اپوزیسیون یا قمپزیسیون؟ | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (15)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

اپوزیسیون یا قمپزیسیون؟

۰۵ بهمن ۱۳۹۰ نیک آهنگ کوثر

طی سال‌های اقامت در ولایات غربی و اشتغال به امور خبری و کارتون‌نگاری، با یک مساله همیشگی در پوشش خبرها مواجه بوده‌ام که بسیار عذاب آور است. آن اینکه برخی از نیروهای سیاسی که هم اکنون در خارج از کشور و در فضای آزاد و با ارزش‌های جامعه باز غرب زندگی می‌کنند، تفسیری که خبر و پوشش خبر دارند، تفاوت چندانی با رویکردهایی که در یک جامعه استبداد زده - مثل ایران- داشتند و دارند، ندارند. یعنی فکر می‌کنند که خبر زمانی رخ می‌دهد و باید پوشش داده شود که از مجرای رای ملوکانه و تایید آنها گذشته باشد و درغیراین صورت خبرنگار، باید چشم برآن ببندد چون یا به صلاح این و آن نیست، یا با انتشارش زمین به آسمان می‌رسد و منتشر کننده باید مورد نقد قرار گیرد. اما نمی‌توان هم داعیه ارزش‌های دموکراتیک داشت و شعارداد واز آینده دموکراتیک برای ایران سخن گفت و ساده‌ترین اصول اولیه یک جامعه دموکراتیک را نادیده گرفت. باور کنید نمی‌شود که نمی‌شود. اگر دنیا را از چشمان یک کارتونیست بنگرید، هر رخداد و پدیده‌ای که شامل افراد سرشناسی شود که به قصدی اقدامی سیاسی را انجام می‌دهند علاون بر عنصر خبر، دارای ارزش‌هایی است که بتوان آن را کشید و زوایای مختلف آن را برجسته کرد. یعنی چه «نرم» باشد چه نباشد «سوژه» است. چه برسد که جمعی بخواهند خارج از قواعد این جامعه آزاد هم بازی کنند. اما اگر بازی کنند مساله مهم این است که این افراد تحمل نقد دارند یا ندارند؟ واقعیت این است که وقتی انتشار خبری که همه ارزش‌های خبری در آن وجود دارد می‌تواند به قبای سازندگان خبر بربخورد، خیلی سخت می‌توان انتظار داشت که چنین پوست نازکانی که نام فعال سیاسی برخورد دارند به درد کار سیاسی مهمی مثل براندازی حکومت جمهوری اسلامی - یا سفیران گذاربه جامعه دموکراتیک- بخورند.

 واضح‌تر بگویم، وقتی چنین افرادی جرات ندارند در باره کارهای عادی خود مثل تشکیل جلسه در پاریس و لندن و استکهلم و واشینگتن حرف بزنند - کاری که برای فعالان سیاسی یک امر متداول است و فعال سیاسی مگرشرکت درجلسه در خارج از کشور چه می‌کند؟-  و فقط خبرنگارانی را دعوت می‌کنند که «همراه» باشند و به جای انعکاس واقعیت، محرم راز بمانند، به نظر من یک جای کار ایراد دارد.

اما این همه ماجرا نیست. در همین جامعه آزاد، وقتی دوستی نامه‌ای تهدیدآمیز می‌فرستد و می‌گوید به خبرنویس که اگر نام مرا از فهرست حذف نکنی، چنین می‌شود و چنان، یاد روابط احزاب وابسته به ابرقدرت‌ها در قبل از انقلاب می‌افتم؛ حس می‌کنم که یا گروهی که دارد جمع می‌شود نمی‌داند به دنبال چیست، ویا با لوازم آنچه که مثلا براندازی جمهوری اسلامی است و ارزش هایی که باید ارزش های کنونی شوند آشنا نیستند. من، حتما(به توان ۲) با جمهوری اسلامی به عنوان یک نظام سیاسی که امکانات کشور را به هدر می‌دهد و از تبعیض پر است و آزادی‌های مشروع را نادیده می‌گیرد و حقوق مردم را ضایع می‌کند و هزار ویک دلیل دیگر مشکل دارم، و بدتر از آن، با کسانی که از دل آن برآمده‌اند و می‌خواهند نظامی را سرجای این یکی بیاورند که نه شفاف است و نه پاسخگو به مردم و نه نوید دهنده ارزش‌های متعالی که شایسته تک تک هموطنان‌مان است.

باعث خوشحالی است اگر اپوزیسیون متشکل از همه نیروها باشد و کسی از قلم نیافتد. چرا سلطنت‌طلبان در میان جمع نباشند؟ همین سوال را چند ماه پیش از آقایان سازگارا و واحدی کرده بودم و البته پاسخ‌های‌شان به نظر من راضی کننده نبود. اما وقتی شنیدم که تا حدی این مشکل رفع شده و گفت و گوهایی با نیروهای نزدیک به رضا پهلوی در پاریس انجام شده، حس کردم که اپوزیسیون به بلوغ نزدیک‌تر می‌شود. (صرف نظر از اینکه به عنوان یک خبرنگار یا کارتونیست چه اعتباری برای هر یک از این نیروها قائل هستم- این را فقط به عنوان احترامی که قوائد یک روند دموکراتیک وجود دارد گفتم نه اینکه حالا این شخص یا آن شخص چه فکری می‌کند.)

 اما اگر نیروهایی که می‌خواهند به نحوی آینده ایران را رقم بزنند، خیال کنند که باید همان روش سال ۵۷ نوفل‌لو‌شاتو را تکرار کنند و مانع انعکاس خبر شوند و درست مدافع ارزش‌هایی باشند که از یک انقلاب مدافع آزادی به یک دیکتاتوری تمام عیار تبدیل شد، از دید من خبرنگار، قاعدتا دارند نسخه جدیدی از انقلاب اسلامی را بازسازی می‌کنند، و صحبت از آن حق مردم است  (و مگر نه شعار اصلاح‌طلبان حکومتی شعارزیبای دانستن حق مردم است بود؟ آیا این شعار منسوخ شده است؟ یا شده است دانستن حق مردم است هروقت مابخواهیم واجازه بدهیم؟ بله؟).

تعارف را کنار بگذاریم. اگر قرار است کنفرانس یا کارگاهی با حضور خبرنگاران برگزار شود و این خبرنگاران از حرف زدن منع شده باشند یا بشوند، سوال‌های زیادی ایجاد خواهد شد؛ مگر جلسه لندن سوال ایجاد نکرد؟ آیا کسی به ریشه‌های این سوالات و مشکلات منطقی و اصولی که از این نوع نگاه به  این موضوع‌ها وجود دارد سخنی گفت و در پی رفع آن بر آمد به جای متهم کردن بقیه؟

خب اگر گفته شود که در جلسه پاریس، میان نیروهای سیاسی کرد بحثی درگرفته و بعد به خاطر بلوغ فکری  به نتیجه‌ای مشترک رسیده‌اند اتفاق بدی افتاده؟

وقتی مثلا می‌فهمی که قرار است در واشینگتن جلسه‌ای برگزار شود و یکی منکر می‌شود و دیگری تایید می‌کند و بعد متوجه می‌شود که نباید تایید می‌کرده و قسم و آیه می‌آورد که در «ژنو» برایم ماجرا را خواهد گفت و بعد خودش نمی‌آید و نمی‌گوید، خب آدم حس می‌کند یک جای کار می‌لنگد. پای صداقت می‌لنگد، پای  پایبندی به اصول و ارزش‌های اولیه دموکراتیک می‌لنگد. پای احترام به حق دانستن مردم می‌لنگد و هزار و یک چیز دیگر.

به نظر من، نیروهای اپوزسیون می‌توانند تجربه‌های تلخ پیشین را کنار بگذارند، و با تحمل بیشتر و اجازه دادن به رسانه‌ها به بازبینی روش‌ها و برنامه‌های‌شان، از تکرار اشتباه بزرگ بهمن ۵۷ خودداری کنند. می‌گویم اشتباه، چون به دنبال استقلال و ازادی بودند، اما چیزی که به دست آمد، نه آزادی آورد و نه واقعا استقلال. مگر بسیاری از ما چه چیزی برای کشورمان می‌خواهیم؟ جز آزادی و سعادت؟ یک طرف ماجرا که به دنبال تکرار رویاهای «امام راحل» بود و دوران طلایی آیت‌الله خمینی که بیشترین جنایت‌ها در آن رخ داد را «مدل» خود قرار داد، یک طرف الان به دنبال مخفی‌کاری است و این سو و آن سو خود را دارای برنامه معرفی می‌کند. اینکه دوست دارند محور باشند و بقیه دورشان بچرخند و به گردش آزاد اطلاع رسانی و دیگر ارزش هایی که عملا به فراگیرکردن و انسانی کردن این روند کمک می‌کند اعتقاد ندارند یا آنها را به کناری می‌زنند، مرا شدیدا نگران می‌کند.

اگر قرار است مدل جدید اپوزیسیون یک «فراموش‌خانه» داشته باد که همه اطلاعات و اخبار در آن بسته بماند، باز هم نگران‌کننده است. اگر قرار است بعد هم مثلا برای کسی کار خبری‌اش را کرده و ماجرا را مثل دیگر اخبار عادی منتشر کرده مثل ماجرای «طائب»* پاپوش درست کنند، که واقعا باید سوال کرد که چرا برای تکرار روش‌های جمهوری اسلامی به غرب پناهنده شده‌اند؟ چنین ماجرایی نشان می‌دهد که چرا مخالفان در لرزاندن تن رهبران جمهوری اسلامی ناموفقند چرا که به زبان و الگوهایی تمسک می‌جویند که در ان رهبران جمهوری اسلامی استادند. در حالی که اگر از روش‌های دموکراتیک و والای انسانی که مردم کشورما لایق آنند پیروی می‌کردند عملا رهبران جمهوری اسلامی خلع سلاح شده بودند. غیر از این است؟

از نگاه من، اپوزیسیون ایرانی باید متحد باشد، متشکل باشد و قدرت‌های جهانی رویش حساب باز کنند، اما اینکه گروهی را دور خودمان جمع کنیم و از آنها تنها نظر مثبت بطلبیم، ایراد دارد. باید روی مشترکات خانه ساخت. اما نگاه دموکراتیک را فراموش نکرد و پاسخگو ماند.

به نظر من، باید تعدادی خبرنگار مستقل را به کارگاه آموزشی/جلسه استکهلم دعوت کرد تا به مردم نشان دهند که چه اتفاقی دارد می‌افتد. خبرنگاران، راویان واقعیت‌گو باشند نه همراهانی که هزینه هتل و غذای‌شان پرداخت شود و مهمان باشند. اگر قرار است در جلسه‌ای مسائلی طرح شود که بنا به هر دلیلی باید مخفی بماند، از جمله امنیت افراد، از روزنامه‌نگاران بخواهند که در جلسه نیایند، اما منتظر نباشند که خبرنگاران هم به دنبال دریافت واقعیت نباشند.

اینکه می‌شنوم در این جلسات، خبرنگاران متعددی بوده‌اند اما خبری بیرون نیامده، این سوال به ذهنم می‌رسد که جایگاه این دوستان را بازتعریف کنیم. یا روزنامه‌نگارند، یا نیستند. لابی‌ایست هستند یا مشاور سیاسی یا بازیگر؟ به عنوان منتقد دعوت شده‌اند که مباحث را بررسی و عیب‌یابی کنند یا ...؟

می‌توانید روزنامه‌نگار باشید، فعال حقوق بشر باشید، مشاور سیاسی باشید، اما در رسانه خودتان نه پنهان‌کاری کنید و نه به نفع ماجرا مطالبی را مسکوت بگذارید و یا به طور مخفی متناسب با منافع دعوت کننده یا محوریت ماجرا بازی کنید. اپوزیسیون مافیایی به جایی نرسیده و نخواهد رسید.
 

قمپزیسیون

مرا ببخشید، اما به مخالفانی که پز می‌دهند که چنین می‌کنیم و چنان اما هنوز نتوانسته‌اند برنامه‌ای داشته باشند، می‌گویم «قمپزیسیون».

اگر بتوانیم برای رسیدن مردم ایران به دموکراسی و آزادی و سعادت، از خودمان و منافع‌مان بگذریم از بازی‌های گروهی قدیمی پرهیز کنیم، شاید بتوان امیدوار بود که مبارزه با رژیم تهران می‌توان به نتیجه‌ای برسد. حتما باید نیروهای طرفدار مشروطیت در کنار اصلاح‌طلبان و حتی کسانی که نگاهی نزدیک به مجاهدین خلق دارند اما نفی کننده خشونت هستند و گروه‌های دیگر که زبان جمعیت‌های مختلف ایران هستند کنار هم جمع شوند، اما با ساز و کاری شفاف. نه اینکه تا خبر برگزاری یک جلسه به دنبال جلسه پاریس و دیگر جلسات (مثلا در آوریل) در آمریکا و اسامی دعوت شدگان آمد بیرون، ایمیل و تلفن پشت سر هم بیاید که نه تکذیب می‌کنند و نه تایید و فقط می‌خواهند کور باشی و ناشنوا و ناگویا!

قمپز آزادی‌خواهی در کردن به این جور بازی‌ها نمی‌خواند.

تا نمایندگان مستقل رسانه‌ها را به عنوان ناظر نداشته باشید، که سوال‌پیچ‌تان کنند، و از شما پاسخ بطلبند، نمی‌توان باور کرد که از ۳۳ سال دیکتاتوری و اختناق و ساکت کردن منتقد چیزی یاد گرفته‌اید. اگر روش‌تان را تغییر دادید، و توانستید هم به سمت اتحاد پیش بروید و هم پاسخگو بمانید و شجاع در برابر نقد و خبر، می‌توان به شما امیدوار بود.

اپوزیسیونی که از یک خبر ساده بترسد، کارش زار است...

 

----

*یادآوری می‌کنم که چند ماه پیش، بعد از آنکه خبر جلسه فرزند هاشمی رفسنجانی با دکتر هوشنگ امیر احمدی در خودنویس  منتشر شد، وابستگان پاریسی در جلسه‌ای در یک‌شنبه بعد از آن، برنامه جنگ روانی خود را ریختند و از طریق فیسبوک ۲۵ بهمن و بعد رسانه‌های نزدیک به خود اجرا کردند. جنگ روانی شاخ و دم ندارد، و اجرا کننده‌های با تجربه آن نیز آدم‌هایی هستند مثل من و شما، اما احتمالا در جهت نامناسبی از نظر سیاسی و زمانی قرار گرفته‌اند.

ارزیابی این خبر:

4.73

Subscribe to comments feed نظرات (11 نوشته شد):

beh***@me.com در ۰۶ بهمن ۱۳۹۰
-1
شاهزاده رضا پهلوی در همان مصاحبه‌اش با مسیح به خیلی چیزها بطور سربسته اشاره کرد. از جمله این که تا از او نخواهند رهبری را به دست بگیرد، رهبری نخواهد کرد.
یادآوری آن را بی مورد ندیدم.
beh***********@yahoo.com در ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
-1
این هم از نکات منفی در مورد رضا پهلوی است. یک کنگره ملی یا اتحاد اپوزیسیون یا هر چیز دیگری از این دست که نیاز به رهبر ندارد. در این موارد معمولاً خود اپوزیسیون رأی گیری خواهد کرد و افرادی که در پستهای مختلف قرار می گیرند از منشی تا رئیس دوره ای و ... شرح وظایفشان با شرح وظایف رهبری تفاوت اساسی دارد. اصولاً واژه رهبری بار دیکتاتوری دارد تا بار دموکراتیک به ویژه در ایران و با این تاریخ سی و سه ساله جمهوری اسلامی.
you***@gmail.com در ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
جناب به...
یا اخبار رو درست مطالعه نمیکنید یا به دلیلی در حال مغالطه.
سوال رو از یک جای دیگه جواب رو از جای دیگه کنار هم میزارید که یکی از نکات !!! منفی رضا پهلوی رو بر ملا کنید.
عزیز من، مخالف باش اما این بی اخلاقیها رو بزارید کنار. به کجا میخواهید برسید؟
رضا پهلوی در مورد آینده ایران میگه اگر مردم رای دادن و خواستن من میشم رهبر، کی و کجا گفت که من بشم رهبر کنگره؟ چرا تحریف میکنید؟
اصلن تا حالا شما دو تا طیف مختلف اپوزیسیون رو کنار هم دیدی که حالا بخوان واسه چیزی رای هم بدن؟ نمونش خوده شما و نوع خبر رسانی و ابراز نظرتون!
حالا این آقا اومده سعی داره که طبفهای مختلف رو بشونه کنار هم که بعدش رای بدن. شما تحمل کن و نگران نباش بدون رای طبف فکری شمارهبری کسی مشروع نیست. از الان نگران رای نیاوردن نباشید.
از «خودی» ها نباید بیش از این هم متوقع بود. دوستان اگر می توانستند، وجود خودشان را در 20 سال گذشته هم در همان فراموشخانه گم می کردند.
برخی از این عزیزان گرد هم آمده، اپوزیسیون نیستند، واریاسیون دیگر جمهوری اسلامی هستند.
tak*****@gmail.com در ۰۶ بهمن ۱۳۹۰
درود بر تو و این نوشته تو نیک آهنگ!

بسیار بسیار صحیح نوشته ای! وظیفه تک تک ما ایرانیان این است که به این گروه از دمکراسی بیخبر گوشزد کنیم که حالا که بدنیای آزاد آمده اند، باید مثل انسانهای آزاد رفتار کنند و عادتهای بد گذشته و دوران بردگی را کنار بگذارند!


من این جمله خودت را در اینجا کپی میکنم و دوباره درود میفرستم به قلمت

نیک آهنک بدرست یمنویسد
اگر بتوانیم برای رسیدن مردم ایران به دموکراسی و آزادی و سعادت، از خودمان و منافع‌مان بگذریم از بازی‌های گروهی قدیمی پرهیز کنیم، شاید بتوان امیدوار بود که مبارزه با رژیم تهران می‌توان به نتیجه‌ای برسد. حتما باید نیروهای طرفدار مشروطیت در کنار اصلاح‌طلبان و حتی کسانی که نگاهی نزدیک به مجاهدین خلق دارند اما نفی کننده خشونت هستند و گروه‌های دیگر که زبان جمعیت‌های مختلف ایران هستند کنار هم جمع شوند، اما با ساز و کاری شفاف. نه اینکه تا خبر برگزاری یک جلسه به دنبال جلسه پاریس و دیگر جلسات (مثلا در آوریل) در آمریکا و اسامی دعوت شدگان آمد بیرون، ایمیل و تلفن پشت سر هم بیاید که نه تکذیب می‌کنند و نه تایید و فقط می‌خواهند کور باشی و ناشنوا و ناگویا!

ارادتمند
شهرام
bal*********@gmail.com در ۰۶ بهمن ۱۳۹۰
یا به ارجهیت خرد جمعی بر خرد فردی و گروهی باور وجود دارد و یا ندارد.
پشتبانی و کوشش برای نهادن اطلاعات در اختیار جامعه که بر اساس آن پس از بحث و گفتگو میتواند به نتیجه گیری جمعی برسد نشانگر هواداری از خرد جمعی و عدم علاقه به نشر ازادانه و فوری اخبار واطلاعات گویای باور به بی خردی جامعه و باور به خرد فردی و گروهی است.
گروه دوم بیشتر از هواداران دوران طلایی و امام راحلی هستند.
بل بلی گوش
آرش سِ÷ندار در ۰۶ بهمن ۱۳۹۰
در یک کلام با این وضع اپوزیسیون جمهوری اسلامی تا انقلاب مهدی پا بر جاست. بیشتر اینا با ایران بیزنس می کنن. برای همین نمی خوان اسمشون بیاد وسط. یا اینکه شدیدا می ترسن. بعضیاشون هم مثلا مبارز اسلامی و "دین باور" هستن. چاقو هم که دسته خودشو نمی بره. برادران سپاه آسوده بخوابید که ما هم خوابیم.
sad*********@gmail.com در ۰۶ بهمن ۱۳۹۰
نیک آهنگ جان از این متن شما لذت بردم، تشکر.
ham************@gmail.com در ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
متشکرم .مثل همیشه گویا و بخاطر سپردنی .امیدوارم تمام دوستان خبر نگار به وظیفه ای که تاریخ در حال حاضر بر روی دوششان گذاشته است واقف باشند که حتما همین میباشد .با آرزوی موفقییت برای همه شما عزیزان
aar****@msn.com در ۰۷ بهمن ۱۳۹۰
نیکان گرامی ،دغدغه و نگرانی برخی از روزنه نگاران شجاع نبست به این مقوله روزنامه نگاری از گونه پنجاه هفتی ،مبنی بر اینکه بین خودمان یعنی خواص باشد .و بیخیال عوام .به ویژه از سوی ،د جناابلی قا بل ستایش است.
بهار ازدی مطبوعات پنجاه هشت نخست با خزان روزنامه آیندگان ،هفته نامه سیاه و سفید ،و تهران مصور آغاز شد ،درست زمانی که برخی از نهله های فکری سیاسی ،گروهی در کیهان و اطلاعات ان دوره دستی به آتش داشتند .
رسالت تاریخی کنونی به دوش انهای است .که تنها پرچم سه رنگ را با نشانه شیر خورشید با خود حمل میکنند .نه انهای که ،هم اکنون مبارزات پیگیر ملی را با آرم پرسپولیس ،و استقلال .و تراکتور قاتی نمودهاند.
تا از او نخواهند رهبری را به دست بگیرد، رهبری نخواهد کرد.
ستوال این است که چه کسانی باید از او بخواهند. آیا او هم هواداران خود را مردم خواهد خواند و مخالفان خود را دشمن، منافق،فتنه،....؟
من به عنوان یک مخالف جمهوری اسلامی از متحد شدن با سلطنت طلبان وحشت دارم زیرا می ترسم اگر همین فردا من و رضا پهلوی به عنوان متحد ولی با عقاید متفاوت وارد ایران شویم بنا به ارثیه تاریخی بسیار امکان دارد همانها که امروز در تجمعات ولایتمدار شعار می دهند و از نظر رهبر فعلی مردم هستند، به دنبال شاه جوان بیافتند و شعار ما همه سرباز تو ایم بدهند و بر دست و پایش بوسه بزنند و در این میان من یا از یک متحد به پیشکار آقا تبدیل شوم یا....
مردم کی هستند که قرار است بگویند که شما رهبر دائم العمر باشید؟ آقای رضا پهلوی!این مردم چه اجازه دارند که دهان مردمانی دیگر را که حرفشان متفاوت است ببندند.شما خود به عنوان کسی که خود را معتقد به دموکراسی می داند با چه استدلالی فکر می کنید عده ای که حتی اگر در اکثریت باشند می توانند برای یک انسان دیگر را صاحب جایگاه غیر انتخابی و موروثی کنند؟
آنچه که فرمودید، متین و مهم است. اما مگر همین سئوال و مشکل در مورد بقیه وجود ندارد؟! چرا فقط به ایشان گیر می دهید؟
beh***@me.com در ۰۸ بهمن ۱۳۹۰
نکات جالبی است و درخور گفتگو.
ابتدا اجازه دهید پیشفرض‌های شما را اصلاح کنم چون جوهر نگرانی شما از دیدگاه جامعه شناختی عینیت دارد و باید برای پرهیز از آن آماده بود. اولاً اصطلاح «سلطنت طلب» کهنه شده است. این اصطلاح در گذشته بیانگر اولین قربانیان انقلاب اسلامی، یعنی طرفداران حکومت محمد رضا پهلوی بود، و یا گروهی را شامل می‌شد که حتی طرفدار نبودند بلکه به دلیل خدمت خود به کشور در چارچوب حاکمیت موجود، با سرکوب و ضبط اموال و زندان و اعدام و در به دری روبرو شدند. نقطهٔ اشتراک آن گروه، بیش از آن که «سلطنت طلبی» باشد، نفرت از رژیم اسلامی است. گفتنی است که عاملان رژیم اسلامی سی سال است که هرکسی را که از این رژیم نفرت دارد با برچسب «سلطنت طلب» -که ظاهراً همان لولو خورخوره ایست که شما تصویر کرده‌اید- سرکوب می‌کند. کافیست که درجهٔ مجازات طرفداران پادشاهی را با درجهٔ مجازات طرفداران وهم سبز مقایسه کنید.
آنچه امروز موضوعیت دارد، قشر رو به افزایش «طرفداران پادشاهی» است که تازه این هم به نظر من از دیدگاه سیاسی غلط انداز است. طرفداری از پادشاهی در دنیای امروز مثل طرفداری از یک سنت دیرینهٔ فرهنگی-اجتماعی است و نه هیچ چیز دیگری. مثل طرفداری از جشن چهارشنبه سوری.
شاهزاده رضا پهلوی بنا به میراث تاریخی خود، نمی‌تواند یک «سیاستمدار» به معنای معمول کلمه باشد. «دیپلمات» چرا، ولی «سیاستمدار» نه. زیرا نقش او یک نقش فراگروهی است. اگر همان به قول شما «سلطنت طلبان» اینقدر از او شاکی هستند، به خاطر این است که در سی سال گذشته از سازماندهی آنان خودداری کرده است. دلیل این امر هم یک دلیل مدرن است که کمتر برای نسل گذشته قابل گوارش بوده است: رضا پهلوی یا شاه ایران -درکلیت آن- است، و یا شاه هیچکس. صرف تشکیل یک گروه به عنوان «سلطنت طلب» به معنای این است که گروه دیگری هم باید وجود داشته باشد که مخالف سلطنت است. این فی نفسه با نقش فراگروهی پادشاه مغایرت دارد. شاهزاده رضا پهلوی نسبت به حقوق همهٔ اهالی ایران متعهد است. حتی نسبت به حقوق آن شکنجه‌گر اوین.
صحبت «رهبری» شاهزاده رضا پهلوی، بیش از آن که به سلیقهٔ بنده و جنابعالی مربوط باشد، به «شغل» او به عنوان وارث پادشاهی ایران مربوط می‌شود. نهاد پادشاهی در دنیای امروز یک نهاد فرهنگی-اجتماعی و غیر سیاسی است… اگر مستقر باشد. اگر خاصیت ویژه‌ای داشته باشد، در شرایطی است که کل کشور در خطر بحران عمیق و فروپاشی قرار داشته باشد و تنها در چنین شرایط است که نهاد پادشاهی برای نجات کل ایران، و نه این یا آن گروه، نه تنها می‌تواند نقش نمادین «رهبری» را به دست بگیرد، بلکه اصولاً نسبت به این امر وظیفه دارد. این شغل اوست.
در یک کشور پادشاهی بی بحران، پادشاه «رهبر» نیست. پادشاه است. در شرایطی عمیقاً بحرانی چون امروز هم «رهبر» نیست و پادشاه است. ولی وظایف این پادشاهی در چنین شرایطی حکم می‌کند که علمدار نجات ایران باشد.
بقیهٔ نقطه نظرات شما چندان موضوعیت ندارند. شاهزاده رضا پهلوی به این خاطر وارث پادشاهی نیست که بنده یا جنابعالی -یا خودش- آن را خواسته باشیم یا نخواسته باشیم. او وارث پادشاهی ایران است زیرا قانون اساسی ایران چنین حکم کرده است. حداکثر درخواستی که شما می‌توانید داشته باشید تعهد به فرایندی است که در ایران آزاد فردا، ایرانیان آزادانه نظام مدرن ایران را تعیین کنند. این درخواست من هم هست. حال زمانی که آن فرایند برقرار شود، این که هریک از ما چه نظری داشته باشیم، تا آن زمان به خودمان مربوط است.
مقام وراثت پادشاهی ایران در چارچوب تنها سند قانونی و معتبر تجددگرایی ایران، در میدانگاه اپوزیسیون جای چانه زدن ندارد.
در ژورنالیزم نوین. نو آوری به بهای شکستن چارچوبهای همیشگی‌ به اصلی‌ ارزشمند تبدیل شده حالا دیگر نمیتوان با چماق کلمه ایه بنام بدعت با نوآوری مبارزه کرد این شکستن اصول قدیمی‌ وقتی‌ به حوزهٔ سیاست کشیده میشود نه تنها در ژورنالیزم راههای جدید میگشاید بلکه دنیای سیاست را نیز از بًن بست ها خارج می‌کند و دخالت آرمانی روزنامه نگاران در ایران شاید بتواند بر این قمپزیسیون غلبه کند!!
یک مقاله خوب غیر تکراری.

بسیار خوب، البته تیتر را که خواندم فکر کردم می خواهید از "اپوزیسیونی" نقد کنید کهفقط حرف آیت الله های منتقد قم را تکرار می کند. یعنی کسانی که آزادند، ولی یا حرفی برای گفتن ندارند یا خط قرمزی برای خود کشیده اند یا هر چی.
مجموعه نتایج: 11 | نمایش: 1 - 11

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

کلیک‌کلیک، در چشم بشار اسد

کلیک‌کلیک، در چشم بشار اسد
با شدت گرفتن حملات بشار اسد به مخالفان در شهرهای مختف به ویژه شهر حمص در این روزها، حالا یک کارزار اینترنتی، علیه اقدامات دولت سوریه آغاز شده است. ...
علمی | نسترن فرمانیان

بروجردی: مهاجرانی اپوزیسیون نیست؛ اکثر مردم اصلاح‌طلب هستند

بروجردی: مهاجرانی اپوزیسیون نیست؛ اکثر مردم اصلاح‌طلب هستند
معاون وزیر کشور دولت اصلاحات می‌گوید که عطاءالله مهاجرانی از مدافعان نظام است و وی را نباید در طبف اپوزیسیون قرار داد. وی همچنین معتقد است که اکثریت مردم ایران اصلاح‌طلب هستند....
سیاست | سروش جعفری

باوجود انفجار در بازار مسکن: ایران ۲۰۰ هزار واحد مسکونی در عراق می‌سازد

باوجود انفجار در بازار مسکن: ایران ۲۰۰ هزار واحد مسکونی در عراق می‌سازد
در حالی که به‌دنبال نوسانات شدید در بازار ارز و طلا، بازار مسکن نیز به‌شدت ملتهب شده است؛ ایران امروز یادداشت تفاهمی را با عراق در تهران امضاء کرد که براساس آن قرار شد جمهوری اسلامی ۲۰۰ هزار واحد مسکونی در کشور عراق بسازد....
چرتکه | سروش جعفری

آیت‌الله خامنه‌ای: عقب‌نشینی نمی‌کنیم

آیت‌الله خامنه‌ای: عقب‌نشینی نمی‌کنیم
رهبر جمهوری اسلامی ایران با بیان اینکه تحریم‌های اخیر غرب علیه ایران چیزی جدیدی نیست و از ابتدای انقلاب وجود داشته گفت ایران به مسیر خود ادامه خواهد داد و عقب‌نشینی نخواهد کرد....
سیاست | سروش جعفری

میرحسین: بر مواضع‌ام ایستاده‌ام

میرحسین: بر مواضع‌ام ایستاده‌ام
میرحسین موسوی در گفتگویی تلفنی با دختران خود گفته است: «هیچ چیز عوض نشده است و خطاب فرزندان خود گفته است: دخترانم شما بدانید که من بر سر مواضع پیشین خود همچنان ایستاده‌ام...ممکن است به دلایلی همین تنها امکان حداقلی چند ماه یکبار برای کسب خبر از وضعیت ما با شما را هم قطع کنند.» ...
سیاست | خودنویس

ما را دنبال کنید