نظام پادشاهی، نظام جمهوری و بحثهای پیرامون آن
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
این روزها شکایت آقای رضا پهلوی از رهبر حکومت اسلامی در مراجع بینالمللی به بحثهای موافق و مخالف بسیاری نسبت به شخص ایشان، خانوادهی ایشان و نظام پادشاهی و نظام جمهوری دامن زده است. نگارنده در این مقاله بر آن نیست تا حقانیّت یا عدم حقانیّت نظری را اثبات کند اما مایل است شیوههایی را که میتواند بارِ خصومتورزی در بحثها را بکاهد و بر تاثیرگذاری آنها بیفزاید مطرح نماید. گمان نمیکنم این توضیحْ ضروری باشد که اینجانب طرفدار نظام جمهوری هستم اما وقتی بحثی در تائید نظام پادشاهی در میگیرد با دقت به آن توجه میکنم تا اگر حقانیّتی در آن هست بپذیرم و نگاهم را تغییر دهم. اما تندیها و پرخاشگریها و برچسبزدنها موقع گرفتار شدن در چرخهی گفتوگوها موجب میشود تا به جای شنیدن و فهمیدن، از خود عکسالعمل نشان دهیم و آتش عداوت را دامن زنیم. اگر ایرادی هست، نه در محتوای بحثها، که در شیوهی برخوردهاست، و این شیوه اگر تغییر یابد شاید امکان گفتوگو و درک متقابل به وجود آید.
تا آنجا که دیدهایم و خواندهایم، طرفداران نظام پادشاهی با چند استدلال عمده وارد بحثها میشوند، و وقتی این استدلالها به هر طریق و به هردلیل پذیرفته نمیشود، تندیها آغاز میگردد. استدلالهای عمده عبارتند از:
- آقای رضا پهلوی در مسائل مربوط به رژیم شاهنشاهی دخالتی نداشته و دستاش به خون کسی آلوده نیست و بر ضد آزادیخواهان عملی انجام نداده است
- مسئله اصلی امروز، سرنگونی حکومت فعلیست و بر سر انتخاب نوع نظام، میباید بعد از سرنگونی حکومت به بحث و گفتوگو نشست و آنرا به آراء مردم سپرد
- آقای رضا پهلوی شاهزاده است چرا که فرزند شاه فقید است، ولی اصراری ندارد که شاهزاده خطاب شود
- نظام مشروطه پادشاهی و نظام جمهوری به تنهایی حامل دمکراسی نیست و یک نظام مشروطه پادشاهی میتواند دمکرات باشد (مانند نظامهای پادشاهی اروپا) و یک نظام جمهوری میتواند دیکتاتوری باشد (مانند نظامهای جمهوری خاورمیانه)
- آقای رضا پهلوی وظیفهی سیاسیاش تا زمان سرنگونی حکومت فعلیست و بعد از آن رای مردم هر چه باشد به آن گردن مینهد و چه به عنوان پادشاه چه به عنوان رئیسجمهور به خدمتگزاری مشغول میشود. البته با در نظر گرفتن وضعیت جغرافیایی و فرهنگی و تاریخی ایران، ایشان نظام پادشاهی را ترجیح میدهد ولی بر استقرار آن اصرار ندارد
- در یک کشور با اقوام و فرهنگهای مختلف که امکان فروپاشی و تجزیه آن میرود، وجودِ یک سمبل به عنوان پادشاه که همه حول او گرد هم آیند لازم است
- طرفداران تندرو و متعصب در میان هر گروه و دستهای وجود دارند و آقای رضا پهلوی مخالف تندرَویِ آنهاست ولی امکان نفی و حذف اینگونه افراد وجود ندارد...
اینها عمده استدلالهای طرفداران مشروطهی پادشاهیست که معمولاً با این پاسخها از طرف طرفداران جمهوری مواجه میشود:
- آقای رضا پهلوی در امور حکومت گذشته دخالتی نداشته اما اطرافیان و طرفداران ایشان که فردا پُستهای مهم را در اختیار خواهند گرفت، اغلب هوادارانِ شیوهی حکومتِ گذشتهاند. آقای رضا پهلوی به عنوان پادشاه بدون قدرت قادر نخواهد بود کنترلی بر اِعمالِ قدرتِ اینگونه افراد داشته باشد. رای اکثریت مردم به تنهایی ضامن استقرار دمکراسی و رعایت حقوق بشر نیست (چنانکه در نظامهای فاشیستی و حتی جمهوری اسلامی رای اکثریت مردم بر استقرار آنها بوده است) و نیروهای سیاسی نباید خود را با رای اکثریت مردم هماهنگ کنند
- مسئله اصلی امروز ما سرنگونی حکومت فعلی و به دنبال آن، استقرار نظامیست که بتواند تضمینکنندهی آزادیهای مردم و رعایت حقوق بشر باشد و نه تنها استقرار بلکه حفظ این آزادیها جزو نکات اصلیست که نمیتوان برنامهریزی در مورد آنرا به فردا موکول کرد. اگر نظام پادشاهی به تنهایی عامل دیکتاتوری نباشد، با شناختی که از طرفداران فعلی نظام پادشاهی وجود دارد، احتمال تحمیل استبداد و سرکوب آزادیها بسیار است. نظام پادشاهی میتواند دمکرات و نظام جمهوری میتواند دیکتاتوری باشد ولی اگر نظام پادشاهی که ادامهی یک جریان چند هزار سالهی تاریخیست به هر دلیل سرنگون شود و به جای آن نظام جمهوری مستقر گردد، بازگرداندن جمهوری به پادشاهی، بازگشت به گذشته و امری بیمبنا و بیدلیل است و سپردن زمام امور و قدرت سیاسی برای یک مدت کوتاه و معین به دست اشخاص، امکان نضجگیری استبداد را کاهش میدهد و بر روال قدیمی و بیمبنای حکومت وراثتی و خاندانی که در مقطعی –که میتواند امروز نباشد- ممکن است به اِعمالِ استبداد بینجامد نقطهی پایان مینهد
- استفاده از القاب برتریدهنده، برای یک فرد سیاسی یا یک حاکم، طبق تجربهی تاریخی در کشور ما، آغازگر بتسازی و بتپرستی بوده است، بنابراین با وجودِ شاه زادگی، باید از استفاده از القابی اینچنین -که نوعی برتری نسبت به دیگران به وجود می آورد- به طور جدّی خودداری کرد
- آقای رضا پهلوی به عنوان یک کنشگر سیاسی نباید صرفاً دنبالهروی خواست مردم باشد بلکه باید بهترین راهِ حلها را به مردم ارائه دهد. به فرض محال، اگر اکثریت مردم ایران، خواهان استقرار یک حکومت فاشیستی باشند، آقای رضا پهلوی نمیتواند آن را بپذیرد و باید راه درست را نشان دهد
- در یک کشور با بافت قومی و فرهنگی مختلف در دورانی که رسانههای مدرن، اطلاعات شرق و غرب عالم را به آگاهی مردم میرسانند، وجود یک شخص به نام پادشاه ضامن به هم پیوستگی مردم نیست بلکه عواملی مانند برابری حقوق اقوام و اقلیتها و ایجاد حس مالکیّت بر کل سرزمین و خارج کردن قدرت و ثروت کشور از انحصار مرکزنشینان و تقسیم عادلانهی آن میان تمام بخشهای ایران، این پیوستگی را با، یا، بدون پادشاه به وجود خواهد آورد
- تندروها و متعصبها –که فردا قدرت را در واقع آنها به دست خواهند گرفت- چه در میان طرفداران نظام پادشاهی چه در میان طرفداران نظام جمهوری باید با صراحت و قدرت به کنار رانده شوند. در حال حاضر یکی از اصول استقرار و حفظ دمکراسی، پسراندنِ این عناصرِ مخرب با نامهای مختلف است...
اینها عمده استدلالهای طرفداران نظام پادشاهی و طرفداران نظام جمهوریست که به کرّات در بحثها و گفتوگوها به کار برده شده ولی ظاهراً هیچیک از طرفین را راضی نکرده است. بنابراین یا باید بر این استدلالها نکتهی جدیدی افزود، یا شیوهی ارائهی این استدلالها را تغییر داد تا بتواند بر طرف دیگر تاثیر بگذارد. اگر چنین نشود ما همچنان در دایرهی بستهی این بحثها دور خواهیم زد که نتیجهی آن عصبیتها و پرخاشگریهای دو طرف خواهد بود.
رسانههایی مانند خودنویس با فراهم آوردن امکان بحث و گفتوگو و ارائهی استدلالهای جدید، نقش مثبتی در این زمینه میتوانند ایفا نمایند.
Subscribe to comments feed نظرات (24 نوشته شد):
آیا این نشانه استاندارد دوگانه شما و قرض ورزی شما نیست.
در مورد اختلاف عقیده هم که اگر وجود نداشت همه می شدند مشروطه خواه ویا جمهوری خواه و دیگر مساله ای نبود به همین دلیل هم آقای رضا پهلوی می گویند انتخاب با مردم باشد و اینکه می گویید اطرافیان ایشان ممکن است دموکراتیک عمل نکنند این حق شما است ولی شما دمکراتیک عمل کرده حق این انتخاب آزاد را به مردم به دهید .
پیش فرضهای ایشون جالب است که خود پادشاهی را فاشیستی میدانند و سپس نتیجه گیری هم میکنند، ایشان میگوید: "اگر اکثریت مردم ایران، خواهان استقرار یک حکومت فاشیستی باشند، آقای رضا پهلوی نمیتواند آن را بپذیرد و باید راه درست را نشان دهد".
جناب سخن اتفاقا نکته جالبی گفتند که وصف حال روشنفکران حال ما است (و از جمله خود ایشان) که بجای اینکه جلو دار قافله و چراغ دار مسیر باشند، خود پشت سر عوام افتادند...
فکر میکنم اگه وقتمون را صرف حال بکنیم به مراتب بهتر باشه، حال اگه مطلب دیگه ای هست به این بنده بی اطلاع هم خبر بدین، امری نیک است.
از ۱۰ دمکراتیک ترین حکومتهای دنیا چند تا پادشاهی و چند تا جمهوری هستند؟
تا کی میخواهید با این مشاجره بی نتیجه آب به آسیاب جمهوری جنایت، دزدی و دروغ اسلامی بریزید که همچنان استخوانهای ایرانیان را خورد کند و مالشان را به یغما ببرد؟
وقت این نیست که به جای این بحٽ های بی نتیجه در باره حقوق ملی ایرانیان گفتگو کنیم تا بدانیم برای چه مبارزه میکنیم و چه میخواهیم؟
تنها نتیجه ای که از حرف شما حالا جه لا ظاهر منقطی چه بدون ظاهرسازی میشه گرفت اینه که چون شما خوشت نمیاد از سیستم پادشاهی مشروطه پس بهتره که نباشه.
بهرحال چه دلت بخواد چه نخواد این طرز فکر هست و طرفدار داره حالا تعدادشون معلوم نیست، رهبرشون هم مایلند شاهزاده خطاب کنند.
شما میتونی خطابش نکنی با این عنوان اما اینکه تعیین تکلیفی بشه که نباید هطاب بشه فقط باید خندید بهش.
ایشون از نظر طرفداران نظام پادشاهی شاهزاده هستند، برای شما که با اساسش مخالفی طبیعتن قابل قبول نیست، خوب حالا در جایگاهی شما قرار داری که حکم دادی نباید استفاده بشه؟
بقیه استدلالت هم از نوع آبدوغ خیاریه که در موردش قبلن خیلی بحث شده.
در مورد اتحاد میان اپوزیسیون خارج کشوری هم باید عرض کنم اتحاد با گروهی مفید است که واجد پایگاه مردمی در داخل ایران باشد که بتواند به بسیج مردمی کمکی کند متاسفانه نه تنها سلطنت طلبی در ایران چنین پایگاهی ندارد حتی اتحاد با آنها نمره منفی برای سایر گروهها دارد یکی از نشانه های آنهم اینست که جمهوری اسلامی هرگاه بخواهد یک گروه دارای پایگاه مردمی را تخریب کند به آن یا برچسب منافق میزند یا سلطنت طلب مطمئنا اگر این دو گروه در داخل دارای پایگاه مردمی بودند این برچسب موجب افزایش محبوبیت گروه مورد نظر میشد نه آنطور که ج ا میخواهد از چشم مردم افتادن! بنابر این از دوستان جمهوری خواه تقاضا دارم که وارد این بحث ها نشوند. اگر چه این صحبت های من بدین معنی نیست که حق و حقوق شهروندی آندسته از سلطنت طلبهایی که مرتکب جرم و خیانتی علیه مردم نشدند در آینده ایران بعنوان یک شهروند برابر نادیده گرفته شود منتها وزن هر گروهی در آینده بر مبنای پایگاه مردمیشان است نه القاب دهان پرکن
در مورد اتحاد میان اپوزیسیون خارج کشوری هم باید عرض کنم اتحاد با گروهی مفید است که واجد پایگاه مردمی در داخل ایران باشد که بتواند به بسیج مردمی کمکی کند متاسفانه نه تنها سلطنت طلبی در ایران چنین پایگاهی ندارد حتی اتحاد با آنها نمره منفی برای سایر گروهها دارد یکی از نشانه های آنهم اینست که جمهوری اسلامی هرگاه بخواهد یک گروه دارای پایگاه مردمی را تخریب کند به آن یا برچسب منافق میزند یا سلطنت طلب مطمئنا اگر این دو گروه در داخل دارای پایگاه مردمی بودند این برچسب موجب افزایش محبوبیت گروه مورد نظر میشد نه آنطور که ج ا میخواهد از چشم مردم افتادن! بنابر این از دوستان جمهوری خواه تقاضا دارم که وارد این بحث ها نشوند. اگر چه این صحبت های من بدین معنی نیست که حق و حقوق شهروندی آندسته از سلطنت طلبهایی که مرتکب جرم و خیانتی علیه مردم نشدند در آینده ایران بعنوان یک شهروند برابر نادیده گرفته شود منتها وزن هر گروهی در آینده بر مبنای پایگاه مردمیشان است نه القاب دهان پرکن
در گزینش میان شکل پادشاهی یا جمهوری برای یک نظام مردم سالار و مبتنی بر حقوق بشر، چون مسائل احساسی - عاطفی، پیشینه ی فرهنگی و خانوادگی، و روی هم رفته، سلیقه حرف اول را می زند، تغییر دادن نظر کسی که طرفدار یکی از دو گزینه است، و گرواندن او به گزینه ی دیگر، اگر نه ناممکن، که بسیار دشوار است و خواست ما هم این نیست. از این گذشته، چون محتوای نظام، که اصل قضیه است، در هر دو شکل، یکی است، این همه بحث و جدل بر سر شکل نظام در این زمان، که هر دو طرف در یک جبهه سرگرم نبرد با استبداد حاکم اند، خردمندانه نیست و نتیجه ای جز افزایش دودستگی ما و تقویت استبداد ندارد. حتما با من هم نظرید که اگر همه ی نیروهای ایرانی خواهان تجدد، مردم سالاری و حقوق بشر واقعا با هم یک صدا شوند، جمهوری اسلامی توان سرکوبی آنان را ندارد؛ پس اگرچه این آرزو امروز دور از دسترس می نماید، دست کم برای اینکه در آینده نزد وجدان خود روسفید باشیم، در راه اتحاد گام برداریم.
جناب ف م سخن، درباره ی مطلب شما چهار نکته به نظرم رسید:
1. در هر دیالوگ سازنده ای، نخستین اصل، پذیرش طرف مقابل و احترام به اوست. قرار نیست پس از این گفت و گو، یک طرف نظراتش را کنار بگذارد و مثل طرف دیگر شود؛ خواسته ی اصلی در اینجا روشن شدن دیدگاهها، برطرف کردن سوء تفاهمها و پیش داوریها، و تقویت مشترکات است و در صورت امکان، همکاری و اتحاد برای هدف مشترک. پس انتظار این است که از طرف مقابل نخواهیم نام و عنوانش را، چون ما نمی پسندیم، تغییر دهد یا کنار گذارد. این مغایر با پذیرش طرف مقبل است. شاهزاده رضا فرزند شاه ایران بوده و در عرف جهان امروز، عنوان شاهزاده حق ایشان است.البته حتی خود ایشان هم در به کار بردن این عنوان اصراری ندارند، ولی به باور من، این مسائل به ظاهر جزئی نشانه ی پذیرش و احترام است و این مقدمه ای است برای واکنش متقابل طرف دیگر و رفع دشمنیها.
2. فرموده اید:"اگر نظام پادشاهی به تنهایی عامل دیکتاتوری نباشد، با شناختی که از طرفداران فعلی نظام پادشاهی وجود دارد، احتمال تحمیل استبداد و سرکوب آزادیها بسیار است". جناب سخن، اگر منصفانه قضاوت کنید، می بینید که اکثریت نیروهای درگیر در صحنه ی سیاست ایران دارای پیشینه ای سرشار از اشتباههای گاه ویرانگر بوده اند؛ نظام حاکم، اصلاح طلبان جمهوری اسلامی، نیروهای چپ، جبهه ی ملی و حکومت آریامهری. وضع کنونی ایران نتیجه ی اشتباههای همه ی این نیروهاست؛ اینکه تنها حاضران در حکومتها، آن هم بخشی از آنان، را مقصر بدانیم و دیگرانی را که به حکومت نرسیدند، اما یا خواستشان دیکتاتوری خودشان بود یا کنش سیاسیشان از عوامل اصلی دیکتاتوری کنونی، منزه بدانیم، ویرانگر است. شما نظری منفی به گروهی دارید که طرفدار نظام آریامهری اند و به نام سلطنت طلب شناخته می شوند، اما نخست اینکه این افراد متعلق به نسل گذشته اند و رو به فراموشی، و دوم اینکه هم نسلان آنها، که با شما خاستگاه فکری یکسانی دارند (چپهای سنتی)، نه با خواست دمکراسی با نظام آریامهری جنگیدند و نه نتیجه ی کنششان نظامی بهتر به بار آورد و نه امروز به دنبال دمکراسی اند.
3. فرموده اید:"در یک کشور با بافت قومی و فرهنگی مختلف در دورانی که رسانههای مدرن، اطلاعات شرق و غرب عالم را به آگاهی مردم میرسانند، وجود یک شخص به نام پادشاه ضامن به هم پیوستگی مردم نیست بلکه عواملی مانند برابری حقوق اقوام و اقلیتها و ایجاد حس مالکیّت بر کل سرزمین و خارج کردن قدرت و ثروت کشور از انحصار مرکزنشینان و تقسیم عادلانهی آن میان تمام بخشهای ایران، این پیوستگی را با، یا، بدون پادشاه به وجود خواهد آورد".
دوست گرامی، خودتان یک پاراگراف بالاتر گفته اید:"آقای رضا پهلوی به عنوان یک کنشگر سیاسی نباید صرفاً دنبالهروی خواست مردم باشد بلکه باید بهترین راهِ حلها را به مردم ارائه دهد. به فرض محال، اگر اکثریت مردم ایران، خواهان استقرار یک حکومت فاشیستی باشند، آقای رضا پهلوی نمیتواند آن را بپذیرد و باید راه درست را نشان دهد"، خوب نیروهای جدایی خواه کنونی مصداق همین فرمایش شما هستند، اگر بود و نبود ایران را به رای چنین فریب خوردگانی واگذاریم، یا اینکه به انتظار رشد فکری آنان باشیم، که نسلها به درازا می کشد، باید از اکنون میهنمان را پاره پاره و از دست رفته بدانیم. وضع عراق و افغانستان در غرب و شرق ما زنگ خطری جدی برای میهن دوستان است. جناب سخن، دمکراسی ناپایدار و سست این همسایگان عزیز برای ما هم قابل پیشبینی است و در شرایط خلأ قدرت و بی ثباتی سیاسی، گروههای تندروی وابسته به بیگانه دست بالا را خواهند داشت. به نظر ما، نظامی که در این شرایط نیز دارای رأسی ملی، فراسیاسی و باثبات باشد، کمتر در خطر فروپاشی است و نهاد پادشاهی نمادین، به دلایل تاریخی - فرهنگی، برای این نقش بسیار کاراتر از ریاست جمهوری نمادین است.
4.فرموده اید:"...اگر نظام پادشاهی که ادامهی یک جریان چند هزار سالهی تاریخیست به هر دلیل سرنگون شود و به جای آن نظام جمهوری مستقر گردد، بازگرداندن جمهوری به پادشاهی، بازگشت به گذشته و امری بیمبنا و بیدلیل است و سپردن زمام امور و قدرت سیاسی برای یک مدت کوتاه و معین به دست اشخاص، امکان نضجگیری استبداد را کاهش میدهد". با این نظر شما به دو دلیل مخالفم: نخست آنکه پیشفرض شما و بسیاری دیگر را که نظام پادشاهی قدیمی و کهنه است و نظام جمهوری نظامی نو است، درست نمی دانم. اگر نگاه شما به انقلاب فرانسه و نیز آمریکا باشد، این گونه داوری خواهید کرد، وگرنه پیشینه ی نظام مشروطه ی پادشاهی، که خواست ماست، به انگلستان سده ی 17 باز میگردد و پیشینه ی نظام جمهوری به یونان باستان. دوم آنکه بنیادی ترین اصل نظام مطلوب ما هم گردش قدرت و اداره جامعه به دست برگزیدگان مردم است و نهاد پادشاهی وظیفه ای جز حفظ وحدت ملی و کیان کشور نخواهد داشت.
در پایان، اینکه نگرانی شما از پاگیری استبداد به سبب گردشی نبودن مقام پادشاهی نمادین مهم تر است یا نگرانی ما از خطر فروپاشی کشور در نبود یک مقام نمادین پایدار، با رای مردم روشن خواهد شد.
پاینده باشید
اولن تمام طرفداران رضا پهلوی مشروطه خواه نیستند و بسیاری جمهوری خواه هستند مثل خودم.
تنها راه پیروزی اتحاد بر هول ایران، و منافع ملی ، آزادی، حقوق بشر و استقلال است و اینها را پهلوی هم قبول کرده .
بعد از پیروزی مردم وقتی در صحنه بماند و قانون اساسی جدید تهیه شود چطوری کسی میتواند دیکتاتور شود؟
چطور است که جنایتکارانی مثل موسوی تبریزی به عنوان آیتاله العظما ، حجت وال اسلام ول مسلمین ...... سید ، استفاده میکنید ولی پسر یک پادشاه نمیتواند شاهزاده باشد....
خیلی ها بانی بدبختی ملت شده اند و بجای عذر خواهی هنوز میکاهند برای نسل جوان دیکته کنند و آنها را فریب دهند چون خواه هان حفظ این رژیم هستند .
شما یک کاربرد پروپگاندی از «خدا شاه میهن» داشتید که من نسبت به آن واکنش نشان دادم. به این دلیل ساده که تمام آنهایی که از این پروپگاندها استفاده میکردند، زیر عبای خمینی جلاد پنهان شدند. تمام آنهایی هم که صادقانه «خدا شاه میهن» میگفتند، هدفی جز دفاع از ملت و کشور و تمامیت ارضی آن نداشتند. این شاید یک شعار مدرن نباشد ولی اگر در مضون تاریخی آن بررسی نشود، نفی آن به پروپگاندی در خدمت ارتجاع تبدیل میشود.
دست تودهای ها برای ما رو شده است! این دلیل واکنش من است. اگرنه قضیه خیلی ساده است. خب شما «خدا شاه میهن» نگویید. این را که من به زبان نیاورده بودم. شما آوردید. مگر کسی شما را مجبور کرده است؟!
فراموش نکن که «خدا شاه میهن» را تو بر زبان آوردی و نه کس دیگری. خُب اگر آن را دوست نداری، مثل بقیه بر زبان نیاور!
"گمان نمیکنم این توضیحْ ضروری باشد که اینجانب طرفدار نظام جمهوری هستم..."
باور های خود را توجیه کنید، نشان از ضعف شما دارد! بقیه نکات بماند برای بعد.
-----------
خودنویس: کدام کامنت شما منتشر نشده است؟
کوشا
در مورد اینکه در یک جمهوری همه می توانند ریس جمهور شبوند این البته روی کاغذ بسیار صحیح است ولی آیا در عمل اینطور است ؟ من و شما اگر تبعه امریکا و در آنجا هم به دنیا آماده بودیم شانس پادشاه ایران شدنمان بیشتر است .آیا شما می دانید چه مخارجی و چه دست هایی پشت انتخاب ریس جمهوری امریکا وجود دارد ،حالا کشور اسلام زده ما که دیگر هیچ . عاقبت جمهوری های اطراف ما و روسیه و کره شمالی هم که برای همه روشن است . آنچه برای دموکراسی بسیار لازم است رشد اقتصادی و فرهنگی و زدودن فرهنگ اسلامی و عرب زده از مملکت ما است .
یعنی سیستم مشروطه در اینگلیس شبهه حکومت اسلامی ایران است؟
شما چند نکته مهم را فراموش میکنید ،زمان دیکتاتوری گذشته ، پهلوی که بعد از سرنگونی این نظام شاه نخواهد شد. اول مردم باید انتخاب کنند چه نظامی میخواهند.
قانون اساسی جدید تری تنظیم میشود که جایی برای دیکتاتوری نخواهد گذاشت.
شما بیشتر مغرض به نظر میآین تا منصف.
--------
خودنویس: به خاطر تعطیلات، زمان انتشار کامنتها اندکی طولانی شده که عذر میخواهیم
خیلی راحت میشه در مورد متن قضاوت کرد.
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید