نظرسنجی چگونه است؟ (!)
2. چگونه میتوان باور کرد که این گروه فاقد نام مستقل است؟ (!!)
3. چگونه میتوان نتایج نظرسنجیهای پیشین را ارزیابی کرد؟
4. اعتبار روش این گروه را چگونه میتوان سنجید؟
و هر سئوال احتمالی دیگری که دارید و پاسخ آن ها را نمی دانید، فقط بپرسید، نه اینکه از همان ابتدا از اساس انکار کنید. اینکه شما جواب سئوالات را نمی دانید دلیل نمیشود که نتیجه نظر سنجی از اساس اشتباه است.
شما عجالتاً تا به جواب این سئوالات میرسید، و برای اینکه آن "جای تردید" کمی خوب شود و تردید کمی مرتفع گردد، میتوانید برای مطابقت نتیجه اعلام شده 94.5%، یک ماشین حساب دست بگیرید و فرض کنید 120 هزار نفر رفته اند راهپیمایی. میشود 1 درصد جمعیت تهران. از خودتان بپرسید چند درصد این مردم به اجبار آمده اند؟! و نیز چند درصد از موافقان جمهوری اسلامی نیامده اند.
باور بفرمایید حتی اگر به جای عدد 120 هزار، عدد 250 هزار هم بگذارید، بازهم درصد موافقان جمهوری اسلامی کمتر از 5.5 درصد خواهد بود. این که عرض کردم یک برآورد غیرعلمی است اما میتواند یک تخمین کلی به شما بدهد. صرفاً تا زمانی که به پاسخ سئوالاتتان میرسید، جهت رفع تردید موقت.
ای کاش همانطوری که نتیجه یک نظر سنجی را به سادگی نمی پذیرید، همانطور هم به سادگی رد نمی کردید. کلاً روحیه پژوهشی داشتن آنهم بدون غرض چیز خوبی است.
به درود و گفتگوی خوبی داشتیم.
َبا احترام، نظرسنجی با حساب و کتاب ساده مورد نظر شما متفاوت است و نمیتوان برایش اعتباری قائل بود.
از نظر من، رقم مورد نظر یعنی ۹۴/۵٪ آنقدر پرت است که جای بحث هم ندارد. چه برسد به اینکه بخواهم غرضی داشته باشم. طبیعتا در باره این رقم را با تعدادی از آدمهای "اینکاره" بحث کردهام و جز خنده چیزی نشنیدهام. از روزنامهنگار جامعه شناس تا دبیر خبر یک رسانه بزرگ، خبرنگار سابق رویترز، دبیر تحریریه یک شبکه تلویزیونی و تعدادی از همکاران ساکن واشینگتن. اگر این رقم واقعیت و اعتبار داشت، مطمئن باشید همه رسانهها آن را تا این لحظه در بوق کرده بودند. این رقم بزرگی است. ادعای بزرگی پشت آن نهفته. اثبات این ادعا میزان اعتبار گوینده را ثابت خواهد کرد.
گروه نظرسنجی اگر مستقل باشد و معتبر و با سابقه، حرفش قابل اعتنا است. گروهی بدون نام و بدون سابقه و بدون اعتبار، که ارقامش تنها راضی کننده یک طیف است و از سوی هیچ مرجع معتبری جدی گرفته نمی شود، ارقامش تنها به درد دوستان خوشباور میخورد.
از بحث لذت بردم. ممنون
به تمسخر گرفتن شخص یا اشخاصی که حاضر نیستند بپذیرند رفتار، کردار و عملکردشان چیزی جز ضرر و زیان برای ملت ایران ( و شوربختانه حتی خودشان) دست کم در طول این ۳۲ سال به بار نیاورده است و با این همه هنوز از توطئه یا شرکت در توطئه بر علیه منافع ملت ایران ( فاجعه استکهلم به عنوان یک نمونه خیلی کوچک) دست بر نمیدارند چطور!؟
شاید راست میگوید این دست از افراد را باید در پیشگاه ملت محاکمه کرد. طعن و لعن کمترین مجازات است.
راستی از کی تا به حال موی سفید برای صاحبش مصونیت آورده است که در مورد آقای رافت شما ناگهان اینگونه دل رحم شده اید؟ با این حساب خمینی، خامنهای و همین هاشمی رفسنجانی هم به گمانم موهایشان از آقای رافت سفید تر است...در مورد آقای نوری زاده که موهایشان را [احتمالا]رنگ میکنند نظرتان چیست؟ نکند ایشان با معیار جدید الوضع شما، از مجازات معاف نیستند!؟
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید