آسيب‌های چهارگانهء اتحاد | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (3)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

آسيب‌های چهارگانهء اتحاد

۱۴ بهمن ۱۳۹۰ اسماعيل نوری علا

اين روزها بسياری از دست اندر کاران سياستورزی در خارج کشور گرم کوشش برای متحد کردن نيروهای سياسی در راستای برساختن جانشينی در برابر حکومت اسلامی شده اند. شعارشان هم اين است که «ببينيم موارد اشتراک نيروها چيست و اتحادمان را بر بنياد همين اشتراکات بسازيم». اما تمرکز بر اين شعار ما را از واقعيت بزرگ تری غافل می‌کند که می‌تواند ـ يا توانسته است ـ توافق بر سر هرگونه اشترک را ناممکن سازد؛ و تا اين واقعيت برقرار است، از آن «اشتراکات» کاری بر نمی‌آيد و هر کوشش اتحادخواهی نيز به ناکامی کشيده می‌شود.



    اين روزها بسياری از دست اندر کاران سياستورزی در خارج کشور گرم کوشش برای متحد کردن نيروهای سياسی در راستای برساختن جانشينی در برابر حکومت اسلامی شده اند. شعارشان هم اين است که «ببينيم موارد اشتراک نيروها چيست و اتحادمان را بر بنياد همين اشتراکات بسازيم». اما تمرکز بر اين شعار ما را از واقعيت بزرگ تری غافل می‌کند که می‌تواند ـ يا توانسته است ـ توافق بر سر هرگونه اشترک را ناممکن سازد؛ و تا اين واقعيت برقرار است، از آن «اشتراکات» کاری بر نمی‌آيد و هر کوشش اتحادخواهی نيز مآلاً به ناکامی کشيده می‌شود. بر اين بنياد، بنظر من، در فضای پر از سوء تفاهم، سوء ظن و بی مسئوليتی خاکم بر گسترهء اپوزيسيون حکومت اسلامی، اگر حسن نيتی در کار باشد، اتفاقاً بايد از «وجوه اختلاف و تفارق» آغاز کرد و آنها را، که همچون تخته سنگ‌های بزرگی در ميان جادهء اتحاد افتاده اند ـ اگر بشود ـ  کنار زد و راه را برای حرکت به سوی مقصد اتحاد هموار ساخت.


    اگر بخواهم همين مثال راه و تخته سنگ را گسترش دهم، می‌توانم عامل سومی را بر اين دو بيافزايم و آن «مرکب اشتراکات» است که خوشدلانه بر آن سوار می‌شويم و قصد مقصد اتحاد می‌کنيم. اما مرکب ما دو پيچ راه را نرفته با خرسنگ‌های سوء تفاهم، سوء ظن و بی مسئوليتی ريزش کرده از کوهسار اپوزيسيون روياروی می‌شود و از پيشرفت باز می‌ماند.


    پس، بنظر من، کار عاقلانه آن است که، پيش از آغاز سفر، نگاهی همچون نگاه يک پرنده، که بر آسمان بالای جاده رد می‌شود، به سراسر مسير داشته باشيم و آماری از موانع و مشکلات را به دست آوريم و آنگاه ـ با تکيه بر خرد جمعی علاقمندان به اتحاد ـ به امکانات رفع موانع بيانديشيم. معمولاً، در کار مطالعهء سيستمی، اين تلاش برای شناخت موانع و انديشيدن به چگونگی رفع آنها را «آسيب شناسی» يا «مشکل يابی» می‌خوانند و هيچ سفری را پيش از انجام اين روش توصيه نمی‌کنند.


    اما، پيش از آوردن مختصری که قصد دارم در اين مقاله پيرامون «آسيب شناسی اتحاد» بنويسم، بد نيست، بصورتی گذرا، به اين پرسش ِ پاسخ طلب نيز اشاره کنم که «چرا پس از سی سال ما هنوز در ابتدای راه اتحاد متوقف شده ايم و اکنون که پايه‌های حکومت اسلامی بشدت متزلزل شده است تازه بفکر اتحاد و آلترناتيوسازی افتاده ايم؛ يعنی گذاشته ايم که جاده سی و سه سال تمام پر از سنگ و کلوخ و مانع و رادع شود؟»


    پاسخی که من به اين پرسش می‌دهم ـ و يقين دارم که شما نيز می‌توانيد پاسخ‌های ديگر، و گاه مهمتری، را برای آن اقامه کنيد ـ به ناباوری نسبت موازين کار دموکراتيک، شايسته سالاری و عدم اعتقاد به لياقت‌های خود بر می‌گردد که موجب می‌شود اشخاص، به جای رقابت شفاف و اعتقاد راستين به اتحاد عمل، به توطئه و حذف يکديگر دست بزنند و هر يک، با لبخندی از دوستی بر چهره و دشنه ای از نفرت پنهان شده در مشت، به گفتگو بنشينند و مصالح حقير فردی و گروهی خود را بر مصالح جمعی ملتی بزرگ و در عسرت ترجيح دهند.


بنظرم می‌رسد که بر اين پاسخ می‌توان يک نکتهء ديگر را نيز افزود و آن عدم اعتماد به توانائی خويش است که موجب می‌شود، بجای کوشش در مسير کنار هم نهادن قوت‌ها و رسيدن به منتجه ای که رافع ضعف است، بکوشيم که اگر در ديگران قوتی ديديم آنها را نيز فلج کنيم تا آنان نيز همچون خود ما به ضعفی مزمن دجار آيند. ما اهل شرکت در مسابقهء دو نيستيم و اگر وادار به چنين کاری شويم می‌کوشيم پای حريفان را بشکنيم، مبادا که آنها پيشاپيش ما به مقصد برسند. حاصل اين امر هم آن است که بجای ظاهر شدن در صولت حريفی قدر برای حکومت اسلامی، دل خويش را به عناصری از درون خود اين حکومت خوش می‌کنيم که در تصور ما می‌توانند موجب تضعيف اين حکومت شوند. اسم اين کار را هم می‌گذاريم «حمايت تاکتيکی از اصلاح طلبان» و منظورمان از «تاکتيک» هم تشجيع خوشخيالانهء آنها به تضعيف حکومت است؛ تو گوئی که آنها چشم و گوش و عقل و شعور ندارند و نمی‌توانند در راستای بازگشت به قدرت، ما را همچون ملعبه ای در دست خويش بکار برند.


    در واقع، اگر بخواهيم «آسيب شناسی اتحاد» را از جائی آغاز کنيم، شايد بهترين آغازگاه همين بلاتکليفی در مورد اصلاح طلبان باشد که بلافاصله اپوزيسيون حکومت اسلامی را به دو اردوگاه بزرگ تقسيم می‌کند: آنها که خواهان انحلال حکومت اند و اصلاح طلبان را مانعی برای رسيدن به اين مقصود می‌دانند، و آنها که ـ در عين انحلال طلبی ـ می‌خواهند از وجود اصلاح طلبان «استفادهء تاکتيکی» کنند!


در ميان اين اردوگاه دوم است که يکی می‌گويد «موضع ما همکاری با اصلاح طلبان است»، ديگری می‌گويد «با وجود رهبران اصلاح طلب داخل کشور ـ بگيريم موسوی، کروبی، و خاتمی ـ جايز نيست که ما دست به ايجاد آلترناتيو مستقلی بزنيم، اين کار موجب تضعيف رهبری داخل کشور می‌شود؛ بايد بگذاريم آنها کار خود را بکنند و جاده را برای حرکات آيندهء ما هموار سازند؛ در موقعيت کنونی نقش ما نقش حمايت کننده است»، و سومی معتقد است که «مبارزه در داخل کشور جريان دارد و رهبران اصلاح طلب با ادارهء مبارزه زمينه را برای ظهور رهبران انحلال طلب داخلی فراهم می‌کنند». و نتيجهء اين همه چيست؟ اکراه در اتحاد با انحلال طلبان ناباور به اصلاح طلبی!


در عين حال، يکی از وجوه بارز کار سياسی در اردوگاه اصلاح طلبان همواره خودی ـ ناخودی کردن نيروهای سياسی بوده است. حتی مخترع اين اصطلاح دوگانه نيز متفکران و تئوريسين‌های اصلاح طلب بوده اند و، متأسفانه، اکنون هم، با خيمه و خرگاه زدن در خارج از ايران، ويروس اين بيماری را با خود به حوزهء عمل اپوزيسيون خارج کشور آورده و بر ميزان فلج شدگی اين نيروی بالقوه عظيم افزوده اند.


هم اکنون، در خارج از کشور، با بکار بردن همين روش خودی ـ ناخودی ساز، شاهد شکل گيری کنفرانس‌ها و همايش هائی از اصلاح طلبان هستيم که اغلب «انحلال طلبان تاکتيک زن» را نيز به جمع خود راه داده و آنها را به چرخ پنجم عرابهء اصلاح طلبی تبديل می‌کنند و موجب می‌شوند که اين گروه از انحلال طلبان، در سايهء توانائی‌های مالی و سازمانی اصلاح طلبان، بجای تمايل به همجنسان خود در اردوگاه ديگر انحلال طلبی، جذب آن دسته از نيروهای اصلاح طلبی بشوند که همچنان می‌خواهند نقش ايوان خانهء آن حکومتی را تعمير کنند که از پای بست ويران است. و در همين «همگرائی»‌ها است که می‌بينيم حاکم و محکوم و ظالم و مظلوم داستان‌های دو ـ سه دهه پيش اکنون براحتی کنار هم می‌نشينند و برای آيندهء کشوری نقشه می‌ريزند که در آتش فساد و بی کفايتی و دروغگوئی و تزوير و سرکوب حاکمان اسلامی اش می‌سوزد.


پس اگر به اتحاد برای انحلال حکومت اسلامی می‌انديشيم، عملاً ناگزيريم که مماشات با اصلاح طلبان را يکی از مهمترين آسيب‌های کار بدانيم که بخش عمده ای از نيروهای انحلال طلب را جذب خود کرده و به فلج دجارشان می‌سازد.


اما پرداختن به چارهء کار و بازگرداندن اين «نيروهای متوهم» به «اردوگاه اتحاد برای انحلال حکومت اسلامی» در حوصلهء تنگ اين مقاله نيست و اين کار را به وقتی ديگر وانهاده و به توضيح ديگر آسيب ها، يا خرسنگ‌های فرو افتاده بر سر راه اتحاد، ادامه می‌دهم.


می دانيم که در هر گسترهء سياسی وجود جناح‌های چپ و راست گريزناپذير است و اين نيروها اغلب بر سر موازين ايدئولوژيک خود با يکديگر در تخالف و حتی مبارزه اند ـ حتی اگر هر دو بر سر ضرورت انحلال حکومت اسلامی توافق داشته باشند. يکی از موارد بارزی که تبديل به مانع راه اتحاد می‌شود وجود سندی است که اغلب مخالفان حکومت اسلامی خود را به اجرای مفاد آن مقيد می‌کنند  اما وجود منکته ای در آن مانع گرايش بخشی از اردوگاه چپ به ورود در اتحاد سياسی با بقيهء نيروها شده و ـ از منظر آنان ـ سند مزبور را به سندی برای بقدرت رساندن «بورژوازی ليبرال» تبديل می‌کند.


اين سند «اعلاميهء جهانی حقوق بشر» نام دارد که به مرور زمان ملحقاتی نيز به آن افزوده شده است. از نظر من، اين مهمترين سندی است که، نه از آسمان عليين و بوسيلهء پيامبران، که از زمين انديشه و خرد جمعی آدميان به دست آمده و همهء تجربه‌های تاريخی بشری را در خود فشرده کرده است؛ سندی که کرامت فرد آدمی را در برابر نهادهای قدرتمند اجتماعی و سياسی و امنيتی و نظامی برسميت شناخته و محفوظ می‌دارد.


امروزه کمتر شخصيت و نهادی سياسی را می‌توان يافت که به اين سند احترام نگذارد. بخصوص که تجربهء قرن بيستمی به قدرت رسيدن حکومت‌های سکولار در دنيا نشان داده است که اگر اين حکومت‌ها در لفافه ای از مفاد اعلاميه جهانی حقوق بشر پيچيده نشده باشند، جوامع تحت حاکميت آنها به دموکراسی نخواهند رسيد و، در مقابل، تنها ملغمه ای از روش‌های مديريت سکولار و قانونگزاری‌های مبتنی بر مفاد اين سند است که می‌تواند استقرار و استمرار دموکراسی را تضمين کند. اما اين سند، در کنار همهء حقوق و آزادی ها، حق «مالکيت خصوصی» را نيز برسميت می‌شناسد و همين امر بخشی از انحلال طلبان چپ را از بقيهء انحلال طلبان می‌رماند. آنها می‌گويند که «اگرچه ما نيز انحلال طلبيم و حکومت اسلامی را در همهء اشکال آن نمی‌پذيريم اما هدف ما برانداختن مالکيت خصوصی در جهان است و چگونه می‌شود با نيروهائی وحدت کرد که کار خود را با اعتقاد به اين اعلاميه آغاز می‌کنند؟»


اين تخته سنگ بزرگی است که مانع اتحاد نيروهای انحلال طلب می‌شود و انديشيدن عميق و نظری در مورد خود را ضروری می‌سازد. يعنی، آسيب شناسی اتحاد به ما می‌گويد که چون مشکل ماهيتی نظری دارد لازم است که برای آن راه حلی نظری يافت شود.


سومين تخته سنگ از جنس اختلاف بر سر تعيين نوع حکومت است. اپوزيسيون حکومت اسلامی را اين اختلاف به دو نيمهء ديگر تقسيم کرده است؛ يکی از آن جمهوری خواهان و يکی متعلق به پادشاهی خواهان. البته این دو گروه ربطی به سلطنت طلب‌ها (که از باب سلطه و تسلط و، در نتيجه، عدول از قوانين اساسی و متمرکز کردن قدرت در ساختاری استبدادی می‌آيد) و جمهوری خواهان خواستار دیکتاتوری پرولتاریا (که به زمین و آسمان ناسزا می‌گویند) ندارند که، بنظر من، تعدادشان آنچنان اندک است که می‌توان تنها در آخرين لحظات ِ آسيب شناسی اتحاد، وقت کوچکی را نيز به رسيدگی به اين مشکل اختصاص داد.


من، بعنوان يک جمهوری خواه، بايد به نکتهء نگران کننده اقرار کنم که تعصب در مورد نوع حکومت در اردوگاه جمهوری خواهان بسيار بيشتر از تعصب در اردوگاه پادشاهی خواهان (پادشاهی تشريفاتی مشروط به قانون اساسی سکولار ـ دموکرات) است. شايد علت اين امر وجود شخص شاهزاده رضا پهلوی باشد که توانسته است تعصبات اين اردوگاه را تعديل کرده و به اعتقادات ساکنان آن نوعی عقلانيت ببخشد، حال آنکه در ميان ساکنان اردوگاه ديگر (از جبههء ملی گرفته تا سکولار ـ لائيک‌های جمهوريخواه)، و در فقدان يک رهبری معين، اين تعصب بشدت بجشم می‌خورد. مثلاً، در تضاد و تقابل اين دو اردوگاه است که هنوز خاطرهء تاريخی دولت دکتر مصدق (اگرچه مصدق هيچگاه ادعای جمهوريخواهی نکرد) و سقوط آن در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حکفرمائی می‌کند و راه را بر هر نوع اتحاد عملی می‌بندد.


بر اساس اين آسيب شناسی، در اينجا نيز وظيفهء «انحلال طلبان اتحادخواه» است که برای اين معضل دلگير کننده چاره ای بيانديشند و راه حلی بيابند؛ راه حلی که شايد بتوان آن را در «ناممکن بودن يافتن راه حل در خارج کشور» و «لزوم احالهء تعيين تکليف به بعد از انحلال حکومت اسلامی» جستجو کرد. در اين مورد نيز مطالبی وجود دارد که بايد آن را در سرفصل «چاره جوئی برای آسيب ها» گنجاند که، اگر عمری بود، من نيز می‌توانم برخی ملاحظات را مطرح سازم.


و می‌رسيم به خرسنگ چهارمی که برداشتن آن از سر راه اتحاد، شکيبائی و خردورزی و توجه بی پيشداوری بسيار می‌طلبد و آن اختلاف بر سر تعيين «نوع دولت» است که در ظل هرگونه حکومت قانونی (چه جمهوری و چه پادشاهی) تعيين شده و کارا می‌گردد. «حکومت» ساختار و سلسله مراتب حاکميت مردم، از يکسو، و راهکارهای احالهء مسئووليت از جانب آنان به مسئولان را، از سوی ديگر، تعيين کرده و آميزه ای از «قانون اساسی و نظام» بشمار می‌رود، آميزه ای که يگانه و تقسيم ناپذير است و در عالم سياست و حقوق بين المللی به پيدايش نهادی واحد با نام «ملت، کشور و حکومت» اشاره دارد. دولت اما به معنای «نهاد مديريت کشور» است و يک حکومت واحد، به دلايل مختلف سياسی، اجتماعی، و فرهنگی، می‌تواند شکل دولتی واحد و يا دولتی متکثر را بخود بگيرد. اين روزها رسم بر آن است که از اين دو نوع، بصورت «دولت متمرکز» و «دولت نامتمرکز» ياد می‌کنند که هيچ يک با يگانگی حکومت و حاکميت منافاتی ندارند.


معمولاً چهارچوب نظری برای دخول به اين بحث آن است که «دولت متمرکز» يا «تمرز قدرت دولتی» (که در تحولات ارگانيک جامعه در راستای روند "ملت ـ کشور ـ حکومت" سازی گاه اجتناب ناپذير می‌شود) اغلب به توليد استبداد می‌انجامد و لذا، برای جلوگيری از ظهور استبداد، لازم است که، پس از تسجيل نهاد يگانهء «ملت ـ کشور ـ حکومت»، هرچه زودتر «دولت متمرکز» را به «دولت نامتمرکز» تبديل کرده و قدرت‌های قوای سه گانه را بين يک «دولت مرکزی» و چند «دولت منطقه ای / ايالتی / استانی» تقسيم نمود. اين تقسيم نه تنها از بروز استبداد متمرکز جلوگيری می‌کند بلکه به مردم مناطق مختلف يک کشور امکان می‌دهد که، با تکيه بر روش‌های متداول و بين المللی «خودگردانی»، مديريت مناطق زندگی خود را به دست مديران محلی بسپارند و برای هر امری منتظر وصول دستور «مرکز» نشوند.


من، در تحقيقات و رايزنی‌های خود، کمتر به موردی برخورده ام که شخصيت يا سازمان و گروهی خواستار استقرار يک «دولت متمرکز» در حکومت پس از انحلال حکومت اسلامی باشد. خواستاری «عدم تمرکز» و استقرار «دولت‌های محلی خودگردان» اکنون تبديل به يک خواست عمومی و مشترک بين نيروهای انحلال طلب اپوزيسيون شده است.


اما همين اشتراک را امر ديگری مخدوش ساخته و خود بصورت مانعی بر سر راه اتحاد نيروها قرار می‌گيرد. اين امر به نام گزاری «نظام دولت‌های مرکزی و خودگردان» بر می‌گردد. شخصيت‌ها و احزاب و گروه هائی که به منطقهء خاصی از کشور تعلق ندارند آن را «دولت نا متمرکز» می‌خوانند و شخصيت‌ها و احزاب و گروه هائی که از مناطق مختلف کشور برخاسته اند آن را «دولت فدرال» نمی‌دانند. در اينجا می‌توان پرسيد که «اگر تعريف و ساختار و کارکرد يک چنين نظامی از مديريت کشور در نزد هر دو گروه يکی است، دعوا بر سر نام اين نظام، که بصورت مانعی بزرگ و بازدارنده عمل می‌کند، از چه و کجا ناشی می‌شود؟»


بنظر من اين اختلاف به مقوله و تعريف «تجزيه طلبی» بر می‌گردد که در همه جای دنيا عليه مفهوم «فدرال» (به معنی متحد و يکپارچه شدن) بکار می‌رود اما در اذهان بسياری از سياست ورزان ما با مفهوم «فدرال» يکی شده است و از طريق اين نظريه پردازان به مردم نامتخصص نيز سرايت کرده است؛ بطوری که در کشورهای دمکراتيک اين واژه طنين دلکش «اتحاد» را با خود دارد و در ميان ما زنگ نکبت بار تجزيه طلبی را کوک می‌کند. بنظر من، و بدون آنکه بخواهم وارد شرح مفصلی در اين مورد شوم، يکی از دلايل تعصب نفی گرای مخالفان مفهوم فدرال آن است که به آنان چنين القاء شده که يک دولت فدرال از بهم پيوستن مناطقی که قبلاً مستقل بوده و سپس، داوطلبانه يا به زور، با هم متحد می‌شوند بوجود می‌آيد و، لذا، ميل تجزيه و جدا شدن همواره در آنها وجود دارد و با ضعيف شدن دلايل اتحاد گرايشات تجزيه طلبانه در آنها رشد می‌کند و کشور را متلاشی می‌سازد؛ حال آنکه ايران همواره کشوری يکپارچه بوده و، در نتيجه، برای فدرال شدن اول بايد  تکه تکه شود و سپس اين تکه‌ها گرد هم آيند!
اين البته يک افسانهء ظاهراً علمی شده است که پرداختن به آن فرصت ديگری را می‌طلبد؛ اما همين چشم انداز مختصر نشان می‌دهد که جرا  برای يافتن دلايل ظهور اين پديدهء منحصر بفرد در ميان نيروهای اپوزيسيون انحلال طلب ايرانی، و سپس تعبيهء راه حلی برای آن، کوششی بی تعصب و پيشداوری لازم است که هم اکنون در ميانهء ما حکم عنصر مفقوده را دارد و اين فقدان اساسی وظيفهء متفکران سياسی ما را در امر روشنگری و عقلائی ساختن مسئله صد چندان می‌کند.


حال که در اين آسيب شناسی مختصر با مختصات عمومی اين چهار مانع اساسی اتحاد آشنا شده ايم، می‌توانيم تصور کنيم که چگونه نيروهای سياسی مختلف می‌توانند يک يا جند از اين باورها را اتخاذ کرده و رنگين کمانی از اختلافات و موانع را پيش روی اتحاد عمل انحلال طلبان بوجود آورند. مثلاً، نخست می‌توان به چهار نوع جمهوری خواهی اشاره کرد:
جمهوری خواهان مخالف پادشاهی
جمهوری خواهان مخالف اصلاح طلبی
جمهوری خواهان موافق اصلاح طلبی
جمهوری خواهان مخالف اصلاح طلبی و مخالف فدراليسم
جمهوری خواهان موافق اصلاح طلبی و موافق فدراليسم

عموم اين جمهوری خواهان را می‌توان به دو اردوگاه چپ و راست هم تقسيم کرد. در اين صورت تعداد انواع جمهوری خواهی دو برابر شده و به ده جبهه بالغ می‌شود. اگر همين تفکيک را در مورد پادشاهی خواهان نيز بکار بريم خواهيم ديد که بهمين تعداد جريانات پادشاهی خواهی نيز وجود دارند. حال، بر اين عده می‌توان طيف رنگارنگ اصلاح طلبان و سلطنت طلبان و طرفداران ديکتاتوری پرولتاريا نيز افزود و ديد که کار تعدد گروه‌ها و گرايشان سياسی اپوزيسيون ما به کجا می‌کشد.


    اما آيا رسيدن به يک وفاق و اتحاد ملی بين اين نيروها ممکن است؟ اگرچه ظاهر امر بر اين نتيجه منطقی حکم می‌کند که پاسخ ما بايد منفی باشد، من اعتقاد دارم که تجربهء تاريخی به ما نشان می‌دهد که اگر سخت کوش و اميدوار و عاقل باشيم می‌توانيم اين پاسخ منفی را به پاسخی مثبت تبديل کنيم. مگر همين نيروها نبودند که، با همهء اختلافات عميق و عجيب و غريب، در سی و سه سال پيش بر سر رهبری خمينی و شورای انقلابش با يکديگر همداستان شدند؟ اگر می‌توان بر سر بقدرت رساندن قشر مرتجع آخوند با يکديگر اتحاد کرد چرا نتوان بر سر بر کندن ريشهء اين شجرهء خبيثه با هم همدل و همراه شد؟

ارزیابی این خبر:

3.91

Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):

mon*********@yahoo.com در ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
"کندن ريشهء اين شجرهء خبيث"

این مهمترین و شاید تنها سنگ بنای درست اتحاد بین نیروهای "واقعی" و نه "جعلی" اپوزیسیون خارج از کشور است که تکلیف را برای تعیین نظام جانشین هم مشخص میکند.

اکنون برای تعیین "دقیق" نظام جانشین زمان مناسبی نیست و اصلا چنین بحثی انحرافی و اتلاف وقت است چرا که مانع از اتحاد نیروهای مخالف میشود.

البته که تعیین دقیق نظام آینده، باید از صندوقهای رای در آید اما معرفی دو آلترناتیو اصلی که مورد قبول مردم ایران نیز باشد یعنی جمهوری دموکراتیک و پادشاهی پارلمانی، لازم و البته برای شروع کاملا کافی است. باور کنید بحثهای بیشتر از این حد برای تعین نوع نظام جانشین، فقط اتلاف زمان است و هیچ خاصیتی جز این ندارد!!

اگر نیروئی خود را اپوزیسیون معرفی کند اما نخواهد که ریشه این نظام که همان حکومت آخوندی با ایدئولوژی خمینیسم (ولایت مطلقه فقیه) از بیخ و بن در آورده شود، شک نکنید که قصد آنها فقط ایجاد تفرقه است و ارتباط تنگاتنگ با رژیم دارند!

امثال خاتمی و مهاجرانی و کدیور سلولهای سرطانی جدا شده از غده سرطانی با منشا خمینی هستند که عملکرد این غده سرطانی را در ایران شاهدیم.

این سلولها اگرچه ظاهرا مجزا شده اند اما ماهیت سرطانی خود را حفظ کرده اند و در هر مجموعه ای قرار بگیرند، حتی اگر خود را اپوزیسیون هم معرفی کنند، شک نکنید که مجددا همان توده سرطانی خمینیسم را البته شاید با ظاهری گول زننده، مجددا باز سازی خواهند کرد.

تکلیف چنین مثلا اپوزیسیونی را همان سنگ بنای درست اولیه (کندن ريشهء اين شجرهء خبيثه) روشن خواهد کرد. خواهشا هالو نباشیم و یک بار دیگر فریب این جماعت را نخوریم!

در ضمن نکته مهم با توجه به اینکه ساکن ایران هستم و بحث نظام جانشین را خیلی از مردم میشنوم این است که:

در ایران مخالفان حتما میخواهند بدانند که اگر این حکومت رفت چه پیش خواهد آمد و چه نظامی وبا چه استراتژی کلی جانشین خواهد شد؟ همینقدر که مطمئن شوند که تاکید بر این است که عدالت و آزادی که خمینی از آنها دریغ کرد به وطن باز خواهد گشت برایشان کافی است!

بخصوص هموطنان ترک و کرد و بلوچ و سایر اقوام باید مطمئن شوند که باز هم به قول ترکها (البته خودم ترک نیستم) فارسها حکومت را قبضه نمی کنند!

این دغدغه یک هموطن ترک بود که وقتی از او پرسیدم چرا در سال 88 ساکت بودید اما برای تراختور سینه چاک میکنید!؟ به صراحت گفت که ما ترکها دوباره خودمان را به خطر نمی اندازیم تا سودش را فارسها ببرند!!

در ضمن نظر افرادی را که تعدادشان کم هم نیست، مخالفند اما عقاید مذهبی هم دارند را حتما در نظر بگیرید و به آنها این اطمینان را بدهید که با سقوط این نظام، ارزشهای اخلاقی، سقوط نخواهند کرد چرا که یکی از مانورهای این حکومت در بین قشر مذهبی همین است که اگر این حکومت اسلامی ساقط شود، جامعه به سوی فرهنگ و ارزشهای کاملا غربی با پایه برهنگی و آزادیهای افراطی جنسی سقوط خواهد کرد.

