شلختهگی سیاستمداران و بی نظمیِ سیاسی
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
برای کنجکاوی هم که شده، گاهی به سیاستمدارن و طرز فعالیت آنان و هوادارانشان سرکی میکشم.
شلختهگی و خلاء نظم و سازماندهی در همه جا به چشم میآید.
از موضعگیری در رابطه با مسائل روز گرفته تا سخنرانی، مصاحبه و نوشتهها.
سیاست مداران ما غالباً به بی کنشی دچارند. در گوشهای نشسته و چشم به اخبار روز ایران دوختهاند تا خبری رسانهای شود و آنان در مورد آن نظر مبارکشان را اعلام کنند.
کمتر پیش میآید که خود خبر ساز باشند و گامی در راه اهدافی که برای خود تعیین کردهاند بردارند. گویا همین انفعال و دنباله روی از حوادث، هدف آنان باشد.
وقتی هدفی نباشد، سازمانی نیز شکل نمیگیرد و به تبع آن کار سازمانی و نظم و دیسپلین کاری نیز بیمعنا خواهد بود.
به موضع گیریهایشان دقت میکنیم، نبود خط مشی دقیق و معین آنچنان روشن است که گاهاً موجب دو برخورد متضاد با یک موضوع مشابه میگردد.
برخورد هواداران و وابستهگان این سیاسیون را که میبینیم، حاد بودن بیبرنامهگی را در مییابیم. هر کس ساز خود را میزند ولی در عین حال همه ادعای پیروی از یک نفر را دارند. اعتراض که کنی، نوازندهی خارجزن را به خودسر و خودجوش تعبیر میکنند.
چرا چنین است؟! این بی نظمی در کجا ریشه دارد؟
باید عقبتر برویم و سیاسیون را زیر ذره بین بگذاریم.
به وبگاههای این سیاستمداران وارد میشویم. گویی عنوانی پرطمطراق، تنها نکتهایست که صاحب وبگاه به آن توجه داشته است.
در جستجوی نوشتهها و نظرات سیاستمدارمورد نظرمان، در گوشه و کنار وبسایتش خرت وپرتها را زیر و رو میکنیم، تمام صفحات و زیر صفحات را ورق میزنیم، اما دریغ! هر چه بیشتر میجوییم، کمتر مییابیم. چرا برای دستیابی به نظرات و نوشتههای یک سیاستمدار میبایست به منابع متفرقه رجوع کرد؟! آیا انتشار نظرهای خودشان برایشان در اولویت نیست؟! کسی که مدیریت یک وب سایت را نتواند بهدرستی انجام دهد و از به روز رسانی اطلاعات آن عاجز باشد، چگونه قادر خواهد بود مسائل کلانتر را اداره و مدیریت کند؟
میتوان این نقیصه را به عنوان شلختهگی شخصی در نظر گرفت. سیاستمداران ما چنان از نظم و انضباط فردی خود غافلاند که نمود آنرا در فعالیتهای اجتماعی و سیاسیشان میتوان دید.
شاید بد نباشد که بار دیگر گفتهی زیر را مرور کنیم تا در یابیم، قبل از آنکه به فکر اثر گذاری در آینده ایران باشیم و در مدیریت کلان کشور برای خود نقشی را در نظر بگیریم همان بهتر که به مدیریت فردی خود و اطرافمان تمرکز کرده تا شاید از اینراه بتوانیم از عهدهی نقشهای بزرگتر نیز برآییم.
«كودك كه بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم. بعدها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانوادهام را متحول كنم .اینك كه در آستانه مرگ هستم میفهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم».
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
بهترنبود برای مفهوم بودن کلامتان یک یاچندمثال را ضمیمه می فرمودید تا ازماهیت این شلختگی و بی نظمی بهتر آگاه شویم؟!
راستش من که درداخل کشورزندگی می کنم آنقدرمابه ازای عمل سیاسی را پرهزینه می بینم که دشواری راه را درک و راهروان را تحسین می کنم .تعدد زندانیان سیاسی خود دلیل روشنی است در برابر مقاومت طیف های مختلف فکری و عقیدتی .از دانشجویان جوان گرفته تادکتریزدی و دکترمحمدملکی پیر سال تا نسرین ستوده ها. نمی دانم ! شایدمن حرف شما را خوب نفهمیدم .بااحترام:شاملواشکانی
با سپاس
البرز
1- حکومت دستخوش بحران مشروعیت فوق العاده شدید در داخل است, این بحران مشروعیت یه معنای سقوط حکومت است (مانند آنچه به طور منظم و مرتب توسط انتخابات سالم در کشوهای دموکراتیک روی می دهد)بنابراین حکومت درگیر یک جنگ شدید در داخل است که هم نظم فکری و هم نظم سازمانی را از بین می بر. ضمن اینکه عوامل حکومت با یکدیگر در جنگ هستند و حداقل پنج گروه کاملاً مشخص در حال مبارزه دائم و کارشکنکی (ایجاد بی نظمی) در کار یکدیگر هستند, خامنه ای و ظرفدارانش, احمدی نژاد و گروهش, رفسنجانی و دار و دسته اش, اصلاح طلبان رانده شده از قدرت, و طرفداران جنبش سبز که در حکومت دست دارند اما گرایش خود را بروز نمی دهند.
2- تحریمهای فزایند بین المللی عملاً امکان هر گونه برنامه ریزی مؤثر را از بین برده است.
3- مردم به عنوان عمل کنندگی نهایی به برنامه ها که نهایتاً باعث بروز وظهور نظم در مملکت می شود عملاً تا حد ممکن به دلایل مختلف همکاری نمی کنند.
4- به دلیل احساس خطر سقوط و فروپاشی بسیاری از عوامل حکومت نه تنها هیچ امیدی به آینده ندارند و دچار روزمرگی سیاسی شده اند بلکه ناچار به فکر ثروت اندوزی برای روز مبادایی هستن که احساس می کنند هر لحظه ممکن است فرا برسد.
5- هر آنچه که از توان و ثروت و اراده باقی مانده است مصروف این می شود که خامنه ای هر چه سریعتر به سلاح هسته ای دست پیدا کند. در نتیجه این دستیابی امنیت خارجی تا حد بسیار بالای تضمین می شود آنگاه خامنه ای به رتق و فتق امور داخلی خواهد پرداخت و همه حتی نیمچه مخالفان را هم از موسوی و رفسنجانی و نوری زاد بگیرید تا برسید به مسعود رجوی و رضا پهلوی و گلشیفته فراهانی و خاتمی و البته من و شما, همه را از دم تیغ خواهد گذراند, شک نکنید.
بنابراین انتظار نظم داشتن از کسانی که حتی اگر هم بخواهند به دلیل نداشتن سواد و تخصص توانایی این کار را ندارند امری بیهوده است. خانه از پای بست ویران است و شما در بند نقش نظمید!
"«كودك كه بودم میخواستم دنیا را تغییر دهم. بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید کشورم را تغییر دهم. بعدها کشورم را هم بزرگ دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییر دهم. در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانوادهام را متحول كنم .اینك كه در آستانه مرگ هستم میفهمم كه اگر روز اول خودم را تغییر داده بودم شاید میتوانستم دنیا را هم تغییر دهم»."
این حرف نشاندهنده وادادگی، خستگی و یاس از ایجاد تغییرات و تحولات انسانی است، که گر چه در روزگار کهنسالی قابل درک است اما به هیچ عنوان نمیتواند و نباید مبنا و معیار ایجاد تغییرات قرار گیرد. به نظر من هر یک از ما انسانها موظف به ایجاد تحولی انسانی و مثبت در زندگی خود و دیگران هستیم. اینکه آیا تغییرات مد نظر ما براستی تغییراتی مثبت و تحولاتی انسانی است البته خود صحبتی جداگانه است. اما الزام به تغییر خود به منظور تغییر جهان، که اغلب ورد زبان دیکتاتورها هم هست تا وضعیت موجود را توجیه کنند، اغلب به خود فریبی فرد و الزام و اجبارش به پذیرش وضعیت موجود منتهی شود.
"آنهایی که به اندازهٔ کافی دیوانه هستند که فکر میکنند میتوانند دنیا را تغییر دهند، همانهایی هستند که این کار را میکنند."
<http://www.youtube.com/watch?v=XUfH-BEBMoY&feature=player_embedded>
<http://en.wikipedia.org/wiki/Think_Different>
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید