گمشدهای به نام شفافيت؛ در حاشیه کنفرانس بنیاد اولاف پالمه
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
قصد من پرداختن به ضرورت وفاداری به اصل شفافيت در نزد مخالفان حکومت اسلامی است که، در تقابل با آن حکومت، مدعی دموکراسی و آزادی اند و در راه استقرار يک حکومت امروزی و شفاف و ملت مدار مبارزه میکنند. آيا اين سازمانها و شخصيتها نيز نبايد در کار خود شفاف باشند؟ و آيا ضرورت هائی گريز ناپذير وجود دارند که مانع اين «رفع کدورت» میشوند؟
يکی از جالبترين پديدههای اجتماعی دست زدن آدميان به «پنهان کاری» در امور است. در اين باره که چرا ما آدميان دست به چنين عملی میزنيم بحثهای اخلاقی، روانشناختی، و اجتماعی بی شماری وجود دارد. مجموعاً پنهان کاری را هميشه میتوان ناشی از شرايط، ارزشها و هنجارهائی بيرونی دانست که ترس آفرينند ـ به دلیل ممنوع بودن کاری که انجام میدهيم، يا به دلیل گناه خوانده شدناش. شايد بجای واژهء «گناه»، که طعمی مذهبی دارد، بهتر آن باشد که از همان واژهء «عمل ممنوعه» که عمومیتر است استفاده کرد. ما، بخاطر احتراز از گير افتادن، و به ناچار، دست به پنهان کردن عمل خود میزنيم. يعنی، مهم اين نيست که خودمان نيز کار خويش را خطا بدانيم يا ندانيم، بلکه مهم قواعد مسلط اند که کارهائی را «ممنوعه» میکنند و، پس، در پساپشت هر «پنهانکاری آگاهانه» میتوان عنصر «ترس از افشا شدن» و، در نتيجه، در معرض قضاوت و قرار گرفتن را جستجو کرد.
***
اما، در طول تاريخ، انواع و اقسام موضع گيریها عليه «ترس» را هم ديده ايم که فاعلانش در دو صف ايستاده اند: خودکامگان و قهرمانان.
خودکامگان خويشتن را در جايگاهی فرا و ورای هنجارها و ارزشها ديده و، بیآنکه ترسی از عواقب کار خود داشته باشند، اعمال خود را انجام میدهند؛ اعمالی که بر خلاف برخی از همان هنجارهای جاری اجتماعی است که حتی ممکن است به دست خود آنان ابداع شده باشند. خليفهء مسلمين، شراب زده و مست، به نماز صبح میايستد و بر سجاده غثيان میکند، خبرش را هم باد به همه جائی که محتسبان همان خليفه مستان را حد میزدند میبرد. خليفه اما، در سايه شمشير خونريز شحنگان اش، ترسی از تودهء مسلمانان ندارد.
و، در سوی ديگر اين معادله، آنان ايستادهاند که بخاطر تهور و شفافيت کارشان قهرمان محسوب میشوند؛ آنان که تن به هنجارهای تحميلی نمیدهند، کار خود را گناه نمیشمارند، افکار خويش را با شفافيت بيان میکنند، و در اغلب موارد نيز چوب آن را میخورند. يکی منصور حلاج میشود و ديگری فاطمهء قرة العين.
***
اما، در اين ميانه، آنچه موجب شده که از نياز جوامع بشری به قهرمانان، در برابر خودکامگان، کاسته شود کشف اين واقعيت است که قدرت بايد نه در دست هيچکدام آنها قرار نداشته و در دست نمايندگان و گماشتگان مردم قرار گيرد؛ يعنی همآنها که در مقابل جامعه مسؤول و پاسخگويند و به همين دليل نمیتوانند ارادهء خود را بر مردمان تحميل کنند بی آنکه گزندی ببينند و نه لزومی دارد که در قامت قهرمانان ظهور کنند.
