دین مردم؛ دین حکومت | بلاگستان | صفحه اصلی
نظرات (23)
نسخه چاپی نسخه ساده لینک دایمی

دین مردم؛ دین حکومت

۲۱ آذر ۱۳۹۰ ف.م. سخن

قصد نداشتم وارد این بحث شوم ولی به قولِ شاعرِ خردمندِ ما سعدی «به وقتِ مصلحت آن بِهْ که در سخن کوشی» و اکنون که نوعی جنجال در صفحات خودنویس بر پا شده، بد نیست در این باب چند کلمه‌ای قلمی شود. ابتدا بگویم که مسیر حرکت خودنویس مانند مسیر حرکت رودخانه گاه آرام و روان است، گاه تند و خروشان، و گاه در اثنای حرکت، به گرداب‌هایی بر می‌خوریم که رونده را از رفتن باز می‌دارد و او را در چرخشی سرسام‌آور گرفتار می‌سازد. بعضی از بحث‌های مطرح شده در خودنویس چنین حالتی را القا می‌کند که اگر به عمد نباشد، می‌توان آن‌را ضرورت طی مسیر و ناشی از پستی و بلندی‌های میان راه دانست. پیش‌تر بحث آزادی توهین مطرح بود، اکنون بحث آزادی در هم کوبیدن دین. این گردابْ گردابی‌ست هائل و رسانه‌ای که درون آن بیفتد با زحمت بسیار خواهد توانست از آن بیرون بیاید. عبور از کنار چنین گردابی نشان‌دهنده‌ی تیزبینی و خِرَد گردانندگان رسانه است. گاه انگیزه‌ی نشان دادن شجاعت و دلیری و گاه حس ماجراجویی باعث می‌شود ما میل به عبور از وسط این گرداب پیدا کنیم یا بخواهیم به آن نزدیک شویم. چنین کاری باعث خواهد شد ما ناخواسته به درون آن کشیده شویم و برای بیرون آمدن از آن انرژی بسیاری را هدر دهیم. با خواندن این جملات، هم‌اکنون گرداب‌سازان به خروش خواهند آمد که نویسنده خواهان محدود کردن آزادی بیان است و مانع انتقاد از دین. مشخص است که چنین نیست و انتقاد از هر چیز از جمله دینْ حق مسلم بشر است و چنان‌که دیده‌ایم و خوانده‌ایم هیچ‌کس در خودنویس خواهان چنین محدودیتی نیست اما برای این کار شرط‌ها هست و این شرط‌ها نه خاص خودنویس که در آزادترین رسانه‌های جهان نیز وجود دارد. اما قصد من امروز نگاه از این زاویه به مسئله نیست و می‌خواهم از زاویه‌ای دیگر به موضوع بپردازم که مکمّل گفت‌وگوهایی باشد که نیک‌آهنگ کوثر با معترضان به روش درست خودنویس داشته است.



در تعریفی کلی ما دو نوع دین داریم: دین مردم؛ دین حکومت. تا پیش از انقلاب، چیزی به نام دین حکومت وجود نداشت، و اگر چیزکی وجود داشت در قالب بخشی از قانون اساسی بود که قوانین مصوّب نباید مخالف مبانی دین اسلام باشد و یا دین رسمی ایران دین اسلام و مذهب رسمی، مذهب تشیّع است. بسیاری از قوانین مدنی و جزایی نیز مبتنی بر شرع اسلام بود. در فرهنگ و هنر، و کلاً عرصه‌های اجتماعی هم هر آن‌چه مخل دین مبین به شمار می‌آمد ممنوع بود. اما حکومت به‌رغم این که شاه خود را سایه‌ی خدا بر زمین می‌دانست و اعتقاد راسخ داشت که امامان چند بار او را از مرگ حتمی نجات داده‌اند، حکومت دینی نبود. دین مردم، در قرآن‌شان و در نهج‌البلاغه‌شان، و در رده‌های معتقدتر، در مفاتیح‌الجنان و کتاب‌های دعای‌شان خلاصه می‌شد. قرآن را کم‌تر کسی می‌خواند، نهج‌البلاغه را کم‌تر کسی ورق می‌زد، از کتب ادعیه هم معمولاً در زیارت‌گاه‌ها استفاده می‌شد. رابطه‌ی مردم با دین بیش‌تر احساسی و قلبی بود تا علمی و منطقی به همین لحاظ قرآن بیش‌تر از آن‌که خوانده شود، بوسیده می‌شد.

همین امر مورد اعتراض نواندیشان دینی مانند دکتر شریعتی قرار می‌گرفت که چرا مردم قرآن نمی‌خوانند، چرا معنی نماز را نمی‌دانند، چرا روح مناسک را درک نمی‌کنند و چرا بیش‌تر به دین از جنبه‌ی احساسی نگاه می‌کنند تا از جنبه‌ی علمی. بزرگ‌ترین آرزوی نواندیشان دینی، پایین آمدن قرآن از بالای طاقچه‌ها و مطالعه‌ی آن بود. این کار در سال ۵۶-۵۷ به صورت ناقص صورت گرفت و نتیجه‌ی آن استقرار حکومت اسلامی شد. دین مردم، در سال‌های پیش از انقلاب، دین خشونت نبود؛ دین سرکوب سازمان یافته‌ی منکران دین و کفار و دگراندیشان نبود؛ دین آزار و اذیت دختران و زنان و جوانان نبود؛ دین محدود کردن دیگران به معتقدات خود نبود. گه‌گاه این‌سو و آن‌سو شاهد خشونت فردی با بهانه‌ی مذهبی بودیم اما این مواردْ استثنا بود و قاعده نبود و دستگاه عدالت به هیچ‌وجه چنین بهانه‌هایی را نمی‌پذیرفت و مجرم بر اساس قوانین موجود مجازات می‌شد (البته استثناهایی هم مانند مورد ترور احمد کسروی وجود داشت که آن‌هم به‌خاطر جلوگیری از بحران‌های اجتماعی و عواقب سیاسی آن بود).

با استقرار حکومت اسلامی، دین از روی طاقچه‌ها، به مراکز قدرت رفت و میان رهبر انقلاب و قوای مجریه و مقننه و قضائیه توزیع شد. حکومت برای اِعمال خشونت نیاز به قانون و قاعده داشت و چون حکومت نام دین را یدک می‌کشید این قانون و قاعده از دل دین بیرون کشیده شد. اما این قانون و قاعده می‌توانست بیرون کشیده نشود یا با تفسیری دیگر، اسلامی رحمانی را حاکم کند. نمایندگان روحانی بسیاری نیز وجود داشتند و دارند که اگر امروز حکومت را به دست بگیرند قطعاً چنین اسلامی را که عاری از خشونت است بر ایران حاکم خواهند کرد.

اما مخالفان حکومت، که دامنه‌ی مخالفت‌شان به دینِ حکومت نیز کشیده می‌شود، گاه دین حکومت را با دین مردم اشتباه می‌گیرند. کجا پیرمردی که از دین جز مهر و محبت نمی‌فهمد می‌تواند نقش جنتی را در عرصه سیاست بازی کند؟ کجا مرد مؤمنی که با خلوص نیّت دست به آسمان می بَرَد و از خدای خود گشایش در کار یا سلامت زن و فرزند طلب می‌کند می‌تواند نقش احمدی‌نژاد را در میان مردم بازی کند؟ یکی کردن دین حکومت با دین مردم اگر از سر عناد و بدخواهی نباشد، نهایت کج‌سلیقگی است.

نکته‌ی دیگری که می‌توان بر آن انگشت گذاشت این است که ما، به عنوان آزادی‌خواهان و استبدادستیزان و طرفداران حقوق بشر، خواهان از میان بردن دین شخصی نیستیم بل‌که خواهان تفکیک دین (به هر شکل و صورت‌اش) از قدرت و حاکمیت و قوانین اجتماعی هستیم. نه در ایران نه در هیچ جای دیگر جهان چنین حقی برای هیچ‌کس وجود ندارد که بخواهد دین مردم را از آن‌ها بگیرد. حتی در بدترین دوران فشار و سرکوب در کشورهای کمونیستی نیز این حق به صورت ظاهری برای مردم محفوظ بود. باز تاکید می‌کنم که انتقاد از دین، تا حدِّ نفی و ردِّ آن حقِّ هر کسی‌ست اما جریحه‌دار کردن احساسات مردم و برانگیختن آن‌ها -که موجب عکس‌العمل و ناآرامی‌شان خواهد شد- با انتقاد تفاوت ماهوی دارد.

نقش رسانه در این میان معلوم است. عبور از کنارِ گرداب‌هایی با عنوان حق توهین که گاه به صورت طبیعی و گاه به عمد به‌وجود می‌آید شیوه‌ی صحیح عمل رسانه‌ای‌ست. بر اساس آن‌چه تا کنون در خودنویس دیده‌ایم می‌توان گفت که این رسانه برای خود چهارچوب‌های معینی دارد و یکی از این چهارچوب‌ها تفاوت گذاشتن میان دین حکومتی و دین مردم است. شاید برای تعیین حدود و ثغور دین حکومتی نیاز به بررسی و تدوین بایدها و نبایدها باشد، ولی در مورد دین مردم -تا جایی که مردم قصد تحمیل آن‌را به کسی نداشته باشند- قطعاً حفظ احترام و جلوگیری از رنجش‌های بی‌حاصل وظیفه‌ی رسانه‌های مستقل و معتدل خواهد بود.

ارزیابی این خبر:

1.43

Subscribe to comments feed نظرات (11 نوشته شد):

kiaa در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
ف.م. سخن نمایندگان روحانی بسیاری نیز وجود داشتند و دارند که اگر امروز حکومت را به دست بگیرند قطعاً چنین اسلامی را که عاری از خشونت است بر ایران حاکم خواهند کرد.

شرم اوره این نوع دروغ نویسی امیدوارم دوستان تمام مقلاتی که با اسم این اقای نویسنده است تحریم بکنند اا ار اقا دست از دروغ تویسی بر دارد
zed در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
کیا گرامی ، امیدوارم این آقای سخن بیشتر بنویسد که خوانندگان بهتر وی را بشناسند .ایشان زیر زیرکی همیشه از اسلام رحمانی و اعتقادات مردم ،شما بخوان تفکرات فاشیستی اسلامی خرافی دفاع می کرد و حالا دیگر نتوانسته تحمل کند و چهره واقعی خود را عیان کرده . متاسفانه انگار این طرز فکر در خودنویس دست بالا را گرفته .
zed در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
آقای سخن ، در قبل ز انقلاب هم اسید پاشی بود و مجاهدین خلق بود و به زور اسلام در شیشه نگاه داشته شده بود و خطر بالقوه وجود داشت . اسلام سیاسی کارتی است که استعمار هر وقت خواست با ان بازی می کند .در خرداد ۴۲ شاید تمرین می کردند و یا به هر دلیل موفق نشدند ولی در سال ۵۷ با افرادی مثل شریعتی درس خوانده های مثل شما را هم دنبال خود کشیدند و کمر حکومت سکولار را شکستند . اسلام یک دین سیاسی و حتا بیشتر از ان است یک سیستم سیاسی اجتماعی فاشیستی توتالیر به معنای واقعی کلمه است . در گویا امروز مطلبی است از آقای جلال ایجادی در مورد نقد اسلام است که بسیار عالی است و برای ایجاد توازن در این گفتمان خود بود که در خودنویس هم چاپ می شد .
mbm*******@live.no در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
-7
زد گرامی اینجاشو زیرو و رو میکشی
تا پیروز پا نوشته های من میزدی استعمار مال کتاب های تاریخه که؟
ارادت
محب علی
zed در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
محب علی خان ، استعمار نو دارد و کهنه من کجا نوشته ام که استعمار مال دیروز است . من بار ها به عنوان حقه بازی جدیدی که استعمار نو در چین به صورت برده داری مدرن بپا کرده در همین خودنویس نوشته ام .
tak*****@gmail.com در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
12
این جمله آقای ف م سحن شدیدا بنده و بطور یقین بسیاری مانند بنده را گیج میکند و علامت سوال بزرگی را بر روی سکولار بودن ایشان میگذارد

«نمایندگان روحانی بسیاری نیز وجود داشتند و دارند که اگر امروز حکومت را به دست بگیرند قطعاً چنین اسلامی را که عاری از خشونت است بر ایران حاکم خواهند کرد.»

این جمله ایشان میتواند براحتی به اینصورت ترجمه بشود که ایشان هنوز هم احتمال «جمهوری اسلامی خوب» را رد نمیکنند!

شهرام فریدونی
zed در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
شهرام خان ، البته که نمی کند و حتمن هم منظورش منتظری پدر حقوق بشر ایران است . من همیشه پی نوشتار این آقای سخن این هشدار را می دادم . این افراد از صد الله کرم خطر ناکترند چون خط مشی آنها روشن است و یه روز از حقوق بشر نمی گویند و یک روز آنچه شما ذکر کردید .
sam********@ymail.com در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
آقای ف. م. سخن:
معنای این حرف چیست که گفته اید:

"باز تاکید می‌کنم که انتقاد از دین، تا حدِّ نفی و ردِّ آن حقِّ هر کسی‌ست اما جریحه‌دار کردن احساسات مردم و برانگیختن آن‌ها -که موجب عکس‌العمل و ناآرامی‌شان خواهد شد- با انتقاد تفاوت ماهوی دارد."

آیا معنای ان اینست که آزادی بیان یک نویسنده یا آزادیخواه بسته به غوغا و بلوای مشتی اوباش است که سرنخشان بدست یک آخوند خمینی صفت میباشد. اگر منفعت آخوند و نظام مقدس اقتضا کند که عده ای ارازل و اوباش یا جماعتی متوهم را به خیابانها بریزد، تا لابد با وعده حور و پری بهشتی به اوباشگری و تخریب بپردازند، نویسنده ای مثل سلمان رشدی حق ندارد آثار درخشانش را "قلمی" کند؟ اینکه توجیه تروریسم و نقض حقوق بشرست. این سپردن اختیار آزادی بیان است به مزاج یک مشت اوباش و آشوب طلبی مشتی آخوند فریبکار. وای به ما ملتی که ازادیخواهانش مثل شما فکر کنند که بقول سعدی
/ ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کاین ره که تو میروی به ترکستانست./

واقعا که:
هر دم از این باغ بری میرسد / تازه تر از تازه تری میرسد /
sia***********@yahoo.com در ۲۲ آذر ۱۳۹۰
برادر خودنویس مگر جمله " تشیع در نص صریح خود با دمکراسی مخالف است" توهین دارد برادر؟ چرا اذیت میکنی ما را؟ مگر جمله "نمایندگان روحانی حتی خود پیغمبران هم نمیتوانند جورج واشینگتن و ابراهام لیکن بشوند" توهین دارد؟ مگر تعریف من از حوزه که "عقل آدم را در آنجا زایل میکنند" توهین دارد؟ مگر "روحانی دمکراسی خواه, درس دینی خود راخوب نفهمیده " توهین دارد؟ آقا ما نمیفهمیم توهین چیه. چرا نمیای یه لینکی تو وبسایتت بزاری و قشنگ با چند تا مثال مصداقهای توهین و ... را مشخص کنی تا هم نه وقت ما تلف شود که کامنت بزاریم نه وقت شما تلف شود که حذف کنی. خوب خودمان آن لینک توضیحی شما را خوانده و چماقمان را طبق آن "نرم میکنیم". خواهشا این کامنت را منتشر و آن کار راهم بکن.
--------
خودنویس: چیزی داریم به نام "عرف" و "درک عمومی". بر همان اساس اگر چیزی در این مقطع زمانی اهانت فرض شود. منتشر نخواهد شد. با این حال امکان خطای انسانی را هم نمی‌توان فراموش کرد.
sia***********@yahoo.com در ۲۲ آذر ۱۳۹۰
باباجان, همین منتظری که بهترین آخوند در این سی سال اخیر بوده, در نامه اعتراض خودش به خمینی نمیگه که چرا اینها رو اعدام میکنی بلکه میگه" در شرايط فعلي حمل بر كينه توزي و انتقام جوئي مي‎شود؛در شرايط فعلي كه با فشارها و حملات اخير صدام و منافقين، ما در دنيا چهره مظلوم به خود گرفته ايم و بسياري از رسانه ها و شخصيتها از ما دفاع مي‎كنند، صلاح نظام و حضرتعالي نيست كه يكدفعه تبليغات عليه ما شروع شود. و زنان هم استثنا شوند مخصوصا زنان بچه دار; و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عكس العمل خوب ندارد و هم خالي از خطا نخواهد بود و بعضي از قضات متدين بسيار ناراحت بودند.....) میبیند که ایشان هم چندان متوجه امر حقوق بشر نیستند. که بعضی ها مثل کدیور میخواهند بگویند که ایشان اگر رهبر میشد ایران گلستان میشد. نخیر خرابه ای میشد دقیقا مثل همین الان, دیر و زود داشت اما سوخت و سوز نداشت.
انتظار داشتید منظری چطور جلوی آقای خمینی رو بگیره؟ بنویسه های قاتل آدمکش دست بردار از خونریزی.
آقای منتظری 1600 صفحه خاطرات خودشون رو منتشر کردند.شما چند صفحه از اون رو مطالعه کردید. نمیدونم طاهرا توی خودنویس هرکه به خدا و پیامبر فحش نده مرتجع و طرفدار حکومت به حساب می یاد. بابا دست بردارید از این قضاوت های سطحی و بچه گانه
ara*********@gmail.com در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
جدا و عمیقا باعث تأسف است. یکی‌ از ارکان "خودنویس" که به حق از دمکرات‌ترین سایتهای فارسی زبان است چنین میگوید:


"با استقرار حکومت اسلامی، دین از روی طاقچه‌ها، به مراکز قدرت رفت و میان رهبر انقلاب و قوای مجریه و مقننه و قضائیه توزیع شد. حکومت برای اِعمال خشونت نیاز به قانون و قاعده داشت و چون حکومت نام دین را یدک می‌کشید این قانون و قاعده از دل دین بیرون کشیده شد. اما این قانون و قاعده می‌توانست بیرون کشیده نشود یا با تفسیری دیگر، اسلامی رحمانی را حاکم کند. نمایندگان روحانی بسیاری نیز وجود داشتند و دارند که اگر امروز حکومت را به دست بگیرند قطعاً چنین اسلامی را که عاری از خشونت است بر ایران حاکم خواهند کرد".

معنی‌ این عبارت بطور خلاصه این است که جمهوری اسلامی نمونه و نتیجه برداشت غلط از اسلام و حکومت اسلامی است. یک جمهوری اسلامی خوب و رحمانی نیز به همین درجه امکان پذیر است. این در حالی‌ است که حتا "روشنفکران دینی" هم به تدریج از حکومت اسلامی فاصله میگیرند.

آنوقت میگویند چرا دکتر نوری الا اینقدر در باره سکولاریسم مقاله و مطلب می‌نویسد.

آرش جهاندار
آقای ف م سحن ;چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا ،آقای گنجی و اسلامیستهای دیگر روشنفکران اسلامی به خوبی‌ نقاط ضعف حکومت اسلامی و اسلام را دریافته اند از اینرو با عرضه نوع جدیدی از اسلام در صدد برپایی مدل جدیدی از حکومت اسلامی در ایران هستند و نوشته برادرم امین موحدی نیز در همین راستا بود که نمی‌شود قوانین ثابت اسلام را آرایش کرد و یا تغییر داد و به شکلی‌ عوام پسند ارائه نمود.
احمد رافت در ۲۱ آذر ۱۳۹۰
آقای سخن می نویسد:یکی کردن دین حکومت با دین مردم اگر از سر عناد و بدخواهی نباشد، نهایت کج‌سلیقگی است.
تفاوت دین حکومت با دین مردم در داشتن با نداشتن اهرم های قدرت است. در اصل و اصول با هم نمی توانند تفاوت داشته باشند و ندارند. در بسیاری از کشورهای اسلامی که قوانین آنها فضائی برای غیر مذهبی ها در نظر گرفته است، همان پیرمردی که نویسنده از آنها نام می برد با استفاده از خشونت غیر دولتی چماق اش را بر سر مردمی که تلاش دارند با معیارهای خود زندگی کنند می کوبد.

آقای سخن می نویسد:جریحه‌دار کردن احساسات مردم و برانگیختن آن‌ها -که موجب عکس‌العمل و ناآرامی‌شان خواهد شد- با انتقاد تفاوت ماهوی دارد.
جریحه دار کردن احساسات غیر مذهبی ها جایز است؟ آیا مذهبی ها حق دارند احساسات دگرباشان یا زنانی که می خواهند صاحب پیکر خود باشند را جریحه دار سازند؟ آیا تنها معیار می تواند آرامی یا نا آرامی باشد؟ قبول این اصل یعنی پذیرفتن این امر که هرکس صدایش را بلند کند حق با او است.

در کشورها و فرهنگ هائی که دین واقعا گزینه ای فردی است، حق انتقاد و حتی تمسخر ادیان و پیامبران یا آداب و مراسم مذهبی امری است طبیعی، آنچنانکه انتقاد از نظرات غیر مذهبی هیچگونه عواقبی بدنبال ندارد.

جناب سخن همچنین می نویسد:نمایندگان روحانی بسیاری نیز وجود داشتند و دارند که اگر امروز حکومت را به دست بگیرند قطعاً چنین اسلامی را که عاری از خشونت است بر ایران حاکم خواهند کرد.
اول: چرا یک روحانی باید حکومت را در دست بگیرد.
دوم: کدام روحانی در قدرت، تلاش نخواهد کرد مذهب را با با بدون خشونت بر زندگی روزمره مردم تحمیل کند؟

خلاصه بگویم فکر می کنم نویسنده چون دیگران کسانی که خود را دگراندیش مذهبی میخوانند تلاش دارد سیستم مذهبی را که دچار بحران شده است در شکل و فرم جدیدی عرضه کند. شیوه ای قدیمی و متاسفانه هنوز مردم پسند. صنایع نیز گاه به گاه اجناس قدیمی را در بسته بندی جدید روانه بازار می کنند و با کارزار های تبلیغاتی تلاش دارند به مردم بقبولانند که با کالای قبلی تفاوت دارد.
sam********@ymail.com در ۲۲ آذر ۱۳۹۰
الان این سومین پستی است که من در سایت خودنویس در باب "احترام به دین" مردم میبینم. تمام حرف مقاله آقای سخن هم تا اینجا این بوده که باید به دین خصوصی مردم احترام گذاشت. بگذریم از اینکه وقتی دین خود را با سر نیزه قدرت دولتی تحمیل نمود و به ضرب و زور رانتهای دولتی دمار از روزگار مردم در آورد، وقتی قوانین ارتجاعیش را حاکم نمود و به تجاوز به حقوق بشر پرداخت، این دین دیگر دین خصوصی نیست. انتقاد از این دین هم ربطی به دین خصوصی مردم ندارد. از ان گذشته انتقاد از هیچ دینی، حتی دین خصوصی مردم از حقوق هر انسانی است و در محدوده حق مقدس آزادی بیان است.
سؤال من در اینجا اینست که این چطور مردمانی هستند که هر روز شاهد نقض حقوق خود، زنان، دختران و کودکانشان هستند، هیچ تناقضی هم بین نقض حقوقشان و دین و اعتقاداتشان نمیبینند، سنگسار و تجاوز را بر خلاف اعتقاداتشان نمیدانند، توجیه این جنایات را با اعتقادات خصوصی شان، که لابد خیلی هم برایش ارزش قائلند، توهین به اعتقاداتشان نمیدانند، اما اگر مواجه با اعتراض انسانیت مترقی به سنگسار و تجاوز در دینشان شوند، "احساساتشان" جریحه دار میشود.
کسانی که صبح تا شام شاهد نقض حق و حقوق زنان و کودکانشان هستند، و این نقض و هتک هم به نام نامی "اسلام عزیز" و "الله مدینه" انجام میشود، چطور این جنایات احساساتشان را جریحه دار نمیکند اما اعتراض انسانیت مترقی به اسلام بابت این جنایات احساساتشان را جریحه دار میکند.
من فکر میکنم که کسی که چیزی به نام احساس در وجودش باشد، قبل از اینکه احساسش بابت این اعتراضات جریحه دار شود، احساساتش باید بابت جنایاتی که هر روزه انجام میگیرد، جریحه دار شده و اینهمه فاجعه باید شان و کرامت انسانیش را خرد و زخمی نماید.
من فکر میکنم که این آقایانی که اینقدر جوش احساسات جریحه دار شده مردم را میزنند، این احساسات خودشان است که جریحه دار شده و احساس خود را از زبان مردم بیان میکنند. نمیدانم که چه کسی به اینان از طرف مردم نمایندگی داده است؟
یادم میاید که در یکی از جراید آمریکایی مطلبی راجع به اسلام و جوامع اسلامی نوشته بود و حرف مقاله این بود که باید میانه روها را تقویت نمود. در یکی از کامنتها، فردی نوشته بود که در جوامع اسلامی میانه رو وجود ندارد، بلکه اکثریتی منفعل هستند که نهایتا توسط اقلیتی افراطی له میشوند. تا قبل از دیدن این سه پست زنجیره ای در خودنویس، هرگز تا این حد به این مساله اطمینان پیدا نکرده بودم.
kiaa در ۲۲ آذر ۱۳۹۰
نیک اهنگ عزیز من تهی خواندن مقالاتی بشماری از شما مقداری با تفکارات شما اشناه شدم و یک مقداری میدانم سمت فکری شما به کدام طرف است امیدارم نگذارید افرای مثل این اقای ف.م. سخن /من نمیدام کسی که این افکار رو دارد چرا اسم خودش را مخفی میکند/ سایت خودنویس را به انحراف بکشاند و اینجا هم بشود پایگاه سایت کلمه و اصلاطلبان که واقعن حیف است از خودنویس
باید متاسف بود که امثال شما تحمل کوچکترین سخنی را در حمایت از اندیشه ای که سر ستیز با دین را نداردٍٰٰٔ ندارید.
من سخن سروش را قبول دارم که اساسا دین حاصل تجربه های نبوی است و صد البته تجربه ای انسانی و خطا پذیر اما درک نمیکنم که چرا در این سایت خوانندگان اینهمه با دین اسلام سر جنگ دارند.این حکومت بیش از آنکه دینی باشد دیکتاتوری است. فکر نمیکنم ناسازگاری دین و دمکراسی بیشتر از ناسازگاریش با حکومت دیکتاتوری و تمامیت خواه باشد. بنابراین منطقی است بجای اینکه دین را هدف نقدهای خود قرار دهیم دیکتاتوری را سزاوار این اعتراضات بدانیم.
دوم اینکه بخواهیم یا نخواهیم قشر بزرگی از مردم ایران مردمی مذهبی هستند. شاید به سکولاریسم اعتقاد داشته باشند اما توهین به مقدسات نیز برایشان قابل قبول نیست. دوستانی که در خودنویس نطر میدهند طاهرا خیلی با مردم کوچه و بازار سر و کار ندارند.
sam********@ymail.com در ۲۲ آذر ۱۳۹۰
آقای میلاد
به واقع شما متوجه نشدید که مساله اصلی در اینجا چیست؟!!! شما پرسیدید که نمیدانید که چرا در این سایت همه ضد اسلامند؟ من از شما میپرسم که چه اشکالی دارد که کسی یا همه ضد اسلام باشند؟ همانطور که طرفداری از اسلام (یا هر عقیده دیگری) هیچ اشکالی ندارد و حق هر کس میباشد، مخالفت و ستیز با اسلام هم حق هر کسی است. به این میگویند آزادی اندیشه. انتقاد از اسلام (یا هر عقیده دیگری) تا مرز توهین نیز حق هر کس میباشد. به ان میگویند آزادی بیان. تمام حرف اینست که عده ای مثل آقای ف. م. سخن یک وظیفه ساختگی درست میکنند به نام وظیفه "عدم توهین به دین اسلام" و پشت ان پناه میگیرند و بر معترضان به توحش اسلامی، به اسم "توهین به اسلام" میتازند. تمام حرف اینست که توهین به اسلام و ستیز با ان هیچ اشکالی نداشته و در محدوده آزادی بیان است. هر چقدر که ستیز با "مؤمن" غیر قابل قبول، غیر انسانی و ضد حقوق بشر است، ستیز با "ایمان" هیچ اشکالی نداشته و ندارد.
ped**********@yahoo.com در ۲۲ آذر ۱۳۹۰
حکومت (هر گونه از حکومت) در ذات خود خشونت را شامل میشود. حکومت اسلامی از نوع رحمانی (به معنی فاقد خشونت) اصلا حکومت نیست، زیرا لازمه ذاتی خود را از دست داده است. سوال اینجاست که حکومت، خشونت را باید علیه چه کسی و به چه شیوه ای اعمال کند. حکومت در مواقع ضروری خشونت را در برابر متجاوز خارجی در قالب جنگ (در اسلام اسمش میشود جهاد و قتال و ...) اعمال میکند. در برابر مجرمین داخلی هم تمام حکومت های عالم ممکن است به خشونت (گاه تا سرحد گرفتن جان انسان) متوسل شوند.
حکومت اسلام رحمانی (تاکید میکنم، رحمانی به معنای فاقد خشونت) عبارتی خودمتناقض (پارادوکسیکال) است.
حکومتی پابرجا خواهد بود که در اعمال خشونت (که به دلایل بدیهی از آن گریزی و گزیری نیست)، عدالت و انصاف و اخلاق را مراعات کند.
dsh*****@gmail.com در ۲۳ آذر ۱۳۹۰
یک - نکته ای که از غالب این کامنت ها بر می آید، غلبه ی احساسات تند ضد مذهبی بر عقلانیت و منطق مورد نیاز در بحث و تبادل اندیشه است. به عنوان نمونه افراد، نظر صریح نویسنده در این که به جدایی کامل دین از حکومت معتقد است را رها کرده و با اتکا به یک جمله که غرض آن چیز دیگری است او را متهم به گرایش به سمت ایجاد حکومت اسلامی کرده و باران اتهام های دیگر را بر سرش جاری می کنند.
دو - آن جمله ای که در بالا ذکر شد این است: «نمایندگان روحانی بسیاری نیز وجود داشتند و دارند که اگر امروز حکومت را به دست بگیرند قطعاً چنین اسلامی را که عاری از خشونت است بر ایران حاکم خواهند کرد.» روشن است که مقصود نویسنده جلب توجه به این نکته است که علت اساسی فساد و رفتار غیر انسانی حکومت را باید در تمامیت خواهی، استبداد و زورمداری و چیزهایی از این دست جست. با مراجعه به تاریخ بسیاری از حکومت های فاسد و ضد بشری را می توان یافت که مبنای حکومت شان غیر دینی بوده است. بسیاری از آنها در همین قرن و در کنار دست ما رخ داده است. گر چه باید اذعان داشت در هر حال عقاید و مرام حکومتی تبدیل به دین جاری شده و تقدسی بالاتر از هر دین و مذهبی می یابند. (نمونه را در فاشیسم یا مارکسیسم بیابید) لذا اگر کمی منطقی تر و غیر احساسی تر (به دور از تعصب و نفرت و جمود فکری که از هر سمتی که باشد باعث سقوط ما از بام است) اندیشه و نظر خود را بیان کنیم و بر تاریخ ژرف تر نظر بیفکنیم و جامعه ی پیرامون خود را (در کوچه و خیابان، نه از کتاب و اینترنت) بهتر بشناسیم، کمی در آرای خود تعدیل بیشتری روا خواهیم داشت.
سه - متأسفانه جامعه ما چه نسل جوان و آموخته ی دنیای ارتباطات و رسانه و چه نسل گذشته و سنتی که تکلیفش روشن است، هنوز آمادگی دموکراسی و آزادی اندیشه و بیان را نیافته ایم. (مباحثات اجتماعی ایرانی را با نمونه های مترقی تر در همین دنیای مجازی رصد کنید) من در برخی مقالات بیم تازه ای را که بر جامعه مترتب است مورد توجه قرار داده ام. به نظر می رسد که اگر تحولی به زودی پیش از آن که ما آمادگی دموکراسی را بیابیم در کشورمان رخ دهد، همان بلاها و فجایعی که مثلا بر سر کمونیست ها و بی دین ها در اوایل انقلاب رفت، شاید بدتر از آن بر سر افراد دیندار و مذهبی یا متعصب خواهد رفت. مسأله در زشتی کشتار به خاطر عقیده است. حتی اگر کسی جنایتی مرتکب شده بایستی محاکمه شود. حالا چرا بایستی کسی که احساسات تند مذهبی دارد یا این که برعکس از مذهب متنفر است و به آن ناسزا می گوید، مورد خشونت قرار گیرد. اگر یاد گرفتیم به هر کسی جدا از عقایدش احترامی انسانی بنهیم آن گاه باید که از آزادی بیان و حقوق بشر سخن بگوییم.
و آخر این که - حادثه ای تراژیک که در همین رسانه های مجازی قابل مشاهده است این است که گروه زیادی مشغول گردن زدن عقاید صدها ساله اند و جای آن که عمل را محکوم کنند عقیده را دادگاهی می کنند و جای آن که انگیزه را دریابند اندیشه را دستبند می زنند. جای آن که مسأله را که در خرافه پرستی و تقدیرگرایی و روحیه بردگی و عادت زدگی و انفعال جامعه ی ایرانی است که هزاران سال است حکومت استبدادی دینی را گردن نهاده اند نیزه های خود را بر سینه ی یک شخص و یک دین فرو می کنند. دوران باستان را می ستایند حال آن که استبداد دینی در آن زمان بسیار وحشتناک تر بود فقط رسانه های حالا وجود نداشت که بازتابش دهند و ... بسیار است
sam********@ymail.com در ۲۳ آذر ۱۳۹۰
۱- در بند شماره یک فرموده اید که افراد پاسخگو به پست فوق، این جمله نویسنده پست را که خواهان جدایی کامل دین از دولت است رها کرده و با استناد به جمله دیگری (که آنرا هم ذکر نکرده اید و هر کس باید آنرا برای خود حدس بزند!!!) بارانی از تهمتها را نثار وی کرده اند و از این جا نتیجه گرفته اید که احساسات تند و تیز و لابد غیر منطقی ضد مذهبی در فضای خودنویس حاکم است. از آنجا که داشتن احساسات ضد مذهبی یا مذهبی یا هر نوع احساس دیگری را تا جایی که به حق و حقوق دیگران. مطابق اعلامیه حقوق بشر، آسیبی نرساند را بلا اشکال میدانم یکراست به بند دوم خودتان رجوع میکنم تا به شما نشان دهم که چرا با وجود آنکه نویسنده پست بظاهر میگوید که از حکومت سکولار طرفداری میکند اما به واقع معنای حکومت سکولار را نفهمیده است و به همین علت هم هست که خوانندگان پست، از جمله خود من، این ادعای ایشان را جدی نگرفتم. همانطور که خودتان هم در بند دومتان اشاره کردید، ایشان بطور صریح میگویند که اگر آخوندهای دیگر حکومتی اسلامی مستقر کرده بودند، قطعا قرائت "رحمانی" از اسلام را مد نظر قرار میدادند.
دوست عزیز، به جایگزینی یک قرائت از دین در دولت، با قرائت دیگر از ان، سکولاریسم یا جدایی دین از دولت نمیگویند. به ان میگویند جابجایی یک دین دولتی با دین دولتی دیگر. در یک حکومت سکولار، جای دین، هر دینی که باشد با هر قرائتی که داشته باشد، در حاشیه جامعه مدنی است و نه در متن ان.

۲- در بند شماره سه خود از مقایسه صحبتهای جامعه ایرانی در مورد دین با نمونه های مترقی تر غربی سخن رانده اید. آیا میدانید که در غرب سخت ترین انتقادات، بلکه توهینها به دین مسیحیت یا یهودیت میشود، تندترین کتابها در مورد ان نوشته میشود اما کسی، کسی را تکفیر نمیکند و وی را تهدید به ترور و کشتار نمی نماید؟
اگر شما به واقع نگران کشت و کشتار افراد مذهبی هستید، پیشنهاد میکنم که بجای آنکه وظیفه "احترام به دین مردم " را، از خود اختراع کنید، بیایید و به مردم این را یاد دهیم که بین "ایمان " و "مؤمن" فرق بگذارند. بیایید به افراد مذهبی جامعه یاد دهیم که حق ندارند انسانها را بر اساس عقیده طبقه بندی کنند و غیر مومنین را "خر" و "خوک" و "نجس" بخوانند. بیایید به افراد مذهبی جامعه مان یاد دهیم که باید متمدن باشند و متمدن رفتار کنند. بیایید به آنها یاد دهیم که حق ندارند که کسی را بخاطر عقیده محکوم به مرگ کنند. بیایید به آنها یاد دهیم که انسانها صرف نظر از تفکرشان، دارای حق و حقوق برابر هستند و کسی را نمیتوان از جمله بخاطر مذهب و تفکرش از حقوق و حقوق دموکراتیک محروم نمود. مهمتر از بیایید به مردم یاد دهیم که ستیز با ایمان" یک چیز است و ستیز با "مؤمن" چیز دیگر. "توهین به یک ایمان"، درست مثل "علاقه به یک ایمان" تا جایی که به حق و حقوق کسی تجاوز نکند قابل قبول و احترام است و در محدوده آزادی بیان، اما توهین به یک مؤمن تحت هیچ شرایطی قابل قبول نیست.

۳- در مورد بند آخرتان که حمله به مذهب را نکوهش کرده اید باز هم تکرار میکنم که هر عقیده ای قابل احترام نیست. مگر ما به فاشیسم یا نازیسم احترام میگذاریم؟ احترام به هر عقیده ای نسبت مستقیم دارد به احترام از عقیده به حقوق و آزادیهای انسانی. عقیده ای که تجاوز و قتل و ترور را تئوریزه کند به هیچ عنوان قابل احترام نیست.
ممنون از توجهتان
dsh*****@gmail.com در ۲۳ آذر ۱۳۹۰
دوست عزیز. جالب اینجاست که پاسخ تمام مسائل مطرح شده شما در کامنت بنده وجود دارد. لطف کنید یک بار دیگر متن خود را قرائت نموده و پس از آن کامنت بنده را با دقت بیشتر بخوانید. به عنوان نمونه آن جمله ای را که در بند نخست اشاره کردم که مورد اتهام نظردهنده گان قرار گرفته در ابتدای بند دوم آورده ام. باقی مسائل شما هم به همین ترتیب در خود متن بنده پاسخ یافته است. ما در بسیاری از عقاید همچون پذیرش سکولاریسم و حقوق بشر و مخالفت با بنیادگرایی و تندروی مذهبی و فساد حاکمیت دینی اشتراک نظر داریم. اختلاف ما در روش هاست.
گرامی! توهین با نقادی تفاوت دارد. یکی از مترقی ترین و با ارزش ترین دست آوردهای مدرنیته در غرب، مبحث نقادی از خود و داوری دوباره ی ارزش هاست. نقادی روشمند با اتهام تراشی، تهمت زنی، نفرت پراکنی و توهین و ناسزا تفاوت دارد. شاید فحش و ناسزا و هجو و طنز، کمی از بار سنگین رنج های ما را کم کند اما در درازمدت درمانگر نیست. چرا که ریشه و علت نابه سامانی ها را آشکار نمی سازد. درد ما در دینداری یا بی دینی نیست. درد ما در نبودن فرهنگ همزیستی است. این مسایل را که امروز شما و جوانان بسیاری در سایت های تازه تأسیس مطرح می کنند ما نزدیک به پانزده سال از زمان روی کار آمدن خاتمی در محیط های فرهنگی فریاد می زدیم. آن هنگامی که جوانان روشنفکر با شادمانی از آزادی های نسبی به دست آمده در جهت خوشگذرانی های روشنفکرانه و پارتی های ادبی و هنری که در آن هیچ نشانی از گفتگو درباره ی مسایل اساسی مشاهده نمی شد، بهره می جستند. در آن زمان فریادهای ما از ظلم و بیدادی که تنها رونمای آن عوض شده بود گوش شنوایی نمی یافت. همان چه برادرم شاملوی گرامی را در آن سال های آخر به رنج و تنش انداخته بود اما دست های روشنفکران در دست هم نرفت و زمان به جدال های بیهوده و اختلاف هایی که به تخریب یکدگر می انجامید تباه شد و حکومت بیدادگر و قدرتمدارانِ بیخبر از انسانیت و عربده جویان و لمپن های فاسد همه چیز این جامعه را بدون مخالفت و انتقاد به باد دادند و با به راه انداختن نمایش های مبتذلی همچون قتل های زنجیره ای خفقان را به زاویه دیگری کشاندند. اکنون نیز ما بر همان نمط می رویم و تنها تفاوت امیدبخش می تواند این باشد که گرگ ها و کفتاران خود به جان هم افتند و همدیگر را بدرند تا شاید دمی بیاید که گله ها نفسی بکشند.
sam********@ymail.com در ۲۴ آذر ۱۳۹۰
دوست عزیز
از توضیحاتی که دادید متشکرم. اگر منظور شما از جمله ای که در پست فوق مورد اعتراض کامنت گذاران قرار گرفته، جمله ای است که در بند ۲ آورده اید، این جمله اصلا نشانگر این نیست که نویسنده پست خواهان حکومت سکولار است. همانطور که در کامنت قبلی ام به شما توضیح دادم، این کامنت دقیقا نشانگر آنست که نویسنده پست خود هنوز مفهوم سکولاریسم را نمیداند و تنها خواهان جابجایی یک دین دولتی با دینی دیگر یا قرائتی دیگر است. این جابجایی حکومت مذهبی را تبدیل به حکومت سکولار نمینماید.
۱- فرموده اید که توهین با نقادی فرق دارد. کاملا حق با شماست. در این هم که نقادی بهترین روش برای برخورد با ادیان، از جمله اسلام است هم با شما موافقم. منتهی اینگونه صحبتها از سوی شما و دیگران و جلوگیری از "توهین"، توهین به دین را تبدیل به "تابو" میکند و این "تابو" بهترین سنگر برای سنتهای ضد بشری و روابط ضد انسانی است تا مومنینی که حقوق دیگران را نقض میکنند، خود را از انتقاد منتقدین حفظ کنند و دهان منتقدین را ببندند و احیانا ترور و توحش را با توسل به بهانه "توهین به اسلام عزیز " توجیه کنند. این درست است که غرب سنت نقادی را در عالی ترین و پخته ترین شکل خود دارد، اما همین غرب سنت توهین هم دارد. من میتوانم کتبی را در غرب به شما نشان دهم که مسیح را هجو کرده اند. اگر شما و دیگرانی که نقد دین را ترجیح میدهند، در شرایط فعلی حتی امکان نقد علمی را هم نمی یابند، از جمله بدین دلیل است که حقی برای توهین کنندگان به دین قائل نیستید. از جمله با همین سلاح هم هست که شریعتمداران و دین پناهان، نقادین به دین را سرکوب میکنند. بله این درست است که توهین به دین اسلام ممکن است که اثری بر روی مومنین نداشته و تنها بقول شما مسکن باشد اما نمیتوان این حق را از کسی سلب نمود. حرف من یک کلام اینست، که توهین به دین یا عقیده تابو نیست و هیچ اشکالی هم ندارد.اگر توهین منطقی باشد که هیچ، عده ای را بیدار میکند، بر عکس اگر توهین غیر منطقی باشد، کسی به ان گوش نخواهد داد و شخص توهین کننده تنها چنته خالی خود را نشان میدهد. بقول معروف تا مرد سخن نگفته باشد/عیب و هنرش نهفته باشد./ توهین به دین بهترین استفاده از آزادی بیان نیست اما نمیتوان آنرا به این دلیل ممنوع نمود.

۲- میرسم به قسمت دوم که آیا هر عقیده ای قابل احترام است؟ آیا عقیده ای که سنگسار و تجاوز به کودکان و زنان را توجیه میکند شایسته احترام است؟ قطعا نه. به همین دلیل هم هست که باید حق توهین به دین را به رسمیت شناخت تا متجاوزین نتوانند با استفاده از این تابو به جنایت و نقض حقوق قربانیان ادامه دهند و دهان منتقدین، انساندوستان و آزادی خواهان را با تابوی "توهین به دین" یا به اسم "احترام به عقیده" ببندند.

۳- فرموده اید که "توهین به دین" به ریشه ها نمیپردازد. بستگی به چیزی دارد که شما آنرا توهین میدانید. ولی گیرم که اینطور باشد، چه اشکالی دارد؟چه لزومی دارد که همگان به ریشه ها بپردازند. از ان گذشته، هیچ توهین کننده ای هم ادعای پرداختن به ریشه ها را ندارد. اشکالی هم ندارد.

۴- فرموده اید که درد ما درد بیدینی یا دینداری نیست بلکه نبود فرهنگ همزیستی است. این حرفی درست است ولی کلی است. دقیقا همین صحبتهای ما انعکاس نبود فرهنگ بردباری و همزیستی است. به همین دلیل هم "توهین به دین" با "توهین به دیندار" یکی گرفته میشود. حتی کار ما بجایی میرسد که برای محدود کردن آزادی بیان یکدیگر دست به تئوری سازیهای عجیب و غریب میزنیم و تابویی به نام " توهین به عقیده" اختراع میکنیم. در اروپا توهین آمیزترین کاریکاتورها از مسیح کشیده میشود و کسی هم مانع و مزاحم نیست. با یک کارتون کاغذی توسط یک کاریکاتوریست اروپایی به هیجان میاییم و زمین و زمان را به هم میریزیم که چه شده، یک نفر به "عقیده ما توهین" کرده. اما در پیش چشممان روزانه صدها آدم، انهم آدمهای واقعی سنگسار میشود، دستشان قطع میشود، چشمشان از حدقه در آورده میشود و غیره.......و کسی کاری ندارد. کار ما شده قصه سازی و تئوری پردازی برای فرار از واقعیت. به نظر من ان آدم مذهبی که سنگسار و قطع دست و پا را توهین به شان انسانی خود نمیداند، اما نگران توهین به امام و پیغمبرش میباشد، لیاقت چیزی جز همان توهین را هم ندارد. چرا شما بجای ممنوعیت توهین به دین، که تنها یک انسان مذهبی را در جهل مرکب خویش نگه میدارد، با ان آدم مذهبی صحبت نمیکنید تا بجای آنکه از توهین به دینش شرمنده شود، از سنگسار و تجاوز به کودکان شرمنده شود که همگی با توجیه دینش بطور روزمره اعمال میشوند.

۵- به داستان خاتمی و دود و دمش اشاره کرده اید. البته ان داستان ربطی به این صحبت ما ندارد. اما هدف خاتمی از ابتدا هم این بود که بقول خودش "معاندین را تبدیل به منتقد و منتقدین را تبدیل به موافق" نماید. نتیجه این شارلاتانیسم را هم امروز داریم به رای العین میبینیم.
مجموعه نتایج: 11 | نمایش: 1 - 11

نظرات

برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید

عضو شوید

مطلب شما!

داستان‌ها‌، خبر‌ها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.

به خودنویس بپیوندید »

اخبار

کیانوش رمضانی و جایزه مهمی برای کارتون ایران

کیانوش رمضانی و جایزه مهمی برای کارتون ایران
در میان خبرهای تلخ در باره محکومیت یک کارتونیست به تحمل ۲۵ ضربه شلاق، اخیرا اولین جایزه بنیاد جهانی «کارتون برای صلح» به طور مشترک به فیروزه مظفری، حسن کریم زاده، مانا نیستانی و کیانوش رمضانی تعلق گرفت. جایزه‌ای که از دست کوفی عنان گرفتند. با کیانوش رمضانی در این باره گفتگو کرده‌ایم....
هنرستان | خودنویس

مهدی خردزاده: انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، دغدغه حکومت نیست

مهدی خردزاده: انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، دغدغه حکومت نیست
یک کارشناس سیاسی با بیان اینکه «بازگشت به دوران پیش از ۸۸ با حذف احمدی‌نژاد» به هیچ‌وجه برای جمهوری اسلامی امکان‌پذیر نیست؛ دو مشکل اصلی حاکمیت را «پرونده هسته‌ای و شکاف و بریدن نیروهای وفادار به حاکمیت» می‌داند و می‌گوید از این‌رو حاکمیت تصمیم گرفته فعلا مسائل داخلی را براساس «توان نظامی» و «کنترل» پیش ببرد؛ مراقب «شکاف‌های خطرناک» باشد و عمده سرمایه خود را صرف بحران خارجی کند....
سیاست | سروش جعفری

حامیان احمدی‌نژاد: مصباح یزدی دروغ‌گو و متوهم است

حامیان احمدی‌نژاد: مصباح یزدی دروغ‌گو و متوهم است
یکی از حامیان احمدی‌نژاد در مطلب تندی به شدت به حیدر مصلحی٬ وزیر اطلاعات دولت حمله کرده و وی را تحت تاثیر سخنان «متوهمانه و کذب و دروغ» محمدتقی مصباح یزدی دانسته است. در رویدادی دیگر یکی از مخالفان مشایی هم عکسی را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرد که باعث ایجاد بحث ذیل آن شده و فرزند احمدی‌نژاد هم با شرکت در آن به دفاع از مشایی پرداخته است....
سیاست | سروش جعفری

شاهین نجفی در گفتگو با روزنامه آلمانی: وضعیتم مشابه سلمان رشدی نیست

شاهین نجفی در گفتگو با روزنامه آلمانی: وضعیتم مشابه سلمان رشدی نیست
شاهین نجفی در گفتگو با روزنامه‌ی آلمانی «تاتس»، با بیان اینکه تهدید به مرگ را بسیار جدی گرفته، گفته است که وضعیتش با نویسنده کتاب آیات شیطانی متفاوت است....
جامعه | سروش جعفری

هم‌گرایی نهادها برای فتح رسانه های دیجیتال

هم‌گرایی نهادها برای فتح رسانه های دیجیتال
از صدا و سیما تا سازمان تبلیغات اسلامی و نهادهای مخابراتی، سر هرچیز که با هم اختلاف داشته باشد بر سر یک موضع متحد شده اند: مبارزه با فضای موجود اینترنت....
علمی-فن‌آوری | نسترن فرمانیان

ما را دنبال کنید