آقای نوری علا! این مطالب را کم اهمیت در نظر نگیرید اینها از آفتهای مهم عدم اتحاد گروههای اپوزیسیون خارج از کشور و دغدغه های مخالفین داخل کشور است!

از بحثهای بیمورد برای تعیین "دقیق" نوع نظام جانشین دست بردارید، معرفی دو آلترناتیو کلی کافی است و اطمینان به اینکه عدالت و آزادی و شایسته سالاری و رعایت حقوق همه اقوام و ادیان سنگ بنای نظام جانشین خواهد بود، به خدا کافی است!!

تشکیل هر چه سریعتر کنگره ملی اتحاد بر علیه نظام ظالمانه حاکم بر ایران و معرفی رسمی اعضای شورای مرکزی آن بسیار مهم است، آن را جدی بگیرید!!
beh***********@yahoo.com در ۱۴ بهمن ۱۳۹۰
آقای نوری علاءافراد مورد بحث شما یک نکته را فراموش کرده اند. قرار نیست حضرات مسوؤل نوشتن قانون اساسی و نیز تعیین نوع حکومت باشند. ظاهراً گروههای اپوزیسیون غوره نشده می خواهند مویز شوند و برادری خود را ثابت نکرده می خواهند ادعای ارث کنند. به فرض اینکه با اتحاد بسیار بعید الاحتمال حضرات جمهوری اسلامی سرنگون شود وظیفه اتحادیه اپوزیسیون تشکیل یک دولت موفت است. پاسخ همه سؤالات شما و برداشتن این خرسنگها به سادگی با برقراری رفراندوم قابل حصول است. من نمی دانم این حضرات بر چه اساس خیال می کنند تشکیل اپوزیسیون متحد به معنای دادن این حق به اتحادیه است که قانون اساسی و نوع حکومت را تعیین کند؟!!! بعد از چند دهه سابقه فعالیت سیاسی در کشورهای دموکراتیک هنوز امر بر حضرات مشتبه است. از قول ملت به آنها بگویید تنها وظیفه شما (آنهم به اینه دلیل که گروه سیاسی هستند) برگزاری رفراندوم است نه چیز دیگر حتی براندازی هم به این دلیل که شرط لازم رفراندوم است ضروری است وگرنه به فرض (البته محال)اینکه برگزاری رفراندوم با حضور جمهوری اسلامی ممکن باشد براندازی هم ظروری نیست. بنابراین همه خرسنگهای مورد نظر شما در واقع ناشی از سؤتفاهم حضرات است؛ این مطلب را به آنها گوشزد کنید همه رو شن خواهند شد و خرسنگها خودبخود محو می شوند. قانون اساسی و نوع حکومت بر اساس رفراندمی که پس از چندین ماه بحث آزاد و زیر نگاه آزاد رسانه ها و در معرض قضاوت عموممی و حضور سازمانهای بین المللی انجام می شود تعیین می شود نه بر اساس نظر آقایان. ظاهراً سؤتفاهم از اینجا ناشی می شود که آقایان فکر می کنند اقدام آنها برای براندازی یا حتی اتحاد به آنها حق تعیین قانون اساسی و نوع حکومت را می دهد. چنین افراد و گروههای هرگز نمی تونند برای ایران آزادی و دموکراسی به ارمغان بیاورند.
cyr*****@yahoo.de در ۱۹ بهمن ۱۳۹۰
از انجایی که ملت ایران با این وضع بی پناهانه ای که در جهان دارد گزینه های زیادی پیش رو ندارد ما باید گزینه هایی که زیاد رایج نیستند پیشنهاد کنیم وامید داشته باشیم که اوضاع یک جوری پیش برود که یا این گزینه ها از سوی جامعه جهانی مورد توجه و بررسی قرار گیرد و یا مردم ما خود این گزینه ها را بپسندند و مجدانه ومتحدانه انها را از جامعه جهانی درخواست کنند و امید داشته باشند که جامعه جهانی به خاطر این درخواست مجبور به اجرای ان شود.
مردم ما باید به این توجه داشته باشند که در جامعه جهانی کنونی، کشوری در موقعیت کشور ما مجبور است برای امنیت جهانی با جامعه بین المللی همکاری امنیتی نظامی بکند. ج.ا با تروریست پروری و بمب اتمی سازی مجبور به انتخاب این راه شده است که با به حراج گذاشتن ثروتهای کشور و باج دادن به کشورهای باج گیر و سودجو مانند چین و روسیه و حتی برباد دادن اب وخاک ایران، بقای خود را تضمین کند. دولت اینده ایران یا باید به سوی کشورهای روسیه و چین برود التبه با وجود دمکرات و مردمی بودن مجبور نیست که دیگر چنین باج هایی مانند ج.ا به انها بدهد؛ اما خیری هم از این دو به ما نخواهد رسید؛؛ و یا باید به سوی همکاری با غرب و پیمان " ناتو" باشد و مانند ترکیه و بسیاری کشورهای دیگر هم امنتیش حفظ شود وهم راه سرمایه وتکنولوژی وپیشرفت برایش باز شود. تصور میشود که اکثریت مردم ما موافق با گزینه دوم میباشند.
خوب چرا حالا که ما و کشورمان در معرض نابودی کامل هستیم این پیشنهاد را به کشورهای غربی ندهیم؟ البته بدیهی است که منظور از ما در اینجا مردم ایران چه در داخل و چه در خارج که خواهان سرنگونی ج.ا هستنیم میباشند. میتوانیم در نظر بگیریم که جامعه برانداز ایرانی در خارج از کشور دولتی به نمایندگی از خودش انتخاب میکند واین دولت از جامعه جهانی این درخواست را میکند. درخواست هم میتواند یک شکل عملی پیشنهاد کند به ترتیب زیر: ایرانیان خارج از کشور در ضمن انتخاب یک دولت اعلام میکنند که ما خواهان براندازی ج.ا هستیم و چون از نظر قوانین ج.ا این هدف مجازات اعدام دارد، بدیهی است که این عده از ایرانیان دیگر نمیتوانند به کشور خود برگردند و چون بر طبق مفاد حقوق بشر این حق هر کسی است، کشورهای غربی میتوانند به این دسته از ایرانیان کمک کنند که به نسبت جمعیتشان بخشی از خاک زادگاهشان یعنی ایران را زیر کنترل سیاسی و نظامی خود داشته باشند و در انجا حکومت خود را تشکیل داده و ازادانه زندگی کنند. فرض کنیم اگر 70000 ایرانی هم چنین خواسته ای را داشته باشند، یک هزارم از خاک ایران میتواند برای انها در نظر گرفته شود که تقریبا مساحت تمام جزیره های ایرانی خلیج فارس از جمله قشم و کیش میشود. ایا به خودی خود این خواسته خواسته ای غیر منطقی است؟ پاسخ "نه" میباشد. پس بنابراین کافی است که این تعداد از ایرانیان مقیم خارج یک چنین خواسته ای را مطرح کنند و یک دولت هم انتخاب کرده و ان را به جامعه جهانی معرفی کنند و خواستار حمایت از ان شوند. سپس از ج.ا خواسته میشود که یک هزارم خاک ایران را از نظر سیاسی و نظامی در اختیار این گروه از ایرانیان قرار دهد و حاکمیت انان را بر ان محدوده به رسمیت بشناسد. این موضوعی مسلم است که جمهوری اسلامی با ان خواسته موافقت نمیکند اما این را ما فعلا به عنوان یک فرضیه در نظر میگیریم که قبول نخواهد کرد. در چنین حالتی ما به سازمان ملل و کشورهای غربی میگوییم که دوستان، ما گروهی از مردمان ایران با دولتی دمکرات ومتعهد به منشور حقوق بشر این پیشنهاد را داریم و روی میز گذاشته ایم و میخواهیم یک کشور "ایران ازاد" در بخشی از محدوده خاک کنونی ایران تشکیل دهیم و از همین الان هم میخواهیم وارد پیمان ناتو بشویم. ایا حاضرید به ما کمک نظامی بکنید تا ما بخشی از کشور خود را در اختیار بگیریم و در انجا حکومت دمکرات خود را تشکیل دهیم؟ فرض کنیم که در این زمان کار به جایی رسیده باشد که ناتو تصمیم قطعی گرفته باشد که تاسیسات اتمی را از بین ببرد با همه ان تبعاتش برای مردم ما و جامعه بین المللی. از طرفی غرب این پیشنهاد را هم میبیند که میتواند به این صورت اجرا شود که تمام جزیره های خلیج فارس را با قدرت نظامی خود محاصره کرده و در اختیار این دولت موسوم به ایران ازاد بگذارد. غرب میداند که اگر این کار را بکند این دولت میتواند مثلا فوری یک نیروی هوایی و دریایی درجه یک تشکیل دهد و با پشتیبانی ناتو تمام نیروی دریایی ج.ا مثلا به این دولت جدید در جزیره ها پناهنده میشوند و خود ج.ا اسلامی ممکن است از ترس همه انها را جمع کند. در اینجا یک خلیج فارس خالی از وجود کلیه نیروهای پشه مزاحم ج.ا ایجاد خواهد شد و یک دولت ایران ازاد متحد ناتو حقوق دریایی ایران را در خلیج فارس و دریای عمان اعمال میکند و پس از مدت کوتاهی خود این دولت وظیفه نابودی ج.ا در بقیه خاک ایران را بر عهده میگیرد. در اختیار گرفتن جزیره های ایرانی خلیج فارس و تحویل انها به دولت ازاد ایران، که واقعا به قول ان سردار حلبی به دوش برای نیروهای ناتو مانند "اب خوردن" میباشد. کافی است که ناوگان ناتو این جزیره ها را محاصره کرده و اعضای دولت ازاد ایران همراه با فرماندهان ملی ومیهنی ارتشی و انتظامی در این جزیره ها پیاده شوند و تمام نیروهای انتظامی و ارتشی وسپاهی مستقر در این جزیره ها و هم چنین ساکنان ایرانی این جزیره ها با اغوش باز این دولت و فرماندهان نظامی جدید را پذیرفته و به احتمال بسیار زیاد حتی یک قطره خون هم در کل این عملیات ریخته نخواهد شد. ایا در چنین عملیاتی ج.ا یک گلوله و یا یک موشک به سوی نیرو های ناتو شلیک خواهد کرد؟ پاسخ قطعا نه میباشد. اولا یک مشت پاسدار دزد که تمام دغدغه شان پول است و یا یک اخوند مفلوک که میگوید ایران اصلا مهم نیست و اسلام ولایت فقیهی مهم است و یا ا.ن که میگوید اگر تمام خاک ما را اشغال کنند ما میرویم به اذربایجان و از انجا میجنگیم ، میایند برای نگهداری چند جزیره ریسک نابودی کامل خود رابکنند؟ دوما این مفلوکان حیله گر به خوبی میدانند اگر که یک گلوله شلیک کنند طومارشان به طور کامل در طی 2 روز در هم پیچیده خواهد شد اما اگر دمشان را روی کولشان بگذارند و بچه های خوبی باشند ممکن است بتوانند چند صباحی به عمرشان ادامه دهند. بنابراین بدون شک راه دوم را انتخاب خواهند کرد. البته نیروهای ناتو که خود هم این را میدانند باید اینگونه تصمیمی را بگیرند. چون هدف تشکیل دولت ازاد ایران با این طرح و برنامه جلوگیری از بمباران ویرانگرانه خاک ایران و حفظ حتمی مهمترین بخش خاک ایران در این شرایط موجود و ازاد کردن بقیه خاک ایران بعدا میباشد. (توجه داشته باشید که همسایگان عربی که اینقدر مشتاق حمله ناتو به ایران هستند قطعا دندان را برای گرفتن سهمی تیز کرده اند و ان سهم علاوه بر امکانات دزدی هایی از منابع انرژی مشترک که فعلا برایشان مهیا شده است، تصاحب بخشی از خاک ایران هم میباشد.) ما به نیروهای ناتو پیشنهاد میکنیم که قبل از اعلام انجام این عملیات دریایی صریحا اعلام کنند که در صورت مشاهده کوچکترین عکس العملی در برابر این عملیات سریعا خانه های سرداران پاسداران و بیت خامنه ای و مجلس شورای اسلامی بمباران خواهند شد. مردم تهران هم روز انجام این عملیات باید از شهر خارج شده تا اسیبی بهشان نرسد. البته پیش بینی میشود که ج.ا با اعلام این اخطارها کوچکترین حرکتی از خود نشان ندهد.
با استقرار دولت ازاد ایران در این جزیره ها یک حکومت دمکرات مورد قبول جهانیان بوجود امده و شروع به کارهای سیاسی بین المللی برای ازاد کردن بقیه خاک ایران میکند. از جمله ج.ا را حکومت اشغالگر ایران اعلام کرده و تقاضای اخراج ان را از سازمان ملل خواهد کرد. اثبات اشغاگر بودن این حکومت هم از راه های بسیاری میتواند انجام شود. مثلا از طریق سازمان ملل به ان ابلاغ شود که باید سریعا اجازه انجام یک رفراندوم به وسیله خود سازمان ملل را بدهد و در غیر این صورت حکومت نامشروع اعلام خواهد شد. چون ج.ا این اجازه را نخواهد داد، رسما در جهان مشروعیت خود را از دست میدهد و به دولت ازاد ایران حق براندازی ان داده خواهد شد. اگر مسئله اتمی فرصت بدهد، دولت ازاد میتواند سریعا شروع به استخراج گسترده نفت وگاز در فلات قاره ایران کرده و با ان درامد سریعا مدرنترین نیروی هوایی را از ناتو خریداری کرده و انگاه با حمله بسیار محدود و کم خسارت به یکی دو تا پادگان سرکوبگر سپاه انها را وادار به تسلیم به قیام هماهنگ شده مردم بکند و طومار ج.ا را به این طریق در هم بپیچد. این علیات میتواند تلفاتی در حد انگشت شمار داشته باشد. البته با قطع در امد نفت و پشت گرمی به حمایت نظامی دولت ازاد ممکن است خود ارتش و بخشی از سپاه بخش وفادار سپاه را پس زده و خود را همراه با مردم و دولت ازاد اعلام کنند و ج.ا اینگونه خیلی زودتر از این حرف ها سرنگون شود.
توجه داشته باشید که در تاریخ جهان چند موردی وجود داشته است که یک بخشی از یک کشور توانسته است با حمایت دیگر کشورها حکومت بخش دیگر ان کشور را سرنگون کرده و کشور واحدی را تشکیل دهد. نمونه بارز ان جنگ ویتنام است که البته متاسفانه در ان جنگ بخش کمونیستی ان کشور بخش غیرکمونیستی را تسخیر کرد. البته در شرایط بسیار متفاوت کشور ما، ایجاد حکومتی دمکرات و ازاد در بخشی از خاک ایران و تلاش برای رهایی تمام ایران با شرح بالا؛ هیچگونه جنگ خونینی را ایجاد نخواهد کرد و یکی از معدود راهکارهایی است که در شرایط فعلی میتواند از بر باد رفتن خاک ایران ونابودی کامل اقتصادی وسیاسی ایران جلوگیری کند.
البته باید توجه داشت که این طرح یک مدل نمونه میباشد و در عمل بر حسب شرایط مسلما تغییراتی باید در ان ایجاد شود که انهم با تشکیل ابتدایی این دولت ازاد با انتخاب مردم و یا وارد عمل شدن یک شورای اپوزیسیون کارامد مورد اعتماد مردم ایران و مایل به همکاری با غرب و هماهنگی و بررسی همه برنامه ها با غرب ؛ این تغییرات میتواند انجام شده و این طرح به اجرا گذاشته شود. با توجه به اینکه طرح هایی که تا کنون غرب ارائه داده است، هیچکدام کارامدی نداشته است و طرح نهایی غرب هم منجر به نسل کشی مردم اسیر و بی گناه ایران خواهد شد وحتی در ظاهر هم به اقتصاد غرب وجهان لطمه میزند و شاید بنا به برخی از تفسیرها منجر به جنگ جهانی شود؛ شایسته است که این طرح و یا طرح های دیگری که اهداف این طرح را براورده میکنند مورد توجه جدی همه ایرانیان و کشورهای غربی قرار بگیرد.
چنانچه خوانندگان گرامی ایراداتی به این طرح دارند و یا پرسش هایی دارند، در بخش نظرات مطرح بفرمایند. بزودی در مقاله ای جداگانه به انها پاسخ داده خواهد شد.
مجموعه نتایج: 3 | نمایش: 1 - 3

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

مذاکرات بغداد و تاثیر آن بر نرخ ارز

مذاکرات بغداد و تاثیر آن بر نرخ ارز
بخش تحلیل خودنویس: اگر توافقی در مذاکرات «هسته‌ای» بغداد حاصل شد، نرخ ارز ناگهان سقوط می‌کند و وابستگان نظام به «خرید» خواهند پرداخت و بعد از دوره‌ای بسیار کوتاه مدت نرخ ارز با شیب زیاد به قیمت‌های اواخر سال قبل و بالاتر خواهد رسید. ...
چرتکه | عباس هرندی

ما را دنبال کنید