يعنی، يکی از عواقب ورود انسان به دوران مدرن، و تسلط انديشهء «انسان محوری» و، در پی آن، دموکراسی و کثرت گرائی، آن بوده است که در کار اجتماعی همهء مسئولان بايد به پسله گری و پنهان کاری خاتمه داده و روی به شفافيت آورند. در واقع، در جوامع متمدن امروز، يکی از لوازم اصلی استقرار دموکراسی وجود «شفافيـت» (transparency) در کار سياسی، کشورداری، و کلاً امور عمومی است. فلسفهء اين موضوع هم بر اين دو باور استوار است:
الف. اگر فرض بر آن است که مردم سالار امورند (دموکراسی)، و مديران جامعه مستخدمان آنها محسوب میشوند، آنگاه هيچ مديری حق ندارد «پنهان از مردم» دست به کاری زند.
ب. پنهان داشتن امور از مردم، به اغلب احتمال، به فساد و استبداد و تباهی میانجامد.
حال، اگر از منظری متقابل به اين موضوع بنگريم، میبينيم که از ديد سياست ورزی مدرن يکی از مشخصات کاری اشخاص و حکومت های فاسد و استبدادی «پنهان کاری غير قانونی» است به معنی مديريت پنهانکارانهء جامعه ای که قرار است به آن خدمت کنيم.
توجه کنيم که قصد من انکار لزوم پنهانکاری حکومتهای مدرن در مواردی خاص نيست. هر حکومت برآمده از انتخاب مردم هم حق و هم مأموريت دارد که در راستای حفظ منافع ملت خود بسياری از مطالب را تا زمانی که ضرورتی وجود داشته باشد پنهان کند. اما در هر سيستم حکومتی مدرن و امزوزی برای همين مقدار پنهانکاری نيز ضوابط و قواعدی وجود دارد که از دست زدن مسئولان به پنهانکاری نالازم، شخصی و ناشی از منافع خاصی که به منافع ملی ارتباطی ندارند جلوگيری میکند. يعنی، تنها سیاستمورزان میتوانند پنهان کاری کنند که منتخب مردم و تحت کنترل نهادهای دموکراتيک باشند؛ نه این که انواع و اقسام پنهان کاریها را به زیان، یا حتی نفع مردم انجام دهند و مدعی باشند که چون سیاستمدار هستند حق چنين کاری را دارند. وقتی مردم به سیاستمورزان اختیار و نمايندگی نداده باشند پنهان کاری تنها خبر از وجود دلايل شخصی يا گروهی میدهد.
در واقع در در همين راستا بوده است که در سال ۱۹۹۳، «پيتر ايجن» [Peter Eigen]، يکی از مديران سابق بانک جهانی، به تأسيس يک سازمان غيردولتی به نام «شفافيت بين المللی» [Transparency International] اقدام کرد و اين سازمان دو سال بعد شاخص جالبی به نام «شاخص مدرکات فساد» [Corruption Perceptions Index] را معرفی کرد که میتوانست دولت / ملت های جهان را بر حسب ميزان فسادی که در کشورشان وجود دارد طبقه بندی کند. از آن پس گزارش مربوط به اين شاخص هر ساله منتشر شده و کشور ما نيز هميشه در اواخر فهرست ناشی از کاربرد آن قرار داشته است.
***
اما قصد من در اين نوشتار «افشاگری» در مورد عدم شفافيت حکومت اسلامی نيست. کار اين حکومت از اين افشاگریها گذشته و اساساً ديگر جائی برای افشاگری در مورد خيانتها و جنايت های آن باقی نمانده است. بخصوص که همين رواج فعاليت در راستای «افشاگری» در مورد رفتارها و اعمال اين حکومت از جانب مخالفان اش، نشانهء آن است که، بر بنياد حکم مذهبی «تقيه» (به معنی پوشاندن حقيقت)، هيچ کار و حرف و وعده و قولی از جانب اين ساختار نکبتبار با واقعيتی که در پس پشت سخن و عمل اش نهفته است خوانائی ندارد.
قصد من در اينجا، و در واقع، پرداختن به ضرورت وفاداری به «شفافيتی مشابه» در نزد مخالفان حکومت اسلامی است که، در تقابل با آن حکومت، مدعی دموکراسی و آزادی اند و در راه استقرار يک حکومت امروزی و شفاف و ملت مدار مبارزه میکنند.
آيا اين سازمانها و شخصيتها نيز نبايد در کار خود شفاف باشند؟ و آيا ضرورت هائی گريزناپذير وجود دارند که مانع اين «رفع کدورت» شوند؟ بنظر من، از آنجا که در حال حاضر هيچ سازمان و شخصيتی در اپوزيسيون حکومت اسلامی دارای نمايندگی از جانب مردم (چه در داخل و چه در خارج کشور) نيست، هيچ بهانه ای از جانب آنان برای پنهان داشتن فعاليت های مبارزاتی شان نمیتواند قابل توجيه باشد.
اينکه، مثلاً، گروهی در استهکلم، بمنظور «اتحاد برای دموکراسی» جمع میشوند و سپس اعلام میدارند که بخاطر «مسائل امنيتی» نمیتوانند درهای جمع خود را بر ناظران و خبرنگاران و رسانهها بگشايند، نشان از آن دارد که آنها در جمع خودبرانگيختهء خويش قصد مطرح کردن مطالبی را دارند که «مردم» نبايد از آنها آگاه شوند. آنها در مصاحبهء گروهی مطبوعاتی خود ـ که در آن بشکلی آشکار کوشش میشود تا اسمی از نام اصلی «اتحاد برای دموکراسی» آورده نشده و گردهمائی به «سميناری عادی» و «کارگاهی برای آموزش روش های مبارزهء مدنی» تقليل پيدا کند ـ دلايل هر دم تغيير يابنده ای را برای مخفی بودن مذاکرات خود اقامه میکنند که مرغ پخته را هم به خنده وا میدارد. اينکه برخی از شرکت کنندگان بيم جان خود را دارند، يا میترسند که اقوام شان در ايران مورد آزار قرار گيرند، هيچ يک امر عدم شفافيت اين اقدام گروهی را توجيه نمیکند. مثلاً میشد اين مبارزان هراسناک را پشت پرده ای نشاند تا ديگران صورت شان را نبينند و سپس مباحث را علنی کرد. از اين نکته هم میگذرم که اکنون، با انتشار فهرست شرکت کنندگان، کسی را نمیتوان نشان داد که مشمول آن امر امنيتی بشود.
اما در هفتهء گذشته، نسبت به اعتراض ديگران ـ و از جمله خود من ـ به مخفی بودن مباحث اين «اتحاد برای دموکراسی»، واکنشهائی چند صورت گرفته است که لازم میبينم به چند تای از آنها اشاره کنم:
نخست اينکه گفته میشود «عدهای کدخدا وار از کسانی که میخواهند دور هم بنشينند و با هم صحبت کنند طلبکار شدهاند». آيا واقعاً چنين است؟ آيا کسی به اين همه گرد همآئی و سميناری که در گوشه و کنار دنيا انجام میشود کاری دارد؟ آيا کسی نسبت به اين همه مجالس بحث و گفتگوی ميهمانی واری که در خانه های سياست ورزان سرشناس تشکيل میشود اعتراضی کرده است؟
در استکهلم اما کسانی گرد هم آمده و مدعی شده اند که «بنياد اولاف پالمه» آنها را از بين اپوزيسيون حکومت اسلامی برگزيده است تا دور هم بنشينند و دربارهء «اتحاد برای دموکراسی» گفتگو کنند. اين آنها هستند که مصاحبهء مطبوعاتی به راه میاندازند و میخواهند، با نشان دادن «شفافيت ِ» کار خود، مردمی را که در فضای تهديد به جنگ نسبت به کشورشان سخت نگرانند از کار خود با خبر سازند. اما تمام اين مصاحبهء مطبوعاتی برای پوشاندن واقعيت و ارائهء گزارش هائی « به تقيه آلوده» است.
می گويند بنياد اولاف پالمه از آنها دعوت کرده است که پنجاه نفر را به خرج اين بنياد در استکهلم گرد هم آورند. اما میخوانيم که: «رضا طالبی، يکی از برگزار کنندگان اين نشست در بنياد اولاف پالمه، دربارهء نحوهء انتخاب شرکت کنندگان اين نشست میگويد: "تعدادی از فعالان سياسی و مخالفان جمهوری اسلامی در سال ميلادی گذشته به مرکز اولاف پالمه مراجعه کردند. اين افراد گفتند قصد دارند کنفرانسی را متشکل از افراد اپوزيسيون ايران برای برقراری گفت و گوها و مذاکرات برای پيشبرد دموکراسی در ايران برگزار کنند. مرکز بين المللی اولاف پالمه از پيشنهاد آنها استقبال کرد و گروهی را تشکيل داد که برای اين کنفرانس برنامه ريزی کند"».
می گويند: «بنياد فقط حاضر بود هزينهء پنجاه نفر را بدهد که بدون وجود معيارهای خاص انتخاب شدهاند و انشاالله در جلسات آينده عدهء بيشتری را دعوت خواهيم کرد». اما در همان منبع میخوانيم که: «"در مرحلهء اول تعدادی از کسانی که ابتکار برگزاری اين کنفرانس را به دست گرفته بودند و به اولاف پالمه درخواست برگزاری کنفرانس را داده بودند، يک فهرست از مدعوين را ارائه کردند. با توجه به اينکه مرکز اولاف پالمه شناخت کافی درباره سياستمداران و مخالفان جمهوری اسلامی ندارد به يک ارگان خارج از سوئد و يک فرد ديگر اين ماموريت را داد که طوری اين فهرست تنظيم شود که ديدگاههای گوناگون سياسی در آن رعايت شود، زنان در آن حضوری چشمگير داشته باشند و نسل جوان مخالفان جمهوری اسلامی هم در آن حضور داشته باشند. اين فهرست پس از تکميل، به اولاف پالمه داده شد و از مهمانان دعوت شد و از اين فهرست، ۵۲ نفر در اين کنفرانس شرکت کردند". آقای طالبی در ادامه میگويد مايل نيست نام اين سازمان را که شرکت کنندگان را انتخاب کرده، مطرح کند. چون اين سازمان و فردی که انتخاب مهمانان شرکت کننده در اين کنفرانس را برعهده داشت، خواستار اين شده بود که نامش در جايی برده نشود!»
چند نفری که در کنار آقايان دکتر شهريار آهی و آقای دکتر محسن سازگارا در مصاحبهء مطبوعاتی شرکت داشتند، اگرچه بعنوان سخنگويان و بانيان شبکه حضور يافته بودند اما برخیشان خيلی دير به اين جريان پيوسته بودند. حرفهای آنها نشان میداد که از چند و چون ماجرا چندان با خبر نيستند. جدا از آقای مهندس حسن شريعتمداری که تازه به جمع پيوسته و از آنها تعهد گرفته بودند که اعلام شود سمينار بر حول نظريهء «انتخابات آزاد» تشکيل میشود و آقای سازگارا هم، با فراموش کردن نام «اتحاد برای دموکراسی»، چندين بار اين امر را تکرار میکنند، آقای مهران براتی، در تکذيب خبری از راديو سوئد دربارهء نقش خود در برپائی اين کتفرانس، نوشتهاند: «اين خبر واقعيت ندارد. من در رابطه با کنفرانس مورد نظر در اينجا نه نامهای به بنياد اولاف پالمه نوشتهام و نه تماسی داشتهام. از چند و چون اين کنفرانس هم ابتدا با شرکت در گردهم آيی مشورتی در هامبورگ آلمان با خبر شدم».
بايد پرسيد که آيا اين اهانت به شعور آدميزاد نيست که در برابر مشتی دروغ و پنهانکاری بنشيند و اگر هم صدائی به اعتراض بلند کرد به «کدخدا بازی» متهم شود؟
نيز میگويند که مخالفان اينگونه گردهمائیها با اعتراض خود جو سوء ظن را تقويت میکنند. ضرب المثلی داريم که میگويد: «تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها!» اين «چيزک» حاصل همان «پنهانکاری» است که میگويم. در اينکه هميشه کسانی هستند که برای هر کار شفافی نيز هزار و يک حرف در میآورند شکی نيست؛ اما نفس شفافيت هر کار عاقبت همهء گزافه گويان را خاموش و رسوا میکند. حال آنکه وقتی واقعيت کاری را با پرده های کدر میپوشانيم نمیتوانيم از مطرح شدن فکر ئوطئه در اذهان عمومی جلوگيری کنيم.
همچنين میگويند که اين سوءظن آفرينان، با شايع کردن احتمال «چلبی سازی» در اين همايشها قصد مشوب کردن اذهان را دارند. اما آيا «چلبی سازی» روندی جعل شده از جانب اعتراضکنندگان است؟ آيا اصل مفهوم چلبی سازی بر بنياد اين واقعيت منطقی گذاشته نشده که هر نيروی نظامی مهاجمی، خود راساً و مستقلاً دولت آيندهء کشور مورد تهاجم را تعيين میکند، و کرزای را در افغانستان و چلبی را در عراق بر سرکار مینشاند؟ آيا منطقی است که کشوری همهء گزينهها را بر روی ميزش نگاهداشته باشد و به عواقب حملهء نظامی خود نيانديشد؟ آيا فکر نخواهد کرد که اگر در پی حملهء نظامی اش حکومت کشور سقوط کند کار مملکت به دست چه کسانی خواهد افتاد؟ آيا اين توهم و خيال است که هم اکنون دهها «چلبی ايرانی» در راهروهای وزارت خارجه و کنگرهء امريکا روز را به شب میرسانند؟
***
آيا کنفرانس استکهلم در پی چلبی يابی و چلبی سازی بود؟ آيا در آنجا طرحهائی برای تصرف قدرت در آيندهء ايران مطرح میشد؟ ما نمیدانيم چرا که درهای اين همايش ِ از قبل تبليغ شده بروی رسانههای عمومی بسته بود؛ و اين در بسته بودن راهی را جز گسترش حدس و گمان و استشمام بوی توطئه برای آنان که نگران کشورشان هستند باقی نمیگذاشت.
باری، «شفافيت» تنها برای کارکردهای حکومتهای مدرن نيست که يک ضرورت اجتناب ناپذير محسوب میشود، گروههای مخالف يک حکومت استبدادی نيز برای نشان دادن شفاف فوايد ساز و کارهای خود ناچارند که از همين شفافيت برخوردار باشند. در واقع، اين «پردهنشينان»اند که بر غلظت کدورت فضای سياسی و گسترش تئوری های توطئه میافزايند؛ نه اعتراض کنندگانی که از سر دلسوزی برای وطن خويش وظيفهء خود میدانند که صورت مسئله را در برابر ديدگان هموطنان شان بنشانند.
پس بيائيد آرزو کنيم که اپوزيسيون حکومت اسلامی نيز بخواهد و بتواند، خورشيدوار، در اندازههای يک نهاد مدرن و شفاف ظاهر شده و با نور حاصل از شفافيت خود «رنگ کدروت» (کدر و تيره و تار بودگی) را از خود بزدايد.
آيا شما نيز تا بحال به مغرب پيش از صبحگاهان خيره شده ايد که سخت تيره و تار مینمايد؟ و همآنگاه ديدهايد که با ظهور تدريجی خورشيد، در مشرق پساپشت شما، مغرب فرو رفته در تاريکی نيز روشن و شفاف میشود؟ فکر میکنم که ما نيز بايد، برای خروج از بن بست اتحاد نيروهای اپوزيسيون حکومت اسلامی منتظر، چنين طلوع شفافی باشيم.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (2 نوشته شد):
امید که دوستانی که در نشست استکهلم شرکت نمودهاند ،پاسخی گروهی و یا فردی به نکات مد نظر ارایه کنند .
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید