وظيفهء تاريخی احزاب منطقهای
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
من اين را بخوبی درک کرده ام که چرا وقتی کسی به يک کرد يا آذری يا بلوچ میگويد که «بايد ثابت کنی که تجزيهطلب نيستی»، خشمیعظيم جان اين مخاطب را به آتش میکشد. آخر کدام ايرانی ـ که بهر حال خود هم متعلق به مليتی است ـ از يک بلوج و آذری و کرد و ترکمن و عرب ساکن ايران ايرانی تر است؟ اما خشم ناشی از اين بی انصافیها را چاره ای در خور نيست. گره را بايد با انگشت تدبير گشود. شخصيتها و احزاب مليتی بايد تضمين کردن يکپارچگی و تماميت ارضی ايران را با افتخار بپذيرند و بايد به ياد همگان بياورند که همين مليتهای آذری و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن اند که اکنون و هميشه پاسداران مرزهای ايران بشمار میروند.
براستی «مليت» يعنی چه و چه فرقی با «ملت» دارد؟ مليت را بجای مفهوم sub-nation گذاشته اند و من در مورد صحت و سقم اين برابرگذاری پيش از اين مطالبی نوشته ام و قبول دارم که در اين مورد سهل انگاری شده است و حق آن بوده که آن مفهوم فرنگی را بجای «مليت» به واژه هائی همچون «خرده ملت» و نظاير آن ترجمه میکردند. نيز میدانم گروهی معتقدند که اين کار را تجزيهطلبان موجود در مناطق مختلف ايران به عمد انجام داده اند تا با ناميدن خود با واژهء «مليت» راه را رفته رفته بر طرح ادعای «ملت» بودن خود باز کنند و خواهان استقلال سرزمين خود از ايران شوند.
اما، بنظر من، حتی اگر اين نظر درست باشد دردی را از مای ايرانی دوا نمیکند. طبيعی است که تجزيهطلب بکوشد تا از هر تخته پاره ای به سود رؤيای خود استفاده کند و از گير افتادن مخالفان اش در دام واژهها وسيله ای بسازد برای برافروختن مردمیکه از وجود يک دولت متمرکز و سرکوبگر رنجی تاريخی برده اند و از اين طريق زمينه را برای تجزيه کشور فراهم کند. در واقع، او از خدا میخواهد که ما وقت خود را، بجای پرداختن به تعريفها و مفاهيم، صرف دعوا بر سر واژگان کنيم و نتوانيم زمينه ای را فراهم آوريم که مردم مناطق مختلف ايران از ايرانی بودن خود بیزار نشوند. هرچه اصرار «تمرکز خواهان» بر دعواهای کلامیبيشتر شود شادمانی و عيش تجزيهطلبان نيز عميق تر خواهد شد.
پس من، بعنوان يک نويسندهء ايرانی، نه از واژهء فدراليسم میهراسم و نه از استفادهء از واژهء «مليت» بيم دارم و بجای دعوا بر سر لغات میکوشم ببينم که در تعريف و مفهوم اين دو واژه چه اختلاف نظرهائی بين طرفين دعوا وجود دارد.
بنا بر تعريف سازمان ملل، هر جمعيتی از يک کشور که بخش هائی از آن را جدا کرده و به کشورهای ديگر داده باشند، در داخل ملت خود يک «مليت» محسوب میشود. حال، اگر به سرنوشت کشورمان از اين بابت بنگريم و به ايران بزرگی که روزگاری از جمع آمدن مردمان و تيرهها و اقوام مختلف بوجود آمده بود و آنها با رضا و رغبت تن به همباشی و همزيستی در سايهء يک ساختار سياسی داده بودند بيانديشيم، در خواهيم يافت که ملت «کنونی» ايران از مليت هائی چند بوجود میآيد، بخش هائی از فارس ها، آذری / ترک ها، کردها، عرب ها، بلوچ ها، ترکمنها هم اکنون در بيرون از مرزهای ايران زندگی میکنند و به همين دليل باقی ماندههای آنان در ايران «مليت» محسوب میشوند.
اين مليتها اگرچه دارای زبان ها، فرهنگ ها، آئينها و مذاهب خاص خويش اند اما همزيستی بلند تاريخی شان با هم در بين شان ملاطی از همدلی و احساس يگانگی ايجاد کرده است؛ آنگونه که همهء آنان دارای هويتی يکپارچه اما دو رنگه اند: فارس ايرانی، آذری ايرانی، کرد ايرانی و... و هر پاره از اين هويت در برابر پرسشی که از مردمان ايران میشود بکار میآيد. در داخل ايران کسی خود را به ديگری بعنوان «ايرانی» معرفی نمیکند.
چرا که در اين وضعيت «ايرانی بودن» امری طبيعی و بديهی محسوب میشود. پس اگر از هموطنی بپرسيم که «کجائی هستی» نخواهيم شنيد که بگويد «من ايرانی ام». پاسخ او اين خواهد بود که «من آذری ام، کردم، عربم...» اما همين پرسش اگر در بيرون از مرزهای ايران و يا بوسيلهء يک بيگانه مطرح شود پاسخ همه اين خواهد بود که «من ايرانی ام». در پاسپورت هامان نيز همين را نوشته اند: «زادهء ايران» حتی اگر، بر اثر مرارتهای مهاجرت، تابعيت کشور محل سکونت مان را پذيرفته باشيم. ما هنوز زادهء ايرانيم و اين هويت از جان ما زدودنی نيست.
در واقع، در منطقهء کهنسال ما ـ آسيای جنوب غربی و خاورميانه، جايگاه پيدايش نخستين تمدنهای بشری ـ کشوری نيست که چند مليتی نبوده و در درون مرزهای سياسی خود مليت هائی گوناگونی را جای نداده باشد. بنابر اين، اگرچه در دوران معاصر و بر اساس حقوق بين الملل، هر کشور عبارت است يک سرزمين، يک ملت و يک حکومت اما، بر اساس همان مفاهيم، يک ملت میتواند از «مليت»های مختلف بوجود آمده و دولتهای محلی متعددی باشد. کشور ايران هم دارای فقط يک ملت است و بس و تک تک شهروندانش نيز موظف به حفظ يکپارچگی آنند.
اما چنين کشورهائی، در عين حال و هميشه، بوسيله يک سيستم حکومتی خاص تهديد میشوند و آن سيستم حکومت متمرکز است. سرنوشت تاريخی کشور ما خود گواه درستی اين قانونمندی است. هر کجا که تمرکز قدرت از اندازه گذشته و اقوام و تيرههای گوناگون، و اکنون مليتهای مختلف ساکن ايران، نسبت به سرزمين خود بی حق و مسلوب العلاقه شده اند ايران از دشمن مهاجم (اسکندر و اسلام و مغول در مقياسی بزرگ و جنگهای ناحيه ای بعد از اسلام در مقياسی کوچک تر) آسيب ديده و شکست خورده است.
اما مشکل اساسی ناشی از «تمرکز قوا» تنها اين نيست که امکان تشکيل و ادامهء حکومتهای استبدادی را فراهم میکند. مهمتر از آن اين که «تمرکز» بصورتی طبيعی زمينه را برای رشد فکر جدا شدن و خود را از شر حکومت استبدادی متمرکز خلاص کردن نيز فراهم میکند. مردمیکه از وضع خود راضی باشند، احساس نکنند تحت ستم قرار دارند، حق داشته باشند امور خود را آنگونه که میخواهند انجام دهند، در سرنوشت منطقه و کشور خود سهم داشته باشند چه مرضی خواهند داشت که خواستار جدائی و استقلال شوند؟ خواستاری جدائی همان تبی است که از وجود مرض حکايت میکند. و پزشکان بايد برای مرض چاره بجويند نه اينکه بکوشند تب را ظاهراً قطع کنند.
***
همچنين، از منظری دورتر که بنگريم، میبينيم که بخشی از مردم متعلق به مليتهای ايرانی در بيرون از مرزهای ايران زندگی میکنند، بی آنکه توانسته باشند همگونیهای موجود در ميان پارههای خويش را فراموش کنند. يک کرد ساکن ايران با يک کرد ساکن عراق، يا ترکيه و يا سوريه، دارای زبان و فرهنگ و مذهب مشترکی است. آن تکهها روزی از آن ايران بوده اند و بی کفايتی زمامداران کشور آنها را به دست بيگانه سپرده است. به همين دليل هر اتفاقی که برای هموندان يک مليت در فراسوی مرز کشور ما بيافتد نمیتواند مورد اعتنای مليت داخل کشورمان قرر نگيرد. در نتيجه، نمیتوان منکر آن شد که در ذهن يک کرد ايرانی آرزوی بازگشت تکههای جدا شده از ايران و ايجاد ايالت کردستان ايران هم میتواند وجود داشته باشد. توجه کنيم که حتی فکر اصلی نظريهء «پان ايرانيسم» هم بر بنياد همين تمايل بازگرداندن تکههای جدا شدهء ايران به آن شکل گرفته است. فراموش نکنيم که پس از انقلاب به نکبت انجاميدهء ۵۷ و در جريان قيامهای مردم کردستان ايران مجبور شدند از زنده ياد داريوش فروهر بخواهند تا در جريان مذاکرات دولت مرکزی و احزاب کردی شراکت کند و فروهر از مهمترين معتقدان به پان ايرانيسم اصيل بود.
اما حملهء امريکا به عراق، برقراری حکومت فدرال، تشکيل «اقليم خودمختار کردستان»، و آزادی و رفاهی که دولت اين اقليم برای مردم اش فراهم کرده داستان را معکوس کرده است. اينها اموری نيستند که از چشم کردهای ساکن ايران پنهان بمانند. اقليم کردستان عراق اکنون پناهگاه بسياری از کردها و غيرکردهای ايرانی است. پس، در عين حال، نمیتوان اين واقعيت را نيز انکار کرد که يک کرد ستمديده از حکومت مرکزی، نخواسته باشد سرزمين اش را از ايران جدا کند و به اقليم کردستان بپيوندد.
اما در عين حال يک واقعيت مهمتر هم وجود دارد که اينگونه انديشه را به خوشخيالی غير قابل تحقق تبديل میکند؛ و آن اينکه جدا شدن کردستان ايران و پيوستن اش به اقليم کردستان به دلايل زير تقريباً بصورت امری محال در آمده است:
۱. ترديدی نيست که هرگونه تغييری در مرزبندیهای جغرافيائی ـ سياسی کشورهای منطقه بوسيلهء مجموعهء دولتهای منطقه سرکوب خواهد شد. ترکيه نگران کردستان عراق و سوريه و ايران است، سوريه به همچنين و ايران نيز. در واقع، بهم خوردن مرزهای بازمانده از جنگ دوم جهانی در منطقهء ما محتاج وجود شرايطی است که اکنون کلاً مفقودند.
۲. کردهای ايران، در پيوستن به اقليم کردستان، برای مدتهای مديد شهروند درجهء دو محسوب خواهند شد، حال آنکه بطور تاريخی اين کردستان عراق است که بايد به کردستان ايران بپيوندد.
۳. وضعيت آيندهء خود اقليم کردستان عراق نيز در شرايط مبهمیقرار دارد و بايد ديد که آيا زيادت خواهیهای حکومت شيعی فعلی اجازه خواهد داد که آب خوش از گلوی مردم آن اقليم فرو رود يا نه.
***
بصورت يک تعريض، توجه کنيم که آنچه در عراق امروز میگذرد برای آيندهء منطقه و سرزمينهای غربی ايران حائز اهميت بسيار است. هم اکنون آخرين سربازان امريکا عراق را ترک کرده اند و نيروهای سياسی فعال در آن کشور میکوشند هرچه زودتر بيشترين جايگاه را در خلاء سياسی ناشی از اين جريان به دست آورند. سه جمعيت نامتجانس (کرد سنی، عرب سنی و عرب شيعه) که فقط در انتهای جنگ جهانی اول به زور قدرت بريتانيا در زير سقف يک کشور جمع شده و پديده ای مصنوعی به نام عراق را تشکيل داده اند، تا زمانی که قوای امريکا عراق را در اشغال خود داشت دندان نيش خود را پنهان داشته و بر آن روکشی از لبخند پوشانده بودند، حال آنکه اکنون، يک هفته ای بيش از خروج آخرين نيروهای امريکا از عراق نگذشته اعراب شيعه، که همواره از پشتيبانی دينکاران شيعهء نشسته در قدرت در کشور همجوارشان ايران برخوردار بوده اند، حملهء سريع خود را برای به دست گرفتن «برتری» آغاز کرده و نخستين طعمههای خود را در شخص طارق هاشمیو صالح مطلق عرب سنی يافته اند و با اعلام اينکه آنها قصد ايجاد عمليات تروريستی و کشتن شخصيتهای شيعه را داشته اند در صدد دستگيری آنها برآمده اند. هاشمینيز به اقليم کردستان (يک سرزمين غير عرب اما سنی) گريخته و معلوم نيست که عاقبت کارش چه خواهد شد و قرار است سرنوشت صالح مطلق را پارلمان عراق در هفتهء آينده روشن کند. در اين ميان موضع «بی طرفی» که مقامات دولت خودگردان اقليم کردستان اتخاذ کرده و از حمايت دولت مرکزی امتناع نموده اند بر پيچيدگی موقعيت صد چندان افزوده است.
در اينکه حکومت اسلامیمسلط بر ايران سخت مشتاق ايجاد يک جمهوری شيعهء ديگر در عراق است شکی نيست و نوری المالکی و اعوان و انصارش نيز بر همين حمايت همه جانبه تکيه دارند. بدين ترتيب، سياستهای بحران ساز، تبعيض آفرين و تجزيه کنندهء حکومت ولايت فقيه اکنون میرود تا کشور عراق را در بحرانی هولناک و خونين فرو برد و بهشت در حال ساخته شدن «اقليم کردستان» را به جهنم تبديل سازد.
همين مطالب را میتوان با قدرت بيشتری در مورد مناطق و مليتهای ديگر ايران نيز بيان داشت. اگر دولت عراق، تلو تلو خوران، از دل حملهء امريکا بيرون میآيد حکومت پاکستان (که خود بصورتی فدرال شکل گرفته و ايالت بلوچستان اش خودگردان است) ترديدی در سرکوب هرگونه تمايل به تغيير مرزها بخود راه نخواهد داد.
***
پس، صرفهء مليتهای ايرانی در تجزيهطلبی نيست. اين را آنها خود بهتر از ديگران میدانند و به همين دليل هم هست که به غر و لند تجزيهطلبان مناطق خودشان اعتنائی نمیکنند؛ هر چند که ممکن است بخواهند از آنها بعنوان لولوی سر خرمن برای ترساندن دولت مرکزی کنونی و دولت موقت پس از انحلال حکومت اسلامیاستفاده کنند.
صرفهء آنها در پيوند يافتن با ديگر احزاب و شخصيتهای ايرانی برای ايجاد يک ايران آّباد و آزاد است که در آن وظايف گرداندن کشور کلاً به دولت مرکزی محول نشده و، با ايجاد دولتهای منطقه ای، تصميم گيریهای محلی بر عهدهء دولتهای خودگردان استانی گذاشته شده باشد. شخصيتها و احزاب مربوط به مليتهای ايرانی در اين راستا وظيفهء مشکلی را بر عهده دارند که در آن اشگ و لبخند در هم میآميزد. من اين را بخوبی درک کرده ام که چرا وقتی کسی به يک کرد يا آذری يا بلوچ میگويد که «بايد ثابت کنی که تجزيهطلب نيستی»، خشمیعظيم جان اين مخاطب را به آتش میکشد. آخر کدام ايرانی ـ که بهر حال خود هم متعلق به مليتی است ـ از يک بلوج و آذری و کرد و ترکمن و عرب ساکن ايران ايرانی تر است؟
اما خشم ناشی از اين بی انصافیها را چاره ای در خور نيست. گره را بايد با انگشت تدبير گشود. شخصيتها و احزاب مليتی بايد تضمين کردن يکپارچگی و تماميت ارضی ايران را با افتخار بپذيرند و بايد به ياد همگان بياورند که همين مليتهای آذری و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن اند که اکنون و هميشه پاسداران مرزهای ايران بشمار میروند.
***
من خود يک بار از يکی از دوستانم [که رهبر يکی از احزاب غيرمنطقه ای است، به ضرورت استقرار حکومت نامتمرکز اعتقاد دارد، اما همواره مخالفت خود را با استعمال واژههای «فدراليسم» و «مليت» اعلام داشته، و حتی بهطعنه به من گفته است که «فلانی، تو فريب تجزيهطلبان را نخور. آنها در پشت اين الفاظ پنهانند و پس از جا انداختن آنها سراغ جداسری و استقلال میرونند»] خواستم که تعريف خود را از «اصل عدم تمرکز» برايم کتباً بفرستد و او چنين نوشت: «ما معتقديم که هرگونه خدشه بر تماميت ارضی، يکپارچگی کشور و یگانگی ملی غير قابل تحمل و بخشش بوده و تکه تکه شدن کشورمان برای ما ميهنی باقی نخواهد گذاشت که برای بهروزی آن تلاش کنيم. اما در همين زمينه، و بمنظور رفع مشکلات گذشته، بر اين باور توافق داريم که ساختار حکومت ایران آینده بايد بر اصل تجزیه ناپذیر و مشترک بودن حاکمیت و تقسِم پذير بودن حکومت، بر بنياد تقسیم اختیارات بین دولتهای منطقه ای و مرکزی، استوار باشد و تصمیم گیری در مورد امور منطقه ای، در هر محل و تا پائین ترین درجات، توسط مردمان هر منطقه صورت پذيرد. ما معتقديم که بدین طریق ایران یکپارچه خواهد ماند و مردمان ایران زیر یک قانون بی تبعيض و عادلانه خواهند زیست بی آنکه کشور بصورتی متمرکز اداره شود».
من اين متن را به برخی از رهبران احزاب منطقه ای نشان داده و از آنها پرسيده ام که آيا شما اين تعريف را بعنوان تعريف حکومت فدرال مورد نظرتان میپذيريد؟ و ديده ام که آنها آماده اند تا زير اين تعريف را بعنوان منظور خود از فدراليسم امضاء کنند.
پس آيا نبايد از خود بپرسيم که مشکل کار ما برای همکاری در راستای برانداختن حکومتی که تبعيض و ظلم و خودکامگی را در قانون اساسی اش قانونی کرده چيست؟ در افسانههای مربوط به کتاب مقدس يهوديان آمده است که پس از فرو نشستن توفان نوح، مردمان بسياری از مشرق زمين به منطقه ای که بابل نام داشت (در عراق فعلی) آمدند. آنها مردمیمتحد و همزبان بودند که تصميم به ساختن برج شگفت انگيز بابل کردند. آنگاه خدا بر آنان نازل شد و همدلی و همزبانی آنان را ديد و گفت بايد زبان اين مردم را «مشوش» کنم و چنين شد. از آن پس بين آنان تفرقه و جدائی و خصومت واقع شد. بنظر من، در اين داستان همزبانی به معنی داشتن يک زبان واحد نيست و بيشتر به مفهومها و تعريفهای مشترک بر میگردد. بقول حافظ: «بر زبان بود مرا آنچه تو را در دل بود».
آيا براستی ما هم دچار همان نفرين شده ايم که نمیتوانيم در يک سطح ملی با هم گفتگو کنيم، و با اينکه تعريف و منظور ما مشترک است بر سر نامیکه بر آن تعريف میگذاريم به مخالفت و مجادله و تفرقه و بهم نرسيدن میپردازيم؟
***
تازه اين مسائل يک بعد جديد هم دارند که صورت و حل مسئله را يکجا عوض میکند و آن اينکه شايد ما در اواخر دوران وجود دولت ـ ملتها قرار داشته باشيم و روندی که با نام «جهانی شدن» آغاز شده رفته رفته در همه جای جهان بهم پيوستن کشورهای همسايه و هم تاريخ و هم فرهنگ را بصورت امری گريز ناپذير در آورده است. در اين صورت رفاه آيندهء مردم منطقهء ما نيز در فکر کردن به ايجاد اتحاديههای منطقه ای است و در اين مورد مليتهای ايران میتوانند بيشترين نقش را بازی کنند چرا که آنها دريچه هائی هستند گشوده بر مليتهای همگون خويش در کشورهای همسايه و میتوانند ايران را تبديل به مرکز «اتحاديهء آسيای غربی» کنند، با توان مالی و ثروتهای وسيع، جمعيت بسيار، و استعدادهای خلاق انکار ناپذير. اگر کشورهای اروپائی، که در دو جنگ هولناک جهانی با يکديگر جنگيده اند، اکنون گرد هم آمده و اتحاديهء اروپا را تشکيل داده اند ما چرا نتوانيم به چشم اندازی در آينده بيانديشيم که بين ايران بزرگ تاريخ گذشته و اتحاديهء آسيای جنوب غربی آينده تفاوت چندانی وجود ندارد؟
از اين منظر که بنگريم بيشتر به بی پايگی و ناممکن بودن تجزيهطلبی در کشورمان پی خواهيم برد و ـ شايد ـ همين موجب شود که دست از لجاجت برداريم، ضرورت برقراری يک حکومت فدرال ـ سکولار ـ دموکرات را برای آيندهء ايران بپذيريم و به مردم ستمديدهء کشورمان مژده دهيم که همان فرمولی که در گذشته ضامن وحدت و تماميت ارضی ايران بوده است، هم اکنون نيز، ديگرباره، در زهدان تاريخ جان میگيرد تا انسان ايرانی را واقعاً از قرن پانزدهم هجری برهاند و به قرن بيست و يکم جهانی بکشاند.
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (1 نوشته شد):
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید