برای دختری که با اگزوز ماشین خودش را گرم میکند
- اندازه حروف
- Enlarge font
- Decrease font
چه فایده از این همه ذخایر عظیم نفتی که سرزمین ما در خود دارد وقتی که قطرهاي از آن همه، نصیب پاهای یخزده دخترکی از همان سرزمين نمیشود، سرزمینی که در آن، نهایت آرزوی کودکانش، آمدن ماشینی بزرگ به روستایشان است که دود بیشتری از اگزوز آن خارج شود.
دخترک کوچک سرزمین بزرگ من؛ ای کاش در بلندای آن جاده کوهستانی که ایستادهای من هم بودم و ای کاش در این سرنوشت مشترک، به جای پاهای کوچک تو، این قلب من بود که اجازه مییافت مقابل اگزوز آن ماشین خود را گرم کند و آنگاه که قلب یخزدهام گرم میشد، براي گرم کردن پاهایت، آنها را بر قلب من میگذاشتی.
تو، پاهای کوچکت یخزده بود و من در نظاره فاجعه بیپناهی پاهایت که به اگزوز ماشین پناه برده، قلبم لرزید و یخ کرد، اینک پاهای گرمت را برای لحظهای بر قلبم بگذار تا فردا که تو برای همکلاسیهایت از مدل ماشینی که با اگزوز آن، پاهایت را گرم کردی صحبت میکنی، من نیز برای دوستانم از سخاوت پاهای کوچک دخترکی صحبت کنم که گرمایش را با قلب من تقسیم کرد.
وقتی تصویرت را بر بلندای آن جاده کوهستانی، کنار ماشین دیدم و دیدم که به جای تمنّای بنزین و گازوییل، به دود آنها قناعت کردهای،اندیشیدم چه فایده از این همه ذخایر عظیم نفتی که سرزمین ما در خود دارد وقتی که قطرهاي از آن همه، نصیب پاهای یخزده دخترکی از همان سرزمين نمیشود، سرزمینی که در آن، نهایت آرزوی کودکانش، آمدن ماشینی بزرگ به روستایشان است که دود بیشتری از اگزوز آن خارج شود.
بی اختیار یاد ابیاتی ميافتم که نمیدانم از کیست بدین مضمون:
با این همه چاه نفت... تا صبح، چراغ ما نمیسوخت
بيچاره پدر ز شرم مـــــــــادر...از آتش فقر مشـعل افروخت.
دخترک کوچک سرزمین بزرگ من؛ ای کاش قلب من آن قدر گرم بود و به تو نزدیک، تا به جای آنکه پاهایت را آن گونه گرم کنی، آنها را بر قلب من میگذاشتی.
چه میدانم شاید روزی چنین شود، آن روز قلب من از آن پاهای کوچک تو خواهد بود «دخترک کوچک سرزمین بزرگ من».
-------------
مطالب بلاگستان و کلیه مطالب رسیده از اعضا، معرف دیدگاه شخصی نویسندگان است نه سایت خودنویس.
Subscribe to comments feed نظرات (3 نوشته شد):
سرزمین راننده ای که، حتما احساس بزرگ منشی هم میکند که دارد با دود اگزوز پاهای دخترک معصوم را گرم می کند، سرزمین تمدن نیست. سرزمین مشتی عقده ای است که از هیچ به همه چیز رسیده اند!
یارب مبادا که گدا معتبر شود
گر شود ز خدا بیخبر شود
--
(میتونست بچه را چند دقیقه وارد ماشینش کنه!)
سرزمین اختلاس چی ها، سرزمین دزدان، سرزمین از هیچ به همه چیز رسیده ها، سرزمین دروغ، فساد، تزویر، ریا، فحشا، مواد مخدر، جوانان و پدران و مادران بیکار، نا آگاهی، مادی گرایی، جامعه ای مصرفی، آدمهایی با مشکلات زیاد روحی روانی؛ سرزمین مردمانی که فرنگ رفته ها و فرنگ نشین هاش عملا ۳۲ سال چیزی از آزادی محل اقامت خود نیاموخته اند. سرزمینی که روشنفکرانش مردم را سال ۵۷ علیه شاه بلند کردند تا به آزادی های بیشتری برسند و همان آدمها امروز نه تنها ۲ درصد از آن آزادی های آنزمان را ندارند، سنگ مشتی آخوند را هم به سینه میزنند!
سرزمین آدمهایی که تا حرف جنگ میشود، از صبح تا شب بیانیه علیه جنگ صدر می کنند و انگار که کسی به حرف آنها گوش میدهد، ولی در عین حال که همه شان دم از آزادی و دمکراسی و حقوق بشر میزنند، ۳۲ سال است که نتوانسته اند بر سر اساسی ترین مسائل به مخرج مشترکی برسند تا آلترناتیوی علیه رژیم تشکیل دهند. سرزمین مبارزان مجازی و فیس بوکی.
تا کی میخواهیم درگیر توهمات خودمون باشیم. وقت آن نیست از خواب غفلت بیدار بشیم؟؟؟؟
مطلب شما!
داستانها، خبرها و دیگر مطالب خواندنی خود را برای خودنویس بفرستید.
نظرات
برای گذاشتن نظر یا کامنت باید ثبت نام کنید و وارد سیستم شوید
عضو شوید وارد شوید