نيروهای سياسی که اراده ايجاد تغيير را در ايران دارند
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
ايران در وضعيتی است که هم گروهبنديهايی از نيروهای سياسی در قدرت، اراده ايجاد تغيير دارند، و هم جرياناتی در اپوزيسيون ايران، و اين امر هيچگاه به اندازه اين روزهای انتخابات، تحريمها و تهديدهای نظامی، به نمايش گذارده نشده است.
تا آنجا که به نيروهای سياسی حاکم مربوط میشود، بزرگترين اراده برای تغيير را خود آيتالله خامنهای در ايران دارد که میخواهد ولايت فقيه را موروثی کند و اولين گام هم در اين راه تغييراتی است که با انتخابات اسفند ماه در قوه مجريه و قوه مقننه جمهوری اسلامی، آغاز کرده است (۱).
محمود احمدینژاد نيزاز سوی ديگر اميدهايی به ايجاد تغييراتی از نوعی ديگر در ايران دارد و متحد او آقای رحيم مشايی در اين هدف نقشی نظير دکتر آيت بر عهده دارد و مهمترين عنصر اين تغيير تنزل مقام روحانيت به جايگاهی تشريفاتی است (۲).
اساساً اين دو جريان در شرايط حاضر در قدرت حاکمه ايران اراده ايجاد تغيير دارند و تلاش میکنند هم از جناحهای داخل رژيم و هم از مخالفان برای خود متحدانی بيابند و از جبهه پايداری، جبهه متحد اصولگرايان و آنچه جريان انحرافی ناميده شده است، تا شخصيتها و گروههای اپوزيسيون را برای اتحاد با خود دعوت میکنند. محمود احمدینژاد حتی متحدان خود را فراتر از ايرانیها ديده و حمايت کسانی نظير هوگو چاوز و فيدل کاسترو را نيز به عنوان عناصر ائتلافی وسيع برای پيشبرد اراده خود برای تغيير در ايران، به دست آورده است. همچنين هر دو جريان در سپاه پاسداران و بقيه نيروهای مسلح ايران متحدان خود را دارند که برای اعمال اراده خود روی آنها، حساب میکنند.
اما پيش از آنکه در مورد اپوزيسيون و نيروهايی که در ميان آنها اراده برای ايجاد تغيير در ايران دارند بپردازم بايد خاطر نشان کنم که لزوماً اينکه نيرويی اراده ايجاد تغيير داشته باشد به اين معنا نيست که واقعاً قدرت اعمال يا موفقيت هم دارد و بسيار در تاريخ اتفاق افتاده است که نيروهايی بدون چنين توانی به صحنه آمدهاند و تار و مار شدهاند. در ايران بعد از انقلاب از کودتای نوژه تا قيام سربداران در آمل نمونههای تلاشهای اينگونه گروهها هستند. البته در تاريخ زمانهايی هم بوده است که چنين جريانات کوچک توانستهاند پيروز شوند. بهترين نمونه آن هم پيروزی فيدل کاسترو در کوبا است. حتی انقلاب اکتبر در روسيه بيشتر ارادهگرايی لنين در آن مقطع تاريخی بود تا روند طبيعی رشد حزب بلشويک در جامعه برای کسب قدرت، و با اينهمه قادر شد در کشوری بزرگ به پيروزی برسد. در زمان شاه نيز سازمانهای مجاهدين خلق و چريکهای فدايی خلق گروههای کوچکی بودند که چنين ارادهای برای تغيير داشتند اما به مرز نابودی رفتند و تازه بعد از انقلاب ۵۷ دوباره زنده شدند که البته ديگر سازمان چريکهای فدايی خلق رهبریاش به نظرات حزب توده نزديک شده بود و ارادهگرايی انقلابی را تا زمان سرکوبهای رژيم در سال ۱۳۶۰ به کلی کنار گذاشت و مجاهدين نيز که کماکان ارادهگرايی انقلابی در سال ۱۳۶۰ اعمال کرد، شکست خود و مجبور شد به خارج نقل مکان کند.
منظور آنکه اگر نيروهايی در اپوزيسيون در سطور زير ذکر میشود که اراده برای ايجاد تغيير دارند لزوماً به اين معنی نيست که حمايت وسيعی در ميان مردم دارند يا نيروی بزرگی هستند و يا اينکه لزوماً شانس پيروزی داشته باشند.
۱. اولين نيرويی که امروز اراده ايجاد تغيير در ايران را دارد سازمان مجاهدين خلق به رهبری مريم و مسعود رجوی است. اين گروه در سالهای بعد از سرکوب ۱۳۶۰ رژيم با تشکيل شورای مقاومت سعی کرد برای خود متحدينی بيابد تا به هدف خود برسد. اين امری طبيعی است که يک نيروی سياسی که اراده برای ايجاد تغيير دارد تلاش کند برای خود متحدين بيشتری پيدا کند. سازمان مجاهدين به اشکال مختلف در اتئلافهای سياسی در خارج کوشش کرده است شرکت کند. مجاهدين همچنين با سازمانها و دولتهای ديگر تلاش کرد اتئلافهای مختلف شکل دهد.
۲. دومين نيرويی که همه اين سالها اراده ايجاد تغيير در ايران را داشته است هواداران پادشاهی به رهبری رضا پهلوی هستند. برخی در اين جريان ممکن است مانند حزب مشروطه اين تغيير را بيشتر تحولی نظير شوروی سابق ببينند که در آن رژيم با تلاشهای اصلاحطلبان متلاشی میشود و نيروهايی مانند حزب مشروطه میتوانند رشد کنند و بدينگونه در جامعه تغيير ايجاد کنند و برخی ديگر از هواداران پادشاهی نظير گروه تندر با اقدامات تروريستی، اين اراده خود را برای تغيير به عمل در میآورند. آنچه مسلم است سلطنتطلبان ايران در اين سالها اراده برای ايجاد تغيير از خود نشان دادهاند، و بويژه در خارج کشور در ايجاد ائتلافهای مختلف با گروه ها و شخصيتهای سياسی گوناگون، فعال بودهاند. و همچنين در تلاش بودهاند در ميان سازمانها و دولتهای خارجی برای خود متحدينی بيابند.
۳. سومين نيرو که دارای اراده برای ايجاد تغيير در ايران است اصلاحطلبان اسلامی در داخل کشور هستند که تعداد هوادارانشان به خاطر شرايط ويژه جامعه ايران در ۳۰ سال گذشته از همه نيروهای سياسی ايران بيشتر است و در انتخابات خاتمی اولين جايی بود که خود را نشان دادند. دو حزب مشارکت و اعتدال ملی شايد قویترين احزاب در اپوزيسيون ايران باشند و رهبرانی نظير ميرحسين موسوی و مهدی کروبی توانستهاند بعد از انقلاب ۵۷ برای نخستين بار در رأس جنبشی ميليونی در ايران در سال ۱۳۸۸ قرار گيرند، که بيسابقه بود. اين نيرو در داخل کشور، متحدان خود را به ملی مذهبیها و جبهه ملی محدود نکرده و حاميانی از چپ تا نوانديشان مذهبی و آيندهنگرها دارد. البته در مورد همه نيروهای ديگری که در بالا ذکر شد، میشود همين حرف را زد. به رغم آنکه در خارج کشور، اصلاحطلبان تازه بعد از سال ۱۳۸۸ رشد چشمگير داشتهاند اما در عرض همين دو سال به نيروی قابل ملاحظهای در خارج تبديل شدهاند. اين جريان در ميان سازمانها و دولتهای خارجی نيز برای خود متحدانی پيدا کرده است.
۴. چهارمين نيرويی که اراده برای ايجاد تغيير در ايران را دارد جريانات تجزيهطلب هستند. به دليل شرايط استبداد در ايران از يکسو و عدم توان جمهوری اسلامی در پاسخگوئي به نيازهای اقليتهای مذهبی و قومی، چندين جريان اتنيکی در آذربايجان و کردستان و بلوچستان خواستار جدايی از ايران هستند. يک نمونه بارز اين حرکت حزب پژاک در کردستان است که جريانی تروريستی و افراطی است و بسيار هم کوچک است اما اراده برای ايجاد تغيير بزرگی نظير ساختن کشور مستقل کردستان در ايران و خاورميانه را دارد و بعنوان شاخه مستقل پ ک ک ترکيه عمل میکند. البته در داخل احزاب کردی ديگر نيز جريانات تجزيه طلب وجود دارند اما روند اصلی نيستند، با اينهمه آن جريانات نيز اراده برای ايجاد تغيير در ايران را در چارچوبهای خودمختاری و يا اشکالی از فدراليسم که لزوماً فدراليسم قومی نيست، نشان میدهند.
بنظر اينجانب چهار نيروی بالا در ميان مخالفان رژيم اراده برای ايجاد تغيير در کشور را دارند و برنامه و هدف آنها نيز بسيار روشن است و طبيعی است که ائتلافهای مختلف با نيروها و شخصيتهای ايرانی و سازمانها و دولتهای خارجی تشکيل دهند تا به اهداف خود برسند، همانطور که دو نيروی اصلی خواستار تغيير در قدرت حاکمه نيز چنين میکنند.
همانطور که در هيئت حاکمه به غير از نيروهايی که اراده ايجاد تغيير دارند، جريانات ديگری هم هستند که چنين ارادهای را ندارند و در برهههای زمانی گوناگون متحد آنها هستند، در اپوزيسيون نيز چنين است.
در اپوزيسيون ايران سه جريانی که تاريخاً بسيار بزرگ بودهاند يعنی جريان چپ، جبهه ملی و ملی مذهبیها اساساً ارادهای برای ايجاد تغيير در 30 سال گذشته از خود نشان ندادهاند.
مثلاً مهمترين تشکيلاتی که توسط نيروهای چپ سابق شکل گرفتهاند، اتحاد جمهوريخواهان و جمهوريخواهان لائيک است که هر دو آنها اساساً توجهشان به اين بوده است که چه نميخواهند و نه آنکه چه ميخواهند، در صورتيکه اراده برای ايجاد تغيير در جامعه، ناشی از روشن بودن دومی است و نه اولی. به همين دليل اين شخصيتها و گروهها در ائتلافهايی که چهار نيروی بالا در آنها تعيينکننده بودهاند، شرکت کرده و میکنند، و اين امر به اين معنی نيست که اين اتئلافها ناموفق است اما در اين ائتلافها نيروهايی که اراده برای تغيير دارند اهداف را تعيين میکنند و غير از اين هم نميشود انتظار داشت. از شورای مقاومت که به اراده مجاهدين تشکيل شد تا همه اتئلافهای مشابه تا به امروز.
علت اينکه بسياری از جمهوريخواهان سکولار دموکرات از ائتلافهای مختلف ناراضی هستند اين امر است که تشکيلاتی از خود با اراده ايجاد تغيير در ايران ندارند. اتحاد جمهوريخواهان بيشتر بيان ديدگاههای چپیهايی بود که ديگر اهداف چپ را قبول ندارند، يعنی نميشود گفت که اين سکولار دموکراتها ادامه سنت دهخداها و صوراسرافيلها هستند. جبهه ملی نيز در زمان شاه خواستار «شاه سلطنت کند و نه حکومت بود» و نه آنکه ارادهای برای کسب قدرت با برنامه خاصی داشته باشد و در بهترين حالت میخواست شريک در برنامه شاه باشد. در دوران جمهوری اسلامی نيز چنين است و خواستار شرکت بودن در دولت موجود بوده و هست. سازمانهايی نظير ائتلاف همبستگی نيز اساساً نتوانستهاند از افق جبهه ملی فراتر روند. جريانات ملی مذهبی نظير نهضت آزادی نيز همينگونه هستند و به عنوان متحدين اصلاحطلبان مذهبی عمل کرده و میکنند.
آيا افراد و محافلی که جمهوريخواه، سکولار، دموکرات و آيندهنگر هستند میتوانند تشکيلاتی داشته باشند که برای ايجاد تغيير در ايران مستقل عمل کند و در عين حال با هر نيروی ديگری به تناسب پلاتفرم خود و اوضاع کشور، همکاری و ائتلاف کند. اقلاً در ۳۰ سال گذشته چنين چيزی شکل نگرفته است. مطمئناً نميشود اين امر را تقصير مجاهدين، سلطنتطلبها، اصلاحطلبان، و تجزيهطلبان انداخت. آنها کار خود را کرده اند و تلاش برای يافتن متحد در چارچوب ديدگاههايشان کرده و میکنند و نميشود به آنها خرده گرفت. حزب افراد جمهوريخواه و سکولار برای ايران را که قرار نيست کسی بسازد که جمهوريخواه نيست، سکولار نيست، يا به تماميت ارضی ايران اعتقادی ندارد، هرچند اگر چنين حزبی با ارادهای برای ايجاد تغيير در ايران وجود داشت ميتوانست با همه اين نيروها برای اهداف معين، همکاری و ائتلاف کند.
سؤال اين است که آيا چنين حزبی را میشود با برنامههای حداقلی ساخت که بارها برای آن تلاش شده است (۳)؟
پانويس:
۱. بازهم تشکر از آيتالله خامنهای اينبار برای انتخابات اسفندماه
۲. چرا روحانيت به آقای رحيم مشايی حمله میکند؟
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
اما سوال اصلی اینجاست که این اتحاد چگونه باید شکل گیرد؟ آیا رضا پهلوی پیشقدم خواهند شد؟؟
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید