ما و نامههای محمد نوریزاد
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
رسم نامهنویسی به رهبران سیاسی و یا همسر و فرزندان، در شرایط بحرانی، و یا گرفتاری و زندان، رسم تازهای نیست. برخی از این نامهها در مجموعههایی گرد آمدهاند و تبدیل به آثار کلاسیک تاریخی شدهاند. بهترین نمونهی این نامهها، نامههای جواهر لعل نهرو به دخترش ایندیرا [گاندی] است که بعدها در سه جلد زیر عنوان «نگاهی به تاریخ جهان» منتشر شد (این اثر گرانقدر توسط زندهیاد محمود تفضلی در دههی سی شمسی به فارسی شیوایی برگردانده شد و مطالعهی آن برای دوستداران تاریخ بسیار مفید است). در ایران نیز آقای حسن یوسفی اشکوری از داخل سلول انفرادی نامههایی برای دختر خانماش نوشت که بیشتر در مورد تاریخ صدر اسلام بود و البته در ابتدا و انتهای نامهها از حال و روز اسفبار خود در زندان میگفت. این کتاب نیز زیر عنوان «نامههایی از زندان به دخترم» منتشر شده است که علاقمندان به تاریخ صدر اسلام میتوانند با این دورهی تاریخی به زبان ساده آشنا شوند. نامههای سیاسی به رهبران صاحب قدرت و چالش مکاتباتی با آنها، هم در جهان و هم در ایران سابقه دارد. شاید قدیمیترین آنها نامهی حضرت محمد به خسرو پرویز پادشاه ایران باشد که از او میخواهد از راه راست پیروی کند و به خداوند و رسول او ایمان بیاورد و گواهی دهد که خدایی به جز خدای یگانه و بیشریک وجود ندارد و محمد بنده و رسول اوست. جدیدترین این نامهها نیز نامههای محمد نوریزاد خطاب به رهبر حکومت اسلامی است.
نامههای اخیر، نامههای اشخاص فاقد قدرت است به رهبران صاحب قدرت، و دعوت از آنها برای تسلیم قدرت و یا تعدیل آن. بدیهی است هیچ صاحب قدرتی داوطلبانه تن به تسلیم قدرت یا تعدیل آن نمیدهد مگر آنکه فشارهای سیاسی و اجتماعی، و یا نظامی، بر او بسیار باشد و او ناچار به چنین کاری گردد. من زیاد از تاریخ سررشته ندارم ولی به یاد ندارم در جایی خوانده باشم حاکمی، قدرت خود را با پند و اندرز تسلیم دیگران کرده باشد و داوطلبانه از اسب قدرت پیاده شده باشد. در تاریخ معاصر یک نمونه تسلیم قدرت توسط رهبران کمونیست نیکاراگوئه داشتیم که چون از کیفیّت آن اطلاعی ندارم چیزی در بارهاش نمینویسم ولی به خاطر دارم که انتقال قدرت با آرامش نسبی صورت گرفت.
اگر صاحبان قدرت با نامهنگاری و پند و اندرز تسلیم نمیشوند، پس خاصیّت این نامهنگاریها چیست؟ شاید بتوان گفت که این نامهها در آینده بخشی از تاریخ خواهد شد و عبرتبخش صاحبان قدرت و ملتها. شاید در این نامهها مسائلی مطرح شود که جز در نامه در نوشتهی دیگری قابل طرح نباشد. شاید درست و غلطِ راهی که نامهنویسان نشان میدهند، در طول تاریخ مشخص شود و غَثّ و سَمینِ سخنانشان معلوم گردد. گاه، نامهنویسان، بعد از به قدرت رسیدن، دمار از روزگار مردم در میآورند و نامههای آنها میتواند تفاوت دیروز با امروزشان را نشان دهد و حتی دوباره به خودشان برای پندپذیری فرستاده شود. اگر زمانی خسرو پرویز در نگاه برخی ایرانیان سمبل زور و استبداد بهشمار میرفت و دعوت محمد از او برای گرویدن به اسلام راه نجات، بعد از تسلط اسلام به ضرب و زور شمشیر، نامهی محمد که نجاتبخش خوانده میشد معنای دیگری یافت. نامههای آقای خمینی خطاب به شاه ایران نیز به همچنین.
بهعبارتی نامهنگاران همواره ملت را به سمت آزادی و رستگاری نبردند و به محض دست یافتن به قدرت تبدیل به زورگویان جدید شدند که عدهای دیگر نامهنگاری به آنان را آغاز کردند. این حوادث نباید باعث بدبینی شود ولی توجه صِرف به مفاد زیبا و ضدِّ ظلمِ نامهها، نمیتواند خیال ما را نسبت به آیندهای که آقایان نامهنویس خواهان آناند آسوده کند. بیان زشتیها و آرزوی از میان رفتن آنها یک چیز است، از میان بردن ریشهای زشتیها و تلاش عملی برای ایجاد زیباییها چیز دیگر.
نامههای آقای نوریزاد از مقولهی نصیحت به قدرت و نشان دادن ضعفها و زشتیهای کار عوامل حکومت است و شاید در آینده در طبقهبندیهای تاریخی به عنوان آینهای در مقابل رهبر شناخته شود اما کار ساختن آینده دشوارتر از اینهاست. به نامههای آقای نوریزاد و نامههای مشابه با دیدهی احترام باید نگریست اما کار و مسئولیت با نوشتن این نامهها تمام نمیشود.
رسانههایی مانند «خودنویس» با انعکاس این نامهها، و درج نظرها و تفاسیر پیرامون آنها نقشی مؤثر در بازشکافی آنچه در این نامهها آمده و کمی و کاستی و نقاط قوّت آنها ایفا میکنند.
Subscribe to comments feed نظرات (10 نوشته شد):
ولی فکر میکنم این بار بوی گندش حتی حال خودشان را هم به هم میزند.
اما در مورد این نامهنگاریها، گیرم من این حضرات را نمیشناسم، آیا آنها که میشناسند نباید توضیح دهند که این روده درازیهای توخالی و مبتذل چه موضوعیتی برای تجددگرایان دارد؟
جنس نامه هایی که از آنها نام برده اید، کاملا متفاوت از نامه های آقای نوری زاد است. حتی در نامه ی محمد به خسروپرویز (به فرض وجود چنین نامه ایی) کسی عنوان «پادشاه دنیا» و یا «رهبر» و امثالهم را به خسروپرویز نداده بود. در مورد نامه های دیگر مانند گاندی و سایرین که اصلا نیازی به بحث نیست و قیاسی در این خصوص نمی گنجد.
لحن نامه ها و همچنین مطالب نامه های آقای نوری زاد نه مناسب شرایط فعلی است و نه حتی قابل بررسی و ماندگاری در تاریخ است.
فرض اساسی ایشان در نامه ها، فرض اشتباهی است و در نتیجه هم حتی اگر جملاتی در آن وجود داشته باشد که قابل تامل باشد، کل نامه منتج به نتیجه نمی شود. به ویژه نامه ی اخیر ایشان که فاعل جملات از «من» تبدیل به «ما» شده بود و جباری را به نام رهبر خطاب کرده بود و نشان می دهد که پذیرفتن رهبر و مقامی به نام رهبری در خون ایشان است. بعید می دانم که هیچیک از افرادی که نام بردید، برای نوشتن نامه به دیگری از «ما» استفاده کرده باشند.
به هر حال نامه های ایشان بیشتر این ذهنیت را ایجاد می کند که چیزی به نام «اپوزیسیون» برآمده از دولت های قبلی ایران (با هرنامی و ازجمله اصلاح طلبان) در داخل و خارج کشور وجود ندارد و مردم هم خوب این مسئله را درک کرده اند که به کل دعوا بر سر گرفتن سهم بیشتر از منافع است و مردم بازیچه ایی بیشتر نیستند و حکم ابزار را دارند تا تصمیم گیر.
با سلام و سپاس از اظهار نظرتان، مسلم است که جنس نامه هایی که از آن ها نام برده ام با یک دیگر متفاوت است. اما ماندگاری نامه ها در تاریخ چه از نوع نهرویی چه از نوع نوری زادی قطعی ست هر چند در ارزش و میزان تاثیر آن ها تفاوت هست. این که نامه ها منتج به نتیجه می شود یا نمی شود علی القاعده قابل تعیین نیست. ممکن است اثر آنی بر حکومت نداشته باشد اما در کوتاه مدت یا بلند مدت بر اشخاص هم تیپ و هم فکر آقای نوری زاد اثر کند (چنان که تاثیر آن را بر یکی از نویسندگان حکومتی و یا آقای پورنجاتی دیدیم). افراد متزلزل در درون حکومت کم نیستند و یک ضربه ی کوچک، اما درست فکری می تواند آن ها را به سمت تحول خواهان براند (چنان که خود آقای نوری زاد به همین سمت رانده شده است). در مورد استفاده از لفظ من و ما نظری ندارم و قصد مقایسه با نامه نگاران دیگر هم نیست. نامه ای خطاب به آقای نوری زاد نوشته ام که احتمال می دهم فردا پس فردا منتشر شود و موضوع اپوزیسیون پیش از ایشان و بخصوص نامه نگاری های زنده یاد سعید سیرجانی در آن مطرح شده است که شاید پاسخی باشد به قسمت آخر نظر شما. با سپاس مجدد و با احترام. ف.م.سخن
منتظر انتشار نامه ی شما خواهم ماند.
اما اینکه چه میزان می توان تحولی را بر مبنای «توابین» در جامعه متوقع بود، شاید نیاز به زمان داشته باشیم. گرچه تصور می کنم که تاریخ این پاسخ را داده است. اما ابهام من و امثال من کماکان بر روی این مدل جدید اپوزیسیون باقی است. امیدوارم که نامه ی شما و پاسخ احتمالی ایشان، چیزهایی را روشن کند.
با احترام
پس ازافشای آقای منتظری در دهه شست ،سپس این گونه نامه نوشتن ها چند تای از آنها به بیرون درز کرد ،نامه شا دروان سیرجانی توست گل آقا ،طنز نویس معاصر، ، نامه های آقای دکتر ملکی ،نخستین رییس داننشگاه تهران ،که چندین نامه انتقادی ،منتشر نمود ،که "آخرین نامه نمادین خود را به خود خدا نوشت "،که در فضای رسانه ای خارج از کشور انعکاس خوبی داشت،شاید ،و سپس از سوی سرو کویری احمد زیدآبادی تحت عنوان پرشی از مقام رهبری ؟؟ میتوان نام برد ،که به جرم همان اکنون در زندان میباشد ،که چرا نامه ننوشته مقام عظمای رهبری ؟؟ و آخرین نامه از این سنخ نامه مشهور هاسمی رفسنجانی در مورد تقلب در انتخابات ،v برخی دیگر از جمله آقای آقای سحر خیز ،قاسم شعله سعدی که هم اکنون هر سه آنها در بند ولی فقیه هستند .اینکه این گونه نامه ها چه تاثیری دارند ؟؟بدون تردید با انتشار هر کدام از آنها چند میلیمتری بر سقف آزادی های شهروندی می افزاید ،چون لبه تیز اینگونه انتقادها شخص ولی فقیه غیر پاسخ گو است ،بهر حال جناب آقای نوری زاد روزهای فراوانی را ،از زندگی خود در مدح و سنا گوی به رهبر ذلیل قدر تلف نموده است ،و هم اکنون متوجه شده است ،که دیوار از همان آغاز کج بوده است .
"نظر استاد شفيعی کدکنی در باره دکتر غلامحسين مصاحب
"... طراز کار او [دکتر غلامحسين مصاحب] سرمشقِ آيندگانی خواهد بود که بخواهند ما را از منجلاب جهل و تنبلیِ موجود نجات دهند... مصاحب از دخالتِ غيرمتخصصان در حوزههای تخصصی بسيار خشمگين میشد. معتقد بود که ايران مملکتِ «همهکارههای هيچکاره» است. راست میگفت بخصوص، در علوم انسانی، به معنیِ فرنگی کلمه در ايران وجود ندارد. تمام «کنگره»های فرهنگی ما با چند نفر آدم مُعیّن اداره میشود. کنگرۀ «خيام» باشد همانها سخنرانی میکنند که در کنگرۀ «شيخ طوسی». سمينار «هنر» باشد همانها مقاله ارائه میدهند که در سمينار «فلسفۀ اشراق» يا «کلام شيعی». آنچه در اين کنگرهها فرمانرواست حرّافی و سخنوری است نه اطلاعرسانیِ تخصّصی. برای عقبماندگی يک ملّت نشانهای بهتر از اين میخواهيد؟"
چنین نامه ای وجود ندارد. در کتاب پس از ۱۴۰۰ سال از ۳۷۳تا۳۸۵ به اثبات ان پرداخته شده است.
اینهم از یکی دیگر:
http://shahrbaraz.blogspot.com/2006/05/blog-post.html
نامهنگاری پیامبر اسلام به قدرتهای زمان خود واقعيت ندارد و جزو برساختههای عربان است.
١) ويل دورانت تاريخنگار معتبر معاصر در جلد چهارم كتاب تاريخ تمدن (عصر ایمان) بخش مربوط به اسلام مینويسد: مورخان اسلامی معتقدند كه پيامبر اسلام نامههایی به سران ديگر كشورها نوشت. يعنی تنها منبع اين موضوع مورخان اسلامی هستند.
٢) آرتور كريستنسن تاريخنگار خبره در تاريخ ساسانيان هيچ یادی از اين نامه در دوران پادشاهی خسرو پرويز نمیكند.
٣) در شاهنامهی فردوسی كه بر اساس خوتای نامگ (كتاب شاهان) سروده شده هيچ نشانی از اين نامه ديده نمیشود.
در واپسین ایستگاه ها!! سخن در مورد ایستادگی نیست ،انهای که شیوه ایستادگی و مقاومت را انتخاب نمودند ایستاده جان خود را از دست دادند ،که در تاریخ معاصر ما فراوانند ،،روی سخن اینجا در مورد تاثیر نامه میباشد ،
اگر بی تاثیر بود من و جنابلی و دیگر دوستان وقت بی گرانبها را این گونه تلف نمیکردیم .
مجموعه شوم آخوندی اسلام غارتگر تروریستی دارد خود را برای دوران بعد از خامنه ای آماده می کند این همین مجموعه است که سید احمد پسر ولی نعمتشان را کشت حالا چند فحش و بد و بیراه که چیزی نیست . چطور است که رژیمی که کمترین انتقادی را نمی پذیرد و هاله سحابی که مذهبی هم بوده در تشیع جنازه پدرش می کشد به این آقا اجازه داده که این نامه را بنویسد ؟
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید