پیامبران راستین و پیامبران دروغین | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (15)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

پیامبران راستین و پیامبران دروغین

۱۶ بهمن ۱۳۹۰ شهرام فریدونی
image

قرن‌هاست که انسان‌ها، به‌جای تمرکز بر روی قوانین منطقی و برخواسته از خرد در کل امورات خود، به دنبال پیامبران دروغین که چیزی جز نکبت و خفت و عقب‌ماندگی برای بشریت نیاورده‌اند، رفته اند! براستی چگونه می‌شود که پیامبر دروغین را از پیامبر راستین تشخیص داد؟

 

من فیلسوف نیستم و مسئله پیامبر و پیامبری را برای خودم سخت نمی‌کنم، لذا این داستان پیغمبر و پیغامبری را به دو دسته کلی تقسیم  می‌کنم که فهمش، دست‌کم برای خودم و امثال خودم راحت‌تر بشود.

دسته اول که بنده آنها را پیامبران راستین می‌خوانم، آن گروهی هستند که منشاء خیر بوده‌اند و تعداد آنها نه ۱۲۴۰۰۰، بلکه به مراتب بیشتر است.

اسحاق نیوتون، توماس آلو ادیسون، گراهام بل، رامبراند، لئوناردو داوینچی، خیام، بتهون، شوپن و...و دیگر خدمت‌گذاران جامعه بشریت، از این گروه‌اند.

از نشانه‌های حقانیت آنها می‌توان حاصل کار آنها، طریقه تفکر آنها و اتکای آنها به یکی از مهم‌ترین قابلیت‌های انسان، یعنی خرد و استدلال را نام برد. معجزات این پیامبران راستین هم، هر روز در جلوی چشمان ماست و همه بشریت از آن بهره می‌برد.

پیامبران دروغین اما، کسانی هستند که یا برای منفعت و یا از سر توهم، یک جریان فکری را، که اغلب به یک جریان نظامی هم (بخوانید چماق) منتهی شده  به راه انداخته‌ا‌ند.

از جمله نشانه‌های این پیامبران دروغین، ادعاهای گذاف، وعده‌های دروغین و غیرعقلانی، ترساندن و بر حذر داشتن از تعقل، تشویق و ترغیب و تهدید به اطاعت محض، مغالطات و تناقضات گفتاری در افکار آنها، شیوه‌های آنان، و همچنین دستیازی آنها به زور به جای استدلال، آنهم  به منظور نشاندن مقاصد خود بر کرسی است.

در این میان و در طول تاریخ ظهور و سقوط این دو دسته،  بندرت دیده شده که دو پیامبر راستین و یا پیروان آنها، بر سر اثبات و یا ترویج «پیام»، بر روی یکدیگر شمشیر بکشند، حال آنکه تاریخ جهان مملو است از جدال میان پیامبران دروغین و پیروان آنان. چه در زمان حیاتشان و چه در بعد از مرگشان.

-------------

مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.

 

ارزیابی این خبر:

3.81

Subscribe to comments feed نظرات (5 نوشته شد):

tak*****@gmail.com در ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
خودنویس گرامی، اگر مایل نیستید که اینقبیل مطالب رو درج بکنید، دوخط بنویسید که بنده هم بخودم زحمت ندم! وگرنه دلیل نداره که این مطلب رو یک جایی دفنش کنید که هیچ کس نبینه! این اگه از روی اشتباه و نباشه، زیاد با اتیک و استاندارد یک رسانه آزاد همخوانی نداره
شهرام فریدونی
tak*****@gmail.com در ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
دوستانی که منفی میدهند، لطف کنند در صورتامکان ، دو تا استدلال هم ضمیمه اش کنند، تا ما هم چیزی یاد بگیریم و از اشتباه در بیایم و بفهمیم که کجای کار را غلط فکر کرده ایم!
kiaa در ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
اقای فریدونی عزیز من با این نوشته ی شما بسیار بسیار موافقم واقعن برای من هم مثل شما همان کسانی پیامبران راستین هستند که در مقاله ازشان نام برده اید و پیامبراران دروغ گو برای من یکی پیامبر دینی است که جز بیچارهگی برای کشورهای مسلمان و مسلمانان چیزی دیگر نصیب انها نکرده است بزرگترین بدبختی که برای انها اورده تفکر ستیزی است یک نگاه به کشور ایران اسلام زده بیندازیم که در عرض 33 سال با قوانین و سنت پیامبر دینشان به یکی از بی اعتبارترین و بی ابرو ترین کشورهای دنیا تبدیل شده است و به نظره من یکی تا این فرهنگ و تفکر اسلامی را مردم ایران یدک میکشند اش همین اش و کاسه همین کاسه خواهد بود فرقی هم نمیکند چه حکومتی بر سرکار باشد بیخود نیست بیش از 100 سال تلاش برای ازادی راه بجایی نبرده اند این مردم کارشان به جایی رسیده که در صدا و سیمایش تبلیغ برای شتر به جای ماشین میکند در قرن 21
reza negaresh در ۱۷ بهمن ۱۳۹۰
جناب کیا گرامی
ممکن است بگوئیم دین و یا هر ایدوئولوژی که در حکومت و کشور داری دخالت داشته باشد ، آن جامعه را از نظر فرهنگی به تباهی میکشاند اما نمیتوان گفت که اساسا دینداری موجب فلاکت مردم میشود . به اعتقاد من دین و مذهب امریست شخصی که هر کسی میتواند به آن اعتقاد داشته باشد و در عین حال باعث و بانی پیشرفت جامعه اش هم باشد . مگر بد بختی مردم بسیاری از کشور های جهان سوم به اعتقادات مذهبی شان ربط دارد ؟ مگر پیشرفت بسیاری از کشور ها به اعتقادات مذهبی شان ربط دارد ؟ کشوری مانند ژاپن که مردمانش شدیدا به سنت ها و باور های مذهبی و دینی خودشان پایبند هستند ، به یک کشور موفق و جهان اولی تبدیل نگردید ؟ مگر بسیاری از کشور های آسیای جنوب شرقی و آفریقائی که چندان به دین و مذهب اعتقادی ندارند در زمره بد بخت ترین کشور های جهان قرار ندارند ؟ البته ده ها مثال دیگر میتوان در این حوزه به میان آورد که حتما خود شما مطلع هستید . بنابراین، موضوع اعتقادات مذهبی که امری شخصی است را نباید مورد استهزاء قرار داد اما میشود دخالت دین در سیاست و حکومت را محکوم نمود . هر چند که اگر سیاستمداران حکومت های ایدوئولوژیک از عقل سلیم برخوردار باشند میتوانند تا حدودی پیشرفت تکنولوژیک را برای کشور خود به ارمغان بیاورند . همانطوریکه حکومت ایدوئولوژیک شوروی سابق به این مهم دست یافت .
با احترام . رضا نگارش
beh***********@yahoo.com در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
آقای نگارش عزیز! یکی از مشکلات اصلی بی دینان با بسیاری از دینداران این است که برخی از دینداران دین را به امری شخصی و فردی تقلیل می دهند. غالباً وقتی بی دینان از دین صحبت می کنند منظور همان دینی است که در گستره تاریخ بشری وجود داشته و بسیار بسیار فراتر از امری شخصی و انفرادی است نیازی به ارائه دلیل نیست تنها به تاریخ ادیان و پیامبران نگاه کنید. هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست, دین یکی از عوامل بدبختی و فلاکت انسانهاست اما تمام علتها نیست و علتهای دیگری هم وجود دارد برای همین شما نمی توانید به اسم اینکه مردمان بی دین فلان کشور بدبخت هستند استدلال کنید بدبختی ارتباطی به دینداری ندارد. سوم اینکه آنچه که شما به نام دین (مذهب شینتو) در ژاپن نام می برید بیشتر یک مسلک اخلاقی است تا دین به معنای رایج آن,ضمن اینکه همین دین هم مشکلات بسیاری برای معتقدان به آن پدید می آورد.لازم نیست حتماً فردی یا مردم دیندار را در نهایت بدبختی و فلاکت ببینیم تا بگوییم دین مضر است.مشکل اصلی دین رضای گرامی این است: تنها تفاوت اثر گذار بین انسان و حیوان در داشتن عقل است؛(اینکه انسان خود آگاهی دارد و می تواند بر اساس عقل و( منطق که همان نمود و کارکرد عقل است) مسائل را بسنجد و خوب بد رااز هم تفکیک کند دین به طور مشخص باوری است که دلیلی برای صحت و سقم آن وجود ندارد و آورنده دین (که حتی می تواند خود شخص برای خودش باشد) بدون ارائه دلیل منطقی از مردم می خواهد به صحت گفته های او ایمان بیاورند. توجه داشته باشید که این اساساً تعریف ایمان است و اگر دلایل منطقی برای درستی و صحت امری وجود داشته باشد آن موضوع دیگر در حیطه دانسته های بشری قرار می گیرد و دیگر دعوت کردن برای ایمان آوردن به امری که دلیل منطقی برای آن وجود دارد امری بی معنا و لغو است.بنابراین دین مشخصاً زایل کننده عقل بشری و محدود کننده آن است (بنا بر تغریف آن نه بر اساس نظر من یا شما).به نظر می رسد آنچه که مورد نظر شماست اخلاق است نه دین و اینکه دین می تواند پشتوانه اخلاق باشد. اخلاق امر ی مستقل از دین است و بدون دین و قبل از دین هم در حوامع بشری وجود داشته. اما اینکه بر اساس موهوماتی به نام دین (موهوم به این خاظر که دلیلی برای صحت گزاره های دینی وجود ندارد بلکه برعکس دلایل بسیار ی برای عدم صحت آنها وجود دارد)بخواهیم پشتوانه ای برای تحکیم هر چه بیشتر اخلاق درست کنیم تصدیق می فرمایید که خلاف عقل است و نیازی به ارائه دلیل نیست. نهایتاً اینکه بله دست می فرمایید که دخالت ایدئولوژی در حکومت منجر به شر و آسیب می شود اما توجه بفرمایید که این امر ربطی به نامیمون بودن دین ندارد. ضمن اینکه دین هم در واقع یک ایدئولوژِی است که بر پایۀ جهان بینی الهی بنا شده (بر خلاف جهان بینی ماتریالیستی کمونیسم)و نه جهان بینی دینی و نه ایدئولوژی برخاست از آن دلیل و منطقی برای صحت خود ارائه می کنند.
reza negaresh در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
جناب beh گرامی !
تشکر از توضیحات شما . نظر شما را در زیر به نکاتی معطوف میکنم:
بنده در پاسخ به گفته های جناب کیا مطالبی معروض داشتم که فکر میکنم با توجه به نظرات ایشان، جوابی بی ربط نباشد . هر چند با برخی از گفته های شما موافق هستم لیکن برای تنویر افکار و همچنین مشخص نمودن موضع خود در قبال دین مطالبی را به استحضار شما میرسانم .
به باور من تمام ادیان و مکاتب اجتماعی و اخلاقی وبه طریق اولی ادیان الهی که تقریبا جامع تر( از نظر برنامه ریزی در تمام امور ) میباشند، برای رهنمون کردن بشریت به سوی انسانیت تدوین و یا نازل گردیده اند . به عبارتی دیگر مرسلین این مکاتب که ظاهرا بزعم شما فاقد پشتوانه متا فیزیکی میباشند، با دستورالعمل هائی در نظر داشته اند که مسیر ارتقا و تکامل بشریت را به ایمان آورندگانشان نشان دهند . برای روشنتر شدن این موضوع مثال های بسیاری در زندگی روزمره خودمان میتوانیم برشماریم .به عنوان نمونه اگر شما مدعی دانش در رشته بخصوصی هستید و بنده را در مسیر آن راهنمائی مینمائید ، دلیل بر آن نمیشود که ارشاد شما، جلوگیری از تعقل من نماید . بلکه پیشنهاد شما فقط جنبه راهنمائی داشته و میتواند در صورت تمایل به اجرای توصیه شما ، مسیر رسیدن به خواسته ام را بسیار نزدیک و محقق نماید . در این ماجرا نتنها شما را نباید مورد مواخذه قرار دهم بلکه باید بسیار سپاسگذار هم باشم . حال اگر نمیخواهم مسیر پیشنهادی شما را بکار ببندم ، امریست جداگانه !
به هر صورت جامعه بشری متشکل از فرد فرد انسان ها می توانند به توصیه پیامبران ( ادیان ) عمل نموده و یا از آن استنکاف کنند. قطعا هدف غائی و نهائی رسیدن به کمال انسانی میباشد . همینکه شما توصیه هائی و نظراتی را مرقوم فرموده اید نشان از رسالتیست انسانی که بزعم خود به آن مبادرت فرمودید . البته در این مورد سخن زیاد است اما به همین مقدار بسنده میکنم و چنانچه تمایل به ادامه این گفتگو داشته باشید میتوانیم آنرا مستدام نماییم .
با احترام . رضا نگارش
beh***********@yahoo.com در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
آقای نگارش گرامی, سپاس برای پاسختان,
ظاهراً تعریف شما از دین با تعریفی که از دین به معنای مرسوم آن و آنچه که آورندگان ادیان (ادیان الهی) منظورشان بوده یک تفاوت عمده دارد. ادیان خواستار تبعیت بی چون و چرای پیروانشان هستند. اگر دین مطابق فرمایش شمابود اکنون دنیای ما تفریباً بهشت بود. ادیان از پیروانشان ایمان می خواهند. شما خود باید تعریف ایمان را به خوبی بدانید و همچنین الزاماتی که ایمان به شخص ایمان آورنده تحمیل می کند.
reza negaresh در ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
جناب beh گرامی !
فکر میکنم آغاز گفتگوی ما بر اساس گفتمان حقیقت جویانه شکل گرفته باشد نه گفتگوی واقع گرایانه ! البته اگر خواسته باشیم آن چیزی که در تاریخ به وقوع پیوسته را مورد ارزیابی قرار دهیم قطعا فرمایش شما صحیح است . اما من فکر میکنم باید اول " حقیقت " کشف شود و سپس با اتکا به آن " واقعیت " های موجود را مورد نقد قرار داد .
حقیقت امر آنست که تا جائی که بنده برداشت میکنم ، هیچ مکتب و دینی ماهیتا انسان ها را وادار به پیروی از آئین خود وا نداشته است . اگر هم کسانی از پیروان آن مسلک و مکتب با زور و به صورت قهر آمیز دیگر مردمان را به پذیرش مطلوب خود وادار کرده باشند، ناشی از حس خود خواهی وسلطه گرایانه میباشد نه اینکه مبدع یا آورنده آن دین، چنین امری را مباح شمرده باشد .در ادیان و مکاتب مختلف نمیتوانیم شاهد چنین اعمال فشاری برای پذیرفتن آن مرام باشیم . در مورد دین اسلام هم نیز وضع به همین صورت است . اگر خاطیانی از پیروان این دین به اِعمال فشار برای ترویج آن مبادرت میورزند، امریست واقعی لیکن وقوع آن برگرفته از "حقیقت" نمی باشد. در ضمن ممکن است دلایل و اسنادی از قران آورده شود که ظاهرا پیروانش را به اِعمال فشار ترغیب میکند ! در این مورد هم باید بگویم که اولااحکام و دستورات قرآنی خود نیاز به تفسیر و تاویل دارد و ثانیابا توجه به قواعد و مقررات دوران جاهلیت و همچنین عدم درک و پذیرش کافی جامعه آنزمان، تصویب گردیده و ثالثا باید این موضوع را در نظر داشت که دستورات و احکام قرآن ، "مسیر" حرکت را نشان میدهد نه اینکه خواسته باشد ایمان آورندگانش را در زمان متوقف نموده و از حرکت بازدارد.همانطور که ممکن است شما با انگشت مسیری را به بنده نشان دهید. البته در صورتیکه بنده فقط به انگشت شما توجه کنم مطمئنا به مقصد نمیرسم و در همان مکان متوقف میشود . دقت فرمائید که باید به سمت و جهت مسیر حرکت کرد.
با احترام . رضا نگارش
beh***@me.com در ۱۶ بهمن ۱۳۹۰
راستش من کلاً این ستاره دادن و بیلاخ سربالا و سرپایین فرستادن را برای رسانه‌ای از این دست کودکانه می‌دانم. این برای خوش و بش کردن‌ها و تبادلات خودمانی است که مثلاً بنده یک جوکی بپرانم و دیگری با یک کلیک کردن نشان دهد به نظرش بامزه بوده یا بی‌مزه.
اما از آنجا که تو کنجکاوی منطق منفی دادن به چنین مطلبی را بدانی، چیزی کلی به نظرم آمده که در میان می‌گذارم.
اشکال این نوشته در محتوای آن نیست. در «قطعیت» آن است. بهرحال تاریخ بشریت پیچیده‌تر از ان است که به این سادگی «تعریف» شود. این یک snapshot از دنیای پیرامون است در میان تصاویر لحظه‌ای بی‌شماری که هرکسی در هرجایی از دنیای پیرامون خود برمی‌دارد تا به قول خودت سامانی به اندیشه‌های درونی داده باشد. اگر آن لحن «قطعی» را این نوشته نداشت، به نظر من بهتر بود. اینکه در این اقیانوس زیست، هرکسی در جایی شنا می‌کند و از محیط خود snapshot می‌گیرد امری طبیعی است. ولی اگر تلویحاً ادعا شود که «اقیانوس» همان چیزی است که من از آن عکس گرفته‌ام، شاید رویکردی خام جلوه کند و به مذاق همه نچسبد.
نکتهٔ جالب این است که درست در آنجایی که روشنی و قطعیت لازم است، یعنی در عرصهٔ سیاسی و موضوع کسب قدرت، همه کلی بافی و مبهم گویی و فلسفه بافی می‌کنند!
beh***********@yahoo.com در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
-1
آقای نگارش عزیز! یکی از مشکلات اصلی بی دینان با بسیاری از دینداران این است که برخی از دینداران دین را به امری شخصی و فردی تقلیل می دهند. غالباً وقتی بی دینان از دین صحبت می کنند منظور همان دینی است که در گستره تاریخ بشری وجود داشته و بسیار بسیار فراتر از امری شخصی و انفرادی است نیازی به ارائه دلیل نیست تنها به تاریخ ادیان و پیامبران نگاه کنید. هر گردویی گرد است اما هر گردی گردو نیست, دین یکی از عوامل بدبختی و فلاکت انسانهاست اما تمام علتها نیست و علتهای دیگری هم وجود دارد برای همین شما نمی توانید به اسم اینکه مردمان بی دین فلان کشور بدبخت هستند استدلال کنید بدبختی ارتباطی به دینداری ندارد. سوم اینکه آنچه که شما به نام دین (مذهب شینتو) در ژاپن نام می برید بیشتر یک مسلک اخلاقی است تا دین به معنای رایج آن,ضمن اینکه همین دین هم مشکلات بسیاری برای معتقدان به آن پدید می آورد.لازم نیست حتماً فردی یا مردم دیندار را در نهایت بدبختی و فلاکت ببینیم تا بگوییم دین مضر است.مشکل اصلی دین رضای گرامی این است: تنها تفاوت اثر گذار بین انسان و حیوان در داشتن عقل است؛(اینکه انسان خود آگاهی دارد و می تواند بر اساس عقل و( منطق که همان نمود و کارکرد عقل است) مسائل را بسنجد و خوب بد رااز هم تفکیک کند دین به طور مشخص باوری است که دلیلی برای صحت و سقم آن وجود ندارد و آورنده دین (که حتی می تواند خود شخص برای خودش باشد) بدون ارائه دلیل منطقی از مردم می خواهد به صحت گفته های او ایمان بیاورند. توجه داشته باشید که این اساساً تعریف ایمان است و اگر دلایل منطقی برای درستی و صحت امری وجود داشته باشد آن موضوع دیگر در حیطه دانسته های بشری قرار می گیرد و دیگر دعوت کردن برای ایمان آوردن به امری که دلیل منطقی برای آن وجود دارد امری بی معنا و لغو است.بنابراین دین مشخصاً زایل کننده عقل بشری و محدود کننده آن است (بنا بر تغریف آن نه بر اساس نظر من یا شما).به نظر می رسد آنچه که مورد نظر شماست اخلاق است نه دین و اینکه دین می تواند پشتوانه اخلاق باشد. اخلاق امر ی مستقل از دین است و بدون دین و قبل از دین هم در حوامع بشری وجود داشته. اما اینکه بر اساس موهوماتی به نام دین (موهوم به این خاظر که دلیلی برای صحت گزاره های دینی وجود ندارد بلکه برعکس دلایل بسیار ی برای عدم صحت آنها وجود دارد)بخواهیم پشتوانه ای برای تحکیم هر چه بیشتر اخلاق درست کنیم تصدیق می فرمایید که خلاف عقل است و نیازی به ارائه دلیل نیست. نهایتاً اینکه بله دست می فرمایید که دخالت ایدئولوژی در حکومت منجر به شر و آسیب می شود اما توجه بفرمایید که این امر ربطی به نامیمون بودن دین ندارد. ضمن اینکه دین هم در واقع یک ایدئولوژِی است که بر پایۀ جهان بینی الهی بنا شده (بر خلاف جهان بینی ماتریالیستی کمونیسم)و نه جهان بینی دینی و نه ایدئولوژی برخاست از آن دلیل و منطقی برای صحت خود ارائه می کنند.
tak*****@gmail.com در ۱۷ بهمن ۱۳۹۰
دوست و هموطن عزیز، شما به قاطعیت نوشته ایراد دارید، بنده میپرسم آیا شما ترجیح پیشنهاد میکنید که بنده چیزی را که بتجربه برایم ثابت شده، با اما و اگر و شاید بنویسم؟

اگر سستی در استدلال های این نوشته میبینید، برای بنده بنویسید که بنده هم بفهمم و چه بسا بخطا نروم

با مهر و با سپاس از توجه سرکار
شهرام
beh***@me.com در ۱۷ بهمن ۱۳۹۰
ممنون از لطفت،
نه، نه با اما و اگر. اما با توجه به این امر که این به تجربه به تو ثابت شده است و نه به دیگری. مثلاً از تجربهٔ شخصی من این تفکیک پیامبران راستین و دروغین و اصولاً چنین تعبیری از «پیامبران» بیرون نمی‌آید چون من هیچوقت پیامبری نداشته‌ام که از نوع راستین باشد یا دروغین. خب این نقد نوشته را مشکل می‌کند چون برای این کار لازم است من بیوگرافی تو را مطالعه کنم تا ببینم با چه شکلی به تجربهٔ شخصی به این تعبیر رسیده‌ای!
پس شاید بهتر باشد به جای نقد، تعبیر خودم را مطرح کنم.
تاریخ بشریت با خشونت و مقابله و جنگ و خونریزی عجین شده است. تفکر مدرن که فردیت فرد را محترم می‌دارد، خود به خود نقش «پیامبری» را به فردیت فرد محول کرده است. امید -هنوز دوردست- این تفکر مدرن این است که خشونت و مقابله و جنگ و خونریزی جای خود را -در واقع نقش خود را- به دیالوگ و سازش و همزیستی آزادانه در چارچوب یک قرارداد اجتماعی بسپارد. قراردادی که میان شهروندان «پیامبر» بسته می‌شود. اما خود این سیستم مدرن «خودی و غیر خودی» دارد. غیر خودی، عاملان و پیروان اندیشه‌های تمامیت خواه هستند که در اولین فرصتی که به دست بیاورند -یا در دست داشته باشند- تمامی حقوق شهروندی را پایمال می‌کنند. سیستم مدرن، یا اندیشه‌هایی که به چنین سیستمی منتهی می‌شوند، باید از خود در مقابل این مرتجعان دفاع کنند. این کشمکش از دیدگاه تاریخی چیزی جدا از خشونت و مقابله و جنگ و خونریزی همیشگی تاریخ بشریت نیست. نفی خشونت یک اندیشهٔ‌ خام و پوپولیستی است، مگر اینکه به عنوان محملی برای ترویج اندیشه‌های مدرن به کار گرفته شود. به عنوان تاکتیک و نه استراتژی. بهرحال برای اِعمال خشونت لازم نیست که حتماً مسلح شد. اسلحه‌ها هر روز در پادگان‌ها روغن‌کاری می‌شوند. اما اِعمال قدرت -و نه لزوماً خونریزی- از حوزهٔ کنش‌های اجتماعی کنونی ما خارج نشده است.
آلبرت انشتین در آستانهٔ به قدرت رسیدن هیتلر به امریکا رفت و در آنجا ماندگار شد. این پیامبر راستین با خشونت مخالف بود. ولی مخالفت با خشونت آسان است وقتی مشکل امنیت تو را کس دیگری رتق و فتق کرده باشد.
انشتین که خود از عوامل اصلی پیدایش پروژهٔ‌ مانهاتان بود (با متقاعد کردن دولت امریکا که آلمان در صدد تولید بمب اتم است و قادر به این کار هم هست) در مورد «خشونت» همان بی‌میلی و واقع بینی، همان دوگانگی را داشت که هرکسی که پوپولیست و «پیامبر دروغین» نباشد خواهد داشت.
beh***********@yahoo.com در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
در مورد انیشتین کاملاً با شما موافقم, استادانه و زیرکانه مطرح کردید. اما در مورددیدگاه شما:
اساس این تعارض (خشونت یا عدم خشونت و حد ومرز آن) در ساختار روانی انسان (روان به معنای نتیجه کارکرد بیولوژیک مغز, ترشح هورمونها و نوروترانسمیترهاو جریانات الکتریکی) نهفته است. تعارض در اینجاست که انسان بر اساس ساختار روانی خود یه زندگی اجتماعی گرایش فوق العاده شدید دارد اما به محض اینکه مسأله زندگی جمعی پیش می آید(حتی در مورد ساده ترین موجودات مانند باکتریها) موضوع تعارض بین خواستها و نیازهای فرد و جمع مطرح می شودو عملاً هنگامی که این تعارض اجتناب ناپذیر پیش می آید یک طرف (فرد یا جمع) باید قربانی شود. موضوع این است که نه زندگی سراسر جمعی و نه زندگی سراسر فردی برآورنده همه نیازهای انسان است بلکه انسان به هر دو نیاز دارد و این یعنی تعارض این یعنی اینکه هر گاه یک طرف (فرد یا جمع) موجودیت یا ارضای نیاز طرف مقابل را در حد خطرناکی مختل کرد (تعریف این دامنه خطر و شدت خطر هم خود محل عدم قطعیت بسیار است) طرف مقابل اعمال قدرت می کند. (اعمال فدرت هیچ تفاوتی با خشونت ندارد, هر عملی یا رفتاری که فرد یا جمع را از رسیدن به نیاز باز دارد خشونت محسوب می شود, اگر شما علی رغم میل بغل دستیتان صدای تلویزیون را کمی بلند کنید عملاً خشونت کرده اید! اگر هم بر خلاف میلتان این کار را نکنید به شما خشونت شده(نفس حضور طرف مقابل و این که شما می دانید او نمی خواهد صدا را بلندکنید و تبعیت شما از این خواست مطرح نشده اعمال قدرت و خشونت نسبت به شماست). لذا اساساً به نظر می رسد تعارضات و مشکلات زندگی بشری نتیجه تعارضاتی است که در طی فرآیند فرگشت در مغز او رخ داده, برخی از این تغییراتی به نفع او بوده و بعضی به ضرر او و البته رشته تغییرات فرگشتی مناسب سود آور و تغییرات فرگشتی مضر در ساختار موجودات زنده و بخصوص آدمی سری بسیار دراز دارد. نتیجه نهایی اینکه آنچه که می تواند بیش از هر چیز دیگری راهگشا و حل کننده مشکل بشری در سیاست و زندگی جمعی باشد شناخت ساختار روانی بشر است, مدارس به جای آنکه محل آموزش تاریخ جنگ و جغرافیای جایی باشد که هرگز به آنجا نخواهیم رفت باید محل آموزش روانشناسی و آموزش تکنیکهای مدرنی باشد که به وسیله آنها مشکلات روانی بشری حل می شود تا از دل آن انسانهایی سالم پدید آیند که بتوانند تغادل مناسبی بین زندگی فردی و اجتماعی برقرار کنند. روزی که گمان نمی کنم چندان دیر باشد به این مهم دست خواهیم یافت.
beh***@me.com در ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
مسلماً «آغاز شروع» به زودی فراهم خواهد شد. من بسیار امیدوار هستم.
زمانی -که شاید هم سن و سال تو بودم- نوشتم اگر ما با دو گرایش متناقض برتری طلبی و برابری طلبی در درون خود می‌توانیم همزیستی مسالمت‌آمیز ایجاد کنیم، مسلماً در سطح جامعه هم شدنی است.
یاران شاهزاده در ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
افرین واقعا کارت درسته.بهترین نوشته ها توخودنویس همیشه مال توبوده
مجموعه نتایج: 5 | نمایش: 1 - 5

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

مذاکرات بغداد و تاثیر آن بر نرخ ارز

مذاکرات بغداد و تاثیر آن بر نرخ ارز
بخش تحلیل خودنویس: اگر توافقی در مذاکرات «هسته‌ای» بغداد حاصل شد، نرخ ارز ناگهان سقوط می‌کند و وابستگان نظام به «خرید» خواهند پرداخت و بعد از دوره‌ای بسیار کوتاه مدت نرخ ارز با شیب زیاد به قیمت‌های اواخر سال قبل و بالاتر خواهد رسید. ...
چرتکه | عباس هرندی

ما را دنبال کنید