جرا از گلدن گلوب فرهادي مغرور نيستم؟ | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (22)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

جرا از گلدن گلوب فرهادي مغرور نيستم؟

۲۸ دی ۱۳۹۰ Reza MrAz

فيلم «جدايي نادر و سيمين» با بدست آوردن جوايز متعدد باعث خوشحالي ايرانيان زيادي شده، اما آيا بايد واقعا به اين فيلم مغرور بود؟

صداي جيغ و ويق تو دادسرا و بيمارستان، كتك زدن زن‌ها، تهمت زدن، غلط كردم غلط كردم از زبون زن‌ها، حرف كشيدن از يك بچه، دروغ، تحجر، لجبازي، بي‌عاطفگي ... تمام اينها توسط كسايي اتفاق مي‌افته كه پيانو مي‌زنن، معلمن، وضع مالي خوب دارن، كارگر زحمت كشن يا كارمند بانك، مادرن و حامله يا حتي بيشتر از اون اتاق كارشون استوديو ضبط موسيقيه (كه تمام اينها بايد نمادي باشه از آرامترين و متين‌ترين و منطقي‌ترين شخصيت‌هاي يك جامعه)!!! يعني زحمات جناب فرهادي در به ... كشيدن جامعه ايراني به اين هنرمندي، واقعا لايق جوايز عديده ست. اسكار هم بگيره، حقشه ...


البته موضوع جديدي نيست، برمی‌گرده به دوران مخملباف و جليلي و مجیدی، اون ها که چهارتا آدم بدبخت رو جلوی دوربین نشون می‌دادن و خارجی‌ها هم کیف می‌کردن و فرت و فرت جایزه می‌دادن به اینها ... نه فقط ايران! فيلم‌هاي اون تيپي از هر كشور آسيايي، لاتين يا آفريقايي چند تا جايزه مي‌گرفت. اون‌وقت می‌گین چرا تصویرمون تو دنیا خرابه! هرکاری کنین این فیلم تو کَت من نمی‌ره، حالا با آنجلینا جولی عکس بگیره یا مدونا من کاری ندارم، فیلمی که نه قصه داشت نه هیچی، فقط چهارتا آدم بدبخت رو ریخته بود روی کاغذ، بعد نویسنده هی با خودش فکر کرده بود «حالا چیکار کنم اینها پليدتر و بدبخت تر جلوه كنن؟» .... «آها، بذار بزنم دست پيرمرده رو هم كبود كنم! یا زنه رو از پله ها پرتش کنم پایین يا بذار شهاب حسيني زن اون يكي رو هم يه كتكي بزنه» ... آخه این که نشد هنر! این همه اتفاق بد تو این فیلم افتاد، اما یه درس اخلاقی نه، اما هم محض رضای خدا يه كار مثبت نبايد از شخصيت‌هاي اين فيلم سر مي‌زد!


تازه اواخر فيلم جالب تر هم مي شه! جناب فرهادي با خودش ميگه: اي بابا، اين شخصيت هاي خردسال فيلم كه دارن معصوم در ميرن! چي كار كنيم؟ اونها هم بايد دروغ بگن كه تو اين فيلم كسي ناپليد نمونه خداي ناكرده!!! حتي موقعي كه مثلا فكر مي‌كنيم چند تا آدم خير پيدا شدن كه اون آخر فيلم دارن با پول و صلوات قضيه رو جمع ميكنن، مطرح مي‌شه كه اينا طلبكاراي جناب شهاب حسيني هستن و نشستن تا پولشون نقد شه: دي جهت اضافه نمودن ادويه، بي‌دليل شيشه ماشين نادر رو هم يكي مي‌شكونه ...


حتما لازم بوده كه پدر نادر كلا ۴ جمله صحبت كنه و ۲ بارش از نسرين بپرسه و نسرين كاملا بي عاطفه نسبت بهش نشون داده بشه يا حتي نسرين با بچه‌اش تهديد آميز صحبت كنه!!! 


و علاوه بر همه اينها لازم بوده جناب فرهادي هنرمند، در مصاحبه‌هاشون و تكنيك‌هاي فيلم‌برداري تمام تلاش رو مبذول اين كنن كه فيلم مستند و نمايانگر جامعه ايراني جلوه كنه، وگرنه كه اين همه جايزه نصيب جامعه ايراني نمي‌شد! جامعه‌اي كه گويا دوست داشت بگه من پليدم اما كارگردانش بره با هاليوودي‌ها عكس بگيره ...

 

------------
‎مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.

ارزیابی این خبر:

4.74

Subscribe to comments feed نظرات (7 نوشته شد):

zed در ۲۸ دی ۱۳۹۰
آخرش هم بگوید این مردم صلح دوستند ولی در فیلم همه دارند می زنند تو سر و کله هم ،حالا خشونت سیستماتیک دولتی موجود در فیلم بکنار.
azadmard در ۲۸ دی ۱۳۹۰
با سلام reza عزیز
به نظر بنده دقیقا وضع اکثریت جامعه ما همینی هست که فرهادی به تصویر کشیده، و باید این تحجر و این افکار موجود رو قبول کنیم تا بتونیم تغییر رو ایجاد کنیم
ممنون
Reza MrAz در ۲۸ دی ۱۳۹۰
-1
دوست عزيز، جاي شما بودم با دقت بيشتري از واژه هاي "دقيقا" و "اكثريت" استفاده ميكردم. شما چند بار ديديد كه كسي دست روي زن ديگري دراز كنه؟ در اين فيلم دو بار اين اتفاق ميافته!!! و مثال هايي متعدد از اين دست ...
mar**********@gmail.com در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
قربان خیلی‌ درد داره....قبول این واقعیت...ولی‌ شما اینجوری می‌بینید که چطور احمدی نژاد ۲۰ میلیون رای آورد. ما با اونی‌ که تصور داریم فرق می‌کنیم و این تصور باید شکسته بشه.
Reza MrAz در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
دوست من، البته در اون كه احمدي نژاد 20 ميليون راي آورده كه حرف و حديث زياده :دي در ايني هم كه ما واقعا ايني هستيم كه در اين فيلم نشون داده شده هم حرف زياده! خدا كنه كه اينجوري نباشيم.
دوست عزیز
جای شما بودم، سری به دادگاه های خانواده می زدم.
پیش از آن توصیه می کنم که شب قبل را راحت بخوابید، پیش از عازم شدن قرس ،آرام بخش بخورید و یکی دوتا را هم در جیب نگه دارید. بعد از یکی دوساعت ماندن در آنجا و چرخیدن در راهروهای آن، هرکسی را محتاج به این قرص ها خواهد کرد.
تازه آنچه که می بینید، کسانی هستند که بالاخره کارشان در حد جدایی رسیده، می دانید چندین هزار نفر دیگر هستند که حتی جرات اعتراض به جفایی که به آنها می رود را ندارند؟
و مثال هایی متعدد از این دست...
تهران، محدوده ی جردن به بالا نیست.
Reza MrAz در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
آيا مي توانم قبول نداشته باشم كه اين فضا، فضاي غالب جامعه ماست؟ به همان دلايلي كه نوشته ام ...
راستي شما از كجا مي دانيد كه من تا حالا سري به دادگاه هاي خانواده نزده ام؟
با عرض پوزش، منظورم قرص بود
hay*********@yahoo.com در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
یکی از پر بینندترین برنامه های انگلستان برنامه است به اسم جرمی کایل شو.در این برنامه افراد حقیقی در خانواده نسبت به مسائل واقعی اتفاق افتاده در خانواده دعوت میشوند مسائلی ماند سکس با خواهر زن،پول دزدیدن از فرد دیگر خانواده و یا حامله کردن دوست دختر و زیر بار نرفتن اینکه بچه اوست.چرا این مثال را زدم میخواستم بگم رسانه های متعهد و سینما بخصوص یکی از وظایفشان به تصویر کشیدن ناراستیهای اجتماعی سیاسی و غیره است و فیلم جدایی با در نظر گرفتن محدودیتها مسائل پیچیده اجتماعی را خوب به نمایش گذاشته.یک چیز را فراموش نکنید این فیلم نقطه عطفی در تاریخ سینمای ایران است.قبل از این فیلم در ایران فیلمها دو دسته بود یا گیشه یا جشنواره اما فیلم جدایی این رسم را باطل کرد و پرفروشترین فیلم داخلی شد و هم تمام جوایز اروپایی و امریکایی را درو کرد.نقش خود را راست کنیم و به اینه نتازیم....
sia*********@gmail.com در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
این حرفت اینقدر خنده دار بود که غم انگیز است. من حدس میزنم شما از طبقه متوسط به بالا و کلان شهر نشین باشید. چون از جامعه ایران خبری ندارید. بنده بیش از ده ها نفر را میشناسم که همسرانشان را کتک میزده اند و میزنند، از جمله والدین خودم. در مورد سینما هم. شما اصلا نمیدانی سینما یعنی چه از آنجا که داستان فیلم را خیلی مهم میدانی. چرا نظر تخصصی میدهی؟ البته این بدبختی خودمان است که هرکس فکر میکند چون چیزی را دیده پس میتواند نظر تخصصی بدهد. این حسادت چیست که در درون همه رخنه کرده است. آقای سلحشور هم همین حرف شما را زد. اصغر فرهادی سبک روایت جدیدی در سینما آورده نه فقط در ایران، در جهان. اگر انگلیسی بلد بودی و دوتا نقد در مجلات بین المللی میخواندی میفهمیدی که این بابا خیلی کارش درست تر از آن است که شما درک کنی. درباره الی نه درباره بدبختی مالی بود نه درباره جامعه ایران، ولی تمام جوایز منتقدان را برد. اگر نمیدانی این را هم بدان که جوایزی که منتقدان میدهند با جوایز جشنواره ای مثل اسکار و گلدن گلوب که بیشتر جنبه سیاسی دارند فرق میکند، بر اساس هنر سینما هستند، نه داستان. داستان فیلم در نقد فیلم اهمیت چندانی ندارد. داستان فیلم جدایی هم طلاق است، نه بدبختی، چطور این را نفهمیدی هنوز؟ طلاق، موضوعی است که در تمام دنیا با آن ارتباط برقرار میکنند. من روزنامه اقتصادی میخوانم ولی به خودم اجازه نمیدهم درباره اقتصاد داد سخن بدهم، چون هر کاری متخصصانی دارد.
Reza MrAz در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
جالب است كه به نظر حتي فيلم را هم با دقت نديده ايد! در اين فيلم هيچ مردي همسرش را مورد ضرب و شت قرار نمي دهد! در اين فيلم مرداني همسران مردان ديگر را كتك ميزنند. واقعا شما بيش از ده ها نفر را با اين مشخصات ميشناسيد؟
در ساخت یه اثر هنری همیشه دو عنصر دخیل هستن ، یکی art و دیگری craft ... یعنی مثلا تو مجسمه یه آدم رو میبینی که با ظرافت هرچه تمامتر ساخته شده و همه جزئیات در اون لحاظ شدن، ما به اون هنر نمیگیم، به اون میگیم craft یا مهارت، اون مهارت زمانی تبدیل به هنر میشه که یه بعد دیگه هم پیدا کنه، مثلا اون مجسمه مال یه مادری باشه که فرزندش رو بقل کرده و حس محبت و عشق تووی چشمش دیده میشه، در غیر این صورت اون مجسمه میشه یه کار صنعتی، یه چیز بی پیام، یه سازه ای که ماشین هم میتونه بسازه.
فیلم زمانی فقط جنبه ی craft پیدا میکنه که شما همه ابزارهای لازم برای ساخت یه ژانر مشخص از فیلم رو دارین. مثلا موزیک و بازیگر و فضاسازی لازم برای ساخت یه فیلم ترسناک رو دارین، اما فقط فیلم پیش میره بدون اینکه حس یا پیامی داشته باشه یا قصه کاملی داشته باشه، فقط کارگردان با ابزاری که داره هر 5دقه یه بار یه صحنه دلهره آورد میاره جلوی دوربین که بعد از نیم ساعت ...
احتمالا فرهادی هم به یه همچین ابزاری دست پیدا کرده و دمش هم گرم، یعنی مثلا وقتی دو نفر دارن دعوا میکنن با درست انتخاب کردن بازیگر و زوایای دوربین و حرکت های دوربین و صدابرداری خاص و نورپردازی طبیعی، تونسته اون حس دعوا رو به بیننده القا کنه و به نظر من كه "اصلا نمي دانم سينما يعني چه" این اون چیزیه که ملت رو تحت تاثیر قرار داده!
اما در مورد نظرات شخصي شما در مورد بنده، اگر مشهد و اصفهان و تبريز و كرج و... كلان شهر هستند، بله كلان شهر نشين نام دارم. از ميزان تسلط به زبان انگليسي نيز همين بس كه 4 سال و تا دريافت مدرك كارشناسي ارشد، در خارج از كشور و به زبان انگليسي درس خوانده ام و بسياري پيش داوري هاي اشتباه ديگر از شما!!! به هر حال شما هم موفق باشيد ...
beh***@me.com در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
من این فیلم را ندیده‌ام و نظری ندارم. ولی در مورد بود و نبود فرهنگ زن آزاری در ایران فکر نمی‌کنم جایی برای مجادله باقی مانده باشد.
البته یک جنبهٔ خشونت علیه زن بستر اقتصادی دارد و هرچه وضعیت اقتصادی و اعتماد به آینده شکننده‌تر باشد، مظاهر آن بیشتر نمایان می‌شود. اگر sia اشاره‌ای به درجهٔ رفاه نویسنده کرده است به خاطر این است که به موضوع مربوط می‌شود. رفاه هم البته بر اساس معیار خاستگاه هر فرد تعریف می‌شود. در خانواده‌های ظاهراً مرفه هم اگر ثبات اقتصادی -بر اساس معیار خودشان- شکننده شده باشد زمینهٔ بروز خشونت علیه زن بیشتر فراهم شده است.
سوء تفاهم نشود. نمی‌خواهم بگویم خشونت علیه زن همه جای دنیا وجود دارد و زمینه‌های اقتصادی دارد و غیره و غیره و به قول معروف قضیه را ماستمالی کنم. اقتدار فیزیکی مرد بر زن یک حق طبیعی در فرهنگ اسلام‌زدهٔ ایران است. و طبعاً با چنین پیش زمینه‌ای، نیازی به فشار اقتصادی ندارد که بروز کند. در مورد این «حق طبیعی» خاطره‌ای دارم که بد نیست تعریف کنم.
در دهه شصت در خیابانی در یک منطقهٔ فقیر نشین تهران رانندگی می‌کردم که دیدم جلوی من راه بسته شده است و جمعیت انبوهی وسط خیابان جمع شده‌اند. از ماشین پیاده شدم و به طرف جمعیت رفتم تا ببینم جریان چیست، دیدم جماعت دور یک مرد حلقه زده بودند که در وسط خیابان به شکل وحشیانه‌ای زنی را کتک می‌زد. داشتم از میان جمعیت راهی باز می‌کردم که بروم و جلوی این مرد را بگیرم که مردم حق به جانبانه به من فریاد زدند «نه نه کاری نداشته باش زن خودشه».
در آن زمان من خودم تحت پیگرد سیاسی بودم و وضعیتی ناامن داشتم و نمی‌خواستم در مقابل پاسدارها «به چشم» بیایم. این است که در بهت و حیرت، آرام آرام به سوی ماشینم برگشتم و از آنجا دور شدم… من آدم کم حافظه‌ای هستم ولی همانطور که می‌بینید هنوز این صحنه را نه فراموش کرده‌ام… و نه خودم را بخشیده.
mar**********@gmail.com در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
شما تمام منتقدین سینما خارجی‌ و داخلی‌ رو شرمندهٔ خودتون کردین!

البته این شکایت معمول از تمام فیلمهایی هست که به اسکار و باقی‌ فستیوال‌های خارجی‌ می‌رن. سر فیلم slum dog millionaire هم دوستان هندی من خیلی‌ شاکی‌ بودن که این چه شکلیه که این کارگردان از هند نشون داده!؟ :) تو روشون که نمی‌شد ولی‌ بعدش کلی‌ خندیدیم!
Reza MrAz در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
يعني نميشه از ديد يك بيننده معمولي فيلم نقد نوشت؟
mar**********@gmail.com در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
-1
بله قربان..حق مسّلم شماست. عرض کردم که دوستام در مورد slum dog millionaire چی‌ میگفتن. حق دارن، کشورشونه و نظر بدن. :)
hamid_h در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
شما مختارید نه تنها فیلم بلکه هر کس و هر ایدئولوژی رو که خواستید نقد کنید. متقابلا، منتظر نقد دیگران از خود هم باشید. به اعتقاد من متاسفانه شما فیلم رو خوب متوجه نشدید. فیلم به طور خاص ربطی به ایران و معضلات موجود نداره. اصلا شما در فیلم اسمی از ایران شنیدید؟ تکیه فیلم روی شخصیت آدمهاست و برخورد اونها با معضلات ناخوشایند زندگی. هر جایی می تونه باشه. هرچند که سنت شرقی کمی در فیلم وجود داره که نیک جیمز هم در نقدش اشاره کرده، ولی فارغ از پیام و سخن فیلم. بد نبود قبل از این فیلم، درباره الی رو هم میدید. و شاید هم دیدید و نقد هم کردید. امیدوارم جایی ننوشته اید که: این همه هیایو برای چه؟ از اول هم معلوم بود الی غرق شده!
Reza MrAz در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
مستقيما اسمي از ايران برده نشده، اما فضاي زندگي ايراني يا به قول شما شرقي، اول دچار مبالغه يا مغالطه ميشه و بعد فيلم بر اون مبنا پيش ميره.
اينكه نوشته ام را اينجا گذاشتم و ميام كامنت ها رو جواب ميدم، براي اينه كه نقد رو دوست دارم. حيف كه گاهي اوقات نقد با اتهام زني، تمسخر، تحقير، توهين و ... قاطي ميشه.
hamid_h در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
من منتقد فیلم نیستم ولی نقد شما از معدود متنهایی بود که راجع به این فیلم تا آخر خوانده ام. این نشان از توانمندی شما در نقد است. انتظار می ره به همون اندازه هم نقدپذیر باشید. توهین و تحقیر هم جایی در نقد نداره.
Azi Moh در ۰۱ بهمن ۱۳۹۰
من به جهت اينكه نام ايران در مراسمى بين المللى به خوبى برده شده خوشحالم، اين روزها نام ايران در دعواهاى بين المللى ، در انتخابات امريكا و خلاصه در بيشتر جاهابه بدى برده ميشود ، بيايم كمى نظر بلندتر باشيم، همين جا هم داريم با هم دعوا ميكنيم.
kiaa در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
دعوا میکنند یعنی چه دارند با هم بحث میکنند اتفاقن بحث های جالبی هم هست
son****@yahoo.com در ۰۲ بهمن ۱۳۹۰
به نظر من هم فيلم چيز خاصي نداشت ، بر خلاف گفته دوستمان فيلم اصلا سياه نمايي نبود و به عكس يك موضوع كليشه اي كه در زندگي بسياري از افراد در هر جاي دنيا ميشه ديد .
ولي داستان خاصي نداشت ، نتيجه گيري خاصي نداشت ، داستان به يكباره رها شد و بازي ها هم چيز متفاوتي نبودند .
ولي داستان بزرگنمايي و خالي بندي نداشت و واقعي بود .
با همه اينها اگر هنگامي كه جايزه رو برد به چهره افرادي مثل ديكاپريو كه يحتمل فيلم رو ديدند نگاه كنيد ميفهميد كه داره از تعجب شاخ در مياره ! كه چه طور ين فيلم جايزه برد !
به نظر من بيشتر جايزه هاي اين فيلم دلايل سياسي داشته و اگر شرايط ايران به گونه اي ديگر بود و يا فرهادي همين فيلم را با نام كشور ديگري توليد ميكرد هرگز جايزه اي نميبرد .
با همه اينها من يكي كه خوشحالم كه حد اقل نام ايران رو با جايزه هاش اندكي از سياهي مطلق فاصله داد .
shi**********@yahoo.com در ۰۴ بهمن ۱۳۹۰
ها ها، خیلی‌ جالب گفتید، من هم توجهم به صورت بقیه جلب شد، که واقعا تعجب کرده بودند تقریبا همه.
مجموعه نتایج: 7 | نمایش: 1 - 7

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست

سید حسن از همه خوشتیپ‌تر است، بنابراین به دنبال ریاست جمهوری نیست
محمدعلی انصاری دبیر ستاد مرکزی مراسم بزرگداشت آیت‌الله خمینی، کاندیداتوری سیدحسن خمینی برای انتخابات ریاست جمهوری را تکذیب و همچنین طرح این که هرم‌های مقبره رهبر سابق ایران نماد شیطانی و یهودی است را یکی از القائات شیطانی عنوان کرد. ...
سیاست | امید کشتکار

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری

دورخیز موتلفه برای ریاست جمهوری
حبیب الله عسگر اولادی از اعضای شاخص تشکل محافظه کار موتلفه از احتمال شرکت یکی از اعضای برجسته این حزب وابسته به بازار در انتخابات ریاست جمهوری آینده خبر داد. ...
سیاست | امید کشتکار

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او

ژیلا بنی‌یعقوب: باز هم تولد بهمن، بی او
بهمن احمد امویی از نخستین روزنامه‌نگارانی بود که پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ به زندان افتاد. همسرش ژیلا بنی‌یعقوب تولدی دیگر را بی او گرامی می‌دارد. بنی یعقوب می‌نویسد: «چند هفته است که با مأموران زندان کلنجار می‌روم که بتوانم برایت در روز تولدت هدیه‌ای کوچک بیاورم، گلی یا کتابی یا ادوکلنی شاید... اما همچنان از من اصرار و از آن‌ها بهانه: نه! نمی‌شود.»...
حقوق بشر | خودنویس

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری

اعتراض منتشر کننده سخنان خاتمی به «عوام‌فریبی» حامیان رئیس سابق جمهوری
حامد صالح آبادی، روزنامه‌نگاری* که دیروز در دیدار با سید محمد خاتمی حاضر بود و سخنان خاتمی در باره پشیمانی تلویحی‌اش از شرکت در انتخابات را در فیسبوک منتشر کرده بود، از برخوردهای نیروهای نزدیک به خاتمی علیه خودش خبر می‌دهد. او می‌نویسد: «سخنانی بود که خودم درفاصله چند متری از آقای خاتمی شنیدم و حالا اگر دوستان عوام فریب می‌خواهند طور دیگری جلوه دهند مشکلی پیش نخواهد آمد، شما راحت باشید و تراوشات ذهنی خودتان را با جهت گیری حزب‌تان منتشر کنید»....
سیاست | خودنویس

مذاکرات بغداد و تاثیر آن بر نرخ ارز

مذاکرات بغداد و تاثیر آن بر نرخ ارز
بخش تحلیل خودنویس: اگر توافقی در مذاکرات «هسته‌ای» بغداد حاصل شد، نرخ ارز ناگهان سقوط می‌کند و وابستگان نظام به «خرید» خواهند پرداخت و بعد از دوره‌ای بسیار کوتاه مدت نرخ ارز با شیب زیاد به قیمت‌های اواخر سال قبل و بالاتر خواهد رسید. ...
چرتکه | عباس هرندی

ما را دنبال کنید