گلشيفته و زلزله، روشنفكري و ادب، مردم و حكومت
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
بررسي بازتاب خبرهاي چند روز اخير در رسانههاي اينترنتي، ما را به نتايج جالبي ميرساند.
در این چند روزه، خبرهای متعددی در وبسایتهای خبری و تحلیلی و حتی اجتماعی فارسی خودنمایی كردند.
موج خبرها با موفقیت فیلم «جدایی نادر از سیمین» اثر اصغر فرهادی در كسب جایزه گلدن گلوب آغاز شد. پسوند این خبر هم عكسی از گلشیفته فراهانی كه برای خودش جنجال عجیبی به راه انداخت و بعدش هم زلزلهای كه حوالی نیشابور كمی زمین لرزانی كرد.
حالا آن میان خبرهای دیگری هم بودند كه ساندویچ شدند بین این خبرهای اصلی و بازتاب آنچنانی نیافتند (طبق معمول: دستگیری، تحریم، ...)
آنچه بسیار جالب بود این میان نه خود اخبار كه بازتابهای آن و حواشی انتشار خبرها بود.
فرهیختگانی چنان شاد شدند از موفقیت فیلم فرهادی كه غریو شادیشان در هر سایت و شبكهی اجتماعی و غیراجتماعی ایرانی به آسمان رفت.
در این میان چنان برخوردهای محكمی نیز با منتقدین فیلم انجام شد كه كسی هوس انتقاد (سازنده، مخرب و یا هر نوع دیگر از انتقاد) را به كله راه ندهد. یعنی اگر فرد منتقد از فحشها و توهینهای فرهنگ دوستان طرفدار فیلم در امام میماند، كم كم باید یكی از اتهامات: ساندیسخور بودن، سطحینگر بودن، ضدایرانی بودن، عوام بودن یا حتی عقدهی جنسی را به صورت داوطلبانه پذیرفته و از انتقاد خود ابراز پشیمانی مینمود.
حركت خودجوش دوم، از سوی روشنفكران رده دوم بود كه به قولی یكجا طرفدار و منتقد فیلم را به جو گیر بودن و اغراق در انتشار خبر جایزه متهم نموده و سری به نشانه تاسف تكان دادند و نگاهی عاقل اندر سفیه به دیگران.
در این حال و هوا بودیم كه عكس گلشیفته فراهانی نیز چنان تگرگ در رسانههای اینترنتی خود بارید و بازتابهای با نمك خودش! سریعا طبق عادت مالوف خطكشیها اعلام شد: موافق عكس یا مخالف! تابوشكنی یا ساختارشكنی! فوتوشاپی یا شجاعانه! نگاه هرزه یا توجه به زیبایی!!!
خلاصه اینجا نیز همان الفاظ زشت به گروه مقابل عطا میشد منتها به دلیل تساوی نسبی تعداد هر دو تفكر، به حذف فیزیكی و سایبری هیچ گروه منتهی نگشت (حداقل تا لحظه نگارش) و تحلیلهای مختلف به بازار آمد كه در آنها از گلشیفته یك هرزه ساخته بودند تا یك قهرمان ملی.
و البته عدم موضعگیری به معنای محافظهكاریست و اعلام خبر بدون اعلام موضع مساویست با هم نظر بودن با رسانههای وابسته به دیكتاتور.
یعنی چنان آزادی بیان در جامعه ما تبلور یافته كه نه تنها همه در اظهارنظر آزادند كه بلكه اجباری هم هست و عدم اعلام موضع تعبیر است بر طرفداری از دیكتاتوری (البته ناگفته نماند كه این آزادی فقط در شبكه اینترنت و فیسبوك و ... موجود است) و هنوز جوهر تحلیلها خیس بود كه زلزله هم آمد و باعث اتحاد دوباره جامعه ایرانی اینترنتنشین گشت!
اینبار متفقالقول نظر بر این بود كه این عكس گلشیفته ارتباطی با زلزله ارتباطی نداشته و وقت ساختن جوك است در این باره و صلح و دوستی جامعه سایبری ایرانی.
انگار نه گلدن گلوبی بوده، نه عكس نیمهبرهنهای و زلزلهای و نبوده توهینها و ناسزاهای این دو گروه به یكدیگر!!! اصلا مطرح كردن خبرهای حاشیهای چون نرخ ارز و طلا، تحریم ها، بازداشتها و انتخابات و ... هم كه محلی از اعراب ندارد، دارد؟
خلاصه اینكه توالی این سه خبر دوباره نشان داد ادب و تحمل مخالف را در قشر مدعی روشنفكری و فرهیختگی در جامعه. به قول یكی از دوستان، گیرم كه حالا همه مشكلات و كاستیها و نابرابریها و عدم آزادیها و بداخلاقیها را میاندازیم گردن حكومت و روابط و امپریالیسم و بیفرهنگی دیگران، فردا خودمان را تقصیر چه كسی بیندازیم؟
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
خیلی جالب!
نکتهای که به آن کم توجهی میشود این است که غالباً مرز میان درخواست یک «جامعهٔ آزاد» که در آن آزادی عقیده و بیان محفوظ است، و خود آزادی عقیده و بیان، و مظاهر مختلف آن مخدوش میشود. دلیل آن هم این است که اولی سیاسی است ولی دومی غیر سیاسی منتها در فقدان آزادی عقیده و بیان، هر مظهری از آن یادآوری است از کمبود آن در سطح جامعه و آن خواست سیاسی دست نیافته.
«اجباری» بودن اظهار نظر هم در همین چهارچوب قابل توضیح است. ما غالباً فراموش میکنیم که نود و نه درصد خاصیت و موجودیت آزادی عقیده و بیان خارج از حوزهٔ سیاست معنا پیدا میکند. اما اگر «قدرت سیاسی» آن را در سطح جامعهٔ تضمین نکرده باشد، هر نظری در هر موردی به یک رزمگاه سیاسی بدل میشود.
شیوهٔ ادارهٔ سیاسی یک جامعهٔ آزاد یک راه دارد و یا دو راه. حداکثر سه یا چهار راه. راه پنجمی وجود ندارد. این تمایزات معدود، که احتمالاً به تحزب سیاسی هم منجر خواهند شد، بیشتر حول نقش دولت در توزیع ثروت و دخالت در اقتصاد آزاد، درجه این دخالت، و تفاوت در اولویتها (در صورت دخالت) شکل میگیرند. تازه هر حزب سیاسی هم که پس از انتخابات به قدرت میرسد، باید وعده و وعید ها و «آرزوها»ی خود را با حساب و کتاب خشک دخل و خرج دولت از محل تکس و مالیات تطبیق دهد که معمولاً نتیجهٔ عملی کار تفاوت فاحشی با نتیجهٔ عملی کار یک حزب رقیب نخواهد داشت. در یک کشور آزاد، این مقولات تقریباً تمام آن چیزی هستند که به شکل «سیاسی» به مقولهٔ آزادی عقیده و بیان مربوط میشوند. و کل آن هم بیش از یک درصد آن چیزی را که «آزادی عقیده و بیان» در بر میگیرد شامل نمیشود. البته این رقم درصدی یک محاسبهٔ ریاضی نیست و برای بیان منظور بکار بردهام.
ما در شرایطی زیست میکنیم که صد در صد مظاهر آزادی عقیده و بیان در جستجوی پیدایش شرایطی است که نود و نه درصد انرژی خود را از شر سیاست خلاص کند.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید